«... حاج آقا... من دارم با مردی زندگی میکنم که انتخابش نکردم... این مرد داره هویت انسانی منو نابود میکنه... داره منو از من میگیره... حاج آقا این مرد میخواهد منو تبدیل به زنی بکنه که نیستم... اون زنی که اون میخواد با این زنی که من هستم دوتا زن متفاوته... من انسانم و میخوام مثل انسان زندگی کنم... من که توقع زیادی ندارم... من فقط میخوام، فقط میخوام به عنوان شریک زندگی، نظر منم، عقیدهی منم... محترم شمرده بشه... این توقعه زیادیه؟...»
(دو زن، تهمینه میلانی، 1378)
اشاره ـ مسئلهی زنان نزدیک به یک دهه است که در میان مطالعات و تحقیقات من جای گرفته است؛ پیش از این درسالهای 1375 تا 1378 خورشیدی مجموعهای از تحقیقاتم را در کتاب «متافیزیک جنسیت ــ بن پارههای نظام اندیشگی مردانـه» تنظیم کردم که چکیدهای از آن مسائل را در بخشهایی از کتاب «فراسوی پست مدرنیته ـ اندیشه شبکهای، فلسفه سنتی و هویت ایرانی» در سال 1380 خورشیدی منتشر کردم؛ از آن پس که به کار مطالعات تاریخ اندیشه و نگارش تک نگاریها پرداختم، تکمیل شدهی مباحث آن کتاب منتشر نشده و آموختههای تازهام را در روش تاریخنگاری اندیشه به صورت کتاب «صدیقه دولتآبادی و هویت جنسی در ایران» آمادهی انتشار کردهام. این مقاله در واقع اجمالی از مطالبی است که در تحقیقات دههای که گذشت، تکمیل و گسترش یافته و به تفصیل در این تکنگاری با محوریت نقش و فعالیتهای برابرخواهانه برای زنان ایرانی از سوی دولتآبادی، موضوع بررسی و بازخوانی از دیدگاه تاریخ اندیشه قرار گرفته است.
غیبت زنان در تاریخ ایران
درخواست حقوق مساوی برای انسانها به دور از معیارهای جنسیتی اکنون دیگر از لوازم و الزامات پذیرفته شده در جهان است؛ امروزه نمیتوان سخن از مدرنیته و فرایند فرهنگسازی و ترقی گفت و به تفاوتهای جنسیتی که در دنیای قدیم پذیرفته شده بودند، به دیدهی تردید و انتقاد ننگریست. بدون شک کنشهای تساویطلبانه و ایدههای مساواتخواهانه میان زنان و مردان، از توابع گسترش حقوق طبیعی و نهادینه شدن حقوق بشر و ارتقای آموزههای انسانگرایانهای است که به دنبال جابجایی در نظام دانایی انسان و تحول در شیوههای زیستی انسانی به وقوع پیوسته و شرایط زندگی پیشین را به تمدن مدرن و مدرنیته پیوند زده است.
تاریخ ایران نیز در سیر تحولی خود، آن گاه که با آموزههای دنیای مدرن برخورد کرد و در سپیده دمان رویاریی با مدرنیته قرار گرفت، آگاهی به جایگاه انسانی زنان را اگرچه با تاخیری قابل توجیه وارد شرایط زیستی و فرهنگی خود گردانید؛ این رویداد تبار به دورهی سرنوشتساز مشروطیت و پیشزمینههای آن میبرد و توابع جنبش تساویطلبانه و برابری جنسیتی را که با گذار از سنگلاخ سنت باوری و رخداد تعیین کنندهی جدال قدیم و جدید عصرمشروطه در خود جای داده بود، بایستی به تامل خردمندانه و خردمندی تاریخی گذاشت؛ در واقع این جنبش مشروطیت بود که با به چالش کشیدن باورهای سنتی و سنت ایرانی، زنان را به هویت جنسی خود آگاه ساخت و این نیمهی فراموش شده را از پستوهای حرمسراها و خانههای مردسالار به عرصههای مختلف اجتماعی و فرهنگی کشاند.
همانطور که در سیر عقلانیت، دو عامل تشرع و تصوف موجبات انحراف و به بنبست رسیدن خردورزی را در تمدن ایرانی فراهم آوردند و فرهنگی خردستیز و عاری از مدنیت را در قرون هفتم به بعد به این سرزمین تحمیل کردند و انحطاط فرهنگی را به وجود آوردند، در بنیان متافیزیک جنسیت و مردسالارانهای نیز، همین دو عامل واپسنگر که در تعارض با رشد و شکوفایی فرهنگی و همسو با توحش و انزواطلبی عافیتجویانه بودند، دخالت داشتند.
در فرهنگ سنتی ایران، تاریخمندی جنسیت به عنوان گفتمانی غالب و مونولوگ در رابطه با گفتمانهای عرفانی ـ کلامی و فقهی و در ارتباط تنگاتنگ با عوامل اجتماعی و محیط فرهنگی از قرن اول هجری نضج گرفت از آن پس گفتمان جنسی در قالب واژگان نهادینه شده و مقبول بیان شد. مفاهیم مقدماتی گفتمان جنسیت عبارت بودند از: شهوت، گناه، زنا، لواط، فحشا، حرف ناشنوایی زن از شوهر، استفادهی جنسی شوهر از زن و... که مصداق اکثر این مفاهیم نشات گرفته از جامعهی قبیلهای بوده و حامل نگاه خاص بادیهنشینان به مقام از پیش تعیین شدهی زن بود که قوانین خاص اجتماعی را برقرار میساخت.
در واقع بایستی علت اصلی ظلم مضاعفی که بر زن در گذشتهی ایران رفته است را در قرائت خاص و تک آوائی مردسالارانهی تاریخمندی دانست که با محور قرار دادن اقتدار مردانه در گفتمانهای مختلف و طرد واقعیت زنان از نظر زیستی و فرهنگی در پی ساختارهای اجتماعی و تحول جامعهی ایرانی بودند؛ گفتمانهایی که بنیانهای متافیزیک جنسیت را در سدههایی به درازای تاریخ در فرهنگ و اجتماع ایران پیریزی کرده است. بدین لحاظ تبعیض جنسیتی که امروزه در میان جامعهی ایرانی نسبت به زنان شاهدش هستیم، معلول گذر زمان و برداشتهای قدرتمند مردانهای است که به اقتضای زمان خاص و جایگزینی اندیشهای با اندیشهی قبلی رخ نموده است. در تائید این تبعیض جنسی و استحکام متافیزیک جنسیتی که در تاریخ گذشته شکوفا شده است، میتوان به تشکیل حرمسراها و تاکید بر پوششهای سختگیرانهای اشاره کرد که در عرصههای اخلاقی ـ اجتماعی و... بر زنان تحمیل شده است. کنترل غیر معقول امور جنسی و به حاشیه راندن جنس مونث در فرهنگ گذشته که در آداب و رسوم اجتماعی متجلی و عملی شده بود، منجر به گسترش تعرض جنسی بر دختران و زنان گردیده و رواج لواط و همجنسگرایی را در میان پسرانی که فاقد تشکیل خانوادهی شرعی و قانونی بودند یا بیبهره از عشق آزاد به سر میبردند و تحت فشارهای جنسی قرار داشتند، میگردید. (ر.ک: شاهدبازی در ادبیات فارسـی) این امـر در دیگر زمینـههـای اخـلاقـی نیـز منجـر به رواج ریـا و ظاهرسازی متدینانه و پاکدامنانهی کاذب و تابو گردیدن اخلاقی جنسی و
سخن گفتن از جنسیت گردید.
نتیجهی منطقی متافیزیک جنسیت پس از نزدیک به ده قرن از زمان پیدایش آن، سر برآوردن ایدئولوژی جنسیت است که بر تفاوتهای جنسی میان زن و مرد تاکید داشته و در تنظیم حقوق و مسایل وابسته به آن و تبیین جایگاه طبیعی فرودستانهی زن به شدت جنسگرا است؛ این ایدئولوژی معتقد است "جای زن در خانه است" و از زن چونان ابزاری برای پیشبرد اهداف مردسالارانه، چه در محیط خانه و چه در اجتماع سود میجوید. در نهایت اینکه: جنبش مشروطیت با طرح ایدههای مدرن حقوقی و گسترش آنها به حقوق برابر برای زنان ایرانی، بن پارههای متافیزیک جنسیت سنتی را در قالبهای گفتمانی مختلف آن، مورد هدف گرفت و آموزههای آن را در برخی از عرصههای اخلاقی و معرفتی به چالش جدی و واقعگرایانه گرفت.
جنبش مشروطیت و زنان ایرانی
با گذشت یکصد سال از استقرار مشروطیت در ایران، پیامدهای آن جنبش سرنوشتساز در تمامی لایههای زندگی ایرانیان ریشه دوانده و کمتر عرصهای را میتوان یافت که از اثرات مشروطیت بیبهره مانده باشد؛ در این میان، وضعیت زنان نیز از الزامات نظام مشروطه بینصیب نبوده و استقرار نهادهای قانونگذاری عرفی و تدوین و تصویب قوانین موضوعه در رابطه با حقوق شهروندی به مسائل جنسیتی و مشکلات زنان نیز راه گشوده و چهرهای تازه به حضور زنان در جامعهی ایران داده است؛ بی تردید مسائل زنان هم درمیان ایدههایی قرار دارند که مشروطیت از منورالفکران آن عصر به عاریت گرفت و در نهادها و قوانین تثبیت کرد.
در پیش زمینههای آگاهی به حقوق مساوی زنان، دهههایی پیش از مشروطیت، مسئلهی زنان به طور جدی و به عنوان رکنی از ارکان ترقی و راهی در برون شد از عقبماندگی اجتماع ایران در نوشتههای نخبگان فرهنگی مورد توجه قرار گرفته بود؛ میرزا آقاخان کرمانی در رابطه با وضعیت زنان در اجتماع ایران و ضرورت تغییر آن، بر این باور بود که زنان باید در جمیع حقوق حیاتیه با مردان مساوی شمرده شوند و با صراحت مینوشت:" زنان باید در همهی حقوق از تعلیم، تربیت، حکومت، ارث، صناعت، تجارت و عبادت مساوی مردان باشند." (هشت بهشت، ص 122) میرزا فتحعلی آخوندزاده هم در مکتوبات کمالالدوله بر حقوق انسانی زنان تاکید داشت و از جایگاه فراموش شدهی آنان در جامعه و فرهنگ سخن میراند و حقوق آنان را در رابطه با مصادیق امنیت عمومی و... میدانست؛ (مکتوبات کمالالدوله، ص 225) همو در نمایشنامههای خود به زن، شخصیت مستقل داده و او را در مقام اعتراض به فرهنگ مردسالارانهای قرار میداد که در جامعهی ایران استوار بود؛ (تمثیلات - وکلای مرافعه، ص 256)
از نخستین متنهای زنانه هم در عصر ناصری، شرط تربیت و آموزش زنان به استناد پایهی اصلی برای ابراز انسانیت سخن گفته شده است؛ بیبی خانم استرآبادی در پاسخ به "تادیب النسوان" در رسالهی خود مینویسد:" چون انواع و اقسام از خواص و عوام، زن و مرد، خوب و بد، هر دو میباشند، صفات حمیده و رذیله، از همه و همه مشاهده میشود. اگر باید تربیت بشوند، همه باید بشوند. تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن، تدین، ملتیه، و دولتیه، شرعیه و عرفیه، کشوریه و لشکریه میباشد." (معایب الرجال، ص 64) در دورهای که به مشروطیت منجر شد، میرزاعبدالله خان هم در رسالهی "تربیت البنات"، حفظ نوع بشر و تربیت اطفال را در گرو آموزش و پرورش زنان میداند و کفالت امور خانواده را به دست زنان دانش آموخته میسپارد. مسئلهی زنان به حدی دارای اهمیت بود که روزنامههای حبلالمتین ـ حدید ـ ایران ـ مساوات و... که از روزنامههای مترقی و پیشرفتهی فارسی زبان منتشره در هند و ایران بودند، در بیشتر مقالات مستقلا به طرح آموزش و پرورش زنان و دستیابی آنان به حقوق اجتماعی و سیاسی اهتمام داشتهاند.
با این پیش زمینههای فرهنگی، در جریان رویداد مشروطیت، زنان ایرانی هم در عرصههای سیاسی و اجتماعی وارد و به دفاع از بنیانهای مشروطیت و حقوق انسانی خود پرداختند؛ تشکیل انجمنهای زنانه ـ حضور در انجمنها و گردهماییهای مشروطه خواهان ـ دایر کردن کلاسهای آموزشی و... از جمله اقداماتی بودند که حکایت از نقش زنان در جنبش مشروطیت دارند. ژانت آفاری به نقل مورخان مشروطه در بحث از نقش فعال زنان در جنبش با اشاره به موردی قابل توجه مینویسد: "یکی از نخستین هشدارها به شاه را عمه جهانگیرخان شیرازی، سردبیرآتی صوراسرافیل داد. وقتی مظفرالدین شاه از کالسکهاش پیاده شد، این زن حلقه محافظان را کنار زد و نامهای به دست شاه داد. این هشداری بود از جانب کمیته انقلابی تهران مبنی بر اینکه اگر شاه مجلس نمایندگان ملت برای بسط عدالت همچون کلیه ملل متمدن جهان را تشکیل ندهد، به قتل خواهد رسید. منزل این زن وعدهگاه و مخفیگاه مشروطهخواهان رادیکال در سالهای انقلاب بود." (انقلاب مشروطه ایران، ص 481) از دیگر عرصههایی که حکایتگرحضور سیاسی زنان ایرانی در عصر مشروطیت بود، فعالیت گسترده و همدلانهی آنان در طرح تاسیس بانک ملی ایران بود و دیگری در جریان تحریم ملیگرایانهی منسوجات خارجی بود که این هر دو فعالیت، نشانی از جنبههای ملیگرایانه و میهنی مشروطیت را بر خود داشت؛ اسناد و روایات آن دوره در جریان تاسیس بانک ملی از نقش سازنده و تهیج کنندهی زنان برای جمعآوری وجوهات اولیه سرمایهی بانک سخن گفتهاند. در میان صورت مذاکرات مجلس اول که اساسنامهی تاسیس بانک ملی مطرح شد، از کمکهای داوطلبانهای سخن به میان آمده که زنان ایرانی در راهاندازی آن بانک از خود نشان دادهاند؛ ادوارد براون از زنانی نوشته که برای همیاری درجمع آوری اولیهی سرمایهی بانک ملی، جواهرات خود را فروخته و وجه نقد آن را برای نمایندگان پارلمان فرستاده بودند و روزنامهی مجلس، در گزارش آبان ماه 1285 خورشیدی، از بیوه زنانی سخن رانده که "گوشواره و دستنبد خود را برای ادای قرض دولت و تاسیس بانک داخله حاضر کرده و هر یک میخواهند که در این باب بر دیگران سبق گیرند." (روزنامه مجلس، شماره2، ص 4، 6 آذر 1385) درجریان تحریم منسوجات خارجی هم گزارشاتی از سازماندهی زنان در آثار تاریخی و متنهای مشروطه پژوهی روایت شده و در اعلامیهای که روزنامه مجلس چاپ کرده، آمده است که "در تبریز زنان اجتماعاتی برای تحریم برگزار کردند و دیگران را تشویق کردند که "در صورت امکان مدتی به همان البسه قدیم که دارند قناعت" کنند، به این امید که کشور به زودی منسوجات خودش را تولید میکند." (به نقل از: انقلاب مشروطه ایران، ص 236) مورگان شوستر هم که خود از شاهدان عینی فعالیتهای زنان ایران در جنبش مشروطهخواهی بود، در کتاباش مینویسد: "...زنان ایران با تجربهای ناچیز یکشبه آموزگار، روزنامه نویس، موسس باشگاههای زنان و سخنگو در مباحث سیاسی شدند..." (اختناق ایران، ص 205)
تاثیرجنبش مشروطیت بر وضعیت زنان در حدی بود که در خاطرات نویسی و تاریخنگاری آن دوره و دوران بعدی مورد توجه قرار گرفته و مورخانی چون احمد کسروی از نقش زنان در جنبش مشروطیت و تغییراتی که این رویداد در موقعیت زنان ایجاد کرده است، سخن گفتهاند (تاریخ مشروطیت ایران، کسروی، ص 344) شیخالاسلامی حتی از تشخیص هویت 20 زن ملبس به لباس مردانهای خبر میدهد که در جریان درگیریهای مخالفان و موافقان مشروطیت در تبریز، فعالانه در صحنههای نبرد حضور داشتند و تا پای جان از نظام مشروطیت و دستاوردهای آن دفاع کردهاند. (زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، ص 85)
منگول بیات نیز در تحقیقات خویش از حضور زنان در مشروطیت و نتایج آن جنبش برای آنان این گونه یاد میکند:
"... نقش زنان در آن دوره، به روشنی نه تنها بیانگر احساس ملی جدیدی است که به یکباره بر آنان مستولی شد و آنان را به حرکت واداشت، بلکه در عین حال بازتاب تمایلی جدید و نیرومند برای به رسمیت شناخته شدن است."(Women and Revolution in Iran, 1905- 1911, p.306) به دنبال این جنبش دورانساز و تفکیک حقوق شرعی از عرصهی حقوق عرفی بود که ذهن عدهای از فرهیختهگان کشور به سوی احقاق حقوق قانونی زنان رهنمون شد؛ پیش از هر مسئلهای، توجه به آموزش و پرورش دختران مطرح شد و به سال 1325 قمری، «دبستان دوشیزگان» توسط بیبی خانم وزیرف در تهران گشایش یافته و سرآغاز اقداماتی بعدی در رابطه با تعلیم و آموزش زنان در کشور شد. پس از آن، حقوق اجتماعی زنان مورد توجه قرار گرفت و مسئلهی پوشش در جامعه به روزنامهها و نهادهای اجرایی کشیده شدند؛ تاجالسلطنه که از زنان متجدد قاجار بود، در بخشی از خاطراتش به پوشش سنتی زنان ایرانی اشارهای دارد که ثابت میکند درخواست تغییر پوشش و حضور آزادانهی زنان ایرانی در جامعه، پیش از آن که در سال 1314 خورشیدی رسمیت یابد، مطرح بوده است؛ تاجالسلطنه بر این باور بود که علل تمامی عیوب و مفاسد اخلاقیه که در مملکت تولید ونشر شده است، عدم علم و اطلاع زنان و علت این ناآگاهی، نقاب و حجابی است که زنان داردند: "هزارها مفاسد اخلاقیه از همین روی بستن زنها در این مملکت نشر داده شده است." (خاطرات تاجالسلطنه، ص148) با پیشرفتهایی که در راستای احقاق حقوق برای زنان ایرانی به دست میآمد، حق رای برای زنان نیز در مطالبات مشروطهخواهان مورد توجه قرار گرفت، اما با مقاومت لایههای سنتی جامعه نتوانست این خواستهی برحق و انسانی در جایگاه قانونی خود استقرار یابد؛ حق رای و حق انتخاب شدن و انتخاب کردن درعرصههای سیاسی در سال 1343 خورشیدی با تاخیری جبران ناپذیر در قوانین رسمی کشور پذیرفته شد و نطقهی آغازی برای حرکتهای فمینیستی بعدی شد. بنابراین به جد میتوان به این سخن میل کرد که: حرکتهای فمینیستی در ایران، از دو جریان ایجاد مدارس غیرسنتی و دستیابی دختران به آموزش و پرورش و کسب حق رای زنان، به صورت بارزی از مشروطیت تاکنون پدیدار شده است.
یکی از نامههایی که از سوی زنی برای روزنامهی تمدن ارسال شده و تحت عنوان "مکتوب یکی از مخدرات" در شمارهی 12 آن روزنامه به چاپ رسیده، بهتر و مستندتر از هر سندی وضعیت زنان ایرانی را در آستانهی جنبش مشروطیت و دگرگونی جامعه و سیاست (جنسیتی) بازگو میکند؛ در آن نامه آمده است: "... ما را از پنج سالگی به مکتب میگذاشتند آن هم نه همهی دختران را، بلکه ندرتا. نه ساله که میشدیم از مکتب بیرونمان میآوردند. اگر کتاب میتوانستیم بخوانیم یا خط میتوانستیم بنویسیم پدران عزیزمان با کمال تغیر کتاب و قلم را از دستمان گرفته، پاره کرده و شکسته و به دور میانداختند که چه معنی دارد دختر خط داشته باشد، مگر میخواهید منشی بشوید؟ همین قدر که بتوانید قرآن بخوانید کافی است... این بود شرح حال ما دختران در خانهی پدران تا زمانی که به شوهرمان میدادند. اگر متشخص بودیم که باید چند نفر خدمتگزار از برای ما معین کنند که ما خودمان زحمت خدمت کردن نکشیم و فرمایش بدهیم. اگر رعیت بودیم که باید غیر از خانهداری و بچهداری کار دیگری نکنیم. اگر شوهرمان یک شب قوه نداشت پنج سیر نان از برای تعیش فراهم کند، ما زنها عرضه این که بتوانیم خرج یک شب را رو به راه کنیم، نداشتیم. ما زنهای ایرانی غیر از زائیدن چیز دیگر بلد نبودیم. شما پدران ما بودید که ما را اینطور پروردید وگرنه ما هم، چون عموم خلایق دارای هوش و ذکاوت بودیم. ما هم دارای عقل و شعور بشری بودیم. فرقی که ما داشتیم ما زن بودیم و شماها مرد." (روزنامه تمدن، 7 ربیع الاول 1325، ص3) در واقع زن ایرانی، در غیبت کامل از جامعه و سیاست بوده و پیش از مشروطیت نه خبری از حقوق خویش داشت و نه آگاهی از هویت جنسی خود و نه شناختی از وظایف انسانیاش. این همه را میتوان به سیطرهی همه جانبه و تاریخی فرهنگی ربط داد که حامل لایههای مختلف «متافیزیک جنسیت» و بنیانهای مردسالاری نابرابرانهای بود که سراسر تاریخ فرهنگ و اجتماع ایرانی را در خود جای داده بود؛ بیتردید این فرهنگ مردسالار، آموزها و کنشهای خود را وامدار گفتمانها و معارفی بود که ریشه در استقرار فرهنگی سنتی و نهادینه شدهای داشت و در دورهای که جنبش مشروطیت پدیدار ساخته و به رشد رساند، رمقهای پایانی خود را از سر میگذراند؛ میرزا آقاخان کرمانی یکی از مدرنهای کلاسیک ایرانی عصر قاجاریه، همانند میرزا فتحعلی آخوندزاده، گشایندهی گفتمان روشنفکری در ایران که توجه به مسئلهی زنان را در میان مدرنیتهی اجتماعی و فرهنگیاش قرار داده بود (ر.ک: مکتوبات کمالالدوله و ملحقات آن، ص 223)، در تحلیلی از وضعیت زنان در اجتماع سنتی ایران مینویسد: "زنان ایران نه تنها در نظرها خفیف و بی وقر و حقیر یا ذلیل و ضعیف و مانند اسیرند، بلکه از هر دانشی مهجور و از هر بینشی دور و از همه چیز عالم بیخبرند و از تمام هنرهای بنیآدم بیبهره و بیثمر. چرا نباشد و حال آنکه یک هزار و دویست و هشت سال است که در چادر مستورند و از معاشرت دور و در زاویه خانههای خراب عنکبوتوار از خیالات زنانه خویش میریسند و بر وفق طبیعت ضعیف خود میبافند. شب همه شب در فکر اینکه به چه حیله از دست آن شوهر نامرد نمرود کردار، شداد رفتار گریبان خود را خلاص کند و روز همه روز در خیال آنکه چه تزویر از برای اجرای تنفسات طبیعی و هوسات نفسانی خویش به کار آرند... خلاصه بیاهتمامی در معیشت و تربیت زنان ایران نه همان اسباب خرابی و فساد اخلاق ایشان شـده، بلکه باعث خرابـی طبـایع و اخـلاق بازمانـدگـان ایشان است..." (سه مکتوب، ص 130)
یکی از بارزترین موارد حضور زنان در دورهی استقرار مشروطیت را باید در جریان فروش دختران قوچانی (حکایت دختران قوچان ـ از یاد رفتههای انقلاب مشروطه، ص 291) و طرح آن در نخستین دورهی پارلمان ایران دانست که در آن، زنان هم پای مردان آزادیخواه به تظلم خواهی برخاسته و از حقوق انسانی خود سخن به میان آوردند. (مجلس اول و نهادهای مشروطیت، ص 378)
از آن پس بود که طرح دستیابی به آموزش و پرورش دختران ـ درخواست حقوق سیاسی برابر با مردان و... مطرح شده و مجادلات قابل تاملی را در میان مشروطهخواهان و سنتگرایان دامن زدند؛ در این رابطه میتوان به نامهای اشاره کرد که همزمان با امضای قانون اساسی از سوی مظفرالدین شاه در دی ماه 1285 خورشیدی، از طرف زنی در روزنامهی مجلس به چاپ رسیده و در آن، نویسنده خواستار حمایت از آموزش زنان و مشارکت اجتماعی آنها شده است؛ در جواب سردبیر روزنامه که از مشروطهخواهان نیز بوده، بر حفظ مناسبات سنتی زنان و مردان تاکید داشته و آموزش زنان را منحصر به "امور اطفال، خانهداری، حفظ ناموس و علومی که راجع به اخلاق و معاش خانواده باشد" دانسته و دخالت زنان را "در امور خاصهی رجال از قبیل علوم پلیتیکی و امور سیاسی فعلا مداخلهای "دانسته که حال "ایشان اقتضا ندارد." (روزنامه مجلس، ش 6، ص 4) با این حال زنان از پای ننشسته و به طرح خواستههای انسانی خود پرداختند؛ آنان به فعالیت در امور خیریهی اجتماعی روی آورده و با حضور در مراکز عمومی مانند درمانگاهها ـ یتیمخانهها و تاسیس آموزشگاههای دخترانه و ایجاد مجلات زنانه، اولین تکانههای جنسیتی را در ساختار مردسالارانهی فرهنگ سنتی ایران به وجود آوردند.
از جمله اقداماتی که درراستای آگاهی بخشی به حقوق زنان در دورهی مشروطیت انجام گرفت، تاسیس نخستین مجلهی زنانهای بود که از سوی صدیقه دولتآبادی در سال 1290 با عنوان «زبان زنان» در تهران منتشر و به بیان مسائل زنان در جامعه میپرداخت؛ صدیقه دولتآبادی به سال 1300 قمری در اصفهان متولد شد؛ آموزشهای اولیه را در خانه گذراند و پس از آن، در سن پانزده سالگی تن به ازدواج ناخواستهای داد. صدیقه که به همراه پدر چند سالی در تهران اقامت داشت، به اصفهان بازگشته و در تشکیل انجمنهای زنانه نقش فعالی به عهده گرفت. دولتآبادی در سال 1299 خورشیدی مجله زبان زنان را تاسیس و دو سال بعد از راه کرمانشاه و عراق و لبنان (فعلی) راهی پاریس گردیده و تا سال 1927 میلادی در آنجا بود و از رشتهی تعلیم و تربیت فارغالتحصیل شده و همزمان در فعالیتهای فمینیستی فعالیت داشت و حتی در سال 1926 به نمایندگی از زنان ایرانی در کنگره بینالمللی زنان در پاریس شرکت داشت و بعد از بازگشت به ایران، به رفع اشکالات مدارس دخترانه و گسترش تعلیم و تربیت مدرن در میان زنان ایرانی اهتمام داشت. دولتآبادی مدتی ریاست بازرسی کلیه مدارس دختران را بر عهده داشت و در سال 1315 خورشیدی، به ریاست «کانون بانوان» برگزیده شد. صدیقه دولتآبادی در حد امکانات زمانهاش، به مبارزه و مقاومت با تبعیضهای جنسیتی پرداخت و در کنار اصرار بر آموزش و پرورش دختران، مسئلهی پوشش زنان و جدیت در کنار گذاشتن حجاب را وجه همت خود قرار داد، تا به حدی که در وصیت نامهاش نوشت: "... در مراسم تشییع جنازهام حتی یک زن باحجاب شرکت نکند. زنانی را که با چادر بر سر مزار من بیایند، هرگز نمیبخشم." صدیقه دولتآبادی در سن هشتاد و پنچ سالگی به سال 1345 خورشیدی ـ به روایتی ـ درگذشت.
این در حـالی بود که «انجـمن مخـدرات وطن» نیز در کـار احقاق حقـوق
انسانی زنان ایرانی بودند و دولتآبادی از اعضای موسس این انجمن به همراه دیگر فمینیستهای اولیهی ایرانی چون بانو امیرصحی ماهسلطان و محترم اسکندری و... فعالیت در عرصههای دستیابی زنان به سوادآموزی و مشارکت در زمینههای اجتماعی و سیاسی را در دستور کار خود قرار داده بودند.
حقوق زنان بمثابه نتیجهای از مشروطیت
به دنبال تثبیت پایههای اولیه و ارکان اساسی مشروطیت، بعد از سالیانی که ایران زمین در گرداب دخالتهای بیگانگان و آشوبهای داخلی میسوخت، در دورهای که شمیم آرامش و امنیت بر مرزهای ملی کشور وزیدن گرفته بود، مطالبات معوق ماندهی زنان و احقاق حقوق جنسیتی در میانهی درخواستهای نوگرایانه مورد توجه نخبگان فرهنگی و سیاسی قرار گرفت و زنان در کنارمردان ایرانی، خواستار رسمیت یافتن حق انسانی زندگی آزاد و توام با برابری و مساوات با مردان شدند؛ میتوان مرحلهی اول مطالبات زنان ایرانی را همچون نتیجه و توابعی از اندیشه و کنش مشروطهخواهی، در درخواست مشارکت فرهنگی زنان دانست؛ بعد از آن بود که درخواستهای زنان متجدد و نوگرای ایرانی، به آزادیهای اجتماعی و از آن پس به مشارکت در مسائل سیاسی کشیده شدند؛ هر کدام از این سه مرحله ـ که در شرایطی توام با هم بودهاند ـ را به اجمال بررسی میکنیم.
درخواست مشاركت فرهنگی از سوی زنان و مردان متجدد ایرانی همانطور که پیش از این به اشاره نوشته شد، تبار به دوران مشروطیت و پیش زمینههای آن میبرد؛ سرلوحهی مطالبات فرهنگی زنان، دستیابی به حق آموزش و پرورش و ورود زنان و دختران به مراکز آموزشی کشور بود که در فرهنگ سنتی تماما از آن مردان و در خدمت تولید دانایی مردسالارانه و در برخی از برهههای تاریخی و رشتههای معرفتی، به غایت زن ستیزانه و حامل دانش نابرابر جنسیتی بوده است. در واقع محرومیت گستردهی زنان از آموزش و پرورش که بر پایهی متافیزیک جنسیت و اقتدار دیدگاه مردسالارانه بوده، هستهی اصلی انزوای زنان و دور ماندن آنان از آگاهی به حقوق و جایگاه خود را بارور ساخته و ابتدائیترین حق را از زنان در تاریخ پیش از مشروطیت دریغ داشته بود. در سرآغازهای تلاش برای دستیابی زنان ایرانی به آموزش و پرورش، بعد از اهتمام بیبی خانم وزیرف که دبستان دوشیزگان او بعد از یک ماه از سوی سنتگرایان به تعطیلی کشیده شد، فعالان حقوق زنان از پای ننشسته و بنابه گزارش خسروپناه، "مدرسهی دخترانهی دیگری که در این دوره تاسیس شد، مدرسهای بود که در 16 ربیع الاول 1326 ه.ق/19 آوریل 1908 م، با نام "مکتب دختران" در تهران افتتاح شد و از جمادیالاول همان سال فعالیت خود را آغاز کرد. برنامهی آموزشی مکتب دختران دو عرضه کلی "خواندن و نوشتن به طرز جدید" و "تربیت و تعلیم صنایع" را در بر میگرفت. در این مدرسه بر خلاف دبستان دوشیزگان، ادبیات فارسی، تاریخ ایران، جغرافی و حساب آموزش داده نمیشد و محتوای مطالب آموزشی اخلاقی ـ تربیتی بود. مواد درسی مکتب دختران به "کتاب تربیتنامه و کتاب صدپند و دیکته فارسی و قرائت قرآن مجید و کتاب تربیتالبنات و اخلاق مصور" محدود میشد. با این حال، در مکتب دختران مانند دبستان دوشیزگان، دانش آموزان صنایع و کاردستیهایی را فرا میگرفتند که مهارت در آن برای زنان آن دوره مزیت درخور توجهی به شمار میآمد." (هدفها و مبارزهی زن ایرانی، ص 41)
حضور فعالانه درعرصههای اجتماعی از دیگر مطالبات زنان ایرانی بود که به دنبال آگاهی به موقعیت انسانی از سوی نوگرایان مورد توجه قرار گرفت؛ در این زمینه ایجاد کانونهای بانوان و ابراز نظر زنان راجع به مسائل حقوقی و جنسیتی که از دوران اولیهی مشروطیت و با تاسیس انجمن مخدرات وطن در سال 1279 خورشیدی شروع شده بود، درسالهای بعدی گسترش یافت و عدهای از بانوان متجدد ایرانی در تشکلهای صنفی و اجتماعی دیگری حضور یافتند؛ برنامههای اصلی انجمنهای زنان بیشتر حول محور تثبیت حقوق قانونی و شهروندی برای زنان میگردید و در کنار آن ارائه خدمات عامالمنفعه را نیز در برمیگرفت؛ در گزارشی از این گردهماییها، مجله دنیای اسلام در سال 1285 خورشیدی مینویسد: "هر چهارشنبه خانمها در این جلسه شرکت مینمایند؛ صحبتهای زنان حول پیشرفت و تفاهم برای قوانین عمومی و اجرای آن است و به نقش زنان در پیشرفت کشور و توسعهی تجارت تاکید بسیار میشود. "(به نقل از: کانون بانوان با...، ص 72) در ادامهی فعالیتهای اجتماعی، اتحادیهی غیبی نسوان تهران به سال 1286 خورشیدی تشکیل و بر تصویب قوانین برابر برای زنان در مجلس مشروطیت توجه داشتند.
در این گزینه، زنان در مقام نویسنده و شاعر و سیاستمدار به ابراز وجود پرداختند و راههای یک سویه در عرصههای اجتماعی را که در اجتماع سنتی ایران از آن مردان بودند، به آوردگاه چالشهای جنسیتی تبدیل نمودند؛ با گسترش شهرنشینی مدرن و رشد فرایند مدرنیزاسیون، زنان در طبقات کارگری و صنفهای خدماتی، حضور خود در اجتماع را به نمایش گذاشتند و پا به پای مردان ایرانی در سازندگی و پیشرفتهای صنعتی و دیگر عرصههای مدرنیزاسیون تلاش نمودند. برگزاری کنگره نسوان شرق در سال 1311 خورشیدی و تاکید بر حقوق انسانی زنان در آن، نقطهی عطفی در مبارزات حق طلبانهی زنان ایرانی به شمار میرود که در روند آتی نهضت زنان تاثیرات ماندگاری از خود برجای گذاشت؛ پیگیری مصوبات کنگره و مطالباتی که سخنرانان در جلسات آن ایراد کردند، راه را برای هوشیاری زنان و اهتمام دولتهای وقت در راستای شناسایی حقوق اجتماعی و سیاسی زنان هموار نمود؛ چهرهی بارز و فعال این کنگره، صدیقه دولتآبادی بود که از دوران مشروطیت فعالیتهای فمینیستی خود را آغاز و با تلاش مستمر و بیوقفهی خویش توانست برخی از قوانین نابرابر را به نفع برابری مردان و زنان در حقوق قضایی و عرفی ایران جایگزین کند؛ در آن کنگره هم وی از گردانندگان اصلی بود و طی سخنانی دوران سپری شدهی بی هویتی جنسیتی زنان ایرانی را با صدای رسا به جامعهی مردسالار و نابرابر ایران اعلام نمود.
درخواست حقوق سیاسی برای زنان، اگر چه از همان دوران استقرار مشروطیت مورد توجه قرار گرفته بودند، اما به لحاظ بافت سنتی و مردسالارانهی فرهنگ و اجتماع ایران، تا دهههایی پس از مشروطیت به محاق فراموشی سپرده شد و تنها به دنبال تلاش و اهتمام برخی از مردان و زنان نوگرا و آگاه به دگرگونیهای زمانه بود که مشارکت در امور سیاسی و ورود به عرصههای اجرایی کشور برای زنان ایرانی فراهم شد؛ صدیقه دولتآبادی از فمینیستهای اولیهی ایران در رابطه با درخواستهای سیاسی زنان مینویسد: "... اگر ما زنان حق شرکت انتخاب داشتیم... یقین بدانید که هرگز یک نفر مستبده، یک نفر متنفذ، یک نفر ملاک، یا یک نفر اعیان، یک نفر متشخص، یک نفر بازرگان، یا کسان این جور آدمها انتخاب نمیکردیم." (به نقل از: جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران، ص 113)... زنان ایرانی بعد از پنج دهه تلاش و فعالیت مستمر، سرانجام در سال 1342 خورشیدی توانستند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را در نهادهای سیاسی به دست آورده و نخستین زنان نماینده در انتخابات شهریور همان سال، به دورهی بیست و یکم مجلس شورای ملی راه یافتند؛ چند ماهی از انتخابات مجلس شورای ملی نگذشته بود که لایحهی قانونی راجع به شرکت بانوان در انتخابات ابتدا در مجلس شورا و سپس در بهمن ماه همان سال در مجلس سنا مطرح و بعد از ارجاع به کمیسیون کشور، به صورت ماده واحدهای به مجلس سنا رفت؛ در این ماده واحده آمده بود: "بند اول مادهی دهم و بند دوم مادهی سیزدهم قانون انتخابات مجلس شورای ملی که مربوط به شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان است و هم چنین قید کلمهی ذکور از ماده ششم و ماده نهم قانون انتخابات مجلس سنا مصوب چهاردهم اردیبهشت 1328 حذف میشود. ماده واحده فوق که لایحه آن طبق ماده واحدهی مصوبه 20 آذر 1342 تقدیم شده تصویب میشود. وزارت کشور مامور اجرای این قانون میباشد." (صورت مذاکرات مجلس سنا، جلسه 36، 7 اسفند 1342) بدین ترتیب زنان ایرانی، شهروند شناخته شده و خانمها منیره ابتهاج سمیعی ـ هاجر تربیت ـ شوکت ملکجهانبانی ـ مهرانگیز دولتشاهی ـ فرخرو پارسا و نزهت نفیسی برای نمایندگی مجلس شورای ملی و بانوان مهرانگیز منوچهریان و شمسالملوک مصاحب برای سناتوری در مجلس سنا انتخاب شدند. (سناتور، ص 424)
در نهایت، نیم سده فعالیت و تلاش و اهتمام زنان ایرانی از مشروطیت تا به دست آوردن حق رای که از فعالیتهای آموزشی ـ تربیتی ـ حقوقی و... گذشته و چالش با آموزههای سنت که برآمده از متافیزیک جنسیت و مستقر در گفتمانهای مردسالارانه و زن ستیزانه بود، نیمهی غایب جامعهی ایرانی به روشنایی حضور در جامعه رسیده و بخشی از تاریخ ایران زمین را به خود اختصاص دادند؛ تاریخی که حاصل و محصول برخورد فرهنگ سنتی ایران با دنیای مدرنیته بود و لایهای از لایههای فرهنگ و تمدن مدرن را با آگاهی و زیست از حقوق زنان، در خود جای داده است.
منابع تحقیق
1- اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده، فریدون آدمیت، تهران، انتشارات خوارزمی، 1349.
2- انقلاب مشروطه ایران، ژانت آفاری، ترجمه رضا رضایی، تهران، نشر بیستون، 1379.
3- تمثیلات ـ شش نمایشنامه و یک داستان، میرزافتحعلی آخوندزاده، ترجمه محمدجعفر قراجه داغی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1357.
4- جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران (دورهی پهلوی اول)، فاطمه صادقی، تهران، انتشارات قصیده سرا، 1384.
5 - حکایت دختران قوچان ـ از یاد رفتههای انقلاب مشروطیت، افسانه نجمآبادی، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1381.
6- زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، پری شیخالاسلامی، تهران، نشر مازگرافیک، 1351.
7- سناتور ـ فعالیتهای مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران، نوشین احمدیخراسانی و پروین اردلان، تهران، نشر توسعه، 1382.
8- سه مکتوب، میرزا آقاخان کرمانی، به کوشش بهرام چوبینه، آلمان، نشر نیما، 2000.
9- صدیقه دولتآبادی و هویت جنسی در ایران، علیاصغر حقدار، تهران، در دست انتشار، 1384.
10- کانون بانوان با رویکردی به ریشههای تاریخی حرکتهای زنان در ایران، مریم فتحی، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1383.
11- مجلس اول و نهادهای مشروطیت ـ صورت مذاکرات، مصوبات، اسناد، خاطرات و تاریخنگاری دوره اول مجلس شورای ملی، علیاصغر حقدار، تهران، انتشارات مهرنامگ، 1383.
12- معایب الرجال، بیبی خانم استرآبادی، ویرایش افسانه نجمآبادی، سوئد، نشر باران، 1993.
13- مکتوبات کمالالدوله و ملحقات آن، میرزافتحعلی آخوندزاده، مصحح، تهران، 1382.
14- نهضت نسوان شرق، غلامرضا سلامی و افسانه نجمآبادی، تهران، نشر شیرازه، 1384.
15- هدفها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، محمدحسین خسروپناه، تهران، نشرپیام امروز، 1382.
16- هشت بهشت، میرزا آقاخان کرمانی، نسخه الکترونیکی، 2001.
|