چنانچه پیش ترها گفته شد، دو مساله فوری: بحران روبه افزون در افغانستان-پاکستان و روابط سوریه با اسراییل و آمریکا، نیاز شدیدی را در کانون نظام اسلامی برای مذاکره با آمریکا به وجود آورده است. محرک های دیگر مانند خروج از انزوای سیاسی، دست یابی به تکنولوژی آمریکا و به ویژه در رشته نفت و گاز، گسترش دادوستد، کاهش تنش در منطقه و خلیج فارس و در نهایت کاسته شدن از احتمال درگیری نظامی، وجود داشته و دارند. هرچه باشد، محرک های گفته شده سال هاست که وجود داشته و جمهوری اسلامی بدون توجه به منافع ملی، از آنان چشم پوشی کرده است. اما این دو عامل گفته شده، فوری هستند. مساله مهم دیگر، برنامه ی هسته ایست. نظام برای جلب حمایت ملت، آن را به یکی از هدف های ملی بدل کرد. در نتیجه قدرت مانور رژیم، بدون هزینه کردن از اندک مشروعیت باقی مانده میان هوادارانش، محدود بود. رژیم، توان دگرگونی اساسی در موضع اتخاذ کرده، را نداشت. از این رو، ادامه مذاکره با غرب، تاکتیکی بود برای پیش گیری از حمله ی نظامی آمریکا.
اما، با شتاب گرفتن بحران در مرزهای باختری، نرمش سوریه برای صلح با اسراییل و امکان بهبود روابط آن کشور با غرب و دگرگونی در سیاست خارجی آمریکا، نیاز جمهوری اسلامی برای مذاکره افزایش و شرایط نیز مناسب شده اند. آمریکا، در راستای منافع ملی کشور و بر پایه سیاست نوین خارجی خود، پیش شرط گفتگو با جمهوری اسلامی به ویژه در باره مرزهای باختری ایران را کنار گذارد. این یگانه دگرگونی در سیاست خارجی آن کشور نیست. تمرکز بر افغانستان بجای عراق، تاکید همکاری با متحدین سنتی، تلاش در کاستن تنش میان جهان غرب و اسلام، تغییر در رابطه با کوبا، اکنون که امکان دگرگونی در آن سرزمین به وجود آمده، از آن جمله هستند. بهبود نسبی بحران اقتصادی جهانی، آزادی مانور بیش تری را برای اجرای سیاست نوین خارجی به آمریکا می دهد. سرآمدان رژیم اسلامی با وجودی که چندین بار از امکان آغاز مذاکره استقبال کرده اند، هنوز پاسخی قاطع و روشن به این پیشنهاد نداده اند. به نظر می رسد که جنگ قدرت در داخل رژیم، هنوز به عنوان سدی، هرچند ناتوان، در این راه عمل می کند. دستگیری خبرنگار ایرانی – آمریکایی پس از 6 سال اقامت در ایران، آن هم به اتهام سنگین جاسوسی برای آمریکا، یا برخورد با "براندازان نرم" را باید از مظاهر جنگ قدرت داخلی تعبیر کرد.
بدون تغییر در روند وخیم شدن اوضاع در پاکستان که وزنه طالبان در آن کشور را هر روزه سنگین تر می کند، امکان بهبود در افغانستان بسیار نا چیز است. بدین سان، ایران در در مرزهای باختری با شرایط نامساعدی رویروست که نیاز به هماهنگی فوری عملیاتی با غرب را ایجاب نموده است. ایران با 936 کیلومتر مرز با افغانستان و 909 کیلومتر با پاکستان – دارنده بمب هسته ای -، سرنوشتش با سرنوشت آن دو سرزمین گره خورده است. در برابر وقایعی که در آن منطقه می گذرد، ایران "باید" میان قدرت های خارجی، سخن نخست را داشته باشد. با قهر و دور بودن از کانون تصمیم گیری آینده آن منطقه، ایران با دست خود آینده ای را تحول می بخشد که تضمینی بر حفظ منافع ایران ندارد. با شرکت در گردهمایی برای کمک مالی به پاکستان که به دعوت مشترک ژاپن و بانک جهانی انجام شد، پس از سال ها غیبت، رژیم اسلامی گام مثبت کوچکی برداشت. اما حفظ منافع ملی ایران، نیازی بیش از این را طلب می کند. هدف ایران در دست گرفتن ابتکار عملیات در آن دو سرزمین با شرکت و هماهنگی غرب (ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا همراه با کمک مالی کشورهای خاوردور)، هندوستان، چین و شایدهم روسیه، باید باشد.
انتخابات اخیر اسراییل و پیروزی دست راستی های آن کشور، هر چند سست، فرآیند صلح با سوریه را به تعویق افکند. زمامدارن اسراییل هنوز نتوانسته اند سیاست یگانه ای در این باره اتخاذ کنند. تا هنگامی که اسراییل نتوانسته این جبهه متحد را ایجاد کند، فرصت مناسبی در اختیار رژیم اسلامی قرار گرفته که بیش از از دست دادن متحد دیرپای خود در منطقه، به نوعی تفاهم با غرب برسد. هر دو رژیم اسد و جمهوری اسلامی می دانند که برای به دست آوردن بیش ترین امتیاز از غرب، باید بر دیگری پیش دستی نمایند. زیرا اگر هریک به نوعی تفاهم دست یابند، برای دادن امتیاز به دیگری، غرب محرک کم تری خواهد داشت.
***
نخستین گام جمهوری اسلامی برای آغاز مذاکره جدی با آمریکا، معرفی چهره ای که دستکم با نفرت عمومی در سطح جهان روبرو نشود، می باشد. انتخابات آینده ریاست جمهوری در ایران، این امکان را فراهم کرده که چهره قابل قبول تری از راه "قانونی" به کرسی ریاست جمهوری دست یابد. پس از کارنامه ناموفق رییس جمهور کنونی، چنین به نظر می رسد که هییت حاکمه دیگر شهامت امتحان شخص ناشناخته را نداشته باشد. هر سه نامزد مطرح دیگر – موسوی، کروبی و رضایی (که هنوز به طور رسمی نامزدی خود را اعلان نکرده) – همه از "خودی" های با سابقه رژیم هستند. چنین به نظر می رسد که موسوی "سوپرمن" نوین نظام، بخت بیش تری از دیگر رقبا برای رسیدن به ریاست جمهوری، داشته باشد. او به عنوان نخست وزیر دوران جنگ، از حمایت بخش بزرگی از سپاه برخوردار است و یا دستکم با مخالفت آنان، چنانچه در مورد خاتمی اتفاق افتاد، روبرو نخواهد بود. در این مورد به لحن ستایش آمیز رقیب احتمالی و فرمانده سابق سپاه پاسداران در باره موسوی باید توجه کرد. با تایید رسمی خاتمی و ضمنی رفسنجانی، حمایت "اصلاح طلبان" و آخوندهای سنتی را نیز همراه دارد. با سابقه کدورتی که میان او و رهبر نظام وجود دارد، "خودی" های رژیم که به دلایل مختلف، خواستار کاستن از قدرت رهبر هستند و به نظر می رسد که قدرت آنان رو به افزایش است، به دور او جمع خواهند شد. کارنامه اقتصادی به نسبت موفق او در دوران سخت جنگ، اعتبار بیش تری به او می بخشد. در رژیمی که فساد مالی به امری رایج و روزمره بدل شده، او از معدود سرآمدان رژیم است که به فساد مالی شهرت ندارد. در حال حاضر به نظر می رسد که او پیشتاز دیگر رقبا باشد.
فرمانده سابق سپاه و رییس اسبق مجلس به دلایل گوناگون، از بخت کم تری برخوردار هستند. فرمانده پیشین سپاه پاسداران، پیشنهاد نوعی ائتلاف با دیگر گروه های "اصول" گرا را داده است. اما باید در نظر گرفت که نظام هنوز حاضر نیست که با دست خود بالاترین کرسی اجرایی کشور را به نظامیان بسپارد. اگر سپاه با فشار و زور، چه پنهانی و چه آشکار به قدرت کامل دست یابد، که امکان زیادی دارد که به وقوع پیوندد، امریست دیگر. اما رژیم به دست خود، حاضر نیست به نیرویی که هم از آن وحشت دارد و هم نیاز، توان بالاتری از آنچه که هست دهد. هم اکنون با افزایش حضور ارتش در صحنه سیاسی کشور، چنین به نظر می رسد که رژیم خواستار مهار کردن قدرت نظامی، سیاسی و مالی سپاه پاسداران باشد.
رییس اسبق مجلس، فردی است غیر قابل پیش بینی و از این نظر به رییس جمهور کنونی شباهت دارد. نظام نمی تواند نسبت به اعمالی که انجام خواهد داد و سخنانی که بر زبان جاری خواهد کرد، مطمئن باشد. شایعات مالی در باره او نیز وجود دارد. نامزد دیگر، رییس جمهور کنونی است که با وجود تایید رهبری نظام، به نظر می رسد که هر روزه از بخت او کاسته می شود. حتا گروه تندرو مؤتلفه نیز حمایت کامل خود را از او دریغ داشته است. مساله رژیم، چگونگی کنار گذاردن رییس جمهور کنونی از مقامی است که بسیار خارج از ظرفیت فردی اوست. در صورت باخت که احتمال آن زیاد است، نمی توان نسبت به واکنش او مطمئن بود.
بهیچ و جه نمی توان این انتخابات را – مانند دیگر انتخابات رژیم اسلامی – بر پایه هنجارهای جا افتاده مردم سالاری دانست. رژیم تلاش می کند که با کنار گذاردن یکی از پایه های اصلی دمکراسی یعنی آزادی، پایه دیگر یعنی مشارکت عمومی را تا آنجا که امکان دارد گسترش بخشد و به جهانیان و ملت به عنوان انتخاباتی بر پایه ی دمکراسی جا زند. تنها کاری که رژیم انجام می دهد، اجازه گزینش از میان دستچینی از خودی هاست. حتا در چندین مورد شاهد بودیم که این ناچیز نیز از ملت دریغ شد. در هر حال، چون هیچ یک از نامزدها از مشروعیت حداقل برخوردار نیستند و از پشتیانی ملی تنها در مقایسه با یکدیگر برخوردارند، قادر به حل مسایل پیچیده خود ایجاد کرده نخواهند بود.
هفدهم آوریل 2009
|