Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
September 09, 2009چهارشنبه 18 شهریور 1388
 

کودتای پول و اسلحه عليه امنيت ملی

گفتگو با فرهاد يزدی
 

بالاترین تهدیدی که وارد شدن سپاه پاسداران به طرح های اقتصادی برای امنیت ایران ایجاد می کند، آمیزش خطرناک تفنگ با پول است. به اين ترتيب دو پایه ی اصلی قدرت در هر اجتماعی، در یک نهاد خلاصه می شود. وظیفه ی اصلی نیروی مسلح که باید پاسداری از مرزهای کشور باشد به ثروت اندوزی بدل می گردد. برای حفظ این ثروت و درآمد، اين نيرو آماده ی دست زدن به هر اقدام و به هر روشی، از سرکوب بی رحمانه ی مخالفان گرفته تا مرحله ی قبضه کامل قدرت، خواهد بود.


تلاش ـ کسانی که با آثار و مقالات شما در باره مسائل استراتژيک آشنائی دارند، می دانند که همواره بر اهميت ارتش و نيروهای نظامی و کيفيت تسليحاتی آنها به عنوان يکی از ارکان تعيين کننده امنيت ملی تأکيد داشته‌ايد و از همين منظر عملکرد و سرنوشت سپاه و ارتش در ايران را با حساسيت دنبال کرده ايد.
پيش از ورود به بحث و بررسی وضعيت و موقعيت کنونی سپاه و نقش آن در تحولات سياسی اخير، لطفاً بفرمائيد ارکان مهم ديگر امنيت ملی کدامند؟


فرهاد يزدی ـ توان نیروی نظامی برای تامین امنیت ملی به تنهایی کافی نیست، نیاز به همبستگی ملی و اقتصاد قوی نیز داریم. همبستگی ملی در درازای تاریخ میان یک ملت به وجود می آید. و معنای آن پذیرش این اصل است که اهداف شخصی و منافع فردی در بهترین حالت در چهارچوب منافع ملی به دست می آیند. دمکراسی لیبرال که حاکمیت ملی را برقرار و حقوق فردی و اقلیت ها را تضمین می کند، مناسب ترین روش کشورداری است که بالاترین همبستگی ملی را به دست می دهد. در یک دمکراسی، قانون حکم فرمایی می کند و مسایل و اختلافات از راه قانون حل و فصل می گردنند. بیش از هر روش کشور داری دیگر، اجتماع در آرامش و هماهنگی به سر می برد. عکس این مطلب در حکومت های خودکامه اتفاق می افتد. هر چقدر درجه خودکامگی بالاتر باشد، همبستگی ملی آسیب بیش تر می بیند.
عامل دیگر اقتصاد است که بر دوش آن زندگی مادی ملت و تقسیم ثروت میسر می گردد. اگر اقتصاد کشور نتواند زندگی مادی مورد خواست ملت را تامین کند و یا به آن اندازه اضافه تولید نداشته باشد که هزینه ی ارتش را تامین کند، آنگاه امنیت مورد نظر به دست نخواهد آمد. عوامل فروپاشی کمونیسم، ثابت نمود که اقتصاد باز کاپیتالیستی – همراه با درجات مختلف نظارت دولت – مناسب ترین روش اداره اقتصاد است. سومين پایه ی امنيت ملی، ارتش به عنوان نهاد مسلح پاسدار تمامیت سرزمینی و امنیت ملی است. ملت، هزینه ی جانی و مالی آن را به صورت خون و پول تامین می کند. حکومتی که نتواند بجگند و یا به سخن دیگر توان پاسداری از مرزهای کشور را نداشته باشد، مشروعیت خود را از دست می دهد.


تلاش ـ درآغاز دوران جديد و نظريه‌های مدرن دربرگيرنده نکته ای که در باره نقش ارتش و نيروهای نظامی به عنوان رکن مهم امنيت ملی و وظائف آن گفتيد، می‌باشند. در ايران با وجود اين که نمی‌توان منکر ايفای چنين نقشی از سوی نيروهای نظامی، چه پيش و چه بعد از انقلاب اسلامی بود، اما کارکرد اين نيروها تنها در ايفای چنين نقشی نبوده است. سرکوب داخلی و در خدمت بدر کردن ساير نيروهای رقيب از ميدان، تجربه‌های ديگر ما از کارکرد يا کاربرد آنهاست. با توجه به تجربه های مشابهی در کشورهائی همانند ايران، آيا می توان هنوز به نظريه ارتش به عنوان يکی از ارکان مهم حفظ امنيت ملی و پاسدار مرزهای کشور استناد کرد؟ آيا چنين نظريه‌ای هنوز هم از اعتبار برخوردار است؟


فرهاد يزدی ـ استفاده نامشروع از ارتش، وسیله ی دستگاه سیاسی – که در برخی از موارد با دستگاه نظامی یکسان هستند – انجام می گیرد و آنهم فقط وسیله ی حکومت های غیر دمکرات. این تناقضی است که در کشورهای خودکامه به وجود می آید. این امر در اصل قضیه که ارتش ابزاری در خدمت و برای پاسداری از سرزمین است، خدشه ای وارد نمی کند. با وجودی که جنایات استالین با تکیه بر ارتش انجام گرفت، در نهایت این ارتش سرخ بود که به تجاوز آلمان نازی خاتمه داد. این نیروهای مسلح ایران بودند که به تجاوز صدام به خاک ایران پایان دادند.
پس از پایان جنگ دوم جهانی و ایجاد دو ابر قدرت با توان تخریبی بسیار بالا، تعداد جنگ های بزرگ بسیار اندک بوده اند. بیش تر برخوردها میان نیروهای درجه دوم و سوم و یا جنگ داخلی بوده اند. از سوی دیگر تعداد کشورهای دمکرات رو به افزایش سریع گذارده اند.از همان زمان، يعنی پايان جنگ جهانی دوم، در تمامی جنگ هایی که اتفاق افتاد یا هردوطرف و یا دستکم یک طرف را کشور غیر دمکرات تشکیل داده است. هنوز میان دو دمکراسی جنگ در نگرفته است. می توان امیدوار بود که با گسترش مردم سالاری در جهان، نخست تناقض موجود در نقش ارتش در کشورهای غیر دمکرات از میان برداشته شده و پس از آن از تعداد جنگ ها کاسته شود. اما تا آن زمان ارتش، نهادی است غيرقابل چشم‌پوشی است.


تلاش ـ آيا تفاوت اساسی ديگری ميان کارکرد يا کاربرد نيروهای نظامی در چهارچوب کشورهای دمکرات ـ که عموماً از ارتشهای بسيار قدرتمندی برخوردارند ـ و نيروهای نظامی در مناسبات حاکم بر کشورهای غيردمکرات وجود دارد؟


فرهاد يزدی ـ علاوه بر تناقضی که در رابطه با ارتش در کشورهای غیر دمکرات و برخلاف وظيفه اصلی آن، در بالا به آن اشاره شد، تفاوت اساسی دیگر در وفادارای ارتش است. در کشورهای دمکرات، وفاداری نيروهای نظامی نه به فرد و نه به حکومت است، بلکه از آن قانون اساسی است. آمدن و رفتن حکومت ها تاثیری در نقش اصلی ارتش ندارد. چون فرماندهی بر ارتش نقشی است سیاسی، این شغل به غیر نظامیان سپرده می شود و همزمان خطر کودتا را از میان بر می دارد. هرچند امکان کودتا در دمکراسی جا افتاده و استوار بسیار ناچیز است. تفاوت اساسی دیگر به نفس حکومت بر می گردد. در دمکراسی نیازی به ارتش برای حکومت کردن وجود ندارد، در حالی که در کشور غیر دمکرات حکومت کردن بدون حمایت نیروهای مسلح غیر ممکن است.


تلاش ـ نقش ارتش به عنوان بازوی سياست خارجی کشورهای دمکرات و وسيله اعمال فشار بر ديگر کشورها را نيز نمی‌توان ناديده گرفت. وقتی چنين امری يکی از واقعيت‌های جهان امروز است، چرا نبايد کشورهائی نيز که فاقد نظام دمکراتيک هستند، خود را از چنين ابزاری محروم کنند؟ به عنوان نمونه چرا حکومت اسلامی با تجهييز به سلاح اتمی خود را به مقام نيروی قدرتمند منطقه بالا نکشد، تا در معادلات آن حذف ناپذير شود؟


فرهاد يزدی ـ ارتش همیشه به عنوان بازوی سیاست خارجی در درازای تاریخ عمل کرده است. این نقش ربطی به روش حکومتی ندارد. مساله ای که پیش می آید رابطه ی هدف های سیاسی ابراز شده و توان ملی است. هدف ها اگر بالاتر از توان موجود سیاسی، اقتصادی و نظامی یک کشور باشند، بسیار خطرناک هستند و می تواند به جنگ مصیبت آور منجر شود. نمونه نزدیک آن حمله صدام حسین به کویت که به قصد مهار و در اختيار گرفتن ده درصد نفت جهان بود. نمونه دورتر؛ از حمله ژاپن به پرل هاربور می‌توان ياد کرد. درهر دو مورد، اختلاف میان هدف و امکان دستيابی به آن بسیار زیاد بود و در هر دو مورد نتیجه برای کشور مهاجم فاجعه بار.
در مورد جنگ افزار هسته ای جمهوری اسلامی، همین مساله و مسایل دیگر وجود دارد. به هر دلیلی کشورهای قدرتمند جهان، با دست یابی نظام اسلامی به این نوع جنگ افزار مخالفند و قدرت اعمال مخالفت خود را نیز دارند.کشوری که پنج میلیون گندم و یا 40 درصد مصرف بنزین خود را باید وارد کند و یا کشوری که در داخل تضادها و جدال‌های فراوان داشته فاقد همبستگی و یا جنگ قدرت در هر گوشه آن در جریان است، نمی تواند وارد چنین بازی خطرناکی شود.
مساله دیگر جنگ افزار هسته ای در این است که مسابقه هسته ای را در منطقه افزایش می دهد. عربستان سعودی و مصر با داشتن متحدان قوی، می توانند به این نوع جنگ افزار دسترسی داشته باشند. ایران که به خودی خود بالاترین قدرت منطقه است، در صورتی که منطقه هسته ای گردد، این موقعیت را از دست خواهد داد.
نکته دیگر این که؛ دستیابی به جنگ افزار هسته ای تضمینی بر بقای رژیم نیست. نمونه شوروی بسیار گویاست. برآورد می گردد که شوروی در هنگام فروپاشی دارای سی هزار کلاهک هسته ای بود. با این حال آن امپراتوری زیر بار وزن خودش از درون از هم پاشید. دوپایه دیگر امنیت ملی را هرگز نباید فراموش کرد و از نظر دور داشت.
در هر حال ایران با منابع سترگ نفت و گاز و به عنوان مرکز شبکه توزیع سوخت به بازارهای جهانی، دارای امکانات بسیاری است که امنیت ملی آن را بدون نیاز به جنگ افزار هسته ای، می توان تامین کرد.


تلاش ـ جمهوری اسلامی از همان بدو تأسيس مبنا را بر دشمنی و ستيز با بخشی ديگر از جهان، از جمله با نظامهای موجود در منطقه گذاشت. طبعاً چنين حکومتی بايد نيازمند نيروی قدرتمند نظامی باشد. تأسيس سپاه پاسدران و بسيج به عنوان يک نيروی مورد اعتماد و وفادار به ايدئولوژی حکومت قابل توضيح است. اما حفظ ارتش، با تمام سرکوبها و خفت و خواری‌هائی که بدان روا داشته شده است، به چه منظور بوده است؟ به نظر شما در معادلات سياسی کنونی و جنگ شديد قدرت، جای ارتش ايران کجا است؟ به نظر نمی‌رسد که پای اين بخش از نيروی نظامی ايران، برخلاف بخش ديگر يعنی سپاه و بسيج به سياست حکومت اسلامی کشيده شده باشد؟


فرهاد يزدی ـ بدون شک اگر حمله ی صدام حسین به ایران انجام نمی گرفت، امروز ارتش ایران دیگر وجود نداشت. با وجود تمامی زخم هایی که بر پیکر ارتش ایران وارد گردید، این نهاد قدرت جنگندگی و کارآیی خود را در دوره هشت ساله جنگ به طور کامل نشان داد. از سوی دیگر در دوران جنگ و پس از آن، با تمام اعتمادی که به سپاه پاسداران و حواشی آن مانند بسیج می رود، نظام اسلامی وجود ارتش را برای پیش گیری از یک کودتای احتمالی سپاه، مورد نیاز می دید. سپاه نهادی است سیاسی. از اینرو اختلاف و دسته بندی و امکان بالقوه کودتا در این نهاد بسیار بیش تر است تا نهاد منضبط غیر سیاسی ارتش. نظام اسلامی که هیچگاه اعتماد بنفس لازم را نتوانست به دست آورد، به طور غریزی احساس می کرد که به وزنه دیگری در برابر سپاه نیاز دارد. از این رو با تمام ظلمی که بر ارتش رفت، آن را حفظ نمود.
تا این لحظه هنوز ارتش با هشیاری وارد مبارزه قدرت در داخل جمهوری اسلامی نگردیده است. اما با از دست دادن هرچه بیش تر مشروعیت حکومت و اتکا بیش تر به نیروهای مسلح، هر روزه امکان بیش تری وجود دارد که بالاخره پای این نهاد نیزبه میان کشیده شود.


تلاش ـ شما در نوشته‌های ديگر خود نيز بارها به وابستگی فزاينده حکومت اسلامی و تداوم قدرت رژيم به نيروهای نظامی آن اشاره داشته‌ايد. آيا وابستگی رژيم اسلامی و دوام حکومت آن به نيروی سپاه امری اجتناب‌ناپذير و قابل پيش بينی بود؟


فرهاد يزدی ـ حکومتی که در تمامی زمینه ها شکست خورده باشد و هر روزه از مشروعیت آن کاسته شود، دیر یا زود مجبور به هزینه کردن آخرین سرمایه ی خود، يعنی نیروهای مسلح، می گردد. رژیم اسلامی، پس از سی سال حکومت نتوانست ثبات سیاسی لازم را برقرار کند. عليرغم درآمد بسیار بالای نفت با وضعیت پریشان اقتصادی روبرو است. بیکاری و تورم دارای نرخی بالاتر از بیست درصد هستند. بخاطر مهار تورم اجازه داده اند که ارزش ریال ایران ـ با وجود تورم بالا - در برابر ارزهای خارجی بالارفته و صنایع کشور قادر به رقابت نباشند. هر روزه بر تعداد کارخانه های ورشکسته افزوده می شود. همزمان ماجراجویی های رژیم تا رسیدن به ورطه جنگ با نيروهای خارجی ادامه داشته است. مسایل اجتماعی و نا امیدی ناشی از چنین وضعی دیر یا زود بایستی خود را نشان می داد. وابستگی رژیم اسلامی به نیروی سپاه قابل پیش بینی بود. اما کی و چگونگی آن را نمی شد پیش بینی کرد.


تلاش ـ ظاهراً افزايش قدرت سپاه در عرصه‌های مختلف سياسی و اقتصادی توقف ناپذير است. صعود اين نيرو به قله های قدرت در هر دو زمينه با دولت احمدی نژاد سرعت و اوج بيشتری گرفته است. تا کنون کم نبوده‌اند، نمونه های حکومت های نظامی مختلفی که شريانهای اقتصادی را نيز در دست داشته‌اند. راهی را که سپاه و بسيج و نيروهای امنيتی آنها در پيش گرفته اند با کدام نمونه ها قياس پذير است؟


فرهاد يزدی ـ برآورد می گردد که سپاه در حال حاضر بیش از 6 میلیارد دلار از طرح های نفت و گاز را به خود اختصاص داده است. سپاه خود قادر به اجرای این طرح ها نیست و باید آن طرح ها را با دریافت سود قابل ملاحظه، به مقاطعه کاران دست دوم بسپارد. از این رو طرح های نفت و گاز ـ شریان حیاتی اقتصاد ایران ـ نه تنها گران تر بلکه با با تاخیر بیش تر و با کیفیت پایین تر، در دست اجرا هستند. با انتصاب وزیر جدید نفت که یک سپاهی است، به نظر می رسد که روند مداخله سپاه در صنعت نفت و گاز ادامه یابد. چنین به نظر می رسد که بزودی پنجاه درصد سهام شرکت مخابرات را سپاه به مبلغ هفت میلیارد دلار خریداری کند. حال سپاه از کجا چنین پولی را به دست آورده است، بحثی است جداگانه.
شاید در این ابعاد نتوان کشور دیگری را یافت که دست به چنین اقدامی زده باشد. چین از کشورهایست که ارتش آن افزون بر صنایع نظامی در دیگر صنایع نیز سرمایه گذاری کرده است. اما در مقایسه با تولید ناویژه آن کشور سهم ارتش چین شاید بسیار کوچک تر از سهم سپاه در اقتصاد ایران باشد. در چین نیز نتیجه ی آن، وجود بنگاه های اقتصادی ناکارآ بوده که به نسبت استفاده از پس انداز ملی، سهم تولیدی کم تری در مقایسه با بخش خصوصی داشته است


تلاش ـ درآميختگی نيروهای نظامی سپاهی ـ بسيجی ـ امنيتی با قدرت پول و ثروت و سياست چه پيامدهائی خواهد داشت، چه از نظر انسجام و يکدستی خود اين نيروها و چه از نظر نتايجی که می تواند چنين وضعيتی برای امنيت ملی در بر داشته باشد؟


فرهاد يزدی ـ بر اثر معاملات نفت و گاز، ناگهان سپاه پاسداران با درآمد نقد بسیار بالایی روبرو می گردد که زمینه های فساد در ابعادی که حتا در نظام اسلامی نیز بی سابقه بوده اند را فراهم می کند. در حالی که بخشی از فرماندهان سپاه پاسداران و اطرافیانشان به چنین درآمد هنگفتی دسترسی دارند، اما بسیاری از آنان، آنهم در رده های رزمی، از چنین درآمدی محروم بوده و خواهند بود. تا کنون نيز قشر نازک و کوچک جدیدی از فرماندهان میلیونر سپاه، در برابر گروه بسیار بزرگی که از این نمد کلاهی نبرده اند به وجود آمده است. این اختلاف شدید طبقاتی تنها به سپاه محدود نمی باشد و ارتش را نیز در بر خواهد گرفت. این نهاد جنگنده و با انضباط همیشه در طول اين سی سال مورد تبعیض بوده و به طور آشکار، در مقایسه با سپاه پاسداران، از امتیازهای نه تنها سیاسی بلکه مادی نیز به دور بوده است. اجرای چنين طرح‌هائی موجب دامنه يافتن اختلاف طبقاتی در داخل سپاه و میان سپاه و ژرفتر شدن اين اختلاف خواهد بود. تمامی این اقدامات در هنگامی صورت می گيرد که ایران در یک بحران شدید اقتصادی بسر برده و همزمان فساد غوغا می کند.
اما بالاترین تهدیدی که وارد شدن سپاه پاسداران به طرح های اقتصادی برای امنیت ایران ایجاد می کند، آمیزش خطرناک تفنگ با پول است. به اين ترتيب دو پایه ی اصلی قدرت در هر اجتماعی، در یک نهاد خلاصه می شود. وظیفه ی اصلی نیروی مسلح که باید پاسداری از مرزهای کشور باشد به ثروت اندوزی بدل می گردد. برای حفظ این ثروت و درآمد، اين نيرو آماده ی دست زدن به هر اقدام و به هر روشی، از سرکوب بی رحمانه ی مخالفان گرفته تا مرحله ی قبضه کامل قدرت، خواهد بود.


تلاش ـ به نظر شما در شرايط کنونی کدام نيرو در ايران قادر به متوقف ساختن روند خطرناک فوق خواهد بود؟


فرهاد يزدی ـ عزم سیاسی لازم برای توقف این روند خطرناک وجود ندارد. حتا عکس آن ديده می شود. نظام بهچوجه آماده رنجاندن آخرین پشتیبانش نبوده و برای خرید وفاداری آن آماده پرداخت رشوه هرچه بیش تر نیز می باشد. من فکر نمی کنم تا هنگامی که نظام اسلامی پابرجاست، ما شاهد تغییری عمده در چنین روندی باشیم.


تلاش ـ اقای یزدی با سپاس از شما

9 سپتامبر 2009


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما