رجال عصر پهلوی
داریوش همایون به روایت اسناد ساواک
مرکز بررسی اسناد وزارت اطلاعات
تهران، آبان 1378
290 صفحه + تصاویر 1100 تومان
داریوش همایون به روایت ساواک
« داریوش همایون به روایت اسناد ساواک » نام نخستین کتاب از سلسله کتابهای « رجال عصر پهلوی » است که در سال 1378 از سوی مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، منتشر شده است. این کتاب از همان تصویر روی جلد قصد دارد داریوش همایون را نوکر جان نثاری معرفی می کند که مدام در پی چاکری و بوسیدن دست بزرگان بوده است؛ تصویری که بیشتر درباره نسل سیاستمداران پیش از همایون رایج بوده است نه در باره نسل همایون . بگذریم از اینکه آن تصویرهای چاکر جان نثار نیز که روزگاری در ذهن عموم ایرانیان وجود داشت بعدها به هم ریخت.
اینکه در تهیه کتاب دو سازمان عریض و طویلِ اطلاعاتی با چهل پنجاه سال کار و تجربه در زمینه کسب اطلاعات دست داشته اند، انتظار خواننده را تا آن اندازه بالا می برد که فکر کند مهمترین اسناد مربوط به زندگی پنهان همایون را در آن خواهد یافت. اما وقتی کتاب به پایان می رسد، آدمی در شگفت می ماند که چرا کار سازمان های بزرگ اطلاعاتی ما تا این اندازه خراب بوده است. خواننده از خود می پرسد که چگونه چنین سازمان هایی با چنین اطلاعاتی ـ اطلاعاتی که اطلاعات نیست، « گاسیپ » است ـ در طول پنجاه سال، یکی بعد از دیگری بر سرنوشت کشور و ملتی حاکم بوده اند؟ در طول خواندن کتاب هر خواننده ای می تواند دریابد که هر دانشجوی کم استعدادی در طول سه ماه کار، بدون دسترسی به پرونده ساواک آقای همایون، می توانست اطلاعات دقیق تر و عمیق تری از آنچه در کتاب درباره او آمده تهیه کند. این است که در می ماند و از سرنوشت خود و کشورش که به دست چنین سازمان هایی افتاده حیرت می کند اما وقتی کتاب را می بندد ناچار با خود خواهد گفت اگر کار سازمان های ما تا این اندازه بی معنی و بد نبود که سرنوشت ما این نبود.
اطلاعات نادرست که می گوییم برای این است که هر کس با همایون اندک آشنایی داشته باشد اطلاعاتی بمراتب دقیق تر و درست تر از آنچه در کتاب آمده خواهد داشت، و هر کس که اندک آشنایی با روزنامه « آیندگان » که یکی از مباحث محوری کتاب است، داشته باشد، با خود خواهد گفت این اطلاعات غلط و نادرست در بایگانی ساواک چرا نگه داشته می شده است؟ این نکته نیاز به توضیح ندارد که حتا اگر قرار باشد کسی را بکوبیم به اطلاعات دقیقی درباره او نیازمندیم. چه کسی هست که در زندگی اش نقطه ضعف نداشته باشد؟ دست کم ساواک یا خلفش وزارت اطلاعات، می توانستند بر نقاط ضعفی از همایون انگشت بگذارند که تا کنون بر ما پوشیده مانده است.
سعدی در حکایتی طنز آمیز از کسی می گوید که از درون سرایش خبر نداشت و در عین حال « اوج فلک » را جستجو می کرد. پرونده ساواک درباره همایون و تهمت دست داشتن او در جنگ اعراب و اسراییل و کودتای اندونزی و مأموریت سیا و موساد درست به همین می ماند. وقتی ما حقایق را در باب موضوعی می دانیم و در عین حال می بینیم که سازمانی به عرض و طول ساواک از آن بی خبر است یا درباره آن دروغ می گوید، چگونه می توانیم اطلاعاتی را که نداریم و حالا خلف آن سازمان، یعنی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی قصد دارد به خورد ما بدهد باور کنیم؟ اینکه « چاپخانه یادگار » چگونه تأسیس شد، اسراییل پولش را داده بود یا با قرض و قول ساخته شد، احتیاج به گزارش های غلط خبر رسانانی ندارد که برای دریافت حقوق، هر چیز غلط و نادرستی را که در هر محفل و مجلسی، از مهمانی گرفته تا جلسات سندیکایی می شنیدند، گزارش می کردند. آخر ساواک برای چنین گزارش هایی چطور پول می داد؟ روسای ساواک وقتی این گزارش ها را می خواندند چطور به آن اطمینان می کردند که آن را در پرونده می گذاشتند؟ آن گزارش ها را دست هر دبیر سرویسی، هر اندازه بی سواد و هر اندازه مغرض، در هر روزنامه ای، در هر جای دنیا بدهید، بلافاصله نادرستی آن را کشف خواهد کرد و آن را در سطل زباله خواهد انداخت. ساواک چطور چنین گزارش های بی بنیادی را پرونده می کرد؟ ساواک یا وزارت اطلاعات باید بدون غرض و دشمنی در پی کسب اطلاعات دقیق و درستی باشد که ممکن است روزی روزگاری به کار کشور و مردمش بیاید. اگر بنای کار وزارت اطلاعات یا سازمان امنیت کشوری مانند سازمان امنیت شوروی و اقمارش باشد که مأمورانش هر چه بیشتر جاسوس می ساختند، بیشتر ارتقا می یافتند که عاقبت کار روشن است. اگر هم تا سال 90 سده گذشته میلادی شک و شبهه ای در مورد آن وجود داشت اکنون که دیگر ندارد. اگر حکومتی بخواهد بر اساس اطلاعات نادرست درباره شهروندانش، کشوری را اداره کند و هرچه دستش برسد از دروغ و ناروا در پرونده آنها بچپاند که پرونده حجیم تر و سنگین تر شود که سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. چنانکه دیدیم در مورد حکومتی که رفت بند نشد و در مورد حکومتی که هست پیش بینی می توان کرد که بند نخواهد شد.
هنوز کسانی که با چاپخانه یادگار بزرگ شده اند و ساختن هر گوشه آن را از ماشین های لاینوتایپ تا کلیشه سازی و رتاتیو « نازنین » که از کیهان با هزار گرفتاری و چک و سفته فراهم شد به چشم خود دیده اند، زنده اند؛ از کارگران چاپخانه گرفته تا نویسندگانی که محصول فکری خود را در همان چاپخانه به دست چاپ می سپردند. اگر اسراییل – چنانکه کتاب ادعا می کند – برای ساختن آن پول داده بود که ساختن چنان چاپخانه ای سالها خون جگر لازم نداشت. همین امروز پول بدهید چنان چاپخانه ای در عرض سه ماه در هر جای دنیا به راه خواهد افتاد و احتیاجی به آن همه چک و سفته و سالها وقت نخواهد داشت. چک و سفته هایی که لاشه هایش را به گمانم هنوز بتوان در بایگانی بانک ها پیدا کرد و اگر نتوان، آدم هایش را که می توان پیدا کرد که چک داده اند، که سفته گرفته اند، که به عنوان رییس یا کارمند بانک در جریان امر بوده اند، که چک و سفته ها را به اجرا گذاشته اند و ... اما ظاهراً برای وزارت اطلاعات، حیرت آن چند صد تنی که از نزدیک شاهد برپا شدن چاپخانه بوده اند، و احتمالا کتاب را می بینند، اهمیتی ندارد. کار خود را بر دروغ هرچه بزرگتر، باورپذیرتر، بنا کرده است.
گزارش های ساواک که بر اساس آنها کتاب ـ کتاب یا متاب؟ ـ شکل گرفته چندان نادقیق است که نام پدر همایون گهگاه به جای نورالله، نصرالله می شود و برای پرونده کنندگان گزارش ها و تهیه کنندگان کتاب مطرح نیست که اسم واقعی کدام است.
کتاب از سه بخش تشکیل می شود: در بخش اول، متنی ارایه می شود که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بر اساس اسناد ساواک نوشته است؛ بخش دوم به متن گزارش های خبر رسانان ساواک که عنوان پر طمطراق « اسناد ساواک » به خود گرفته اختصاص دارد ؛ و سر انجام بخش تصاویر که چند عکس از همایون را از زمان جوانی تا دوره وزارت اطلاعات و جهانگردی نشان می دهد. تنها بخشی از کتاب که واقعیت دارد همین بخش تصاویر است. به درد هم می خورد چون چند عکس از دوره جوانی همایون در آن آمده که قبلا ندیده بودیم. آنچه به عنوان اسناد ساواک در کتاب آمده، همان گزارش های بی پایه و اساسی است که خبررسانان ساواک از هر محفل و مجلسی که در آنها درباره همایون سخن می رفته، نوشته اند و برای شان هیچ مطرح نبوده که آنچه گفته می شود چقدر واقعیت دارد، چقدر دروغ است، و از چنین حرف ها و گزارش هایی به کجا می توان رسید؟ در اینجا هیچ نمونه ای به دست نمی دهیم زیرا وقتی سراسر کتاب که احتمالا همان سراسر پرونده است، نادرست است، دیگر نمونه دادن به چه کار می آید؟ تنها جای این سوال می ماند که آیا ساواک در مورد شهروندانش و در این مورد خاص درباره همایون غرض می ورزیده یا دشمنی داشته است؟ غرض یا دشمنی باید موجباتی داشته باشد. غرض داشتن بد نیست چون هر کس هر کاری که می کند و هر چیزی که می گوید لابد غرضی هم دارد اما برای غرض ورزی باید اطلاعات درستی داشت. در مورد دشمنی که حتماً در روزگار ما اطلاعات بیشتری لازم است. فرض کنیم دشمنی اصلاً بد نیست، اما پایدار کردن دشمنی مانند پایدار شدن دوستی موجباتی لازم دارد و این موجبات قاعدتاً باید اطلاعاتی باشد که از جانب مقابل می رسد و دلیل ادامه دشمنی می شود وگرنه آن دشمنی که پایه درستی نداشته باشد، به یقین پس از مدتی از میان برخواهد خاست. پیداست که ساواک با این پرونده ها که برای اشخاص ترتیب می داده، در پی هر چه بوده، در پی دست یافتن به اطلاعات درست و کشف حقیقت نبوده است. و این سوال برای هر کسی پیش می آید که چرا؟
شاید برخی بگویند که بسیاری از بخش های پرونده به یقین در کتاب دیده نمی شود. درباره نکات مثبت شاید این حدس درست باشد، اما در باب نکات منفی حقیقتاً جای تردید وجود دارد. نمی توان تصور کرد چیزی منفی در پرونده وجود داشته باشد اما وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که مفاد آن پرونده را به قصد افشاگری علیه همایون منتشر کرده، از آنها چشم پوشیده باشد. باید به واقعیت گردن نهاد. واقع این است که کار ساواک در تدارک پرونده ها بسیار خراب بوده است و خراب تر از آن کار خلف ساواک، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است که چنان پرونده ای را آن هم از سر دشمنی با روزنامه نگار و سیاستمداری رو کرده است. چون پرونده ساواک هر چه بوده از چشم خلایق پنهان بوده و تا وقتی چیزی پنهان است هر کس ممکن است در این سودا بسوزد که به آن پرونده دست یابد. چون خیال می کند که چه چیزها که در آن پرونده نخواهد یافت اما وقتی سازمانی همه آن به اصطلاح اطلاعات را به قصد دشمنی منتشر می کند و معلوم می شود که در آن پرونده جز گزارش های خبر رسانان ساواک که « غیبت » ها را از اینجا و آنجا گزارش داده اند، هیچ سند و مدرکی وجود ندارد، دست خود را رو می کند، نه دست همایون را. مگر آنکه فکر کنیم قصد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در حق همایون نه دشمنی که دوستی بوده است. به نظر می رسد انتشار چنین کتابی دوستی بزرگی در حق همایون بوده است که پرونده اش را رو کرده اند تا معلوم شود همه آن حرف و سخن ها که سالهای دراز پشت سر او بوده و کتاب بر آنها تأکید دارد، از مأمور سیا تا مأمور موساد، هیچ کدام، هیچ پایه درست و مدرک معتبری نداشته است.
|