هر نظام خودکامه که مشروعیت خود را از دست داده، محکوم به نابودی است. نظام های خودکامه که به نحوی توانسته اند مشروعیت خود را حفظ کنند، به زندگی خود ادامه داده اند. عربستان از آن جمله است. اما نمونه برجسته آن در زمان حال، حکومت چین است. با وجودی که حزب کمونیست چین مشارکت عمومی در فعالیت سیاسی را تحمل نمی کند و با دگر اندیشان با شدت و خشونت برخورد می کند، برپایه سابقه ی سی ساله رشد اقتصادی که به وجود آورده، با خطر فوری فروپاشی روبرو نیست و می تواند تا اندازه زیاد نسبت به ادامه ی حکومت در میان مدت خوشبین باشد.
سیاست های اقتصادی چین در دوران مائو، سبب تلف شدن میلیون ها انسان و فقر بسیار شدید بیش از یک میلیارد جمعیت چین گردید. حزب کمونیست چین در سی سال گذشته، با گردشی 180 درجه از سیاست های اقتصادی کمونیستی، قادر گردیده که میلیون ها انسان را از زیر خط فقر خارج کرده و آنان را به طبقه متوسط پرتاب کنند. امروز چین با کمابیش دو تریلیون دلار ذخیره ارزی به بزرگ ترین وام دهنده جهان بدل شده است. از این مبلغ نیمی وام آمریکا، قطب کاپیتالیسم جهان به این کشور "کمونیست" می باشد. چین امروز بدل به مرکز تولید صنعتی در جهان شده است. با وجودی که در نهایت حکومت چین با فشار طبقه متوسط روبه افزایش برای آزادهای سیاسی روبرو خواهد شد، هنوز به خاطر این رشد شگفت آور اقتصادی، از مشروعیت و مقبولیت در داخل کشور برخوردار است. مشروعیت حکومت چین در گرو ادامه رشد اقتصادی است.
این امر تنها به چین منحصر نبوده است. کره جنوبی، تایوان و سنگاپور نیز در حالی که جامعه دمکرات نبودند از رشد اقتصادی بالا برخوردار گردیدند و حکومت آنان توانست مشروعیت خود را حفظ کند. با دست یابی به سطح بالاتر زندگی همگی آنان به جوامع آزادتر بدل شدند.
در جهت مخالف، نمونه امپراتوری شوروی پیش روی ماست. این روزها یادبود بیستمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین که مقدمه از بین رفتن شورویست، برگزار می گردد. امپراتوری که زیر بار سنگینی وزن خود، در حالی که سی هزار کلاهک هسته ای در اختیار داشت، بدون شلیک گلوله از هم پاشید. نامشروعی حکومت کمونیستی شوروی افزون بر اختناق شدید، از نبود رشد اقتصادی ناشی شد. در حالی که صنایع فضایی و نظامی پیش رفته در اختیار داشت، از برآوردن نیازهای اولیه اجتماع مانند مواد غذایی، ناتوان بود. این امپراتوری در حالی که هرروزه به تجهیز خود برای مقابله با دشمن خارجی می پرداخت، آن اندازه آگاهی نداشت که متوجه گردد که موثرترین جنگ افزاری که بر علیه رژیم عمل می کرد، نه دشمن خارجی بلکه کمبود نان بود. عدم توازن میان توان اقتصادی شوروی وگسترش امپراتوری در نهایت آن را از پا انداخت. رویاهای سیاسی برای آن که به کابوس بدل نگردند اجبار دارند که خود را با واقعیات های اقتصادی تطبیق دهند.
***
جمهوری اسلامی، اکنون در راه شوروی و آن هم با سرعت بسیار بیش تر در حال دویدن است. از مشروعیت رژیم، دیگر نمی توان سخنی برزبان آورد. اگر حکومت شوروی بر پایه ایدئولوژی شکل گرفته در سده نوزدهم و بیستم به وجود آمد، جمهوری اسلامی با عقب گردی کامل با ایدئولوژی 1400 سال پیش وارد صحنه گردید. با اقتصادی ضعیف و حکومتی از آن ضعیف تر و سراسر نزاع و دروغ، به دنبال رویای گستردگی و صدور انقلاب می گشت. این نظام از روز نخست راهی به جز سقوط نداشت.
اما اکنون وضعیت از آن چه که برای جمهوری اسلامی ممکن بود، بدتر شده است. گویی پایوران نظام خودکشی سریع را به مرگ تدریجی، ترجیح می دهند. هر گامی که برداشته می شود، شتاب بیش تری به روند سقوط می دهد. حتا هواداران سفت و سخت چندی پیش رژیم دیگر دلیلی برای پشتیبانی از آن در دست ندارند. زیرا عرصه ای وجود ندارد که رژیم به تواند ادعای موفقیت داشته باشد. از سیاست خارجی رژیم گرفته تا امنیت ملی و امنیت داخلی و فردی تا اقتصاد و بهداشت، هیچ نکته ی مثبتی دیده نمی شود. مشروعیتی که لازمه ی امکان ادامه ی نظام باشد، دیگر باقی نمانده است.
با وجود درآمد افسانه ای نفت، کمبود بودجه وکمبود کالا با تورم بالا همراه هستند. نخستین اثر لایحه جدید "هدفمند کردن یارانه ها"، افزایش شدید تورم خواهد بود. در این که یارانه ها در درازمدت بر اقتصاد اثر منفی دارد، بسیار بحث شده و امریست ثابت شده. اگر حذف یارانه ها باید انجام گیرد، این امر باید در درازای زمان و با برنامه ریزی انجام گردد. اما حذف به یکباره این رقم بسیار بزرگ (برآورد می شود کمابیش 25 میلیارد دلار در سال) جز شتاب بخشیدن شدید به تورمی که در حال حاضر قابل کنترل نیست، راه دیگری ندارد. از برق و آب و بنزین گرفته تا تولیدات بخش خصوصی بسرعت گران خواهند شد. افزایش تورم ضربه دیگری خواهد بود بر تولیدات داخلی که هر روزه از حجم آن به نفع واردات کاسته می شود. افزایش بیکاری همراه با افزایش تورم در راه است. زیان چنین امری به ویژه فشار غیر قابل تحملی خواهد بود بر طبقه کم درآمد. شورش نان در راه است.
پول حاصل از حذف یارانه ها وسیله ی حکومت و بدون هیچ نظارتی از جانب مجلس هزینه خواهد شد. گویی فسادی در مملکت وجود نداشت که اکنون کانون جدیدی بر آن را گشودند. با این لایحه، 25 میلیارد دیگر برای دخل و تصرف بدون نظارت در اختیار حکومت گذارده شده است. همزمان با این وضعیت، سپاه نیز هر روزه دایره دست اندازی خود بر اقتصاد را گسترش می دهد. افزون بر طرح های نفت و گاز، خرید نیمی از سهام شرکت مخابرات، خبر می رسد که سپاه مسئول انجام طرح دو و نیم میلیارد دلاری احداث ساخت ریلی در منطقه آزاد چاه بهار گردیده است. نتیجه دخالت سپاه در اقتصاد و امور مالی جز گسترش فساد و شیوع نارضایتی در این نهاد که وظیفه ی حفظ امنیت کشور را به عهده دارد نخواهد بود. هر روزه بر تعداد و در آمد "سرداران میلیاردر" افزوده می گردد و در برابر رده های پایین تر، بدنه سپاه و گروه های رزمی از چنین درآمدی دور مانده اند. می توان انتظار شورش در سپاه که به هر حال انظباط سفت و سختی ندارد، را داشت.
در سیاست خارجی و مساله ی هسته ای، هر روز شاهد عقب نشینی نظام اسلامی هستیم. توافق ژنو که وسیله ی دبیر شورای امنیت ملی به دست آمد، همچنان معلق است. حکومت به اندازه ای از هم پاشیده و فرآیند تصمیم گیری به اندازه ای بدون انظباط است که دست رسی به توافق میان خودشان غیر ممکن گردیده است. پس از گذشت چند هفته، رژیم هنوز نتوانسته پیشنهاد متقابل خود را ارایه دهد. روسیه تنها متحد به نسبت جدی رژیم در شورای امنیت، فاصله خود را با نظام اسلامی افزایش می دهد و به نظر نمی رسد که در برابر افزایش تحریم اقتصادی، این بار مقاومت چندانی بنماید. رابطه با پاکستان که برای امنیت مرزهای خاوری کشور بسیار پراهمیت است، رو به سردی گذارده. اوضاع در افغانستان امیدوار کننده نیست و می تواند از این که هست بسیار بی ثبات تر گردد. همزمان، سوریه متحد قدیمی رژیم در حال بهبود روابط خود با غرب و دیگر کشورهای عربی است. به نظر می رسد که بلند پروازی ها و ندانم کارهای رژیم، رویاهای صدور انقلاب را به کابوس نزدیک می کند.
نارضایتی شدید ملت از چنین حکومتی، دیگر مشروعیتی برای رژیم به جای نگذاشته است. آخرین بقایای مشروعیت رژیم با انتخابات ریاست جمهوری از میان برداشته شد و تولد جنبش ملی سبز را سرعت بخشید. هیبت استفاده از زور و نیروی مسلح، در حال رنگ باختن است. جنگ قدرت در داخل رژیم، بدون در نظر گرفتن منافع ملی با شدت ادامه دارد. به نظر نمی رسد که برای هیچ نهادی حتا رهبری قدرت اجرایی قابل ملاحظه ای باقی مانده باشد. هر اقدام رژیم به نارضایتی و فساد بیش تر منجر می شود.
تنها دلیلی که هنوز رژیم به طور کامل از هم نپاشیده، به خاطر نبود جایگزین با اعتبار است. جنبش سبز این امکان را با سرعت و سهولت در اختیار ملت قرار داد که چنین جایگزین و رهبری آن به تواند شکل گیرد. رهبران ایران آینده در حال زاده شدن هستند.
این تحول در حالی انجام می گیرد که رژیم با اقداماتی که بسرعت عمر آن را کوتاه می کند دست به خودکشی زده است. مساله در این است که سرنوشت ایران با سرنوشت رژیم گره خورده است. اگر جنبش سبز که به هر حال تنها اپوزیسیون قابل ملاحظه ی موجود است نتواند بسرعت خود را به جایگزین با اعتبار رژیم بدل کند، سرنوشت پر آشوبی در انتظار ایران خواهد بود.
12 نوامبر 2009
|