مهشيد و من
نخستين خاطره ی من از مهشيد به سالهای دبستان برميگردد. هميشه و هنوز او را می بينم که در کنار من و پشت ميز خود نشسته است. در اين تصوير قبل از هر چيز دست راست اوست که جلو چشمم مجسم می شود: قلم را به شکل خاصی ميان انگشتان آغشته به جوهرش گرفته است، مثل اينکه قلم جزئی از بدن او، انگشت ثابت ديگری در دست اوست که نمی شود و نمی خواهد آن را زمين بگذارد. در آن زمان نمی دانستم که هرگز از آن قلم جدا نخواهد شد.
|