همچنان که پیش از این گفته ام ، دوبیتی های طنز آمیز ی که در این صفحات می خوانید، نقطهء آغاز وانگیزهء نگارش یادداشت هایی بودند که در« توضیح و تفسیر» بخشی از منظومهء بلند «گفتمان الرجال » نوشته شد و در مقاله ای به نام «در بارهء چند مفهوم »در فروردین 1385 انتشار یافت .
این منظومه در تابستان سروده شده اما 2004 هنوز به چاپ نرسیده (مگر بخش هایی از آن که در نشریهء «اصغر آقا» و نیز در نشریات فرهنگی ـ ادبی ـ اجتماعی «نیلگون» و«ادبیات و فرهنگ» منتشرشده است.)
در اینجا به درج قسمتی ازاین منظومه که مستقیماً با مضامین این کتاب پیوند دارد اقدام می شود تا هم خوانندگان از« شأن نزول» نکاتی که در مقالهء «دربارهء چند مفهوم» درج است مطلع باشند وهم با ارائهء شاعرانه و طنز آمیز فهمان مضامین، فرصتی برای تغییر ذائقه و تلطیف ف روحیهء آنان فراهم کرده باشیم.
دوبیتی های شیخ ابوالمفدرن ف چَپستانی
سیاست پیشه یفم گَپ می زنفم مو
به راهف راست ها ، چپ می زنفم مو
چهل سال است بر طبلف خیالات
دارام رام رام ، رَ رَپ رَپ می زنفم مو !
دموکراتی مجاهد یا چریکفم
توکه دیکتاتوری ، من هم شریکفم
خدا داند که با کردارف ناجور
اقلاً صاحبف پندارف نیکفم !
مو کفرد و گیلک و تفرک و بلوچفم
به غیر از چپ نبیند چشمف لوچفم
ستم کیشی، ولی با نافف آهو
دموکراتی ، ولی با شاخف قوچفم !
زسوسنگفردفم امّا اهلف بفرنفم
متاعف عهدف بوق ، امّا مفدرنفم
بَلَم بشکسته ای بر طرفف کارون
سوارف ناوگان ف ژول ورنفم !
مو نظمی نو زتاریخفم طلب بی
خیالاتفم خوراکف روز و شب بی
به سوی «آرمانشهرف» طلایی
دفعای مسگرانفم وفردف لب بی!
مو که از «داغف لعنت خوردگان»افم
ندونفم در کجای این جهانفم
جوانی رفت و پیری درفروبست
به روی آرزوهای جوانفم !
حقیقت یابف ضّدف دینی افم مو
مفحقق تا به نوکف بینی یفم مو
دموکراسی شناسف مکتبف کانت
به اوردوگاهف استالینی یفم مو!
مو که تازنده آهوی مفدرنفم
چَراگاه و چَراجوی مفدرنفم
به پروازی تجدّد را پریدفم
به صحرایی فراسوی مفدرنفم !
مو روحفم با مفدرنیفت ندیم است
که با وی عهد و پیمانفم قدیم است
شنیدستفم که از دیوارف برلین
گفذر کرده ست و در تهران مقیم است!
چو ماما بندف ناففم سفست کفرده ست
نهادفم تیز و فکرفم چفست کفرده ست
بفوام از بلگراد، آبجفی م ز لندن
مفدرنیَت برایفم پفست کفرده ست !
مو زلفف بور و چشمف زاغ دارفم
ز لارفم ، در لوزان افطراق دارفم
فرنگی پیشف مو پیش از مفدرنه
مو این اهدایی از قفنداق دارفم !
کدو می خوردفم و رفز می نشاندفم
لنین می خواندفم و بفز می چراندفم
رفزفم پَرپَر شد و باغف کدو مفرد
لنینفم شد پوپفر ، بفز را پراندفم !
مو چشمفم از فرنگی زاغ تر بی
خرفم از قبرسی قبراق تر بی
به هر معبد شدفم ، آن کاسه بودفم
که از آشف درونش داغ تر بی !
به صوتف سوسن و رقصف جمیله
به خود درمی تنفم چون کرمف پیله
وطنخواهفم ، طرفدارف جدایی
دموکراتفم ، هواخواهف قبیله !
مو هردم با خیالفم حال دارفم
تبار و ایل در دنبال دارفم
شترواری به خوابف پنبه دانه
هوای دولتف فدرال دارفم
مو نوعی در طبیعت بی بدیلفم
که ترک تایباد و کفردف گیلفم
به گپ، خواهانف استمرارف ملّت
به دل در بندف استقلالف ایلفم !
چنان شورف تبار و شوقف تیره
به سازف چپ نوازفم گشته چیره
که بهرف مهرف ایران جا نمانده ست
مرا در دل ، ز بس عشقف عشیره !
با این دسّفم از اون دَس می سفتونفم
هرآنچه نیس یا هَس می سفتونفم
مو کفردف گیلکفم ، تفرکانه از فارس
حقوقف خلق ف خود پس می سفتونفم
|