Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

پيشگفتار

دایوش همایون
 

پيشگفتار «چاپ سوم»‏

‏ خواندن متن دوباره ماشين شده «ديروز و فردا» برای گذاشتن در تارنما فرصتی ‏برای مروری دوباره بر کتابی که ديگر لايش را باز نکرده بودم فراهم آورد. اکنون ‏پس از بيست و سه سال که از نوشتن گفتارهای کتاب می گذرد تجديد نظری را در ‏دو موضوع مهم لازم می بينم. ‏

نخست، قانون اساسی مشروطيت که در آن زمان به عنوان پايه ای برای رسيدن به ‏همرائی ملی پيشنهاد کرده بودم نه به آن منظور کمترين خدمتی کرده است و می ‏تواند بکند و نه اصلا قابليت زندگی دارد. چنانکه در همان زمان نيز اشاره کرده ‏بودم پاره ای اصول در آن قانون اساسی هنوز می توانند به کار ساختن آينده ايران ‏بيايند و ما بهتر است اصلا از قانون چشم بپوشيم و بر اصولی، که هم می توانند و ‏هم می بايد به عنوان پايه يک همرائی ملی ما را به نظام سياسی دمکراسی ليبرال ‏رهنمون شوند، توافق کنيم.‏

دوم، کنترل دولت بر راديو تلويزيون برای دمکراسی در کشوری مانند ايران ‏خطرناک است و بايد مانند رسانه های ديگر آزاد باشد. ولی نظارت يک هيئت ‏بيطرف از نمايندگان رسانه ها و جامعه مدنی و دولت، به سالم نگهداشتن رسانه های ‏همگانی، که حتا بيش از دستگاه مالياتی فسادپذيرند، کمک خواهد کرد. ‏

از اين گذشته دو اصلاح ديگر درباره شعارهای تظاهرات عيدفطر ١۳۵٧ و شمار ‏مقامات به زندان افتاده در دولت شريف امامی در متن اصلی راه يافته است. ‏

در اينجا بايد از زحمات خانم فرناز نوريفر همرزم هسته "ترير" آلمان در ماشين کردن دوباره کتاب برای چاپ ‏الکترونيکی سپاسگزاری کنم.‏
دسامبر ٢۰۰۳‏

***

‏پيشدرامد چاپ دوم

هنگامی كه «ديروز و فردا» دو سالی پس از انقلاب انتشار يافت با توفانی كوچك ــ ‏مانند هرچه سياستهای تبعيدی از آن برآمده است – از حملات شروع شد. در آن ‏سالها از آن توفانها فراوان بود. ايرانيان تبعيدی در تب بيماری انقلاب می سوختند و ‏همه تعصب و كينه و ساده انگاريهای جامعه ای انقلابزده را با خود آورده بودند. ‏دشمنان پيشين كه هركدام به نوبت از زير چرخ اسلام انقلابی به بيرون پرتاب شده ‏بودند كينه های ديرين را در فضای آزاد بيرون می جستند و در خشم و تلخكامی خود ‏به هر بهانه بر می آشفتند. آنها آنقدر نامرادی كشيده بودند كه كمترين ناملايم را نمی ‏يارستند، و «ديروز و فردا» همه ناملايم بود. از نويسنده اش كه بسياری، از جان ‏بدر بردن او ناخشنود بودند و تقريباً همه می خواستند دم در كشد؛ تا نظرگاهها و ‏انديشه هايش، كه هيچ گرايش سياسی را خوش نمی آمد. نويسنده با انگشت نهادن بر ‏بينوائی و نكبت و توحش سوسياليسم واقعاً موجود آن سالها، و نفی نظريه های ‏توطئه، و تكيه بر ديناميسم عوامل بيشمار درون يك جامعه پويا بويژه ضعف سياسی ‏آن، چه در ٢۸ مرداد و چه در ٢٢ بهمن، دشمنی سوزان و پايدار – و چنانكه ‏سزاوار نبرد زندگی است، نيروبخش – چپگرايان و سلطنت طلبان و «ليبرال»های ‏بيشمار را برانگيخت.‏

‏ اين نخستين انتقاد از خود، نخستين بازانديشی دور از يكسو نگری يك گرايش ‏سياسی، هواداری پادشاهی در اين مورد، از سوی يكی از دست اندركاران می بود ‏كه گرايشهای مهم ديگر تاريخ همروزگار ايران – چپ و اسلامی‎ ‎و‎ ‎ملی، ليبرال» - ‏را نيز بی نصيب نمی گذاشت. واكنشها، بلكه بازتابهای عصبی، و بيشترشان نخوانده ‏و از پيشداوری، چنان تند و ديرپای بود كه نويسنده ديروز و فردا سراسر دهه هشتاد ‏را در رساله ها و كتابها و مقالات و كتابهای خود به روشنگری و پاسخ، و بسط و ‏اصلاح انديشه‌های آن كتاب گذراند كه بحث درباره صد‏‎ ‎ساله گذشه ايران را طبعاً ‏پيشتر برد و به بالا بردن سطح بحث سياسی، كه خواست هميشگی نويسنده است، ‏كمك كرد.‏

‏ اما پيام كتاب، ضرورت آشتی با تاريخ به عنوان آغازگاه نوسازی هيئت سياسی ‏‏(‏polity‏) ايران، و ملی كردن تاريخ همروزگار ما از راه نقد واقع گرايانه و ‏غيرحزبی آن، و رسيدن به يك همرائی بر سر پاره ای اصول – ناسيوناليسم ‏نگهدارنده، مردمسالاری و عدالت اجتماعی – و دادن بخشودگی سياسی همگانی به ‏يكديگر، جايگير شد. گذر زمان از پيشداوريها كاست و پذيرفتن بسياری از انديشه ‏های دور از ذهن و نامتعارف را آسانتر كرد و فروپاشی كمونيسم به ياری آمد. ‏امروز اين كتاب را كه مدتهاست ناياب شده است آسانتر می توان خواند و احتمالاً ‏هنوز سخنان در خوری در آن يافت.‏

***‏

پيشگفتار (چاپ اول)‏

‏ كتاب حاضر از سه رساله مستقل، اما نه چندان بی ارتباط بهم، فراهم آمده است و در ‏طول يك سال، ميان ١۳۵۹ و ١۳٦۰/١۹۸١‏‎-‎‏١۹۸۰ نوشته شده است. كتاب، يك سفر ‏فكری است به ديروز نه چندان دور ايران و فردايی كه اميد است چندان دور نباشد. ‏بررسی گذشته است برای آنكه نيمه واقعيتها و دروغها و كليشه ها معنی واقعی آن ‏نپوشاند و بی ميلی به رويارويی با واقعيات به تكرار اشتباهات نينجامد. انديشه‌هايی ‏درباره حال و، بيشتر، آينده است برای آنكه نخستين وظيفه ما اكنون هرچه بيشتر ‏انديشيدن است.‏

‏ رساله اول به اشتباهات و كوتاهيهای استراتژی توسعه و پيكار نوسازی ايران در ‏بيست و پنج سال آخر دوران پهلوی می پردازد، با نگرشی به دهه های پيش از آن. ‏اين بررسی از ديد يك موافق و دست‌ در كار است كه با اينهمه می كوشد خيره‎ ‎‏‌كارهای شگرفی كه در آن سالهای بيمانند تاريخ ايران انجام گرفت نشود و ضعفهای ‏اساسی را نيز ببيند. يك انتقاد از خود است بی انكه قصد خوار شمردن و انكار كرده ‏های بزرگ در ميان باشد. نسل كنونی ايرانيان چه بخواهند و چه نخواهند وامدار آن ‏دورانند و چه بپذيرند و چه نپذيرند بايد به آن در كنار دستاوردهای ديگر هفتاد و پنج ‏سال گذشته سربلند باشند.‏

اين بررسی تندی است فهرست وار كه نياز به دسترسی به منابع دارد تا از صورت ‏نمودار گونه كنونيش بدرآيد و تحليلی در خور موضوع عرضه دارد. تا آنجا كه به ‏منظور كتاب مربوط است – كمك به آغاز بحث جديتر و گسترده تری درباره ايران ‏پيش از انقلاب و پس از آن – حتی يك بررسی تند نيز به كار خواهد آمد.‏

رساله دوم كه بخش بزرگتر كتاب را فرا می گيرد «چرا» و «چگونه»ی انقلاب ‏اسلامی را پيش چشم دارد. زمينه‌های تاريخی و فرهنگی انقلاب، تنشهای ميان ‏ناسيوناليسم ايرانی و اسلام، و نظريه حكومت شيعه و قدرت حكومتی، و واپسماندگی ‏و فراگرد نوسازی بخش اول رساله را می پوشاند كه شامل طرح يك پژوهش تاريخ ‏فرهنگی نيز هست. در بخش دوم رساله، «چگونه»ی انقلاب با ديدی تحليلی و نه ‏وقايع نگارانه و با بينشی از درون رويدادها و تقريباً يكسره از ديد ايرانی بررسی ‏می شود و برخلاف پاره‌ای نظريات به انقلاب به عنوان يك بسته سفارشی پستی كه ‏از خارج فرستادند نگريسته نشده است. اينكه چگونه رژيم ايران مايه‌های ويرانيش ‏را فراهم آورد شرح داده شده است، هرچند سهم بيگانگان نيز از نظر دور نمانده ‏است.‏

‏ سومين رساله يك نقادی تحليلی و ارزيابی دوباره تاريخ هفتاد و پنج سال اخير ايران ‏است كه بخش بزرگتر خودآگاهی سياسی ايرانيان نسل كنونی را تشكيل می دهد. ‏کوشش شده است دور از پيشداوری و بركنار از غرضهای سياسی و يكسونگری، ‏سهم شايسته دوره‌های تاريخی ايران در آن هفتاد و پنج سال شناخته شود – نه بيش و ‏نه كم – و اين شناسايی، زمينه‌ای برای يك آشتی با تاريخ گردد تا از آنجا به يك آشتی ‏معنی ‌دار ملی، و نه تنها شعار آن، برسيم.‏

عناصر زنده و همچنان سودمند اين گذشته مشترك به عنوان مايه هايی برای ‏همفكری كنونی و برنامه سياسی آينده بازشناسی شده است و سرفصلهای كلی آن ‏برنامه سياسی برای آغاز بحث سازنده پيشنهاد گرديده است. پژوهشی است در ‏گذشته برای ساختن آينده‌ای آزاد از برخی جنبه‌های ناپسندتر آن گذشته. تلاشی است ‏برای درآوردن بحث سياسی از حالت مبادله دشنامها؛ و نزديك كردن آنها كه در واقع ‏بهم نزديكتر از آنند كه خود در می يابند.‏

بر هر سه رساله يك نگرش اخلاقی سايه افكنده است. سهم عنصر اخلاقی در ‏حكومت و سياست جای برجسته‌ای در هر سه رساله دارد. زيرا به اعتقاد اين نويسنده ‏‏«پاشنه آشيل» واقعی جامه ايرانی ناتوانی اخلاقی آن بوده است – ناتوانی مردمان از ‏زيستن با خود و حكومت بر خود.‏

در اين نوشته هرجا ميسر بوده از بردن نامها خودداری شده است زيرا تاريخ اخير ‏را در مرحله كنونی بهتر است از جنبه‌های شخصی هرچه تهی تر كرد. اگر برسهم ‏كسانی در حوادث اشاره يا تأكيدی شده از ناگزيری بوده است و با رعايت آن مايه ‏ميانه روی و انصاف كه نويسنده در توان خود داشته است.‏

منابع كتاب، آنچه در دسترس بوده ذكر شده است و اگر در جاهايی به سبب اوضاع ‏و احوال غيرعادی سه ساله گذشته زندگی نويسنده از دست رفته و اشاره به آنها ‏امكان نيافته پوزش خواسته می‌شود. اگر گاه مطالب بيش از اندازه فشرده می نمايد ‏از سر تنگ حوصله‌گی نبوده است. زمانه تنگ شده است و نشان خود را بر همه جا ‏نهاده است.‏
د. ه‌.‏
پاريس

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما