Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
June 09, 2010چهارشنبه 19 خرداد 1389
 

پيوند، نشريه دانشجويان دانشگاه شيراز

حمید تبریزی
 

حمید تبریزی:پیوند نشریه‌ای است كه دانشجویان دانشگاه شیراز (پهلوی سابق)‌ انتشار دادند و سه شماره آن در دست ما بود. شماره اول تاریخ اسفندماه 1349 را دارد و شماره دوم تاریخ تابستان 1350 و شماره سوم تاریخ بهار 1351 در آغاز شماره اول كه به مسوولیت «بهرام‌ نادری‌دهكردی» و سردبیری «افشین پرتو» انتشار یافته در مقاله‌ای زیر عنوان «و اكنون...» می‌خوانیم: «و اكنون زمان آن رسیده است كه ما نیز قدم به راه گذاریم.



و این آن صدا است. صدایی كه امید داریم «بماند» و رسالتی كه در انجامش كوشا هستیم هیچ نیست جز هم بستگی؛ می‌گوییم هم بستگی و این آغاز راه همبستگی‌ها است. امروز صداهایی هست كه نمی‌ماند یعنی ارزش آن را ندارد كه بماند، صدایی كه فقط صدا است، معنا ندارد و مفهومی از آن دستگیر نمی‌شود، صداهایی از روی نابخردی و صداهایی فقط برای اظهار وجود. تقسیم‌بندی این صداها كار مشكلی نیست از بلند و كوتاه بودن آن اگر بگذریم. از زیروبم‌های نامفهومش اگر بگذریم هیچ را ماند و بهتر آن است كه انسان برای به وجود آوردن هیچ خودش را به زحمت نیندازد. به گوشه و كنار اجتماع‌مان نگاه كنید هنوز دست‌های ما برای گرفتن دست‌های كارگران، كشاورزان و تك‌تك افراد جامعه دراز است و كمتر دستی است كه این دست‌ها را بگیرد...» و در ادامه در مقاله‌ای با عنوان هدف ما و با امضای «پیوند» می‌خوانیم: «دوست عزیز، امروز نه تو تنها هستی و نه ما. امروز روز پیوند است، روز پیوند اندیشه‌ها. ما می‌نویسیم و برای همه می‌نویسیم، اندیشه‌ جهانی داشتن را مدعی نیستیم، ولی در محدوده‌ای كه زندگی ماست، حداقل سعی در گریز از خود و پرداختن به همگان خواهیم داشت و همگانی‌ترین پدیده جهان امروز همان اجتماع افراد، یعنی جامعه است و جامعه ما، در گام نخست، همین دانشگاهی است كه آن را با نشان فتح بابل مزین ساخته‌اند و در گام‌های بعدی جامعه ما مجموعه پدیده‌های زمانی و مكانی نقطه جغرافیایی خاصی است كه آن را ایران می‌نامیم، مملكت تو، مملكت ما. و در این جامعه پدیده‌ها بسیار و رنگارنگند. رنگارنگ چون گوناگونند و رنگارنگ چون به رنگ راستی و دروغ چهره‌گرند...» «باران و روزهای خاكستری» داستانی است كوتاه با امضای «موتا» و در شیراز در زمستان 49 نوشته شده و در آخرین جملات این داستان چند صفحه‌ای می‌خوانیم: «... باد میاد برای اینكه رفتگرها را خوشحال كنه چند برگ كاغذ با خودش به گوشه‌ای می‌بره، شهری ساكته، شهر، شهر من، صدای باد بدون صدای ماشین، باد باید بیاد، باید هوا خوب شه، باید آفتاب سه‌شنبه غیر روزهای دیگر به جای اینكه از چپ پنجره‌ها طلوع كنه، از طرف راست بیاد بیرون...».
«مرگ پایان یك كبوتر نیست» نوشته‌ای است بدون نام نویسنده و در آن به شعر فروغ فرخزاد پرداخته شده است: «تردیدی نیست كه فروغ وزنه‌ سنگینی بود در شعر پاك و پردرخشش زمانه ما، تردیدی نیست كه با تولدی دیگر، تولدی تازه و مبارك بر شعر امروز رخ نمود، تولدی كه چشم‌های فراوانی را از شكوه خویش خیره ساخت و اندیشه بسیاری را مجذوب، آنچنان كه نقشی چشمگیر به جای گذاشت در آثار بسیاری از شاعران روزگار ما و تردیدی نیست كه بعد از نیما بوی گل شعرهای فروغ هوای آلوده شعر امروز ما را روشن و عطرآگین نمود... گرامی بداریم یاد زنی كه مردانه به اعتلای شعر زمان همت گماشت و بر پیشانی آسمان سیاه روزگار ما فروغی جاودانه از خود به یادگار گذاشت و بدانیم كه با افول ستارگانی همچون او هیچ‌گاه وجدان شب آسوده نخواهد زیست و نیز امیدوار باشیم طلوع مبارك كبوتران دیگر را كه در گسترده شعر، پروازشان میمون باد... نوشته‌ای كوتاه نیز می‌خوانیم از «هابیل»: باز می‌آید و می‌خواند و... كه نه داستان كوتاه می‌توان خواند و نه چیز دیگر:
در چند صفحه اولین شماره «پیوند» چند طرح از «آ- آراكل» به چاپ رسیده است. گزارش سمینار بررسی مسائل مطبوعات فارسی در این شماره انتشار یافته است: سخنرانان جلسات جنبه‌های مختلف مطبوعات ایران را تحت عناوین «كمبودهای نشریات فارسی» مسوولیت و حدود آزادی‌های قلم، تاریخچه و تطور مطبوعات ایران از زمان مشروطیت تا دهه انقلاب سپید، سیر تحولی مطبوعات در جهان و ایران، تئوری‌ها و عقاید جدید در ژورنالیسم مسوول و فعال، عدم مطلوبیت اجتماعی مطبوعات در ایران و مشكلات نشریات دانشجویی را مورد بررسی قرار دادند. سمینار پس از سخنرانی‌ها به بحث آزاد درباره مسائل مطرح‌شده پرداخت. در آخرین جلسه با توجه به گزارش اجمالی بحث‌های سمینار كه توسط دو نفر از دانشجویان تهیه شده بود پیشنهادهایی مورد تصویب اعضای سمینار قرار گرفت...» در بخش «نشریات دانشگاه» به دو شماره از نشریات دانشگاهی پرداخته شده است: كتاب سینما و آبنوس. «بوكس» نیز مطلبی است از محمدمهدی توسلی كه به این ورزش پرداخته است. در بخش «سینما» حرف‌هایی درباره فیلم‌های سینمای آزاد با امضای «ع. بهروز» آخرین مطلب شماره اول مفید است، در این مطلب می‌خوانیم: «... فیلم‌های تجربی سینمای آزاد لااقل مبین این حقایقند كه اولا ذوق و فكر و حرف و ایده و استعداد چیزی نیست كه آن را فقط در فیلم‌های عظیم صادره از كارخانه‌های فیلمسازی فرنگ بیابیم یا چیزی نیست كه تنها در فیلم‌های داستان‌‌دار و با سروته وجود داشته باشد- چنان‌كه بعضی از فیلم‌ها، كه لابد خودتان دیده‌اید، به مراتب از 99 درصد فیلم‌هایی كه در سال در سینماهای شهرمان دیده‌ایم و می‌بینیم سینماتر و سینمایی‌ترند و ثانیا اینكه جبهه و گروه سالم و باسواد و علاقه‌مندی در حال رشد و نضج است و این ما را به آینده سینمای این سرزمین امیدوار می‌كند...» در سرمقاله شماره دوم می‌خوانیم: «شماره یكم پیوند را- هرچند نه پربار- دیدید و این دومین گام ماست در راه ایجاد ارتباط معنوی بیشتر در محیط دانشجویی. مشكلات ما طبعا بسیار است و توقع آنهایی هم كه روی جلد عبارت‌ «نشریه دانشجویی» را می‌خوانند بسیار، و ما نیز باید بكوشیم تا در این میان گامی مفید برداریم. در شماره گذشته برخی تشویق‌مان كردند، گروهی دلسرد و عده بیشتری خواستند تا از پرداختن به مسائل جزئی بپرهیزیم و به مسائلی عمیق‌تر بپردازیم. اینك با توجه به خواست دوستان آنچه توانسته‌ایم بپردازیم در دست شماست...»
«صهیونیسم و اعراب» اولین مقاله شماره دوم پیوند است نوشته «محمدمهدی توسلی». در این مقاله می‌خوانیم: «... صهیونیسم جدید پس از پیدایش موج تازه ضدیت با یهود در اروپای شرقی، در اواخر قرن نوزدهم و تحت‌تاثیر موج نهضت‌های ناسیونالیست اروپایی به وجود آمد. «آنتی‌سمی‌تیزم» در زبان‌های اروپایی به معنای «ضدیت باسامی» و به صورت عنوان خاص به معنای «ضدیت با یهود» است. در اروپای قرن بیستم خصومت ورزیدن با یهودیان كه سابقا مبنای دینی داشت، جای خود را به خصومت نژادی داد و آلمان نازی مركز ترویج این نظریه شد...»
در این شماره مصاحبه‌ای از «روی اینیس» چاپ شده در 16 صفحه با ترجمه سهراب میرسپاسی كه به بعضی از نكات این مصاحبه توجه می‌كنیم: «آمریكایی‌ها ژاپنی‌ها را در جنگ جهانی دوم به اردوگاه‌های كار اجباری گسیل داشتند ولی این كار را با آلمانی‌‌ها نكردند، زیرا آنها اروپایی و سفیدپوست بودند... به گمان من اگر فردا انقلابی در بگیرد گروه ظالمان دیگری روی كار خواهند آمد و باز هم باید برای آزادی مبارزه كرد....» «دختر» داستان كوتاهی است از ارسكین كالدول با ترجمه نسرین. ف. مقاله‌ای نیز از مجله تایم با ترجمه محمد حسینیان در این شماره چاپ شده با تاریخ 12 اكتبر 1970 و درباره «ارنستو چه‌گوارا» انقلابی معروف: «...چه، زنده است» این شعار نسل بی‌آرام دانشجو و انقلابیون تازه‌پا در آمریكای‌جنوبی است. دسته «پلنگ‌های سیاه» گاهی خود را به شكل «چه» می‌آرایند، بره سیاه او را به سر می‌گذارند. پارتیزان‌های عرب گاهی عملیات جنگی خود را به پاس او نام‌گذاری می‌كنند. از بركلی تا برلین دیوارها از آگهی‌های «چه» آراسته است و كتاب‌های او به صورت جزوه‌های ضروری چپی‌های جدید درآمده است...» اشعاری از پرویز خائفی، غلامحسین امامی، كرامت تفنگدار و محمد باقری از دیگر مطالب شماره دوم پیوند است. «شعر نو در زبان عرب» از كرامت تفنگدار را در این شماره می‌خوانیم: «شعر را در زبان عرب می‌توان به دو دوره تقسیم كرد؛ شعر دوره اول كه از حدود صد سال قبل از اسلام شروع و نزدیك به صد سال پس از اسلام پایان یافته است و شعر دوره دوم كه با قیام عباسیان به ظهور پیوسته و آن را شعر نو یا «شعر محدث» می‌نامند. در دوره دوم افق شعر در نتیجه برخورد با زندگی جدید و پیوستگی‌های اجتماعی و فلسفی و علمی آن فراخ‌تر گشت و شاعران این دوره مجبور شدند كه سنت‌های دیرین را زیرپا نهند و از اینجا بود كه شعر عربی در نظر سخن‌سنجان قدیم به تباهی گرایید كه از مسلم بن‌ولید و پس از آن ابوتمام به نام نخستین تباه‌كنندگان شعر نام برده‌اند...» در اوایل نوروز سال 1350 گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز از شیخ‌نشین‌های خلیج فارس دیدن كردند و شرح آن سفر توسط بهرام نادری‌دهكردی در این شماره گزارش گردیده است. در بخش تئاتر این شماره مطلبی می‌خوانیم با عنوان «سیری در خط زمان برای رسیدن به حجم صفر» نوشته «افشین پرتو» كه سردبیر مجله است و آن نگاهی است به نمایشنامه‌هایی كه در دانشگاه شیراز اجرا گردیده‌اند. در بخش سینمایی نیز فیلم‌های مشهور آن روزگار: الد‌ورادو، ایزی رایدر، درشكه‌چی و چند فیلم دیگر نقد و بررسی گردیده‌اند. روی جلد شماره سوم پیوند را عكسی از اوژن یونسكو در كنار یك كرگدن زینت می‌دهد و مدیرمسوول این شماره «حمید فردوس» است. در آغاز مطالب می‌خوانیم: «رخ نمودیم باز، با سلامی نو به یاران و اشتیاقی بیشتر از پیش برای دیدار آگاهان. در تمامی این مدت، چشم‌هایمان در عطش دیدارتان و دست‌هایمان، با مهربانی بسیار برای فشردن دست‌هایتان، در انتظار آتش ریز می‌سوخت و كلام، زنده و گرم در سینه‌مان جریان داشت بی‌آنكه «صحیفه»ای باشد تا نقشی از این همه اشتیاق بر آن نهاده شود. اشتیاق ما از این دیدار تازه، چون شوق و حال كویری عطش زده است كه ابری سنگینی و پر باران را بر فراز خویش می‌بیند و چون التهاب باغ پژمرده‌ای كه پیام بهار را همراه با سرود شبنم‌های پاكش به گوش می‌شنود...» نقدی بر نمایشنامه كرگدن نوشته اوژن یونسكو و می‌خوانیم: شب جمعه 10 دی‌ماه [1350] در تالار فردوسی دانشكده ادبیات تهران شاهد اجرای نمایشنامه كرگدن، نوشته یونسكو با كارگردانی حمید سمندریان، بودیم.
در این وانفسای عمومی و همه‌گیر فقر تئاتر در كشورمان و نشان دادن شوهای رنگارنگ با نام‌های طویل و كوتاه به نام تئاتر ملی و سنتی و فرنگی، دیدن نمایشنامه‌ای جدی و صمیمی، جای بحث و گفت‌وگو را باز می‌گذارد. نمایشنامه كرگدن از یونسكو، با چند اجرای متفاوت از آن در فرانسه و انگلیس. تا آنجا كه ما مطلعیم، یكی از كارهای تثبیت‌شده یونسكو است. محتوای این نمایشنامه چهار پرده‌ای، فضای شهری است ماتم‌زده و مرض گرفته و یا بهتر است بگوییم كرگدن‌زده، كه روابط كلی و اجتماعی و خصوصیت فردی و درونی و عاطفی در لابه‌لای یك اپیدمی به خصوص و واگیردار مسخ شده است. بیماری كرگدن‌زدگی دامنگیر همه مردم می‌شود و یكرنگی و هم‌شكل شدن همه را در این مسخ كلی شریك می‌كند، به جز یك نفر!...» نویسنده این مقاله حمید حیدری است. نگاهی به فیلم‌های اخیر «پیترو جرمی» نوشته‌ای از علی منعمی است و «روابط متقابل تكنولوژی و هنر» نوشته فریدون زمانی. «تئاتر پوچ» نوشته مارتین اسلین را دكتر حمید صاحب‌جمع ترجمه كرده است و نقد كتاب یادداشت‌های روزانه لئون تروتسكی نوشته «سهراب میرسپاسی» است. محمدمهدی توسلی نیز مقاله دهه اعراب و اسرائیل را نوشته كه قسمت اول این نوشته است و متاسفانه با تعطیلی مجله ناتمام می‌ماند. روشنفكران جهان سوم ترجمه‌ای است از حمید فردوس نوشت: ژان لكورتور و چند نویسنده دیگر. شعرهایی از محمدرضا ایرانی، رحمان كریمی و كرامت تفنگدار را در این شماره می‌خوانیم و شب و بوهای غریب عصر و سفر در خواب و قاتل كوچولو داستان‌های كوتاهی هستند به ترتیب از افشین پرتو، بهروز تورانی و جمشید جعفری با طرحی از فریدون زمانی كه در آخرین صفحه شماره سوم به چاپ رسید.


گفت‌وگو با افشین پرتو، سردبیر مجله پیوند

فرشاد قربانپور: مجله پیوند در سال‌های 1349 و 50 در دانشگاه شیراز منتشر می‌شد. این نشریه هفت شماره دوام داشت. اكنون در «نقد و بررسی نشریاتی كه متوقف شدند» سراغ این نشریه رفتیم. از این رو ضمن بررسی آن مجله گفت‌وگویی نیز با سردبیر آن افشین پرتو انجام دادیم. افشین پرتو، محقق و تاریخ‌نگار تاكنون كتاب‌های متعددی از جمله فرمانروایان دیلمان، تاریخ گیلان، شیراز شهر عشق، گیلان و... نوشته است.

ــ چرا اقدام به انتشار مجله پیوند كردید؟

مجله پیوند در هفت شماره طی سال‌های 1349 و 50 منتشر شد. طی این سال‌ها كسانی به دانشگاه‌ها راه پیدا می‌كردند كه از نظر بهره هوشی و تلاش برای كسب علم واقعا در مرتبه بالایی بودند. از این‌رو فضای دانشگاه‌ها در آن سال‌ها به كلی متفاوت بود. از طرف دیگر در آن زمان وسایل ارتباط جهانی از جمله اینترنت، ماهواره و... وجود نداشت. بنابراین صاحبان اندیشه جوان در گردهمایی‌ها، جلسات و بحث‌هایی كه داشتند تحت تاثیر خیلی از مسائل معمولا جذب حركت‌های سیاسی عصر می‌شدند. ما هم در آن زمان تعدادی بودیم كه دغدغه‌های سیاسی آن عصر در دل ما لانه كرده بود و در نتیجه بر آن شدیم مجله‌ای منتشر كنیم كه به نوعی ارگان فكری ما باشد. به همین جهت با وجودی كه چهار یا پنج نفر بیشتر نبودیم با تلاشی بسیار موفق به انجام این كار شدیم. دوستانی كه باهم این مجله را منتشر كردیم عبارت بودند از آقایان دهكردی، سهراب میرسپاسی، علیرضا علویان، حمید فردوس و من. من از همین جا از همه این دوستان اگر این مطلب را می‌خوانند تشكر می‌كنم. پس از اینكه مجله راه‌اندازی شد من به‌عنوان سردبیر مجله انتخاب شدیم. این مجله درواقع به نوعی ارگان تفكر آزاداندیشی دانشجویان دانشگاه شیراز (پهلوی سابق) بود.

ــ برای انتشار این مجله نیاز به مجوز داشتید. این مجوز را از كجا و چگونه اخذ كردید؟

مجوز این نشریه را از خود دانشگاه گرفتیم. چون در آن زمان رئیس دانشگاه دكتر هوشنگ نهاوندی، استاد مستقیم ما هم بود. از این رو كمی روی ما شناخت داشت. به همین دلیل مجوز انتشار نشریه را برای ما صادر كرد.

ــ هزینه انتشار مجله از كجا تامین می‌شود؟

ما پنج نفر و چند نفر از دانشجویان دیگری كه از دور با ما همكاری می‌كردند؛ هزینه چاپ و آماده‌سازی مجله را برای انتشار تقبل می‌كردند.

ــ آیا به صورت ماهنامه منتشر می‌شد؟

خیر. شاید بتوان گفت به‌طور متوسط ما هر دو ماه و نیم یك بار موفق به انتشار آن شدیم كه مجموع آنها هفت شماره شد. پس از شماره هفتم از آ‌نجا كه هم من و هم دانشجویان دیگری كه همكاری می‌كردند به ماه‌های آخر تحصیل خود نزدیك می‌شدند از این‌رو انتشار مجله را قطع كردیم.

ــ پس توقف آن به دلیل پایان تحصیلات بود؟

بله.

ــ در مدتی كه مجله منتشر می‌شد واكنش مدیر دانشگاه، استادان و... چگونه بود؟

طبیعی است آنانی كه با این تفكر هم‌پا و همگام بودند معمولا تشویق می‌كردند. اما در كل برخورد و انتقاد وجود نداشت. از جمله نهاوندی با اینكه رئیس دانشگاه بود و یكسری مسوولیت‌های ویژه را برای خود در آن عصر داشت اما به خاطر آشنایی با من، از آنجایی كه هر دو نفرمان گیلانی بودیم، یعنی او اهل رشت بود و من از سیاهكل، هرگز روی مسائل بسیار كوچك تكیه نمی‌كرد. یك بار فقط به دلیل درج قصه‌ای در مجله، در یك جلسه خصوصی به من گفت كاری نكنید كه هم شما زیر سوال بروید و هم من. از این رو ما هم سعی می‌كردیم حرف خودمان را در لابه‌لای اشعار و مقالات بنویسیم، اما شمشیر را از رو نبندیم.

ــ آیا این مجله در بیرون از دانشگاه هم به فروش می‌رسید؟

بله در دكه‌های مطبوعاتی و كتابفروشی‌های شیراز هم به فروش می‌رسید.

ــ تیراژ آن چند نسخه بود؟

حدود دو هزار و 500 نسخه در هر شماره منتشر می‌شد. البته شماره اول آن هزار نسخه بود اما به علت استقبال در نهایت با چاپ مجدد به دو هزار و 500 نسخه رسید. چون یكی از مسائلی كه به ما كمك كرد این بود كه مجله فردوسی فروش خوبی داشت، عباس پهلوان، صاحب مجله فردوسی گاهی به شیراز می‌آمد و یك بار این مجله را دیده بود و در پی آن چند بار در «فردوسی»‌یادی ازجمله ما كرده بود. این مساله سبب شد مجله ما خریدارانی در برخی از دانشگاه‌های دیگر هم پیدا كند.

ــ آیا شما از افراد بیرون دانشگاه هم مقاله می‌گرفتید؟

معمولا از دانشجویان مقاله می‌گرفتیم. البته چند بار پیش آمد كه مقالاتی از بیرون گرفتیم ازجمله از افرادی مانند دكتر براهنی، نصرت رحمانی، باقر مومنی و... یعنی از افراد صاحب‌نام بیرون دانشگاه مطلب می‌گرفتیم.

ــ آیا فروش مجله هزینه‌های چاپ و... را تامین می‌كرد؟

بله. به‌طور عمده تامین می‌شد. یادم هست یك بار در چاپخانه می‌خواستیم پول چاپخانه را بدهیم. صاحب آنجا وقتی متوجه شد ما در این جیب و آن جیب دست می‌كنیم تا پول جور كنیم گفت 50 درصد به خاطر كار خوبتان به حساب من بگذارید، اما به‌طور كلی پول آن را جور می‌كردیم.

ــ اعمال ممیزها چگونه بود؟

ما سعی می‌كردیم رعایت كنیم. خط قرمزها در آن زمان هم وجود داشت. از این رو نقدهای خود را به شكلی بیان می‌كردیم كه منجر به تعطیلی مجله نشود. نقدهای ما متوجه 10 درصد مسوولان پایین بود نه 10 درصد حاكم. این مساله سبب شده بود كه حتی بسیاری از سیاسی‌ها كه رهبری مبارزات را نیز در دانشگاه یا بیرون برعهده داشتند در توصیه‌های خود به ما می‌گفتند بمانید و بنویسید و تعطیل نشوید.

ــ اتفاق جالبی كه مجله شما باعث آن شده باشد، خاطرتان است؟

در آن زمان جریان اروندرود پیش آمد و عراق اعلام كرده بود كشتی‌های ایران برای عبور از این آبراه باید حق عبور بدهند. این امر منجر به یك درگیری بین ایران و عراق شده بود. در این زمان عده‌ای از دانشجویان برای گردش علمی به خوزستان رفته بودند كه این سفر مصادف شد با شكستن این محدودیت توسط یك كشتی ایرانی. من شاهد عبور این كشتی بودم. از این رو گزارشی احساسی نوشتم و برای اعمال حق حاكمیت ملی خودمان احساس غرور می‌كردم. پس از چاپ آن، در كنار دكه یك روزنامه‌فروشی بودم، یك فرد مسن در آنجا در حال خواندن همین مقاله من در مجله بود. یك باره متوجه شدم در حال گریه كردن است. علت گریه‌اش را پرسیدم كه گفت: «خوشحالم كه بچه‌های ایران چنین به حق حاكمیت ملی ایران دلبستگی دارند از این رو به فردای این مملكت امیدوار هستم.»

منبع: فرهيختگان


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما