Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | خبر | سيما و آوا | فصلنامه تلاش | نشریات | گپسرا
برگشت
October 12, 2007جمعه 20 مهر 1386
 

از جهان دینی تا دنیای علمی/ فصلی از رساله: «آرامش دوستدار و هنر نیندیشیدن»

علی اصغر حقدار
 

آرامش‌ دوستدار از جمله‌ مدرن‌اندیشان‌ ایرانی‌ است‌ كه‌ در سه‌ دهه‌ از فعالیت‌های‌ فكری‌ و فرهنگی‌ خود، مشكل‌ ایران‌ را موضوع‌ پروسه‌ی‌ اندیشگی‌اش‌ قرار داده‌ و آن‌ را به‌ جد و بر بنیان‌ فلسفه‌ای‌ واقع‌بینانه‌ و روشمند به‌ پرسش‌ گرفته‌ است‌؛ دوستدار در پروژه‌ی‌ خویش‌ از عوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ می‌پرسد و «امتناع‌ تفكر» را در «فرهنگ‌ ایرانی‌» با مؤلفه‌هایی‌ كه‌ از سابقه‌ی‌ تاریخی‌ در این‌ مرز و بوم‌ برخوردارند، به‌ چالش‌ فرامی‌خواند.

فصلی از رساله: «آرامش دوستدار و هنر نیندیشیدن»

اشاره: در ادامه تألیف مجموعه «اندیشه‌های ایرانی» كه پیش از این چهار عنوان از آن در تهران منتشر شده است، رساله «آرامش دوستدار و هنر نیندیشیدن» قرار دارد كه متن آن در اواخر سال گذشته (1385 خورشیدی) تكمیل و در اردیبهشت ماه سال جاری تحویل ناشر شده است؛ ظاهرا با گذشت حدود پنج ماه خبری از انتشار آن نیست؛ نمی دانم علت از وضعیت ناشر است یا مساله در رابطه با اداره كتاب وزارت ارشاد است؛ از آنجا كه این رساله همانند هر نوشته ای حاصل زحمات من در تحمل سختی های نوشتن در شرایط فعلی است و بی تردید دكتر آرامش دوستدار هم یكی از صاحب نظران جریان تجددطلبی در فرهنگ و اندیشه ایرانی بشمار می روند، فصل اول این تك نگاری بلاتكلیف را برای اطلاع عمومی به صورت اینترنتی منتشر می كنم. به امید اینكه هر مشكلی كه متن این رساله برای انتشار آن دارد، به زودی برطرف شود.
چهارشنبه 4 مهرماه 1386 خورشیدی


1ـ از جهان‌ دینی‌ تا دنیای‌ علمی‌

اكنون‌ دیگر عقب‌ ماندگی‌ ایران‌ و انحطاطی‌ كه‌ لایه‌های‌ زیستی‌ ما را فرا گرفته‌، از كفر ابلیس‌ معروف‌تر و ملموس‌تر شده‌ است‌؛ از زمانی‌ كه‌ نخستین‌ مسافران‌ دیار فرنگ‌ به‌ ایران‌ بازگشتند و بر تفاوت‌های‌ دو دنیای‌ پیشرفته‌ی‌ غرب‌ و عقب‌ مانده‌ی‌ ایران‌ آگاه‌ شدند، نزدیك‌ به‌ دویست‌ سال‌ می‌گذارد. در این‌ مدت‌ نه‌ تنها این‌ تفاوت‌ها كم‌ نشده‌ و نظام‌ اندیشگی‌ و زیستی‌ مدرنیته‌ نتوانسته‌ در فرهنگ‌ و جامعه‌ی‌ ایرانی‌ جایگزین‌ شود، بلكه‌ از یك‌ طرف‌ با شتابی‌ كه‌ دنیای‌ مدرن‌ بر ترقی‌ و پیشرفت‌هایش‌ داده‌ است‌ و از طرف‌ دیگر مقاومت‌ نابخردانه‌ای‌ كه‌ نیروهای‌ ضد مدرن‌ در اشكال‌ متفاوت‌ ایدئولوژیك‌ از خود نشان‌ می‌دهند، دور نیست‌ كه‌ ایران‌ زمین‌ به‌ خاطره‌ی‌ تاریخی‌ انسان‌ها پیوسته‌ و سرگذشت‌ آن‌ در كتاب‌های‌ تاریخ‌ و باستان‌شناسی‌ خوانده‌ شود.

بی‌تردید علت‌ این‌ شكاف‌ و باز شدن‌ آن‌، ریشه‌ در مؤلفه‌های‌ فرهنگی‌ و شاخص‌هایی‌ دارد كه‌ بر ذهن‌ و زبان‌ ایرانی‌ از گذشته‌های‌ سنتی‌ سایه‌ افكنده‌ و با برخوردهای‌ ایدئولوژیك‌ و احساساتی‌، واقعیات‌ زندگی‌ در شرایط‌ دنیای‌ معاصر را پس‌ می‌راند؛ با این‌ حال‌ به‌ دنبال‌ آشنایی‌ ایرانیان‌ با فرهنگ‌ و تمدن‌ مدرن‌، از سپیده‌دمان‌ تغییر در اندیشه‌ها و دگرگونی‌ در روابط‌ اقتصادی‌ ـ سیاسی‌ ایران‌ با جهان‌ نوین‌، بودند اندیشمندان‌ و نخبگان‌ آگاهی‌ كه‌ زنگ‌ها را برای‌ شناخت‌ عوامل‌ سقوط‌ و موانع‌ توسعه‌یافتگی‌ در اندیشه‌ و جامعه‌ی‌ ایرانی‌ به‌ صدا درآوردند و بر وجدان‌ خواب‌ رفته‌ی‌ ایرانیان‌، بانگ‌ بیدار باش‌ زدند و بر خانه‌ تكانی‌ اذهان‌ پای‌ فشردند، تا قبل‌ از اینكه‌ طشت‌ ویرانی‌ و انهدام‌ ایران‌ زمین‌ بر آفتاب‌ بگسترد، آن‌ را در بازخوانی‌ اندیشه‌ها، بازپرداخت‌ ارزش‌ها و بازسازی‌ اخلاقیات‌ و نهادها، به‌ نوسازی‌ فراخوانده‌ و به‌ راهسپاری‌ در جهان‌ مدرن‌ رهنمون‌ شوند.

آرامش‌ دوستدار از جمله‌ مدرن‌اندیشان‌ ایرانی‌ است‌ كه‌ در سه‌ دهه‌ از فعالیت‌های‌ فكری‌ و فرهنگی‌ خود، مشكل‌ ایران‌ را موضوع‌ پروسه‌ی‌ اندیشگی‌اش‌ قرار داده‌ و آن‌ را به‌ جد و بر بنیان‌ فلسفه‌ای‌ واقع‌بینانه‌ و روشمند به‌ پرسش‌ گرفته‌ است‌؛ دوستدار در پروژه‌ی‌ خویش‌ از عوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ می‌پرسد و «امتناع‌ تفكر» را در «فرهنگ‌ ایرانی‌» با مؤلفه‌هایی‌ كه‌ از سابقه‌ی‌ تاریخی‌ در این‌ مرز و بوم‌ برخوردارند، به‌ چالش‌ فرامی‌خواند. پرسشی‌ كه‌ به‌ گمان‌ دوستدار، سابقه‌ای‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ ایران‌ كه‌ هیچ‌ وقت‌ توان‌ طرح‌ مساله‌ و حل‌ بحران‌ را نداشته‌ است‌، بوده‌ و خود گسستی‌ از سنت‌ فرهنگی‌ ایران‌ بشمار می‌رود؛ بنیان‌های‌ این‌ گسست‌ معرفتی‌ در پروژه‌ی‌ دوستدار «عقلانیت‌» و «علم‌گرایی‌» است‌ و همو به‌ درستی‌ تقابل‌ دو دنیای‌ سنتی‌ و مدرنیته‌ را در گذار از «دینخویی‌» به‌ «علم‌باوری‌» و تكیه‌ بر عقلانیت‌ خودكاو و خوداندیش‌ پی‌ می‌افكند.

با این‌ حال‌ در سرآغازهای‌ اندیشه‌ ورزی‌، آرامش‌ دوستدار در «ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌»، فیلسوفانه‌ در بنیادها وارد بحث‌ می‌شود و دوران‌ مدرن‌ را در برابر عصر قدیم‌ قرار می‌دهد؛ دوستدار این‌ تقابل‌ و جدایی‌ را در مؤلفه‌های «علم‌» و «دین‌» كه‌ هر كدام‌ تشكیل‌ دهنده‌ی‌ دوره‌ای‌ از تاریخ‌ زیست‌ انسانهاست‌، تحلیل‌ می‌كند و از جدایی‌ حوزه‌ی‌ اعتقادی‌ و دانشی‌ سخن‌ می‌گوید؛ این‌ جداسازی‌ حوزه‌های‌ معرفتی‌ و ارزشی‌ همان‌ مفهومی‌ را در برمی‌گیرد كه‌ آدمی‌ را به‌ پدیده‌ی ‌»سكولاریسم‌» راهبر است‌ و از به‌ هم‌ آمیختگی‌ حوزه‌های‌ معرفتی‌ ممانعت‌ می‌كند. دوستدار در این‌ كتاب‌، سه‌ حوزه‌ی‌: بینش‌ دینی‌ ـ دید علمی‌ و تفكر فلسفی‌ را از هم‌ جدا می‌كند و از همان‌ ابتدای‌ كار تحقیقاتی‌اش‌، از به‌ هم‌ریختگی‌ این‌ حوزه‌ها كه‌ در میان‌ اكثر روشنفكران‌ و اصحاب‌ ایدئولوژی‌ در دوره‌ی‌ معاصر ایران‌ وجه‌ غالب‌ را دارد، اندیشه‌ خود را با سلامت‌ خردمندانه‌ای‌ حفظ‌ می‌كند؛ تأملی‌ دوباره‌ در برخی‌ از آثار دوستدار و خصوصاً مصاحبه‌ دو بخشی‌ اخیرش‌ با سایت‌ نیلگون‌، بعضی‌ آفات‌ دینخوگرایانه‌ای‌ را نمایان‌ می‌كند. دوستدار در فصولی‌ از كتاب‌ «امتناع‌ تفكر در فرهنگ‌ دینی‌» هم‌ آنجا كه‌ به‌ مصاف‌ اعتقادات‌ شیعی‌ می‌رود، رگه‌ هایی‌ از باورهای‌ آئینی‌ خود را ظاهر می‌كند. این‌ موارد با اینكه‌ پروژة‌ معرفتی‌ دوستدار را آفت‌ زده‌ می‌كند، در این‌ نوشتار به‌ لحاظ‌ بی‌ وجه‌ بودن‌ برای‌ من‌ از جهت‌ حقانیت‌ و یا عدم‌ حقانیت‌ اعتقادات‌ مذهبی‌ و خارج‌ بودن‌ از تحلیل‌ تاریخی‌ اندیشه‌های‌ مدرن‌ مورد بحث‌ قرار نگرفته‌ است‌؛ بنابراین‌ اشاره‌ای‌ به‌ آن‌ كفایت‌ می‌كند. دوستدار به‌ واقع‌ فهمیده‌ است‌ كه‌ اولاً ساحت‌ زیستی‌ مدرنیته‌ برآمده‌ از علم‌ و تجربه‌باوری‌ است‌، در مقابل‌ دنیای‌ سنتی‌ كه‌ پیچیده‌ در دین‌باوری‌ و متافیزیك‌اندیشی‌ بود؛ دوم‌ اینكه‌ با خارج‌ شدن‌ از ساحت‌ دینی‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ به‌ طرح‌ پرسش‌ و سؤال‌ از چرایی‌ در یك‌ نظام‌ اندیشگی‌ رسید و در مسائل‌ اجتماعی‌ ـ اخلاقی‌ و مفاهیم‌ معرفتی‌ و ذهنی‌ به‌ تأمل‌ پرداخت‌.

همین‌ دقت‌ دوستدار را به‌ تفاوتی‌ می‌رساند كه‌ میان‌ تفكر فلسفی‌ با بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ وجود دارد و در حقیقت‌، فلسفه‌ را از قید دین‌ ـ كه‌ در فرهنگ‌ سنتی‌ ایران‌ همیشه‌ آمیخته‌ با آن‌ بود و نظام‌های‌ متافیزیكی‌ را در اشكال‌ كلامی‌ و اعتقادی‌ و در صورت‌ نحله‌های‌ اشراقی‌ و نوافلاطونی‌، عرضه‌ داشته‌ است‌ ـ رها می‌سازد. دوستدار از طرفی‌ به‌ بازگویی‌ تفاوت‌ دید علمی‌ با بینش‌ دینی‌ هم‌ می‌پردازد تا از آفت‌هایی‌ كه‌ برخی‌ از اصلاحگران‌ دینی‌ در مسائلی‌ چون‌: دریافت‌ ترمودینامیك‌ از اصول‌ دینی‌ یا بیرون‌ كشیدن‌ روزنامه‌خوانی‌ از نماز صبح‌ و طرح‌های‌ وارونه‌ی‌ پارلمان‌ به‌ شورای‌ سنتی‌ و ریش‌سفیدانه‌ و تأویل‌ هرمنوتیك‌ از كتاب‌ و سنت‌، بدون‌ توجه‌ به‌ گسست‌های‌ معرفتی‌، گرفتار آن‌ها بوده‌اند، ایمن‌ باشد. بر این‌ اساس‌، دوستدار به‌ بنیان‌های‌ دو جهان‌ قدیم‌ و جدید توجه‌ می‌كند و آن‌ را در دو مقوله‌ و مفهوم‌ اصلی‌ دین‌ و علم‌ به‌ بحث‌ می‌كشد؛ بنابراین‌ از نظر دوستدار با این‌ كه‌ «دانش‌، اعتقاد و اندیشیدن‌» از «پدیده‌های‌ چشمگیر فرهنگی‌» هستند، ولی‌ به‌ واسطة‌ تماس‌ و رابطة‌ بیواسطه‌ و مبهمی‌ كه‌ دانشجویان‌ و برخی‌ از اهل‌ فرهنگ‌ با این‌ مقولات‌ دارند، تألیف‌ كتابی‌ را برای‌ آشنایی‌زدایی‌ از این‌ مفاهیم‌ و طرح‌ آن‌ها چونان‌ مسائلی‌ فكری‌، ضرورت‌ بخشیده‌ است‌: «نوشتن‌ كتابی‌ دربارة‌ دین‌ و علم‌ چون‌ مسئله‌، و از این‌ مجرا نشان‌ دادن‌ شاخصها و ساختارهای‌ آن‌ها به‌ گونه‌ای‌ بود كه‌ در سنجش‌ و مقایسة‌ با هم‌ از یكدیگر متمایز شوند و مناسبت‌ یا عدم‌ مناسبتشان‌ آشكار گردد.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 7) با این‌ پیش‌نیاز، كه‌ آرامش‌ دوستدار در دوران‌ تدریس‌ در دانشگاه‌ تهران‌ (سال‌ 1355) با آن‌ مواجه‌ بوده‌ است‌، به‌ نگارش‌ كتابی‌ در خصوص‌ تفاوت‌ بینش‌ دینی‌ ـ دید علمی‌ و تفكر فلسفی‌، می‌پردازد. اگر چه‌ بخش‌ تفكر فلسفی‌ كتاب‌ به‌ لحاظ‌ دیدگاه‌ هایدگری‌ كه‌ دوستدار به‌ پایان‌ فلسفه‌ دارد، هیچگاه‌ نوشته‌ نمی‌شود، ولی‌ با این‌ حال‌ تفاوت‌های‌ دین‌ و علم‌ بر اساس‌ تفكر فلسفی‌ است‌ كه‌ می‌توانند روشن‌ شوند. آگاهی‌ از شرایط‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ در دهة‌ پنجاه‌، ما را بیشتر به‌ اهمیت‌ جداسازی‌ علم‌ از دین‌ و تفكیك‌ آن‌ها از فلسفه‌ در نگاشته‌ و ذهن‌ دوستدار می‌رساند؛ دهه‌ پنجاه‌ دورانی‌ بود كه‌ سیاسی‌ كاران‌ با دستاویزی‌ به‌ فلسفه‌ و علوم‌ تجربی‌، ایده‌های‌ ایدئولوژیك‌ و دینی‌ خود را به‌ دانشجویان‌ و اهل‌ فرهنگ‌ عرضه‌ می‌كردند و دانایی‌ را در خدمت‌ قدرت‌ و مبارزه‌ سیاسی‌ گرفته‌ بودند؛ دوره‌ای‌ از پس‌ زمینه‌های‌ غرب‌ ستیزی‌ فردیدیان‌ و غرب‌ شیفتگی‌ تكنوكراتها، ایده‌های‌ بنیادگرایانه‌ سر برآورد و علی‌ شریعتی‌، تردستانه‌ دینداری‌ را به‌ مسلخ‌ ایدئولوژی‌ سیاسی‌ برده‌ و آن‌ را در قالب‌ علمی‌ و سوسیالیستی‌ بیان‌ می‌داشت‌؛ از سویی‌ سنتگرایانی‌ چون‌ حسین‌ نصر آموخته‌های‌ علمی‌ خود را به‌ كج‌ راه‌ اشراقیگری‌ باستانی‌ كشانده‌ بود و در نهادهای‌ مدرن‌ آموزشی‌، خلطی‌ اندیشه‌ سوز از سیاست‌ بازی‌ و مدرن‌ ستیزی‌ در تربیت‌ ذهنی‌ به‌ وجود آمده‌ بود. در چنین‌ شرایطی‌، دوستدار ضرورت‌ نگارش‌ كتاب‌ «ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌، علم‌ و تفكر» را تشخیص‌ داده‌ بود.

دوستدار در همان‌ شروع‌ پروژة‌ خود جداسازی‌ حوزه‌های‌ دینی‌ و علمی‌ را به‌ مثابة‌ وسیله‌ای‌ می‌داند كه‌ به‌ كمك‌ آن‌ «برای‌ روشن‌ ساختن‌ این‌ مطلب‌ كه‌ تفكر فلسفی‌ در ماهیت‌ خود نه‌ بینش‌ دینی‌ است‌ و نه‌ دید علمی‌. همچنانكه‌ هرگاه‌ بینش‌ و دید بخواهند فلسفی‌ باشند، امری‌ كه‌ ممكن‌ نیست‌، دیگر دینی‌ و علمی‌ نخواهند بود و در این‌ صورت‌ تفكر هستند و نه‌ بینش‌ و دید.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381،ص‌11) در واقع‌ دوستدار، سخن‌ از جداسازی‌ بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ را «برای‌ راهیابی‌ به‌ تفكر فلسفی‌ به‌ كار» می‌گیرد و این‌ روش‌ را از جهت‌ این‌ كه‌ با متعین‌ كردن‌ ماهیت‌ دین‌ و علم‌ و نامتعین‌ گذاشتن‌ ماهیت‌ فلسفه‌ انجام‌ گرفته‌ است‌، «روشی‌ منفی‌» می‌نامد، تا بر مبنای‌ آن‌ به‌ متعین‌ شدن‌ «فلسفه‌ چه‌ هست‌؟» برسد. دوستدار، برای‌ تبیین‌ «روش‌ منفی‌» نخست‌ آن‌ را در دو پرسش‌ طرح‌ می‌كند: 1) چرا ما روش‌ منفی‌ را برگزیده‌ایم‌؟ 2) چرا و به‌ چه‌ مجوزی‌ می‌خواهیم‌ منحصراً بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ را در برابر تفكر فلسفی‌ بگذاریم‌ و مغایرت‌ ذاتی‌ آخری‌ را با اولی‌ و دومی‌، كه‌ هر دو به‌ نوبة‌ خود ناقض‌ همدیگرند، نشان‌ دهیم‌؟ علت‌ این‌ كه‌ دوستدار از میان‌ فعالیت‌های‌ معنوی‌ انسان‌، دین‌ و علم‌ را برای‌ جداسازی‌ از فلسفه‌ برگزیده‌ است‌، ادعای‌ این‌ دو گونه‌ فعالیت‌ است‌ در هماوردی‌ و هماهنگی‌ با فلسفه‌. این‌ در حقیقت‌، جواب‌ پرسش‌ دوم‌ دوستدار است‌ كه‌ به‌ گمان‌ وی‌، بدون‌ روشن‌ كردن‌ آن‌ نمی‌توانستیم‌ به‌ پرسش‌ اول‌ بپردازیم‌.

دوستدار در پرداخت‌ خود از پرسش‌ نخستین‌، خلطی‌ را پیش‌ می‌كشد كه‌ در تاریخ‌ ایران‌ زمین‌ روی‌ داده‌ است‌: دینی‌ شدن‌ فلسفه‌ و فلسفی‌ شدن‌ دین‌ كه‌ هر دوی‌ این‌ها، ماحصلی‌ غیر متفكرانه‌ و بن‌مایه‌های‌ امتناع‌ تفكر را برای‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ به‌ ارمغان‌ آورده‌اند؛ در حالی‌ كه‌ با بازخوانی‌ بنیان‌های‌ فكری‌ و جغرافیایی‌ هر كدام‌ از تفكرات‌ فلسفی‌ و بینش‌های‌ دینی‌ معلوم‌ می‌شود كه‌ این‌ فعالیت‌های‌ بشری‌، از زمینه‌های‌ خاصی‌ برخوردار بوده‌اند و در فرهنگ‌های‌ دیگر، جدا از هم‌ فعالیت‌ می‌كرده‌اند؛ چه‌ در یونان‌ باستان‌ كه‌ مهد تفكر فلسفی‌ بوده‌ است‌ و چه‌ در ایران‌ باستان‌ كه‌ مولد بینش‌ دینی‌ بوده‌ است‌. (دوستدار استمرار بینش‌ دینی‌ را با در نظر گرفتن‌ تفاوت‌های‌ اسلام‌ با دین‌ زرتشتی‌، به‌ دوران‌ بعدی‌ تاریخ‌ ایران‌ نیز می‌كشاند؛ پروسه‌ای‌ كه‌ وی‌ با تحقیقات‌ كافی‌ در «امتناع‌ تفكر در فرهنگی‌ دینی‌» به‌ كاوش‌ از آن‌ پرداخته‌ است‌.) این‌ مسائل‌، پرسش‌ از چیستی‌ بینش‌ دینی‌ را در اولویت‌ تحقیقی‌ دوستدار قرار می‌دهد. همین‌ مسئله‌ در رابطه‌ با پرسش‌ از چیستی‌ دید علمی‌ هم‌ جریان‌ دارد؛ دید علمی‌ هم‌ مأمنی‌ خارج‌ از ایران‌ داشته‌ و ما بعد از اكتشافات‌ جدید در عرصه‌های‌ علمی‌، با آن‌ها آشنا شده‌ایم‌ و از آن‌ جا كه‌ علم‌ هم‌ مانند دین‌، معارض‌ با فلسفه‌ و دید علمی‌، غیر از تفكر فلسفی‌ است‌ ـ و این‌ هر دو مسئله‌ در فرهنگ‌ ایرانی‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ شده‌اند ـ روش‌ منفی‌ برای‌ تمایزگذاری‌ بین‌ تفكر فلسفی‌ و دید علمی‌ از نظر دوستدار ضرورت‌ پیدا می‌كند. در نهایت‌ به‌ سخن‌ دوستدار «در بروز زمانی‌ امور نزد ما بینش‌ دینی‌ همانقدر متقدم‌ بر تفكر فلسفی‌ است‌ كه‌ سیطرة‌ دید علمی‌ جدید بر این‌ گونه‌ تفكر فلسفی‌ قهراً متاخر. در تقدم‌ دین‌ بر فلسفه‌ و تاخر علم‌ بر آن‌، دو بار تاكنون‌ فلسفه‌ نزد ما سقط‌ شده‌ است‌. به‌ این‌ سبب‌ راه‌ رسیدن‌ به‌ آن‌، شناختن‌ این‌ دو مجرا و گذشتن‌ از آنهاست‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 14) پس‌ بنابراین‌ كاوش‌ از تفاوت‌ حوزه‌های‌ دینی‌ ـ علمی‌ و فلسفی‌ از همدیگر، مشكلی‌ تاریخی‌ است‌ كه‌ گریبان‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ را در سده‌های‌ گذشته‌ در چنگال‌ خود داشته‌ و فرصت‌ پرسش‌ و بازسازی‌ را از آن‌ گرفته‌ است‌؛ چه‌ در زمانی‌ كه‌ با استحالة‌ دین‌ زرتشتی‌ به‌ اسلام‌گرایی‌، فلسفة‌ یونانی‌ به‌ مسلخ‌ آموزه‌های‌ دینی‌ رفت‌ و سر از اشراقیگری‌ و كلام‌ دینی‌ درآورد و چه‌ در زمانی‌ كه‌ در رویارویی‌ با دنیای‌ جدید، علم‌ تجربی‌ را به‌ آمیختگی‌ باورهای‌ دینی‌ و تفكرات‌ فلسفی‌ كشانده‌ و از درك‌ و دریافت‌ الزامات‌ تجربه‌باوری‌ و عقلانیت‌ فلسفی‌ مدرن‌ باز ماندیم‌.

با این‌ مقدمات‌ تاریخی‌، دوستدار به‌ سراغ‌ مسائل‌ معرفتی‌ و حل‌ آن‌ها از نگاه‌ فلسفی‌ می‌رود؛ از نظر دوستدار یكی‌ از مسائلی‌ كه‌ باعث‌ خلط‌ میان‌ سه‌ حوزة‌ دینی‌ ـ علمی‌ و فلسفی‌ می‌شود، پرسش‌ آن‌ها است‌: «جهان‌ در هستی‌ خود چیست‌ و چگونه‌ است‌؟» دوستدار بر این‌ باور است‌ كه‌ نحوة‌ پرسش‌ و پاسخی‌ كه‌ هر كدام‌ از سه‌ حوزه‌ به‌ این‌ مسئله‌ می‌دهند، ظاهری‌ بودن‌ اشتراك‌ آن‌ را روشن‌ می‌كند؛ از آن‌ جا كه‌ طرح‌ پرسش‌ اختصاص‌ به‌ تفكر فلسفی‌ دارد، پس‌ دین‌ و علم‌ با پرسشگری‌ خود، «خصلت‌ پرسش‌» را از بین‌ می‌برند؛ بینش‌ دینی‌ از پیش‌ این‌ را می‌كند و دید علمی‌ از پس‌. چرا كه‌ در بینش‌ دینی‌، جهان‌ از پیش‌ شناخته‌ شده‌ و از قبل‌ تعیین‌ شده‌ است‌ و در حالتی‌ متافیزیكی‌ و بسته‌ قرار دارد. در حالی‌ كه‌ دید علمی‌ بعد از داده‌های‌ تجربی‌، به‌ شناخت‌ جهان‌ نایل‌ می‌شود و حدود و ماهیت‌ آن‌ را در حوزه‌های‌ آزمون‌ و خطا به‌ محك‌ می‌كشد. بنابراین‌ پاسخ‌ دینی‌ و علمی‌، از پرسش‌ برنیامده‌ و در واقع‌ پرسش‌ و پاسخ‌ حقیقی‌ نیستند؛ تنها پاسخ‌ واقعی‌ از آن‌ تفكر فلسفی‌ است‌ كه‌ از پرسش‌ برآمده‌ و مبتنی‌ بر آن‌ است‌.

اما چرا بینش‌ دینی‌ نمی‌تواند به‌ پرسشگری‌ دست‌ یابد؟ برای‌ این‌ كه‌ بینش‌ دینی‌ در پرسش‌ و پاسخ‌ خود وابستة‌ قدسی‌ و كلام‌ اوست‌. «بدین‌ ترتیب‌ پرسش‌ در بینش‌ دینی‌ در واقع‌ دستاویز و محركی‌ است‌ كه‌ به‌ كلام‌ مجال‌ بروز می‌دهد. به‌ محض‌ این‌ كه‌ دین‌ به‌ كلام‌ الهی‌ بگوید و دین‌ از جمله‌ همیشه‌ می‌گوید: فلان‌ امر چنین‌ بوده‌، چنین‌ هست‌ و چنین‌ خواهد بود، معنایش‌ این‌ است‌ كه‌ هر گونه‌ پرسشی‌ را از پیش‌ ناپرسیدنی‌ كرده‌ است‌، یا هرگونه‌ پرسشی‌ را در نهاد خود غیر ممكن‌ ساخته‌ است‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381،ص‌ 16) پس‌ ماهیت‌ پرسیدن‌ در بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ و معنای‌ شناسایی‌ آن‌ها از آفرینش‌ چیست‌؟ دوستدار در پاسخ‌ می‌نویسد: «در مورد پرسش‌ در بینش‌ دینی‌ به‌ سبب‌ پاسخی‌ كه‌ از پیش‌ بر آن‌ مقدم‌ و مقدر است‌ می‌توان‌ گفت‌: پرسش‌ هرگز پرسش‌ نبوده‌ است‌. در مورد پرسش‌ در دید علمی‌،... می‌توان‌ گفت‌: پرسش‌ از این‌ پس‌ دیگر پرسش‌ نخواهد بود تا... هرگز پرسش‌ نبودن‌ و دیگر پرسش‌ نبودن‌ به‌ ترتیب‌ شاخص‌های‌ روال‌ انسان‌ در بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ هستند.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 17) دوستدار این‌ مراحل‌ را با مفاهیم‌ «پیش‌شناسی‌ دینی‌» و «پس‌شناسی‌ علمی‌» معرفی‌ می‌كند كه‌ در اولی‌ محور پرسش‌ غیر ممكن‌ است‌ و در دومی‌ ناپایدار. همچنان‌ كه‌ در محور پاسخ‌، اولی‌ بر كلام‌ مبتنی‌ است‌ و در دومی‌ بر احكام‌ و قضایا. در حالی‌ كه‌ «پاسخ‌ فلسفی‌ نه‌ فقط‌ ماهیت‌ پرسش‌ را نفی‌ نمی‌كند یا ناپایدار نمی‌سازد و مورد پرسش‌ را سهل‌تر نمی‌نماید، بلكه‌ آن‌ را ژرفتر، پیچیده‌تر و دشوارتر می‌سازد.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 17 و 18) بر این‌ اساس‌، در بینش‌ دینی‌ جهان‌ آفریدة‌ مشیت‌ الهی‌ است‌ و شناسایی‌ هم‌ مطلقاً در این‌ بینش‌ آفرینش‌ است‌. در حالی‌ كه‌ دید علمی‌، اصلاً به‌ آفرینش‌ باور ندارد و شناسایی‌ در آن‌، مختص‌ به‌ تجربه‌ است‌.

سخن‌ از جداسازی‌ حوزه‌های‌ بینش‌ دینی‌ ـ دید علمی‌ و تفكر فلسفی‌، آرامش‌ دوستدار را به‌ «پرسش‌ از دین‌» رهنمون‌ می‌شود؛ پرسشی‌ كه‌ به‌ باور وی‌ بر اساس‌ آنچه‌ تاكنون‌ در هیأت‌های‌ تاریخی‌ از خود ظاهر كرده‌ است‌ می‌تواند پاسخ‌ داده‌ شود. دوستدار در خصوص‌ سیر تاریخی‌ اسلام‌ در ایران‌، از آمیختگی‌ آن‌ با فلسفة‌ یونانی‌ در دوران‌ گذشته‌ و تغییر ماهیت‌ آن‌ در دورة‌ معاصر سخن‌ می‌گوید كه‌ در اولی‌، به‌ تعبیر هایدگر، تفكر فلسفی‌ «لوچ‌» می‌شود و در دومی‌، تفكر عقلی‌ به‌ مرحلة‌ «كوری‌» می‌رسد. با این‌ حال‌ دوستدار به‌ تبع‌ رودلف‌ اتو، «دین‌ را آن‌ حال‌ درونی‌ می‌داند كه‌ در رابطه‌ با قدسی‌ بر فرد مرور می‌كند و با تعبیری‌ كه‌ از گوستاو منشینگ‌ به‌ وام‌ گرفته‌ است‌، این‌ رابطه‌ «زیست‌ دینی‌» را تشكیل‌ می‌دهد؛ تعبیری‌ كه‌ دو عنصر اساسی‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌: یكی‌ مواجهة‌ انسان‌ با قدسی‌ و دیگری‌ واكنش‌ انسان‌ بر اثر این‌ مواجهه‌ در برابر قدسی‌. دوستدار سپس‌ به‌ ماهیت‌ «قدسی‌» و «زیست‌ دینی‌» می‌پردازد. به‌ دنبال‌ مسائلی‌ كه‌ دوستدار در رابطه‌ با وضع‌ وجودی‌ انسان‌ در بینش‌ دینی‌ و قاطعیت‌ مطلق‌ كلام‌ مطرح‌ می‌كند، این‌ نتیجه‌ به‌ دست‌ می‌آید كه‌: «رابطة‌ بینش‌ دینی‌ با امور، از آغاز بواسطه‌ است‌. این‌ واسطه‌ كلام‌ قدسی‌ است‌. كلام‌ قدسی‌ شناسنده‌ و آفرینندة‌ امور است‌. امور در حدی‌ هستند و چنان‌ هستند كه‌ از پیش‌ در شناسایی‌ قدسی‌ معین‌ بوده‌اند و افاضة‌ شناسایی‌ قدسی‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ درك‌ امور قادر می‌كند. میان‌ بینش‌ دینی‌ و امور هرگز رابطة‌ بیواسطه‌ كه‌ از وساطت‌ قدسی‌ فارغ‌ باشد ممكن‌ نیست‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 31) بنابراین‌ بینش‌ دینی‌ دارای‌ عامیت‌ است‌ و حوزه‌ای‌ را به‌ نام‌ فردیت‌ یا غیریت‌ نمی‌شناسد.

توابع‌ این‌ بحث‌ از بینش‌ دینی‌، دوستدار را به‌ بحث‌ از جایگاه‌ ادیان‌ جهانی‌ و ادعاهای‌ آن‌ها راهبر شده‌ و وی‌ با بحثی‌ در شاخص‌های‌ ادیان‌ جهانی‌، به‌ اشكال‌ بروز و ظهور ادیان‌ در «دین‌ عرفانی‌»، «دین‌ پیامبری‌» و نقش‌ انسان‌ در رابطه‌ با مقولات‌ نیستی‌ و هستی‌ كه‌ گونه‌های‌ ادیان‌ جهانی‌ مطرح‌ می‌كنند، پرداخته‌ و به‌ تناسب‌ بحث‌، از بودیسم‌ كه‌ به‌ تعبیر دوستدار «ناب‌ترین‌ و اصیل‌ترین‌ جلوة‌ تاریخی‌ عرفان‌ است‌»، سخن‌ گفته‌ و آن‌ را در رابطه‌ با مسائلی‌ كه‌ پیش‌ از این‌ در ناپرسشگری‌ بینش‌ دینی‌ عنوان‌ كرده‌ بود، بازخوانی‌ می‌كند. با این‌ حال‌ دوستدار سخن‌ خود را در ارتباط‌ با بینش‌ دینی‌، با اشاره‌ به‌ مشترك‌ بودن‌ كلام‌ در آن‌ها به‌ پایان‌ می‌رساند و در یك‌ دایرة‌ فكری‌، به‌ مباحث‌ آغازین‌ خود برمی‌گردد كه‌ وجود این‌ كلام‌ را عامل‌ اساسی‌ و بنیان‌ اصلی‌ در تهی‌ بودن‌ پرسشگری‌ بینش‌ دینی‌ خوانده‌ بود.

با روشن‌ شدن‌ مؤلفه‌های‌ بینش‌ دینی‌ و تفاوت‌های‌ آن‌ ـ تا حدودی‌ ـ با تفكر فلسفی‌، آرامش‌ دوستدار به‌ دید علمی‌ و بازپرداختی‌ از شاخص‌های‌ متمایز كنندة‌ آن‌ از تفكر فلسفی‌ و بینش‌ دینی‌ می‌پردازد، تا ضمن‌ آفت‌زدایی‌ از خلط‌ حوزه‌های‌ فعالیت‌ معنوی‌ انسان‌، ركن‌ دیگری‌ از پروژة‌ فكری‌ خود را بنیان‌ گذارد. دوستدار در پرسش‌ از چیستی‌ علم‌، آن‌ را با دو جنبة‌ اساسی‌ از یافته‌های‌ دیگر انسانی‌ جدا می‌كند: 1) جنبة‌ ساختی‌، «گونه‌ای‌ است‌ كه‌ شناسایی‌ علمی‌ بیان‌ می‌شود.» 2) جنبة‌ مادی‌، «نوع‌ رابطه‌ای‌ است‌ كه‌ شناسایی‌ علمی‌ با امر مورد شناسایی‌اش‌ دارد.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 51) بنابراین‌ همانطور كه‌ پیش‌ از این‌ دوستدار اشاره‌ كرده‌ بود، «علم‌ به‌ عنوان‌ شناسایی‌ در واقع‌ مجموعه‌ای‌ از احكام‌ است‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 54) احكامی‌ كه‌ از تجانس‌ و ارتباط‌ شكل‌ می‌گیرند و داده‌های‌ علمی‌ را پدیدار می‌سازند؛ به‌ تعبیر دوستدار «تجانس‌ و ارتباط‌ در تألیف‌ و وضع‌ مجموعة‌ احكام‌ ملاك‌هایی‌ هستند كه‌ آن‌ مجموعه‌ را شناسایی‌ علمی‌ می‌كنند. به‌ این‌ معنی‌ شناسایی‌ علمی‌ را مجموعة‌ منظم‌ اصطلاح‌ می‌كنیم‌ و شناسایی‌ متعارف‌ (روزمره‌) را مجموعة‌ نامنظم‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 55) بر این‌ پایه‌، می‌توان‌ به‌ تفاوت‌های‌ دوگانة‌ ساخت‌ حكمی‌(علم‌) با ساخت‌ كلام‌ (دین‌) رسید؛ یعنی‌ در مقابل‌ تجانس‌ و ارتباط‌ احكام‌ علمی‌، ساخت‌های‌ كلامی‌ از یكسانی‌ و تفاوت‌ نشات‌ گرفته‌ و در جملات‌ خبری‌ بیان‌ می‌شوند.

دوستدار برای‌ عینی‌ كردن‌ دریافت‌ خود از جنبة‌ مادی‌ و ساختی‌ احكام‌ علمی‌، به‌ تحلیل‌ و توضیح‌ سؤالاتی‌ از سه‌ رشتة‌ فیزیك‌، روانشناسی‌ اعماق‌ و ریاضیات‌ می‌پردازد و پس‌ از تكمیل‌ داده‌های‌ علمی‌ خود، به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسد: «بنابر جنبة‌ ساختی‌ و جنبة‌ مادی‌ علم‌، حكم‌ علمی‌ همیشه‌ برگردان‌ زبانی‌ امری‌ است‌ مستقل‌ از خود حكم‌... بر اساس‌ همین‌ دو جنبة‌ ساختی‌ و مادی‌ به‌ این‌ تشخیص‌ می‌رسیم‌ كه‌ بنیاد هستی‌ هر حكم‌ علمی‌، امری‌ مستقل‌ از آن‌ حكم‌ است‌، یعنی‌ هستی‌ و اعتبار هیچ‌ حكم‌ علمی‌ به‌ خود حكم‌ نیست‌، بلكه‌ منحصراً به‌ آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ حكم‌ برگردان‌ زبانی‌ آن‌ است‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 73) این‌ همان‌ فرایندی‌ است‌ كه‌ دوستدار آن‌ را با اصطلاح‌ «پس‌شناسی‌» در پروژة‌ فكری‌ خود بیان‌ می‌كند. اصطلاحی‌ كه‌ در برابر «پیش‌شناسی‌» دینی‌ قرار دارد و با توضیحاتی‌ كه‌ دوستدار در طی‌ بندهای‌ مختلف‌ كتاب‌ می‌دهد، از آن‌ متمایز می‌شود. برای‌ این‌ كه‌ بحث‌ مقایسه‌ای‌ بین‌ بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ و دوری‌ از خلط‌ این‌ دو ساحت‌ واضح‌ شود و راه‌ برای‌ بحث‌های‌ آینده‌ روشن‌ شود كه‌ در تكمیل‌ اندیشه‌های‌ آرامش‌ دوستدار از بنیان‌های‌ اصلی‌ آن‌ است‌، یعنی‌ توضیح‌ شناسایی‌ مدرن‌ و تبیین‌ مقولات‌ ابژه‌ و سوژه‌ و تشریح‌ سوبژكتیویته‌، نقطة‌ صفر این‌ گذار معرفتی‌ در جمله‌ای‌ از بند 32 «ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌» این‌ گونه‌ بیان‌ می‌شود: «جهان‌ دینی‌ در شناسایی‌ دینی‌ آفریده‌ می‌شود. در شناسایی‌ علمی‌، جهان‌ از پیش‌ بوده‌، یعنی‌ جهان‌ مستقل‌ از شناسایی‌ همواره‌ شناخته‌ شد. بدین‌ سبب‌ در واقع‌ دین‌ و علم‌ هرگز ارتباطی‌ از بنیاد و اساس‌ با یكدیگر ندارند، ندارند از این‌ جهت‌ كه‌ دین‌ در شناسایی‌ خود جهان‌ را هست‌ كرده‌ است‌، و علم‌ خواهد شناخت‌ آنچه‌ را كه‌ همیشه‌ هست‌. به‌ سبب‌ اینكه‌ شناسایی‌ دینی‌ ذاتاً در بنیاد آفریننده‌اش‌ می‌ماند و شناسایی‌ علمی‌ در ماهیت‌ خود از بنیاد ناآفریننده‌اش‌ برمی‌آید، جهان‌ نسبت‌ به‌ دین‌ درونی‌ است‌ و نسبت‌ به‌ علم‌ برونی‌.» (ملاحظات‌ فلسفی‌ در دین‌ و علم‌1381، ص‌ 89) با این‌ نتیجه‌، به‌ بنیانی‌ترین‌ مسئلة‌ اندیشة‌ مدرنیته‌ یعنی‌ عامل‌ شناسا بودن‌ انسان‌ (سوژه‌) می‌رسیم‌. اصلی‌ كه‌ در مقام‌ گسست‌ دو دنیای‌ قدیم‌ و جدید از همدیگر قرار دارد و با تأملات‌ دكارت‌ ـ در سرآغازهای‌ دنیای‌ جدید ـ تفاوت‌ و تمایز دو نظام‌ اندیشگی‌ باستانیان‌ و مدرن‌ها پی‌ ریخته‌ شده‌ است‌. حال‌ كه‌ بحث‌های‌ معرفت‌شناختی‌ در جداسازی‌ بینش‌ دینی‌ از دید علمی‌ و شفافیت‌ مؤلفه‌ها و شاخص‌های‌ اندیشگی‌ آن‌ها روشن‌ شد، می‌توان‌ به‌ این‌ گزاره‌ در پروژة‌ اندیشگی‌ آرامش‌ دوستدار میل‌ نمود كه‌: زیرساخت‌های‌ دنیای‌ مدرن‌ ـ كه‌ برآمده‌ از اندیشة‌ سوژه‌باوری‌ و مستقر در تجربه‌باوری‌ علمی‌ است‌ ـ از جهان‌ سنتی‌ ـ كه‌ نشات‌ گرفته‌ از قدسیت‌ كلام‌ و پیچیده‌ در اصول‌ متافیزیكی‌ است‌ ـ تفاوت‌ ماهوی‌ دارد و این‌ تفاوت‌ و تعارض‌ را می‌توان‌ با بررسی‌ مؤلفه‌های‌ بینش‌ دینی‌ و دید علمی‌ ـ كه‌ هر كدام‌ دارای‌ روش‌ و سبك‌ جهانی‌ از همدیگر جدا هستند ـ تشخیص‌ داد و بر پایان‌ دنیای‌ سنتی‌ و آغاز جهان‌ مدرن‌ شناخت‌ یافت‌.

به نقل از سامانه http://www.haghdar.com


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما