Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | خبر | سيما و آوا | فصلنامه تلاش | نشریات | گپسرا
برگشت
September 26, 2007چهارشنبه 4 مهر 1386
 

نشر تلاش منتشر می کند: «داریوش همایون و کشاکش با تجدد در ایران» به قلم آریا پارسی

آریا پارسی
 

محور اصلی نگارش این كتاب، معرفی و تحلیلی از شخصیت فرهنگی و سیاسی داریوش همایون است بر اساس تاریخ نگاری اندیشه و برآمده از زمینه های سیاسی و فرهنگی ایران معاصر؛ شخصیتی كه در داخل كشور هاله ای از كینه ورزی آن را فراگرفته و در خارج از كشور، دچار نوعی توطئه سكوت و بی تفاوتی غیر اخلاقی و عمدی است؛ با این حال در فرایند بازنگری كه تكانه های اولیه اش در میان نسل فعلی ایران نسبت به اشخاص و رویدادهای گذشته ایران زمین به منصه ظهور رسیده، بی تردید داریوش همایون و تأملی در اندیشه ها و ایده هایش یكی از اولویت های اصلی را از آن خود كرده است ....

مقدمه

«به هوش آمدم، نمرده بودم، توان و نیروی فوق العاده در خود حس می کردم و به دامن زندگی آویختم.» آندره ژید


هر زمان که سخن از سیاست و فرهنگ ایران زمین در هفتاد سال گذشته به میان می آید، «داریوش همایون» یکی از اشخاصی است که نام اش در کنار سیاستمداران وطن پرست و آزاداندیشی چون علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش، قوام السلطنه، محمد علی فروغی و... به ذهن خطور می کند؛ داریوش همایون اکنون در آستانه هشتاد سالگی، زندگی توأم با کنشی بی وقفه و با جدیت در عرصه های فرهنگی و فکرورزی در سیاست، یکی از کسانی است که نمایانگر تلاطم فرهنگ و سیاست ایران در فردای استقرار مشروطیت و مدرنیته در این سرزمین بوده و با فعالیتها و افکارش بازتابنده ی بخشی از واقعیت اجتماع ایرانی و فرهنگ و سیاست برجای مانده آن است؛ فرهنگ و سیاستی که در میان تحولات بین المللی و تغییرات داخلی، هر زمان به شکلی در می آید و هر وقتی به صورتی آراسته می شود. سخن از داریوش همایون و ارزیابی کنش ها و اندیشه های او، در واقع بازخوانی گوشه هایی اساسی از سیاست و فرهنگ ایرانی و کشاکش آنها با تجدد و تثبیت آن در لایه های زیستی كشورمان، در چندین دهه گذشته است و این ارزیابی سنجشگرانه می تواند بر عملکرد فرهنگی و سیاسی ایران زمین در سده ای که پشت سر گذاشته ایم، چشم اندازی انتقادی و واقع گرایانه برای ساختن آینده ای برآمده از رعایت كرامت انسانی و گشایش فضایی آزاد و برابر برای شهروندن ایرانی، باز کرده و از کاستی ها و افزوده ها ی آن به استناد واقعیت های رویداده، حكایت کند.
به اجمال در رابطه با عمر هشتاد ساله داریوش همایون می دانیم او در پنجم مهرماه ١٣٠٧ در تهران زاده شد و تحصیلات خود را بعد از تكمیل دوره های مقدماتی، در دانشگاه هاروارد در رشته ”توسعه سیاسی ادامه داد. ”همایون نوجوان از چهارده سالگی به نویسندگی و فعالیت سیاسی پرداخت که این كنشهای برآمده از ملیت خواهی و تجددطلبی، در همه شرایط زندگی او ادامه یافته است. ”مشاغل فرهنگی او از نمونه خوانی در چاپخانه روزنامه اطلاعات تا سردبیری خارجی آن روزنامه، و ”مدیریت شرکت سهامی کتابهای جیبی، ناشر نخستین سلسله انتشارات مرغوب به قطع جیبی در ”ایران، و نمایندگی بنیاد غیرانتفاعی فرانکلین امریکا در آسیا برای توسعه صنعت نشر، و پایه ”گذاری و مدیریت و سردبیری روزنامه آیندگان، معلمی دانشکده حقوق دانشگاه تهران، قائم مقامی ”دبیر کل حزب رستاخیز ملت ایران، و وزارت اطلاعات و جهانگردی را دربر می گیرد. وی ”همچنین از پایه گذاران سندیکای نویسندگان و روزنامه نگاران ایران و از دبیران پیشین آن ”سندیکاست.” همایون سه بار به مدت نزدیک به ده ماه به دلائل سیاسی در بازداشت حکومت نظامی بسر برده ”است و زندگی اش سراسر همراه آثار فعالیتهای سیاسی اوست.”
علاوه بر مقالات ، رسالات و سفرنامه های بیشمار، از آثار او می توان به سه کتاب تازه تر”” «دیروز و فردا»، «نگاه از بیرون» و «گذار از تاریخ» اشاره کرد که در سالهای اولیه تبعید و در شرایطی كه اكثر فعالین سیاسی از ضربه وارده فاجعه بهمن 1357 به خود نیامده بودند، انتشار یافته ”است.” در دوران تبعید، همایون پس از سالهای زندگی پنهانی در ایران، از ١٣٥٩ با نوشتن مقالات و ”کتابهایی به فعالیت سیاسی و نویسندگی ادامه داد و از ١٣٧١ به سازمان دادن حزب مشروطه ”ایران (سازمان مشروطه خواهان ایران پیشین) همت گماشت و اکنون رایزن شورای مرکزی آن ”حزب است.
داریوش همایوش در زمینه های تاریخی حساس و سرنوشت سازی فعالیت داشته و می اندیشید و آموزه ها و نوشته هایش بیانگر کارکرد زمانه های مختلفی بشمار می رود؛ گشایش فضای باز سیاسی بعد از دهه بیست، همایون نوجوان را به عرصه های عملی سیاست کشاند و وی همزمان با فعالیت در گرایشهای ناسیونالیستی، آغازین تجربه های خویش را در روزنامه نگاری به محک آزمون گذاشت. استقرار آرامش نسبی در جامعه ایران بعد از کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی، بر آموخته های داریوش همایون افزود و او را به تقویت بنیان های فکری اش رهنمون شدند؛ او که از اوان جوانی عمل سیاسی را با اندیشه ورزی درهم آمیخته بود، این بار نیز به ارتقای دانش سیاسی و فرهنگی خویش از دنیای مدرن و شناخت ضعف های اجتماع و سیاست ایرانی پرداخت و بر پایه یافته های نوین اش، همراه با «تحصیل علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد»، در «سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات»، پیوندهای ژورنالیستی اش را با علایقش حفظ کرده و در شرایطی که همراه با آن آزمونی تازه را در «مؤسسه ترجمه و نشر فرانکلین» می گذراند، برای پربار کردن فضای روشنفکری چپ زده دهه چهل ایران زمین در زمینه اندیشه «توسعه و تجدد»، بنیادگذاری «روزنامه آیندگان» را، در بیان ایده های لیبرالیستی که آموخته هایی از تاریخ مشروطیت درتمدن جهانی و ورود آن به فرهنگ سنتی ایران را در خود جای داده بود، به پایگاهی برای روشنفکران تکنوکرات و اصلاح طلب آن دوران تبدیل کرد.
داریوش همایون میان سال، در اوایل دهه پنجاه که از پختگی دوران جوانی تجربیات لازم را در فرهنگ و سیاست به دست آورده بود، به عنوان تکنوکراتی پراگماتیست و روزنامه نگاری اندیشمند، وارد حزب رستاخیز شد و پس از آن به جمع تکنوکراتهای نواندیش کابینه جمشید آموزگار پیوست و در سمت «وزیر اطلاعات و جهانگردی»، به عملی کردن اندیشه های زیسته اش در طول چهار دهه از زندگی اش اهتمام ورزید. داریوش همایون دوران میان سالی، در تکاپوی سیاست که در میان استبدادزدگی رسمی و چپگرایی مخالفان و محافظه کاری اشراف سنتی گرفتار شده بود، با طرح ایده ها و کنشهای اصلاحی که از بنیانهای لیبرالیستی مدرن نشأت گرفته بود، به ارتقا و تکمیل پروسه مشروطیت در ایران پرداخت و با تحولات انقلابی سال 1357 و به دنبال ناتمام ماندن اصلاح نظام سیاسی مشروطیت و دگرگونی در فرهنگ ایران زمین، بعد از دوران زندان، زندگی در تبعید را تحمل کرد.
داریوش همایون که اکنون نزدیک به بیست و هشت سال در خارج از کشور بسر می برد، نه گرفتار آرمانگرایی کاذب پیران چپ باور شده است و نه منفعلانه گوشه عزلت گزیده و بمانند توجیه گران شکست خورده در سیاست وظیفه خود را در سرنوشت آوارگی پذیرا شده است؛ وی فعالانه در زمینه های سیاسی و فرهنگی حاضر است و بازخوانی اندیشه و سیاست ایران را در تبعید بر زمینه نخبگرایانه به پروژه فکری و عملی خود تبدیل کرده است؛ داریوش همایون به واقع آموخته است که «صدها سال ترجیح دادیم بازماندگان یک گذشته باشیم، امروز داریم می آموزیم که فرزند زمان خود بشویم.» براین اساس وی هیچ وابستگی و دلبستگی به گذشته ندارد؛ گذشته ای که «اگر بزرگی در آن بود منظره خودکشی جمعی ملتی بود که خود را به امیدهای واهی از کوره راه اکنونی رو به آینده، به مغاک آینده ای رو به گذشته افکند.»
حاصل تبعید تحمیلی برای داریوش همایون، بازنگری در ایده ها و کنشهای رژیم پیشین و پرسش از علل و عوامل استحاله سیاسی و انحطاط فرهنگی ایران را در عصر فعلی برای اندیشه ها و كنشهای او به ارمغان آورده است؛ بازگشت فکری و انتقادی به مسائل مشروطیت که داریوش همایون آن را به درستی سرآغاز مدرنیته در ایران و انقلابی ناتمام می داند، تدوین نظریه ای برای نوین سازی مشروطیت به ایران است که از آموخته های مستمر همایون از واقعیات جهان انسانی نشأت گرفته و با درک و دریافت واقعیتهای زمانه در قالبهای مبارزه حزبی، تألیفات فکری و مصاحبه های سیاسی نمود یافته است، این سیر اندیشه ورزی به درستی داریوش همایون را در جایگاه روشنفکر – سیاستمدار و روزنامه نگاری قرار می دهد که سیر فکری و سیاسی آن چند دهه ای بر اثر غلبه روحیه و استبداد توأمان بنیادگرایی/چپگرایی در فرهنگ ایران، به حاشیه رانده شده بود؛ داریوش همایون در آخرین آثاراش تا این تاریخ که در آستانه هشتاد سالگی قرار گرفته است، با درس آموزی از اشتباهات و افتخارات دوران استقرار مشروطیت تا رویداد بهمن 1357، بیش از پیش دیدگاههای تئوریک خود را که از پیشرفت فرهنگی دنیای مدرن و درک الزامات و نیازهای ایرانیان برگرفته است، به کنشهای سیاسی پیوند زده و در «صد سال کشاکش با تجدد» از بنیانهای دنیای جدید و موانع تجدد در ایران و «داستان پیچیده درآویختن ما با مدرنیته» سخن می گوید و بر این باور ثابت شده تأکید دارد که «روشنفکران و سیاستگران ایران در این راستا راهنمایانی بهتر از روشنفکران عصر روشنرائی نخواهند داشت – با خردگرایی اش، با احترامش به گذشته کلاسیک (یونان و رم) و اعتقادش به پیشرفت بشر.»
داریوش همایون مخاطبان و خوانندگان خود را جسورانه در آگاهی از بن بستهای واقعی سیاست و فرهنگ امروزین ایران، واقعگرایانه به «آینده ای که تاریخ را از ما شرمسار نخواهد کرد» فرا می خواند. آینده ای که به باور داریوش همایون در نهادینه کردن بنیادهای «توسعه و تجدد» جای گرفته و در «گفتمان آزادی، ترقی، دموکراسی و حقوق بشر» ظاهر شده و مفاهیم و پدیده های «فردیت»، «رواداری» و «سکولاریسم» را فراتر از «دستمایه سیاست بازی»، برای ایران زمین و ایرانیان در دنیای متحول شونده و گرفتار در دیپلماسی و سنتگرایی می برد، که اکنون دیگر «مسئله مرگ و زندگی همه ماست.» پیروزی در این جدال سرنوشت ساز نیازمند چرخشی اجتماعی و فلسفی است که جز بر پایه آگاهی از مدرنیته و بازخوانی انتقادی سنت «بدان نخواهیم رسید.»
این آرمانی است که داریوش همایون آن را «مسئله مرکزی گفتمان روشنفکری ایران» می داند و «محورزندگی و فعالیتهایش در تحقق توسعه و تجدد» می خواند. در بازخوانی اندیشه های داریوش همایون و کنشهای او در سیاست لیبرال دموکراتیک این نکته را نباید از نظر دور داشت که: داریوش همایون اندیشمندی به غایت سیال، گشوده بر آینده و در حال پیشرفت است. تنها در چهار سال گذشته بیش از دویست مقاله، سخنرانی و مصاحبه از او در سرتاسر جهان منتشر شده و چهار عنوان کتاب اصلی و تئوریک/ سیاسی که حکایت از وسعت تأملات و تحقیقات نویسنده اش دارند، نماینگر وسعت اندیشه و كنش همایون بشمار می روند؛ بر این اساس، نوشتن متنی درباره داریوش همایون را در چنین شرایطی، بی تردید باید نوشته ای مقدماتی دانست تا در تحقیقات و تألیفات دیگری با رویکرد در زمینه های فکری و نوشته هایی با دیدگاهها و شیوه های دیگر گسترش یابد.
پیش از ورود به فصلهای كتاب، اشاره به نكاتی در این مقدمه لازم است:

اول، بیش از هشت سال است كه بطور مستمر نوشته ها و مصاحبه های داریوش همایون را می خوانم؛ همایون را شخصیتی یافتم خردمند، جسور و واقع بین؛ شخصیتی كه كشورمان در این شرایط حساس از وجود امثال او بی نصیب است. چه در عرصه های فرهنگی و چه در فعالیتهای سیاسی؛ همایون با عملكرد و ایده هایش ثابت كرده كه وطن پرستی آزادیخواه و اندیشمندی عملگرا است كه شرایط زمانه را بدرستی دریافته و از غرض ورزی در سیاست و احساس گرایی در اندیشه، فراتر رفته است.
محور اصلی نگارش این كتاب، معرفی و تحلیلی از شخصیت فرهنگی و سیاسی داریوش همایون است بر اساس تاریخ نگاری اندیشه و برآمده از زمینه های سیاسی و فرهنگی ایران معاصر؛ شخصیتی كه در داخل كشور هاله ای از كینه ورزی آن را فراگرفته و در خارج از كشور، دچار نوعی توطئه سكوت و بی تفاوتی غیر اخلاقی و عمدی است؛ با این حال در فرایند بازنگری كه تكانه های اولیه اش در میان نسل فعلی ایران نسبت به اشخاص و رویدادهای گذشته ایران زمین به منصه ظهور رسیده، بی تردید داریوش همایون و تأملی در اندیشه ها و ایده هایش یكی از اولویت های اصلی را از آن خود كرده است و این دفتر سرآغازی برای ارزیابی انتقادی اندیشه و فرهنگ و سیاست و جامعه ایرانی در هفت دهه گذشته ای است كه فرجام تراژیك امروزین را برای ما به ارمغان آورد.

دوم، گستره اندیشگی داریوش همایون فراتر از مسائلی است كه در این رساله به بررسی گذاشته ام و همانطور كه اشاره كردم، اندیشه و كنش همایون را بیشتر در فضای سیاست و فرهنگ ایران معاصر تحلیل كرده ام؛ بنابراین از دیدگاههای داریوش همایون در مسایل خارجی و منطقه ای نظیر اسرائیل – سیاست تجارت مالیه بین المللی و... در این رساله سخنی به میان نیآمده است و لایه هایی از گستره اندیشه ورزی داریوش همایون را به فرصتی و محققی دیگر وامی سپارم.

سوم، آونگ نام آورانی چون میرزا آقاخان كرمانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، آرامش دوستدار، جواد طباطبایی و... كه بر افتادن طشت ایران زمین از بام را در بیش از یكصد سال گذشته تاكنون با تبیین مفاهیم عقب ماندگی، توسعه نیافتگی، امتناع تفكر و انحطاط ایران و علل آن هشدار می دادند، چند سالی است كه به واقعیت پیوسته و با زوالی كه تمامی لایه های زیستی – فرهنگی – اقتصادی و سیاسی این مرز و بوم را در خود گرفته است، نمی تواند بدون گسست كامل و آگاهانه از گذشته ای كه در دور و نزدیكای تاریخ، سیطره ای منزجر كننده بر ایرانیان افكنده است، بر گفته ها و نوشته های داریوش همایون دل سپارد و تجربه ای نوین را به آزمون گذارد؛ این دفتر با شناختی كه از عوامل و زمینه های زوال اندیشه در ایران به دست آورده و با آگاهی از علل انحطاط و امتناعی كه فرهنگ و جامعه ایران حریصانه آن را روز به روز با شدتی غیر قابل جبران در خود می پروراند، چونان مرثیه ای بر فرصت های از دست رفته در زمان ایرانی نگارش یافته و تألیفی در پایان راهی است كه در آینده ای نزدیك، فرهنگ و تمدن ایران را به دفترهای تاریخی خواهد سپرد و در حسرت دستیابی به مدنیت و مدرنیته و حضور در اجتماع جهانی انسانها، خواهد سوخت و بر تلاشهای نام آوران امروزین و بعضا گذشته ای نزدیك، مویه ای از صمیم وجود و هستی اش بر خواهد آورد.

چهارم، با عمیق شدن در منش و اندیشه های داریوش همایون، سخن ماندگار فریدون آدمیت به ذهن تداعی می كند كه راجع به بزرگ مردان سازنده اندیشه و كنش مدرن در ایران از آنها اینگونه یاد می كند :« ... در این مرز و بوم همیشه مردمی هوشمند و آزاده بودهاند كه صاحب اندیشه بلند بودند و به پستی تن در ندادند، از حطام دنیوی دست شستند و روحشان را به اربابان خودسر و نادان و ناپرهیزگار نفروختند.» با این مقدمات به سخن لوكزامبورگ می رسم كه در رابطه با جایگاه داریوش همایون در سنت روشنفكر – روزنامه نگار – سیاستمدار ایران معاصر و در بازخوانی اهمیت همایون و آگاهی به جایگاه نخبگی او، بر اساس تاریخ اندیشه های سیاسی و فرهنگی در یكصد سال گذشته كه به تعبیر رسای همایون داستان «كشاكش تجدد در ایران» است: «هیچ چیز بیشتر از روانشناسی انسان پایدار نیست. روح و روان توده ها چون دریایی ابدی همیشه امكانات نهفته ای را دربردارد: آرامشی مرگبار و طوفانی غران؛ پایین ترین حد بزدلی و شورانگیزترین قهرمانی، توده ها همیشه همان هستند كه بنابه اوضاع و احوال زمانه باید باشند و توده ها همیشه در حال تبدیل شدن به چیزی هستند كاملا" متفاوت از آنچه به نظر می رسند. یك ناخدای خوب كسی نیست كه نقشه راهش را فقط از روی نمودهای گذرای سطح آب ترسیم می كند و نمی داند چگونه از نشانه هایی كه در آسمان یا در اعماق می بیند، طوفانی نزدیك را پیش بینی كند!... «نومیدی توده ها» همیشه برای رهبری سیاسی گواهی است شرم آور. رهبری بزرگ هرگز تاكتیكهای خود را از حالت روحی لحظه ای توده ها تنظیم نمی كند، بلكه به قانون آهنین تكامل اقتدا می كند؛ او به رغم تمامی «نومیدی ها» به تاكتیك های خود می چسبد و درمورد بقیه مسائل به آرامی اجازه می دهد تا تاریخ كار خود را به پختگی برساند.»
همایون شخصیتی است كه به گفتار رزا «در روح و جانم، شكل كاملا" جدید و بدیعی بالیده می شود كه همه قواعد و قوانین را نادیده می گیرد. آنها را با قدرت اندیشه ها و اعتقادات قوی درهم می شكند. می خواهم بر مردم همچون غرش تندر اثر گذارم، می خواهم ذهن شان را نه با نطق كردن بلكه با گستره دیدگاهم، نیروی اعتقادم و قدرت بیانم شعله ور سازم.»

پنجم،این رساله در بازخوانی و تحلیل اندیشه ها و كنش سیاسی داریوش همایون بیشتر حول مهمترین كتاب همایون – به گمان من – دور می زند؛ یعنی كتاب «صد سال كشاكش با تجدد» و همانطور كه ایشان به یكی از دوستان مشتركمان گفته است،«زندگی و بیوگرافی من از اندیشه های من و سیر تكاملی آنها اصلا" جدا نیست.» كتاب «من و روزگارم» كه خاطرات داریوش همایون در گفتگو با بهمن امیر حسینی است و بخشهایی از آن پیش از این در ویژه نامه تلاش چاپ شده بود، برای حوادث زندگی شخصی همایون مبنا قرار گرفته اند. تقسیم بندی فصلهای این رساله هم منطبق با رویدادهای سیاسی و فرهنگی ایران و با دوره بندی تحولات ذهنیتی و شخصیتی داریوش همایون تدوین شده است.

ششم، بسامان آمدن این دفتر را كه نزدیك به یكسال طول كشید، مدیون و همكاری دوستانی هستم كه مسیرناهموار و تازه شروع شده «تاریخ نگاری اندیشه» را در تحلیل ایده ها و كنشهای داریوش همایون در داخل و خارج كشور برایم آراسته و هموار كردند؛ بیش از هر كسی همراهی شخص داریوش همایون در گفتگوهاو مكاتباتمان برای ابهام زدایی از برخی مطالب یاریم كرد؛ پیش از همه دوستانم فرخنده مدرس و علی كشگر كه این كتاب را از صمیم ذهن و دل برایشان تقدیم كرده ام، در دستیابی به منابع پیشین و ناپیدایی كه در رابطه با داریوش همایون منتشر شده بودند، همراهم بودند. تمامیت این دفتر عصاره اندوخته هایم از تاریخ شیرین اندیشه و تاریخ تلخ و آموزنده ایران زمین است كه با محوریت كنش و منش دكتر داریوش همایون پدید آمده است و با تمامی همكاریها و حمایت هایی كه شدم، كاستی ها و ضعف های آن تنها و تنها از من و كسری دانشم در تاریخ اندیشه و كنشهای داریوش همایون است. باشد كه این دفتر كه تحقیق و نگارش آن را از 28 اكتبر 2006 شروع كردم، سرآغاز گفتگویی باشد با داریوش همایون و دیگر بزرگان اندیشه و كنش سیاسی این مرز و بوم.

26 سپتامبر 2007 – هفتاد و نهمین سالگرد تولد دكتر داریوش همایون


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما