Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

رفتار فرهنگستانی با زبان

سريرا شاگردان
 

سخن گفتن از نثر همایون از مباحثه در باب درست و زیبا نوشتن یا فصیح و روان نوشتن در می گذرد و به مبحث رفتار با زبان فارسی می کشد. رفتاری که همایون با زبان فارسی می کند دخالت تعمدی و فرهنگستانی در آن به قصد بارورتر کردن آن است. چنین رفتاری با زبان تا کنون از هیچ روزنامه نگاری – سهل است از هیچ نثر نویس بزرگی نیز - دیده نشده و او یکی از معدود کسانی است که در این میدان وارد شده است. این طرز رفتار با زبان از عشق همایون به زبان فارسی و بیش از آن از نگاه وی به گذشته و آینده بر می خیزد. از نگاه همایون گذشته جایی است که درنگ در آن جایز نیست و تنها برای ساختن آینده باید گاهی بدان سفر کرد و چنین است که ما با نثر همایون، به عنوان مقوله ای هنری سر و کار نداریم؛ با مقوله ای فکری سر و کار داریم که با ظرافت های زبانی در هم می آمیزد.

در کار نثر نویسان، همواره سبک نوشتن و زیبایی زبان مطمح نظر واقع می شود که خود مقوله مهم و جذابی است، بویژه آنکه زبان فارسی در طول هزار سال عرصه هنرنمایی سلسله ای از نثر نویسان بزرگ - از ابوبکر عتیق نیشابوری نویسنده تفسیر شعر گونه سورآبادی گرفته تا ابراهیم گلستان نویسنده « از روزگار رفته حکایت » - بوده است. اما نثر نویسان بزرگ، زبان را از آن نوع به کار می گیرند که مقصود خود را هر چه بلیغ تر بیان کنند در صورتی که در نوشته های همایون تنها به کار گرفتن زبان برای بیان رساتر و فصیح تر مقصود مطرح نیست، موضوع دخالت در زبان برای گسترش دادن آن مطرح است یعنی دخالت کردن متعمدانه در آن نه صرفاً به خاطر زیباتر کردن آن، بلکه به خاطر پربارتر کردن آن هم. طبیعی است که نثر نویسان بزرگ زبان را غنی تر ساخته اند چون هر نوشته خوب زبان را پربارتر می کند، اما رفتار عمدی برای بارورتر کردن زبان موضوع دیگری است که جز در عرصه فرهنگستان و گاه در عرصه کارهای گروهی، در کار نویسندگان به صورت فردی، بویژه در کار هیچ روزنامه نگاری چندان مطرح نبوده است. تأکید بر کار روزنامه نگاران بویژه از آن جهت است که در بین آنان نویسندگان برجسته ای از دهخدا تا عبدالرحمان فرامرزی حضور دارند. فرامرزی از معدود روزنامه نگاران زمان ماست که نوشته هایش به خاطر زبان آسان و درآمیختن عامدانه مطلب با حکایات و داستان های شیرین ادب فارسی، برای مخاطب عمومی روزنامه ها جذاب است و یکی از هدف های روزنامه نگاری را نیز که یافتن مخاطب بیشتر است، در عین حفظ سطح کار، بهتر بر می آورد. اما در بحث رفتار با زبان، به گمانم همایون در ابتدای صفی ایستاده است که قرار است از این پس تشکیل شود و آن کسان که در این صف پشت سر همایون خواهند ایستاد هنوز نیامده اند و اگر آمده باشند، هنوز ننوشته اند و خواهند نوشت.

لابد خواهند پرسید به چه دلیل چنین موضوعی را مطرح می کنم. اندکی توضیح مقصود مرا روشن خواهد کرد. بیشتر نویسندگان ما در نگاه به متون، در برابر زیبایی های افسونگر زبان فارسی چنان افسون می شوند که به الگو برداری و تقلید از آن روی می آورند. یک نمونه اغراق آمیز آن نثر دکتر سروش است که از بس نمونه برداری از متون کلاسیک در آن موج می زند، کهنه و گاه در زبان بیانیه های سیاسی ناساز می نماید. راستی را هم نمی توان و نباید اعلامیه ها و حتی مقالات سیاسی را به روش فی مافیه و مقامات حمیدی یا از روی دست خواجه شیراز نوشت. شعر خواجه با همه زیبایی، برای اعلامیه ها و مقالات سیاسی مناسب نیست و هر کس می تواند دریابد که « تشریف » شعر و نثر کهن – حتی زبان بی بدیل بیهقی - برای اعلامیه ها و نامه های سیاسی تا چه اندازه ناساز و بی اندام است. (نقد و داوری درباره مفاد آن اعلامیه ها موضوع این بحث نیست)

اما همایون در نگاه به متون فارسی، با همه علاقه اش به شعرا و نویسندگان بزرگ، در برابر زیبایی های افسونگر شعر و نثر کلاسیک، مات و مسحور نمی ماند و به تقلید از آن روی نمی آورد. متون کلاسیک نزد او تنها دستمایه ای است برای نوشتن به شیوه امروزی. برخوردش با ادب کلاسیک چندان نوگرایانه است که حتی زمانی که نثرش در شعر و نثر کلاسیک ریشه می گیرد، غالباً در شاخه و بر و بار به چشم انداز تجدد خواهی و ترقی خواهی نظر دارد. از ادبیاتِ گذشته، اگر در نوشته هایش وام بستاند یا به خاطر بازآفرینی تازگی های فراموش مانده آن است، و یا به خاطر ساختن معانی تازه از آن. به کار گرفتن تازگی های فراموش مانده، این نکته را به خوانندگان یادآوری می کند که ما خود این نکات بدیع را که در ادبیات امروز جهان می درخشد داشته ایم و نیازی به وام گرفتن آن نداریم. برای پی بردن به این نوع تازگی ها می توان نمونه وار به عنوان نوشتاری درباره گریزش از ایران مراجعه کرد؛ « زندگیِ پس از مردنِ پیش از مرگ ». همه اهل کتاب عنوان داستان مشهور مارکز را به خاطر دارند؛ « وقایع نگاری یک جنایت از پیش اعلام شده »، یا داستان های عجیب بورخس را که در آنها اتفاقاتی روی می دهد که تنها از جادوی خیال ساخته است. مثلاً در پایان داستان معلوم می شود قاتل پیش از روی دادن همه حوادث شگفتی که منجر به قتل شد، مرده بوده است. همایون نیز بی تردید همه اینها را دیده و خوانده است اما به هنگام نوشتن بدان شیوه، نه از ادبیات آمریکای لاتینی که از ادب فارسی مایه می ستاند و عنوان « زندگیِ پس از مردنِ پیش از مرگ » را نه از مارکز و بورخس که از سنایی می گیرد.

بجز این وقتی می گوییم از گذشته با نگاه به آینده وام می گیرد مقصود این است که تمام سعی خود را به کار می گیرد تا ببیند می توان از کلمه ای معنی تازه ای ساخت و تعبیری نو و مورد نیاز از آن بر آورد. چنین چیزی – برگرفتن کلمات از ادب گذشته به منظور ساختن معانی تازه – در زبان فارسی کمتر سابقه داشته و به تحقیقات فرهنگستانی نزدیک تر است. یکی دو مثال، شیوه کار فرهنگستانی همایون را روشن تر خواهد کرد.

رودکی شعر معروفی دارد که در آن از روزگار پیری ناله ی با شکوهی سر می دهد و خطاب به « ماهروی مشکین موی » از روزگار جوانی خود می گوید و بدینجا می رسد که: « کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم ، عصا بیار که وقت عصا و انبان بود ». همه ما این شعر را خوانده ایم و در برابر مصراع های بلند آن خیره و مبهوت مانده ایم و چنان محو تماشای معماری ایوان مدائنی آن شده ایم که جز تکرار آن کاری نتوانسته ایم بکنیم. اما همایون تنها روزنامه نگاری است که در کلام بلند رودکی خیره خیره ننگریسته بلکه از آن برای تعبیر نو بهره جسته است. چند سال پیش در مقاله ای می خواندم که او از تعبیر « دگر گشت » رودکی که معنای « دیگر شد » و « تغییر کرد » از آن بر می آید، ترکیب و مفهومی نو ساخته بود و آن را در صورت و معنی متحول کرده بود. در صورت، از آن اسم و صفت ساخته بود،« دگرگشت »؛ یعنی یک کلمه ترکیبی به جای دو کلمه ای که رودکی به کار برده است و می تواند بنا به دستور زبان فارسی به صورت اسم، با جمع « دگرگشت ها » به کار رود؛ و در معنی از آن « تحول » را مراد کرده بود که برابر فارسی آن تا آن زمان موجود نبود.

اساس تفکر همایون تا آنجا که من دریافته ام این است که ایران را باید از هر حیث نو کرد و ارکان این نوسازی آن است که تفکر و زبانش را نو کنیم. در زمینه نو کردن زبان فارسی نیز به گسترش زبان از راه پالایش آن و جایگزینی واژگان نو به جای واژگان دخیل توجه دارد و کوشش او بر آن است که زبان فارسی را تا سر حد امکان از واژه های غیر بپردازد و در برابر با استفاده از نثر و شعر قدما و امکانات دیگر به ذخیره واژگانی اصیل آن بیفزاید. باورش آن است که زبان فارسی « به یاری واژگان عربی راه یافته در آن و به مدد ساخت ترکیبی خود از عهده سازگاری با نیازهای یک فرهنگ گسترنده وپوینده برخواهد آمد».
او همان اندازه که به توانایی های ملت ایران در بر انداختن همه موانع بر سر راه برای رسیدن به دوران تجدد و ترقی ایمان دارد، به توانایی های زبان فارسی نیز خوشبین است. این باورها شاید از توانایی خود او بر می خیزد که هم در اندیشه سیاسی فردی تواناست و هم در نگارش آن اندیشه ها. اما این نکته را نیز شاید نباید ناگفته گذاشت که در نوشته های او نوعی خوشبینی و اعتماد بی اندازه و کمتر باور پذیر نسبت به ایرانیان و همه امور آنان به چشم می خورد.

استنباط او از رفتار سبکسرانه با زبان فارسی در گذشته ها که آن را از واژگان عربی انباشته، نیز درست است اما به گمان من از آنجا که این طرز تفکر ریشه در باورهای ناسیونالیستی دوره جوانی او دارد، گاه در این زمینه دچار اغراق می شود.

به عنوان مثال به جای « آلترناتیو » در زمان انقلاب، بویژه در آثار چپگرایان، واژه « بدیل » به کار رفت که به نظر می رسد واژه رسایی است اما همایون گویی این واژه را که ریشه عربی دارد نمی پسندد و به جای آن کلمه « جایگزین » را ترجیح می دهد. در حالی که به نظر می رسد « جایگزین » به اندازه « بدیل » در معنی آلترناتیو رسا نباشد و به آسانی بدیل هم در زبان نمی گردد. برای او این موضوع که کلمه اصل ایرانی داشته باشد بسیار مهم است در حالی که ریشه خارجی کلمات به نظر نمی رسد زیاد مهم باشد و همانگونه که استادان برجسته زبان فارسی می گفتند خیلی نباید ترسید از اینکه کلمه اصل خارجی داشته باشد. زیرا هر کلمه ای که به زبان مردم راه یافت هر اصلی که داشته باشد از آن مردم می شود و شناسنامه فارسی دریافت می کند. دکتر خانلری به درستی می گفت:
« لفظ همین که برای جامعه ای قابل فهم بود کافی است که جزء آن زبان به حساب آید ».

با وجود این، باید جسارت همایون را در ساختن و به کار بردن واژه ها، کلمات، لغات و صفات تازه ستود. جسارتی که مانند آن کمتر می توان یافت، همچنانکه ظرافتی در این کار به خرج می دهد که مانندش را کمتر می توان یافت. حدود سی سال پیش در سرمقاله ای که برای « آیندگان ادبی » نوشت، به راحتی صفتی به کار برد که اهل زبان بطور معمول جرأت به کار گرفتن آن را ندارند، اما وی آن صفت را چنان دقیق و درست به کار گرفته بود که کسی اعتراض بدان را نمی یارست. بهتر است تکه ای از آن سرمقاله را که آن صفت در آن به کار رفته نقل کنم تا حکم « مشک آن است که خود ببوید » جاری شود. آن سرمقاله در بخشی به این بحث می پرداخت که چه آثاری برای انتشار در « آیندگان ادبی » برگزیده خواهد شد و به اینجا می رسید که:
« ...این آثار لزوماً به خاطر نام آوری پدید آورندگانشان برگزیده نخواهند شد. ارزش آن آثار و همزمانی شان با روزگار و جامعه ما ملاک اصلی خواهد بود. منظور از همزمانی، معاصر بودن یا امروزی بودن نیست. چه بسا پیشینیان که از بسا معاصران و امروزیان باماترند ».

خود می توانید دریابید که صفت « باماتر » تا چه اندازه استادانه در اینجا به کار رفته و بار معنی آن چه اندازه از کلمات مترادف، زیادتر و به مقصود گوینده نزدیک تر است.

این نکته را نیز نباید فراموش گذاشت که نثر همایون چنانکه از همین چند جمله نقل شده بر می آید، از نثر های با شکوه روزنامه نگاری فارسی است. نثری است که در آن زبان امروزی با لحن فاخر درهم آمیخته است. نثری است با ظاهر بی طمطراق و باطن پر طنین. کلمه نوشته شده برخلاف کلامی که از زبان جاری می شود، صدا و حالت ندارد. اما نثر همایون نثری است که در آن صدا و حالت فاخر شنیده و دیده می شود. این ویژگی را در نثر معاصران تنها در آثار ابراهیم گلستان می توان یافت.

با وجود این باید گفت که نثر همایون برخلاف نثر برخی دیگر از روزنامه نگاران از جمله عبدالرحمان فرامرزی، فاقد زبان عمومی است. نثری است با زبان روشنفکرانه و برای مخاطب خاص که چندان بر مدار مفهوم و معنی می گردد که جز آرایه های طبیعی، فرصت آراستگی چندانی نمی یابد. در نوشته های او مفاهیم چندان فشرده بیان می شوند که گاه دریافت سریع دشوار می نماید و نثر گهگاه خشک از کار در می آید، اما خشکی آن به طنز اسکار وایلد ماننده است که از هر چه پوست است در می گذرد تا به مغز برسد. زیبایی نه در سطح که در عمق جریان می یابد.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما