Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
October 30, 2009جمعه 8 آبان 1388
 

و تولد و تکامل و غرور

ماندانا زندیان
 

جنبش سبز ایران پیشباز شایستۀ شهروندانی جهانی به هزارۀ سوم است در نگرش، در ابزار، در شیوه، منش، گفتمان و حتی رنگی که بر خود افشانده ‌است، وام‌گرفته از هر چه روییدن، بالیدن، تازه شدن و روزآمدبودن؛ همرأی با دهه‌ها تلاش داریوش همایون در آفریدن فرهنگ سیاسی سالم و دور از خشونت تولد و تکامل آن.

و تولد و تکامل و غرور


نگاهی به «پیشباز هزارۀ سوم»
(رساله هایی در سیاست، تاریخ، فرهنگ)
داریوش همایون
نشر تلاش/ آلمان
پاییز یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی


«سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از نور است و پنجره‌های باز
و هوایی تازه
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور»
فروغ فرخ‌زاد

روزهایی است که پایانشان نه صبوری، نه خاموشی که فراز بام است و ایستادن و آبشار صدای مردمان که در کوچه می‌‌ریزد و در شهر جاری ‌می‌شود. واقعیت ایران مانند نثری باشکوه و کهن در برابر دیدگان جهان بازآفریده ‌می‌شود تا زندگی ناپژمردنی ایدۀ ایران را مانند تاریخ ـ که به گفتۀ دکتر داریوش همایون بزرگ‌ترین مایۀ نیرومندی ملت ماست ـ به حافظۀ فرهنگ سیاسی هزارۀ سوم بسپارد و «پیشباز هزارۀ سوم» خوانش این نثر سبز است.
در پیشگفتار کتاب که فوریۀ سال 2009 (پیش از خیزش سبز ایران) نوشته‌شده، آمده‌است: «دگرگونی در ذات اشیا و امور، و تنها واقعیت تغییرناپذیر است... عناصری که هر موقعیتی را می‌سازند، ناگزیر از دگرگونی هستند، و هنگامی که دگرگونی در آن عناصر پیدا شود، معجزه روی ‌می‌دهد.... نومیدشدن از مردم ایران تنها در یک صورت ممکن است این که مردم ما نتوانند دگرگون شوند... معجزه‌ای که روی ‌خواهد داد، در همین مردم است. در شما مردم، مردم! شما از آنچه هستید بهترید.»
«پیشباز هزارۀ سوم» مجموعه رساله‌هایی است که مانند بیشتر آثار داریوش همایون به اندیشۀ دمکراسی، آزادی، نوگری (مدرنیته در معنای اروپایی‌اش آنچه همایون خردگرایی، انسان‌گرایی و عرفیگرایی تعریف می‌کند و تأکیددارد عرفیگرایی به معنای سکولاریسم در بن خود یک معنی بیشتر ندارد بیرون بردن تقدس از امر عمومی، از ادارۀ جامعه و نه از وجدانیات افراد)، نوسازندگی(مدرنیزاسیون)، تفاهم ملی، دوری از قهر و خشونت؛ و آن فرهنگ سیاسی که این همه را معنا می‌بخشد و متعارف می کند، می‌پردازد:
«دمکراسی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های فرآیند پیچیده و همه سویه‌ای است که به سده‌های دراز در اروپا شکل‌گرفت و جامعۀ سنتی را از بن زیر و روکرد و آن را مدرنیته، یا تجدد به زبان ما (آن تصوری از مدرنیته که برای ما امکان‌داشته‌است) می‌‌خوانند. دمکراسی نه با یک انقلاب فراهم می‌آید و نه با یک حزب یا یک شخصیت فرهمند. مانند همۀ تحولات با دگرگونی در اندیشه و نگاه به جهان آغاز می‌شود ولی برای تحقق یافتن به شرایط و پیش‌زمینه‌هایی نیازدارد...»
و پیش‌زمینه‌هایی که برمی‌شمرد ـ تشکیل دولت ملت، حق فرد انسانی، اعتبار رأی اکثریت، زیرساخت اقتصادی و اجتماعی خواست‌های جنبش مشروطه و نیز جنبش سبز است.
«ما بسیار زودتر از تقریباً همۀ کشورهای پیرامونمان به دمکراسی خواهیم‌رسید. با یک طبقۀ متوسط بیشتر فرهنگی تا اقتصادی، یک جمعیت عموماً شهری که جوان‌ترهایش باسوادند، یک زیرساخت صنعتی که قدرتش بیشتر از پایین جامعه می‌جوشد، یک جامعۀ مدنی جنگنده؛ همۀ زیر ساخت‌های ارتباطی و اقتصادی، تنها برکندن این رژیم مانده است که واپسین گام‌ها را نیز برداریم و یک جامعۀ امروزی داشته باشیم.»
همایون در نوشته‌ها و سخنرانی‌های اخیرش بسیار از تغییر نسل، تغییر پارادایم و تغییر گفتمان جامعۀ ایران سخن گفته‌است. باور دارد که گفتمان جنبش شهروندی ایران گفتمان دمکراسی لیبرال است: «ترقی خواهی و فرایافت توسعه وارد گفتمان سیاسی بیشتر گرایش‌ها شده است. رابطۀ ارگانیک دمکراسی و حقوق بشر با توسعه؛ جای اصلی ترقی‌خواهی در دستور کار ملی ایران، صد سال پیش بر روشنفکر ایرانی به خوبی دانسته‌بود.» و شاید از این روست که در کتاب اخیرش تأکید پررنگ‌تری بر مسئلۀ تفاهم ملی می‌گذارد و کارکرد دمکراسی را بسته به آن می‌داند: «تفاهم بیشتر میان ایرانیان که مقدمۀ همکاری مؤثرتر در مبارزه برای برقراری دمکراسی به اضافۀ حقوق بشر، یعنی دمکراسی لیبرال است، سه شرط دارد: نخست پذیرفتن این که ایران مال همۀ ایرانیان است و هر نظام ارزشی و جهان بینی که به تبعیض و بی حق کردن گروهی از مردم به دلیل تفاوت جنسی یا قومی یا گرایش‌های سیاسی مذهبی‌شان بینجامد می‌باید از سیاست ما حذف‌شود... دوم بیرون بردن تاریخ به ویژه تاریخ همروزگار، یعنی دوران پادشاهی پهلوی و انقلاب اسلامی... از مرکز بحث سیاسی است. ما برای تفاهم با یکدیگر لازم نیست دربارۀ رویدادهای تاریخی که آخرینش انقلاب اسلامی است با هم موافق باشیم. قصد ما از رسیدن به تفاهم ملی توافق بر سر اصولی است که ایران آینده را می‌باید بر آنها ساخت و همکاری در چهارچوب آن اصول است با حفظ عقاید خود در هر زمینۀ دیگر... سوم درآوردن شکل حکومت از جنبۀ شبه مذهبی است که موافق و بیشتر مخالف پادشاهی به آن داده‌اند. پادشاهی در کنار جمهوری یک شکل حکومت است و مانند جمهوری ربطی به نظام سیاسی ندارد...لازم نیست کسانی به آنها حالت کفر و ایمان مذهبی بدهند...»

حقیقت این است که روند تاریخ هم‌روزگار ما امکان ایجاد تفاهم را حتی برای جناح‌های مخالف و مبارز با نظام کنونی ایران کمرنگ کرده‌بود. تشکل‌های سیاسی که پیش از بهمن اسلامی 57 مخالفت با یکدیگر را تا دشمنی کشانده‌بودند، پس از آن خود را همرزم و در برابر نظامی می‌دیدند که همگان تلاش می‌کردند از مسئولیت شکل‌گرفتنش شانه خالی‌کنند.
آشتی دشوار بود و تفاهم ناممکن. حجم سرخوردگی شاخه‌های ترد آرمان‌های تمامیت‌خواه بسیاری را شکسته‌بود و به واقعیت زندگی‌شان راه یافته بود . واقعیتی که دیگر ابری بود چرا که خورشید را غیرقانونی دانسته بودند هم بر آسمان سرزمینمان و هم بر سپیدی نمادش.
دکتر همایون معتقد است ایرانیان، مگر اندکی، برای گریز از هر ملامت، به نظریۀ توطئه پناه برده‌‌اند بعد از انقلاب اسلامی و بعد از هر جنبش اصلاح طلبانۀ داخل ایران که امروز بخشی از نظام را نیز همراه یا دست کم سخنگوی خود کرده‌است و باز گروهی خوش‌دارند خیمه شب بازی دستگاه ببینندش. وی چیرگی توطئه‌اندیشی را بر ذهن بسیاری از ایرانیان، مانع بزرگ تلاش برای ساختن فردایی بهتر می‌داند. فردایی که غیبت خورشید زخمی‌اش کرده‌ بود و هر چه آرمان برای ساختنش معصومانه در دره سقوط‌ می‌کرد. اما وسعت آرزوهای ما ایرانیان شگفت‌انگیز است. ما سزاوار خاموشی نبودیم . باران شدیم و باریدیم. خیزش سبز ایران بسیاری از این دوری ها را شست و بسیاری از جناح‌ها را از گوشه ای از دیروز به قلب هزارۀ سوم راند.
هر چه هست تصویر مخالفان رژیم اسلامی در این اثر و دلنگرانی نویسنده از این تصویر به نوشته‌ای از گوستاو فلوبر می‌‌ماند:
«آشنای من خلقی خاص دارد. می‌پندارد در دنیاست، لیک در گوشه‌ای از دنیاست. در زاویه‌ای از دنیا می‌زید که بیشترش را خودش ساخته و بیشتر مردمانش را خود برگزیده و ناچار دنیای او همۀ دنیا نیست...دنیایی است دو بعدی که درازایش چشم انداز اوست و پهنایش لحظۀ امروز او دنیایی محروم از آن بلندا یا ژرفایی که بتواند آفاق دیگر یا زمان های دیگر را دربرگیرد.
او بر حیات بزرگ دیده بسته‌ است...آشنای من که یک تن نیست بلکه نسلی هم در اینجا و هم به هرجا که مانند اینجا انسان است و حیف است که انسان حقیر ببیند و حقیر بیندیشد و حقیر بماند.»
داریوش همایون در جای جای این کتاب می‌کوشد اپوزیسیون را از حقارت قهر و کینه تهی سازد و به بخشودن و درس‌‌گرفتن و عبرت آموختن فراخواند رهاشدن از گذشته و ساختن آینده:
«جمهوری اسلامی آیینۀ تمام نمای هر چه زشتی است که در ما بوده است و ما به روی خود نیاورده‌ایم. پیکار ما با این رژیم می باید در جبهۀ تازه‌ای، در خودمان نیز جریان‌یابد. نخست می‌باید با خودمان روبه‌رو شویم، با ذهنی آمادۀ شک و بازنگری؛ بی‌پرده‌پوشی، بی ریاکاری و معیارهای مضاعف؛ آمادۀ پذیرفتن مسئولیت آنچه کرده‌ایم و و دورانداختن آنچه در دیگران دورانداختنی می دانیم. این نخواهدشذ مگر برای دیگری حقوقی برابر خود بشناسیم. حقوق ربطی به درست یا نادرست، دوست و دشمن و موافق و مخالف ندارد...با خود انسان هرکه هست و هرچه هست می آید.
اشتباه نگرفتن مبارزه با کینه‌جویی و خونخواهی وظیفۀ بعدی ماست. مبارزۀ درست "با" نیست، "برای" است. "برای" رسیدن به چیزی می‌باید "با" چیزی جنگید... ما تکلیفی کوچک‌تر از انسانی‌ کردن جامعۀ ایران نداریم...و می‌باید از متمدن کردن رفتار سیاسی و خشونت زدایی در اندیشه و عمل آغاز شود.
ما با جلوگیری از خشونت به سران و دست درکاران چنین رژیمی می‌توانیم سیاست را در ایران انسانی‌تر کنیم پادزهری همان اندازه زورآور و دراماتیک که زهر.»
این سخنان برگرفته از رساله‌ای است که تاریخ سال 2001 میلادی را برخود دارد فرایافتی که گفتمان جنبش مدنی امروز ایران است: «دمکراتیک کردن همۀ جنبه‌های زندگی اجتماعی، از جمله انقلاب.» آنچه همایون «انقلاب غیر انقلابی» می‌‌خواند همراه گفتاوردی از آدام میچنیک لهستانی: «آنها که از حمله به باستیل آغاز می کنند با ساختن باستیل به پایان می‌‌رسانند.»
سال 2000 در رساله ای می‌نویسد:« جامعۀ مدنی تنها یک شعار انتخاباتی یا اختراع یک نفر نبود و بیش از صد سال است که ایران جامعۀ مدنی به معنی امروزی‌اش را دارد می‌سازد. روی‌آوردن بخش‌هایی از حکومت اسلامی به مردم، تنها در ذهن خیال‌اندیش پاره ای مخالفان رژیم صورت نمی‌گرفت...بیست و یک سال پیش جامعۀ ایرانی، از گروه فرمانروا تا نیروهای مخالف، از سرامدان سیاسی تا طبقۀ متوسط آمادگی داشت که یا به موج انقلاب تسلیم‌ شود و یا با سر به گرداب انقلاب اسلامی بیفتد. امروز گروه فرمانروا در برابر موج انقلابی دیگر، انقلاب جامعۀ مدنی، به دو پاره شده است؛ حرکت انقلابی آن را فرومی‌گیرد؛ و طبقۀ متوسط با استراتژی و هدف‌هایی شایسته سدۀ یست و یکم این حرکت را گام به گام پیش‌می‌برد.»
و در سخنرانی اخیرش در کنفرانس جنبش سبز حزب مشروطه می‌گوید:
«پانزده سال پیش جنبش سبز برای ما با عبارت پیکار سیاسی مردمی بیان می‌شد. به نظر‌مان می‌رسید که تنها راه پیکار با رژیم، یک جنبش مردمی بی نیاز از رهبری فرهمند، و با شیوه‌های دور از خشونت است که پیروزی را مسلم‌تر و کامل‌تر خواهد ساخت و کشور را به دیکتاتوری دیگری نخواهد انداخت. امروز جنبش سبز با آن که در نخستین مراحل است بلوغ آن پیکار سیاسی مردمی را نشان می‌دهد و پیروزی آن تنها مسئله زمان خواهد بود. جابجائی در همه چیز، در جمعیت، در نسل، در سطح آموزشی، در تکنولوژی و، بالا‌تر از همه، در گفتمان به سود آن کار می‌کند.»

جنبش سبز ایران پیشباز شایستۀ شهروندانی جهانی به هزارۀ سوم است در نگرش، در ابزار، در شیوه، منش، گفتمان و حتی رنگی که بر خود افشانده ‌است، وام‌گرفته از هر چه روییدن، بالیدن، تازه شدن و روزآمدبودن؛ همرأی با دهه‌ها تلاش داریوش همایون در آفریدن فرهنگ سیاسی سالم و دور از خشونت تولد و تکامل آن.
و «پیشباز هزارۀ سوم» تصویر این فرهنگ سیاسی است: زمینی که رخسارش در ازدحام شاخه های سبز محو است، صبحی آراسته که مه را در روشنای باغ گم می‌کند، و خورشیدی که پشت ما ایرانیان است. جنبش سبز و «پیشباز هزارۀ سوم» با احترام به آرمان‌ها و دستاوردهای جنبش مشروطه ـ سنتی ماندگار برای امروز و آیندۀ ایران همزمان به نوشکامی برای آزادی برخاسته اند ـ با جامی که سبز است، همان رگ تاک با هرچه بادۀ ناخورده.


ماندانا زندیان
آبان هشتاد و هشت خورشیدی


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما