لازم است که توجه کنیم که نیروهای مسلح به عنوان نهاد در هر کشور، با وجودی که هر روزه خواستار افزایش توان جنگی، تجهیزات نوین، بودجه بیش تر همراه با افزایش نفوذ در تصمیم گیری های سیاسی هستند، تا جایی که ممکن باشد از درگیری حذر می کنند. ارتش ها، شاید از درگیری محدود که توان رزمی آنان را به نمایش گذارد استقبال کنند، اما از یک درگیری همه جانبه دوری می جویند.
تلاش ـ شما در بسياری از نوشته های خود جدال و صف آرائی ميان جناح های متعدد حکومت اسلامی و تغيير دائمی جبهه بندی درونی آن را دنبال کرده ايد. کسان ديگرانی هم هستند که با دقت و به روش شما حکومت اسلامی را زير نظر داشته، اما همه نبردهای درونی آن را بر سر کسب و انحصار قدرت حکومتی که عموماً بر همه حوزه های مختلف زندگی اجتماعی مردم ايران سلطه دارد، ارزيابی می کنند. دسته ای از آنها چنين جدال با چنين جوهره ای را بی ربط با مشکلات مردم ديده و نسبت به آن بی تفاوتند. و عده ای ديگر تنها راه تحولات اجتماعی را در همين درگيری ها جستجو کرده و هر بار اميد خود را به جناحی يا فردی می بندند. از آناتومی پيکر حکومت اسلامی توسط شما چه نتيجه ای بايد گرفت
فرهاد یزدی ـ نخست لازم است که این واقعیت در نظر گرفته شود که مکانیسم سیاست گذاری در جمهوری اسلامی همیشه بر مبنای منطق و خرد نیست. از این رو کنش و واکنش های آن معیارهای متعارف جهان قابل پیش بینی نیستند.
چنانچه بسیاری اشاره کرده اند، اجتماع ایران پذیرای خونریزی وانقلابی دیگر نیست. دگرگونی که در ایران به وجود آمده و خواهد آمد نتیجه ی برآیند کشمکش دایم میان گروه های مختلف ملت با حکومت و میان سرآمدان حکومتی با یک دیگر است. این برخورد و کشمکش و یا به سخنی دیگر، جنگ قدرت که در داخل رژیم در جریان است همراه با فشار دایم و رو به ازدیاد ملت، از یکسو در بسیاری از موارد کشور را با بلاتکلیفی روبرو کرد و از سوی دیگر پویایی تحولات از داخل رژیم را حفظ می کند. این پویایی این امید را به وجود می آورد که در درازای زمان و بدون نیاز به درگیری خونین، به تدریج جامعه مدنی شکل گرفته و نهادهای موجود، به توانند دمکرات تر گردند. بیش از این، چشم امید به گروهی و یا فردی داشتن در این مرحله، نمی تواند سازنده باشد.
تلاش ـ ارتباط با مردم و قدرت بسيج گری، همواره از توانائی های حکومت اسلامی و چهره های مختلف آن بوده است. انقلاب اسلامی بر شانه های اکثريت نزديک به تمام اين ملت به سرانجام رسيد و يک دهه نخستينی حکومت نورسيده اسلامی بر حمايت و همبستگی تقريباً يکپارچه همين مردم استوار ماند و از عهده نبردهای سخت با دشمنان و مخالفين خود از جمله از عهده جنگ 8 ساله برآمد. هنوز هم پس از گذشت سه دهه می بينيم که جناح های مختلف حکومت در پيشبر اهداف خود از ذخيره مردم و بسيج آنها هزينه می کنند. چنين رفتاری با مردم آيا هزينه ای هم برای حکومت داشته است؟ به عبارت ديگر آيا آن يکدستی و يکپارچگی «مردم» همچنان باقی مانده است؟
فرهاد یزدی ـ جمهوری اسلامی سرمایه ی عظیم که همانا یک پارچگی مردم باشد و وسیله ی آن توانست به سادگی حکومت را به دست گیرد، به همان سادگی نیز از دست داد. متاسفانه در این فرآیند، یک پارچگی ملی که همیشه در درازای تاریخ نگاهدار این ملت بوده است، زخم های اساسی برداشت. قطبی شدن جامعه، تقسیم آن به خودی و غریبه و قرار دادن مذهب در برابر ناسیونالیسم ایران، از آن جمله می باشند
تلاش ـ شما چه به درگيری ها و تغييرات درونی حکومت و چه تحولات و دگرگونی های درونی جبهه مردم همواره از زاويه و برپايه توجه به بزرگترين مسائل و مشکلات کشور و امکان حل آنها نگاه کرده ايد. صرف نظر از اين که مشکل آفرينی تا کنون در سرشت رفتاری اين حکومت بوده است، اما به نظر می رسد مشکلاتی که طی اين سه دهه آفريده شده اند به صورت ريسمان دامی به دست و پای رژيم پيچيده است. ابتدا بفرمائيد مهمترين و بزرگترين مشکلات اين رژيم که بقای آن را تهديد می کنند کدامها هستند و کدامها به سرنوشت مردم و کشور گره خورده اند؟
فرهاد یزدی ـ بزرگ ترین مشگل رژم اسلامی، بحران مشروعیت آن است. از روز نخست، با وجودی که به قول شما بر "شانه های اکثریت نزدیک به تمام ملت" به قدرت رسید، راه کشتار، زور، اختناق و آسیب زدن بر همبستگی ملی را در پیش گرفت. در صورتی که برای حفظ رژیم نیازی به این گونه اقدامات نبود. این اقدامات در حالی انجام گرفتند که ایران بیش از 25 میلیارد دلار ذخیره ارزی – که در آن زمان بسیار قابل ملاحظه بود – داشت و تمامی دستگاه بروکراسی و تا اندازه بسیار بالا تمامی دستگاه های انتظامی و نظامی نیز دست نخورده باقی مانده بودند.
با گذشت زمان، نظام از شدت چنین اقداماتی نکاست و همراه آن هر روز از مشروعیت آن کاسته شد. تا مقداری ناسیونالیسم ایران، در دوران جنگ با عراق، رژم را از سقوط مصون نگاه داشت. اما رژیم هم چنان آمادگی دگرگونی در سیاست های خود را نداشت. مسایلی که در سیاست خارجی به وجود آوردند کشور را به انزوای کامل کشاند. خلا ناشی از قدرت در خلیج فارس به سرعت وسیله ی نیروهای نظامی کشورهای خارجی پر شد. در مواردی ناوهای بیش از بیست کشور خارجی، در خلیج فارس به گشت زنی مشغول بودند. حتا فرانسه نیز توانست که پایگاه دایم دریایی، هوایی و زمینی در آنسوی آب های خلیج فارس دایر کند.
عامل عدم مشروعیت به ویژه برای رژیم سالامی بسیار پر اهمیت است. به عنوان نمونه، چین مشروعیت حکومت را در گرو توسعه اقتصادی – که با هر معیاری که سنجیده شود شگفت انگیز بوده – قرار داده است. توسعه اقتصادی به نوبه خود، خواست مردم سالاری را تقویت می کند. اما توده چین و به ویژه در روستاها هنوز تا رسیدن به سطح قابل قبول زندگی فاصله دارند. از این رو، تا هنگامی که دولت چین به تواند رشد قابل قبول اقتصادیی که اشتغال برای 10 میلیون کارگری که در سال وارد نیروی کار می شوند ایجاد کند، به ادامه حکومت می تواند امیدوار باشد. حکومت کنونی روسیه مشروعیت خود را بر توسعه سطح زندگی – در مقایسه با دوران فروپاشی شوروی – ناسیونالیسم روسی و بر قرار امنیت بنا کرده است. اما رژیم اسلامی دست آورد قابل تحسینی در هیچ یک از امور نداشته. با وجود در آمد افسانه ای نفت در چهار سال گذشته(1)، بیکاری و تورم، هردو افزایش نشان می دهند. با بالا نگاه داشتن نرخ ریال در برابر ارزهای خارجی نه تنها صادرات قلیل کشور سیر نزولی داشته بلکه تولیدات داخلی قدرت رقابت با کالاهای ساخت خارج که به هرحال از کیفیت برتر نیز برخوردار هستند، را نداشته اند.
نبود مشروعیت رژیم تنها به مسایل خارجی و اقتصاد محدود نمی گردد. ایران از صد سال پیش، تلاش برای مردم سالاری را آغاز کرد. با هر معیاری سنجیده شود، دستکم از اوایل دهه 1350 خورشیدی، خواست و شرایط برای شکل گیری مردم سالاری استوار، بر قرار بود. هم اکنون نیز ایران از کشورهایی است که صلاحیت دست یابی به دمکراسی را دارد. سطح آموزش، درآمد سرانه، مشارکت زنان در اجتماع، طبقه متوسطه بزرگ و سابقه صد ساله مبارزه، کشور را شایسته چنین دگردیسی کرده است. از سوی دیگر با افزایش مشکلات حکومت، آنان از روی اجبار هرچه بیش تر بر ناسیونالیسم ایران – مانند انچه در مورد مساله ی هسته ای پیش آمد - تکیه می کنند. ناسیونالیسم ایران در تضاد آشکار با رژیمی است که مشروعیت خود را تنها از مذهب – آنهم بنا به تفسیر خودشان که بنابه منافع تغییر پذیر است – کسب می کند. اگر واقعه غیر قابل پیش بینی – مانند جنگ – پیش نیاید، رژیم اسلامی با ملت به مبارزه ای وارد شده که ادامه ی آن تنها به از دست دادن هرچه بیش تر باقیمانده اندک مشروعیت رژیم خواهد بود.
تلاش ـ با جهان غرب می توان به هر ترتيب کنار آمد. با استفاده از گفته آقای همايون «اراده سياسی» حل بحران ميان جمهوری اسلامی و ايالات متحده آمريکا در هر دو طرف درگير ـ کم يا زياد ـ پديدار شده است. هم حکومت اسلامی و هم آمريکا و ساير کشورهای غربی در منطقه بهتر از هر نيروی ديگری به مشکلات عظيم خود واقفند و از هر توافق حداقلی هم استقبال می کنند. هشدارچندی پيش هاشمی رفسنجانی به هيلاری کلينتون در لطمه وارد نساختن به اين «اراده سياسی» و «زمينه های مساعد» نشانه ای بر صحت اين تشخيص است. حتا به نظر نمی آيد احمدی نژاد هم حاضر به مذاکره و همکاری نباشد، حال با توجه به چنين «اراده سياسی» گسترده ای در رژيم، چرا يکی از شعارهای مهم سه نامزد از چهار کانديدای رسمی و تعيين شده رياست جمهوری در انتخابات در پيش، تکيه بر ضرورت مذاکره با آمريکا و حل اين بحران است؟
فرهاد یزدی ـ به نظر من هم "اراده سیاسی" برای حل بحران میان ایران و آمریکا ایجاد شده است. به خاطر وجود قابلیت انعطاف در دمکراسی ها، آمریکا پس از انتخاب اوباما به ریاست جمهوری، توانست به سرعت و بدون هزینه ی قابل توجه سیاسی، موقعیت خود را در برابر نظام اسلامی تغییر دهد. "اراده سیاسی" ایجاد شده به خاطر اجتناب ناپذیری نیاز به تفاهم میان ایران و آمریکا در سراسر منطقه نفوذ ایران است. البته این نیاز در تمام دوران حکومت اسلامی همیشه وجود داشته، اما اکنون با در نظر گرفتن تحولات داخلی و وخیم شدن اوضاع در همسایگی ایران، به مرحله ی اجتناب ناپذیر رسیده است.
یک بار دیگر واقعیت ها را در نظر به گیریم: 1- سر فصل منافع ملی ایران و آمریکا نه تنها در برخورد مستقیم با یک دیگر نیستند بلکه در بسیاری موارد همسو هستند. از این رو ایجاد تقسیم مسئولیت و هم آهنگی میان آنان در آینده بسیار محتمل است. 2- شور انقلابی در جامعه ایران سال هاست که رو به سردی گذارده. دیگر شعار "مرگ بر آمریکا" برای تهییج توده و تعیین کننده سیاست خارجی، کارآیی خود را از دست داده است. 3- در مرزهای ایران در عراق (1609 کیلومتر)، افغانستان (945 کیلومتر) و در درازمدت از همه هولناک تر در پاکستان (978 کیلومتر) مجهز به جنگ افزار هسته ای، حالت جنگی بر قرار است. ایران بدون کمک خارجی توان برقراری ثبات در هیچ یک از این سرزمین ها را ندارد. برای ایران برقاری ثبات و جلوگیری از به قدرت رسیدن نیروهای تندرو مذهبی ضد ایرانی در این سرزمین ها چه در کوتاه، و چه در درازمدت حیاتی است و برای غرب و به ویژه آمریکا، بسیار مهم. امنیت ملی ایران در گرو رسیدن به تفاهم سریع با غرب به ویژه در مرزهای باختری است.
سوریه، تنها متحد رژیم در منطقه، آماده صلح با اسراییل است. مانع برقراری صلح میان این دو کشور دیگر سوریه نیست، بلکه اسراییل است. تندروی های نظام اسلامی، حزب الله و حماس، تا مقدار زیاد عامل به قدرت رسیدن حکومت تندروی نتنیاهو در اسراییل است. سوریه که می توانست از صلح با اسراییل منافع زیادی کسب کند و نه تنها بلندی های جولان را بازپس گرفته، بلکه امیدوار بود که غرب نفوذ آن کشور را در لبنان به رسمیت شناسد و همزمان سرمایه های خارجی را جذب کند، از وضع پیش آمده رضایت ندارد.
نظام اسلامی در ایجاد جبهه ی مشترک اعراب و اسراییل با همدلی غرب، بر ضد ایران بسیار موفق بوده است. شاید تا کنون هیچ دولتی در ایجاد چنین تفاهمی به اندازه ی نظام اسلامی موفق نبوده است. غرش های بیمورد و قدرت نمایی کردن به صورت آزمایش موشک با سوخت جامد، آسیب پذیری آنان را بیش تر نشان داده و نیاز همکاری میانشان را گسترش می دهد. از نظر این کشورها، نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، نه نیروی خارجی بلکه نیروی محافظ امنیت آنان به حساب می آید.
عامل اقتصادی را نباید از نظر دور داشت. رابطه با آمریکا می تواند راه ورود تکنولوژی غربی که ایران به ویژه در رشته نفت و گاز به آن نیاز دارد، را باز کند. بیش ترین نیاز در مورد جلوگیری از افت بازدهی چاه ها، مایع کردن گاز و ایجاد پالایشگاه می باشند. رژیم حساب می کند که محبوبیت کنونی رییس جمهور آمریکا، آن کشور را در موقعیتی قرار داده که به تواند در صورت نیاز تحریم های بیش تر با همکاری موثر دیگر کشورها و از آن میان چین و روسیه را، بر قرار کند. بنزین و جلوگیری از صدور آن به ایران می تواند بسیار موثر باشد.
نمی توان فرض کرد که رژیم اسلامی از درک موقعیتی که خودش موجد آن بوده، عاجز است. نظام های غیر دمکرات که مشروعیتی در میان ملت ندارند، قابلیت انعطاف خود را تا اندازه زیاد از دست می دهند. این رژیم ها که در سایه ی زور زنده هستند، حساب می کنند که هر گونه دگرگونی اساسی، از نظر ملت به عنوان ضعف به حساب خواهد آمد. همزمان به خاطر جنگ قدرت در داخل رژیم، رسیدن به هم رایی مشگل است. با این وجود آمریکا با نشان دادن انعطاف در سیاست خود، رژیم را در موقعیتی قرار داد که به تواند به سیاست آمریکا پاسخ مثبت دهد.
عامل دیگر که بسیار مهم است، خواست نیروهای مسلح ایران از پرهیز درگیری نظامی با غرب است. با وجودی که از احتمال این درگیری به طور محسوس کاسته شده است، هنوز خطر وجود دارد. یک اشتباه و یا اقدام یک جانبه اسراییل، پای آمریکا را به این درگیری خواهد کشاند. لازم است که توجه کنیم که نیروهای مسلح به عنوان نهاد در هر کشور، با وجودی که هر روزه خواستار افزایش توان جنگی، تجهیزات نوین، بودجه بیش تر همراه با افزایش نفوذ در تصمیم گیری های سیاسی هستند، تا جایی که ممکن باشد از درگیری حذر می کنند. ارتش ها، شاید از درگیری محدود که توان رزمی آنان را به نمایش گذارد استقبال می کنند، اما از یک درگیر همه جانبه دوری می جویند. ایران نیز از این موضوع مستثنی نیست. سپاه پاسدران که اصلی ترین پایه ی قدرت نظام است، از درگیری نظامی به ویژه با آمریکا که برای آن نهاد بسیار گران تمام خواهد شد، با تمام توان پرهیز می کند. از سوی دیگر، خروج آمریکا از کشورهای هم مرز، بدون هماهنگی سیاسی و نظامی با ایران، امکان زیاد دارد که پای نیروهای مسلح ایران را به این درگیری ها به کشاند. این فشار از کانون رژیم، محرک مهمی برای آغاز مذاکره با غرب می باشد.
در هر حال، رژیمی که زیر فشار شدید داخلی قرار دارد نمی خواهد که همزمان با تهدید خارجی نیز روبرو باشد. جمهوری اسلامی مایل است که در مذاکره با آمریکا نوعی تعهد دال بر تعقیب نکردن طرح براندازی رژیم اسلامی را از آمریکا به دست آورد. برای رژیم خودکامه، بالاترین اولویت حفظ رژیم است.
تلاش ـ آيا واقعاً از دولت آينده انتظار می رود که ابتکار حل اين بحران را در دست گيرد؟ يا اين اميدی است در دل مردم بيشتری که به انتخابات رفته و با اين انتظار رأی خود را از يک نامزد دريغ کرده و در عوض آن را به صندوقی کانديدائی می ريزند که از نظر آنها از همه امکانات حل اين مسئله برخوردار است، از جمله از توان ايستادگی دربرابر کارشکنی ها جناح های ديگر يا از اعتماد و پشتيبانی همه کانونها و نهادهای قدرت؟ آيا هيچيک از نامزدها از چنين امکانی در حکومت اسلامی برخوردار است؟
فرهاد یزدی - در این که تمامی نامزدها از کانون این رژیم برخاسته و از دید ملت ایران هیچ یک مشروعیتی ندارند، شک نمی توان کرد. با این وجود فشار ملت و سنگینی مشکلاتی که با آن روبرو هستند، رییس جمهور آینده رژیم را به سوی دستکم کاستن از بحران با آمریکا، می راند. به غیر از رییس جمهور کنونی، سه نامزد دیگر قصد خود را برای تشکیل دولت ائتلافی ابراز داشته اند. دولت ائتلافی به معنای اعتراف به وجود اختلاف دید و قادر نبودن هیچ گروه به حل مسایل به تنهایی است. در صورت تشکیل دولت ائتلافی، بخت پیروز شدن بر جناح دیگر و جلوگیری از کارشکنی آنان، افزایش چشم گیر خواهد یافت. به نظر می رسد که آخرین نخست وزیر رژیم در موقعیت بهتری نسبت به دیگر رقبا برای تشکیل دولت ائتلافی باشد. حتا ممکن است که پیش از آغاز انتخابات، رضایی و کروبی با گرفتن امتیازات سیاسی، به نفع او از دور رقابت ها خارج شوند.
تلاش ـ در هر صورت موضوع پوشيده ای نيست که برای رسيدن به توافق با جهان غرب و در صف مقدم آن با آمريکا حتا آغاز مذاکره با اين کشور، وابستگی محکم و از پيش تضمين شده ای به کانون های اصلی قدرت در درون حکومت اسلامی را می طلبد. اما مشکل آنجاست که اين کانون اصلی ناروشن و ناپيداست. به اين ترتيب اين پرسش پيش می آيد که در ميان 4 نامزد چه کسی به کدام نهاد قدرت پشت دارد؟
فرهاد یزدی - در کانون رژیم اسلامی، مراکز قدرت وجود دارند. با این که رهبری، بیش ترین قدرت را در میان آنان داراست، بهیچ وجه نمی توان قدرت او را مطلق، مانند آنچه که خمینی و یا صدام در عراق داشت، دانست. مراکز قدرت دیگر مانند رییس جمهور، سپاه، ارتش، نیروهای انتظامی، سازمان های اطلاعاتی، نهاد دین، مجلس شورا، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، امامان دین، بنیادهای متعدد و ثروتمند، همگی تا مقدار زیاد خودمختار بوده و بر سیاست کشور تاثیر بیش از آنچه که در دولت های دمکرات و یا دیکتاتوری مطلق می توانند بگذارند، دارند.
در میان چهار نامزد برگذیده نظام، نخست وزیر سابق اشکال کم تری در برابر دیگر رقبا دارد. این انتخاباتی میان بد وبدتر است. احمدی نژاد به خاطر سخنانی که ایراد کرده و موضع نابودی اسراییل، به سادگی نمی تواند در صحنه ی جهانی عمل نماید. اگر عزم رژیم برای مذاکره با آمریکا جدیست – که چنین به نظر می رسد – او نماینده شایسته حتا برای رژیم اسلامی نیست. جای شکی باقی نمانده که سیاست های اقتصادی او فاجعه آمیز بوده است و حتا سرآمدان رژیم نیز در موارد متعدد به آن اعتراف کرده اند. با در نظر گرفتن لجاجتی که در اجرا امور از خود نشان داده، در صورت انتخاب شدن، او همان سیاست ها را ادامه خواهد داد.
به نظر نمی رسد که رژیم حاظر باشد به دست خود مقام ریاست جمهوری را به فرمانده سابق سپاه بسپارد. رژیم برای دوام خود به سپاه نیاز دارد و همزمان از قدرت آن نیز بیمناک است. امکان زیادی دارد که براثر ناتوانی رژیم برای حل مسایل خود، روزی سپاه قدرت اجرایی را در دست گیرد. اما نمی توان تصور کرد که رژیم به دست خود چنین عملی را انجام دهد. افزون بر آن به خاطر پرونده آرژانتین، او به سادگی و بدون جنجال نمی تواند به کشورهای خارجی سفر نماید. رییس اسبق مجلس، آخوند، تند و غیر قابل پیش بینی است. احتمال روی آوری مردم به او اندک است.
در صورت برنده شدن موسوی، می توان انتظار داشت که او از قدرت کافی برای مذاکره با آمریکا برخوردار باشد. اما تا هنگامی که رییس جمهور کشور، مشروعیت را از ملت کسب نکرده، نمی توان انتظار حل مشکلات پیچیده کلان کشور که سرفصل آن استواری همبستگی ملی است، را از او داشت.
تلاش ـ با تشکر از شما
یادداشت:
1 - بنا به گفته بیژن زنگنه، وزیر نفت رییس جمهور پیشین، این رقم به دویست و نود میلیارد دلار می رسد. بر مبنای محاسبه او ذخیره ارزی بایستی 170 میلیارد دلار می بود. نقل از تارنمای روز، 2 خرداد 1388