تلاش ـ آقای پاشائی، كنگرة چهارم “حزب مشروطة ایران“ كه در آبان 1381 در كشور آلمان برگزار شد، شما را بعنوان عضو شورای مركزی و دبیركل حزب برگزید. قبل از انتخاب به این مقام چند سال از فعالیت شما در حزب و در چارچوب اهداف آن میگذشت و چه مراحل و مراتب تشكیلاتی را پشت سر داشتید؟
فؤاد پاشائی ـ من از زمانِ پایهگذاری به عضویت حزب درآمدم. بعبارت دیگر از همان زمان كه مؤسسین سازمان مشروطهخواهان ایران هستههای كوچكی را در شهرها و كشورهای مختلف سازمان داده و این هستهها نخستین كنگره را كه كنگره مؤسس نام گرفت و در كشور آلمان برگزار كردند، من به این تشكیلات و به این حركت جدید پیوستم. البته چهار دوره است كه عضو شورای مركزی میباشم یعنی از شركتم در رهبری حزب 8 سال میگذرد و در سال 2002 یعنی در همان سال 1381 به سمت دبیر كلی انتخاب شدم. قبل از عضویت در شورای مركزی، رئیس شاخه لوس آنجلس بودم.
تلاش ـ قبل از برگزاری كنگره چهارم، در یكی از شمارههای “راه آینده“ (ارگان حزب مشروطة ایران) خواندم كه شما نه تنها از سوی شاخه لوسآنجلس بلكه از سوی چندین شاخة دیگر برای انتخاب در شورای مركزی كاندید شده بودید. در حال حاضر حزب دارای چند شاخه است؟
فؤاد پاشائی ـ در حال حاضر ما در سراسر جهان 62 شاخه و هسته داریم. در كنگره چهارم كه در دوسلدورف آلمان برگزار شد، وجود هستههای حزبی نیز به رسمیت شناخته شدند. قبل از آن شاخهها بعنوان واحدهای رسمی حزب بحساب میآمدند، اما در كنگره چهارم به تصویب رسید كه هستهها نیز بعنوان واحدهای حزبی به رسمیت شناخته شوند. هر هسته با حداقل 3 و حداکثر 15 عضو تشكیل میشود. البته در كنگرههای حزبی هر هسته تنها دارای یك رأی است، اما شاخهها به تعداد اعضاء شوراهای خود حق رأی دارند. شاخههای ما در سراسر جهان یعنی در آسیا، آمریكا و اروپا وجود دارند. منظورم از آسیا كشورهای اسرائیل، دوبی و ابوظبی میباشند.
تلاش ـ میتوان فرض را براین قرار داد كه حزب در ایران هم دارای شاخههایی هست؟
فؤاد پاشائی ـ با ایران بصورت وضعیت ویژه برخورد میشود. بدین معنا كه اعضای حزب در ایران را یك تیم مجزا اداره میكند. بنا به وضعیت خاص ایران ما از تشكیل شاخههای حزبی خودداری كردهایم. اما هستههای حزبی هستند، كه تعدادشان از واحد های حزبی در خارج كشور بیشتر است.
تلاش ـ میدانیم كه طرفداران نظام پادشاهی در ایران طیف گستردهای هستند كه در درون آن با دسته بندیهای گوناگونی مواجه هستیم. چه شد كه شما از میان این طیف گسترده و دستههای مختلف، “حزب مشروطة ایران“ را برای فعالیتهای سیاسی انتخاب كردید؟
فؤاد پاشائی ـ من فعالیتهای سیاسیام را چند ماهی قبل از انقلاب 57 و در مخالفت با حادثهای كه در ایران در حال وقوع بود، آغاز كردم و در مخالفت با انقلاب بود كه در صف فعالان طرفداران نظام پادشاهی قرار گرفتم. در ده پانزده سال نخست بعد از انقلاب فعالیتهای ما در این طیف بسیار پراكنده، نامنظم و اساساً از روی تنفری كه نسبت به رژیم اسلامی احساس میكردیم، صورت میگرفت. تقریباً هیچ خط مشی فكری و اندیشه سیاسی روشنی پشتوانه این فعالیتها نبود. اقداماتمان هدفمند نبود و تنها میخواستیم به ایران بازگردیم و آنچه را كه از دست دادهایم، دوباره بدست آوریم. بعد از گذشت چند سال به این نتیجه رسیدیم كه اینگونه فعالیتها نتیجه نخواهد داد. واین شكل از فعالیت نمیتواند از لحاظ فكری مردم را قانع نماید. میدانیم طرفداران پادشاهی فراوان بودند، اما پراكندگی موجب تحلیل توانشان میشد. فكر مركزی و اولیه ـ كه در اصل پایه گذار حزب امروز است ـ این بود كه باید بتوانیم این نیروها را متشكل و سازماندهی كنیم و سازمان یافته به مبارزات خود ادامه دهیم. در كنار این امر شرایط جدیدی كه پیش آمده بود موجب گشت نگاههای جدیدی به اوضاع واتفاقات گذشته و اصلاً به نظام پادشاهی بیابیم. این امر انگیزهای شد كه من به این خط فکری جدید بپیوندم.
تلاش ـ در مورد این “نـگاه جدید“ ممكن است مقداری بیشتر توضیح دهید. “سازمان مشروطه خواهان ایران“ كه چند سال پس از تكوین و تكامل خود به “حزب مشروطة ایران“ تبدیل شد چه نگاهی و به چه مسائلی داشت كه از نگرش سایر نیروها و گروههای طرفدار پادشاهی متفاوت بود؟
فؤاد پاشائی ـ مهمترین تفاوت نگاه ما با سایر نیروهای طرفدار نظام پادشاهی در دو مضوع است یک نگاه به گذشته ادامه خدمات و برطرف کردن اشکالات دوم در رابطه با آینده نگاه ما به دموکراسی و رای مردم و نوع حکومت همانی است که خود شاهزاده رضا پهلوی آن را نمایندگی می کند آنچه پیش از تبلور و گسترش اندیشة مشروطه خواهی نوین در میان طرفداران نظام پادشاهی كه من عضوی از آن بودم و هنوز هم هستم ـ البته با نگرشی دیگر ـ آنچه عمومیت داشت؛ نگاه نوستالژیك به گذشته بود. و همان نگاه سنتی به مقام پادشاهی در ایران، نگاهی كاملاً احساسی، بدون هیچ توجهای به ریشههای شكستی كه ما در عرصه سیاست در ایران خورده بودیم. آنهم بدست نیروهایی كه جز عقب ماندگی و واپسگرائی ـ برخلاف دوران پهلوی ـ برای ایران به ارمغان نیاوردهاند.
اما بخشی از ما كم كم متوجه شدند، این نوع رفتار و برخورد و طرز فكر بهیچ عنوان پاسخگوی نیازها و پرسشهای نسل جوان ایران نیست. ما میبایست در مقابل آنها كه هیچ اطلاع و هیچ تجربه مستقیمی و لذا هیچ تعلق خاطری و احساس به آنچه كه ما دیده یا تجربه كرده بودیم، ندارند، از برخوردهای احساسی و نوشتالژیك دست برداشته و تعریفی جدید، سیاسی ـ نظری از خود و از هرچیز دیگر از جمله گذشته و ریشههای انقلاب اسلامی ارائه كنیم و اجازه دهیم نسل جوان ایران با قدرت تفكر و آگاهی خود این تعریفهای جدید را بسنجد و بعد احیاناً بپذیرد.
در نشستهایی كه قبل از تشكیل “سازمان مشروطه خواهان“ داشتیم، با آقای همایون آشنا و بیشتر با این تفكر جدید اخت شدم و همراه با بسیاری دیگر به این نتیجه رسیدم كه ما میتوانیم به یاری این ایده افرادی را كه اینگونه میاندیشند، جمع كرده و با ارائه همه این تعریفهای جدید از جمله در مورد نظام مشروطه پادشاهی، آن را اندیشه راهنمای خود سازیم.
تلاش ـ آیا قبل از پیوستن به “سازمان مشروطه خواهان“ با داریوش همایون آشنائی داشتید؟ و همچنین قبل از شروع كار در شورای مركزی ارتباطات مستقیم و همكاریهایی با هم داشتید؟
فؤاد پاشائی ـ قبل از تشكیل “سازمان مشروطه خواهان“ ایشان را یكی دوبار در جلسات سخنرانی دیده بودم. اما در مقطع تلاشهای گسترده ایشان و سفرهای زیادی كه برای جمع كردن هواداران نظام پادشاهی به كشورهای مختلف میكردند، در همان راستای پایهگذاری سازمان با هم نشستها و گفتگوهایی داشتیم. رابطه البته چندان نزدیك نبود و در حد همان تبادل افكار و صحبتهای عمومی كه چه باید كرد می بود. باعضویت در حزب و بعد ازآن انتخابم به عضویت شورای مركزی طبعاً تماسها فشردهتر به فراخورمسئولیتم وهمكاریها با ایشان گسترش یافت كه رابطة نزدیكتر منطقاً حاصل همة اینهاست.
تلاش ـ شما نقش داریوش همایون را در پایهگذاری و شكلگیری و گسترش حزب و افكار و اندیشههای آن چگونه ارزیابی میكنید؟
فؤاد پاشائی ـ طبیعتاً ایشان را بعنوان ایدئولوگ حزب میشناسیم ومیدانیم. بخش عمدة نظرات حزب از ایشان جان گرفته و نسل جوان ایرانی كه به اندیشة مشروطه خواهی و اندیشه حزب میپیوندند، بسیاری اساساً متأثر از نوع نگاه ایشان به جنبش مشروطه نوین و نظام پادشاهی هستند. وقتی كسی میخواهد جذب حزب شود، ابتدا از بیرون به حزب مینگرد، طبعاً آنچه در درجة نخست نظرها را به خود جلب میكند، گفتارها و دیدگاههای سیاسی ـ نظری حزب است. توانائی حزب در این زمینههاست كه فرد را جذب حزب میكند. به همین دلیل میتوانم بگویم گسترش حزب در اصل بدلیل دیدگاههای نوینی است كه ایشان بعنوان ایدئولوگ حزب طرح میكنند.
تلاش ـ در گفتههایتان دائم بر نسل جوان ایران تكیه كردید. اتفاقاً در اینجا پرسش ما نیز در مورد رابطة جوانان و حزب است. به نظر میرسد یكی از مهمترین تحولاتی كه كنگره چهارم بدنبال خود آورد، حضور اعضای جوانتر در مقام رهبری حزب است. همین طور در اخباری كه از شاخهها در “راه آینده“ قبل از برگزاری این كنگره آمده بود، نشان میداد كه این روند جوانگرائی در رهبری شاخهها آغاز شده است. آیا چنین تحولاتی بازتاب متوسط سنی اعضاء و بدنة حزب است یا اینكه نشانة روش، سیاست و فرهنگ و نظری است كه برای پیشبرد آن حزب نیازمند نیروها و استعدادهای جوانتری است؟
فؤاد پاشائی ـ بنظرم بخش دوم تشخیص شما صحیحتر است. بعبارتی نگاهی كه حزب ما به مجموعه مسائل ایران دارد، جوان كردن سیاست ایران، مدرن كردن جامعه، از نو تعریف كردن مناسبات، تلاش در راه استقرار فرهنگی مدرن. اینها همه از اهداف اصلی و اساسی حزب ماست. قاعدتاً چنین نگاهی در حیات درونی حزب نیز اثرگذار است و باید گفت بستر طبیعی آن درون حزب میباشد. و بطور مداوم در داخل حزب این نگاه گوشزد میشود و اینها همه تأثیر گذارند. بعنوان نمونه سه سال پیش برای تشكیل شاخهای در شمال آمریكا به سیاتل سفر كرده بودم، یكی از دوستانمان آقای خرّم كه فردی میان سال است و بسیار هم مورد احترام و اعتماد افراد و خود عامل گردآمدن و متشكل شدن اعضای شاخه بود، در هنگام انتخابات خود را كنار كشید و اظهار داشت كه؛ جوانان باید خودشان پا پیش گذاشته و مسئولیت حیات سیاسی خود را برعهده گیرند و منهم هر كمكی از دستم ساخته باشد در اختیار آنها قرار داده و پشتیبانیاشان میكنم. جوانگرائی، تشویق جوانان به پذیرش مسئولیتهای حزبی و همچنین توجه اساسی به خواستههای آنها از سیاستهای اصلی حزب است. جوانان نیز با مشاهده چنین سیاستی و اینكه به نظرات و ایدههایشان توجه شده و میدان رشد و فعالیت برایشان فراهم است، طبعاً به حزب بیشتر جذب خواهند شد. در بسیاری از شاخه ها اعضاء مسنتر داوطبانه جای خود را به جوانترها و ایدههای نو میسپارند.اولین باری که من به عضویت شورای مرکزی در حزب انتخاب شدم آقای اسداله مروتی که امروز یکی از رایزن های حزب هستند و در آن زمان عضو شورای مرکزی بود من را برای عضویت در شورای مرکزی پیشنهاد و خودش هم کار تبلیغ و جمع آوری رأی برای من را شروع کرد اگر ما بتوانیم این فرهنگ را بطور اصولی جایگزین فرهنگ سنتی ایرانیها بخصوص در سازمانها و احزاب سیاسی بكنیم، كمك بزرگی خواهد بود به نوشدن سیاست و رفتار سیاسی ما.
بدیهی است كه ما به پیشكسوتهای خود احترام میگذاریم و از تجربههای آنها استفاده میكنیم، در عین حال باید كه میدان را برای جوانترها بازكنیم. احترام متقابل و همكاری در كنار هم در حقیقت جامعه را زنده و سالم نگاه میدارد و در عین حال امكان تداوم و تكامل ایدههای صحیح و رشد ایدههای جدید را فراهم میكند. امیدوارم این الگوی فرهنگی مورد پذیرش عمومی قرار گیرد.
تلاش ـ بعبارتی میفرمائید این فرهنگ سیاسی برای جوانان جذابیت داشته و آنها را به صف حزب جذب میكند و آنها با آمدن و پذیرش مسئولیت حزبی متقابلاً به گسترش و اشاعه این فرهنگ یاری میرسانند. البته با توجه به بدنة جوان حزب و حضورشان در رهبری ـ در مقایسه با سایر احزاب و گروهها ـ باید گفت سیاست موفقی بوده است. و اما سئوال بعدی ما در همین رابطه یعنی جای داریوش همایون در این روش و سیاست و در میان این اعضا و رهبران جوان، مطرح میشود. داریوش همایون در پروسة بنیانگذاری و سازماندهی حزب تا كنون اختلافات بسیاری را پشت سرگذارده است. طرف این اختلافها عمدتاً افرادی از همنسلان خودشان بودهاند و در میان آنها و كسانی كه از حزب رفتهاند، كمتر چهرة جوان دیده میشود. اساساً رابطه اعضای جوان حزب و رهبری با ایشان چگونه است؟ آیا ایشان تا كنون با جوانترها دچار اختلافی شدهاند؟
فؤاد پاشایی ـ طبعاً ما نیز مانند همه تشكلهای دیگر در میان خودمان بحث و گفتگو و بعضاً اختلاف داریم. همچنین در شورای مركزی اما توانستهایم این فرهنگ را بین خود غالب كنیم كه رأی در نهایت تكلیف نهایی را تعیین میكند. نكته دیگر اینكه آقای همایون بعنوان مشاور شورای مركزی در مواردی كه مسئله رأی گیری پیش میآید، حق رأی ندارند. هیچ تردیدی نیست كه در مسائل مهم با ایشان مشورت میشود، راهنمائیهای ایشان پشتوانهای قوی برای تصمیمات ماست. امادر تعیین و تكلیف نهایی رأی اعضا شورای مرکزی حرف آخر را میزند. اصولان ما به دنبال یک حزب مطیع نیستیم مایلیم که حزب و کمیته های مختلف محل بحث و کفتگو در مورد مسائل سیاسی و احتمائی باشد و در نهایت تصمیمات گرفته شده با جدیت اجراء شود .
تلاش ـ رابطة رهبری جوان حزب با داریوش همایون تا حدی رابطهای پیچیده بنظر میآید. با توجه به اینكه حزب انشعاباتی را پشت سرگذارده و بعضاً افرادی از حزب كنارهگیری كردهاند، اما در میان آنها همانطور كه گفته شد كمتر چهرة جوان دیده میشود. كمتر اتفاق افتاده كه جوانترها صفوف حزب را ترك كنند. شما این امر را در چه میبینید؟
فؤاد پاشائی ـ ریشه قضیه در فرهنگ سنتی نسلهای قبلی است. نسل جوان ایرانی آموخته كه در مورد مسائل سیاسی ـ نظری به بحث بنشیند، گفتگو كند، اما در نهایت به رأی اكثریت تسلیم شود. كار جمعی مستلزم چنین فرهنگی و دركی است.
متاسفانه نسل قدیم ما به چنین فرهنگ و سنت سیاسی عادت ندارد و به قدرت رأی بعنوان یك پدیدة ارزشمند توجه نمیشود. نظرات و اهداف شخصی در بین نسل قدیم بیشتر از رأی و نظر اكثریت ارزش دارد. خوب ظرف ده سال گذشته حزب ما دو سه انشعاب را پشت سر گذارده. من در اینجا لازم است از آقای دكتر اكمل یاد كنم كه ایشان با درایت و سیاست توانستند حزب را بخوبی از همة این بحرانها عبور دهند. در مورد برخی از انشعابات این نگرانی وجود داشت كه بدنه حزب از هم بپاشد. ولی خوشبختانه با مدیریت و تجربه غنی ایشان بدنه جوان حزب اساساً پا برجای ماند و حتی قویتر هم از این مراحل بحرانی بدر آمد. در عمل هم نشان داده شد كه نظرات حزب درست بوده و برخلاف حزب آنهایی كه رفتهاند روز بروز ضعیف تر شدهاند واما حزب جای خود را بیشتر در جنبش سیاسی باز كرده است.
اما اجازه دهید به قسمت اول سئوالتان برگردم و توضیحی بدهم. درست است در انشعابات حزب عمده كسانی كه صف حزب را ترك كردهاند در سنین نسبتاً بالایی قرار داشتند. مشكل آنها عمدتاً پذیرش رأی اكثریت بود. اصلاً كار جمعی بسیار سخت و دشوار است. كاری كه در آن انسان در صورت لزوم باید از نظرگاههای شخصی خود گذشته و تسلیم رای جمع شود. متاسفانه به همین دلیل است كه ما در جامعه سیاسی ایران با افرادی مواجه میشویم كه بسیار فعال هستند، اما یكه و تنها. علت آن است كه نمیتوانند در جمع كار كنند. نمیتوانند در یك جمع 50 نفری، 100 نفری، 200 ـ 300 نفری كار كنند. پذیرفتن رأی دیگران یا قرار گرفتن در موقعیتی پائینتر از دیگران برایشان از نظر روانی بسیار مشكل است. آنها همیشه “حق“ را با خود میدانند. و این یكی از تفاوتهای اساسی آقای همایون با چنین كسانی است. این را بنا بر تجربه شخصیم از ایشان و بدنبال سالها همكاری با ایشان میگویم. علاوه براین نگاه جوان ایشان و قدرت پذیرفتن سخن منطقی دیگران از نقطه قوتهای بارز ایشان است. درست است كه ایشان مسن ترهستند، اما نگاه و نوع تفكرشان بسیار جوان است. داریوش همایون از نادر كسانی است كه من دیدهام كه همیشه آمادهاست، نگاه و فكر خود را تازه كنند، جدیدتر و تازهتر بیاندیشند. ایشان بارها و بارها در عمل ثابت كردهاند، هرجا نظری جدید مستدل و منطقی باشد، پذیرای آن است و هیچ تعصبی نسبت به آنچه كه مورد نظر خودشان بوده، ندارند، مشروط برآنكه حرف بهتری گفته شود. این رفتار و نگاه انعطاف پذیرآقای همایون به جوانترها این احساس را میدهد كه آنها با یك سنگ سخت و متعصب روبرو نیستند، میتوانند با وی بحث و گفتگو كنند و نظرات خود را ارائه دهند، مخالفتاشان را ابراز نمایند و ایشان هم حرف منطقی را به راحتی میپذیرد. همین امر موجب شده داریوش همایون جای خود را در میان اعضای جوان بخوبی باز كند.
تلاش ـ یكی دیگر از زمینههای بحث در مورد نقش داریوش همایون در حزب، نقش ایشان در بیان، تدوین و تئوریزه كردن نظرات حزب است. فكر میكنم شما هم با دیگران موافق باشید كه ایشان این وظیفه را یك تنه برعهده گرفتهاند. آیا این حضور پرقدرت فكری و نظری كه نه تنها در حزب بلكه در سراسر جنبش سیاسی ـ نظری وجودش كاملاً بارز است، اتوریته و نفوذ رهبری حزب و دبیركل حزب را در پیشبرد تصمیمگیریها در بدنه حزب زیر سایه قرار نمیدهد؟
فؤاد پاشائی ـ بهیچ وجه! به این علت كه ما در طی این سالهایی كه پشت سرگذاشتهایم، توانستهایم تقسیم وظائف روشنی را سازماندهی كنیم. در مسائل تشكیلاتی آقای همایون به ندرت نظرش با نظر شورا فرق می کند . بخش عمده مسئولیتی را كه ایشان در حزب بر عهده دارند، مربوط به مسائل نظری و تدوین ایدئولوژی حزب است. هیچ تردیدی هم در این نیست كه ایدئولوژی امروز حزب زادة فكر و اندیشه ایشان است. طبعاً افرادی هم كه به حزب جذب شده اند و با حزب كار میكنند، در چارچوب همین دیدگاهها همکاری خود را با حزب آغار کرده اند. اعضای حزب هم این نظرات را قبول دارند و در این موارد كار به بحث و جدل جدی نكشیـده است. در مـورد مسـائل تشكیـلاتی وایـدئـولـوژی مسئـول شورای مركزی است وشورا در مورد کـار هـای خـودش طبـعـا بـا آقای همایون بـه عنـوان مشاور مشورت می کند و این مشورت برای شورا بسیار ارزشمند هست. ما از این امر بسیار خوشحال وراضی هستیم كه خط فكری حزب در کل جنبش ضد رژیم و جنبش مشروطه خواهی تاثیر گزار بوده است . زیرا این نظرات عملاً با پذیرش و گسترشی كه در سطح جنبش داشته است، صحت خود را در عمل به اثبات رساندهاند. شاید در مواردی اختلافاتی هم وجود داشته اما خطوط كلی حرف ها یواش یواش جای خود را باز کرده است. بعنوان نمونه هنگامی كه آقای همایون نظر خود را در مورد ممنوعیت مجازات اعدام طرح كرده و آن را بر بستر حقوق انسانی تئوریزه نمودند، از نظر بعضیها این نظر “شعار“گونه تلقی شد، اما در عمل میبینیم كه این نظر در سالهای گذشته از سوی گروههای بسیار نیز پذیرفته شده است. یا مسئله ایدة از میان رفتن “جرم سیاسی“، این نظر امروز نظر عمومی حزب است. به این معنی كه مخالف ما به همان اندازه حق حیات سیاسی و پیشبرد نظرات خود را دارد كه ما از آن حق برخورداریم. یا درمورد دادگاه حقیقت در آینده و عدم انتقام گیری از کسی در آینده, درست است كه این دیدگاه ها امروز دیگر تا حد زیادی جا افتاده اند، اما این سخنان تا همین چند سال پیش در جامعه ما كه عادت به انتقامگیری داشته و تنها چیزی كه انسان ایرانی را خوشحال میكرد، “حقیر“ و “ذلیل“ شدن مخالفش بود، شعار گونه بنظر میرسیدند. ولی خوشبختانه همه اینها امروز در حزب جا افتادهاند و به همت تلاشهای فكری اعضاء حزب به اندیشه حزب بدل شدهاند و پایه فكری ما را تشكیل میدهند. ما به هیچ عنوان با این مسئله كه دیدگاههایی كه از سوی آقای همایون مطرح میشوند، نظر و دیدگاههای حزبی بدانیم مشكل نداشته و آن را با رضایت كامل بیان میكنیم.
تلاش ـ آقای پاشایی، بنظر میرسد دوره نسبتاً طولانی و “بیتفاوتی“ و “سكوت“ از سوی دگراندیشان در مقابل حزب مشروطه ایران به پایان رسیده است. ما هر روز شاهدیم نظرات بیشتری از صفوف نیروهای دیگر به سمت حزب جلب میشوند. اما این را هم میدانیم كه تقریباً بدون استثناء نقطه آغاز این جلب توجهها از كانال رابطه یا تأثیری كه داریوش همایون بر مجموعة جنبش سیاسی ـ فكری از طریق تلاشهای قلمی و فكری خود گذاشته است می باشد. آیا فكر نمیكنید این امر خود بخود باعث شود، در انعكاس بیرونی تفكیك شخصیت و استقلال حزب از شخص داریوش همایون مشكل باشد و به این تبلیغ دامن بزند كه “حزب مشروطة ایران“ حزب همایون است و بدون وی نقش جدی در جنبش سیاسی نخواهد توانست بر عهده گیرد؟
فؤاد پاشائی ـ بی تردید چنین نظرات و تبلیغاتی روی كسانی كه حزب را از نزدیك میشناسند بهیچ عنوان تأثیر ندارد. مضافاً اینكه ما هم با این امر هیچ مشكلی نداریم. وجود شخصیتی توانمند، صاحب اندیشه، صالح و محترم برای كدام حزب غنیمت نیست، كه برای ما نباشد. ما نه تنها با این امر مشكلی نداریم بلكه از این اقبالی كه داریم و ایشان را در صفوف خود داریم و چهرة بیرونی حزب با ایشان شناخته میشود بسیار هم خوشحالیم. ولی از طرف دیگر خودمان خیلی خوب میدانیم در درون حزب چه میگذرد و حزب چگونه اداره میشود.
تلاش ـ آیا فكر نمیكنید وقت آن رسیده باشد، آنچه در داخل حزب جریان دارد، یعنی قدرت اتكاء حزب به خود و ارادة مستقل آن در عرصه بیرونی نیز بیشتر به نمایش گذاشته شود؟
فؤاد پاشائی ـ چرا! طبعاً ما در سالهای اولیه و در مراحل نخست مشغول ساختن خود بودیم. و احتمال دارد نگاه به استحكام درونی ما را از توجه به بیرون باز داشته باشد. اما این فاز یعنی فاز یكدست كردن، ساختن تشکیلات داخلی لازم بود این امر بسیار مهم بود كه افراد در خارج از حزب و در داخل صفوف حزب، هر یك سخن جداگانه نگوید. اما معتقدم هر قدر زمان میگذرد و به موازات آن استحكام درونی ما بیشتر می شود، توجه ما از درون به بیرون هم معطوف میشود. و بتدریج چهرههای جوانتر در عرصههای بیرونی و جاهای مختلف فعال میشوند و بعنوان بلندگوهای حزب توان و اتكاء حزب به خود، را به نمایش خواهند گذاشت و چهرة بیرونی حزب را كه بازتابی از واقعیت درونی آن است نشان خواهند داد. این روند مدتی است آغاز شده و حتماً به سرعت گسترش خواهد یافت. در همین دوسال گذشته خود من سعی كردهام، زمینه را بیشتر برای این امر فراهم كنم. البته طبیعی است كسانی كه از بیرون به ما نگاه می کنند و با ساختار حزب آشنا نیستند، آقای همایون را كه بسیار در بیرون از حزب و در کل جنبش مایل به شنیدن و خواندن نظراتش هستند، تنها سخنگو و بلندگوی حزب محسوب نمایند. اما در همین یكی دو سال پیش حضور اعضای جوان حزب در مجامع گوناگون را نمیتوان دیگر نادیده گرفت. پس از آن دوران پرداختن به انسجام درونی ما امروز به آن درجه از آمادگی برای حضور درصحنه سیاسی آینده ایران بعنوان یك حزب منسجم و متكی به خود با کادرهای ورزیده سیاسی رسیدهایم.
تلاش ـ پرسش دیگر ما به سخنانی باز میگردد كه در جلسهای در شهر برمن آلمان ابراز داشتید. شما با استناد به رویكرد نیروهای بسیار در جریان مبارزات دانشجوئی در خرداد سال گذشته به حزب اعلام داشتید كه حزب باید خود را از همین امروز از نظر تشكیلاتی و توان پاسخگوئی به نیازهای فكری جمعیت گستردهای، آماده سازد كه در لحظه حاد شدن مبارزه و در فردای آزادی ایران به صفوف حزب روی خواهند آورد و پیش بینی كردهاید كه وظائف سنگینی به حزب سپرده خواهد شد. اگر ممكن است در این زمینه توضیح بیشتری بدهید. تجربهاتان در جریان مبارزات فوق چه بود؟
فؤاد پاشائی ـ از چندی پیش كه برنامههای تلویزیونی ما از طریق کانال یک به سوی ایران پخش شد و ارتباطمان با هموطنانمان در داخل كشور برقرار شد و صدایمان به گوششان رسید، علاقمندی و استقبال نیروهایی برای عضویت در حزب را بصورت گستردهای تجربه كردیم. این استقبال تا جائی است كه از یكسالو نیم گذشته تعداد هستههایمان در ایران نسبت به خارج كشور فزونی یافته است. علیرغم آنهمه فشار و اختناقی كه در كشور برقرار است. این در حقیقت هشداری است كه ما خود را باید آمادة رویكرد نیروهای زیادی برای عضویت در حزب در زمان آزادی ایران، نمائیم. با نگاهی به روزهای بهمن 57 که تعداد زیادی از مردم میخواستند از نظر سیاسی فعال بشوند، و بسمت سازمانهای موجود آن زمان سرازیر شدند، و این امر یكی از مشكلات عمده این تشکل ها بود. با یک نگاه به اتفاقات آن روزها می بینیم که هیچ کدام از این سازمان ها نتوانستند از این نیروی علاقمند و گسترده مردم در مسیر استقرار دموکراسی استفاده کنند. با توجه به این تجربه ما باید خود را از همین امروز آماده كنیم تا در آن مقطع دچار مشكلات كمتری شویم. و نیروهای كمتری جذب جریانهای رادیكال یا انحرافی گردند. در چنین مقاطعی معمولاً اگر درست عمل نشود، میدان برای گروههایی مناسب میشود كه رفتاری كاملاً رادیكال داشته و شعارهای تندی میدهند و از این مسیر مشكلات جدید بسیاری را پیش میآورند. به همین دلیل امروز این احساس وظیفه و مسئولیت را باید كرد و باید آماده بود كه نه تنها این نیروها راجذب كنیم بلكه آنها را در مسیر سازندگی قرار دهیم،
تلاش ـ در سخنان خود به نكات پراهمیتی اشاره كردید. اما علاوه بر قدرت تشكیلاتی برای جذب، همچنین توان نظری برای انتقال اصول، ارزشها و اندیشه نیز لازم و برای انجام این وظائف كادرهای ورزیدهای لازم است.
فؤاد پاشائی ـ بله! برنامه آموزش سیاسی را که قبلا در شاخه های حزب کار خود را انجام می داد در حال حاضر در یك كمیته آموز سیاسی متمرکز کردیم که همه حزب هماهنگ در این مورد حرکت کند و وظیفه آن تربیت کادر های مورد نیاز حزب است بعد از کنفرانس پاریس در سپتامبر٢٠٠٤ کمیته جدید در حزب برای شناخت استعداد ها در میان اعضاء قدیمی و جدید و معرفی آن به مسولان حزبی برای دادن مسولیت های بیشتر به این اعضاء فعال شده است . در هر صورت تمامی این اقدامات وتلاش ها در قدم نخست باید در خدمت جامعه و حفظ امنیت داخلی در لحظه تغییرات ناگهانی و كنترل احساس تنفر و انتقامجوئی باشد كه ممكن است امنیت عمومی را تهدید كند. این را هم باید تأكید كنم انجام چنین امری تنها از عهده یك حزب و سازمان ساخته نیست. این امر وظیفه تمامی احزاب و سازمانهای دمكرات است و در یك همبستگی, اتحاد و عمل مشترک بین نیروهای مختلف تحقق پذیر است. تنفری كه در جامعه نسبت به حكومت اسلامی وجود دارد همه طیفها و اقشار را در برمیگیرد به همین دلیل اهمیت سازمانهایی متشكل از همه نیروها را بیشتر میكند. اگر توجه داشته باشیم، تجربه عراق برای ما نیز بسیار هشدار دهند است. اگر دقت بیشتری به چند روز ناامنیها و غارتگریهای عراق بكنیم میبینیم عمدتاً شدت آنها در مناطق و شهرهائی بوده كه بدلیل سركوب وحشیانة صدام هیچ نیروی متشكل و سازمان یافته یا حزب قوی وجود نداشت مانند مناطق جنوبی و مركزی شیعه و سنی نشین. برعكس در قسمتهای شمالی بدلیل وجود احزاب كًرد، ابعاد این نا امنیها و غارتها كمتر بود. ما امیدواریم در ایران نیروهای سیاسی با همكاری یكدیگر قادر به جلوگیری از چنین فجایع احتمالی باشند. وقتی انسانی برای امرار معاش روزمره خانواده به آن درجهای از استیصال میرسد كه حاضر به فروش كلیه فرزند خود میشود، تصور نمیكنید كه چنین فردی در نبود نیروهای امنیتی یا پلیس رحم به همسایة خود نخواهد نمود. بهمین دلیل مسئولیت نیروهای سیاسی در قبال چنین حوادثی بسیار سنگین است. ما سنگینی این وظیفه را از همین امروز احساس میكنیم و آماده همكاری با همه نیروهای معتقد به دمكراسی هستیم.
تلاش ـ آقای پاشائی از وقتی كه به ما دادید بسیار سپاسگزاریم.
|