به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه كاربردهایش. مشروطه یك چهارچوب حقوقی معمولی نیست كه بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یك فلسفه حكومت است، بر اساس نیازها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.
من جنبۀ حقوقی مشروطیت را برجسته کردهام. بلی! تجدد سیاسی، یعنی حکومت قانون، مگر میشود حکومت قانون بدون تدوین مجموعههای قانونی و نظام حقوقی تحقق پیدا کند. ایراد من به همۀ کسانی که تاریخ مشروطیت را نوشتهاند، حتی فریدون آدمیت، این است که از این نکتۀ اساسی غفلت کردهاند.
مفهوم عدالت در كانون هر انديشه ى فلسفى در باره ى سياست قرار دارد. به جرئت مى توان گفت كه اختلاف در آراءِ بسيارى از انديشمندان سياسى به اختلاف دريافت آنان از اين مفهوم باز مى گردد، و اگر بتوان اين اختلاف دريافت را به درستى توضيح داد، راه تبيين اختلاف آراء نيز به طور عمده هموار مى شود. شكّى نيست كه اختلاف ميان دو فيلسوف پر آوازه ى يونانى، افلاطون و ارسطو، در مجموع به دريافت متفاوت آنان از مفهوم عدالت باز مى گردد
من در نخستين صفحات «مكتب تبريز» توضيح داده ام كه هر تاريخى تاريخ معاصر است. در علم تاريخ، هر گذشته اى در زمان حال بازسازى مى شود. تاريخ در معناى تاريخ نوشته گذشته اى است كه خود را در تاريخ نويس و تاريخ او باز مى سازد و تبيين مى كند.
تازه ترین کتاب دکتر سید جواد طباطبایی با عنوان «نظریه حکومت قانون در ایران» منتشر میشود. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: «این دفتر دومین بخش جلد دوم تأملی درباره ایران است كه بخش نخست آن پیشتر با عنوان فرعی مكتب تبریز و مبانی تجدد خواهی انتشار پیدا كرده بود. در این بخش نیز توجه ویژهای به آشكار شدن نشانههای بحران در نظام خودكامه، تكوین نطفه آگاهی ملّی و تاریخ پدیدار شدن مفاهیم نوآیین و تحول آنها داشته و كوشیدهام این وجه مهم از تاریخ معاصر ایران را كه با اصلاحات عباس میرزا در دارالسلطنه تبریز آغاز شده بود، دنبال كنم
در این “گلچین“ (که هیچ نمیباید به معنای لفظی آن گرفته شود و گلی درمیان نبوده است) و مقالات تا پایان 2006 را دربر میگیرد آنها که تاب همین چند ساله را نیز نیاوردهاند به کناری گذاشته شدهاند. آنچه مانده است اشاره به رویدادهای روز بهانهای برای پرداختن به گرفتاریهای درازمدت سیاسی و فرهنگی ماست که بدبختانه کهنه نشدنی است ــ هنوز چنین است. چنانکه در جای دیگری نیز گفتهام ما کوتاهمدت و درازمدت نداریم.
داریوش همایون با تمامی بن بستهایی که عارض فرهنگ و سیاست ایران زمین شده و استحاله ای را بر این مرزوبوم تحمیل نموده است، ما را به آنها دعوت می کند و ناامیدی را در پای امیدواری واقع گرا و با درس آموزی از تجربیات و آموخته های گذشته مان، به مسلخ می برد. خواننده همراه با نویسنده با گذاراز مسائلی که در سیر تاریخی ایران و جهان اتفاق افتاده است، سخن پایانی را همدلانه می خواند که: «برای ما آینده ای هست که تاریخ را از ما شرمسار نخواهد کرد.»
آرامش دوستدار از جمله مدرناندیشان ایرانی است كه در سه دهه از فعالیتهای فكری و فرهنگی خود، مشكل ایران را موضوع پروسهی اندیشگیاش قرار داده و آن را به جد و بر بنیان فلسفهای واقعبینانه و روشمند به پرسش گرفته است؛ دوستدار در پروژهی خویش از عوامل عقبماندگی ایران میپرسد و «امتناع تفكر» را در «فرهنگ ایرانی» با مؤلفههایی كه از سابقهی تاریخی در این مرز و بوم برخوردارند، به چالش فرامیخواند.
محور اصلی نگارش این كتاب، معرفی و تحلیلی از شخصیت فرهنگی و سیاسی داریوش همایون است بر اساس تاریخ نگاری اندیشه و برآمده از زمینه های سیاسی و فرهنگی ایران معاصر؛ شخصیتی كه در داخل كشور هاله ای از كینه ورزی آن را فراگرفته و در خارج از كشور، دچار نوعی توطئه سكوت و بی تفاوتی غیر اخلاقی و عمدی است؛ با این حال در فرایند بازنگری كه تكانه های اولیه اش در میان نسل فعلی ایران نسبت به اشخاص و رویدادهای گذشته ایران زمین به منصه ظهور رسیده، بی تردید داریوش همایون و تأملی در اندیشه ها و ایده هایش یكی از اولویت های اصلی را از آن خود كرده است ....
دکارت میگفت: هستم، چون میاندیشم. در بحث ما، داستان این میشود: هستم، چون نمیاندیشم؛ نیستم، چون میاندیشم. نیستم، چون این نیروی قضاوت را دارم که بفهمم اگر در این زمان در این نقطه باشم، شریک جرم هستم. به نظر من دایره جرم در هر دورهای و در هر جایی مشخص است.