Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت
فهرست مطالب فصلنامه تلاش شماره 16
 
 

در اين شماره

مهشيد اميرشاهی در ترسيم جلوه هايی نو از ابعاد مختلف و متفاوت روحيات انسان، انسانهای تازه می آفريند که در زيستِ آزاد و مستقلانه ی خود و با اميال و خواستهای فردی خود می روند دنيای باورهای در حال تغيير ما را تسخير نمايند. او در اين ترسيم ها، تصويرها و آفريندگی با سرسختی پايبند واقعيت است. اما نه واقعيتی ايستا و بی جان، بلکه واقعيتِ درحرکت و تغييرپذير او قادر به ديدن زمان، مکان و انسان در لحظه های بيشمار «شدن» است.

سردبیر تلاش ـ فرخنده مدرس


معـرفی مهشيـداميـرشـاهی

دوستان با محول کردن اين معرفی به من انصافاً کار مشکلی را بر عهده ام گذاشته اند. به دو دليل. اول به اين دليل که من به خاطر نزديکی به مهشيد هيچگاه، به دلايلی که روشن است ولی محکم نيست، نتوانسته ام با دست باز آنطور که مايلم و می بايد محاسنی را که در کارهای وی می بينم بشمارم و هميشه بيشتر به تحليل پرداخته ام و کمتر به ارزيابی. دوم به اين دليل که معرفی مهشيد اميرشاهی اصولاً کار آسانی نيست و آشنائی بيشتر با آثار او نه فقط اين کار را آسانتر نمی کند ...

دکتر رامین کامران


خانه اش در جوارِ نَفَسِ خسته ی «قصرِ» «کافکا» ست

رضا مقصدی از سخنسرايان معاصرِ ما اشعار زير را برای درج در شماة ويژة مهشيد اميرشاهی ارسال کرده است و در جواب دعوت نشرية «تلاش» برای شرکت در اين شماره نوشته است : «... از اينکه در ارزشگذاری از عزيز ما مهشيد اميرشاهی قدم پيش گذاشته ايد جان و جهانِ جوانتان را سپاس می گويم»

رضا مقصدی


مهشيد و من

نخستين خاطره ی من از مهشيد به سالهای دبستان برميگردد. هميشه و هنوز او را می بينم که در کنار من و پشت ميز خود نشسته است. در اين تصوير قبل از هر چيز دست راست اوست که جلو چشمم مجسم می شود: قلم را به شکل خاصی ميان انگشتان آغشته به جوهرش گرفته است، مثل اينکه قلم جزئی از بدن او، انگشت ثابت ديگری در دست اوست که نمی شود و نمی خواهد آن را زمين بگذارد. در آن زمان نمی دانستم که هرگز از آن قلم جدا نخواهد شد.

نوشته شيرين مهدوی (خازنی)


برای سفر کرده ی عزيزم مهشيد اميرشاهی

شعر زير، که يکی از زيباترين اشعار آتشی است، شعربلندی است که متأسفانه تماميش در اختيار ما نبود. البته همين چند بيت محکم و استوار کافی است که حرمت و محبت شاعر (منوچهر آتشی) را به نويسنده (مهشيداميرشاهی) نشان دهد :

منوچهرآتشی


جدل فريدون مشيری و علی فيروز آبادی

به مدت يکسال و شايد کمتر، مهشيد اميرشاهی به دعوت رضاقطبی و اصرار رضا سيد حسينی، در «شورای نويسندگان راديو» عضويت و همکاری داشت . اعضاء اين شورا از جمله آقايان فريدون مشيری، يدالله رؤيائی و چند نفر ديگر با خانم اميرشاهی دوستی قديمی داشتند، جز يکی از آنها، آقای علی فيروز آبادی، از شاعران و شعر شناسان، که تازه آشنا بود. از اين رو ديگران گاه و بيگاه سر به سرش می گذاشتند که برای جلب محبت بانوی گروه می خواهد از رقبا پيشی بگيرد.

فريدون مشيری و علی فيروز آبادی


“هنر در هیچ موقعیتی مرگ پذیر نیست“

▪ آنها كه به ادبیات “پست مدرن“ روی می آورند ، در حقیقت می خواهند از واقعیت فرار كنند. كسی كه ازواقعیت فرار می كند، از زمان خودش حرف نمی زند. به این دلیل است كه من همیشه گفته ام، سبك “ رئالیسم“ ، واقعی ترین نوع “حرف زدن“ ادبی است ، چون از زمان خودش ، آنگونه كه هست، سخن می گوید

گفتگوی نیلوفر بیضایی با مهشید امیرشاهی


نويسنده ای در بهترين سنت رمان کلاسيک

خانم مهشيد امير شاهی يکی از بهترين و برجسته ترين نمايندگان چهار دهه گذشته دگرگونگی جامعه ماست؛ دگرگونگی نه به معنی هر لحظه به رنگی آمدن بلکه پابرجائی بر ارزشهای جهانروا و گشاده بودن بر بهترينها. از دهه چهل که به نوشتن داستانهای کوتاه آغاز کرد تا اکنون که در چکاد (قله) رمان فارسی جا گرفته است، پيشرفت را در عين استواری، بی هيچ کژ و مژ شدن، بی غافل ماندن از ندای هنر و دل سپردن به نغمه فريبنده «سيرن» های مد روز، بی قناعت به دستاوردها به نمايش می گذارد.

دایوش همایون


«من دخترِ زمانه و زبانِ سرزمينمم»

سرنوشت زنان، در سده ای که برما و ملک ما گذشت، زيرو بم به خود بسيار ديده است ـ بيش از سرنوشت مردانمان. در آغاز قرن زن ايرانی پرده پوش بود و در جهل به سر می برد: به آزادی های نسبی کم کم دست يافت و خرده خرده به امکانات و اهميت نقشش در جامعه آگاه شد؛ از نيمه های قرن به اين سو در اکثر زمينه ها درخشيد؛ تا در آخر قرن باز به بند اسارتی گرفتار آمد که دوباره کفن پوشش کرد و نيم مرد به حسابش آورد. سرنوشت غريبی است اين سرنوشت ـ انصاف!

گفتگو با مهشيد اميرشاهی


مادران و دختران - کتاب چهارم - حديث نفس مهراوليا - فصل اول

لقانطه سرباب همايون بود. دوران نامزد بازی با امير به آنجا می رفتيم ـ يعنی بعد از عقد، قبلش کی جرأت داشت! خوب دراز بود باب همايون خوب! از دروازه ی نقاره خانه شروع می شد و می رفت تا در اندرون شاهی. چندبار اسم عوض کرده بود: درالماسيه، خيابان ارگ، دالان بهشت. ... همان دالان بهشت بود والله.

مهشید امیرشاهی


نويسنده از چشم هنرپيشه

وقتی در لابلای قصه های کوتاه قديم او می گردم، دختر جوانی که در خانواده با شيطنت و گستاخی روابط آدمهای اطرافش را به نيشخند می گيرد، يا عشقش به نوشتن و خواندن را در «خورشيد زير پوستين آقاجان» نشان می دهد، عشق به مادرش را به زيبائی در «بوی پوست ليمو، بوی شير تازه»، حس زنی تنها را در قصه «خرمشهر ـ تهران»، تصوير کردن دختری جوان در قصه ی «پارتی»، فضای سنگين مذهب با طنزی زيبا در «مجلس ختم زنانه»، يا فضای اجتماعی و روابط خانوادگی در «پيتون پليس» و «پيکان پليس» و يا حتی در فرهنگی ديگر در داستانی به نام «کانداس» در کشوری آفريقائی و... و... و... متوجه می شوم که چگونه چنين نويسنده ای می تواند «مادران و دختران» را خلق کند...

فرزانه ی تأييدی


نامه ای از ايران

ديری است از دوست عزيزم سرکار خانم مهشيداميرشاهی خبر ندارم. بعد از انقلاب يکچند همديگر را پيداکرديم: اوايل انقلاب ـ در آغاز مهاجرت بزرگ ـ او را در فرانسه ديدم... مهاجر بود ـ مهاجر شده بود، و من به قول فرنگی ها ميرفتم که مهاجر بشوم... و خدا را شکر که رفتم ولی نشدم. اگر شده بودم بی گمان تا کنون به مهاجرت ديگری هم رفته بودم ـ به سلامت!

ابراهيم يونسی


پس از خواندن دوکتاب: درحضرِ 1 حسرت و درسفر 2 نفرت

وقتی دوستان تلاش موضوع ويژه نامه ی مهشيداميرشاهی را با من در ميان نهادند و خواستار مقاله ای شدند، آرزوی قلبی ام اين بود که جلد چهارم «مادران و دختران» را در دست داشتم و سر فرصت چيزی می نوشتم در باره ی اثری که در «رمان پيوسته» در زبان فارسی مبدأ قابل ذکر داستان نويسی است و نويسنده آن به تشخيص ناچيز اين بنده بزرگترين نويسنده صاحب سبک و زبان است در ادبيات معاصر ايران ـ و اينها اصلاً شائبه تملق و تعريف ندارد ـ و اين حرفی است که می گويم و می آيمش از عهده برون.

دکتر صدرالدین الهی


يار دبيرستانی

هميشه به نظرم ميرسد که از ميان نوشته های اين دوست قديم و نويسنده ی زبردست، کتابهای «درحضر» و «درسفر» زبان حال و بيان سرنوشت من است و هر گاه بخواهم به دوستی هديه ای بدهم از اين دو اثر بهتر و گرانبهاتر پيدا نمی کنم.

مهين رفيعی (پاکتچی)


چند کلمه در باره ی خانم مهشيداميرشاهی

در باره ی خانم اميرشاهی نويسنده و منتقد معاصر، در زمينه های مختلف می توان سخن گفت. او نويسنده ای ست توانا و مسلط برزبان و ادب کهن فارسی، و در عين حال با اطلاعاتی عميق از ادب اروپائی، بی هرگونه تظاهری. او نويسنده و منتقدی ست صريح که آراء خود را در هر باب اظهار می دارد بی آنکه در کار نويسندگی و انتقاد، به مانند بسياری، در پی يارگيری و دوست يابی باشد. و به همين سبب است که عده ای نيز وی را سخت دشمن می دارند.

دکتر جلال متینی


هنرمند تئاتر و سينما

خدمت بزرگ ديگر اين بانو به اعتقاد من اين است که خواندن کارهای او نويسنده های بد را به خوب نوشتن واميدارد و نويسنده های خيلی بد را (اگر معرفتی داشته باشند) به حرفه ی اصليشان باز می گرداند.

بهروز به نژاد


مهشيد اميرشاهی بهترين رمان نويس معاصر ما

خانم اميرشاهی را من نخستين بار از ورای رمان «درحضر» او شناختم که پانزده سال پيش در اروپا منتشر شد. تأثير فراوانی که اين کتاب در من بخشيد مرا متوجه کرد که با اثر يکی از بزرگترين نويسندگان ايرانی دوران حاضر آشنا شده ام.

شجاع الدين شفا


ـ يادداشت هائی پراکنده در زبان و طنز مهشيداميرشاهی ـ از «آب حيات» تا «زهر هَلاهِل»

نوشتن در باره ی «مهشيداميرشاهی» ـ اگر بخواهی حق مطلب را اداکنی، به راستی دشوار است. زيرا که او تنها، قصه نويسی نيست که شيرين و روان می نويسد. جايگاهی فراتر از اين ها يافته است. نويسنده ی مبارز فرهيخته ای است که نگاه دقيق کاونده ای به جهان ـ و ايران ـ امروز دارد. ريشه های پنهانِ فرهنگی انقلاب ويرانگر اسلامی را می شناسد و نقش زمينه ساز روشنفکران را در پيدائی آن برملا می کند.

دکتر محمود خوشنام


« و خداوند مهشيد را آفريد »

او را با تمامی استعدادها و توانيهای بيشمارش، در حق طلبی و دفاع از حقوق زنان، زنان ايرانی بايد از حضور چنين نمونه يگانه ای در صفوف خود بسيار سرافراز باشند.

ناهيد حقيقی


مهشيد اميرشاهی: پرنده ای با بال های سوزنی

ايران دوران سخت و غريبی را از سر می گذراند. منابع طبيعی و انسانی و فرهنگی اش هر روز دستخوش تاراج می شود، در چنين شرايطی نه فقط وظيفه ی ما که حتی به سود ماست که قدر و حرمت اميرشاهی را بدانيم. بهترين راه، شناختن و شناساندن او و آثار اوست.

کمال لطيف پور


قلم دو دم

نمايشنامه نويسان يونان باستان چنين عقيده داشتند که هرکس فقط می تواند در يکی از دو زمينه ی تراژدی يا کمدی بدرخشد. سقراط برخلاف اين نظر رايج معتقد بود که جوهر هنری در اين هر دو نوع يکی است و هنرنمائی در اين دو زمينه کار يک نفر. بايد اثر دوپاره ی مهشيد اميرشاهی را شاهدی بر صحت قول سقراط شمرد.

دکتر رامین کامران


دو روايت از يک داستان

آه که «چه گستاخ» و جسور است اين نگاه! گويی پُشت به همه ی باورها و عادتها کرده است و سرستيز با همه دارد و سپر بلای آنان شده است که سر استقامت و پايداری برای حق خود، انتخاب خود و اختيار خود دارند! گويی انسان را در قالب «فرد» می بيند اين نويسنده!

علی کشگر ـ فرخنده مدرس


سخنی در باره ی خانم مهشيد اميرشاهی - خاطره

وقتی باخبر شدم که نشريه ی وزين «تلاش» می خواهد ويژه ی نامه ای را به خانم اميرشاهی اختصاص دهد اول فکری که از ذهنم گذشت اين بود که عجب تأخيری در اين کار شده است. ترديدی نيست که به تعويق افتادن اين نوع کارهای واجب و ضروری را بايد به امکانات محدودمان در خارج وطن ربط داد. به هرصورت جای خوشوقتی است که اين بزرگداشت به تأخير افتاده به همت گردانندگان « تلاش» در حال جبران است.

محمد رضا شاهيد


مهشيد امير شاهي در آينه ي "هزاربيشه

مهشيد اميرشاهي با درك عميق از شرايط حاكم بر هردوره ، آگاهانه بر خلاف موج شنا كرده است. در روزهاي پر تنش انقلاب 57 كه همه در شور “ تب انقلابي“ مي سوختند، او با منطقي كه در آن روزگار در كمتر كسي يافت مي شد،‌ تك نفره در مقابل موجي كه مي رفت تا سرنوشتي شوم در سايه ي يك حكومت توتاليتر براي خويش رقم زند،‌ ايستاد و گفت :“ نه“.

نیلوفر بیضایی


اشعار نوظهور حافظ

حافظ چندين قرن است که در اروپا و آمريکا شناخته شده و ترجمه های فراوان و مقالات بسيار با برداشت های گوناگون در باره ی هنر شاعری و زندگی و انديشه های او به زبان های غربی منتشر شده است. موضوع اين مقاله معرفی دوجلد اشعاری است که به نام حافظ در سالهای اخير در آمريکا به کوشش و همت آقای دانيل لدينسکی Ladinsky چاپ شده است، يکی با عنوان «امشب سخن از عشق است» شامل 60 شعر و دومی با عنوان «هديه» شامل 235 شعر 1. اين دو جلد در بيشتر (اگر نه همه ی) کشورهای انگليسی ...

حشمت مؤيد



استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما