چالش بزرگ: ضرورت بازگشت به استراتژی همزيستی و همکاری در خدمت منافع ايران
گفتگو با فرهاد يزدی
تا هنگامی که جنگ افزارهای کشتار جمعی و به ویژه نوع هسته ای آن به عنوان مظهر قدرت در معادلات حوزه خلیج فارس وارد نشده است، ایران قدرت بومی منطقه باقی خواهد ماند. در غیر آن صورت، به یکی از چند قدرت ناحیه مجهز به این جنگ افزار، تنزل خواهد یافت. منافع ملی درازمدت ایران، هر گونه تلاش در راه دورنگاه داشتن خلیج فارس از جنگ افزار هسته ای را به ما دیکته می کند.
تلاش ـ شما در آخرين مقاله خود (درج در سامانه تلاش) در باره کارنامه اقتصادی سی ساله حکومت اسلامی ـ همچنين در مقالات اقتصادی قبلی ـ روند روبه نزول اقتصادی کشور را با آمار و ارقام و شاخص های مهم اقتصادی نشان داده ايد و بر اساس آن نسبت به شورش زير فشار فقر و فلاکت همگانی در کشور هشدار داده ايد. در واقعيت پسرفت وضعيت اقتصادی ترديدی نيست، زيرا در اين باره آنچه که از زبان مسئولين رژيم نيز شنيده می شود، تأئيدی بر صحت ارزيابی شماست. با وجود اين و عليرغم نارضايتی از وضع حاکم و بعضاً اعتراضات محلی و صنفی پراکنده از شورشی که ارکان رژيم را بلرزاند نشانه های چندانی در دست نيست.
فرهاد یزدی - در این جا نیاز است تاکید گردد: اگر سخن از امکان شورش و نا آرامی و یا حمله ی نظامی خارجی به کار می رود، نه تایید آن بلکه هدف، کاستن از چنین امکان و آگاهی دادن از نتایج فاجعه آوری که می تواند برای کشور ایجاد کند، می باشد. هر فردی که بالاترین هدف سیاست را پاسداری از منافع ملی می داند، پیش گیری از بی ثباتی در سرزمین را، به عنوان بخش جدایی ناپذیری از این تلاش، در نظر می گیرد. در همین راستا، هنگامی که نیاز به استحکام روابط با کشورها از نقطه نظر منافع ایران مطرح می گردد، تایید و یا تکذیب سیاست آن کشورها نیست. اما نکته اصلی که باید تاکید گردد، مسئولیت حکومت ها، در برابر مسایل قابل اجتنابی است که برای ملت خود ایجاد می کنند.
به عنوان نمونه، به وقایع اخیر غزه می توان اشاره کرد. هیچ انسانی نمی تواند در برابر خشونت و کشتاری که اسراییل در آن سرزمین، هر چند در زیر پوشش دفاع از امنیت ملی، ایجاد کرد، بی تفاوت به ماند. از دید گاه ایرانیان که با منشور کورش نخستین بار از حقوق بشر به طور رسمی یادنمودند، این مطلب اهمیت ویژه دارد. دوهزار و پانصد سال به درازا کشید تا جامعه جهانی، قوانین جنگ و در نهایت حقوق بشر را نهادینه کرد. اما زیرپا گذاردن این حقوق وسیله ی اسراییل، از مسئولیت حماس که بیش از هر کس در برابر مردم خود مسئول هستند، چیزی کم نمی کند. برای حکومت حماس روشن بود که واکنش نظامی اسراییل خشن و بی رحمانه خواهد بود. با در نظر گرفتن تراکم جمعیت، بخش بزرگی از آسیب وارده، خواه و ناخواه متوجه مردم غیر نظامی، می شد. رهبران حماس یا غیر مسئولانه، شرایط دخالت نظامی اسراییل را فراهم کردند، یا دانسته به منظور متوقف کردن مذاکره سوریه با اسراییل بر سر بلندی های جولان که با واسطگی ترکیه در جریان بود، انجام گرفت. در هر دو صورت از مسئولیت حماس چیزی کم نمی کند.(1)
مساله اصلی که باید در نظر گرفته شود، اعمال هر حکومت و واکنشی است که می تواند در همسایگی و در میان قدرت های جهانی به وجود آورد. هر کشور و هر حکومت، مسئول اعمال خود است و با آه و ناله، دیگران را مقصر دانستن، باری از دوش ملت بر نمی دارد. نظام جمهوری اسلامی، از نظر ملت ایران، مسئول اصلی فراهم کردن شرایطی است که امنیت ملی ایران را به خطر انداخته. در این مورد می توان به حمله صدام به ایران و همچنین خطر حمله ی نظامی آمریکا که در سی سال گذشته، امکان آن همیشه وجود داشت، و یا وضع بد اقتصادی، اشاره کرد. شرایط بد وضعیت اقتصادی در کشورهایی که رژیم آنان از نظر ملت مشروعیت ندارند، همیشه شرایط مساعد برای شورش و بی ثباتی را ایجاد می کند. برخلاف کشورهای دمکرات، ملت در این جوامع به نهادهایی سیاست گذاری دست رسی نداشته و راه دیگری به غیر از دست زدن به خشونت، را نمی یابند. البته شرایط مساعد شورش، همیشه به شورش نمی انجامد. اما شرایط شورش برانگیز، با به میدان کشیدن بخش بزرگی از اجتماع، خطر بالقوه وقوع آن را دایمی می کند.
نظام های غیر دمکرات، سرنوشت کشور را با منافع رژیم وحکومت یکی کرده و از آن جا، فاجعه آغاز می شود.
تلاش ـ در همان مقاله شما بازهم به نکته بسيار پراهميتی اشاره داريد (منظور از ذکر «بازهم» در اينجا اشاره ايست به رابطه مستقيم ميان توان ملی و دفاع ازمنافع ملی که سالها پيش در مقاله ای در تلاش طرح نموديد.) يعنی رابطه ميان امنيت ملی و استقلال کشور و درهم آميختگی مناسبات و مراودات اقتصادی با غرب در حوزه انرژی رسانی و تضمين امنيت خليج فارس. شما چنين استراتژی را به عنوان سياست الترناتيو و بهينه در مقابل تلاش حکومت اسلامی برای دستيابی به تسليحات اتمی قرار داده ايد. اما به نظر می رسد سران حکومت اسلامی مغايرتی ميان اين دو سياست نمی بينند. نقص يا به قولی نقطه کور اين نگاه رژيم و اين سياست دوگانه آن کجاست؟
فرهاد یزدی – من براین باورم که امنیت ملی در هر واحد سیاسی، بر سه پایه ی اصلی بنا شده است: مردم سالاری، اقتصاد و نیروهای مسلح. مردم سالاری به عنوان نظام سیاسی مدیریت برتر کشور، به شرکت موثر و مستقیم شهروندان، در تعیین هدف های ملی که کشور باید در راه دست یابی به آن کوشش کند، نیاز دارد. از این رو، بالاترین همبستگی ممکن در جامعه، وسیله ی این نظام استوار می گردد. همبستگی، تضمینی است بر ثبات و امنیت. آزادی که اجازه ی گفتمان آزاد و دست یافتن به همرایی در جامعه را در فضایی خالی از ترس و فشار، ممکن می سازد، همچنين سازوکار لازم برای جبران اشتباه و تطبیق هدف های ملی با واقعیت های موجود در داخل کشور و در سطح جهانی، را فراهم می کند.
اقتصاد نه تنها با رشد سطح زندگی، عملکرد مردم سالاری و در نتیجه استواری همبستگی در جامعه را تسهیل می کند، همزمان بر توان پدافندی کشور نیز می افزاید. بدون اقتصادی قوی و پویا که رشد دایم را همراه می آورد، نه مردم سالاری استوار و نه هزینه ی ارتش، تامین می گردد. در شرایط امروز جهان، اقتصاد بدون گسترش دادوستد و سرمایه گذاری چند سویه با کشورهای دیگر، توانمند و پویا نخواهد بود. گسترش بازرگانی و سرمایه گذاری در سطح جهان، عامل موثر در برقراری ثبات است. هر کشور، در ثبات و آرامش، در کشورهای دیگر دارای منافع مستقیم و قابل لمس خواهد شد.
پایه سوم، نیروی نظامی است. پس از پایان جنگ دوم جهانی، با توسعه جنگ افزارهای هسته ای و امکان به کار بردن سریع آن جنگ افزار در سوی دیگر جهان، درگیری مستقیم نظامی میان قدرت های درجه اول، به معنای باخت و حتا محو هر دو طرف درگیر، بدل شد. پراکش و استواری رژیم های دمکرات در سطح جهان، از تعداد کشورهای رقیب که قابلیت دست زدن به جنگ را داشتند، کاست. در حال حاضر براین دو عامل، باید جهانگرایی اقتصادی را نيز افزود که نیاز به همکاری میان کشورهای جهان را به شدت افزایش داده است. جهانگرایی اقتصادی، عامل مهم دیگری برای کاستن از امکان در گیری نظامی میان کشورهای جهان را به وجود آورده است. تنیده شدن در بازارهای جهانی، وابستگی کشورهای جهان به یکدیگر را افزایش داده است. این وابستگی متقابل، شرایطی ایجاد می کند که هر کشورحفظ ثبات در سطح جهان و به ویژه در حوزه فعالیت جغرافیایی خود را، به عنوان بخشی از منافع ملی، به حساب آورد.
اما همزمان، جنگ های داخلی که به طور مستقیم مردم غیر نظامی را هدف قرار می دهند، افزایش یافته اند. از سوی دیگر، با وجودی که جنگ برای دمکراسی ها، هم از نظر انسانی و هم مالی بسیار پرهزینه است(2) و از این رو با درنگ بسیار به آن دست می زنند، خطر جنگ میان دمکراسی ها با کشورهای غیر دمکرات و کشورهای غیر دمکرات با یک دیگر، همچنان ادامه دارد. به جز چند استثنا، رژیم های غیر دمکرات برای حفظ قدرت، هرروزه نیاز بیش تری به اتکا به نیروهای نظامی و ایجاد و حفظ جو ترس در اجتماع، پیدا می کنند.(3) این رژیم ها، ادامه ی حکومت خود را با امنیت ملی کشور یکی کرده و راه ادامه ی زندگی را، در سایه ی تقویت نیروی نظامی، بدون اهمیت به هزینه ی سیاسی و مالی، می بینند.
هیچ عملی بدون واکنش و بدون هزینه نیست. افزایش توان نظامی به معنای قربانی کردن طرح های ثروت زا در داخل و واکنش کشورهای دیگر، چه در همسایگی و چه وسیله ی قدرت های جهانی، می باشد. برنامه ی هسته ای جمهوری اسلامی که به آن رنگ ملی تند زده (ودر این امر به اندازه زیاد موفق بوده است) را باید در این بافتار دید. رژیم دست یابی به این تکنولوژی را در تثبیت قدرت خود در داخل، افزایش نفوذ در منطقه و به ویژه خاورمیانه ی عربی و همچنین به عنوان نیروی بازدارنده از حمله ی احتمالی قدرت های خارجی، به حساب می آورد. اما تمام این حساب ها بدون در نظر گرفتن هزینه ی انجام آن ویا در نظر گرفتن گزینه های دیگر، دنبال شده است.
منابع اطلاعاتی غرب تایید کرده اند که پژوهش در باره ساخت بمب، همزمان با حمله آمریکا به عراق متوقف گردید. اما با وجود اصرار رژیم دال بر صلح آمیز بودن برنامه ی هسته ای، دو بخش غنی سازی و وسیله ی پرتاب، ادامه پیدا کرد.(4) با دست یابی به این دو قابلیت، مرحله ی ساخت جنگ افزار سریع و ساده خواهد بود. از این رو، غرب و همسایگان نسبت به هدف نهایی رژیم مشکوک هستند. پرتاب ماهواره امید به فضا وسیله ی موشک دو مرحله ای، بر حساسیت موضوع افزود. با این که موشک به کارگرفته، موشک جدیدی نبود و با وجودی که هیچ نشانه ای در دست نیست که این آزمایش کاربرد نظامی دارد، دایره عمل گروه های میانه رو در منطقه، غرب (و اسراییل) را که خواهان حل سیاسی مساله هستند، تنگ تر خواهد کرد. این آزمایش که به خودی خود پیروزی برای ملت ایران است، بهانه ی تبلیغاتی جدیدی برای گروه های هوادار حمله ی به ایران، تهیه می کند. با این که ایران در دویست سال گذشته تنها دست به جنگ های پدافندی زده و هیچگاه آغاز گر جنگ نبوده، رژیم اسلامی این چهره را به کلی دگرگون کرده است. هر دست آورد علمی در جمهوری اسلامی، با ظرفیت نظامی آن، بررسی می شود.
هزینه هایی که ایران برای دست یابی به این تکنولوژی پرداخته و می پردازد، بسیار است. نخست این که کوشش برای دست یابی به چنین تکنولوژی رقابت در منطقه را شدید می کند. عربستان سعودی و مصر به شدت در تلاش دست یابی به آن تکنولوژی خواهند بود. اگر چنین دگرگشتی صورت گيرد، با در نظر گرفتن قدرت مخرب این جنگ افزار، ایران به عنوان قدرت بومی برتر خلیج فارس، مقام خود را از دست خواهد داد. تا هنگامی که جنگ افزارهای کشتار جمعی و به ویژه نوع هسته ای آن به عنوان مظهر قدرت در معادلات حوزه خلیج فارس وارد نشده است، ایران قدرت بومی منطقه باقی خواهد ماند. در غیر آن صورت، به یکی از چند قدرت ناحیه مجهز به این جنگ افزار، تنزل خواهد یافت. منافع ملی درازمدت ایران، هر گونه تلاش در راه دورنگاه داشتن خلیج فارس از جنگ افزار هسته ای را به ما دیکته می کند.
از سوی دیگر، ایران در محاصره قدرت های مجهز به جنگ افزار هسته ای قرار دارد. افزون بر زرادخانه سترگ آمریکا و روسیه، برآورد می گردد که اسراییل بیش از 100 بمب هسته ای در اختیار داشته باشد. گرچه هیچ گاه این امر را نه تایید و نه تکذیب کرده است. هندوستان و پاکستان، هردو به انفجار آشکار هسته ای دست زده اند. بی ثباتی پاکستان، مساله امنیت جنگ افزار هسته ای آن کشور را، به کابوسی برای ایران در همسایگی بدل کرده است.(5) دست یابی ایران به جنگ افزار هسته ای، چنین موقعیتی را تغییر نخواهد داد، بلکه بر تلاش در محدود کردن و شاید هم خلع صلاح هسته ای در منطقه در آینده که به سود همه خواهد بود، را با مشکلی نوین روبرو خواهد کرد.
از سوی دیگر، سال هاست که ایران با تحریم آمریکا و پس از آن اروپا روبرو بوده است. این تحریم بدون شک، آسیب فراوان بر رشد اقتصادی ایران رسانده است. هزینه ی این تحریم با کاسته شدن از تولید ناویژه (در مقایسه با تولید بالقوه)، کاهش سطح زندگی و افزایش بیکاری، وسیله ی ملت ایران پرداخت گردیده است. ایران سال هاست که از دست رسی به بالاترین تکنولوژی جهانی که از آن آمریکاست محروم بوده، به ویژه در مورد اکتشاف و بهره برداری از منابع نفت و گاز، ایران خسارت بسیار دیده است. تولید سرانه چاه های موجود هر ساله کاهش شدید، همراه با افزایش هدر رفتن را نشان می دهد. به عنوان نمونه، قطر با تکیه بر شگردشناسی خارجی، سال هاست که به زیان ایران – در ابعاد چند ده میلیارد دلاری - به استخراج و صدور گاز از ذخایر مشترک دو کشور دست زده است.(6)
سوخت فسیلی تا سال ها در آینده، عامل تعیین کننده سیاست جهانی خواهد بود. ایران در مرکز این منطقه بسیار حساس جهانی قرار دارد. بخش سترگی از منابع انرژی در شعاع 1200 کیلومتری از مرکز ایران قرار دارد. نیاز است که به چند مطلب توجه شود:
1- حوزه خلیج فارس 55.56 درصد ذخیره نفت و 40.72 درصد ذخیره گاز جهان، را در اختیار دارند. جمعیت این حوزه بیش از 2.33 در صد کل جمعیت جهان نیست. حوزه دریای مازندران به ترتیب، 2.82 و 3.71 درصد ذخیره نفت و گاز جهان را در اختیار دارد. جمعیت این حوزه بیش از 0.44 در صد جهان نیست.(7) به سخن دیگر 2.77 در صد جمعیت 6753 میلیون نفری جهان – کمابیش 190 میلیون نفر - 58.38 و 44.43 در صد ذخایر نفت و گاز جهان را کنترل می کنند. باید توجه شود، در هیچ یک از کشورهای این دو حوزه، نظام مردم سالار استوار نگردیده است.
2- با در نظر گرفتن اهمیت ویژه نفت در اقتصاد جهانی، این ارقام نشان می دهد که در دراز مدت نمی توان از سوخت به عنوان وسیله یی برای زورگویی و باج خواهی در سطح جهان استفاده کرد. بلکه شایسته است که از این ماده به عنوان ابزاری منطقی که امکان سرمایه گذاری در درازمدت را برای کشورهای دارای نفت تضمین می کند، به کار گرفته شود. مساله کشورهای دارنده نفت، درست در همین است. درآمد باد آورده نفت، به حکومت های خودکامه اجازه داده که بدون اهمیت به اراده ملی، به زندگی خود ادامه دهند و در پاره ای از موارد به ماجراجویی در سطح جهانی نیز به پردازند.
3- با باج سیاسی که ایران به روسیه پرداخته و از جمله از حق 50 – 50 منابع حوزه دریای مازندران به سهم کنونی 13 درصد قناعت کرده است، هنوز روشن نیست که زیانی که بر ایران در این مورد وارد شده و در آینده نیز خواهد شد، چه مقدار می باشد.
4- ایران، پر جمعیت ترین کشور و تنها یگان سیاسی هم مرز با هر دو حوزه است. نفت و گاز حوزه دریای مازندران به دریای آزاد راه ندارد و باید وسیله ی لوله به بازارهای جهانی انتقال یابد. ایران نزدیک ترین، ارزان ترین و در درازمدت با ثبات ترین راه برای انتقال نفت و گاز آسیای میانه به بازارهای آزاد جهان را ارایه می دهد.
اهمیت ایران تنهابه عنوان تولید کننده مهم نفت و گاز نیست. این واقعیت که ایران تنها کشور بومی در خلیج فارس است که می تواند رهبری سازوکاری با شرکت همه ی کشورهای حوزه خلیج فارس که عبور آزاد نفت از آن آب راه را تضمین کند، می تواند به شدت افزایش یابد. همزمان با گسترش شبکه و زیر بنای موجود لوله های نفت و گاز به خلیج فارس و ترکیه، انتقال آزاد نفت و گاز حوزه دریای مازندران به بازارهای جهانی را نیز می تواند تضمین کند. به سخن دیگر، با چرخش 180 درجه در سیاست ایران در خلیج فارس، ایران از عامل بی ثباتی به عامل ثبات، بدل خواهد شد. براثر چنین دگرگشتی، نه تنها تهدید و امکان حمله ی نظامی بر ایران پس از سی سال برداشته خواهد شد، بلکه ثبات و یکپارچگی ایران، در راستای منافع بسیاری از کشورهای جهان، چه توسعه یافته و چه در حال توسعه، قرار خواهد گرفت. ژرفای جهان گرایی اقتصادی، امکان جهانی کردن امنیت ایران و بسیاری از کشورهای جهان را فراهم کرده است. در پیش گیری چنین سیاستی که امنیت ملی کشور را بیش تر از جنگ افزار هسته ای تثبیت می کند، به راحتی در توان ملی ایران است.
تلاش ـ به تازگی اخباری در مورد پروژه گازرسانی و کشيدن خط لوله از آسيانه ميانه و سواحل دريای خزر و در دو مسير، ترکيه و ايران ـ از طريق بنادر و آبهای جنوب کشورمان و تاريخ اجرای پروژه جولای سال جاری ـ به کشورهای اروپائی منتشر شده است. پروژه ای که برای اروپائيان از نظر قطع وابستگی به روسيه اهميت استراتژيک دارد. آيا چنين اخباری بيانگرآن نيست که برای اروپائيان ايران ديگر کشوری نيست که هر آن خطر جنگ و حمله نظامی آن را تهديد نموده و از ثبات و امنيت کافی برای چنين سرمايه گذاری هنگفتی برخوردار است؟ آيا چنين پروژه هائی در اصل در جهت تعديل هائی در زمينه تحريم های اقتصادی نيستند؟
فرهاد یزدی ـ رویاهای بلند پروازانه امپراتوری، در سیاست روسیه، هنوز جای ویژه خود را حفظ کرده است. امپراتوری روسیه و پس از آن شوروی، همیشه در حال گسترش بوده. باوجودی که شوروی به 15 جمهوری مستقل تقسیم شده، اما روسیه خواست تحمیل نظرات خود بر کشورهای دوروبر را از دست نداده است. آسیای میانه، منطقه بالتیک، کشورهای اسلاو همسایه (اوکراین و بلاروس) و منطقه قفقاز را حوزه نفوذ تاریخی خود می داند. به شدت مخالف امکان پیوستن اوکراین و گرجستان، به ناتو و اتحادیه اروپاست. روسیه خواستار مهار لوله های عبور نفت و گاز از منطقه نفوذ تاریخی خود به اروپاست. روسیه که اکنون به دومین صادرکننده نفت جهان تبدیل شده، با مهار لوله های نفت و گاز به اروپا، بر سلطه خود بر بازار سوخت و نفوذ جهانی خود خواهد افزود. روسیه، استفاده از صادرات سوخت برای دست یابی مستقیم به مقاصد سیاسی و ضعیف کردن و در صورت امکان از میان برداشتن رقبای محلی، ابایی ندارد. گرچه هزینه ی چنین سیاستی، قطع نفت و گاز به اروپای غربی و از آن شدیدتر، به اروپای شرقی باشد. با حمله به گرجستان، ثابت کرد که تهدید روسیه بر لوله های نفت و گاز واقعی است. همزمان، روسیه نشان داد که برای حفظ موقعیت و نفوذ خود، حتا تا دست زدن به جنگ، هرچند محدود، آمادگی دارد.
چند طرح لوله گاز و نفت از آسیای میانه به افغانستان، پاکستان تا هندو ستان و خط دیگر به چین در دست بررسی است. همچنین گسترش خط لوله انتقال نفت و گاز، از چاه های قزاقستان و ترکمنستان با عبور از زیر دریای مازندران و با پیوستن آذربایجان، و با عبور از گرجستان و ترکیه تا دریای مدیترانه، در دست بررسی هستند. تمامی این طرح های پرهزینه، تاکیدی است بر این واقعیت که اروپا تلاش می کند که از وابستگی خود به روسیه، تا اندازه ممکن به کاهد. دیگر آن که در درازمدت انتقال نفت و گاز وسیله ی لوله، از گزینه های دیگر ارزان تر می باشد. حال بر عهده ایران است که از این فرصت استفاده کند و خود را به عنوان گزینه ی با ثبات و قابل اطمینان که جریان دایم نفت را تضمین کرده و از آن به عنوان حربه ی سیاسی استفاده نکند، بازار درازمدت و ثروتمندی رادر اختیار گیرد.
در رابطه با تحریم اقتصادی ایران، لازم است توجه شود که با اهمیتی که سوخت در اقتصاد جهانی دارد، این تحریم به صورت گزینشی انجام گرفته است. جمهوری اسلامی با آزادی توانسته نفت را در بازارهای جهانی به فروش رساند و در مورد واردات بنزین، در این سال ها با مساله جدی روبرو نگردیده است.
تلاش ـ شما در نظرات خود همواره بر «فرصت هائی» که می بايست از آنها در جهت منافع کشور بهره برداری شود، تأکيد داشته و ايران را چه از نظر موقعيت جغرافيائی و چه از نظر وسعت خاک و جمعيت و يا منابعی که در اختيار دارد، بالقوه دارای توان و استعدادهایی می دانيد که قادر به مادی کردن اين فرصتها می سازد، البته در صورت در پيش گرفتن سياستهای درست. به نظر می رسد، مهمترين حوزه ای که بايد فرصتها برای حل مشکلات موجود آن دريافته شوند، حوزه امنيت ملی چه در مناسبات داخلی و چه خارجی است. در مناسبات خارجی چالش بزرگ بازگشت و تجديد روابط مسالمت آميز برقراری مناسبات اقتصادی با همسايگان، با کشورهای غربی و به ويژه با آمريکاست. برای بازگشت به مناسبات عادی بهينه با آمريکا شايد تا کنون هر موقعيتی بهترين لحظه برای بهره گيری از فرصت فراهم نبود. خاصه آن که در مقاطعی خطر حمله نظامی به ايران بسيار جدی بوده است. در آن دوره به نظر می رسيد که همه اقدامات حتا ارتباطات، رفت و آمدها و مذاکرات غيرمستقيم ميان نمايندگان دو کشور، بيشتر در خدمت استراتژی درگيری نظامی بوده است. امروز و بعد از آمدن اوباما اوضاع را چگونه ارزيابی می کنيد؟
فرهاد یزدی – در پیش اشاره شد که استواری پایه های امنیت ملی بالاترین هدف هر کشور دمکرات است. حتا اگر کشوری دمکرات نیز نباشد، با دنبال کردن منافع ملی با شرط در نظر گرفتن توان، به استحکام امنیت ملی می پردازد. چین نمونه بسیار گویایی از چنین رژیمی را پیش چشم ما می گذارد. رژیم "کمونیست" امروز چین که با در نظر گرفتن منافع کشور، دست به اصلاحات اقتصادی زد که سطح زندگی چند صد میلیون بشر را بهبود بخشید، به مراتب با ثبات تر واز امنیت بسیار بالاتر برخوردار است تا دوران متزلزل مائو.(8) ثبات و امنیت در چین ثروتمند و دارنده بزرگ ترین ذخیره ارزی جهان، در راستای منافع، کما بیش همه ی کشورهای جهان است تا دوران پر هیاهوی پس از جنگ دوم جهانی که صدها موشک مجهز به جنگ افزار هسته ای – نه تنها وسیله ی آمریکا بلکه همچنین شوروی - آن کشور را هدف قرار داده بودند.(9)
ایران، از آغاز جمهوری اسلامی تاکنون، سی سال است که بیراهه می رود و فرصت های بسیار از دست داده است. در رابطه با کشورهای خارجی، با پیوستن آمریکا، متحد طبیعی ایران به گروه بزرگ کشورهای دشمن، زیان های جبران ناپذیر برایران وارد و فرصت های طلایی از دست رفت. در نوشته های پیشین اشاره شده که دشمنی با آمریکا و گروگان گیری کارمندان سفارت آن کشور در ایران تا چه اندازه به زیان ایران تمام شد. چنانچه در مقاله "نگاهی گذرا به کارنامه ی سی سالگی جمهوری اسلامی" اشاره شد، بدون از دست دادن آمریکا به عنوان متحد، مشگل به توان تصور کرد که عراق به ایران حمله می کرد(10)، یا عراق دست به اشغال کویت می زد، یا جنگ اول و دوم خلیج فارس و اشغال عراق وسیله ی آمریکا صورت می گرفت. همچنین مشگل به توان تصور کرد که شوروی دست به اشغال افغانستان می زد و یا طالبان در آن کشور به قدرت می رسیدند و یا خلیج فارس جایگاه جولان ناوگان قدرت های بزرگ و متوسط می بود. به طور مسلم، نفوذ ایران در قفقاز، پس از درهم پاشی شوروی، از موقعیت برتری می توانست برخور دار باشد.
این ها تنها سرخط زیان های ایران را نشان می دهد. روشن است که در این سی سال هرگاه ایران توانسته بود، به نوعی تفاهم با آمریکا دست می یافت، به مراتب می توانست در مورد تحولات در خلیج فارس، سرنوشت عراق و افغانستان نقش موثرتری در راستای هدف های کشور، بازی کند. از نخستین روز جمهوری اسلامی، در حالی که هنوز شوروی از مرزهای شمالی و همچنین از مرز افغانستان، سایه سنگین خود را بر ایران گسترده بود، دشمنی با غرب و به ویژه با آمریکا، به سیاست پایه ای رژیم بدل شد. اگر رابطه سیاسی و نوعی تفاهم با آمریکا صورت گرفته بود، برنامه ی هسته ای رژیم اسلامی، به چنین گره کوری بدل نمی شد. تندروی های رژیم ایران، که به تدریج دامنه ی سیاسی و جغرافیایی ماجراجویی رژیم را گسترش داد، در داخل آمریکا شرایطی ایجاد کرد که تندروهای آن کشور نیز دست بالاتر را پیدا کردند. واکنش متقابل به گفتار و کردار هر طرف، هر روز تندتر و امکان حمله ی نظامی دایمی و فوری شد.
نمی توان تصور کرد، که نا بینایی رژیم تا این اندازه باشد که هزینه های این دشمنی بیهوده را ندیده و یا نیاز به برقراری گفتمان را احساس نکرده باشد. حتا اگر رژیم خود را به نفهمی می زد، فشار دایمی ناسیونالیسم ایران، این حقیقت را به آنان یاد آوری می کرد. حال هر چقدر در این مدت، رژیم اسلامی به آمریکا زیان وارد کرده باشد، التیامی بر زخم های ایران نیست. اما، رژیم توانایی، شجاعت و انعطاف مورد نیاز، برای چرخش در سیاست های پایه ای خود را از دست داده است. برای جمهوری اسلامی، از سوی هریک از جناح ها که باشد، توجیه دگرگشت در ستون اصلی سیاست خارجی نظام در سی سال گذشته این خطر را به همراه می آورد که مختصر باقیمانده مشروعیت رژیم، زیر سئوال جدی قرار گیرد. عامل تعیین کننده دیگر، جنگ ادامه دار قدرت میان گروه های رژیم است. در نبود حاکمیت قانون، نهادهای متعدد تصمیم گیرنده و گروه های توانمند فشار در جمهوری اسلامی، که دارای ترکیبی پیچیده و به صورت سیال در حال تغییر شکل دایم هستند، نتوانسته اند به سیاست منسجم یگانه ای در این مورد دست یابند. هر گروه و هر یک از سرآمدان رژیم، امتیاز برقراری رابطه با آمریکا را برای خود و هزینه های سیاسی آن را به حساب رقبا می خواهد.
از سوی دیگر، آمریکا طرف مقابل این درگیری، با تکیه به فرآیند دمکراتیک، به سادگی و بدون هیاهو، با انتخاب اوباما به ریاست جمهوری، سیاست نوین خود را با ایران اعلام داشت. آمریکا بدون این که گزینه ی نظامی را به طور کامل رد کند، نشانه هایی دال بر آمادگی برای انعطاف را داده است. آمریکا برای کاستن از بار خود و برقراری ثبات در عراق، افغانستان، پاکستان، خلیج فارس و منطقه خاورمیانه به همکاری ایران، نیاز دارد. از این رو در آمریکا، آمادگی دادوستدی فراگیر با ایران، فراهم است. باید آرزو کرد که جمهوری اسلامی درک کرده باشد که منطقه مورد بحث، منطقه جغرافیایی ایران است و نیاز ایران به برقراری ثبات در این منطقه، بیش از نیاز آمریکاست. همچنین توان تحمل زیان آمریکا، بسیار بالاتر از توان تحمل ایران است.
همزمان باید عامل دیگری را در نظر گرفت. جمهوری اسلامی حساب می کند که اگر پیش از آن که رژیم توانسته باشد با آمریکا به مذاکراه سازنده دست یابد، سوریه به بهبود روابط خود با آمریکا و یا به صلح با اسراییل و یا حتا ترکیبی ناکامل از هریک موفق گردد، یکی از کارت های برنده را از دست داده است. شکی نیست که سوریه نیز چنین محاسبه ای را در نظر دارد. این تنگنای زمانی، می تواند محرک قوی دیگری برای کشیدن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره باشد.
تلاش ـ اخيراً يکی از تحليل گران سياسی درون کشور، ضمن ابراز نااميدی از توان اصلاح طلبان در حل بحران ميان ايران و آمريکا در صورت برنده شدن در انتخابات رياست جمهوری، اعلام داشته است که بهتر است انجام مذاکرات مستقيم با دولت اين کشور بر عهده اصولگرايان و احمدی نژاد سپرده شود ـ و اين به معنای انتخاب دوباره احمدی نژاد است ـ زيرا در غير اين صورت در اثر کارشکنی و مانع تراشی در برابر جناحهای رقيب اين مشکل حل نخواهد شد. البته اين ايده تازه ای نيست و پيش تر توسط يکی از رابطين غيررسمی حکومت اسلامی و محافل دولتی آمريکائی ساکن اين کشور هم اعلام شده بود. آيا اين سخن بدان معنا نيست که حتا راديکال ترين جناحهای حکومت نيز خواهان مذاکره با آمريکا هستند؟ وجود جناحها و کانونهای مختلف قدرت و رقابتی که ميانشان جاريست تا چه میزان می تواند به صورت فاکتور مانع بهره گيری از فرصت عمل نمايد؟
فرهاد یزدی – جمهوری اسلامی در همه ی دوران حکومت لرزان سی ساله خود، نیاز شدید و فرصت برقراری رابطه با آمریکا را داشت. چنانکه اشاره شد، رهبر انقلاب اسلامی، سیاست دشمنی با غرب و به ویژه آمریکا را به یکی از پایه های اصلی رژیم، بدل کرد. به اصطلاح پارگماتیست ها، اصلاح طلبان و یا اصول گرایان، حتا در دورانی که به نظر تثبیت شده می رسیدند، هیچ یک شهامت دست زدن به چنین مهمی را نداشتند.
با به قدرت رسیدن احمدی نژاد، آغاز مذاکره یک بار دیگر بخت بیش تری یافت. با پشتیبانی که سپاه، تندروها و رهبر رژیم از او به عمل می آورند، به نظر می رسید که بدون روبرو شدن با سد محکمی، به تواند به این مهم دست یابد. گفتار و کردار او، امکان هر گونه گفتگو را از میان برد. تندروی های بی مورد، تا حد محو اسراییل و یا حمله به فاجعه ی انسانی هولاکاست، صلاحیت او را به عنوان طرف گفتگو، از میان برداشت. برای رهبران غربی، بسیار مشگل خواهد بود که به توانند سر میز مذاکره نشستن با او را برای جامعه خود توجیه کنند. وجود او در صحنه، به خودی خود عامل بازدارنده مذاکرات جدی و سازنده است.
بدون همرایی میان کانون های قدرت در جمهوری اسلامی - امری که دست یابی به آن هر روزه مشگل تر به نظر می رسد - بر قراری مذاکره فراگیر، جدی و سازنده با آمریکا، امکان زیادی ندارد. نیاز و خواست به مذاکره وجود دارد. اما هنوز شرایط برای امکان آغاز مذاکره – بدون در نظر گرفتن این که چه گروهی بهتر می تواند این کار را انجام دهد - در داخل رژیم فراهم نشده است. تا هنگامی که این شرایط در داخل رژیم آماده نشده، شاید مناسب تر باشد که مذاکره، محدود به چند موضوع ویژه و در سطح نه چندان بالا انجام گیرد. با در پیش گرفتن این روش، شاید به تدریج، زیر فشار ملت در داخل کشور و نیاز به تطبیق با شرایط جهانی و به ویژه در همسایگی، رژیم نرمش لازم برای مذاکرات همه جانبه را به تدریج بی یابد.
اگر سابقه ی سی سال گذشته ی رژیم را در نظر گیریم، جمهوری اسلامی در مذاکره با آمریکا، بیش از هر چیز دیگر خواستار نوعی تضمین بر دوام حکومت خود، خواهد بود. حال یک قدرت خارجی چگونه می تواند چنین تضمینی دهد و یا این که تضمین تا چه اندازه معتبر خواهد بود، روشن نیست. بار دیگر، منافع ملی ایران، تحت الشعاع منافع رژیم قرار خواهد گرفت. برای غرب و آمریکا، با وجودی که مساله هسته ای در رده نخست قرار دارد، سیاهه ی خواسته های آنان برای رسیدن به تفاهم همه جانبه که تضمینی بر امکان افزایش ثبات در منطقه باشد، دراز است. با وجودی که سطح تهدید در گفته های اوباما در مقایسه با دوره پیش، کاهش محسوس یافته است، اما نشانه هایی از دگرگونی، در خواست های آمریکا در دست نیست. غرب خواستار دگرگونی در رفتار جمهوری اسلامی است. به سخن دیگر بدل شدن جمهوری اسلامی از عامل بی ثباتی، به لنگر ثبات در منطقه. معنای این امر، دگردیسی پدیده ای به نام "جمهوری اسلامی" خواهد بود.
به هر صورت و زیر هر شرایطی، نیاز به مذاکره است. زیرا تا هنگامی که مذاکره در جریان است، دستکم جنگ در نخواهد گرفت.
تلاش ـ با سپاس از شما
چهارم فوریه 2009
یادداشت ها:
- احتمال قوی می رفت که با روی کارآمدن اوبا در آمریکا، گام های بلندی در راه برقراری ثبات و شاید صلح، میان فلسطین و اسراییل، برداشته شود. براثر جنگ اخیر، حتا اگر میانه روها نیز در انتخابات پیش رو در اسراییل برنده شوند که احتمال ضعیفی است، مجبور خواهند بود که موضع تند در پیش گیرند. همین وضعیت در میان افکار عمومی عرب ها نیز بر قرار است.
2- جان انسان، در دمکراسی بسیار ارزش بیش تری دارد تا در حکومت های خودکامه. برای کاهش از تلفات انسانی و همچنین براثر دوری میدان جنگ از سرزمین کشورهای پیش رفته، ارتش کشور های دمکرات بسیار به جنگ افزارهای پیش رفته، وابسته هستند. از این رو جنگ برای دمکراسی ها بسیار پرهزینه است. تلاش برای گسترش دمکراسی در جهان، تا اندازه زیاد، در راه کاستن از احتمال درگیری جنگ می باشد.
3 - ایجاد ترس تنها به حوزه سیاسی (دستگیری های اخیر کوشندگان حقوق بشر)منحصر نمی شود. افزایش اعدام ها، در همین رابطه بوده است.
4- غنی سازی که به خودی خود تهدید کننده نمی باشد. اما همپنین، مشگل ترین مرحله از فرآیند دست یابی به جنگ افزار هسته ای است. بنا به گفته رییس جمهور رژیم، هم اکنون 5000 سانترفیوژ در نظنز، در حال چرخش هستند. بنا به نظر البرادعی، رییس آزانش بین المللی انرژی هسته ای، زمان مورد نیاز ایران برای دست یافتن به این دانش کم تر از پنچ سال است. برای بسیاری از کشورهای پیش رفته جهان، از جمله ژاپن، کره جنوبی، همه ی کشورهای اروپای غربی و برخی کشورهای آمریکای جنوبی، در صورت تمایل، تولید جنگ افزار هسته ای بسیار ساده و سریع خواهد بود.
5 - در جهت مخالف منافع ملی، جمهوری اسلامی از آزمایش هسته ای پاکستان، آنهم در نزدیکی مرز ایران، به عنوان "بمب اسلامی" استقبال کرده و به آن کشور تبریک گفت.
6 - نخستین چاه اکتشافی ایران دراین منبع در سال 1974، بسیار پیش تر از آن که قطر حتا در فکر آن باشد، حفر شد. در این سی و پنج سال، ایران هنوز نتوانسته که با مایع کردن گاز، به صادرات آن به پردازد. قطر سال هاست که با استفاده از شگرد شناسی غربی به صدور گاز مایع مشغول است.
7 - ذخیره نفت و گاز کشورهای حوزه خلیج فارس و دریای مازندران که وسیله ی Oil & Gas Journal برآورد و در 27 اوت 2008 بازبینی شده است:
ایران: 138.4 و 948.2 به ترتیب 10.39 و 15.32 در صد ذخیره جهان؛ عراق: 115.0 و 111.94 به ترتیب 8.63 و 1.80 در صد؛ کویت: 104.0 و 56.015 به ترتیب 7.81 و 0.9 در صد؛ عمان: 5.5 و 30.0 به ترتیب 0.41 و 0.48؛ قطر: 15.207 و 905.3 به ترتیب 1.14 و 14.63 در صد؛ عربستان سعودی: 266.751 و 253.107 به ترتیب 20.04 و 4.01 در صد؛ امارات متحده عربی: 97.8 و 214.4 به ترتیب 7.34 و 3.47 درصد؛ جمع حوزه خلیج فارس: 742.658 و 2518.962 به ترتیب 55.56 و 40.72 درصد.
حوزه دریای مازندران: آذربایجان: 7.0 و 30.0 به ترتیب 0.52 و 0.48 درصد؛ ترکمنستان: 0.6 و 100.0 به ترتیب 0.05 و 1.61 درصد؛ قزاقستان: 37.6 و 230.0 به ترتیب 2.82 و 3.71 درصد؛ جمع حوزه دریای مازندران: 37.6 و 230.0 به ترتیب 2.82 و 3.71 در صد.
واحد نفت: میلیارد بشکه
واحد گاز: تریلیارد فوت مکعب
منبع: وزارت انرژی آمریکا http://www.eia.doe.gov/emeu/international/reserves.html
8 - گفته شده که هنگامی که به تنگ شیائوپنگ، رهبر اصلاحات اقتصادی چین ایراد گرفته شد که این اصلاحات با نظام کمونیستی هم خوانی ندارد، پاسخ او این بود که رنگ گربه مهم نیست، باید به تواند موش بگیرد.
9 - رژیم چین، مانند دیگر کشورهای غیر دمکرات، مشگل مشروعیت دارد. کاهش فعالیت اقتصادی که کاهش اشتغال را همراه می آورد، مشروعیت رژیم را به طور مستقیم به چالش می کشد.
10 - رییس مجلس وقت ایران و مسئول جنگ با عراق، هزینه های آشکار و پنهان این جنگ را یک تریلیارد دلار برآورد می کند. رک سامانه انتخاب دوم فوریه 2009.