واقعه ی دستگیری و محکوم شدن رکسانا صابری در جمهوری اسلامی، بار دیگر ابعاد جنگ داخلی مدعیان قدرت در ایران را روشن کرد. درست در هنگامی که تنش میان نظام اسلامی و آمریکا رو به آرامی می رفت، دستگیری این خبرنگار که روزهای نخست به جرم خرید "یک بطر شراب" انجام گرفت، ابعاد بزرگ تر به خود گرفته و تا اتهام سنگین "جاسوسی برای آمریکا" گسترش یافت. رییس جمهور نظام که در کم تر از دوماه مانده به پایان دوره ریاستش، به شدت خواستار زدن برگ برنده، که می تواند دست یابی به تفاهم ملموس با آمریکا باشد، خواستار برخورداری وی از تمام حقوق قانونی شد. سخنی که در چهار سال ریاست جمهوری خود در باره هيچ فرد دیگری، چه زندانی و چه غیر زندانی، بر زبان نیاورده بود. به ناگه رییس جمهور رژیم به یک چهره لیبرال تغییر شکل داد.
بنا به گفته منابع سوییسی، در گفتگوی با رییس جمهور آن کشور، احمدی نژاد علاقه خود را برای آغاز فوری گفتگوی همه جانبه با آمریکا اعلام کرده است. او همچنین آمادگی خود را برای ملاقات با اوباما اعلام و توصیه کرده که بهتر است که رییس جمهور آمریکا منتظر پایان انتخابات ایران نگردد(1). با وجود نشانه های روشن از علاقه ی رییس جمهور رژیم برای بر قراری روابط با آمریکا، گروه های مخالف و به ویژه در دستگاه امنیتی و اطلاعاتی کشور و تا اندازه ای با تایید رهبر رژیم، خواستار برقراری چنین روابطی نمی باشند. رهبر رژیم تحمل این که فرد دیگری امتیاز برقراری رابطه با آمریکا و کاستن از تنش را به نام خود ثبت کند، ندارد. از سوی دیگر به خاطر سخنانی که او در گذشته ایراد کرده، هنوز نمی تواند به طور آشکار از برقراری رابطه با آمریکا پشتيبانی نماید. در موقعیت رهبر رژیم در این باره، بلاتکلیفی وجود دارد که به سودش تمام نمی شود. برخلاف اوباما که توانست رهبری بر قراری رابطه با ایران را به نام خود ثبت کند، رهبر رژیم اسلامی نتوانسته به این مهم دست یابد. با در دست گرفتن رهبری ایجاد رابطه با ایران و کاستن از تنش موجود، اوباما توانسته موقعیت خود را میان متحدین ودر جهان تثبیت کند. در صورت شکست تلاش برای برقراری روابط، نه تنها رژیم اسلامی مقصر این امر قلمداد خواهد شد، بلکه جبهه ی مقابله شدید با نظام، نیز مستحکم تر خواهد شد. اکنون حتا برای روسیه نیز دشوار است که به تواند به حمایت خود از رژیم ادامه دهد و مانع از برقراری تحریم های جدید (از جمله ورود بنزین) گردد. با وجود این هنوز وضعیت مخالفان برقراری رابطه در داخل نظام روشن نیست. یکی از راه های سنگ اندازی در برابر برقراری رابطه با آمریکا، کشف پی درپی جاسوسان و عوامل "صیهونیست و آمریکا" است که به تازگی تعداد آنان افزایش بی سابقه ای یافته است.
سازمان های اطلاعاتی مانند هر نهاد دیوان سالار، به ویژه اگر مورد بازرسی و مهار دقیق نباشد، به مانند تمامی ارگان های زنده، پس از چندی، مسیر و سرنوشت جداگانه خود را در پیش می گیرند. مکانیسم داخلی هر بروکراسی در پی گسترش، افزایش نفوذ و توان تاثیر گذاری خود می باشد. تمایل طبیعی به سوی رشد و افزايش قدرت است. در مقایسه، ارگان های اطلاعاتی با شتاب و قدرت بیش تر، به این تمایل طبیعی پاسخگو می گردند. از این رو برای توجیه قدرت و تاثیر گذاری بر حکومت، آنان به طور دایم خطر دشمنان حقیقی و خیالی را بزرگ جلوه داده و مبارزه توقف ناپذیری را با آن دشمنان ادامه می دهند. در این راه از آفریدن دشمنان فرضی که وجود خارجی ندارند، ابایی نخواهند داشت. به خاطر چنین نقش تعیین کننده ای که در "بقای رژیم" بازی می کنند، نیروهای امنیتی بدون پاسخگویی به نهادهای مهار کننده، به بالاترین درجه قدرت در حکومت دست می یابند. سرآمدان سیاسی و حتا نظامی، تمام تلاش خود را برای دور بودن از درگیری با این نهاد می نمایند. بیش از هر ارگان دیگر، نیروهای امنیتی از باز شدن فضای سیاسی جامعه که بقای آنان را به عنوان یک نهاد به خطر می اندازد، هراسناک بوده و در برابر آن مقاومت می کنند. هر چند بسیاری از کارمندان در آن تشکیلات از وضع موجود رضایت نداشته باشند. در تمام حکومت های خودکامه، که نظام پیشین و کنونی ایران را نیز در برمی گیرد، این الگو وجود داشته و تکرار گردیده است.
داغ شدن بازار کشف توطئه بر علیه نظام را می توان از این دید نگاه کرد. اگر چنین برداشتی، یا حتا بخشی از آن درست باشد باید انتظار برخورد گروه های هوادار برقراری سریع رابطه با آمریکا، به ویژه در حلقه نزدیکان رییس جمهور با نیروهای "گمنام امام زمان" و متحدانشان را در دادگستری کشید. از سوی دیگر، با نزدیک شدن انتخابات و نیاز فوری به مذاکره با آمریکا، انتظار می رود که وزارت اطلاعات رژیم به کشف "شبکه های براندازی" دیگر دست یابد.
این نبرد قدرت در حالی ادامه دارد که وضعیت بسیارحساس در مرزهای خاوری و باختری کشور حکم فرماست. مسایل فوری و مهم دیگر مانند ثبات در خلیج فارس، تشکیل جبهه ی متحد ضد ایران وسیله ی کشورهای عرب، مساله حماس و حزب الله و سوریه نیز در موضوع سیاست خارجی ایران در رابطه با آمریکا وجود دارند.
پس از مدت ها آرامش نسبی در عراق، با نزدیک شدن تاریخ خروج سربازان آمریکایی از آن کشور، بمب گذاری در هفته های اخیر افزایش چشم گیر داشته است. هدف بمب گذاران، شیعه های عراقی و زوار ایرانی بوده اند. قصد بمب گذاران شدت بخشیدن به جنگ مذهبی داخلی است. ایران به عنوان قدرت برتر در عراق که دارای منافع حیاتی در آن سرزمین است، باید هماهنگی لازم با حکومت آن کشور و آمریکا، در شکل بخشیدن به تحولات آینده عراق را داشته باشد. پس از خروج سربازان آمریکا، شعله ور شدن جنگ داخلی بسیار امکان دارد. براثر چنین رویدادی پای ایران نیز به طور حتم به آن درگیری کشیده خواهد شد. از این رو نیاز فوری وجود دارد که ترتیبات حفظ آرامش و ثبات در عراق آماده شود.
چنین موقعیتی، با فوریت بیش تر در مرزهای خاوری حکم فرماست. حکومت پاکستان در خطر فلج شدن و سقوط است. حمله ی نظامی پاکستان به مواضع طالبان، پس از مدت ها مماشات که در واقع عقب نشینی و تسلیم سرزمین به آنان بود، امید اندکی به وجود آورد که عزم مبارزه، هر چند متزلزل در هیئت حاکمه آن کشور به وجود آمده است. اما اگر این حمله به شکست سنگین دولت مرکزی منجر شود، امید اندکی وجود دارد که حکومت آن کشور به تواند به زندگی خود ادامه دهد. از این رو، برای ایران، افغانستان، هند و غرب نیاز فوری وجود دارد که با ایجاد جبهه ی متحد به رهبری آمریکا به یاری حکومت پاکستان به شتابند. تاخیر در این باره، ایران را با حکومتی به شدت مذهبی، ارتجاعی، عقب افتاده و مجهز به جنگ افزار هسته ای، همسایه خواهد کرد.
وضعیت بد اقتصادی، عامل دیگری است که نیاز به مذاکره و رسیدن به تفاهم با آمریکا و برداشتن تحریم را به امری فوری بدل کرده است. افزون بر فساد مالی که از راه های گوناگون به حکومت وابسته است، سیاست های غیر منطقی اقتصادی در پیش گرفته شده است که فعالیت در کارهای دلالی و بورس بازی را به زیان سرمایه گذاری درازمدت در کارهای تولیدی، تشویق می کند. درامد باد آورده نفت در چند سال گذشته، هم بی بندوباری حکومتی و هم وخیم شدن وضعیت اقتصادی را شدت بخشید. سرمست از درآمد نفت بشکه ای 150 دلار، حکومت اجازه داد که ارزش ریال در برابر ارز خارجی به شدت قوی گردد. از این رو، صادرات کاهش و واردات به شدت افزایش یافت. همزمان با افزایش بورس بازی در زمین و ساختمان، قیمت ملک در ایران جهان سومی از بسیاری از مناطق جهان دارا، پیشی گرفت. صنایع و کشاورزی توان رقابتی خود را به سود دیگر کشورها از دست دادند و در نتیجه بی کاری گسترش بیش تری یافت. بالا رفتن ارزش ریال و پایین بودن نرخ ارز، فرار سرمایه از ایران به خارج از کشور را تشویق کرد. چون ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی به طور مصنوعی بالا نگاه داشته شده بود، مانند این بود که برای خروج ارز از کشور، حکومت یارانه پرداخت می کرد.(2)
با وجودی که حکومت می داند کاهش ارزش ریال بر تورم خواهد افزود، به نظر می رسد که با قیمت های کنونی نفت در بازارهای جهانی، در چندماه آینده مجبور به این عمل گردد. بدون شک نارضایتی مصرف کنندگان را به همراه خواهد آورد. برداشتن تحریم و آزادی بازرگانی و فعالیت های مالی، به ویژه سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز کشور وسیله ی غرب و آمریکا، هم از نظر روانی و هم از نظر اقتصادی می تواند بسیار کارساز باشد. چاه های نفت، خطوط لوله و پالایشگاه های کشور به شدت نیاز به تکنولوژی و سرمایه گذاری سترگ غرب دارند.
تمامی این عوامل نیاز به برقراری فوری رابطه با آمریکا را نشان می دهد. با وجود این تا هنگامی که در کانون سیاست گذاری نظام اسلامی نبرد قدرت ادامه دارد، اتخاذ خط مشی روشن امکان نخواهد داشت.
30 آوریل 2009
زیرنویس:
1- به خاطر افکار عمومی، تعداد انگشت شماری از رهبران جهانی آماده ملاقات رودررو با او هستند.
2- طبق یک برآورد، بر هر دلار حکومت یارانه ای برابر با 1500 تا 2000 تومان پرداخت می کند.
|