حركت “فراخوان ملی برگزاری رفراندوم” از نظر اهدافی كه در متن بيانية طرح و در پيش پای خود گذاشته است، میتواند سرآغاز فاز جديدی در مبارزة آزاديخواهی و تجددخواهی ايرانيان به حساب آيد
جايگزين اين رژيم يک اسلام ديگر، يک ديکتاتوری ديگر بهر نام جمهوری يا پادشاهی نخواهد بود؛ ....، بستر سياست ايران از اين پس جز اعلاميه جهانی حقوق بشر نيست، بر آن میبايد ساخت و پيشتر رفت ولی از آن دور نمیتوان افتاد.
ما بايد به روشنی خواهان تحول و تغييری شويم كه از دل آن دموكراسی بيرون بيايد، از درون آن حاكميت ملت بيرون بيايد. چون اين از آن نكات كليدی است كه ما برای رسيدن به قافله تمدن جديد بشری بايد از اين نقطه رد شويم.
محتوای نظام سیاسی، به شكل یا نوع نظام مربوط نیست: شكل نظام در كشورهای دارای دموكراسی هر چه باشد (پادشاهی موروثی یا جمهوری به معنای خاص كلمه) روح حاكم برقوانین اساسی این كشورها روحی است برخاسته از پیمان اجتماعی....
من اساساً مخالف این هستم كه یك گروه و نیروئی از مخالفین در خارج كشور بعنوان حكومت سایه از طرف غرب برگزیده شوند. بدیل نظامها در حركت اجتماعی بوجود میآید. در پذیرش عمومی و در مشروعیتی كه مردم بدانها میدهند بوجود میآید.
بطور کلی تمام چند سال آخر حکومت شاه را میتوانم در دو مقوله خلاصه کنم. مقوله اول این است که اصلاحات سیاسی و اخلاقی که میتوانست داخل مملکت را آرام کند در طی چهار پنج سال قبل از انقلاب میبایستی انجام میشد ولی انجام نشد. در سال 57 تازه مقدمات آن فراهم میشد که دیگر خیلی دیر بود. مقوله دوم این است که آن موقعی که باید اعمال قدرت میشد نشد.
علیرغم تمام مدارك و شواهدی كه بازرسان سازمان مللمتحد در مورد عدم شفافیت و فعالیتهای مخفی جمهوری اسلامی در رابطه با برنامة اتمیاش ارائه نمودهاند، رژیم ایران همواره براین اصل پافشاری كرده است كه هدفش برای كسب نیروی اتمی، صلحآمیز و صرفاً برای تأمین خودكفائی ملی در زمینه تولید الكتریسته است.
وقتی در تهران بقای ملی را مطرح میكنند در اصل بیشتر بقای رژیم مدنظرشان است. برای اینكه ایران بدون داشتن سلاح هستهای تا حالا وجود داشته و كشورهای دیگری نیز مانند ایران وجود دارند و سلاح هستهای در اختیار ندارند و تهدید هم نمیشوند.
آنچه میسوزد تنها گاز ایران نیست و آنچه بر باد میرود تنها درآمدهای ارزی کشورمان نیست، این نسل آیندهساز ایران است که میسوزد و این منافع ملی ماست که چه در دریای خزر و چه در خلیجفارس بر باد میرود. چشم اسفندیار جامعه ایرانی نابودی نسلهای جوان آنست، نسلی که دخترانش در بازارهای عربی به حراج گذاشته میشوند و پسرانش در دام اعتیاد پیش از مرگ مردهاند.
مدرنیته فرایند دراز و ژرف تغییرات ریشهای در فرهنگ و ارزشهاست؛ سیر یک جامعه «سنتی» است بر راهی که اروپائیان در پنج سده گذشته از هنگام رنسانس کوبیدهاند. مراد از مدرنیته جهانبینی تازهای است که بر پایه خردگرائی (راسیونالیسم،) عرفیگرائی (سکولاریسم،) و انسانگرائی (هومانیسم) ساخته شده است.