Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
February 10, 2008یک شنبه 21 بهمن 1386
 

در جستجوی تحول بیرون از انتخابات نظام

گفتگو با نیلوفر بیضایی
 

جدایی باورهای شخصی و دینی از عرصه ی مطالبات اجتماعی یكی از پیش شرطهای رسیدن به این شفافیت است. ما در مبارزه ی بر حق برای حقوق انسانی مان نیازی به ”تقیه“ نداریم. این اولین گام در راه كندن و كنده شدن از نطفه ی نا پاك دروغ بزرگی بنام حكومت اسلامی است.

تلاش ـ خانم بیضائی، دوره هائی از تاریخ معاصر ایران برای ملت مان، همچون پیشرفته ترین و بلوغ یافته ترین ملتهای جهان، داشتن نظم قانونی و تأسیس کانونی برای گردآمدن نمایندگان قانونگزار ملت، آرمان و آرزوی بزرگی بود. تا جائی که در میان سرآمدان فکری، فرهنگی و سیاسی از نهاد «مقدس» قانون و قانون گزاری سخن گفته می شد ـ شاید فرصتی در این گفتگو دست دهد و به معنای واقعی «مقدس» در باره حکومت قانون بازگردیم. اما پیش از آن به بحث روز بپردازیم که به روال این سه دهه و در آستانه انتخابات مجلس اسلامی هشتم، حول انتخابات رژیم وشعار انتخابات آزاد بازهم جوش و خروشهائی دیده می شود، حول انتخابات مجلس قانوگزاری رژیمی که باوری به نهاد قانون به عنوان مکان تجلی اراده ملتی آزاد و مسلط بر سرنوشت خود ندارد.
این نخستین باری نیست که ما با شما به عنوان یکی از هنرمندان روشنفکر و علاقمند به امر سیاست در چنین موضوعی به گفتگو می پردازیم، بحثمان هم این بار در این باره نیست که آیا این جوش و خروشها بیهوده اند، یا تکیه دائمی و تکراری بر بی معنا بودن انتخابات در چهارچوب نظام اسلامی دل آزار. حکم قطعی هم نمی خواهیم صادر کنیم که آیا آنان که به امید دامن زدن به درگیریهای درونی رژیم در هر انتخاباتی شرکت کرده و می کنند، به نتیجه ای رسیده اند یا کسانی که به تحریم در خانه ها نشسته اند، پیش برده اند. مسئله مورد توجه ما آنست که رژیم همچنان برجای است و مردمان بسیاری دلسرد و بی توجه به وجود آن. آیا این دلیلی بر ناامیدی برای کسانی نیست که در آرزو و در تلاش رهائی از دست رژیم اسلامی اند؟


بیضایی ـ در شرایطی كه حركتهای آزادیخواهانه با بن بست روبرو می شوند، مسلما نوعی دلسردی در سطوح مختلف جامعه ایجاد می شود. در چنین شرایطی استبداد حاكم بدون اینكه با نیروی جدی معترض به سیاستهای خانمان برانداز داخلی و خارجی اش مواجه شود، تقویت می شود و نوعی روزمرگی بر فضای جامعه حاكم می شود. در میان نیروهای مخالف وضع موجود نیز اوضاع تفاوت چندانی با همین فضای عمومی ندارد. ارتباط میان مردم و نیروهای حامل تحول خواهی توسط حكومت قطع شده است و در این میان بخشی از خود حكومت انحصار “حق انتقاد“ را از آن خود كرده است. این نیرو اما خواهان تحولات جدی و ساختاری بسوی دمكراسی نیست. برخی از نیروهای تحول خواه همچنان در این توهم غوطه ورند كه گویا همین جناحهای حكومتی “منتقد“ می توانند راهی را و یا جایی را برای آنها منظور كنند. با اینهمه حركتهای اعتراضی و مدنی در جامعه ی ایران هر چند با افت و خیزهای پی در پی اما خاموش ناشدنی است. جناحهای حكومتی در تلاشند كه همین حركتهای مدنی را نیز تحت كنترل خود در بیاورند و در این زمینه موفقیتهایی نیز داشته اند. در چنین شرایطی همه چیز مجازی و دروغین بنظر می آید و حتی آنجا كه واقعا تلاش و جوششی هست به نظر می سد كه “كاسه ای زیر نیم كاسه“ باشد. نا امیدی، بی اعتمادی و روند فرسایشی جنبش های اجتماعی را تبدیل به جوششهای كم دوام كرده است. باز عده ای دارند می روند تا از میان “بد“ و “بدتر“ گزینه سازی كنند. باز سیل اتهام زنی به موافقان تحریم آغاز شده تا جایی كه فرمولبندیهای مضحك و در عین حال تاسف برانگیزی چون “ هر كس كه با تحریم موافق است با دمكراسی مخالف است!“ و با تقلیل مفهوم انتخابات به این بازی جناحی درون حكومت مستنبد دینی باز محملی برای فضا سازی علیه كسانی شده كه بدرستی موضوع عاجل كار را تغییر نظام سیاسی قرار داده اند و جمهوری اسلامی را بزرگترین مانع ایجاد دمكراسی در ایران می دانند. این نوع فضاسازیهای مجازی را كسانی انجام می دهند كه به جناح “اصلاح طلب“ حكومت وابسته اند. بخشی از آنها همانهایی هستند كه با ندای خاتمی زمانی كه اوضاع را نامساعد دیدند، موقتا از ایران خارج شده اند و بازگشت اصلاح طلبان به قدرت زمینه ساز بازگشت آنها به ایران خواهد بود. در اینكه آنها در بقدرت رسیدن اصلاح طلبان منافعی دارند، شكی نیست. موضوع آنجا شك برانگیز می شود كه عده ای از مخالفین كه تا حدودی نیز به هویت مخدوش و تعلق خاطر این نیروها به خمینی و نظام اسلامی و ارجحیت حفظ نظام بر هر خواسته ی دیگری واقفند (یا قاعدتا می بایست تا كنون واقف شده باشند) تكرار كننده ی همین شعارها شده اند. حكومت اسلامی یك بار در دهه ی شصت با سركوب گسترده ی مخالفین ، صدای اعتراض را در ایران خاموش كرد، بار دوم و در دوران “اصلاحات“ با دامن زدن به اختلافات میان بخشی از مخالفین كه به “اصلاحات“ ایمان آورده بودند با آنها كه باور به آزادیخواهی این جناح حكومتی نداشتند و با استفاده از آنها برای سركوب مخالفین جدی نظام و امروز دوباره در صف آرایی جدید در مقابل تحول خواهان. مردم از بخشی از وقایع اصلا با خبر نمی شوند، اما آنچه می دانند این است كه حكومتگران آنها را بعنوان ابزار مبارزه ی قدرت می نگرند. به باور من این نگاه یعنی استفاده از هر موقعیتی برای تضمین منافع شخصی خویش، نگاهی است كه از حكومت به درون جامعه سرایت كرده است. در نتیجه برای بسیاری شركت در این بازی با سنجیدن سود و زیان كوتاه مدت آن و از زاویه ی منافع كوتاه مدت شخصی صورت می گیرد. چنین فضایی كه من آن را زاینده ی نوعی پراگماتیسم كاذب می دانم، تنها فكر آزادیخواهی و دمكراسی طلبی است كه مدفون می شود یا به عقب رانده می شود.


تلاش ـ ضمن تأئید اعتراض به حق شما به تبلیغات و فضاسازی بر علیه کسانی که مخالف شرکت در انتخابات رژیم اسلامی هستند، اما تکرار خواست «تغییر نظام سیاسی» هنوز به معنای فراهم شدن امکان و اسباب آن نیست. بی اعتبار شدن نگه دارندگان و مدافعان این رژیم که اوج آن در انتخابات مجلس هفتم بود، به اعتبار و پایه اجتماعی نیروهای تحریم کننده و طرفدار تغییر نظام نیافزود. آیا فکر نمی کنید، ریشه های مشکل را باید در جای دیگری هم جستجو کرد؟ به عنوان مثال درهمین بی اعتمادی و نگاه تردیدآمیز و شکاک نسبت به آنچه در درون جامعه جریان دارد؟


بیضایی ـ اولا كه ما هیچ آمار دقیقی نداریم كه دقیقا چند در صد از مردم خواهان تغیر نظام سیاسی هستند و چند درصد نه. دوما منظورتان را از “اعتبار“ متوجه نمی شوم. اما بر این باورم كه درصد بزرگی از مردم ایران این حكومت را نمی خواهند. منتها درصد بسیار بزرگی از آنها در حرف مخالفند. مخالف بودن به خودی خود تغییری در شرایط بوجود نمی آورد و تنها زمانی كه از بالقوه به بالفعل در آید می تواند راهگشای تغییر باشد.

مسئله دیگر این که منظور شما را از “نگاه تردید آمیز و شكاك نسبت به آنچه درون جامعه جریان دارد“ را متوجه نمی شوم. آیا منظور این است كه نگاه من به جامعه تردیدآمیز است یا با بی اعتمادی همراه است؟ نه من به جامعه بی اعتماد نیستم و ایرانیان را شایسته ی بهترینها می دانم . من دمكراسی را برای ایران “زود“ نمی دانم و بر این باورم تنها كسانی چنین ادعایی می كنند كه منافعی در تداوم استبداد دارند، حالا این منافع می تواند شخصی باشد، یا گروهی و یا حتی بر ترسهایی بنا شده باشد بی اساس ( اكثرا تحت عنوان “منافع ملی“مفهومی كه پیش از آنكه درست تعریف شده باشد امروز مورد سوء استفاده ی هر كسی با هر تفكری قرار می گیرد.)

در عین حال بر این باورم كه “مردم“ مقدس نیستند و می توانند اشتباه كنند. می توانند بی مسئولیت رفتار كنند و می توانند در مكانیسمهای جمعی و احساسی یا بر اساسی نوعی پراگماتیسم افراطی براحتی حقوق دیگران را پایمال كنند یا پایمال شدن حقوق دیگران را نادیده بگیرند. همچنین من اصولا مردم را یك مجموعه ی یكپارچه و همگون نمی بینم. وقتی از “ مردم“ صحبت می كنیم باید بگوییم كه كدام بخش از مردم را در نظر داریم. انگیزه های مردم برای شركت كردن یا نكردن در یك روند الزاما یكسان نیست و انتظارات آنها نیز یكی نیست. شاید بهتر باشد به جای قایم شدن پشت واژه ی “مردم“ هر كس حرف ونظر خود را بطور شفاف بیان كند تا مخاطب بداند كه نظر واقعی شخص او چیست. هر كس یكی از همین مردم است.

به باور من تنها مدافعین رژیم نیستند كه آن را سر پا نگاه داشته اند، بلكه تراژدی دوران ما آنجاست كه بسیاری از مخالفین رژیم نیز با “نسبی“ نمایاندن آنچه مطلق است ( حاكمیت ایدئولوژیك و تمامیت خواه مبتنی بر ولایت مطلقه ی فقیه و قوانین شرعی) ، با توجیه بی عملی خود و این ادعا كه “مردم خود می دانند چه می كنند“ سرنوشت این مملكت را در دست مشتی دیوانه رها كرده اند. نمی شود آنجا كه به مصلحت است ادعا كرد كه مردم آماده ی دمكراسی نیستند یا نالید كه مشكلات ما در وهله ی اول فرهنگی است كه تا حل نشود، ساختار سیاسی نیز تغییر نخواهد كرد و آنجا كه مصلحت دیگر حكم می كند ادعا كرد كه رفتارهای غریزی مردم و مثلا شركت آنها در انتخابات برای این است كه زندگی روزمره ی خود را بهتر كنند و از این قبیل استدلالهای مونیستی كه بیشتر به تفسیرهای مفسرین مطبوعاتی می ماند تا بینش و شناخت عمیق متفكرین سیاسی از وقایع دورانی كه ما در آن زندگی می كنیم. حد اقل كاری كه روشنفكران سیاسی می توانند انجام بدهند، نگاهی همه جانبه به پیچیدگیهای جامعه ی امروز ایران و از ورای آن یافتن یا پیشنهاد راههای خروج از بحران. اما روشنفكر سیاسی متوسط الحال امروز ما كه زحمت كار جدی در این زمینه را به خود نمی دهد، ناچار می شود هر چند ماه یكبار تغییر موضع (حتی 180 درجه ای) بدهد و اگر هم حرف مهمی زده در عمل نكردن بدان پیشقدم باشد. چگونه باورش كنیم؟

امكان و اسباب تغییر نظام سیاسی به نظر شما چگونه بوجود می آید. چگونه می توان شرایط آن را فراهم كرد. آیا از طریق افتادن در دام “سیاست“ توازن قوا ممكن است یا از طریق یاری رساندن به ایجاد یك اراده ی ملی برای گذار از حكومت دینی به یك نظام سكولار و دمكرات. دل سپردن به توازن قوا بطور واضح و روشن یعنی محبوس كردن افق مبارزه در چارچوب نظام خودمحور و ایدئولوژیك دینی. توازن قوا می تواند موضوع فعالیت سیاسی در چارچوب یك نظام دمكراتیك باشد اما در چارچوب یك نظام تام گرا و مافیایی بمعنی سپردن سرنوشت خود بدست جریان حاكم است.
شاید باید مفهوم قدرت را شكافت و بازنمود تا بهتر بدانیم از چه صحبت می كنیم و مناسبات قدرت در هر نظام سیاسی چگونه تبیین می شود.


تلاش ـ «اعتبار» در این بحث ما به به معنای جلب نظر آن مردمی که از حکومت اسلامی بریده اند، به برنامه و اهداف مبارزاتی کسانی است که خواهان «تغییر نظام» هستند. حتا روشنفکران منفرد بی اعتنا به فعالیت های سیاسی نیز از پذیرش این قاعده مستثنا نیستند. بدون نیروی اجتماعی فعال، سازمانیافته و قدرتمند نمی توان رژیمی را سرنگون کرد، مگر به نیروی کودتا یا ارتش بیگانه که فکر می کنم شما نیز گرد چنین راهکارهائی نمی گردید. در اینجاست که به نظر ما توازن نیرو معنا می یابد وگرنه برهم زدن توازن نیرو در درون رژیم و دست بدست شدن قدرت در میان «نیروهای خودی» دائماً کاهش یابنده، کار کسانی است که استراتژی اصلاحات نظام را دنبال می کنند. و در اینجا همچنین منظور از آن «مردم» هم روشن می شود. طرفداران استراتژی تغییر نظام ـ و تا جائی که با نظرات شما آشنا هستم و از رأی مثبت شما به فراخوان رفراندوم اطلاع دارم ـ بدون قهر و خشونت، بیش از هر نیروی دیگری مجبورند متکی به نیروی فزاینده اجتماعی درون و مردمی باشند که آنها نیز خواهان این تغییر هستند. علاوه بر این سازماندهی مبارزات مردمی نیازمند پایگاهها و نیروی بسیجگر درونی، و بدلیل سرکوب شدید حکومت، وابسته به پشتیبانی و چتر حمایتی بیرونی است. نیروی پراکنده و خواست و اهداف ناروشن و مبهم چندان به کار مبارزه جدی نمی آیند.
سالهاست که در ایران سخن از جنبش مدنی می رود. اثبات وجود مبارزات دائمی با رژیم اسلامی در حوزه های مختلف اجتماعی توسط گروههای گوناگون صنفی، فرهنگی، هنری و... با خواست روشن آزادی و دفاع از حقوق برابر انسانها، کار چندان سختی نیست. اما اگر شما یا کسانی که در خارج کشور خواهان تغییر نظام هستند، «آنچه» در این بخش از جامعه می گذرد را «مجازی» و «دروغین» ببینند، پس به کدام نیرو و کدام حرکت می توانند اتکا کنند؟


بیضائی ـ بگذارید از آخر شروع كنیم. شما بر اساس كدام گفته ی من به این نتیجه رسیدید كه من “نسبت به آنچه در جامعه می گذرد نگاهی تردید آمیز“ دارم. شما تنها در صورتی می توانید از صحبت من چنین نتیجه ای بگیرید كه اصلاح طلبان حكومتی را با “جامعه“ یكسان بپندارید. و بگذارید بروشنی بگویم، من كوچكترین اعتمادی به مدعیان اصلاح طلبی كه از حكومت دینی بر آمده اند و در ظاهر نیز از وضع موجود ناراضی هستند ندارم. برای اثبات این كه چرا این نیروها قابل اعتماد و قابل اتكا نیستند نیز اگر بخواهید می توانم صدها نمونه بیاورم.

در مورد “توازن قوا“ توضیح شما را درست می دانم. منظور من هم در پاسخ پیشین همان تئوری كذایی “توازن قوا“ در درون نظام بود. اما من هم بر این باورم كه ما می بایست روی یك توازن قوای اصلی كه میدان اصلی مبارزه است، یعنی میان جنبش های مدنی و اجتماعی و حكومت دینی سرمایه گذاری كنیم و در عین حال متوجه باشیم كه حكومت دینی نیز روی نیروهای بقول دكتر رامین احمدی “ ذخیره ی “1 خود حساب باز كرده است.

من نه تنها با جنبش های مدنی داخل كشور مخالف نیستم، بلكه هر كجا كه بتوانم از حركت و خواسته های آنها حمایت نیز می كنم و معتقدم تقویت این جنبش ها كمك به ساختن زیربنای ایران دمكراتیك فرداست. اما دقیقا بدلیل اهمیت حیاتی این جنبش ها برای دمكراسی لازم و ضروری می بینم كه تاكید شود حكومت اسلامی و بخصوص جناح اصلاح طلب دینی تمام تلاش خود را می كند وخواهد كرد تا هژمونی فكری خود را بر این جنبش ها غالب كند و آنها را تحت كنترل خود در آورد. دلیلش هم روشن است. آنها می خواهند از یكسو با نشان دادن همسویی با برخی خواسته های این جنبش ها از آنها بعنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت استفاده كنند و از سوی دیگر با به كنترل در آوردن آن بمحض اینكه حس كنند خواسته های این جنبش ها در جایی با “منافع نظام“ در تقابل قرار می گیرد، با در دست گرفتن بلند گوهایی كه در اختیارشان است این خواسته ها را به حدود و چارچوبهای تنگ حكومت دینی بازگردانند.

“اعتبار“ زمانی معنا می یابد و قابل ارزیابی است كه ما دارای یك اپوزیسیون منسجم و مصمم در بركناری جمهوری اسلامی داشته باشیم. در آن صورت است كه می توان عكس العمل نسبت به فراخوانهای این نیرو را معیار ارزیابی میزان اعتبار آن دانست. ما چنین نیروی منسجم و مصممی نداریم وبزرگترین ضعف ما در اینجاست. جمهوری اسلامی در این میدان پیروز بوده است هم در متلاشی كردن تشكلهای سیاسی داخل و هم در دور كردن نیروهای سیاسی خارج از كشور از یكدیگر كه ا لبته باید بگویم بی تدبیری خود این نیروها نیز در این امر نقش كلیدی داشته است. اما فراموش نكنیم كه با وجود همه ی این ضعفها و پرا كندگیها در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری برای نخستین بار یك نیروی مصمم و همسو هم در داخل و هم در خارج از كشور توانست تابوی تحریم را بشكند تا جایی كه مقامات رژیم و اصلاح طلبان حكومتی نیز برای اولین بار “تحریمیها“ را مخاطب و مورد حمله ی مستقیم قرار دادند یعنی شرایطی ایجاد شده كه نادیده گرفتن این نیرو و یا تقلیل دادن آن به “نیروهای مجاهدین و سلطنت طلبان “ و از این طریق بی اعتبار نشان دادن این نیرو نا ممكن شد. اتفاقا بخش مهمی از همین جنبش های اجتماعی از دانشجویان گرفته تا زنان در دروه ی پیش جزو تحریمیها بوده اند. پس این اعتبار چندان هم اندك نیست.

من بر این باورم كه به هم پیوستگی جنبشهای مدنی پایه های جنبش سیاسی و دمكراسی خواهانه ی ایران را می سازد.

بله من با خشونت مخالفم . اما انقلاب را الزاما مساوی با خشونت نمی دانم. فراخوان رفراندوم یك طرح ساختارشكن بود كه می توانست جنبش سیاسی ایران را به یك حركت ملی بدل كند و برای همین مورد حمایت من بود. نه، با جنگ و حمله ی نظامی و یا كودتا بهیچوجه موافق نیستم، اما بر این باورم كه برای گذار از جمهوی اسلامی ما به حمایت جامعه ی بین المللی محتاجیم. این را تجربه ی تمام كشورهایی كه در مسیر دمكراسی گام نهادند ، بما نشان می دهد.

بگذارید نقل قولی بیاورم از همان مطلب به باور من ارزنده ی رامین احمدی كه حرف من هم هست و او آن را بخوبی بیان كرده است.

“ وجه مهم دیگر این گفتمان (اصلاح پذیری نظام) اصرارش بر تروریست خواندن و خشونت خواهی همه مخالفانی است که اصلاح طلب نیستند. این بخش از گفتمان اصلاح پذیری نظام اسلامی از آن رو اهمیت دارد که خواهی نخواهی و پس از شکست پروژه اصلاحات، درباره اصلاح پذیری نظام حتی در بین صادق ترین اصلاح طلبان شک و تردیدهایی ایجاد میشود و وظیفه این استدلال است که راه ریزش نیروها را ببندد و بگوید که از آن طرف راه نیست.که اگر پروژه اصلاحات چندین بار دیگر هم شکست خورد بازهم باید دو دستی به این استراتژی چسبید چرا که غیر از این تنها راه خشونت و خونریزی و تروریسم باقی میماند.

برای روشنفکران اسلامی اصلاح طلب، انقلاب فقط به شکل کلاسیک آن یعنی انقلاب فرانسه و یا مانند جنبش های چریکی آمریکای لاتین میتواند وجود داشته باشد. از منظر آنان بدون گیوتین و مسلسل انقلاب نمیتوان کرد. برای رسیدن به چنین نتیجه ای روشنفکر اصلاح طلب و حتی ملی مذهبی ناچار است که نگاه خود را نسبت به انقلاب بهمن 57 نیز تغییر دهد. مهندس بازرگان و یارانش که انقلاب اسلامی را شامل دو حرکت میدانستند که در حرکت اول بی خشونت و با تکیه بر اتحاد ملی باعث سقوط دیکتاتوری شاه شد و در حرکت دوم به خشونت و تفرقه و انحصار طلبی کشیده شد. اما روشنفکر اصلاح طلب و ملی مذهبی امروز تمام روند انقلاب ایران را از پیش از پیروزی انقلاب تا بعد از آن روندی یکپارچه میداند تا خشونت هایی را که پس از پیروزی انقلاب و با حمایت خود او انجام شده را بخش اجتناب ناپذیر و لاینفک انقلاب بداند. این گفتمان برای موفقیت خود روی دو واقعیت مهم سرمایه گذاری میکند:
1- حافظه جمعی مردم انقلاب را مساوی انقلاب اسلامی و حکومت آخوندی میداند.
2- در ذهن مردم ایران و جامعه روشنفکری آن، تصویر دقیق و روشنی از انقلابهای دموکراتیک سه دهه اخیر از آفریقای جنوبی، شیلی، فیلیپین ، لهستان و دیگر اقمار شوروی سابق تا صربستان و قرقیزستان و از جنبشهای بی خشونت از هندوستان تا آمریکا و لبنان و مصر وجود ندارد.

به زور تحریف تاریخ و جنگ روانی و تبلیغاتی باید این نظر را در افکار عمومی و در جامعه روشنفکری جا انداخت که این انقلابها همه با توطئه و نقشه آمریکا انجام شده اند. اگر نتوان این مساله را نشان داد آنگاه مدعی میشوند که وضع آن کشورها با کشور ما بسیار تفاوت دارد و اگر هیچ یک از این دو را نتوان نشان داد آنگاه مدعی میشوند که این جنبش ها شایسته نام انقلاب نیستند و همان اصلاحات مورد نظر روشنفکران اسلامی اند. تمام تلاش روشنفکران اسلامی اصلاح طلب بر این است که جنبشی گسترده در جامعه روشنفکری ایران برای براندازی بی خشونت شکل نگیرد.“2

ما در این دام نیفتیم.


تلاش ـ ما با مشکلات متعددی روبرو هستیم؛ یکی از بزرگترین آنها جعل، قلب و تحریف مفاهیم است که پرکارترین نیروها در این زمینه همان اصلاح طلبان حکومتی بوده و هستند. اما مشکل دیگر خود جامعه سیاسی ـ روشنفکری است که کارش شده الگو برداری از اینجا و آنجا بدون رفتن به عمق تجربه های انجام شده و توجه به زمینه ها وبسترهای فراهم شده و در خدمت تحقق آنها. از سوی دیگر اگر در مورد جامعه خود توانسته است به نظرات صحیح و استراتژی ها یا راهکارهای اصولی دست یابد، پیگیری لازم را از خود برای کا ر و عمق بخشیدن به آن نشان نمی دهد و به بهانه این که هنوز زمانش یا شرائطش فراهم نیست، ایده را می گذارد خاک بخورد، بدون آن که انرژئی صرف فراهم ساختن الزامات و ابزار تحقق آن نماید. بعد هم می پذیرد که استراتژی های دیگری جای طرح قبلی را بگیرند. به عنوان نمونه به راحتی پذیرفته می شود که شعار «انتخابات آزاد» همان «فراخوان ملی رفراندوم» است. امیدوارم در فرصت های بعدی به این تفاوت بازگردیم، اما پیش از آن:
به نظر شما حمایت از سیاست تحریم در دوره های پیشین انتخابات رژیم را تا کجا و به چه میزان می توان به جنبش های اجتماعی درون کشورمان نسبت داد؟ چون یکی از استدلالهای مدافعان شرکت در انتخابات رژیم ـ و یکی از دلایل رغبت آنها به شرکت ـ این است که جنبش جوان و پرتحرک مدنی نسبت به این نوع انتخابات بی توجه نیست و سیاست تحریم را روشی فاقد تحرک و منجر به دامن زدن به روحیه بی تفاوتی سیاسی در میان مردم می داند. حتماً شما نیز قبول دارید؛ بی تفاوتی سیاسی در مردم بزرگترین برد رژیمهای خودکامه است که درازترین دست را در انجام تقلب ها و رأی سازی های انتخاباتی دارند و از یک انتخابات بی رونق هم می توانند صندوقهای پر بیرون بیاورند و به این ترتیب دست خود را در تعدی و ظلم برجامعه درازتر کنند. ما چگونه می توانیم از چنین تنگنائی بیرون آئیم؟


بیضایی ـ مسئله ی جعل و تحریف مفاهیم همانطور كه شما نیز اشاره كردید یكی از عرصه های مهم فعالیت اصلاح طلبان حكومتی بوده كه البته جناحهای دیگر حكومت نیز در این زمینه كم فعال نیستند. علت اشاره ی ما به اصلاح طلبان حكومتی این است كه آنها بعضاً در ظاهر گفتارشان در باب سیاست از ادبیاتی كاملا سكولار استفاده می كنند. اما اگر به فحوای كلامشان دقت كنیم، متوجه می شویم كه آنها از نظرات اندیشمندان مورد توجه سكولارها از كانت گرفته تا وبر مفاهیمی را دست چین می كنند و آن را با تعاریف من در آوردی و بخشا از دور خارج شده و سخنان اسلامگرایان مورد تایید خود ملغمه ای می سازند كه از ورای آن نظام دینی حاكم بر ایران نظامی می شود “پیشرفته تر“ از كشورهای خاور میانه و“ كمتر غیر دمكراتیك “ كه لابد ما باید روزی هزار با خدا را شكر كنیم كه “سایه اش“ بر سر ماست و فقط برای اصلاح یكسری مسائل “جزئی“ باید به اینان (اصلاح طلبان) متوسل شویم تا گره از كار ما بگشایند!
ببینید كار ما به كجا رسیده كه كشوری مثل ایران كه یك قرن پیش در آن انقلاب مشروطه برای برقراری حكومت قانون و بر پایه اراده ی ملت، برای آزادی و دمكراسی بوقوع پیوسته و از آنهنگام حسابش از كشوری مثل عربستان سعودی كه چنین سنت مبارزاتی ملی در این سطح در تاریخش محلی از اعراب ندارد، جدا شده است، امروز با یكدیگر مقایسه شوند تا محض رضای اسلامیون نتیجه گرفته شود كه مثلا وضع زنان در ایران بهتر از وضع زنان در عربستان سعودی است!

در مورد جامعه ی سیاسی- روشنفكری به باور من در اثر خطاها و شكستهای پی در پی نوعی عدم اعتماد به نفس و حتی گاه عدم اطمینان از لزوم اصل مبارزه با نظام سركوبگر دینی وجود دارد و هراس از تكرار اشتباهات. این هراس گاه آنچنان عمیق است و آنچنان تحت تاثیر فضای سازی های هدایت شده ی اسلامیون تشدید می شود كه قدرت ابتكار و عمل را از آنان می گیرد و آنها را فلج می كند.

در مورد تحریم انتخابات من بر این باورم كه یك نیروی جدی در داخل ایران وجود دارد كه با وجود تمام ترفندهای حكومتی و از آنجا كه به اساس غیر دمكراتیك این انتخابات باور دارد حاضر به شركت در بازی انتخاباتی حكومت نیست. بخشهایی از این نیرو در دوران خاتمی شاید به این باور رسید كه اگر اصلاح طلبان حكومتی در قدرت باشند امكان تحول در ایران ایجاد خواهد شد. فكر می كنم همین بخشها نیز در عمل به این نتیجه رسیده باشند كه اصلاح طلبان حكومتی بزرگترین دغدغه شان حفظ مصلحت نظام است. مسئله تقسیم قدرت و ثروت است كه از مرگ خمینی به بعد در میان وراث ایدئولوژیكش دعوا بر سر آن بالا گرفت.
نكته ی دیگر این است كه حكومت توتالیتر مدام نیاز به حفظ وضعیت شبه انقلابی دارد. وضعیتی كه متشكل كردن و به صحنه آوردن نیروی اجتماعی یكی از لازمه های تداوم حیات آن محسوب میشود. وقتی شركت در انتخاباتی كه هیچ ارتباطی با انتخابات بمعنای استاندارد آن ندارد، از طرف حكومت یك تكلیف شرعی خوانده می شود برای اینكه در فضای مجازی كه ایجاد كرده بیشترین مردم را طرفدار سیاستهای خود جلوه دهد، وقتی همانگونه كه خودتان اشاره كردید “مصلحت نظام“ تعیین كننده ی نتیجه ی رای گیری است، آیا برای جنبش های مدنی و اجتماعی معترض به وضع موجود راهی جز تحریم انتخابات باقی می ماند؟ آنها كه گمان می كنند شركت در انتخابات و رای دادن به “بد“ در مقابل “بدتر“ تنها گزینه است چه گرهی را از كار این مردم و مملكت گشوده اند. بی تفاوتی سیاسی نتیجه ی تن دادن به همین بازی و شكست خوردن در آن بود. چند بار باید یك تجربه را تكرار كرد. در عین حال من عدم همكاری با خواستهای حكومت را نوعی مقاومت مدنی ( و نه بی تفاوتی سیاسی) می دانم كه هر چه گسترده تر شود شرایط تحول جدی را فراهم تر خواهد كرد. گستره ی مبارزه در ایران در انتخابات نمایشی حكومت خلاصه نمی شود. هیچ یك از جناحها رشد پلورالیسم و شكل گیری جنبشهای مستقل اجتماعی را بر نمی تابند و با تمام قوا با آن مقابله می كند. جنبش جوان و پر تحرك مدنی ما آزمونها و خطاهای خود را پشت سر می گذارد. موازنه ها تغییر كرده و دقیقا در همین شرایط است كه جنبش نیرومند سكولار در ایران می بایست اعلام موجودیت كند و این تنها زمانی ممكن خواهد بود كه از محبوس ماندن در چارچوب جناحهای حكومتی و پذیرش پراگماتیستی حاكمیت آنها فراتر برویم. چون آنها در پراگماتیسم، ما همگی را در جیب خود جای می دهند.
جنبش مدنی ایران جنبشی رنگارنگ است كه نیروهای گوناگون اجتماعی را در بر می گیرد. این نیروها زمانی می توانند به یكدیگر بپیوندند كه بیشترین نیروها را صرف تشكل پایگاه اجتماعی خود و دنبال كردن منافع بدنه ی خود كنند و به جای افتادن در دام “لابی“ سازی با این بخش و آن بخش از حكومت یا پیگیری فتوای این یا آن روحانی (یكی از اشتباهاتی كه در تاریخ معاصر ما بارها تكرار شده) می تواند با طرح شفاف خواسته های خود حكومت دینی را در همه ی عرصه ها به چالش بكشد. جدایی باورهای شخصی و دینی از عرصه ی مطالبات اجتماعی یكی از پیش شرطهای رسیدن به این شفافیت است. ما در مبارزه ی بر حق برای حقوق انسانی مان نیازی به ”تقیه“ نداریم. این اولین گام در راه كندن و كنده شدن از نطفه ی نا پاك دروغ بزرگی بنام حكومت اسلامی است.


تلاش ـ خانم بیضایی با تشکر فراوان از شما

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ دكتر رامین احمدی، بازتولید تبعیض و خودكامگی اسلامی، 21 دسامبر 2006، سایت سكولاریسم نو
2 ـ همانجا


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما