با توجه به انبوه گفته ها و نوشته های هفته های اخیر، به مناسبت فرا رسیدن سی مین سالگرد انقلاب اسلامی، از سوی بسیاری گذشت این سه دهه فرصتی دوباره قلمداد شد برای تجدید خاطره یا ارزیابی مجدد این انقلاب. برای برخی پافشاری بر حق به جانبی در سهیم شدن و خدمت به پیروزی انقلاب اسلامی و اهداف آن و برای عده ای تجدید نظر در باره درستی آنچه روی داد.
در این میان مقاله زیر به قلم حمیدرضا جلائی پور نیز بسیار خواندنی است، به تنهائی، از نظر بازنویسی و یادآوری سلسله رویدادها، عملکردها و سیاست ها و اساساً از نظر ارائه تصویری از وضعیت دو جبهه اصلی یعنی انقلابیون و رهبری آن و جبهه ضد انقلاب یعنی دستگاه حکومتی و پادشاه آن به عنوان بستر اصلی و تعیین کننده اوج گیری موج انقلابی و تبدیل شرایط انقلابی به وقوع انقلاب. خواندنی است؛ به ویژه برای آن بخش از عصاره های دانش و فکر و فرهنگ مان و آن اعضائی از کانون قلم مان که امروز ـ علیرغم دفاع بی تزلزل و تردید آن روز ـ رهبر انقلاب را مرد نادان و ناتوانی می شمرند که از تکلم برخی واژه های مهمی مانند «امپریالیسم» هم برنمی آمد.
علاوه بر این، نوشته جلائی پور، حامل نکته ظریف و با اهمیتی است. هرچند وی قصد نداشته است، به لایه ای ژرفتر از رویدادها و حوادث برود، اما «بدون هیچ منظوری» نشان داده است که آیت الله خمینی به دلیل شجاعت، آشتی ناپذیری در نبرد با رژیم شاه، فرصت شناسی، هشیاری در بهره گیری از ضعف ها و نادانی های دستگاه حکومت و شاه آن، از غفلت و ناآگاهی روشنفکران سیاست زده، و توانمندی خاص در ایجاد امکانات و فرصت های ساخته و پرداخته شده بدست خود، قدرتمندی اندازه نگرفتنی در تبلیغ و ایجاد فضای روانی تسلیم و تبعیت، رهبر برگزیده و بلامنازع آن بخش از جامعه سیاسی ـ روشنفکری «سکولار»، «لیبرال»، «معتدل» و «مشروطه خواه» نیز بوده است. و اشاره ظریف «شاید بدون آن که چنین قصدی داشته باشد» این که، چگونه بخشی از نهادها و گروههای اجتماعی مهمی، از جمله نمایندگان مجلس، ارتش، طبقه سیاسی ـ روشنفکری و سرآمدان فرهنگی عرفی گرای گردآمده در کانون نویسندگان با حضور و حمایت فعال خود ماهیت یک جنبش مذهبی را به «مردمی» بدل ساختند. باید بر معنای «مردمی» بودن این انقلاب در این مقاله یکبار دیگر تأمل کرد. وی در جمعبندی نهائی خود از جمله می گوید: «در جریان حوادث و فرصت های فوق بود که روشنفکر انقلابی و مبارز اقشار شهری آزرده از شاه عملاً تحقق آرزوهای خود را از تبعیت از امام دیدند.»
این مطلب را باید خواند و در باره ذهنیت آن روشنفکری و آرزوهایش فکر کرد. این چگونه «روشنفکری» بوده و «آرزوهایش» چه بوده است که رهبری خود را بدست نیروی دین و مذهب می سپارد و برای تحقق آرزوهایش دل به ثمر رسیدن انقلابی می سپرد که هدف آن از دهه ها پیش استقرار حکومت اسلامی بود؟
تلاش
به نقل از سامانه نوروز
چگونگی” پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57- 1356
حمیدرضا جلائیپور
چكیده
در سی سال گذشته در بررسی انقلاب اسلامی از میان سه نوع تبیینِ “علی” و “چگونگی” و “پیامدی” از انقلابها بیش از همه به تبیینهای “علی” و ساختاری توجه نشان داده شده است. سخن اصلی این مقاله این است كه شناخت انقلاب اسلامی و خصوصاً پیروزی آن با تأكید صرف بر عوامل ساختاری میسر نیست بلكه درك “چگونگی” شكلگیری بسیج انقلابی- مردمی و چگونگی غلبة “قدرت اجتماعی” ناشی از این بسیج مردمی بر “قدرت سیاسی” حكومت پهلوی ضروری است. این مقاله با فاصله گرفتن از رویكرد كاركردگرایی به تبیین “چگونگی” شكلگیری و پیروزی اتقلاب پرداخته است.
مقدمه
مشخص كردن روز یا حادثهای به عنوان سرآغاز “بسیج انقلابی مردم” ایران، موضوعی بحثانگیز است. موضوعی كه به قول برینگتن در انقلابهای فرانسه، روسیه و چین نیز مناقشهانگیز بوده و حتی میان انقلابیون بر سر آن توافق نبود (برینگتن، 1965: 25). این اختلاف نظرها بدین خاطر است كه یك انقلاب پدیدهای چند بعدی و تاریخی است كه میتواند سالها در بطن جامعه حضور داشته باشد و تنها در فرصتهایی استثنایی و حتی غیرمنتظره خود را به شكل یك بسیجِ انقلابی طوفنده نشان دهد (بنتام، 1992: 220). با این همه آنچه كه در مورد بسیج انقلابی مردم ایران كمتر مورد مناقشه است این است كه تقریباً از تابستان 1356 اقشار شهری، با شعارهای سیاسی ـ مذهبی به رهبری امام خمینی (ره) به تدریج در اعتراض به حكومت پهلوی بسیج شدند و به رغم اتخاذ سیاستهای گوناگون مسالمتآمیز و خشن شاه، از شدت و اندازة امواج این بسیج انقلابی در فاصلة یك و نیم سال كاسته نشد بلكه سهمگینتر گردید و تداوم پیدا كرد. نهایتاً قدرت سیاسی حكومت در برابر قدرت اجتماعی ناشی از بسیج تودههای عظیم مردمی توان مقاومت نیافت و در 22 بهمن 1357 رژیم سابق سقوط كرد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
از چشمانداز ادبیات جامعهشناسی انقلاب برای شناخت و تحلیل بسیج میلیونی مردم ایران به سه نوع تبیین میتوان متوسل شد. نوع اول در پاسخ به “چرائی” شكلگیری بسیج انقلابی است. تبیین مذكور به تببین “علّی” معروف است كه رایجترین تبیین در نظریات جامعهشناسی انقلاب است. نوع دوم پاسخ به سوال “چگونگی” شكلگیری بسیج انقلابی است كه نظریة اسملسر یك نمونة كلاسیك در این زمینه است (گیدنز: 675-673). نوع سومِ تبیین، سؤال از پیامدهای بسیج انقلابی است كه هنوز مراحل آغازین خود را در مطالعات جامعهشناسی انقلاب میگذراند. هدف اصلی این مقاله تبیین بسیج انقلابی مردم ایران از نوع دوم است. البته در این تبیین، نگارنده از نظریة “فشار ساختاری” اسملسر و رویكرد نظری كاركردگرایی او پیروی نمیكند بلكه از نظریة “بسیج منابع” سود میجوید كه مبتنی بر رویكرد نظری “انتخاب عقلانی” است. طبق رویكرد و نظریة مذكور ممكن است سالها پیش از بروز امواج اعتراضات مردمی، شرایط ساختاری جامعه و حتی میزان نارضایتیهای مردم بالا باشد اما انقلابی در جامعه رخ ندهد. حتی وقتی امواج انقلابی اعتراضات مردمی هم به راه میافتد این اعتراضات صرفاً ناشی از یك سلسله رخدادهای واكنشی و كور نسبت به شرایط سخت و رنجآور موجود نیست بلكه این امواج ناشی از توانایی مخالفان در استفاده از امكانات (اعم از مادی و معنوی) و “فرصتهای سیاسی” در بسیج مردم علیه حكومت است؛ در چنین وضعیتی اگر اكثریت مردم احساس كنند در اقدام اعتراضی علیه حكومت هزینة زیادی متوجه آنها نمیشود آنگاه علاقمند میشوند به منظور تغییر و بهبود زندگی و ارتقای كرامتشان جذب انقلاب شوند.
در رویكرد فوق منظور این نیست كه آندسته از ساختارهای اجتماعی كه با جنبشهای انقلابی و تودهای (مثل ساختار اتمیزة جامعه ایران كه در نتیجة سیاستهای نوسازی نیم قرنة پهلوی بوجود آمده بود) تناظر دارد، نادیده گرفته یا نفی شود. بلكه سخن اصلی این است كه صرفِ تأكید بر ساختارهای مناسب انقلاب توضیح دهنده چگونگی شكلگیری و خصوصاً پیروزی انقلاب نیست و لذا توجه به متغییرهای موجود در نظریه بسیج منابع تا حدودی راهگشا است. در نظریة مذكور متغییرهایی برجسته میشوند كه اگر بخواهیم این متغیرها را در ربط با روند شكلگیری بسیج انقلابی در ایران مورد توجه قرار دهیم باید به سؤالات ذیل پاسخ دهیم: در چه فرصتهایی و در جریان چه وقایعی انقلابیون از امكانات مادی و معنوی خود (مانند ایدئولوژی انقلابی و سازماندهی محافل مذهبی) استفاده كردند؟ چگونه هستة بسیجگر (در این مقاله به مسلمانان انقلابی مذكور كه مجهز به ایدئولوژی و سازماندهی و رهبری بودند “هستة بسیجگر مردم” گفته میشود) توانست نیروهای غیرمذهبی مخالف رژیم پهلوی را با هم هماهنگ كند؟ چگونه این هستة بسیجگر توانست میلیونها نفر را در سراسر شهرهای بزرگ علیه حكومت بسیج كند؟ چگونه حكومت پهلوی، به رغم تعویض پنج كابینه و حتی تشكیل كابینة نظامی، نتوانست آن هستة بسیجگر را از كار بیندازد یا موفق به ائتلاف با آن بشود؟ چگونه كارمندان سازمانهای اداری تحت تأثیر امواج میلیونی مردم به صف انقلاب پیوستند؟ چگونه موجهای مردمی انقلاب با فریاد اللهاكبر در دوران حاكمیت دوگانه بدون توسل به عملیات نظامی، نیروی ارتش را به صف انقلاب كشاند و انقلاب به پیروزی رسید؟ در پاسخ به سؤالات مذكور ابتدا صحنة سیاسی قبل از تابستان سال 56 توصیف شده، سپس در سه مرحله زمانی، نحوة شكلگیری انقلاب توضیح داده میشود. در مرحلة اول فرصتها و وقایع موثر در تكوین “هسته بسیجگرِ” تبیین می شود. در مرحله دوم چگونگی شكلگیری “بسیج میلیونی” توسط هستة بسیجگر و در مرحله سوم شكلگیری “حاكمیت دوگانه” و چگونگی پیروزی انقلاب توضیح داده میشود.
صحنة سیاسی (قبل از تابستان 1356)
جبهة حاكمان- در این زمان در میان دولتمردان، نگرانی اساسی از استحكام پایههای حكومت پهلوی - كه از ویژگیهای حكومت بسته است - به ذهن مقامات، خطور نمیكرد نگرانیهای مهم در این زمان شایعه فساد اداری و افزایش قیمتها خصوصاً هزینه مسكن بود كه تا حدودی ذهن مسئولان را به خود مشغول كرده بود (آموزگار، 1993: 10-7). این نگرانیها برای محمدرضا شاه، كه رخدادهای جنبش ملی نفت ایران (1332)، قیام مردمی 15 خرداد (1342) و مبارزة مسلحانه گروههای چریكی مجاهدین و فدائیان خلق (در آغاز دهة 50) را پشت سرگذاشته بود مسائل هولانگیزی نبود. شاه با اینكه یاران نزدیك خود را كه در بحرانها به او كمك میكردند همچون دكتر اقبال وزیر نفت و اعلم وزیر دربار، از دست داده بود، چشمانداز موفقی را برای آیندة كشور میدید (فردوست، 1370، جلد اول: 567). در این دوران، نارضایتیهای نیروهای اجتماعی و سیاسی توسط تحلیلگران ساواك به تحریكات خارجی و ناراضیان بالفطره (خصوصاً كمونیستها) تعبیر میشد. لذا مقامات حكومتی صدای انقلاب را در جامعه نمیشنیدند. خصوصاً كسی احتمال نمی داد كه صدای اعتراضات و انقلاب لحنی مذهبی داشته باشد. به قول همایون، وزیر كابینه وقت، «تا مدتها دستگاه ]حكومت[ متوجه تشكیلات مذهبی نبود و حتی تبلیغات مذهبی نوعی «ایمنسازی جامعه» در مقابل خطر تبلیغاتی كمونیسم تلقی میشد» (همان).
جبهة مخالفین- در جبهة مخالفین وضع نیروهای سیاسی سكولار متشتت و وضع نیروهای مذهبی رو به انسجام بود. رهبران جبهة ملی، كه بر مبنای قانون اساسی به وضع موجود معترض بودند، در میان روشنفكران و تحصیلكردگان جوان كه بر ایدئولوژی انقلابی (ماركسیسم انقلابی) تأكید میكردند منزلت و اعتباری نداشتند. از طرفی اعضای سازمان چریكهای فدائی خلق به عنوان تجسم ماركسیسم انقلابی توسط ساواك دستگیر و یا مرعوب شده بودند و عمده فعالیت آنها به صورت مخفی در محیطهای دانشجویی بود. اعضای بانفوذ كانون نویسندگان هنوز نتوانسته بودند تشكلی منسجم ایجاد كنند. آنها بر سر چگونگی مبارزه با حكومت، به شیوة مسلحانه یا شیوة سیاسی، اختلافهای اساسی داشتند (ثقفی 1374: 33-7). غیر از نقاط ضعف مذكور نیروهای سكولارِ مخالفِ حكومت در درون قشرهای سنتی جامعه مثل بازاریان و روحانیان فاقد پایگاه اجتماعی بودند. مهمترین ابزار سازماندهی آنها محافل غیررسمی روشنفكری و دانشجویی بود. اما نیروهای مذهبی وضع دیگری داشتند.
در این دوران شاهد نزدیكی و حتی همدلی جوانان مسلمان انقلابی (خصوصاً دانشجویان) و روحانیون مبارز با یكدیگر هستیم. به عنوان مثال، دانشجویان مسلمان در جلسات مذهبی كه با سخنرانی روحانیون مبارز برگزار میشد شركت میكردند مانند جلسات مساجد قبا، كانون توحید و الهادی در تهران و نمونة مشابه آنها در شهرهای بزرگ مثل اصفهان، شیراز، مشهد. این نزدیكی روحانیان و دانشجو، كه هردو به ایدئولوژی اسلامی به عنوان یك مكتب انقلابی انسانساز و جامعهساز معتقد بودند، در آن زمان فوقالعاده حائز اهمیت بود. لذا باید توضیح داد تحت چه شرایطی این نزدیكی اتفاق افتاد؟ در آغاز دهة 50 در وضعیتی كه هم جوانان انقلابی و هم روحانیون مبارز در معرض فضای ایدئولوژی اسلامی با جهتگیریهای انقلابی قرار داشتند، وقایعی در درون سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد كه به یكپارچگی آنان كمك كرد. در آغاز دهة پنجاه و در اوج خفقان سیاسی كه سازمان مجاهدین علیه حكومت پهلوی دست به مبارزه مسلحانه زده بودند، اعضای این سازمان در میان جوانان مسلمان انقلابی و حتی در میان روحانیون مبارز، به عنوان افرادی تلقی میشدند كه صداقت خود را با خون خود در عمل به اثبات رسانده و «الگوی انقلابی زمانه» محسوب میشدند. اما پس از دستگیری و اعدام سران سازمان مجاهدین خلق توسط حكومت پهلوی دو حادثه مهم در درون سازمان مخفی این تشكیلات اتفاق افتاد كه نقش به سزایی در رویگردانی جوانان مسلمانان انقلابی از سازمان مجاهدین داشت و آنها را به روحانیان نزدیكتر كرد.
اولین حادثه تغییر مواضع ایدئولوژیكی از ایدئولوژی اسلامی به ایدئولوژی ماركسیستی (به عنوان تنها مكتب علمی مبارزه) در این سازمان بود. مجاهدین ماركسیت شده بعداً چندین تن از عناصر وفادار به اسلام این سازمان مانند مجید شریف واقفی را كه در برابر تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین مقاومت میكردند تصفیة سازمانی كرده و به شهادت رساندند. حادثة دوم شایعة وجود روابط نامشروع بین پارهای از مردان و زنان درون سازمان بود. این دو حادثه اثر عمیقی بر روحیة جوانان مسلمان و انقلابی كه دارای احساسات پاك دینی و انقلابی بودند گذاشت. در مقابل این دو حادثه، جوانان مسلمان شاهد فعالیتهای فرهنگی شخصیتهای مبارز روحانی (كه اغلب آنها از شاگردان امام خمینی بوده و راه او را به لحاظ سیاسی و فكری پس از سال 42 ادامه میدادند) بودند. شاگردان مذكور یا همچون حجهالاسلام سعیدی و غفاری در زیر شكنجههای ساواك شهید شده بودند و یا همچون آیتالله طالقانی، منتظری، مهدوی كنی، و حجت الاسلام حجتی كرمانی و رفسنجانی در زندانهای شاه در بند بودند یا همچون حجت الاسلام خامنهای و خلخالی در تبعید به سر میبردند و یا همچون آیتالله مطهری و مفتح و موسوی اردبیلی در تهران مشغول فعالیتهای فرهنگی ـ اسلامی بودند. لذا رفته رفته جوانان انقلابی كه روزی اوج ایثارگری خود را در این میدیدند كه بتوانند به عضویت سازمان مجاهدین درآیند و در نبرد مسلحانه شركت كنند ترجیح میدادند در مباحث روحانیون مبارز در محافل مذهبی شركت كنند، با آنان همدلی كنند و در مباحث فکری، عقیدتی و ایدئولوژیكی تأمل بیشتری انجام دهند. بدین ترتیب نفس این اتحاد (بین تحصیلكردگان مذهبی و روحانی) پدیدة نادری بود كه حتی در نهضت ملی نفت ایران و نهضت مردمی 15 خرداد به این غلظت اتفاق نیفتاده بود. با این وصف و به رغم اهمیت نزدیكی تحصیلكردگان مسلمان با روحانیون مبارز، نكته ظریف این است كه تا بهار سال 56 در صحنة سیاسی هنوز “هستة بسیجگری” كه بتواند تودههای مسلمان شهری را علیه حكومت بسیج كند تشكیل نشده بود.
مرحلة اول: تكوین هستة بسیجگر (از تابستان 1356 تا بهار 1357)
حكومت پهلوی در تابستان 56، سیاست فضای باز سیاسی را پیش گرفت. مخالفین از فرصت و شرایط به دست آمده، خصوصاً در مناسبتهای مذهبی، استفاده كردند و در مدت یك سال توانستند مخالفت آرام خود را، كه در محدودة فعالیتهای روشنفكری وجود داشت، به مخالفتی مردمی و دورهای در سطح شهرهای ایران تبدیل كنند. در جریان همین مبارزة یك ساله بود كه نیروهای مخالف توانستند در درون جلسات و نهادهای مذهبی انقلابی و مستقل از دولت عملاً «هستة بسیجگر مردمی» را به رغم سیاستهای دوگانه حكومت تشكیل دهند.
بسیج آرام (تابستان و پاییز 1356)
پیروزی دمكراتها در انتخابات ریاست جمهوری آمریكا، زمینة تعیین كنندهای در تسریع اجرای سیاست فضای باز سیاسی توسط شاه و فرصتی جدید برای مخالفین او برای بسیج مردم بود. از نظر شاه، حمایت آمریكا و انگلیس عاملی اساسی برای تداوم حكومت او بود. خصوصاً او به خاطر نقش انگلیس در روی كار آوردن و سقوط پدرش از سیاستهای پنهانی این دولت نگران بود و بیش از هر كشوری روی آمریكا حساب میكرد. شاه عمدتاً جمهوریخواهان را بر دمكراتها در حكومت آمریكا ترجیح میداد. گفته میشود شاه با شنیدن خبر پیروزی دمكراتها (كارتر) به یكی از نزدیكان خود میگوید “مثل اینكه ما دیگر رفتنی هستیم” و از قول هویدا نخستوزیر او گفته میشود “دیگر باید چمدانها را بست” (راجی 1983: 23 و سیك 1985: 25-3). لذا اطرافیان شاه گفتههای تبلیغاتی كارتر دربارة حقوق بشر و محدود كردن فروش اسلحه به ایران را به معنای حمایت مشروط آمریكا از اصلاحات اجتماعی و سیاسی شاه ارزیابی میكردند. در مقابل در جبهة مخالفین، خصوصاً در میان جوانان انقلابی (اعم از مذهبی و غیرمذهبی) این واقعه حادثهای مهمی به حساب نمیآمد چون از نظر آنها حمایت آمریكا از شاه جنبة استراتژیك و برگشتناپذیر داشت. با این همه پیروزی كارتر برای عناصر میانسال مخالفین دلگرمكننده بود و تا حدودی از وحشت شرایط خفقان سیاسی سالهای گذشته میكاست.
بعد از پیروزی كارتر، شاه كه اصلاحاتی مانند ترمیم كابینه، تأسیس كمیسیون بازرسی شاهنشاهی برای نظارت بر اجرای طرحهای عمرانی، مبارزه با فساد و كاهش سانسور مطبوعات را شروع كرده بود، سیاست فضای باز سیاسی و تقویت رعایت حقوق بشر را پی در پی به مردم قول میداد. وی در 16 مرداد 1356 هویدا نخستوزیر 13 سالة خود را از كار بركنار كرد و جمشید آموزگار، تكنوكرات اصلاح طلب و طرفدار آمریكا را برای نخستوزیری در نظر گرفت. آموزگار دست به دو اقدام زد كه هركدام از جهتی به توان بسیج سیاسی مخالفان كمك میكردند. اول اینكه 343 نفر از زندانیان سیاسی را آزاد كرد. دوم اینكه سعی كرد برای مبارزه با تورم و گرانفروشی با بسیج بیش از ده هزار دانشجو در (تهران) و با همكاری اطاق اصناف (وابسته به حزب حكومتی رستاخیز) با گرانفروشی بازاریان و مغازهداران مبارزه كند. این اقدام بیآنكه اثری در كنترل روند فزایندة قیمتها داشته باشد موج نارضایتی را در میان اقشار سنتی شهری افزایش داد و بازاریان، كه بیش از 8000 نفر از آنها جریمه، زندانی یا تبعید شده بودند (ارجمند: 107 و آموزگار، 1993: 107)، همچون گذشته در مقابل فشار حكومت به تكیهگاه اعتقادی و اجتماعی خود یعنی روحانیون پناه آوردند.
قبل از روی كار آمدن كارتر، در جبهه مخالفینِ شاه گامهای كوچكی در اعتراض به وضع موجود برداشته شده بود- مانند برگزاری سالگرد فوت دكتر مصدق در اسفند 1355 و شركت تعدادی از رهبران نهضت آزادی، جبهه ملی و یاران آیتالله خمینی در مجلس ختم محمد همایونی مؤسس حسینیه ارشاد در مسجد ارك واقع در مركز تهران (نزدیك بازار). اما با آغاز فضای باز سیاسی بود كه «فرصتها» برای مخالفانِ حكومت افزایش یافت. بدین معنا كه پس از روی كار آمدن كارتر توسط مخالفان «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر»، با جرئت بیشتری در ایران، تشكیل میشود. بازرگان، رهبر نهضت آزادی و از عناصر فعال این جمعیت چنین میگوید: «این جمعیت توانست دفتر و تشكیلاتی در تهران درست كند و مصاحبههای عمومی با خبرنگاران داخلی و خارجی انجام دهد و با مجامع بینالمللی رابطه برقرار كند. اقدامات جمعیت دفاع از آزادی در حمایت از زندانیان سیاسی و روحانیون تبعید شده كه جرأت مراجعه و مكاتبه پیدا كرده بودند و همچنین جهانی كردن فریادهای اعتراض مردم ایران علیه ساواك و شاه بسیار مؤثر واقع گردید (بازرگان، 1363 : 35). در تابستان آیهالله خمینی مرجع تقلید و تبعید شده به عراق در پیامهایی مردم را به مسیر مبارزه باز میخواند: «ملت ایران بیدار است و راه خود را یافته و با هوشمندی میداند كه هر نغمهای با هر اسم كه او را از مسیر خود كه قیام ضدشاهی است منحرف كند شیطانی است (همان: 33). در ماه مبارك رمضان برنامههای مذهبی مسجد قبا (مسجدی كه پس از تعطیل شدن حسینیه ارشاد از سوی حكومت در نزدیكی همان محل بنا گردیده بود) با ایراد سخنرانی مهندس بازرگان، آیتالله دكتر مفتح، دكتر حبیبالله پیمان، دكتر غلام عباس توسلی، دكتر حسن توانایان فرد و حجهالاسلام محمد جواد حجتی كرمانی و دیگر روشنفكران مذهبی با حضور هزاران نفر از زنان و مردان جوان برگزار شد. در پایان این ماه نماز مذهبی عید فطر كه معمولاً به طور سنتی در شبستان و حیات مساجد خوانده میشد این بار در صحن مسجد قبا خوانده نشد بلكه در محوطة زمین خاكی قیطریه (كه هم اكنون محل پارك قیطریه است) با حضور هزاران نفر به امامت آیتالله مفتح و حضور مهندس بازرگان و جوانان انقلابی برگزار شد. اجتماع نمازگزاران در روز عید فطر نمونة یك بسیج مردمی ـ مذهبی بود كه پس از دورة خفقان سیاسی برگزار میشد. تجربهای كه تا پیروزی انقلاب، و حتی پس از آن الگوی اصلی “بسیج میلیونی” مردم علیه حكومت پهلوی شد.
موج مخالفتها، با آغاز سال تحصیلی (اول پاییز) در دانشگاهها گسترش یافت. دانشجویان كه در طول تابستان با خواندن كتابهای ممنوعه (یعنی كتابهای سیاسی و انقلابی كه ساواك بر روی آنها حساس بود و كتابهای مرحوم شریعتی كه جذابترین آنها بود) و شركت در مراسم مختلف سیاسی ـ مذهبی روحیه گرفته بودند و از فرصت سیاسی بوجود آمده استفاده كرده بنا به دلایل مختلف (از جمله اعتراض به عدم بازگشایی كتابخانه و توسعه نمازخانه) با گارد دانشگاه به زد و خورد میپرداختند. دانشجویان مسلمان به دفاع از اعتصاب غذای دانشجویان مسلمان خارج از كشور در فرانسه در صحن حرم شاه عبدالعظیم جمع شدند. در ادامه این تجمع جوانان انقلابی تنها به انجام تجمع اكتفا نكردند و با پشت سر گذاشتن رهبران تظاهرات به خیابانهای اصلی اطراف حرم ریختند و بیش از دو كیلومتر راهپیمایی كردند و شعارهایی چون: الله اكبر، لااله الاالله، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، طالقانی آزاد باید گردد، را سر میدادند این تظاهرات با حملة گارد و تیراندازی و زخمی شدن تعدادی از دانشجویان به پایان رسید. یكی دیگر از اقدامات مهم دانشجویان، حضور در ده شب شعر بود كه توسط اعضای كانون نویسندگان در محوطه بزرگ حیات انجمن فرهنگی ایران و آلمان در 18 مهرماه تشكیل شد. در این مراسم باقر مؤمنی گفت: در پنجاه سال اخیر [دوره حكومت پهلوی] نویسندهها و شعرا و هنرمندان بسیاری در راه آزادی كلام در نیمه راه زندگی، جان خودشان را از دست دادهاند. به نمایندگی از نویسندگان خواهش میكنم به یاد آن از دسترفتهها … و بیشتر از همه به یاد 5 نفر از آنها یعنی نیما یوشیج، صادق هدایت، صمد بهرنگی، جلال آل احمد و علی شریعتی یك دقیقه سكوت» (باقی: 207). سعید سلطانپور دیگر نویسنده چپگرا گفت: «سلام! شكستهگان سالهای سیاه! تشنهگان آزادی! خواهران و بردارانم سلام! به كشورم چه رفته است؟ ای دست انقلاب، مشت درشت مردم ]…[ ”(همان). جالب اینكه زبان و پیام نویسندگان چپگرا در آن شبها با زبان و پیام روشنفكران مذهبی تفاوت اساسی نداشت. در آبان ماه دانشجویان از دانشگاه آریامهر (شریف فعلی ) تا میدان 24 اسفند (میدان انقلاب فعلی) راهپیمایی كردند و در زد و خورد با مأموران امنیتی چند نفر مجروح شدند. این راهپیمایی طولانیترین راهپیمایی دانشجویی پس از وقایع 16 آذر در سه دهة پیش از آن بود.
غیر از دانشجویان و روشنفكران جوان، رهبران جبهة ملی در اوایل آذرماه با همكاری عدهای از بازاریان روز عید قربان در قلعه حسن خان در نزدیكی شهر كرج، مجلس سخنرانی تشكیل دادند. «چماقداران» كه از ناحیة حكومت پشتیبانی شده بودند به این مجلس حمله كردند و عدهای از رجال سیاسی را زخمی كردند. این حملة وحشیانه باعث شد كه مخالفین و سیاسیون میانهرو و مشروطهخواه، همدردی بیشتری با فضای انقلابی نشان دهند. در نیمه دوم همین ماه مأموران شهرداری با جمعیت حاشیهنشین خارج از محدوده شهر تهران درگیر شدند كه منجر به ضرب و جرح مردم فقیر شد. این واقعه نیز خوراك فكری تازهای برای فضای انقلابی و دانشجویی بود. با این همه هنوز دامنة مخالفت در بخشهای سنتی شهری فرصت لازم را برای گسترش پیدا نكرده بود.
با فوت فرزند ارشد آیتالله خمینی (آیتالله مصطفی خمینی) این فرصت به دست آمد و باعث حضور گستردهتر روحانیان مبارز و بازاریان در صحنه سیاسی شد و نام آیتالله خمینی كه پس از سال 42 كمتر در مراسم مذهبی برده میشد بر سر منابر جلسات مذهبی به كرات برده شد. در آبان ماه خبر درگذشت فرزند امام خمینی در عراق در سطح شهرهای بزرگ منتشر گردید و شایعه شد كه او به دست عوامل ساواك شهید شده است. چندین مجلس ختم در شهرهای بزرگ خصوصاً در تهران و قم با حضور هزاران نفر از اقشار مردم شهری تشكیل شد. به قول شانهچی از كسبة سیاسی بازار “صِرفاً فوت پسر آقای خمینی، این محرك نبود، خود مردم دنبال یك دلیلی یك مستمسكی میگشتند تا یك كاری بكنند” (باقی: 262). اغلب شخصیتهای مسلمان، ملی و رادیكال به جز مقامات حكومتی با امضای مشترك از طریق روزنامهها به آیتالله خمینی تسلیت گفتند و در مسجد ارك در مراسم ختم فرزند او شركت كردند. به قول داریوش همایون “در واقع مجالس ترحیم مصطفی خمینی تبدیل به مجالس تجلیل از آیتالله خمینی این مرجع تقلید و تبعیدی سازشناپذیر گردید” (همان). آیتالله خمینی نیز به مناسبت ختم فرزندش بیآنكه محور سخنش را بر روی فرزندش متمركز كند این حادثه را “الطاف خفیة الهی” خواند و به مردم و روشنفكران سفارش روحانیت را كرد و گفت: “علما پرچمدار نهضتهای ضد استبدادی بودهاند… جناح روحانی را كه جناح ملت است را كنار نزنید” و بر لزوم وحدت اقشار روحانی و دانشگاهی تأكید كرد. خمینی در پیام كتبیاش به مردم ایران گفت: “ما با گرفتاری عظیم و مصیبتهای دلخراشی مواجه هستیم كه باید ذكر از مصائب شخصی نكنیم، لكن این تظاهرات عظیم در این فرصت، جواب قولی و عملی به یاوهسراییهای چندین ساله این عنصر [شاه] نالایق بود”. او ضمن استفاده از فضای باز سیاسی همین سیاستهای باز حكومت را حیله بزرگی «برای تطهیر شاه» خواند و حكومت شاه را مقصر همة جنایات اعلام كرد. وی در پاسخ به یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، اسلام را یكتا مكتب الهی مبارزه خواند و سلطنت غیرقانونی پهلوی را «سیاهروی» توصیف كرد كه زندانها را “مملو از علما و دانشمندان وآزادیخواهانی كه در آنها شكنجههای قرون وسطایی امری عادی بوده” خواند (صحیفه نور 1372: 255-263; 248-247). بدین ترتیب بود كه نام آیتالله خمینی این مرجع تقلید سازشناپذیر، مجدداً بر سر زبان مردم و روشنفكران افتاد.
در این دوران با نقشآفرینی شخصیتهای نهضت آزادی، روحانیان مبارز، دانشجویان، شاعران، نویسندگان، معلمان، جبهه ملی و روزنامهنگاران، صحنههای مهمی از بسیج آرام سیاسی در مسجد قبا و اجتماع نماز عیدفطر، شب شعرهای دهگانه، مراسم ترحیم آقا مصطفی، تظاهرات دانشجویی در زیارتگاه شاه عبدالعظیم و خیابان آیزنهاور (آزادی فعلی) انجام شد. اما هنوز “هستة بسیجگر” سیاسی كه بتواند مردم را در سطح كشور علیه حكومت سازماندهی و رهبری كند و خواستار حكومتی انقلابی شود شكل نگرفته بود. اغلب اعتراضات در سطح خواص (روشنفكران و سیاسیون مذهبی و غیرمذهبی) و بخشی از بازاریان و عمدتاً در شهر تهران و بعضی شهرهای بزرگ در جریان بود. در مقابل چنین وضعی، دولتمردان حكومتی از جو موجود تنها تكانی خورده بودند اما شاه، به رغم سركوب پارهای تظاهرات، همچنان بر سیاست فضای باز سیاسی تكیه میكرد و هدفش جلب رضایت كامل دمكراتها در آمریكا بود و بدون نگرانی اساسی از وضع داخلی، همچنان احساس قدرت میكرد. لذا در همین دوران 300 نفر زندانی سیاسی آزاد شده و 250 نفر از تظاهركنندگان به جای دادگاه نظامی در دادگستری محاكمه شدند. در مجموع اوضاع در زمستان 56 و بهار 57 تغییر كرد و بسیج آرام به اعتراضات دورهای مردم در شهرها منجر شد و رفته رفته در عمل «هسته بسیجگری» كه بتواند تودههای میلیونی مردم را كه خواستار سرنگونی حكومت باشند بسیج كند، شكل گرفت. چنین وضعیتی متقابلاً وحشتی جدی در دستگاه حكومت ایجاد كرد (اشرف: 31-15).
اعتراضات مردمی و دورهای در شهرها (زمستان 56 و بهار 57)
تردید در حمایت دولت آمریكا از شاه مهمترین نگرانی حكومت پهلوی در این دوره بود. وقتی كارتر شب سال نو مسیحی 1977 در تهران بر سر میز شام، خطاب به شاه، ایران را «جزیرة ثباتی در گوشة پرتلاطم جهان» خواند، شاه ازوضع حكومتش مطمئن شد (سیك، 30). شاه فرصت را مناسب دید تا با آیتالله خمینی، كه حكومت پهلوی را “سیاهروی” خوانده بود و نوارهای سخنرانی و پیامهایش در ایران پخش شده بود، تصفیه حساب كند. لذا شاه بیآنكه كسی در میان اطرافیانش جرأت مخالفت داشته باشد، شخصاً دستور داد تا مقالهای علیه آیتالله خمینی در روزنامة اطلاعات چاپ شود. این مقاله درست ده روز پس از سفر كارتر تحت عنوان “ایران و استعمار سرخ و سیاه” با امضاء مستعار احمد رشیدی مطلق چاپ شد و آیهالله (امام) خمینی را مرتجع و عامل استعمار خواند و بدینسان انفجار عظیمی در میان اقشار مذهبی ایجاد كرد. در بخشهایی از این مقاله چنین آمده است: این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ و یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار كهن و نو شده است. سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز 6 بهمن ماه 2520 شاهنشاهی [1340 شمسی]، استعمار سرخ و سیاه، دشمنان ایران را كه ظاهراً هركدام در كشور ما برنامه و نقشة خاصی داشتند با یكدیگر متحد ساخت كه مظهر این همكاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خردادماه 2522 [خرداد 1342] در تهران آشكار شد ]…[ مردی كه سابقهاش مجهول و به قشریترین و مرتجعترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام كشور با همه حمایتهای خاص، موقعیتی به دست نیاورده بود در پی فرصت میگشت كه به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی كند و اسم و شهرتی پیدا كند. روحالله خمینی ، عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب [منظور مخالفت با انقلاب سفید] ایران یافتند، و او كسی بود كه عامل واقعه ننگین روز پانزده خرداد شناخته شد.
دو روز از انتشار مقاله فوق نگذشته بود كه در قم دروس حوزة علمیه توسط مراجع و مجتهدین تعطیل شد. بازار و مغازهها را نیز بستند و هزاران نفر طلبه و كسبه و جوان به خیابانها ریختند و دست به راهپیمایی زدند. نیروهای امنیتی شاه برای كنترل اوضاع به روی مردم آتش گشودند و تظاهركنندگان به طرف خانههای مراجع تقلید آیهالله شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی پناه بردند كه عدهای از مردم در اطراف منازل مراجع به شهادت رسیدند. در این اعتراض مردمی اگرچه 9 نفر شهید و 45 نفر زخمی شدند (اشرف: 20) اما بر سر زبانها خبر شهادت دهها نفر در سراسر كشور به دست “رژیم خونخوار پهلوی” پخش شد. حادثه كشته شدن مردم تا آنجا احساس برانگیز و متأثركننده بود كه آیهالله شریعتمداری مرجع تقلیدی كه دارای گرایشات غیرانقلابی و لیبرال بود و از اجرای قانون اساسی مشروطه طرفداری میكرد (و حتی در محافل دانشجویی او را به طرفداری از دربار متهم میكردند) در سوگ شهدای قم چنین گفت: «بدون قانون كسی را نمیشود كشت، ]صدای گریة حضار[ بدون جهت خونی را نمیشود ریخت ]صدای گریة حضار[ اگر یك خون بدون جهت ریخته بشود در بیقانونی فرق نمیكند كه تمام اهل شهر را قتل عام كنند ]…[ اینها ارتجاع نمیخواستند، این تظاهر [اعتراض مردم قم] بدون محرك بوده ]…[ این انفجار آن عقدهها بوده است كه در این مدت زمان آمده و این وظیفة دستگاه [حكومت] بود كه این عقدهها را بگشاید و نگذارد و اجازه ندهد كه كسی ظلم بكند ]… [ در این فاجعه از تمام شهرستانها برای ما تلفن كردند، گفتم آقایون خودتان میدانید]…[ با اینكه از آنها نخواستیم ولی بیشترشان تعطیل كردند]…[». در اینجا نكته مهم این بود كه كشته شدن مردم توسط حكومت، مراجع معتدل قم خصوصاً آیتالله شریعتمداری را نیز به طرف اعتراضات انقلابی كشاند.
توهین به آیهالله خمینی یكی از مراجع تقلید شیعیان در تبعید و آتش گشودن به روی مردم مسلمان حتی در نزدیكی خانة دیگر مراجع، نفرت مردم متدین را از حكومت پهلوی كه از نظر آنها مروج بیبندوباری وبیدینی بود افزایش داد و موج آرام بسیج سیاسی را در زمستان 56 و بهار 57 به شورشهای دورهای (هر چهل روز یك بار) در شهرهای مهم كشور با حضور مردم كوچه و بازار تبدیل كرد و بدین صورت سنتها و مراسم خالص مذهبی در خدمت انقلاب قرار گرفت. در 29 بهمن، مراسم مذهبی و سنتی سوگواری چهلم شهیدان قم در اغلب شهرهای بزرگ تشكیل شد و روحانیون در این مجالس به انتقاد از فجایع حكومت پرداختند. در تبریز این مراسم به شورش مردم در خیابانها منجر شد و مأموران امنیتی شاه 12 نفر را شهید و 24 نفر را زخمی كردند. اخبار جنایات شاه در تبریز در سراسر كشور از طریق ارتباطات مردمی پخش شد. به همین ترتیب چهل روز بعد، مراسم شهدای چهلم مردم تبریز در سراسر شهرهای بزرگ تشكیل گردید. در چند شهر خصوصاً شهر یزد، این مراسم، منجر به درگیری با نیروهای امنیتی و شهادت چندین نفر شد و بدین ترتیب امواج بسیج مردم، تودهای تر و در اغلب شهرهای بزرگ سراسری شد (بازرگان: 30-28). در جدول شماره یك تعداد تظاهرات و اعتصابات در سه دوره زمانی نشان داده شده است. مقایسة آمار، به خوبی، متراكم شدن امواج اعتراضات مردمی را نشان میدهد.
مراحل تظاهرات اعتصابات
مرحله اول از تابستان 1365 تا بهار 1357 156 12
مرحله دوم از مرداد تا آبانماه 1357 954 1195
مرحله سوم از آذر تا بهمن 1357 1383 وضعیت بحران انقلابی
جدول شماره یك: تعداد تظاهرات و اعتصابات در دوران انقلاب
منبع: اشرف: 46
در طول این یك سال، از زمان شروع فضای باز سیاسی، بیش از 150 تظاهرات و 12 اعتصاب صورت گرفت. در شش ماه اول، اغلب اعتراضات، توسط جوانان انقلابی (با پایگاه اجتماعی روشنفكری) صورت گرفت و در شش ماه دوم جریان اعتراضات، به بسیج مردمی و دورهای (با پایگاه اجتماعی بازار و روحانیت یعنی قشر ریشهدار شهرهای بزرگ ایران) تبدیل شد و اغلب شعارها جنبه مذهبی و ضد استبدادی به خود گرفت (مانند: الله اكبر ـ خمینی رهبر؛ دروازة تمدن ـ با قتل عام مردم، ما پیرو قرآنیم سلطنت نمیخواهیم، نهضت ما حسینیه ـ رهبر ما خمینیه). در مقابل اوجگیری نفرت مردم از حكومت، شاه همچنان برای اطمینان بیشتر به كارتر چند گام دیگر در ایجاد فضای باز سیاسی برداشت. تیمسار نصیری (رئیس ساواك) چهرهای كه نزد جوانان انقلابی، یكی از دژخیمان حكومت بود را از كار بركنار كرد و به جای آن تیمسار مقدم كه شخصیتی معتدلتر داشت را بر سر كار گذاشت. 250 نفر از دانشجویان كه در تظاهرات خیابانی دستگیر شده بودند آزاد شدند و اخبار این وقایع به نشانه وجود آزادی مطبوعات چاپ شد. مقدم، تعطیلات آخر هر هفته به ویلای تفریحیاش كه در اطراف تهران در دست ساخت بود سركشی میكرد. گویی او قصد داشت سالها رئیس ساواك باشد (فردوست: 578) و هنوز جدی بودن امواج رو به رشد بسیج انقلابی را درك نكرده بود.
در مدت فوق به دنبال اعتراضاتی كه ذكر شد سه عنصر مهمِ ایدئولوژی، سازماندهی و رهبری در میان روحانیون مبارز و جوانان مسلمان كه دست به بسیج مردم میزدند بطور مؤثری مكمل یكدیگر شدند و بدینسان هستة بسیجگر تودهها شكل گرفت. چرا كه اولاً ایدئولوژی اسلامی با هدف تغییر وضع موجود قبل از حوادث اخیر در میان جوانان مسلمان و روحانیون مبارز وجود داشت و در اعتراضات سیاسی به شكل شعارهای رادیكال مذهبی خود را نشان داد. برابر ایدئولوژی مذكور وضع موجود سیاسی به عنوان یك وضعیت طاغوتی و شیطانی نفی میشد و مبارزه برای سقوط رژیم طاغوتی شاه و تأسیس یك حكومتِ انقلابی و دینی یك فریضه قلمداد میشد. ثانیاً در جامعة ایران كه حكومت پهلوی اغلب نهادهای مستقل سیاسی مثل احزاب سیاسی، انجمنهای حرفهای، اتحادیههای كارگری، آزادی مطبوعات را سركوب كرده بود، سازماندهی اعتراضات یك ساله نشان میداد كه نهادها و اجتماعات دینی مانند عزاداریها؛ نمازهای جماعت؛ مراسم عزاداری و مجالس ختم و شب چهلم؛ منابر وعاظ و فضاهایی چون حسینیه، مسجد و زیارتگاهها و تشكلهایی چون هیأتهای مذهبی همه میتوانند به عنوان یك ابزار و امكان مؤثر در جهت سازماندهی و بسیج مردم علیه حكومت به كار روند. كارایی نهادهای مذهبی این نكته را برای جوانان انقلابی نشان داد كه تنها راه مبارزه، تكیه كردن بر سازمانهای مخفی دانشجویی درون حلقههای روشنفكری (همچون عملكرد هستههای مخفی سازمانهای چریكی سازمان مجاهدین خلق ایران) نیست. ثالثاً خطای بزرگ شاه در اهانت به آیتالله خمینی، نام این مرجع سازشناپذیر و پرهیزگار كه صداقت خود را در مبارزه علیه شاه، برخلاف روشهای مسالمت جویانه و غیر انقلابی شخصیتهای سابق جبهه ملی در نهضت 15 خرداد نشان داده بود بر سر زبانها انداخت. باپخش نوارهای سخنرانی و پیامهای خمینی در سراسر كشور عملاً همه به رهبری سازشناپذیر او علیه شاه امید بستند و دیگر بجای آیهالله خمینی از او به عنوان “امام” خمینی یاد میكردند. (لقب “امام” از سوی دانشجویان انقلابی به آیتالله خمینی داده شد و در ابتدا مورد مخالفت روحانیون غیر سیاسی قرار گرفته شد، آنها میگفتند واژه امام فقط لقب دوازده امامِ معصومِ شیعیان است. اما دانشجویان انقلابی و مذهبی با اثرپذیری از اندیشههای «امت و امامت» دكتر شریعتی آیت الله خمینی را امامِ امتِ خود میدانستند). با همة این اوصاف، هنوز معلوم نبود كه “هستة بسیجگر” كه مجهز به رهبری، سازماندهی و ایدئولوژی بود، میتواند همه جناحهای مخالف (خصوصاً مخالفان سكولار) را علیه رژیم بسیج كند. آیا این هسته میتواند در مقابل تهاجم بخش نظامی حكومت، باز هم به بسیج تودههای مردم دست بزند؟
مرحلة دوم: بسیج همگانی
در این دوران اعتراضهای دورهای شهرها ادامه پیدا كرد و جدای از آن ادارات دولتی نیز به حالت اعتصاب در آمدند. سیاست نسبتاً باز حكومت، به سیاست «سركوب وسازش» تبدیل شد و در 12 شهر حكومت نظامی اعلام شد و «جمعة سیاه» اتفاق افتاد. از طرف دیگر با بركناری دولت آموزگار، توسط شاه «دولت آشتی ملی» به نخست وزیری شریف امامی بر سر كار آمد. اما در مقابل سیاستهای دوگانه حكومت، «هستة بسیجگر» با پیروی از رهبری قاطع، هوشمندانه و مردمی امام از هر دو سیاستِ مذكور در راه گرمتر كردن فضای انقلاب استفاده كرده و اعتراضات دورهای شهرها را به راهپیماییهای بزرگ علیه شاه تبدیل كرد. به رغم اعلام حكومت نظامی، موج مخالفتها و امواج به درون مدارس و ادارات دولتی نیز كشیده شد.
راهپیماییهای بزرگ (مرداد و شهریور 1357)
با فرا رسیدن ماه رمضان، مجالس مذهبی كه به شیوة سنتی پس از افطار در مساجد تشكیل میشد، اغلب به كانونهای بحث سیاسی ـ مذهبی و تظاهراتهای كوچك در سطح محلهها تبدیل شد. شعارها صریحتر شدند، مانند: مرگ بر این سلطنت پهلوی. در 29 مرداد حادثة به شدت متأثر كننده و دلخراش آتشسوزی سینما ركس آبادان اتفاق افتاد و مراسم تشییع جنازه بیش از 400 بچه در آبادان و دیگر شهرها موج نفرت از حكومت را افزایش داد. به خاطر شدت تظاهرات و درگیریها در شهر مذهبی اصفهان حكومت نظامی برقرار شد. در تهران مراسم مذهبی مردم در خیابان ژاله به درگیری كشیده شد و چند نفر شهید شدند. در پایان ماه رمضان، مردم تهران بدون توجه به خطر درگیری همچون سال گذشته در زمین قیطریه برای برقراری نماز عیدفطر جمع شدند. اما از صبح زود مأموران امینتی محل برگزاری نماز را اشغال كرده بودند و سعی میكردند با پرتاب گاز اشكآور از تجمع مردم جلوگیری كنند. در همین گیرو دار جوانان مسلمان، اطراف آیتالله مفتح (كه تازه برای برقراری نماز به محل آمده بود) را گرفته و پشت سر ایشان به حالت تظاهرات از شمال شهر تهران (در خیابان اصلی شمیران یا شریعتی فعلی) به طرف جنوب حركت میكردند. در حالی كه نیروهای امنیتی، با مسلسل و تانك وهلی كوپتر، جمعیت را تعقیب كردند مردم دسته دسته به جمعیت میپیوستند.
پس از دو ساعت تعداد جمعیت به صدها هزار نفر رسید. احساسات مردم كاملاً مذهبی ـ سیاسی بود، چنانكه گروههای مخالف سكولار هم میبایست با این احساسات همراهی میكردند. یك خاطره نویس درباره این روز چنین مینویسد: “زنها و دختران جوان با حجاب اسلامی و باوقار تمام در حالی كه مشتهای خود را گره كرده بودند در ردیف جلو شعار میدادند. جلودار این صف عظیم، تعداد زیادی موتورسوار بود كه راكبینشان جوانهای پانزده و شانزده ساله بودند ]…[ تظاهركنندگان تمثال آیتالله خمینی را حمل میكردند و شعارهای آنها فریادهای دلشان بود كه با غریو تمام ندا میدادند: نهضت ما حسینی است ـ رهبر ما خمینی است [حزب فقط حزب الله ـ رهبر فقط روح الله] آنها زیر هیچ پرچم و حزبی قرار نداشتند. وابسته به هیچ گروه و دسته خاصی نبودند. بندگانی بودند از جان گذشته كه در راه خدا پیكار میكردند. [نیروهای غیرمذهبی …] پلاكاردهایشان زیر دست و پا له میشد” (خلیلی 1370: 10). این تظاهرات با نظم و ترتیب كه به پیچ شمیران رسید با امامت روحانیون مبارز جمعیت میلیونی به نماز جماعت ظهر ایستاد. خاطرهنویس درباره این نماز كه نیروهای زرهی در پشتسر آن حضور داشتند چنین مینویسد: “به هنگام نماز هزاران سر به سجده بر زمین میآمد و شكوه و عظمت آن، هر بینندهای را به فكر فرو میبرد” و همدردی او را با انقلابیون نشان میداد (همان: 2). راهپیمایان پس از نماز تا پایان روز خیابانهای بزرگ تهران را زیر پا گذاشتند و احساس پیروزی میكردند.
تظاهرات عظیم میلیونی فوق و تداوم تظاهرات در سراسر كشور حكومت را به وحشت انداخت و در روز هفدهم شهریور در تهران و یازده شهر مهم دیگر (قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز، جهرم، كازرون، قزوین، كرج،اهواز و آبادان) حكومت نظامی اعلام شد. اعلام حكومت نظامی در تهران مصادف با تجمع مردم در میدان ژاله شد. در این روز، مردم خصوصاً جوانان مسلمان انقلابی صبح زود به احترام شهدای روزهای گذشته در خیابان ژاله، جمع شدند و با وجود آنكه وحشت همه جا را فرا گرفته بود، هر لحظه بر عدة جوانان افزوده میشد. ابتدا مردان جوان به خاطر حضور نیروهای امنیتی سعی كردند در جهت مخالف حضور سربازان به طرف جنوب خیابان شهباز تظاهرات كنند اما زنان در كنار مسلسلها ایستادند و بدون آنكه صحنه را ترك كنند شعار میدادند “برادر ارتشی ـ چرا برادر كشی”. لذا مردان هم از خجالت در برابر ایستادگی زنان در صحنه باقی ماندند. یكی از سربازان به دلیل خودكشی (یا سرپیچی از فرمان) كشته شد، در میان تظاهر كنندگان هم شایغ شده بود سربازان اسرائیلی هم در جمع نیروهای گارد شاهنشاهی هستند، این عوامل باعث احساساتی شدن جو میدان ژاله شد. لذا همه شعار میدادند “برادر مسلمان بپا خیز برادرت كشته شد”. جنگ و گریز جوانان انقلابی و مأموران امنیتی تا پایان روز ادامه یافت و صحنههای كم نظیری از ایثار و همكاریهای مردم در كمك به مجروحین و آسیبدیدگان، از اهداء خون و دارو گرفته تا حضور خطرپذیر پزشكان و پرستاران در صحنههای درگیری در آن روز به نمایش گذاشته شد. در تحقیقات بعدی تعداد تلفات این روز 200 نفر شهید و هزار نفر زخمی تخمین زده شد (یزدی، 1363: 26-18 و بازرگان، 340). اما در گرما گرم مبارزات مردم، عدة شهدا را چهار هزار نفر نقل قول میكردند كه موج نفرت و انزجار مردم را از شاه بیش از پیش دامن میزد. بدین ترتیب بود كه خونینترین صحنة انقلاب كه به جمعة سیاه (17 شهریور) مشهور شد شكل گرفت.
در ارزیابی «جمعة سیاه» كه در روند بسیج سیاسی مردم علیه رژیم در ماههای بعد نقش مهمی داشت گفته شده است كه اغلب جوانانی كه در میدان ژاله حضور داشتند از اعلام حكومتنظامی خبر نداشتند، در صورتی كه این ارزیابی صحیح نیست. زیرا در صبح هفده شهریور نیروهای نظامی با بلندگو خبر حكومت نظامی را با بلندگو پخش كردند. لذا انگیزة حركتجوانان نه بیخبری آنان از حكومت نظامی بلكه اعتقاد آنها به ضرورت تداوم اعتراضات علیه شاه بود. این جوانان فكر میكردند یا در برابر نیروهای گاردِ شاهنشاهی موفق میشوند یا به درجه شهادت میرسند كه در هر دو حالت در تفكر انقلابی آنان عین پیروزی بود (یعنی تحقق آیة اهدی الحسنیین). جالب اینكه این تلقی نه فقط در میان جوانان مسلمان انقلابی بلكه به میان مردم هم كشیده شده بود. چون ده روز قبل آیتالله خمینی به عنوان مرجع تقلید شیعیان به مردم اعلام كرده بود آشتی با رژیم ضد اسلامی شاه از معاصی كبیره است. او گفته بود: “آشتی كردن مسلط كردن دژخیمان شاه بر مال و جان و ناموس ملت است كه آن از بالاترین معصیتهای كبیره است كه روحانی هر كه باشد نمیتواند مرتكب شود [منظور روحانیون غیر سیاسی و سنتی بود] و نخواهد مرتكب شد. جناحهای سیاسی و جبههها و نهضت ما نخواهند آشتی كرد و نمیتوانند آشتی كنند كه آشتی به اسارت كشیدن ملت و از دست دادن مصالح كشور است و سیاسیون ما چنین ننگی را مرتكب نخواهند شد” (صحیفة نور، جلد دوم: 96).
در مقابل بحرانهای ماه شهریور، شاه همچنان سیاست سركوب و سازش را ادامه داد. از یك طرف در شهرهای مهم كشور حكومت نظامی اعلام كرد و از طرف دیگر با روی كار آوردن جعفر شریف امامی به عنوان نخستوزیر «دولت آشتی ملی» قصد داشت مذهبیون را جذب كند. به عنوان نمونه شریف امامی اعلام كرد حكومت نظامی با آزادیهای سیاسی منافاتی ندارد و برگزاری نماز جماعت در مساجد اجازه نمیخواهد. 333 زندانی سیاسی را نیز آزاد كرد كه در روزهای بعد نقش مهمی در روند انقلاب بازی كردند. كارهای ساواك را محدود كرد و به بیش از ده حزب اجازه فعالیت داد. حتی نمایندگان مجلس كه اغلبشان روزی وابسته به حكومت بودند به دو گروه طرفدار مردم و طرفدار حكومت تقسیم شدند و گروه اول دست به اعتراض علیه حكومت زد. مخالفین شاه این عمل نمایندگان را علامت ضعف حكومت تلقی كردند. خصوصاً در پایان شهریور توسط كارمندان انقلابی بانك مركزی، لیستی از وابستگان درجه اول به حكومت كه مقادیر زیادی ارز از كشور خارج كرده بودند در روزنامهها چاپ شد و شكاف در درون حكومت را ژرفتر كرد. در مقابل چنین وضعیتی رهبری انقلاب مصمم بر ادامه اعتراض مردم بود. او پس از حادثه 17 شهریور طی پیامی به خانوادة شهدا تبریك گفت و بر تداوم تعطیل بازار تأكید كرد و به مردم امید پیروزی داد. او گفت: «گول خیمه شببازیهای دولت و وكلای ]نمایندگان مجلس [ شاه را نخورید كه با حرفهای فریبنده میخواهند شاه را كه در شرف مرگ است نجات دهند. دنیا شاه را محكوم كرد و به پشتیبانی شما برخاست، اگرچه مشتی جنایتكار كه میخواهند مخازن ملت را ببرند و حق ملت را زیر پا بگذارند به او امید میدهند. ولی هیچ قدرتی در مقابل قدرت لایزال ملت نمیتواند پابرجا باشد، خداوند تعالی وعده نصرت داده و با شما است” (صحیفه نور، جلد دوم: 103-102). بدین ترتیب در این دوره بسیج سیاسی كاملاً مردمی شده و هدف میلیونها نفر از مردم سقوط شاه بود. لذا نیروهای سكولار انقلابی دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. چراكه مردم رادیكالترین حرفها را میزدند و نیروهای میانه رو سكولار هم در مقابل حضور میلیونها نفر از مردم در مخالفت با رژیم پهلوی راهی جز همراهی با مردم نداشتند. با این وصف دستگاههای اداری و ارتش هنوز به انقلاب نپیوسته بود.
2- اعتصابهای همگانی (مهر و آبان ماه 1357)
دو هفته از «جمعة سیاه» نگذشته بود، كه با بازگشایی مدارس و دانشگاهها و شروع اعتصابات در دستگاههای اداری جو وحشتآمیز حكومت نظامی شكست و بسیج مردمی وارد مرحلة “اعتصابهای همگانی” شد. در اول مهرماه هزاران دانشآموز دبیرستانی و دبیرانشان و دهها هزار دانشجوی دانشگاهها در شهرهای بزرگ با شركت در تظاهراتها و اعتصابها وارد صحنه شدند. به دنبال آنان اعتصابات به كاركنان و كارمندان بانك مركزی و بانك ملی، آب و برق، راهآهن و هواپیمایی، پست و تلگراف و تلفن، گمركات و بنادر، مؤسسات رفاهی، بیمارستانها، وزارتخانهها (از جمله قضات دادگاهها) یكی پس از دیگری دست به اعتصاب زدند. ابتدا خواستهای آنها حقوق و دستمزد بود. اما گسترش و نفوذ جو انقلابی در همه جا و ضعف حكومت در كنترل این وضعیت باعث شد اعتصابكنندگان دامنه خواستهای خود را به اصلاحات سیاسی و اجتماعی كشاندند و خواستار اخراج صاحبمنصبان بلندپایه حكومت شدند (خلیلی: 39-38). امام خمینی به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور در پیامی به مردم گفت: “صفهای خود را محكم كنید و ارادهها را مصمم و وحدت كلمه را حفظ نمائید”. (صحیفه نور، جلد دوم: 143). لذا روز 24 مهرماه (چهلم شهدای 17 شهریور) با پشتیبانی مراجع قم تعطیل عمومی شد و اعتصابها را همگانی كرد و آثار آن به مهمترین بخش اقتصادی رژیم یعنی بخش صنعت نفت كشیده شد.
در این شرایط، شاه كه با عراق روابط حسنه داشت امام خمینی را در تبعید زیرفشار گذاشت. امام خمینی با بررسیهایی كه خود و پسرش حاج احمد آقا كرده بود ، با همكاری اعضای فعالِ انجمنهای اسلامی اروپا و آمریكا مقصد فرانسه را برای اقامت موقت پذیرفت. برخلاف نظر مسئولین كه فكر میكردند اروپائیان از نزدیك به شخصیت سنتی امام پی خواهند برد (همان)، امام با تدبیر و كارآمدی در پاریس سعی كرد ضمن هماهنگ كردن همه مخالفین حكومت، مردم را با هدف اصلی یعنی سرنگونی حكومت، رهبری كند. او هر روز در محل اقامتش (در نوفل لوشاتو در حومة پاریس) ضمن دیدار با ایرانیان و گفت و گو با خبرنگاران خارجی از تدبیر برای وضعیت حساس كشور غفلت نمیكرد. به عنوان نمونه در همین زمان او با فراخوانی آیتالله بهشتی و مهندس بازرگان از آنان خواست كه با مشورت یكدیگر افرادی كه واجد صلاحیت هستند مشخص كنند تا در موقع مناسب، برای پذیرفتن مسئولیتهای دولتی به مردم معرفی شوند (یزدی: 55-27). همین توصیه زمینة تشكیل مخفی شورای انقلاب را در روزهای بعد در تهران ایجاد كرد. در همین زمان نیز سنجابی به عنوان رهبر جبهه ملی و بازرگان به عنوان رهبر نهضت آزادی با آیتالله خمینی بیانیة سه مادهای مشتركی را امضا كردند. طبق این بیانیه اولاً حكومت شاه در ایران غیرقانونی قلمداد شد. ثانیاً تا زمانی كه حضور شاه در حكومت ادامه داشته باشد، نهضت در ایران ادامه دارد. ثالثاً پس از آرامش در ایران نوع حكومت در ایران به رفراندوم گذاشته خواهد شد. اگر چه در میان انقلابیون جوان این بیانیه با اهمیت تلقی نمیشد ولی این ائتلاف بین رهبران میانهرو و انقلابی نشان داد كه حكومت پهلوی دیگر شانسی برای ائتلاف با نیروهای مخالف یا حتی میانهروی خود (چه مذهبی و چه سكولار) نخواهد داشت.
شاه در این زمان همچنان نسبت به سیاست آمریكا مشكوك بود. او سیاست وزیر خارجه آمریكا را خیالپردازانه و سیاست برژنیسكی رئیس شورای امنیت را كه اولویت را به برقراری امنیت میداد واقعگرایانه میدانست (پهلوی: 165-164). لذا پس از پخش خبر بیانیه سه مادهای فوق، شاه به اجرای سیاست حكومت نظامی متوسل شد و غلامرضا ازهاری رئیس ستاد ارتش را به عنوان نخستوزیر معرفی كرد. روزهای اول تا حدودی هیبت دولت نظامی كه مقررات نظامی و سانسور مطبوعات را اعمال كرد اثر خود را گذاشت و با تهدید كاركنان صنعت نفت و دستگیری 200 نفر از آنان، عدهای سر كار رفتند و تولید نفت را به وضع عادی بازگرداندند (یزدی: 55-27). با این وصف شاه هنوز در تصمیم خود قاطع نبود زیرا از وقتی كه دولت نظامی را معرفی كرد تا وقتی كه از مجلس برای این دولت رأی اعتماد گرفت بیش از دو هفته طول كشید. دوم اینكه ازهاری شخصیتی ستادی بود و بیشتر به درد تدریس در مدرسة نظامی میخورد تا ادارة یك كشور بحرانی (فردوست: 588). او مانند افسرانی همچون خسروداد و ربیعی اهل عمل نبود اما شاه او را بر دیگران ترجیح میداد چون میدانست كه پس از آرام شدن اوضاع ازهاری به او خیانت نمیكند و بدین گونه شاه آخرین فرصتها را برای اقدام قاطع در برابر مخالفانش از دست داد. سوم اینكه مهمترین دلیل ناآرامیها از نظر دولت ازهاری فساد مالی مقامات بود نه قدرت بسیج كنندگی “هسته بسیجگر مردم”. لذا ازهاری به جای پیگیری اقداماتی كه به كنترل تظاهرات بینجامد شخصاً فساد نصیری و هویدا را پیگیری میكرد (همان: 592). طنزآمیز اینكه، از طرفی دیگر دستگیری شخصی مثل هویدا كه بیش از 13 سال به شاه خدمت كرده بود وضع نگران كنندهای را بین اطرافیان شاه ایجاد كرد و آنها ترجیح میدادند كه هرچه زودتر به خارج بروند كه رفتند (نراقی، 1994: 68).
در مقابل ضعف شاه و دستگاه سیاسی، هسته بسیجگر انقلاب سعی میكرد از كلیه لحظات و فرصتها به نفع بسیج انقلابی و تضعیف دستگاه حكومتی استفاده كند. در این زمان دو اقدام مهم امام خمینی و یاران نزدیك او در تهران حائز اهمیت بود. اول اینكه امام خمینی سعی میكرد قلوب ارتشیان را جذب كند و در پیامهای خود بر ائتلاف با ارتشیان تأكید میكرد. پیروان مبارز امام خمینی هم به جای پیروی از اندیشههای انقلابی سایر انقلابها شعار میدادند ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست. دوم اینكه اعضای شورای انقلاب ( خصوصاً مهندس بازرگان، آیهالله بهشتی و اردبیلی) عملاً سعی میكردند با عناصر مختلف حكومت و ارتش ارتباط برقرار كند و آنان را به سوی انقلاب جذب نماید. همچنین آنها سعی میكردند از طریق ارتباط با سفیر آمریكا، كه تحت تأثیر حضور میلیونی مردم قرار گرفته بود، بفهمانند كه دیگر شاه ماندنی نیست. و دیگر اینكه حكومت فاسد پهلوی فاقد توانایی ادارة مملكت است و در عوض مردم به امام خمینی عشق میورزند و تنها او است كه میتواند حكومتی میانهرو و قانونی در ایران ایجاد كند (بازرگان: 71 و سولیوان: 198-173).
ضعف دولت نظامی عملاً به آنجا رسید كه شاه به جای اینكه عملاً رهبری ضد انقلاب را علیه انقلابیون به عهده بگیرد از عظمت حضور میلیونی مردم در خیابانها به نحوی منقلب شده بود كه رسماً از طریق تلویزیون به انقلاب مردم اعتراف كرد. گویی شاه آرزو كرده بود بتواند مثل امام خمینی رهبر انقلاب شود او گفت: “من به نام پادشاه شما بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تكرار میكنم. متعهد میشوم كه خطاهای گذشته وبیقانونی و ظلم و فساد دیگر تكرار نشده بلكه خطاها از هر جهت جبران گردد. متعهد میشوم كه پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یك دولت ملی برای برقراری آزادیهای اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی كه خونبهای انقلاب مشروطیت است، به صورت كامل به مرحلة اجرا درآید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم و انچه را كه شما برای به دست آوردنش قربانی دادهاید، تجلیل میكنم. من در اینجا از آیات عظام و علمای اعلام كه رهبران روحانی و مذهبی جامعه و پاسداران اسلام و به خصوص مذهب شیعه هستند تقاضا دارم تا با راهنماییهای خود و دعوت خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها كشور شیعة جهان بكوشند”.
در مقابل آیهالله خمینی خیلی صریح و قاطع در پیامی به مردم گفت: “اینقدر [یعنی شاه] جنایت كرده در این مملكت كه دیگر راه آشتی نیست، راه نیست كه اگر كسی بگوید كه شما اشتباهات تون تا حالا اینطور، از این به بعد انشاءالله اشتباه نمیكنیم. راهی نگذاشتی برای این كار، اگر یه روحانی، یه سیاسی، بخواهد بگه كه اینكه شاه امروز آمده است توبه كرده میشه ببخشید، این را مردم خائن میدانند. در هر صورت، مسیر همین است، هركه غیر از این فكر كند خائن به ملت است، خائن به مملكت است. هركسی غیر از این فكر كند خائن به اسلام است. اگر این [شاه] را مهلت بدید، فردا نه اسلام برای شما میماند نه مملكت برای شما میماند نه خاندان برای شما میماند. مهلت ندید این را [شاه را] فشار بدید این گلو را تا خفه شَد” (صحیفه نور، جلد سوم: 70-59).
در این دوران 944 تظاهرات، یعنی 6 برابر دوران اول، و 1195 اعتصاب در دستگاههای اداری انجام شد (به جدول شماره یك نگاه كنید). به طور كلی در این دوران بسیج مردمی همگانی شد و دستگاههای اداری به عنوان یكی از اركان قدرت دولت به صف انقلاب پیوستند اما هنوز ارتش، یعنی ركن دیگر حكومت، به صف انقلاب نپیوسته بود.
مرحله سوم: حاكمیت دوگانه (از آذر تا بهمن 1357)
در این دوران جو وحشت ناشی از حكومت نظامی با قاطعیت در رهبری امام خمینی و ابتكارات مردمی در ماه محرم عملاً شكسته شد و آخرین دولت پیشنهادی شاه نیز نتوانست حمایت ارتش و مردم را با خود همراه كند. در مقابل با تقویت و فعال شدن كمیتههای انقلابی در محلاتِ شهری، اعلام علنی فعالیت شورای انقلاب توسط امام خمینی، ترك شاه از ایران و بازگشت تاریخی امام خمینی، جامعة ایران دارای حاكمیت دوگانه شد. در همین وضعیت حاكمیت دوگانه بود كه عملاً ارتش به صف انقلابیون پیوست و انقلاب به پیروزی رسید.
دولت نظامی از ترس تظاهرات مذهبی در ماه محرم حركت دستههای عزارداری را ممنوع كرد و رفت و آمد شبانه مردم را منع كرد. در مقابل امام خمینی از پاریس با پیام خود ماه محرم را ماه پیروزی خون بر شمشیر نامید (همان: 225). مردم نیز در این ماه دست به ابتكار تعیینكنندهای زدند. آنها هر شب ساعت 9 بر روی بام خانههای خود میرفتند و با فریاد الله اكبر، خمینی رهبر، مرگ بر شاه سر میدادند. جوانان انقلابی در كوچهها بدون واهمه از نیروهای امنیتی، خطاب به مردم فریاد میزدند: اكنون چه وقت خواب است برخیز كه انقلاب است. این فریادها و تظاهرات شبانه از یك طرف فضای انقلابی را گرم نگه میداشت و از طرف دیگر صدای مذهبی انقلاب را به درون تمامی خانوادههایی (خصوصاً خانوادههای نیروهای نظامی و امنیتی) كه هنوز به انقلاب نپیوسته بودند، میكشاند. در روز نهم (تاسوعا) و دهم (عاشورا) محرم با سازماندهی روحانیان مبارز خصوصاً آیت الله طالقانی كه اخیراً از زندان آزاد شده بود دو راهپیمایی بزرگ میلیونی برگزار شد كه گویی به منزلة رفراندومی علیه حكومت پهلوی بود. شعارها در این راهپیماییها صریح و روشن بود: تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد ـ حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد; ای شاه خائن آواره گردی ـ خاك وطن را ویرانه كردی; این است شعار ملی ـ خدا، قرآن، خمینی؛ فرموده روح خدا چنین است ـ سكوت و سازش كار خائنین است; خمینی رهبر ما است ـ ارتش برادر ماست; ارتش تو بیگناهی ـ آلت دست شاهی. در پایان این راهپیمائیها قطعنامة 17 مادهای قرائت شد كه پنج بند آن كاملاً حكومت موجود را طرد و از حكومت اسلامی پشتیبانی میكرد.
در بند یك قطعنامه گفته شده بود كه حضرت آیهالله العظمی امام خمینی رهبر امت و خواستههای ایشان خواست عمومی ملت است و این رأی اعتمادی است كه از دل و جان برای چندمین بار به ایشان داده میشود و قدردانی صمیمانهای است كه امت مسلمان و مبارز ایران از رهبری ارزشمند مراجع عالیقدر مینماید. در بند دوم سقوط و برچیده شدن بساط رژیم سلطنتی و استبدادی شاه و پایان یافتن همه گونه آثار استعمار خارجی كه با استبداد داخلی پیوند بنیادی دارد تأكید شده بود. در بند سوم بر موضوع برقراری حكومت عدل اسلامی براساس آراء مردم و حفظ و پاسداری استقلال و تمامیت ارضی كشور و تأمین آزادیهای فردی و اجتماعی با معیارها و ضوابط اسلامی اصرار شده بود. در بند سیزدهم گفته شده بود كشاندن ارتش به خیابانها و قراردادن آن رو در روی ملت خیانت به ارتش و ملت میدانیم و ارتش ایران باید بداند كه وظیفه اسلامی و انسانی و ملی او موضعگیری و دشمنی با دشمنان خارجی مردم است، نه با خود مردم. در بند هفدهم تصریح شده بود به منظور رسیدن به هدفهای فوق مبارزة آگاهانه ملت ما تا سر حد پیروزی به صورتهای گوناگون ادامه خواهد یافت و هرگونه دسیسه و دروغپردازی و اتهام و اخلال و شورش ملت ما را از جنبش رهاییبخش بازنخواهد داشت (خلیلی: 201-181).
شاه از آسمان و بوسیلة هلیكوپتر به همراه ازهاری، رئیس دولت نظامی، از راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا شخصاً بازدید به عمل آورد و از حضور تودههای مردم در خیابان متعجب و نگران شد. او خطاب به ازهاری گفت: “همه خیابانها مملو از جمعیت است، پس موافقان من كجا هستند؟!” ازهاری پاسخ میدهد: “در خانههایشان” . سپس به ازهاری میگوید: “پس فایده ماندن من در این مملكت چیست؟ ازهاری پاسخ میدهد: “این بسته به نظر خودتان است” (فردوست، جلد اول: 590). شاه در همین روز نیز خبر تكاندهنده حمله چند سرباز و گروهبان را به نهارخوری افسران در پادگان لویزان (مركز گارد و نزدیك كاخ شاه) كه در آن چندین نفر كشته میشود دریافت میكند (خلیلی: 121). ازهاری كه رئیس دولت شاه بود نیز روزهای بعد در محل كارش به خاطر ناراحتی قلبی به زمین میافتد و از شاه تقاضای استعفا میكند (فردوست، جلد اول: 590)، این عوامل به علاوه خارج شدن اغلب نزدیكان شاه به خارج كشور باعث شد كه شاه بر ترك ایران هرچه بیشتر جدی شود و عجله كند. اما مشكل شاه این بود كه او به رغم امتیازات اساسی كه خطاب به نخست وزیران پیشنهادی مطرح میكرد، هیچ شخصیت مستقلی از ترس خشم مردم و از عدم اعتماد به شاه راضی به قبول مسئولیت نمیشد. لذا وقتی شاه از شخصیتهای جبهة ملی همچون سنجابی و صدیقی تقاضا برای تصدی پست نخستوزیری میكند، نمیپذیرند. تا اینكه تیمور بختیار یكی دیگر از اعضای ریسكپذیر جبهة ملی این پیشنهاد را قبول كرد كه فوراً جبهة ملی با صدور اطلاعیهای وی را از جبهه ملی اخراج كرد و خائن خواند. اما شاه با انتخاب او و تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد از مجلس برای دولت بختیار، تحت عنوان معالجه كشور را ترك كرد.
در مقابل ضعف دولت نظامی و شخص شاه، در جبهة انقلاب، كمیتههای مردمی در محلهها و پارهای ادارات دولتی تشكیل شد و عملاً پارهای از وظایف عمومی حكومت را به عهده گرفتند. ابتدا این كمیتهها در محلات و مساجد در مقابله با حملات چماقداران رژیم و برای برقراری امنیت محلات شكل گرفت. با شروع فصل سرما و تداوم اعتصابات وظایف دیگری چون جیرهبندی نفت و بنزین، توزیع آذوقه به فقرا، تهیة پلاكارتهای تظاهرات توسط كمیتهها انجام شد. این اقدامات كمیتهها بر روی افكار عمومی مردم اثرات مثبتی به جای میگذاشت. در حالی كه چماقداران مغازهها و بازارها را به آتش میكشیدند و نیز مدارس و منازل معلمان را مورد حمله قرار میدادند، مردم انقلابی به چپاول و غارت مغازهها و منازل دست نمیزدند و تنها در هنگام حملات نظامیان مشروبفروشیها را به عنوان مظاهر فساد تخریب میكردند. اغلب اعضای این كمیتهها از مردم عادی و در سنین مختلف بودند و جوانان تحصیلكرده (كه روزی پیشرو حركتهای انقلابی بودند) اینك جزیی از تودههای مسلمانِ معترض بودند. انقلاب دیگر به تمامی “مردمی” شده بود.
با معرفی دولت بختیار، فوراً امام خمینی این دولت را غیرقانونی اعلام كرد او در تاریخ بیست و دوم دی ماه طی پیام مهمی محورهای ذیل را به اطلاع مردم رساند. در محور اول، امام شورای انقلاب را به موجب حق شرعی و براساس رأی اعتماد اكثریت قاطع مردم ایران به مردم معرفی كرد. این شورا عملاً از روزهای قبل كار خود را در تهران شروع كرده بود كارهایی مانند: تدوین اعلامیهها، ارتباط با سران ارتش، حكومت و سفرای خارجی (مخصوصاً امریكا) داشت (بازرگانان: 72-71). امام خمینی در این پیام هدف اصلی شورای انقلاب را تأسیس دولت انتقالی قلمداد كرد. این دولت میبایست سه وظیفه مهم را به انجام میرساند الف: تشكیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم به منظور تصویب قانون اساسی جدید جمهوری اسلامی ایران ب: انجام انتخابات براساس مصوبات مجلس مؤسسان و قانون اساسی جدید ج: انتقال قدرت به منتخبین مردم. در محور دوم این پیام، امام خمینی دولت بختیار و دو مجلس پهلوی را غیرقانونی خواند و همكاری با این حكومت غاصب را به هر نحوی شرعاً حرام و قانوناً جرم میدانست. در محور سوم امام نسبت به احتمال كودتا در ارتش هشدار داد و از مردم خواست كه به درجه داران و افسران و صاحب منصبان شریف احترام بگذراند. “[او تأكید كرد] باید توجه داشته باشند كه چند نفر ارتشی خائن نمیتوانند اكثریت ارتش را آلوده كنند، حساب این چند نفر ارتشی خونخوار معلوم و از حساب ارتش ایران جدا است. ارتش از ملت است و ملت از ارتش، با رفتن شاه خللی بر آن وارد نخواهد شد.” در محور چهارم امام خمینی مردم را به ادامه تظاهرات دعوت كرد. بدین سان امام خمینی در اوج دوگانگی حاكمیت سیاسی، مسیر آینده را روشن كرد (صحیفه نور، جلد چهارم: 60-56، 60). روزهای بعد اعضای شورای سلطنت و شهردار تهران نیز استعفا دادند.
به رغم شرایط مساعد فوق برای انقلابیون، اگر سیاست آمریكا را در برخورد با ارتش و دولت بختیار را نیز مورد توجه قرار دهیم وضعیت حاكمیت دوگانه آنهم به نفع قدرت گرفتن نیروهای انقلاب بهتر روشن میشود. اگرچه استراتژی كلی امریكا در ایران (در همسایگی شوروری) معلوم بود: حفظ ایران، حكومت پهلوی و خصوصاً حفظ ارتش. اما در دوران انقلاب، اولویت سیاست خارجی امریكا در منطقه خاورمیانه حول طرح صلح اعراب و اسرائیل بنام كمپ دیوید دور میزد. وقتی بحران در ایران جدی شد ارتش ایران دیگر قدرت اجرای سیاستهای آمریكا را نداشت. بطوریكه در مرحلة اول بسیج مردمی، امریكا بیدریغ از شاه حمایت كرد. اما با اوجگیری بسیج مردم كه در مرحله دوم بسیج مردمی ذكر كردیم سیاست خارجی آمریكا به دو جناح تقسیم شد. یكی سیاست وزارت خارجه و سالیوان سفیر آمریكا در ایران بود كه به راه حل سیاسی میاندیشیدند. آنها تنها راه حل بحران را كنار آمدن با امام خمینی-گاندی ایران- می دانستند و ارتش را ببر كاغذی میدیدند و معتقد به گفت و گوی دولت كارتر با رهبران انقلاب بودند. سالیوان در تهران آن چنان تحت تأثیر حركت مردمی انقلاب (و گفت و گو با نمایندگان امام) قرار گرفته بود كه وقتی كارتر در كنفرانس گوادلوپ (اجلاس سران هشت كشور صنعتی) از شاه حمایت كرد، سالیوان در نامهای او را دیوانه خواند. جناح دوم جناح شورای امنیت و وزارت دفاع آمریكا بود كه به دنبال قاطعیت ارتش ایران در برخورد با مخالفین بود. اما شكست دولت نظامی ازهاری در آرامسازی كشور، راه حل نظامی را از اعتبار انداخت. لذا در دوران حاكمیت دوگانه عملاً سیاست خارجی آمریكا برآیند این دو نظر بود: در درجه اول راه حل سیاسی و حمایت از دولت بختیار و در صورت شكست بختیار انجام كودتای نظامی. لذا پس از مشخص شدن بیفایده بودن راههای سیاسی طبق دستور كارتر، هایزر را (كه معاونت فرماندهی نیروهای امریكا در اروپا به عهده داشت) به ایران آمد. خاورمیانه نیز زیر فرمان ستاد او در اروپا بود و با فرماندهان نظامی ایران رابطة دوستی و نزدیكی داشت. هایزر وقتی وارد ایران شد بدون اطلاع دفتر ویژه اطلاعات (به ریاست فردوست) با ارتشیان وارد مذاكرات شد. اما هایزر به زودی فهمید كه سران ارتش فاقد انسجام عملی (خصوصاً در شرایطی كه شاه بالای سر آنها نیست) هستند. در عوض سران ارتش از او این درخواستها را داشتند: جلوی سفر شاه باید گرفته شود، اگر شاه بیرون رود آنان نیز با وی میگریزند: آمریكا باید جلوی [امام] خمینی را بگیرد; آمریكا باید جلوی بی. بی. سی را بگیرد; همه آشوبها زیر سر كمونیستهاست. این توجیهات و ارزیابیهای سران ارتش نشان می داد فضای روحی و روانی پرسنل ارتش به تسخیر انقلاب و رهبری امام درآمده بود و سران ارتش فاقد ارزیابی صحیح و ارادة معطوف به عمل است (اشرف : 31-15 و فردوست: جلد دوم: 600 و برژینسكی: 82).
در دورة حاكمیت دوگانه عملاً ارتش از چند ضعف اساسی رنج میبرد، اولاً صدای مذهبی انقلاب، اغلب خانوادههای ارتش را به خود مجذوب كرده بود. قره باغی رئیس ستاد مشترك میگوید: “مسأله اینجا است كه اینها [انقلابیون] از راه مذهب وارد شدند در نیروهای مسلح خب، نیروهای مسلح ما مثل همه خب اكثریت شیعه بودند، مسلمان بودند، اعتقاد داشتند، پدر مادرهاشون معتقد بودند، یعنی وقتی كه در ـ فرض بفرمایید در ده ـ آخوند ده جمع میكرد، باهاشون صحبت میكرد، پدر و مادر تحت تأثیر این قرار میگرفت. مادر نامه مینوشت كه پسرم من شیرم را به تو حلال نمیكنم، اینا تمام گزارشاتی بود كه اون زمان به ما میرسید، در داخل غالب خانوادهها جنگ و جدال بود، زن و شوهرها با هم قهر كرده بودند، حتی اون اواخر من وقتی وزیر كشور بودم، سپهبد محققی [فرمانده ژاندارمری] به من گفت كه من دخترم با شوهرش اختلافاتی دارند و قهر كرده بود.” ثانیاً با رفتن شاه تقریباً پیكرة سازمان ارتش بیسر شده بود. سران ارتش عمری در ارادتورزی به شاه عادت كرده بودند. چنین فرماندهانی فاقد جسارت و توانمندی برای ایجد نظم یا انجام كودتا بودند. ثالثاً موضعگیریها و پیامهای امام درباره ارتش همگی حساب شده و برخلاف جو انقلابی آن زمان بود. او به جای سیاست ضربات چریكی به ارتش به طور جدی از سیاست جذب ارتشیان حمایت كرد. اقدامات اعضای شورای انقلاب در تهران با سران ارتش به سیاست جذب سران ارتش كمك كرد. رابعاً فرمان امام خمینی به سربازان از سرپیچی فرماندهان و فرار از پادگانها، رفته رفته باعث شد كه ارتش، پرسنل خود را از دست بدهد.
جدای از نقاط ضعف فوق، دولت بختیار كه عمرش 37 روز بیشتر طول نكشید عملاً برنامههایی را اعلام كرد كه به طور غیر مستقیم به پیوستن مردم به انقلاب كمك میكرد مانند: انحلال ساواك، آزادی زندانیان و مطبوعات و به رسمیت شناختن حق علما در قانونگزاری. اما او نتوانست حمایتهای مردم انقلابی را به دست بیاورد و حتی قادر نشد سران ارتش را با سیاستهای خود هماهنگ كند. در مقابل برنامههای او، هستة بسیجگر راهپیمایی میلیونی روز اربعین را برگزار كرد. این راهپیمایی نشان داد كه با وجود رفتن شاه مخالفان هنوز انقلاب را ناتمام میدانند. با خروج شاه امام خمینی قصد خود را برای سفر به ایران اعلام كرد. اقدام دولت بختیار برای جلوگیری از سفر وی به جایی نرسید و امام خمینی پس از 15 سال تبعید با استقبال میلیونها ( 2 الی 4 میلیون نفر) وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد و بدون توقف مستقیماً به بهشت زهرا، آرامگاه شهدا رفت. در آنجا ضمن قدردانی از مردم و خانواده شهدا صریحاً اعلام كرد «من دولت تعیین میكنم من تو دهن این دولت میزنم، من دولت تعیین میكنم من به پشتوانه این ملت دولت تعیین میكنم» (صحیفه نور، جلد چهارم: 285-281). مراسم حضور امام در آن روز از تلویزیون ایران پخش شد آثار حضور او حتی در درون كاركنان باشگاه تهران جوان، جائی كه سران حكومت همچون ارتشبد فردوست شبها دور هم جمع میشدند، كشیده شده بود. فردوست در خاطراتش مینویسد: در آن شب وقتی كاركنان باشگاه تصویر امام خمینی را در تلویزیون دیدند در حالی كه من هم حضور داشتم صلوات فرستادند (فردوست، جلد اول: 623). امام خمینی پس از بهشت زهرا در مدرسه علوی در مناطق مركزی شهر تهران مستقر شد و هر روز با دهها هزار نفر مردم تهران و شهرستانها دیدار میكرد. چهار روز بعد امام خمینی مهندس بازرگان را رسماً به نخست وزیری دولت موقت منصوب كرد و خبر آن به دنیا مخابره شد. در روز 16بهمن سال 57 بی. بی. سی. در خبر روزانهاش گفت: آیهالله خمینی در یك جلسه پر ازدحام مصاحبه مطبوعاتی در تهران، حكومت موقت خود را یك حكومت اسلامی و قانونی خواند و گفت كه هر اقدامی علیه آن به عمل آید كفر محسوب خواهد شد (صحیفه نور، جلد پنجم، 31-27). پس از اعلام دولت موقت دو رخداد مهم سرنوشتساز پیروزی انقلاب را قطعی كرد.
در روز 19 بهمن همافران نیروی هوایی در محل سكونت امام حاضر شدند و در حضور ایشان مراسم احترام نظامی بجا آوردند و همبستگی خود را به انقلاب اعلام كردند. این همبستگی همافران رخنة عمیق انقلابیون را در درون ارتش نشان میداد. حادثه دوم در شب بیست و یكم بهمن اتفاق افتاد. در این شب تعدادی از اعضای گارد شاهنشاهی كه برای اجرای مراسم بازدید رئیس ستاد در روز 21 بهمن به پادگان دوشان تپه، مقر همافران، اعزام شده بودند در آسایشگاه در حالی كه تلویزیون مراسم ورود امام را پخش میكرد شاهد بودند كه همافران با دیدن تصویر امام صلوات میفرستند، این صلواتها مورد اعتراض افسران گارد شاهنشاهی قرار گرفت و درگیری در پادگان شروع شد. همافران در این درگیریها موفق شدند درب اسلحهخانهها را باز كنند و نیروهای مردمی نیز توانستند خود را به كمك آنها برسانند و بدین وسیله درگیری تا صبح ادامه پیدا كرده و پادگان سقوط میكند. روز بعد بختیار دستور میدهد كه از ساعت 4 بعدازظهر حكومت نظامی اعلام شود اما امام خمینی طی پیامی از مردم می خواهد كه در خیابانها حضور داشته باشند. (همان: 71-69). در آن شب و فردای آن روز اكثر خیابانهای اصلی تهران سنگربندی شد و مردم با كوكتل مولوتف و سلاحهای دیگر در آن سنگر گرفتند. پس از سقوط پادگان دوشانتپه در روز 22 بهمن بقیه پادگانها مهم تهران و خصوصاً كلانتریهای یكی پس از دیگری سقوط كرد. در این روز، سران ارتش، طی نشستی (كه پیگریهای اعضای دولت موقت در اجرای چنین تصمیمی نقش داشت) بیطرفی خود را اعلام كردند. بعد از ظهر نیروهای مردمی صدا و سیما ایران را محاصره كردند و بدین ترتیب پیام پیروزی انقلاب پخش شد: اینجا تهران است صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب، توجه بفرمایید. توجه بفرمایید. هم اكنون آخرین پیام حضرت آیهالله العظمی امام خمینی رهبر جنبش ملت ایران به سمع شما میرسد.” بدینسان صدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران به گوش ایرانیان و جهانیان رسید و هستة بیشجگر توانست از طریق بسیج مردم و رهبری امام خمینی رژیم پهلوی را ساقط كند.
نتیجه
هدف از ذكر تفصیلی شكلگیری هستة بسیجگر و توانایی این هسته در بسیج تودهها و ناتوانی حكومت پهلوی در كنترل بسیج تودهها، چه بود؟ هدف این بود نشان داده شود كه ذكر علتهای بنیادی در ایجاد شرایط انقلابی كه معمولاً از طریق تبیینهای علّی انقلاب صورت میگیرد به تنهایی كافی نیست. زیرا ممكن است این علل بنیادی سالها پیش از انقلاب وجود داشته باشد اما انقلابی هم در جامعه رخ ندهد. انقلاب وقتی رخ میدهد و خصوصاً انقلاب وقتی پیروز میشود كه هستة بسیجگر تودهها از طریق بسیج تودههای میلیونی “قدرت اجتماعی” پیدا كند بطوریكه قدرت سیاسی حكومت قادر به مهار آن نباشد، همچنان كه ذكر شد چنین اتفاقی طی سالهای 57-1356 در ایران رخ داد.
در حالی كه شرایط انقلابی سالها پیش از انقلاب در جامعه ایران وجود داشت وقتی حكومت پهلوی، به منظور جلب حمایت آمریكا، سیاستهای فضای باز سیاسی را پیش گرفت، اتخاذ همین سیاستها آغاز وقایعی شد كه نیروهای مسلمان انقلابی توانستند به شكل ماهرانهای اغلب قشرهای متوسط شهری را در مقابل حكومت بسیج كنند. ابتدا نیروهای معترض روشنفكری (اعم از مذهبی و غیرمذهبی) از فرصت استفاده كرده مخالفتهای خود را در شاه عبدالعظیم، اعتراضات دانشجویی وشبهای شعر ]و...[ نشان دادند. وفات فرزند امام خمینی فرصتی را فراهم آورد تا اقشار ریشهدار شهری یعنی بازاری (كه سیاستهای مبارزه با گرانفروشی دولت آموزگار تحقیر و تحریك دیگری از ناحیة حكومت بر این قشر بود) و روحانیان مبارز از آیهالله خمینی مرجع تقلید سازشناپذیر كه در تبعید به سر میبرد تجلیل كنند و مخالفت خود را بدین وسیله به حكومت نشان دهند. حمله چماقداران دولتی به اجتماع طرفدران جبهة ملی در قلعه حسن خان كرج زمینه ای شد كه مخالفان میانهرو با نیروهای مخالف انقلابی همصدا شوند. ابتكار برگزاری نماز دهها هزار نفری عیدفطر در زمین خاكی قیطریه كه با تجمع اقشار مذهبی (اعم از روشنفكر، روحانی و بازاری)، تشكیل گردید الگویی شد كه در مناسبتهای مهم مذهبی مانند عاشورا، تاسوعا، اربعین از همین الگو برای بسیج میلیونی مردم علیه حكومت استفاده شود.
فرصت طلایی دیگری كه پیش آمد و اعتراض انقلابی مخالفین را كاملاً مردمی كرد اهانت شاه به امام خمینی بود. به موجب این اهانت اولین اعتراض مردمی و خونین علیه شاه در شهر قم پس از حادثه 15 خرداد شكل گرفت. سپس این اعتراضات مردمی به صورت دورهای و به خاطر بزرگداشت شهدای قم در شهرهای تبریز و یزد تداوم پیدا كرد و موج انزجار و نفرت را از شاه گستردهتر كرد. كشته شدن مردم به دست نیروهای امنیتی در كنار خانه مراجع مذهبی باعث شد مراجع میانهرو (مانند آیهالله شریعتمداری) نیز در مخالفت با شاه با امام خمینی همصدا شوند. در جریان حوادث و فرصتهای فوق بود كه روشنفكر انقلابی و مبارز و اقشار شهری آزرده از شاه عملاً تحقق آرزوهای خود را از تبعیت از امام خمینی دیدند. چرا كه او در آن زمان قابل اعتمادترین فردی بود كه انقلابیترین هدف را كه سقوط شاه و تشكیل حكومت جدید بود دنبال میكرد. لذا اقشار تحصیل كرده و روحانیان مبارز كه از یك دهه قبل مجهز به اسلام به عنوان یك ایدئولوژی انقلابی شده بود و وقایع و انحرافات سازمان مجاهدین آنها را با یكدیگر همدلتر كرده بود اینك تحت رهبری مرجع مذهبی شیعه برای هدفی واحد كه سقوط شاه بود متحد شدند و بدینسان عملاً در یك دوره یكساله هسته بسیجگر تودههای مردم علیه حكومت شكل گرفت.
در مقابل حركت هستة بسیجگر تودههای ناراضی، حكومت فردی و بسته شاه در هنگام شروع بحران انقلابی فاقد استراتژی روشن و نخبگان توانا برای اجرای سیاستهایش بود. این حكومت كه در سالهای اقتدارش نتوانسته بود یك سازو كار و سیاست باز را در جامعه نهادینه كند، در هنگام اوجگیری مخالفت میلیونی مردم، مهمترین مسألهاش جلب حمایت دولت امریكا و از لحاظ داخلی مبارزه با فساد بود. لذا مخالفان حكومت از این خطای استراتژیك حكومت استفاده كرده وبیآنكه اعتمادی به سیاستهای فضای باز شاه داشته باشند از فرصتهای بدست آمده برای بسیج مردم استفاده كردند. نكته مهم این است در شرایطی كه شاه در بیش از دو دهه، تشكلهای مستقل (یا به اصطلاح امروز نهادهای جامعه مدنی) را مرعوب و اعتماد آنها را از خود سلب كرده بود، سازمانها و تشكلهایی مانند هستهها و محافل دانشجویی و روشنفكری در خدمت نهادها و تشكلهای مذهبی (به رهبری روحانیان مبارز) برای بسیج مردمی قرار گرفتند. به بیان دیگر ایدئولوژی اسلامی، روحانیان مبارز و رهبری قاطع امام زمینهای بودند كه جوانان معترض تحصیلكرده را با پایگاه روشنفكری به نهادها و تشكلهای دینی كه ریشه در اعتقادات مردم و قشرهای سنتی شهری داشت وصل كرد و بدین وسیله تشكلها و تأسیسات مالی و مادی نهادهای مذهبی توانست به جای سازمانهای مرعوبشدة مستقل از حكومت، به عنوان یك عامل سازمانی تعیین كننده، در بسیج میلیونی مردم در سراسر كشور نقش اساسی بازی كند. در این شرایط دولت اصلاحگر آموزگار و دولت آشتی ملی شریف امامی هم نتوانستند كاری از پیش ببرند. لذا شاه به سیاست سركوب و حكومت نظامی متوسل شد.
ظریف اینكه حكومت نظامی هم با چندین مشكل اساسی روبه رو بود اولاً شاه به عنوان محور اصلی حكومت شخصیت قاطعی نبود. گفته میشود او وقتی احساس قدرتمندی میكرد كه در شرایط عادی بود و در شرایط بحران همیشه به كمك دیگران احتیاج داشت. در آن زمان همراهانی چون اعلم (كه وزیر دربارش بود و در بحران 15 خرداد در برابر معترضین به شاه، قاطعانه به اقدامات نظامی متوسل شده بود) را از دست داده بود. ثانیاً در پیرامون او محیط امنی نبود كه یارانی فداكار بتوانند برای حفظ حكومت شاه بكوشند. لذا یاران او در اوج بحران به فكر حفظ خود و ثروتشان بودند و حتی دستگیری افراد وفاداری چون هویدا اطرافیان شاه را هرچه بیشتر فراری داد. حتی شاه در اوج بحران برای حفظ قدرتش به افراد قاطعتری چون خسروداد اعتماد نكرد و حكومت نظامی را بدست شخصیت ضعیف ولی قابل اعتمادی چون ازهاری سپرد.
در مقابل وضعیت ضعیف حكومت، در جبهه مخالفین رهبری بسیج مردم بدست فردی با اراده، شجاع، و مورد اعتماد مردم بود كه قادر به تصمیمگیریهای بزرگ بود و از تبعات آن نیز نمیهراسید. ثانیاً امام از هوادارانی برخوردار بود كه حاضر بودند در اجرای فرامین او جان خود را به خطر بیاندازند و از این طریق زمینه ساز تداوم حضور میلیونی مردم در زمان بحران شوند. به عنوان نمونه در روز عیدفطر راهپیمایان بدون هراس از حمله نیروهای امنیتی به راهپیمایی میلیونی در این روز مبادرت ورزیدند; یا در روز 17 شهریور به رغم اعلام حكومت نظامی در میدان ژاله این راهپیمایان بدون واهمه در مقابل مسلسلها ایستادند و به رغم تلفات جانی صحنه را خالی نكردند; و یا نسبت به حكومت نظامی در روز 21 بهمن بیتوجه شدند. شهادتطلبی جوانان چنان قدرت و عظمتی به اعتراضات سیاسی داده بود كه همه قشرهای جامعه را خصوصاً شهری را تحت تأثیر قرار میداد. در چنین جوی بود كه نیروهای انقلاب توانستند دستگاههای اداری دولت و از آن جمله صنعت نفت را كه رگ حیاتی حكومت بود، به اعتصاب علیه حكومت بكشانند. عظمت حضور مردم و شهادت طلبی چنان مؤثر بود كه شاه به عنوان رهبر ضد انقلاب وقتی سیاستهای نظامیاش كارگر نیفتاد به انقلاب مردم اعتراف كرد. اما زمانی كه خواست امتیازهای اساسی به مخالفین بدهد هیچ شخصیت مؤثر و مستقلی حاضر نمیشد كه صف باشكوه مردم را ترك كند و با شاه همكاری نماید. درست در نقطه مقابل او امام خمینی با پختگی كامل تمام نیروهای مخالف را حول هدف مخالفت با شاه هماهنگ كرد و از هرگونه سیاست اختلاف برانگیز پرهیز كرد و هدف سقوط شاه را با مهارت پیش برد. در آخرین مراحل نیز ارتش به عنوان تنها تكیهگاه حكومت سرانش فاقد روحیه فداركاری و فاقد انسجام برای حفظ سلطنت یا انجام كودتا بودند و این ضعف را آمریكائیها هم تشخیص داده بودند. و بالاخره در شرایطی كه پیام انقلاب روح و روان پرسنل سرباز و درجهداران و افسران ارتش را به خود جذب كرده بود، امام و هواداران او با پختگی كامل از درگیری نیروهای انقلاب با ارتش جلوگیری كردند، و ارتش بدون جنگ و خونریزی بیطرفی خود را به مردم و انقلاب اعلام كرد. بدین ترتیب مردمیترین و در عین حال مسالمتآمیزترین انقلاب در ربع آخر قرن بیستم در یكی از كشورهای جهان سوم با محتوای مذهبی به پیروزی رسید.
******
مأخذ
اشرف، احمد، 1365، “دولت، طبقات اجتماعی و شیوة بسیج مردم در انقلاب ایران”، علم و اجتماع، ش 50.
باقی، عمادالدین، 1372، بررسی یك انقلاب، تهران، شركت سهامی انتشار.
برینتون، كرین، 1370، ترجمه ثلاثی، محسن، كالبد شكافی چهار انقلاب، تهران، انتشارات نشرنو.
بازرگان، مهدی، 1363، انقلاب در دو حركت، تهران، انتشارات نهضت آزادی.
جلائیپور، حمیدرضا، 1381، جامعهشناسی جنبشهای اجتماعی، تهران، انتشارات طرحنو.
امام خمینی، روحالله، 1362، صحیفه نور، جلد اول تا جلد چهارم، تهران، مركز مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی.
خلیلی، اكبر، 1360، قدم به قدم با انقلاب، تهران، انتشارات سروش.
ارتشبد فردوست، 1370، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول و دوم، تهران، انتشارت اطلاعات.
گیدنز، آنتونی، 1378، ترجمة صبوری، منوچهر، جامعهشناسی،تهران، نشر نی.
ثقفی، مراد، 1374، “نیم قرن تلاش: مروری بر عملكرد كانونهای نویسندگان ایران”، گفتگو، شماره 7.
یزدی، ابراهیم، 1363، آخرین تلاشها در آخرین روزها، تهران، انتشارات قلم.
□ Arjomand, S,A (1993), The Turban For The Crown: The Islamic Republic, London: I-B. Tauris.
□ Amuzegar, J (1993), Iran`s Economy under The Islamic Republic, London: I.B. Tauris.
□ Bentham, D (1992), The Leqitimation Of Power, London: Macmillan.
□ Goldston, J.A, ed (2003), Revolution: Theoretical, Conparative, And Historical Studies, Wadsworth: Thomson Press.
□ Naraqi, E (1994), From Palace to Prison, London: I.B. Tauris.
□ Pahlavi, M.R (1980), Answer to History, New York: Stein and day.
□ Radje, P (1983), The Memories of the Shah`s Last Ambassador In London, London: Biddles.
□ Sick, G (1985), All Fall Down: American`s Tragic Encounter With Iran, New York: Random House.
□ Sullivan, W (1981), Mission to Iran, New York: W.W. Norton.
|