«صد سالگی انقلاب مشروطه که در جاها و از سوی گروههای بسیار، بزرگ داشته شد دو روند را آشکار کرد. روند نخست پذیرفته شدن سنت مشروطه از سوی بیشتر گرایشهای سیاسی... به عنوان میراث ملی» و«روند دوم جدا کردن مشروطیت از یک شکل معین حکومت... که به بسیاری کمک کرده است مشروطه را از آن خود بدانند.» «در صدمین سالروز انقلاب مشروطه برای نخستینبار... به خوبی میشد نشانههای زوال نگرش سیاسی و “غیرتاریخی“ به تاریخ مشروطه را دید.» خوشبختانه «امروز اکثریتی به صد سال پیش خود با نگاه ستایشی که سزاوار آن است مینگرند و ریشههای خویش را در آن مییابند... و حکومت مشروطه را «حکومت مشروع قانونی، بر پایه قانون اساسی که مردم گزاردهاند». درک می کنند.
وچنين رويکردی به سنت مشروطيت در تاريخ ايران که گفتاردهای فوق ارزيابی و تبيينی صحيح و واقع نگرانه بدين رويکرد است، آسان بدست نيامده و خود حاصل سه دهه تلاشهای فکری انديشمندان و با فراخواندن مايههای روشنفکری در گرايش های مختلف و جهان بينی های گوناگون بوده است. حاصل دوره ای سخت، که گوينده سخنان بالا ـ داريوش همايون ـ از آن بدرستی و شايستگی با عنوان «عصر دوم روشنگری ايران» ياد می کند.
پیروزی انقلاب اسلامی که در اصل شکست اخلاقی جامعه روشنفکری و سیاسی ایران بود، آرامش عموم روشنفکران و طبقه سیاسی را بر هم زد و آنان را در مقابل این پرسش اساسی قرار داد، که چه شد انقلاب اسلامی صورت گرفت و پیروز شد؟ جامعه فکری ایران برای فهم این پرسش و یافتن پاسخ در خور برای آن، پس از گذشت سه دهه زندگی در آشفتگی و کش و قوس و کلنجار با خود در یافتن ریشه ها و همچنین یافتن اصل و نسب خویش در رویکردی تازه به تاریخ معاصر ایران و نگاهی نو به انقلاب مشروطه، به انقلابی که تا آنزمان بدان پشت کرده بود و با مراجعه به اسناد و منابع و مطالعه و بررسی آنها به تعریف جدیدی از خود و وظائف خويش و فلسفه ای که برای ادامه حیات و برون رفت از بحران بدان نیازمند بود يعنی فلسفه آزادی، برابری حقوقی انسانها، راه ترقی، انداختن ايران به راه پويائی و رشد و هرچه انسانی تر شدن، دست یافت. راهی که انقلاب مشروطه به عنوان مقدمه و سرآغاز، آن را گشوده بود.
اما آن چه در اين سه دهه ی سخت نمی تواند فراموش شود، نقش و حضور پرقدر و پر قدرت تنی چند از اندیشمندان برجسته مان در چالشگری عنصر و جوهره ی روشنفکری ايرانی، تا حد هدايت گری در رسيدن به دریافت ها و رويکردهای جدید است که بی ترديد چنين نقش و حضوری در تاریخ ایران زمین ماندگار خواهد شد.
داریوش همایون از جمله آن اندیشمندان جامعه روشنفکری ایران است که در دوره های آشفته فکری، هنگامه ای که عموماً از سر ناآگاهی و شلختگی اصطلاحات و مفاهیم سیاسی به دلخواه بکار گرفته می شد، در راه روشنگری، ابهام زدایی و برطرف کردن هرگونه بدفهمی از ژرفای مفاهیم کلیدی همچون «حفظ ایران بعنوان ماهیت برتر»، «حفظ منافع ملی» و «حفظ اولویت ها» و همچنین مشروطیت بعنوان «جنبش روشنگری» و «جنبش نوسازندگی سراسری ایران» به تبیین درست معنای آنها سخت و پرکار کوشيده است. از جمله سهم بزرگی از تلاش خود را در ارائه فهم جامع و همه جانبه از انقلابی که صد و چهار سال پیش «برای آزادی و ترقی» و «برای رساندن ایران به اروپا، جامعه ایرانی را به تکان انداخته بود» صرف کرده است. سهمی پربها در دستيابی به شناختی ژرف از «جنبشی که از یک بیداری فرهنگی آغاز شده بود» و «بدان تجدد یا مدرنیته میگفتند» و در پی «قانونمدار کردن حکومت» بود و سرآمدانش نام مشروطه را بر آن نهاده بودند.
پس از گذشته سه دهه از انقلاب اسلامی و فائق آمدن بر دوران شلختگی و نابسامانی در مفاهیم، خوشبختانه امروز شاهد یک همرایی ملی بر سر مفاهیم اساسی و کلیدی و همچنین درک شایسته از جنبش مشروطه بعنوان میراث ملی و تاریخی در میان بخش بزرگی از سرآمدان فکری فرهنگی و سیاسی جامعه مان هستیم.
***
اما امروز پس از گذشت اینهمه سال، اینهمه تلاش و پس از رسیدن به همرایی ملی در درک مشترک از مفهوم مشروطه و سر برآوردن جنبش عظیم اجتماعی «جنبش سبز، جنبش اجتماعی دور دوم عصر روشنگری ایران» که سهم آقای همایون در آن به روشنی قابل رویت است، در یک نشست حزبی که برای آماده سازی بحث های تدارکی برای کنگره آتی آن حزب تشکیل گردیده از سوی آقای همایون درکی از مفهوم مشروطه ارائه می گردد که سئوالات و حاشیه های زیادی پیرامون آن می تواند ایجاد شود.
آقای همایون در این نشست، و در برابر مقاومت بدنه ی حزب برای افزودن «ليبرال ـ دمکرات» به نام حزب، در تعریف «جدیدی» از مشروطه یا «دلالت» آن می گوید:« شما فکر میکنید چند نفر در دنیا منشور ما را تا حال خواندهاند؟ ولی مردم اسم ما را میشنوند و وقتی این نام با این صفت همراه میشود اثر دیگری دارد. در این تردیدی نیست. چون " حزب مشروطه ایران" معنای خاصی ندارد حداکثر دلالتی دارد. میگویند اینها طرفدار پادشاهیاند که البته هستیم ولی دیگر کسی برود منشور را بخواند ببیند این برنامه ما چیست، وقت این کارها را ندارند. اما لیبرال دمکرات فورا" یک چیزهایی را می رساند. این موضوع دلالت که من گفتم در منطق فوق العاده مهم است که واژه ای دلالت بر چه معنایی میکند و پشتش چیست. پشت این خیلی چیزها میآید. این توضیحات را از این نظر عرض کردم که بعضی سوء تفاهمات برطرف شود.»
بر اساس این گفته ی آقای همایون صفت مشروطه در عنوان "حزب مشروطه ایران"، معنای خاصی ندارد و حداکثر دلالت بر طرفداری از نظام پادشاهی دارد و از واژه و صفت مشروطه منطقا رابطه دیگری جز طرفداری از نظام پادشاهی استخراج نمی شود. حال آنکه چند سال پیش ایشان در مقاله ای تحت عنوان «رفتن به ژرفای جنبش مشروطه»، «فروکاستن مشروطه به پادشاهی» را «دیرپاترین و زیانآورترین و پردامنهترین بدفهمیها» دانسته و بر علیه این بدفهمی به مقابله پرداخته و بخش عمده و اساسی تلاش های فکری و قلمی خود را در سه دهه گذشته برای زدودن این بدفهمی و ابهام زدایی از مشروطه متمرکز نموده است. و امروز که به گفته خود وی سنت مشروطه به عنوان میراث ملی و تاریخی در ضمیر آگاه بخش بزرگتر جامعه ایرانی و بويژه در اندیشه الیت فکری ـ فرهنگی میهن مان جایگاه شایسته خود را یافته است، این سنت از سوی اقای همایون برای رضایت و فهم ذهنیت نیاموخته و پرورش نيافته این چنین تقلیل داد شده و به صورت فروکاسته به پادشاهی ارائه می گردد. و این امر از سوی ایشان که به گفته ی خويش سرآمدگراست و امیدش نیز به سرامدن اجتماعی و فرهنگی ایران و توانایی بالقوه آنان است، شگفت آور، بدور از انتظار و برخلاف درسهایی است که از ايشان آموخته ایم. ما از ايشان و در کنار ايشان از انديشمندان ديگرمان آموختيم که در کار با واژه ها به ويژه با وارد شدنشان در قلمرو مفاهيم، تنها نبايد در محدوه ی لغوی آنها بازماند. مفاهيم از جمله مشروطه ـ نه تنها برای ما بلکه برای بخش مهمی از تاريخ جهان ـ بار معنائی فرهنگی، تاريخی، اجتماعی بسيار سنگينی را با خود حمل می کنند. صرف نظر از اين که ما نمی دانيم در کدام لغتنامه «پادشاهی» به عنوان مدلول مشروطه ذکر شده است!
سه دهه پیش الیت فکری ایران « پشت به انقلاب مشروطه» داشت، واژه مشروطه را دلالت بر سلطنت می دانست ـ و ای بسا به همين دليل و با همين دلالت اشتباه بدان پشت کرده بود! ـ اما پس از اين سه دهه، امروز سنت مشروطه در تاریخ بعنوان جای پای محکمی برای ایستادن و ستونی برای تکیه دادن، بعنوان فلسفه ی سیاسی مدرنیته شناخته شده است. امروز از آن، در ذهنيت پرورش يافته ی درگير در سه دهه تلاشهای فکری چیزی جز مقدمه دمکراسی در چهارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر استنتاج نمی شود. در نگاه امروز روشنفکری ایران مشروطه نو نهالی بود که 104 سال پیش در 14 مرداد توسط کوشندگانش در میهنمان کاشته شد و پس از صد و چند سال و بویژه در سه دهه گذشته توسط فرزانگان ایران آبیاری و پرورش داده شد و امروز بصورت درخت تنومندی حضور دوباره ش را نه تنها در 14 مرداد، بلکه به صورت ژرفتر و روشن تری در 22 تا 25 خرداد هر سال پاس خواهیم داشت.
حال امروز پس از گذشت اینهمه سال و پس از تلاش های بسیار که در اثر آن سنت مشروطه جایگاه سزاوار خود یافته است، آيا مجاز هستیم مشروطه را به پادشاهی فروکاسته و از آن معنای دلالت بر طرفداری از نظام پادشاهی استخراج کنیم، آن هم در برابر ذهن هائی که نتوانسته اند؛ خود را با روند روشنفکری اين سه دهه انطباق دهند!؟ در برابر کسانی که خواندن و به عمق رفتن در فرهنگ فردی و اجتماعی شان جائی ندارد؟ برای کسانی که به گفته شما برای درک درست از برنامه های حزب مشروطه ایران به منشور آن مراجعه نمی کنند و آنرا نمی خوانند در نتیجه برنامه ی کامل حزب را نمی فهمند، چون « همهجا میگویند مشروطه یعنی قانون، یعنی مشروط. حالا مقاله بنویسیم که مشروطه خیلی عمق دارد ولی این است در ذهن مردم. انگارهای،ایماژی در ذهن مردم است که نمیشود به این سادگی عوض کرد. ولی این لیبرال دموکرات هزار چیز درش است. تمام آینده بشریت درش است» «چه مشکلی دارد زیر حزب مشروطه ایران بنویسیم لیبرال دموکرات؟» و چه اشکالی دارد بگوئیم؛ عنوان حزب مشروطه ایران چیز مشخصی را نمیرساند. و مشروطه معنای خاصی ندارد و تنها دلالت بر طرفداری از پادشاهی است، تا حزب را آنطور که هست بنامند!
آن هم برای آن بخش که رفتارش بيشتر به عوام بی حوصله و سطحی می برد، و حتا در فرهنگ لغت در دسترس به ديکته و معنای درست واژه ها هم رجوع نمی کند و پس از سی سال پرتلاطم فکری هنوز به همان «انگاره» بسنده می کند!؟ برای آن بخش از حزبی که تمام حیات سیاسی ش را، چه آنزمان که به عنوان سازمان پايه گذاری و چه بعد که حزب نام گذاری شد، زیر سقف مشروطه زندگی کرده و پیوسته زیر سایه تلاش های فکری و قلمی آقای داریوش همایون یکی از نظریه پردازان جنبش مشروطه بسر برده و بالغ بر هزاران صفحه آثار مکتوب و صدها ساعت بحث های گفتاری وی را پیرامون تاریخ معاصر ایران و بویژه تاریخ و سنت مشروطه بی دریغ در اختیار داشته، اما علیرغم آن هنوز درک درستی از مفهوم مشروطه نیافته و از سنت مشروطه، پادشاهی می فهمد!؟ از ذهنيتی که يک تجربه تاريخی خود را به قدمت دو سده نمی فهمد يا نمی خواهد بفمهد، چگونه می توان انتظار داشت مفهوم لیبرال دموکراسی که «تمام آینده بشریت درش است» و بار فلسفی، تاريخی، فرهنگی، اجتماعی عظيم حداقل هفت سده ـ از آغاز سده ی سيزدهم تا سده ی بيستم ـ را در خود حمل می کند، فهمیده و از اضافه شدن این واژه بر نامش بیم نداشته باشد. بویژه آنکه از واژه لیبرال دمکراسی، برخلاف سنت مشروطه در تجربه تاریخی ایران نمی توان نشانی از پادشاهی دریافت کرد. شاید بدليل نيافتن آن «انگاره»، آن را سعی در کمرنگ کردن و حتا نفی پادشاهی می داند. آيا شش سال مقاومت پیکره حزب در برابر افزودن لیبرال دمکراسی بر نام حزب به معنا و نشانه ی درک بدنه ی حزب از هستی سیاسی و ضرورت وجود حزبی و تشکيلاتی خود به دفاع از پادشاهی ـ شاهزاده رضا پهلوی ـ نيست؟ در برابر چنين ذهنيت ناآماده و پرورش نيافته ای، نوشتن لیبرال دمکراسی زیر نام حزب مشروطه چه دردی را درمان خواهد کرد؟
اگر امروز از بيرون و از سوی جامعه سیاسی ایران، حزب مشروطه ایران بعنوان حزبی طرفدار سلطنت ارزیابی می گردد، برخلاف تصوری که ارائه می شود، نه بخاطر قرار داشتن صفت مشروطه بر سردر نام حزب و دلالت آن بر طرفداری از سلطنت بلکه به درستی و به حق از خواندن منشور و اساسنامه حزب ـ توسط کسانی که حوصله خواندن و ديدن دارند ـ و ديدن حضور پرقدرت دو ماده ی 1 و 3 اساسنامه و منشور که در آنها با شفافیت تمام نه تنها « پادشاهی مشروطه را بهترین و مناسب ترين رژيم و شکل حکومت» می داند و «از هيچ گونه تلاش قانونی و دمکراتيک برای برقراری نظام پادشاهی مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم پهلوی فروگزار»ی نمی کند، بلکه « اصول عقايد و برنامه سياسی حزب در منشور» را «که بر همه اسناد حزب اولويت دارد» علاوه بر الهام گرفتن از قانون اساسی مشروطیت «بر پايه بيانيه ۱۴ مادهای پادشاه تدوين» شده است. هر چند که «شاهزاده در قاهره گفت آماده است در موقع خود وظایف شاهی را انجام دهد. از آن وقت هم دائما از این اظهار فاصله گرفته است» و «به موجب همان قانون اساسی نیز تا تشریفات را بجا نیاورد پادشاه نیست» ولی در اسناد حزبی همچنان پادشاه خوانده می شود. آيا انگيزه ای جز حفظ اين مفاد و هراس از کم رنگ شدن اين روح زمينه ی ديگری برای شکل يابی اين «جبهه مقامت» وجود دارد؟
اين نوشته به هيچ عنوان قصد ارزش گذاری در باره ی طرفداری از نظام پادشاهی به عنوان محور اصلی و توضيح گر ضرورت وجودی حزب نيست. اما تا وقتی که اصول فوق در منشور و اساسنامه آن حزب به همین صورت باقی است، آری تا زمانی که این اصول بدین گونه و با این شفافیت در اسناد حزبی حضور دارد، طبیعی است که حزب را همان گونه بنامند که هست، حتا اگر عبارت ليبرال ـ دمکرات به نام ش افزوده شود.
|