١- Kermit Roosevelt: Countercoup New York McGraw Hill 1979.
۲- G. H. Jansen: Militant islam (London Pan Books Ltd. 1979)
٣ ــ كمونيسم، ماركسيسم و سوسياليسم از بس در تعبيرات و بافتارهای (كانتكس) گوناگون فرسوده شده اند ديگر واژه های دقيقی نيستند. كمونيسم كه در اصل به عنوان مرحله پايانی گذار از سرمايه داری و سوسياليسم شناخته می شد، به هر گرايش فكری متمايل به شوروی يا هوادار ملی كردن وسائل توليد گفته می شود. سوسياليسم، طيف گسترده ای از چپ تا راست و از مسيحی و اسلامی تا دمكرات و فاشيست را در بر می گيرد. ماركسيسم، كه در خود ماركس دو وجهه مشخص و متفاوت تحليلی و پيامبرانه دارد، از سوی گروهها و كشورهای بيشمار مورد سوءاستفاده و سوء تعبير قرار گرفته است.
در اين نوشته كمونيسم با ماركسيسم – لنينسم كم و بيش به يك مفهوم گرفته شده است و آن تعبيری است از ماركسيسم كه سوسيال دمكراتهای روسيه (دست كم گروه اكثريت «بالشويك» آنها) كردند و آن حذف مرحله تكامل سرمايه داری و فرا يافت سوسياليسم در يك كشور (عقب افتاده) بود. سوسياليسم در اين نوشته به عنوان طرز تفكری بكار رفته است كه از آموزه های ماركس الهام می گيرد و هوادار ملی كردن – يا به اصطلاح تازه تر خلقی كردن – وسائل توليد و صورتهای گوناگونی از ديكتاتوری به نام پرولتاريا يا دمكراسی و مردم يا خلق است.
٤ ــ درباره نامناسب بودن راه حلهای سوسياليستی (به تعبيری كه در يادداشت ٣ بكار رفته) برای كشورهای فقير واپسمانده كتابهای زيرمراجع سودمندی هستند:
John Kenneth Galbraith: The nature of Mass Poverty (Harvard Univeristy Press: 1979)
Edward S. Mason: Economic Planning In Underdeveloped areas: Government And Business New York Fordham University Press: 1958.
۵ ــ ماركس با پافشاری و شيوايی بسيار اصرار می ورزيد كه توسعه اقتصادی و سياسی پی هم می آيند. سرمايه داری يك شرط مقدماتی اساسی برای سوسياليسم است. سرمايه داری، به عبارت امروزی، انضباط و تجربه صنعتی را پرورش می دهد كه گذار بعدی به سوسياليسم را ممكن می سازد. سرمايه داری ضمناً چيزهايی را فراهم می آورد كه بتوان «سوسياليزه» كرد. هيچ كس بيش از ماركس به اين نظر جلب نمی شد كه در كشور فقير، ظرفيت اداری، منبع نايابی است كه بايد توسعه يابد، پيش از آنكه سوسياليسم بتواند موفق شود. پيش از مرگش لنين به عنوان يك مسأله عملی به اين توافق رسيده بود. او پيش از در دست گرفتن قدرت، وظايف اداری سوسياليسم را خوار می شمرد و آنها را بيشتر به عنوان مسائل «حسابداری و كنترل» می ديد. پس از روی كار آمدن، از روی ضرورت، با سياست اقتصادی نوين (نپ) به درجه بالايی از سرمايه داری بازگشت. وظايف اداری سوسياليسم برای ديوانسالاری ابتدائی (هرچند پردامنه) شوروی بيش از اندازه بزرگ می بود.
Galbraith: P. 94
٦ ــ «سطح معينی از تكنولوژی، فراوانی، تكامل دمكراتيك در ميان توده ها، ظرفيتی برای حكومت برخود، چه در ساختار اقتصادی و چه سياسی، برای سوسياليسم لازم است».
به نقل از :Galbraith : P. 93
٧ ــ «مورد چين، يك كشور بسيار بسيار فقير كه دست به يك توسعه همه جانبه سوسياليستی زده است، و با نشانه های موفقيت زياد، ممكن است به عنوان دليلی برضد اين استدلال بكار رود. ولی ... چين در ميان همه كشورهای جهان بيشترين تجربه را در سازمان، اداره و پذيرفتن انضباط مربوط بدان دارد ... در نتيجه كاملاً ممكن است كه چين بيش از مثلاً اتحاد شوروی از عهده الزامات اداری سوسياليسم برآيد».
Micael Harrington: The Vast Majority: A Journey To The World’s Poor.
Galbraith: P. 93
۸ ــ اشاره ای به دو جناح جنبش كمونيستی افغانستان و مداخله مستقيم شوروی به سود جناح پرچم دربرابر جناح خلق و کودتای خلقی ها در ۱٩٧۸.
|