در طول هشت سال حيات «تلاش» از مهمترين مسائل مورد توجه، برخوردها و بحثهای ما در حوزه نظر و سياست موضوع دفاع از ايران، از تماميت ارضی و يکپارچگی ملی آن بوده است، حفظ ايران به عنوان بالاترين اولويت، و سپس رفتن و پرداختن به ژرفای نظرات و ديدگاهها و برنامههای مبارزاتی گوناگون.
تعبیرات ملتسازان و اساسا رویکرد آنان به مساله "ملی" لزوما ارتباطی به منشور ملل متحد و اعلامیه حقوق بشر ندارد؛ آنها مقاصدی دارند که تنها در بدترین شرایط به آن خواهند رسید؛ وظیفه همه ماست که جلو بدترین شرایط را بگیریم
هر یک از شهروندان به نسبت و سهم خود مالک مجموعه کشور با همه ثروتها و همبستگی اجتماعی آن هستند. هیچ گروهی از شهروندان نه میتواند خود را شهروند انحصاری یک بخش از سرزمین ملّی قلمداد کند و نه میتواند بخشی از همشهروندان خود را ـ برخلاف میل آنان ـ از حق وابستگی به سرتاسر کشور محروم کند.
ایران پس از یک دوران ویرانی انقلاب، هشت سال جنگ با عراق و حکومت سی و یک ساله نظام اسلامی که سراسر آشوب و کشتار بوده است، دیگر تاب توان برکناری رادیکال نظام اسلامی را ندارد. پیامدهای هر نوع دگرگونی رادیکال نیز رادیکال خواهند بود که به معنای کشتار و بی قانونی هرچه بیشتر است. مشگل بتوان از چنین دیباچهای به دمکراسی و حقوق بشر رسید.
اما نکتهای که میخواهم اشاره کنم، پیوند عاطفی ميان همهی ایرانیان است، که نیرویش از هر گفتمانی بیشتر است. این پیوند است که نگهبان واقعی این سرزمین است. این پیوند را هیچکس نمیتواند از ما بگیرد، مگر خود ما. ولی به بهای نابودی خودمان.
با این وفور و فراوانی ملت که ما در ایران داریم، خوب است ایده تاسیس یک دولت ملی را به خاک بسپاریم و از همان ابتدا به فکر ایجاد یک "سازمان ملل متحد" در ایران باشیم!
آنچه بر شگفتی من میافزايد اين است که در طول اين هزارهها ملت ايران شکل نگرفته .... پديدهای به نام ملت ايران با اين وزن و مفهوم تاريخی آن را به رسميت نمیشناسند، ولی ملت کرد و ملت بلوچ و ملت ترکمن و ملت عرب را در ايران به رسميت میشناسند!
امروز از مرده ریگ امپراتوری فنا شده و خلافت بر باد رفته اسلامی، حدود شصت « کشور» پدید آمده است که حتی اگر پسوند اسلامی هم داشته باشند، باز آنچه اصل است و وجود خارجی و عینی و سیاسی دارد، همان کشور و سرزمین است نه مفهوم و مصداق اسلام که فرا جغرافیایی است و مرزهای عقیدتی آن مرز نمی شناسد و در تمام کره زمین امکان وجود و تحقق دارد.
حتما آقای هیمن سیدی به ما حق میدهند که زیر پای نیروهایی که اهداف شان نه سامان جامعه ای که در آن «بالاترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» فراهم باشد بلکه شعارشان حیدر، حیدری و تدارک آینده خونبار برای همه است فرش قرمز پهن نکنیم ....
رواداری و آزادیخواهی به این معنی نیست که از مردم بپرسیم ایا میخواهید تبعیض مذهبی باشد؛ میخواهید زنان همچنان انسان درجه دوم بمانند؛ میخواهید آخوند بجای شما تصمیم بگیرد؛ میخواهید ایران شش "ملیت و منطقه ملی" و بعدا شش کشور شناخته شود؟
در هم آمیختگی جامعه ایران و زیبایی جامعه ایران هم در همین است که این جامعه پس از مشروطه پیوندهای قومیخود را کنار گذاشت و بعنوان یک ملت و نه یک قوم بلکه یک مجموعه در کنار هم قرار گرفته و منفعت و هستی مشترک یافت.
یادداشت: در شماره 30 نشریه تلاش، بخشی از کتاب به نام«حقوق مردم» که پژوهشی تازه از آقای خوبروی پاک است را زیر عنوان « دکترین نوین حق تعیین سرنوشت» چاپ و منتشر کرده بودیم. آن نوشته تنها مربوط به اوضاع و احوالی بود که سبب پیدایش دکتر نوین شده بود. از ایشان خواستیم کوتاه شده ای از بخشی دیگراز پژوهش یادشده را جهت درج در سامانه تلاش دراختیارمان قرار دهند که در زیر در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.
در این نوشتار تلاش میگردد تا ضمن بررسی مفهوم حق تعیین سرنوشت و ابعادش، سیر تاریخی این حق و راهکارهای مشروع اعمال آن به ممنوعیت جدایی خواهی بر اساس برداشت غالب از اصل حق تعیین سرنوشت نیز پرداخته شود. نوشتار حاضر از چهار گفتار و یک نتیجه گیری تشکیل میگردد
با توجه به نیاز اساسی عراقیها به «تثبیت امنیت کامل در عراق»، «بازسازی اقتصادی»، «خروج نیروهای خارجی»، «حفظ تمامیت ارضی» و «وحدت ملّی»، میتوان انتخابات اخیر را مقدمهای برای زایش گروهها، احزاب و ائتلافهای تازه ارزیابی کرد
من از مطالبات کورد، بلوچ، عرب و ... در چهارچوب ایران واحد حمایت می کنم. نقطه سرخط. از حرف جدایی طلبان و حرفهای خارج از چارچوب تمامیت ارضی کاملاً بیزارم و در حد خودم و حرفه ی خودم هم با ان مبارزه می کنم.
شرکت در نشست کاليفرنيای جنوبی و امضای توافقنامه شاهزاده رضا پهلوی با کنگره ملی کردهای شمال آمريکا در اصل رضايتنامه ايشان در تقسيم ايران، دست کم به شش ملت در شش منطقه «ملی» برپايه قوم و زبان است.