تلاش ـ آقای دستمالچی شما از چهرههای سرشناس سیاسی، جنبش دمكراتیك و از خانوادة چپ ایران هستید. داریوش همایون از طرفداران نظام پادشاهی است و هویت سیاسی خود را در “راست میانه“ مبارزات دمكراتیك باز مییابد. با این وجود میان شما روابط دوستانهای مبتنی بر حسن تفاهم، احترام متقابل و تبادل فكر و تجربه برقرار است. روابطی كه نظیر آن كموبیش میان بسیاری از فعالین سیاسی و روشنفكران و داریوش همایون جریان دارد.
شاید بر هیچكس پوشیده نباشد كه گامهای نخست در برقراری چنین روابطی عمدتاً از سوی همایون برداشته شده و ایشان با صبر و حوصلة فراوان رشته این پیوندها را بافتهاند.
بنا بر تجربه شخصی خود، آیا فكر میكنید چنین مناسباتی توانسته باشند تأثیر عمومیتری در جهت سالمسازی فضای سیاسی برجای گذارند؟
پرویز دستمالچی ـ بله، چنین بوده است و این روش باید گسترش یابد و ادامه پیدا كند. سیاست “قهرپذیر“ نیست. دمكراسی (اصولاً) یعنی گفتگو و بحث و جدل. اگر ما از تصورات و اندیشههای تامگرایانه بریدهایم و نه ملت را جمعی واحد، و با خواستها و ارزشهایی یكدست میدانیم و نه خود را تنها نمایندة (خودخوانده) آن، كه (گویا) كلید حل تمام مسائل و مشكلات را در “جیب“اش دارد، و میپذیریم كه ملت مجموعهای ناهمگون، با خواستهها و منافعی متفاوت است، پس باید بپذیریم كه “نمایندگان“ سیاسی مختلفی دارد. هرگروه سیاسی بخشی را نمایندگی میكند. و گروه یا گروههایی كه از سوی ملت “وكالت“ یافتند به اداره عمومی كشور خواهند پرداخت. ارائه راه حلهای متفاوت تا متضاد برای حل مشكلات موجود جروبحث و جدل دارد، اما “قهر“ برنمیدارد. ما باید بر سر ساختار دموكراتیك نظام با هم به توافق برسیم و سپس بر سر سیاستها جروبحث نمائیم. توجه داشته باشید كه دموكراسی در نهادها تبلور مییابد و نه در اشخاص.
تلاش ـ طرفداری داریوش همایون از نظام پادشاهی مشروطه و پیوند گسست ناپذیرش با “حزب مشروطة ایران“ كه یكی از اهداف آن استقرار دوباره نظام پادشاهی مشروطه همراه با وارث خاندان پهلوی است، آیا برای شما كه نه تنها به این جبهه تعلق ندارید، بلكه از مبارزان و مخالفان نظام گذشته و آن خاندان بودید، مانعی در روابط یا احیاناً همكاریهای سیاسی شما و داریوش همایون ایجاد نمیكند؟
پرویز دستمالچی ـ من با هركس و هر جریانی كه خواهان استقرار یك نظام دمكراتیك در ایران باشد “همكاری“ خواهم كرد. چه مذهبی باشد، چه ماركسیست، یا ملی و... نیروهای دمكرات جامعه باید متحداً و مشتركاً نه تنها جلوی نیروهای غیر دمكرات را بگیرند، بل با آنها مبارزه كنند. شما میتوانید در تمام جوامع دمكراتیك دشمنان چپ یا راست دمكراسی را مشاهده كنید. اگر توافق ما بر سر اصل “حق حاكمیت ملت“، در شكل دموكراسیهای پارلمانی لیبرال و با التزام به اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد، سایر مسائل ثانوی است. حرف آخر را نیز ملت با رأی آزاد خود خواهد زد. گفتم كه نهادها، یعنی ساختارهای دموكراتیك مهم هستند و نه اشخاص. مهم این است كه حكومتگران با رأی مردم بیآیند و بروند. دموكراسی یعنی كنترل حكومتگران، و در صورت لزوم “مرخص“ كردن آنها.
تلاش ـ داریوش همایون همواره براین نكته تكیه دارد كه توافق و همنظری “مشروطه خواهان“ با بسیاری از جریانهای دگراندیش بهمراتب بیشتر از همفكری با “سلطنتطلبان“ در صف طرفداران نظام پادشاهی است. آیا شما چنین نظری را تأئید میكنید و به چنین تفكیكی میان نیروهای “مشروطه خواه“ و “سلطنت طلب“ قائل هستید؟
پرویز دستمالچی ـ ما در میان نیروهای مذهبی یا چپ ماركسیسستی یا ملیان، طیفهای ضد دمكرات تا دمكرات داریم. عین این طیف در میان “هواداران پادشاهی“ وجود دارد. “حزب مشروطه ایران“ نیروی دمكرات، یا یكی از قویترین و منسجمترین نیروهای دمكرات این طیف است. ما، همچنانكه باید میان نیروهای ضددمكراسی تا شبه فاشیستی مذهبی (مانند حزبالله موتلفه اسلامی، حزبالله و...) و نیروهای دمكرات مذهبی (مانند جریان سیاسی پیرامون آقای بنی صدر و...) تمایز قائل شویم، باید چنین تمایزی را میان سایر نیروها نیز ببینیم. ملت ایران مجموعهای از همین نیروها است. با اینها باید جامعه را بسازیم. ما نباید نظرات، ارزشها، ارزیابیها، یا نهادهای یكدیگر را بپذیریم، بل باید به روی یك ظرف دمكراتیك توافق كنیم، تا در آن “ظرف“ هركس بتواند با حفظ تصورات خویش راه خود را برود و اگر ملت به او وكالتی (موقتی و محدود) داد امور كشور را اداره كند، همین و بس. یعنی حق مساوی برای همه ایجاد كرد و نه اینكه “ارزش“هایشان را یكسان نمود. به عبارت دیگر، تمام نیروهای پیرو دمكراسی باید با كمك یكدیگر یك جامعه باز و دموكراتیك را بسازند. دمكراسی دارای دشمنان بسیار زیادی است. هم در “چپ“ و هم در “راست“.
تلاش ـ مسئله اتحاد و همكاری یكی از موضوعات و دلمشغولیهای نه تنها جامعه سیاسی بلكه مردم ایران است. سالهاست بر سرآن نه تنها بحثهای فراوان صورت گرفته، بلكه از تجربههای مختلفی نیز عبور كرده، اما هنوز به سرانجامی نرسیده است. داریوش همایون از جمله كسانی است كه در این زمینه تلاشها و تجربههای مختلفی را پشت سر گذارده و سخنها و نقدهای بسیاری در این باره دارد. از جمله متعقد است: “اتحاد اگر اثری داشته باشد و به اعلامیه و آگهی روزنامه ختم نشود میباید در میان گروههائی صورت گیرد كه خود به تنهائی اثری داشته باشند.“ ایشان روی “گروه“ تكیه داشته و البته منظورشان هم از آن ناظر بر وجود احزاب و سازمانهائی با اهداف و برنامة منسجم و روشن است.
آیا از نظر شما “حزب مشروطة ایران“ كه حزبی بسیار جوان است و از “صفر در شرایط تبعید“ توسط داریوش همایون و یارانش پایهگذاری شده، به آن درجه از انسجام و یكپارچگی، استقلال بهمفهوم اتكاء بخود ـ نه اتكاء به مقام پادشاه ـ و همچنین قوام فكری و منش دمكراتیك دست یافته كه بتواند بعنوان یكی از پایههای جدی اتحادهای سیاسی پراهمیت قرار گیرد؟
پرویز دستمالچی ـ اگر نگاهی به گروهها، سازمانها و احزاب سیاسی در تبعید بنیدازیم، “حزب مشروطة ایران“ یكی از منسجمترین و با برنامهترین آنهاست. و همچنانكه در بالا نیز گفتم نیروی منسجم ودمكرات طیف “هواداران پادشاهی“ است كه حق حاكمیت ملت، حقوق بشر و دمكراسی را میپذیرد و “شاه“ را فقط به عنوان نماد وحدت ملی، و بگونهای سمبلیك، و عاری از قدرت سیاسی میخواهد. كه این از نظر من، از یكسو امری ثانوی و غیر مهم است (زیرا مهم ساختار دمكراتیك حكومت است)، و از سوی دیگر مجلس مؤسسان (نمایندگان منتخب ملت) یا همه پرسی (ملت بطور مستقیم) تكلیف آن را روشن خواهد كرد. در یك پروسه انتخاب دمكراتیك، با حقوق و شرایط مساوی برای همه گروهها و نیروها، باید تصمیمگیری نهایی شود. نباید یكسویهنگری كرد و نگران بود. در افغانستان (به عنوان مثال) تمام نیروها با هم همكاری و همپایی كردند، اما نظام حكومت “سلطنتی“ (حتا به شكل نمادین نیز) نشد، هرچند كه شرایط برگشت نظام سلطنت در افغانستان (نسبت به ایران) بسیار مهیاتر بود. مهم “ساختار دموكراتیك حكومت“ است كه دارای مدلهای متفاوتی است. اما “اتحادها“ی سیاسی را نمیشود زوركی بوجود آورد. موضوع و اهداف باید كاملاً روشن باشند. آن اتحادها و ائتلافهایی كه در مدت این چندسال گذشته بوجود آمدند، فقط بر روی كاغذ ماندند و كارشان فقط صدور چند اعلامیه و بیانیة در سال بود و عملاً در صحنه سیاسی كشور جایی نداشتند. ما امروز با شرایط جدیدی روبرو هستیم. نیروهای زیادی، یكی پس از دیگری، به این واقعیت رسیدهاند یا میرسند كه با این ساختار حقوقی ـ سیاسی جمهوری اسلامی، یعنی تا زمانی كه جمهوری اسلامی وجود دارد، امكان دست یازیدن به دمكراسی و حقوق بشر و حق حاكمیت ملت ایران وجود ندارد. شما میبینید كه همواره به تعداد نیروهایی كه خواهان “همهپرسی برای تعیین نوع نظام“ هستند، اضافه میشود. حتا نیروهایی كه تا “دیروز“ همه پرسی را “سرنگونی نظام“، و در نتیجه “قهرآمیز“ میدانستند و رد میكردند. ”اتحاد“ میتواند از اتخاذ یك استراتژی مشترك تا اقدامات عملی واحد باشد. نباید بیدلیل فقط شكل ویژهای را بزرگ كرد. اگر بتوانیم مشتركاً با هم به سوی هدف یكسانی چون “همه پرسی برای دمكراسی“ برویم، هماهنگ كردن اجزاء كار سخت و مشكل نیست. به نظر من خواست همهپرسی برای تشكیل مجلس مؤسسان، بمنظور تدوین یك قانون اساسی جدید، درستترین راهبرد (استراتژی) است. باید ابتداء این “ظرف“ دمكراتیك را ساخت، تا هركس بتواند در آن آزادانه فعالیت نماید.
تلاش ـ اساساً از نظر شما وجود احزاب و سازمانها در شرایط امروز مبارزه و در سازندگی و سازماندهی دمكراتیك آینده ایران چقدر اهمیت دارند؟ غیبت احزاب و سازمانهای منسجم با برنامه و اهداف روشن تا چه میزان موجب كاهش توان مبارزاتی اپوزیسیون علیه حكومت اسلامی است؟
پرویز دستمالچی ـ دمكراسی بدون احزاب (بخشی از نهادهای لازم و ضروری) شدنی نیست. در دمكراسیهای مدرن احزابی كه دارای ساختار دمكراتیك نباشند، قانوناً، ممنوع هستند. احزاب در جوامع مدرن دارای سه وظیفه و عملكرد اساسسسی هستند:
1 ـ جذب افراد و گروههای اجتماعی (مشترك المنافع) و همراستا كردن خواستههای آنها
2 ـ انتخاب و تربیت افراد با استعداد و كاردان برای اداره امور عمومی كشور و مدیریت آن
3 ـ گردآوری و ارزیابی خواستههای مردم و تدوین آنها به صورت یك برنامه
ما در خارج از كشور سازمان یا حزبی كه دارای رابطه ارگانیك با جامعه باشد و در برنامهای خواستهها یا منافع آنها یا قشر و طبقهای را نمایندگی كند، نداریم. همه، گروهها و احزاب خود خوانده این یا آن طبقه و قشر هستند و هیچ وكالتی (انتخابی) از سوی مردم ندارند. برنامههایشان نیز از حدود كلی گویی و كلی بافیهای رایج، و بیشتر تئوریك ـ ایدئولوژیك فراتر نمیرود. نگاه كنید به جدیدترین آن، یعنی “اتحاد جمهوریخواهان ایران“، تمام اعضاء متشكله آن همواره “جمهوریخواه“ بودهاند، اگر نبودند كه 25 سال پیش خواهان برچیدن نظام سلطنتی نبودند. اما برخی از نیروهای “جمهوریخواه“اش، هم طرفدار استالین بودند، هم طرفدار نظام غیر دمكراتیك شوروی سابق، هم به نفع “برادر بزرگتر“ به منافع ملی خود پشت پا زدند، هم به تثبیت جمهوری اسلامی كمك كردند و هم از پیروان صادق “خط امام“ بودند كه در سركوب “لیبرالها“ پا به پای سپاه پاسداران عمل كردند و اكنون نیز حاضر به هرنوع تمكین به “قانون اساسی“ جمهور اسلامی هستند، به شرط آنكه آنها را به “بازی“ بگیرند. عدهای از آنها مدعی بودند كه “سوسیال ـ دمكرات“ شدهاند، عدهای دیگر خود را ملی ـ مذهبی معرفی می كنند، برخی “دمكرات ـ لیبرال “ میباشند، بخشی هنوز خواب “حكومت دینی دمكراتیك“ میبینند، و تعدادی هنوز “چپ كمونیست“ میباشند و تعداد بسیار اندكی هم كه واقعاً خواهان یك نظام دمكراتیك هستند. بدون هیچ برنامه و با اختلاف بر سر هر “موضوع“ اساسی و... خوب، كه چه بشود. و همه، تقریباً پس از (بطور متوسط) 20 تا 40 (برخی هم بیشتر) سال تجربه سیاسی. سردرگمی و ندانمكاری، و در پی آن به هدر دادن نیرو و به بیراهه بردن آن. زمان آن رسیده است كه هركس جا و مكان خود را بیابد. توافق آنها با هم فقط بر سرنام “جمهوری“ است، و هنوز شروع نكرده در حال پاشیدن است.
نبود سازمان و احزاب سیاسی واقعی آشكارا كمبودی در مبارزه منسجم و موثرتر با جمهوری اسلامی است. اما، فراموش نشود كه اپوزیسیون واقعی در ایران شكل گرفته است: جنبش دانشجویی، مبارزه و مقاومت منفی زنان، مخالفت تمام اقلیتهای دینی و مذهبی، مخالفت اهل سنت (10 تا 15 میلیون نفر)، كردهای مخالف، بلوچهای مخالف، تحریمها و رأی ندادنها مخالفت ایرانیان برون مرز و... واقعیت این است كه نیروهای سیاسی ما به جای رهبری و هدایت مردم، لنگان لنگان به دنبال آن و عكسالعملهای او میروند. ما نباید در این میان نقش رسانههای همگانی فارسی زبان یا سایتهای اینترنتی در خارج از كشور را دستكم بگیریم. اینها (حداقل) انحصار اخبار و اطلاعات و خبر رسانی جمهوری اسلامی را در اساس خود شكستهاند و موجب بیداری و مقاومت بیشتری شدهاند. اصولاً در عصر جهانی شدن و اینترنت “اقتدار ملی“، به معنای رایج قرن نوزده و اوائل تا اواسط قرن بیستم دیگر معنا ندارد.
تلاش ـ داریوش همایون در این زمینه دارای دیدگاههای انتقادی بسیار سخت و صریحی است و نظر چندان مثبتی نسبت به فعالیتهای فردی و پراكنده ندارد. وی مشاركت سیاسی را مستلزم سازمانیابی دانسته و در مورد این امر معتقد است: “سازمانیابی مستلزم پذیرفتن موقعیتهای پائینتر است. مردم سیاسیكاران را می بینند كه از بستگی حزبی میگریزند و رغبتشان به آن كمتر میشود. سیاسیكاران بیمیلی مردم را میبینند و انگیزهشان بكار حزبی كمتر میشود. هر دو گروه روشنفكرانی را میبینند كه كار حزبی نكردن را مایة برتری خود كردهاند و بردامن كبریایشان از این گردهای تعلق نمینشیند؛ و انگیزهها بازهم كمتر میشود.“
شما كه خود سالهاست بصورت فردی در جنبش سیاسی حضور فعال دارید، چه پاسخی در نقد این نظر دارید؟ چه چیز مانع بوجود آمدن احزاب نوین در جبهة نیروهائی است كه در غایت پراكندگی خود اما دارای اصول و ارزشهای مشترك و حتی افقهای سیاسی یكسان بوده و سالها همرائی و همكاریها درجهای قابل اتكاء از اعتماد را نیز میانشان ایجاد نموده است.
پرویز دستمالچی ـ حزبهای واقعی و جدی باید بوجود بیآید و خواهد آمد. این امر لازمه یك جامعه مدرن و كثرتگرا است. شاید یكی از علل پا نگرفتن احزاب واقعی در خارج از كشور، نبود نیروی واقعی اجتماعی آن، به عنوان پایگاه اصلی یك حزب سیاسی باشد. شما حتماً توجه كردهاید كه بسیاری از “تشكلها“ فقط روی كاغذ است، و برخی از آنها متشكل از كمتر از تعداد انگشتان حتا یك دست هستند. و تماماً مدعی رهبری و از این نوع بازیها و عملاً توان انجام هیچ كاری را ندارند و میزان نفوذ كلامشان از چهار دیواریاشان تجاوز نمیكند، اما معتقدند كلید حل مشكل تمام مسائل ایران فقط در دست آنهاست. كارشان نیز تخریب هركسی است كه بخواهد بدون آنها كاری انجام دهد. من در اساس با سازماندهی و تشكیلات بسیار موافق هستم، اما حوصله گول زدن خودم را ندارم. من حدوداً دوازده سال است كه در هیچ تشكیلات سازمانی یا حزبی فعالیت نمیكنم، اما همانگونه كه شما نیز میدانید، بسیار فعال هستم. توافق بر سر اصولی چون ساختار دمكراتیك نظام حكومت (دمكراسی پارلمانی لیبرال)، پذیرش حقوق بشر به عنوان حقوقی خدشهناپذیر، و یا برچیده شدن نظام جمهوری اسلامی، هرچند نگاه راهبردی (استراتژیك) مشتركی است، اما برای فعالیت در یك حزب واحد كافی نیست، نباید عجله كرد و نه باید مسائل و مقولات را در هم ریخت. به نفع هركس و نیز به نفع كلٍ جامعه است كه هركسی در جای خود قرار گیرد و ظیفهاش را انجام دهد.
تلاش ـ از نقطههای تلاقی دیدگاههای مشترك شما و داریوش همایون ـ و شاید بارزترین آن ـ عرصه سیاست خارجی است. از گفتارها و نوشتارهای هر دو برمیآید كه ایران در حفظ منافع خود نه تعهدی به كسی دارد و نه چشمداشتی به منافع دیگران. همایون در این باره میگوید: “سیاست خارجی ایران یك ایدئولوژی بیشتر ندارد؛ پیشبرد منافع ملی ایران“ و پرویز دستمالچی معتقد است: “ما باید استراتژئی را دنبال كنیم كه تأمین كننده منافع ملی ما باشد. هر كشوری چنین میكند، اگر نكند حكومتگرانش خیانت به منافع ملیشان كرده اند.“
از همین منظر هر دو نتایج برآمده از دو حمله نظامی آمریكا به عراق و افغانستان و سقوط صدام و طالبان را در جهت منافع ایران به مفهوم امن شدن بخشهای مهمی از مرزهای كشور ارزیابی كرده و تحولات رو به ثبات و شكلگیری حكومتهای دمكراتیك در این دو كشور را به نفع مبارزات آزادیخواهانه و به نفع آینده ایران میدانید. هر دو بر ضعفهای یكسانی در مواضع و نگاه “سیاسیون و روشنفكران“ ایران نسبت به جهان بیرون نظیر غربستیزی و اسرائیلستیزی انگشت گذارده و معتقدید؛ اسلامی كردن سیاست خارجی ایران بیشترین زیانها را به منافع ملی ایران زده است.
اتفاقاً داریوش همایون بدلیل پافشاری بر روی این خطوط همواره مورد بیشترین مخالفتها قرار داشته است و همواره به “وابستگی به سیاست بیگانه “ و دفاع از منافع آنها متهم شده است. از نظر شما ریشه این نوع برخوردها و فرهنگ اتهامزنی در میان ایرانیان كجاست؟ چرا بجای طرح موضوع و بحث برسر سیاستها در میان بخش بزرگی از ما بلافاصله برچسبزنی “بیگانهپرستی“، “وابستگی“ و... عمل میكند؟
پرویز دستمالچی ـ ما در كدام بخش از گفتمان خود و بر سر كدام موضوع بحث را منطقی ـ تخصصی انجام دادهایم كه این مورد دوم آن باشد. برای بسیاری از نیروهای سیاسی ایران هنوز نا مشخص است كه معیار سنجش ما كدام است. عدهای با حركت از حقانیت “تاریخی ـ طبقاتی“ خود (و در نتیجه خود را نیروی مترقی و دیگران را عقبمانده و ارتجاعی خواندن) تا پای هرنوع خیانتی به منافع ملت ایران رفتند. نگاه جهان سومی ما به مسائل، نگاهی ایدئولوژیك ـ ناموسی است. 25 سال مبارزه با “امپریالیسم آمریكا“ (شیطان بزرگ) یا رژیم “صهیونیستی“ (شیطان كوچك) كدام نفع را برای ملت ایران داشته است؟ ما فقط ضرر دادهایم. معیار سیاست ما چیست؟ نفع ملت ما، یا رسالتهای ایدهآلیستی پوچ و بی معنا. متاسفانه عدهای متخصص جنگ روانی و هوچیگری هستند، و به جای بحث و گفتمان سازنده آنچنان جو را مسموم و آب را گلآلود میكنند، كه حتا خود نیز در آن فضا “خفه“ میشوند. بحثهای بسیار عاطفی ـ احساسی، بسیار ایدئولوژیك ـ ناموسی، همه با پیش قضاوتی، یك سویه و سطحی. و اكثراً كسانی اظهار نظر میكنند كه هیچ تخصصی در آن امر ندارند. سیاست در میان ما علم و دانش نیست، هوچیگری و شعبدهبازی است. مشخص نیست كه به خاك رساندن “پشت حریف“ به هرترتیب و با هر وسیلهای، اصولاً برای كدام هدف نهایی انجام میگیرد و به نفع چه كسی است. ما در این زمینه هم باید بسیار بیاموزیم. در جامعه ما مسئولیت هنوز بی معناست. در حوزه سیاست، نه كسی حسابی پس میدهد، و نه كسی خواهان حسابرسی است. نیرویی مدعی میشود كه “همه پرسی“ یا تغییر قانون اساسی یعنی سرنگونی، یعنی اعمال قهر، باید اصلاحات كرد، باید به همین قانون اساسی “تمكین“ كرد و سالها انرژی مردم را هدر میدهد و كمك مینماید كه جامعه به بنبست سیاسی كشانده شود و یكهو خواهان “همه پرسی“ میشود و همه پرسی یا تغییر قانون اساسی را دیگر “سرنگونی و اعمال قهر“ نمیداند. نه پاسخی میدهد كه چرا سالها حرفهایی به عكس میزد و نه كسی (حتا از هواداران و اعضاء) سئوالی میكند كه چه و چطور شد؟ هیچ. در جامعه مدنی و مدرن آزادی و مسئولیت دو طرف یك سكه هستند.
تلاش ـ داریوش همایون از دههها پیش و از همان آغاز جنگ میان اعراب و اسرائیل ـ یعنی هنگامی كه دفاع از اسرائیل “تابوی“ غیرقابل شكست و “خط قرمز“ غیر قابل عبور مینمود و دفاع یكپارچه از “خلق فلسطین“ و جبهه اعراب و مسلمانان علیه اسرائیل وجوهی تفكیك ناپذیر از جبهه “ترقیخواهی“ و “آرمانگرائی“ بینالمللی و ایرانی بحساب میآمد ـ نزدیكی و برقراری مناسبات دوستانه سیاسی و اقتصادی با این كشور را به نفع ایران دیده و آنرا توصیه مینمود و همواره بدین خاطر نیز مورد حملات بسیاری قرار گرفت. امروز هنوز این تابو ـ هرچند نه دیگر به “صلابت“ گذشته ـ و آن خط ممنوعه قرمز ـ هر چند نه به پررنگی پیشین ـ در میان رهبران فكری ایرانی دیده میشود. با وجود این شما و شاید افراد انگشت شماری در كنار همایون از كشور اسرائیل بعنوان “متحد طبیعی“ یا “متحد استراتژیك“ بالقوه ایران نام میبرید. چرا كشور 6میلیونی اسرائیل در میان این همه كشورهای منطقه خاورمیانه؟ در اینصورت آیا ایران نیاید از تنها افتادن و افزایش ستیز و دشمنی كشورهای “مسلمان عرب“ نگران باشد؟
پرویز دستمالچی ـ اگر من با كسی “دوست“ هستم، هرگز به این معنا نیست كه هر كاری او كرد من با آن موافق باشم، یا رفتار و كردار من وابسته به نظر خوب او باشد. آمریكا به مدت نیم قرن دوست راهبردی (استراتژیك) اروپا بود و هنوز نیز هست. اما در تمام این مدت هریك از كشورهای اروپایی سیاست مستقل خود را نیز دنبال میكردند. ولی یك موضوع كاملاً روشن بود، و آن اینكه بدون چتر حمایتی ـ امنیتی آمریكا، نیروهای نظامی پیمان ورشو ظرف یك هفته اروپا را اشغال میكردند. ایالات متحدة آمریكا كشوری است كه در تمام زمینهها مقام اول را دارد. سفینه به مریخ میفرستد (كه مایه غرور بشر است). از نظامی تا اقتصادی، از علوم تا تكنیك و... بهترین است. اگر قرار است ما برای خود دوست اختیار كنیم، چرا چنین دوستی را انتخاب نكنیم، و برویم مثلاً با فلان كشوری دوست شویم كه وضع و موقعیتاش بدتر ار خود ما است.
به جهان نگاهی بیفكنیم از چین تا روسیه، از اروپا تا آفریقا همه در پی جلب همكاری و دوستی راهبردی با آمریكا هستند. چرا؟ آیا شما فكر میكنید كه “معجزه اقتصادی“ چین بدون سرمایهگذاریهای آمریكا، و بدون اینكه چین بتواند سالانه 150 میلیارد دلار جنس به ایالات متحدة آمریكا صادر كند، ممكن بود. ایران با دوستی با آمریكا، علاوه بردستیابی به بازار آن، علاوه بر جلب سرمایههای عظیم به داخل كشور برای حل مشكل كار و بیكاری، علاوه بر دسترسی به علم و دانش و تكنیك مدرن، عمده مسائل و مشكلات راهبردی خود را در جنوب و شمال حل خواهد كرد و درهای “نهادهای“ بینالمللی به یكباره به رویش باز خواهند شد. چرا ما باید خودمان را از چنین شانسهایی محروم كنیم. اروپا كه هرگز نكرد و نمیكند، چین و روسیه هم كه زمانی چنین كردند، از كرده خود پشیمان هستند و امروز درست برعكس عمل میكنند. به علاوه روسیه در شمال ما موشكهای اتمی قارهپیما دارد و كسی نمیداند كه در ده سال آیند وضع آنجا چه خواهد شد. ما چگونه میخواهیم تعادل قوای نظامی در منطقه و در مقابل روسیه و چین را برقرار سازیم؟ آیا اگر ما و آمریكا دوست (به جای دشمن) بودیم، مشكل سه جزیره ما در خلیج فارس تا كنون حل نشده بود و امارات متحده عربی به جای خود ننشسته بود؟ آیا منافع ما در دریای مازندران، در انتقال خطوط نفت و گاز آسیای میانه و قفقاز از ایران، منافع ما در آذربایجان، در آسیای میانه و... به همین سادگی از میان میرفت. ما تنها ماندهایم و روسیه و اروپا هم توان بیرون كشیدن گلیم خود از آب (در برابر آمریكا) را ندارند. ما باید با حركت از منافع درازمدت ملت ایران سیاست گذاری راهبردی كنیم. ما هیچ رسالتی (نه دینی ـ مذهبی، نه تاریخی ـ طبقاتی یا...) در جنگ با هیچ كس و هیچ كشوری را نداریم. وظیفه ما به عنوان روشنفكر و سیاستمدارن ایرانی ازدیاد منافع و مصالح جامعه خودمان است.
در مورد اسرائیل نیز چنین است. اسرائیل تنها كشور دمكراتیك در منطقه است ( هرچند كه ما با سیاستهای این یا آن دولتاش موافق نباشیم). با ما مرز مشترك ندارد. ما هیچ وقت از جانب اسرائیل مورد تهدید نبودهایم. به علاوه یهودیان علاقه ویژهای یه سرزمین ایران و نیز ایرانیان دارند. یك كشور مدرن و بسیار پیشرفته با امكانات وسیع است كه میتواند در رشد و توسعه ایران به ما كمك كند و مهمتر از همه این است كه امنیت ملی هر دو كشور مورد تهدید اعراب و كشورهای عربی ـ اسلامی میباشند. در همین 50 سال گذشته، ما چندین بار از سوی اعراب و كشورهای عربی یا مسلمان مورد تهدید بودهایم. ما در منطقهای قرار داریم كه امنیت ملی ما توسط “اسلام“ تعریف نمیشود. یعنی برعكس، همواره از سوی كشورهای اسلامی (دولت عثمانی، افغانستان، عراق، مصر، لیبی و...) مورد تهدید بودهایم وسرانجام مورد تجاوز نیز قرار گرفتهایم. منافع ملی ما در تمام زمینهها ایجاب مینماید، ضمن حفظ دوستی با سایر ملل و كشورهای همسایه مسلمان، در رابطه با امنیت ملی خود با اسرائیل همكاری استراتژیك داشته باشیم. به علاوه، همكاری راهبردی با دو كشور دمكراتیك و مدرن، كمكی برای خروج از عقب ماندگی و روابط و مناسباتی غیر دموكراتیك است. ما به غیر از ملت خود، به كسی بدهكاری نداریم. من متاسفانه در بحثها و گفتمانهای سیاسی همواره مشاهد0می كنم كه جایگاه بسیاری از “روشنفكران“ و سیاسیان ما در دفاع از منافع ملت ایران روشن نیست. و امروز (متاسفانه) عدهای هم یكسویه به دنبال “اتحادیه اروپا“ افتادهاند. به برچیده شدن دو نظام طالبان و صدام حسین در شرق و غرب ایران، یعنی از میان بردن دو خطر بسیار جدی برای ملت ما، كه ایران خودش توان انجام آن را نداشت.
تلاش ـ در انتهای گفتگویمان مایلم بپرسم، اگر بخواهید شخصیت سیاسی ـ اجتماعی همایون را در چند عبارت توضیح دهید؛ آن چند عبارت چه خواهد بود؟ و حضور ایشان در این میدان را پس از 60سال سابقه چگونه جمعبندی میكنید؟ بویژه در برابر روزنامهنگاران و روشنفكرانی كه داریوش همایون را برجستهترین روزنامهنگار و یكی از چهرههای درخشان انتلكتوئلی دهههای گذشته دانسته، اما از بودن وی در عرصه سیاست و فعالیت سیاسی چندان خرسند نیستند، چه پاسخی دارید؟
پرویز دستمالچی ـ آقای همایون از معدود سیاستمداران و روشنفكران ایرانی هستند كه من نوشتههای ایشان را با علاقه پیگیری و مطالعه میكنم. زیرا نوشتهها دارای كیفیت بالا، زبان، و دستوری درست، ساختمانی محكم و منطقی قوی است. میداند از كجا شروع میكند و یه كجا می رود. ظرافت لازم در بیان و عمق در محتوا را یكجا دارد و هیچگاه به سطح شعار بدگوئی و كلیبافی سقوط نكرده است. ایشان در حین داشتن نگاه و تحلیلی راهبردی از اوضاع میتواند از راهكارهای (تاكتیكهای) مناسب در جهت و در تطابق با آن استفاده نماید. شهامت اخلاقی در بیان مطالب، به هنگامی كه انسان باید بر خلاف آب شنا كند، از ویژهگی های یك سیاستمدار مستقل است. ایشان برخوردار از چنین شهامتی است.
تلاش ـ با تشکر از شما بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
|