جنبش خود بنیاد، حبابی نیست که بیکباره بترکد.... این نوع جنبش، استوار بر آگاهی به حق خویش است و سرسخت در ایستادگی برسر آن.... حساب شده پیش میآید و سنجیده عقب مینشیند؛ پیروزی را آسان نمیبیند اما به وصول آن یقین دارد؛ حرکت اجزاء آنهارمونیک است و آنارشی گری را بر نمیتابد....موتور رهبری جنبش خود بنیاد در خود آن و در بنیان و بنیاد آنست و نه در خارج آن و وراء آن!
حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ای واقعگرایانه است. برای درآوردن دمکراسی لیبرال از موقعیت کنونی نمی توان از روی ویرانه جمهوری اسلامی و ایرانی که از گورستان ها پوشیده خواهد شد گذشت.
گفتمانِ غربزدگی در ایران نمودی از طغیانِ روشنفکریِ جهانِ سومی برایِ بازگشت به "خود" و اصالتِ گمشدهی"خود" بود. اگرچه فردید آن را به دُمِ اندیشهی هایدگر و طغیانِ فلسفیِ او بر "متافیزیک" میبست. اما از دیدگاهِ امروزینِ من، یک طغیانِ کینتوزانهی جهانِ سومی بود، با مایهای تُنُک از فلسفه و علومِ اجتماعی و تاریخی.
بايد در عين حال اضافه کنم، من معتقدم، حتا اگر آقايان موسوی، خاتمی يا کروبی که امروز به صورت رهبران اين جنبش درآمدهاند و همه چشمها متوجه آنها هستند، حتا اگر بيش از اين هم مقاومت نکنند و تسليم هم بشوند، اين اکثريت مردم که اين جنبش را سامان داده اند، آرام نخواهند نشست و راه را ادمه خواهند داد.
خیزش 22 خرداد نشان داد که مردم، بیشتر شان جوانان، با این رژیم مشکل وجودی دارند. سرکوب جنبش بر پهنا و ژرفای ورطه ای که جمهوری اسلامی در آن خواهد افتاد افزود.
لازم است که توجه کنیم که نیروهای مسلح به عنوان نهاد در هر کشور، با وجودی که هر روزه خواستار افزایش توان جنگی، تجهیزات نوین، بودجه بیش تر همراه با افزایش نفوذ در تصمیم گیری های سیاسی هستند، تا جایی که ممکن باشد از درگیری حذر می کنند. ارتش ها، شاید از درگیری محدود که توان رزمی آنان را به نمایش گذارد استقبال کنند، اما از یک درگیری همه جانبه دوری می جویند.
بحران مالی و رکود اقتصادی در کشورهای صنعتی عمدتا ناشی از مداخلات بیرون از نظام بازار بوده و این بحران بیش از آنکه بحران اقتصاد آزاد باشد باید به عنوان بحران اقتصاد سیاست زده تلقی شود. جهل یا تجاهل به این واقعیت از ویژگیهای ایدئولوژیهای چپگرایانه و پوپولیستی است.
توان ملی، سرجمع ظرفیت تولیدی هر ملت با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و شرایط زمانی در مقایسه با دیگر کشورهاست. توان ملی، به رشد وابستگی دارد. از اینرو تنها در سایهی رشد انسانی (بهداشت، آموزش)، اقتصادی (توان تولیدی)، اجتماعی – سیاسی (همبستگی ملی و ثبات) و توان پدافندی است که قدر مطلق توان ملی افزایش مییابد. در مقایسه با عملکرد دیگر کشورهاست که ارزش نسبی رشد جامعه روشن میگردد.
جمهوری اسلامی مشکل وجودی دارد و هر چه بشود، دست کم در صورت آخوندی و ایدئولوژیک خود محکوم به فناست. نگهداری ایران به عنوان یک کشور یک ملت در هر شرایطی مسلم نیست. ما باید اولویت های خود را بشناسیم.
روشنفکران و سياسيون، از اعضای حزب ملت ايران و نهضت آزادی و توده و تمام مشتقاتش بگيريد تا افراد کنفدراسيون و کانون نويسندگان و فيلسوف و فيلمساز و روزنامه نگار همه فن حريف، بدون شک در به قدرت رساندن خمينی با همة نيرو کوشيدند و در به ثمر رساندن انقلاب نقش داشتند...
خاطرم هست که يکی از زنانی که پيش از انقلاب خود را از آزاد زنان قلمداد می کرد و با بزرگان می نشست و از مشاهير حرف می زد و به کودکان ما هم درس می داد، در بارة چادر اجباری در آن زمان گفت، "چه اشکالی دارد، وقتی آقا دستور می دهد سر می کنيم!" و صميمانه نمی فهميد که نمی توان شاگردان دختر را مجبور به سر کردن چادر کرد وبعد از آنها خواست که آزاد فکر کنند.
ملت از دیدگاه فلسفه سیاسی و جامعه شناسی تعریف دیگری دارد که در آن باید هم عوامل عینی و هم عوامل ذهنی را در نظر داشت و تلفیقی از آن دو را برای تعریف ملت بکار گرفت. عوامل عینی مانند سرزمین، زبان، زندگی اقتصادی و فرهنگی مشترک. عوامل ذهنی مانند تملک مشترک میراث گذشته: اساطیر و باورها، اراده بهروری از آن میراث، قبول سرنوشت مشترک.
تا هنگامی که جنگ افزارهای کشتار جمعی و به ویژه نوع هسته ای آن به عنوان مظهر قدرت در معادلات حوزه خلیج فارس وارد نشده است، ایران قدرت بومی منطقه باقی خواهد ماند. در غیر آن صورت، به یکی از چند قدرت ناحیه مجهز به این جنگ افزار، تنزل خواهد یافت. منافع ملی درازمدت ایران، هر گونه تلاش در راه دورنگاه داشتن خلیج فارس از جنگ افزار هسته ای را به ما دیکته می کند.
سرنوشت زنان، در سده ای که برما و ملک ما گذشت، زيرو بم به خود بسيار ديده است ـ بيش از سرنوشت مردانمان. در آغاز قرن زن ايرانی پرده پوش بود و در جهل به سر می برد: به آزادی های نسبی کم کم دست يافت و خرده خرده به امکانات و اهميت نقشش در جامعه آگاه شد؛ از نيمه های قرن به اين سو در اکثر زمينه ها درخشيد؛ تا در آخر قرن باز به بند اسارتی گرفتار آمد که دوباره کفن پوشش کرد و نيم مرد به حسابش آورد. سرنوشت غريبی است اين سرنوشت ـ انصاف!
سیاست خارجی سراسر قلمرو داد و ستد است؛ ما از هیچ فلسطینی سودی نبردهایم و انتظار سودی نمیتوانیم داشته باشیم؛ بر عکس فلسطینیها به رغم کمکهای ما در همه جا بر ضد ایران موضع گرفتهاند و میگیرند.