هرچند ممكن است سلب مالكیت از افراد و مصادرة ثروت و اموال دیگران در كوتاه مدت ظاهری تودهپسند داشته و آتش حسرت و عقدههای طبقات ضعیف و كمدرآمد جامعه را نسبت بهصاحبان ثروت و رفاه فرو بنشاند و برای مدتی هم “ارادة فقر معطوف بهقدرت” را بر كرسی، اما تجربة ما و سایر كشورهائی كه تجربیاتی مشابه را پشت سر گذاشتهاند، نشان میدهند؛ چنین عملی نه تنها در بطن خود پیشزمینههای فسادف سریعترف قدرت را حمل میكند، بلكه همچنین حامل پیامدهای فرهنگی و اخلاقی زیانآوری در سطح عمومی است كه شاید یكی از مهمترین آنها كشتن اعتماد بهنفس درانسان و در جهت تضعیف شوق بهكار، تلاش و سازندگی و مانع بكار افتادن ثروت، خلاقیت و استعدادهاست كه نتیجه در نهایت به زیان نفع عمومی و مصالح یك ملت و كشور خواهد بود.
بهاعتقاد من بنا گذاشتن فرهنگ غارت و مصادره را ما چپها شروع كردیم، اما تكمیل كنندة آن نیروهای خط امام آنهم بصورت رادیكالتر از ما بودند. ما بهدست خودمان پایههای مادی وحشتناك و قدرتمند ولایت فقیه را گذاشتیم. بهعنوان نمونه شما همین بنیاد مستضعفان را در نظر بگیرید كه عملاً از دل همین مصادرهها و غارتها بوجود آمده است كه نه ملی است و نه دولتی، بلكه یك سازمان مافیای فرادولتی است.
با پیروزی انقلاب اسلامی، میراث روشنفكری دهة 40 را حاكمین جدید كشور تا جائیكه توانستند و امكان داشتند بهاجرا گذاشتند. یعنی اگر برای ما غربستیزی و تجددستیزی یك اصل و یك ارزش بود، بعد از انقلاب این مخالفت و دشمنی بهحد اعلای خود رسید و در تمام شئون كشور جاری شد، تا جائیكه در صدد نفی هر نظام و هر ساختاری که در جامعه به غرب منسوب بود برآمدیم.
برای درک ویژگیهای استراتژی توسعه دوران پادشاهی محمدرضاشاه و نکات تمایز آن با دو دکترین «اقتصاد دولتی» و «تجارت آزاد» ضروری میدانیم به طور مختصر، که طبیعتا با کاستیهای آکادمیک همراه است، توضیحاتی پیرامون جایگاه نظری آن بدهیم.
زمینه كار ما در آن زمان بر پایه اصول نوشتهای بود كه در فكر و قلب همة ما وجود داشت و آن ساختن ایرانی نو و نوسازی جامعه ایرانی و بالابردن سطح زندگی با بهترین استفاده و بهرهبرداری از منابع مالی، مادی زمینی و زیرزمینی، نیروی انسانی و بهرهبرداری از موقعیت ژئوپولتیك و یا جغرافیائی و اقتصادی كشورمان بود.
تصاویر تلویزیونی رأیدهندگان عراقی به هنگام خروج از حوزههای اخذ رأی، در حالیكه با شادمانی انگشت رنگ گرفته از “جوهرآبی” خود را بهعلامت پیروزی نشان میدادند، یكی از بیشمار تصاویر خوشایند و امیدواركننده، برای كسانی بود كه در سراسر جهان با نگرانی سرنوشت عراق و سرنوشت نخستین انتخابات این كشور در ژانویه را دنبال میكردند.
جنگ و سقوط صدام راه برسیاست در عراق گشود و برگذاری نخستین انتخابات در این کشور نگاه کنجکاو جهانیان و بویژه کشورهای منطقه و همسایگان را بر نیروهای تعیین کننده در میدان سیاست آن کشور دوخته است. با این پرسش که این نیروها چگونه قادر خواهند بود راه عراق را بهسوی آینده بگشایند. راه بیرون کشیدن یک نظام یکپارچه, باثبات و دمکراتیک از میان انبوهی از تناقضات و ابهامات.
انتخابات ریاست جمهوری در كشوری كه حاكمیتش، جمهور مردم را تنها در شكل “امت همیشه درصحنه“ و بصورت گلهوار میخواهد، استفاده از واژة “انتخابات“ بیشتر بهیك شوخی بیمزه میماند.
انتخابات در جمهوری اسلامی نه بهمنظور اعمال حاكمیت مردم و بلكه برای مشروعیت دادن بهرژیم برگزار میشود. ساختار حقوقی جمهوریاسلامی بر اساس «انتخابات» شكل گرفته است. حتی تعیین ولیفقیه نیز ظاهراً باید با انتخاب (دو مرحلهای) از سوی مردم صورت گیرد. ولی سازوكار این امر طوری تنظیم شده است كه اولیگارشی روحانیت حاكم همواره حفظ شود
اپوزیسیون سازمان یافتة ما سه پارة عمده دارد. راست سنتی، چپ سنتی و ملیگرائی سنتی. ملاك سنتی بودن آنها مخالفت سنتی آنها با یكدیگر است. در مخالفت سنتی ”رابطه“ با مخالفین تابو میشود. بیرابطهگی تجلی مخالفت سنتی است. در دیپلماسی مدرن، مذاكره با مخالفین، حتی هنگام جنگ، تابو نیست.