کتاب حاضر از گرداوری و بازنویسی پارهای نوشتههای یازده ساله گذشته (تقریبا همه در “نیمروز“) فراهم آمده است (نوشتهای نیست که در نگاهی دیگر، از بازنویسی بگریزد؛ و “سخن آخر“ زمان دارد.) دنباله اندیشههای بیست و چند ساله گذشته و گستردهترین نگاهی است که دیدگان من میتوانسته بر موقعیت یا وضعیت ایران بیندازد.
تاریخ ایران در صد ساله گذشته، در واقع از دهههای پایانی سده نوزدهم، داستان پیروزی و زیادهرویها و كوتاهیها و شكست، و اكنون رستاخیز جنبش نوسازی جامعه ایرانی است؛ تلاشهائی كه حتا دركژرویهای خود كه از همان آغاز آمد و در پسزنشی كه در اواخر روی داد، یكی از مهمترین دورههای زندگی ملی ما را ساخته است و آینده را نیز تا آنجا كه بتوان دید زیر تاثیر همان اندیشهها و تجربهها شكل خواهد داد.
تقریبا از فردای كنارهگیری و رفتن رضاشاه، مردمی كه سبكسرانه شادی كرده بودند به گفته مشهور آن روزها چراغ برداشتند و به جستجوی او برآمدند (درباره محمدرضا شاه نیز كه شادی بسیار بیشتر و سبكسرانهتر بود با تاخیر بزرگتری همان پیش آمد.) سبب آن بود كه ایران از جهات بسیار یكشبه به دوران حكومتهای مشروطه پیش از كودتا بازگشت.
به انقلاب اسلامی از نظرگاههای گوناگون نگریسته شده است و برای آن علتهای گوناگون آوردهاند. از استبداد و فساد نظام حكومتی تا انقلاب انتظارات بالاگیرنده، و توسعه شتابآمیز و ناهماهنگ و از هم گسلنده بافت اجتماعی، و پسزنش فرهنگی تودههای سنتی مذهبی در برابر غربگرائی لگام گسیخته؛ تا بحران مشروعیت رژیمی وابسته به بیگانگان در یك كشور سربلند با مردمی ناسیونالیست كه همه درست است؛ ...
انقلاب كامیاب، بدین معنی كه آرزوی تودههای انقلابی را برآورد، از كمیابترین پدیدههای تاریخی است. انقلابات در جامعههای بیمار به بنبست رسیده روی میدهند و با تندترین شعارها و به رهبری افراطیترین عناصر به پیروزی میرسند و بیملاحظهترین افراد را به قدرت میرسانند. فضای پرهیجان انقلابی پذیرای هرگونه بیرحمی و عوامفریبی است؛ مانند جنگ، میدان طبیعی یزدان و اهریمن است.
رائی که در دوم خرداد 1376/1997 داده شد چنان نامنتظر و آبستن تحولات بود که نام خود را به سومین دوره جمهوری اسلامی داد. شمار بسیار بالای شرکت کنندگان، بیش از 29 میلیون و اکثریت خردکننده برنده انتخابات، بیش از هفتاد درصد، یک شگفتی آن رایگیری بود، بسیج خودانگیختهای که بدست زنان و جوانان در یک پیکار انتخاباتی “خصوصی“ و بیبهره از رسانههای همگانی و همایشهای بزرگ صورت گرفت شگفتی دیگر آن.
بازگرداندن مسئله توسعه و تجدد به مرکز گفتمان روشنفکری ایران، چنانکه در جنبش مشروطه بود، وظیفه نسل کنونی روشنفکران ایرانی از راست و چپ است و ملاحظات حزبی برنمیدارد. این شاید بهترین نتیجهای است که میتوانیم از بازنگری صد ساله گذشته خود بگیریم. راست در این صد ساله توسعه و تجدد را بیشتر به مفهوم مادی و چندی (کمی) آن گرفت ــ که در مراحل آغازین ناگزیر است ولی باید هر چه زودتر و بیشتر به ژرفا برود ــ و در نوسازندگی جامعه چنانکه باید و میتوانستیم کامیاب نشد.
برای ناظران هشیارتر بیگانه ویژگی اصلی ایرانیان بسر بفردنشان در تاریخ است. آنها در شگفتاند که چگونه مردمی با رویدادهای هزار ساله و صد ساله و پنجاه ساله چنان رفتار میکنند که گوئی موضوعات روز است. این ویژگی البته تنها از ایرانیان نیست و تعریف دیگری برای پدیدهای است که در اصطلاحات گوناگونی که برایش گذاردهاند یک معنی بیشتر ندارد و آن واپسماندگی است. واپسماندگی در واژه نیز حالت در گذشته ماندن را میرساند:
اگر جنبش مشروطه سرآغاز ایرانی باشد که میباید بسازیم انقلاب اسلامی سرآغازی برای بازنگری همه موقعیت ایران است. جنبش مشروطه در چهره انسانی خود آرمانهای دیرپای جامعهای را که میخواست واپسماندگی صدها ساله را پشت سر گذارد نشان داد؛ انقلاب اسلامی در سیمای اهریمنیاش هر چه را که در پویش آزادی و ترقی جنبش مشروطه به کژراهه افتاده بود نمایان کرد. به انقلاب اسلامی در هر فرصت میباید بازگشت،....
تا چند سال پیش در تئوریهای توسعه سهم دگرگونیهای اقتصادی بسیار دست بالا گرفته میشد. فرض بر این بود که با سرمایهگزاری (از هر منبع) و بالابردن سطح زندگی، جامعهها از زمین کنده میشوند و توانائی توسعه خودبخود پیدا میکنند. این تئوریها بویژه در افریقا در آزمایش پنجاه ساله همه جا به شکست انجامیده است. کشورهای افریقائی بیشترین دریافتکنندگان کمکهای خارجی، پس از فلسطین ــ که خود نمونه دیگری از شکست رویکرد صرف اقتصادی است ــ بودهاند و بسیاری از آنها منابع طبیعی قابل ملاحظه داشتهاند.
دور تازه و دراماتیک حملات تروریستی که از 11 سپتامبر 2001 در نیویورک و واشینگتن سرگرفت و سده بیست و یکم را آغاز کرد و مرحله تازهای در تروریسم به شمار میرود انسان را بیدرنگ به ”سال 1376/1977 باز میبرد. در آن سال دو سه اسلامی مومن در راستای تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر و در ”اجرای فتوای رهبران مذهبی که همه غم رستگاری مردم گمراه را میخورند،470 تن را در یک مظهر ”دیگر فساد غرب (آن بار سینمائی در آبادان) به آتش کشیدند و زنده زنده سوختند ...
جامعه پویا با سرعت دگرگشتهایش شناخته میشود، چه در زمینههای مادی و چه در گفتمان. گفتمان discourse در اینجا به معنی مجموعه ایدههای مسلط بر بحث سیاسی آمده است و نیازی به تاکید بر اهمیت آن در شکل دادن به فرهنگ و سیاست یک جامعه نیست. ایران که تا دهههای پایانی سده نوزدهم جامعهای ایستا بود از آن زمان در برخوردهای روزافزونش با اروپا اندک اندک آغاز کرد از رکود سدهها به در آید.
قرار گرفتن حقوق بشر در قلب گفتمان سیاسی ایرانیان بیاعنتائی تاریخی ما را به این دستاورد حیاتی اندیشه و سیاست غرب جبران میکند و فرایند نوگری (تجدد) ایران را که از سده نوزدهم به راه افتاد به مراحل تازه و سازندهای میرساند. در گذشته ما به سبب بیاعتقادی به دمکراسی، حتا در میان دمکراتهایمان، تاکیدی را که باید بر حقوق بشر نگذاشهایم؛ معمولا حقوق بشر را با حقوق خودمان اشتباه کردهایم؛ یا حداکثر از آن برای مقاصد سیاسی حزبی بهره گرفتهایم.
ایران یک کشور جهان سومی، خاورمیانهای، و اسلامی است و مسئله ایران را نیز در همین سه صفت ما میباید جستجو کرد. ما در چنین وضع تاسف آوریم زیرا با روحیه جهان سومی میاندیشیم، با معیارهای خاورمیانهای زندگی میکنیم، و اجازه دادهایم جامعه ما با صفت اسلامی تعریف شود. نگرش و ارزشهای ما جهان سومی و خاورمیانهای و اسلامی است و همینیم که بودهایم. اگر میخواهیم از این سرنوشت ناشاد بدرآئیم میباید حتا اگر جغرافیامان را نمیتوانیم دست بزنیم از جهان معنوی خود مهاجرت کنیم.