مرزهای باختری چالشی پیش رو قرار داده که مقابله با آن نه تنها از توان ملی ایران فراتر می رود، بلکه قدرت های بسیار بزرگ تر نیز هیچ کدام به تنهایی توان رویا رویی با آن را ندارند. نیاز ایران به مذاکره و هماهنگی با غرب، هندوستان و چین برای کاستن از شتاب بی ثباتی در مرزهای خاوری، به امری فوری و حیاتی بدل شده است.
افزون بر مسایل اقتصادی و تحریم ها، دو عامل خارجی، نیاز نزدیک شدن ایران با غرب را به امری فوری بدل کرده است: امکان صلح میان اسراییل و سوریه و شدت گرفتن بحران در مرزهای باختری کشور. این گفته را نباید به استواری ثبات در عراق تعبير کرد. با وجودی که عراق در مقایسه با شش سال گذشته، با ثبات تر به نظر می رسد، اما نمی توان خطر شعله ور شدن جنگ داخلی تا مرحله ی تجزیه ی آن کشور را از نظر دور داشت. با وجود این ، چنین به نظر می رسد که در عراق نوعی ثبات سیاسی در بیش تر مناطق برقرار شده است. تندروهای خواستار حکومت مذهبی از نوع شیعه، تا مقدار زیادی، وسیله ی جمهوری اسلامی مهار شده اند. مجلس اعلا و تشکیلات مقتدی صدر، دیگر در قدرت سابق نیستند. نیروهای سکولار در آخرین انتخابات، هواداران بیش تری را جلب کردند. بیش از همه، همسایگان عراق و در آن میان نظام اسلامی، پس از شش سال به این نتیجه رسیده اند که آرامش در داخل کشور را نمی توان با بی ثباتی در مرزها، برقرار کرد. ترکیه، سوریه، اردن و عربستان، با وجودی که هریک اولویت را بر هدف های خود قرار می دهند، در مورد نیاز به برقراری ثبات در عراق اختلاف ندارند. بیش از یک سال است که جمهوری اسلامی نیز از حمایت همه جانبه از گروه های گوناگون شورشی و افراطی کاسته است. همه ی این عوامل همراه با درآمد بالای نفت، امید به استواری نظام، به نسبت دمکرات، چندگرا و با ثبات را در اين کشور می دهد.
وضعیت کنونی در افغانستان و پاکستان و روند آن در آینده، اشاره به بدتر شدن می کند. در پاکستان در حالی که دسته های گوناگون طالبان در حال گسترش سرزمین های زیر فرمان خود هستند و بر مبنای خوانش خود از شریعت، آن را اجرا می کنند، شورش و نا فرمانی در میان گروه های سیاسی و اجتماعی، ستيز با یک دیگر و بر علیه حکومت رو به افزایش است. امید برقراری ثبات سیاسی که با کنار رفتن حکومت نظامیان، به وجود آمده بود، در جهت عکس در حال حرکت بی سوی نا آرامی هرچه بیش تر است.
قدرت گرفتن طالبان در پاکستان، رساندن سوخت، تجهیزات و مهمات به نیروهای آمریکایی و ناتو مستقر در افغانستان را از راه های زمینی آن کشور، با مشگل روبرو کرده است. روسیه با فشار و پول، توانست پایگاه هوایی آمریکا در آسیای مرکزی که برای کمک رسانی به نیروهای نظامی در افغانستان به کار می رفت، را تعطیل کند. اخلال در عملیات نظامی بر علیه طالبان در افغانستان نه به نفع ایران است و نه به نفع رژیم اسلامی. از این رو امکان برقراری راه ارتباطی از جنوب شرقی ایران تا مرز افغانستان در دست بررسی است. این همکاری می تواند نفوذ رژیم در رابطه با مسایل افغانستان را افزایش داده و همزمان تنش با غرب را تا مقدار زیاد کاهش دهد که باید مورد استقبال قرار گيرد.
مساله در این است که جمهوری اسلامی این عملیات را نه از دید منافع ملی ایران بلکه، از سر "لطف و عنایت" در مورد غرب انجام می دهد، و در نتیجه مستوجب پاداش است، در نظر می گیرد. پاداش از نظر نظام اسلامی، داشتن دست باز در برنامه ی هسته ای و ادامه دخالت در امور دیگر کشورهای منطقه است. خواستهایی که غرب نمی توانست با آن موافق باشد. واقعیت این است که حمله آمریکا به افغانستان و عراق، به طور مسلم نه به خاطر ایران و یا جمهوری اسلامی، بلکه به دلایل خودشان، دو حکومت ضد ایرانی را از قدرت برکنار کرد. از این رو، امنیت ملی ایران براثر این دگرگشت به شدت استوار شد. اگر از زاویه منافع ایران به حمله آمریکا به افغانستان و عراق نگاه می شد، می بایستی ایران با همکاری با نیروهای غربی به برقراری ثبات و آرامش می پرداخت. در آن صورت، منافع غرب نیز همکاری با جمهوری اسلامی را ایجاب می کرد و ایران می توانست در شکل گیری آنچه که در آینده در آن کشورها اتفاق می افتاد، نقش اساسی را به عهده گیرد. اما نبود انعطاف و تعقیب سیاست به شدت مخرب و ارثیه به جا مانده از رهبر انقلاب، یعنی ضربه زدن به آمریکا در هرکجا و به هر قیمت، و ادامه ی جنگ قدرت در داخل رژیم و به حساب نیامدن منافع ملی ایران در دستگاه های تصمیم گیری کشور، به شیوع بی ثباتی در مرزهای ایران کمک کرد.
وضعیت در مرزهای خاوری ایران و به ویژه در پاکستان با جمعیت 170 میلیونی به اندازه ای رو به وخامت گذارده که حتا از دید بسیاری در داخل رژیم نیز، ادامه ی سیاست کنونی به فاجعه ختم خواهد شد. چاره جویی برای یافتن راه های مقابله با مسایل پاکستان – افغانستان برای ایران، همراه با دیگر همسایگان و تمام قدرت های جهانی، فوریت ویژه یافته است. این راه حل ها زمينه گسترده ای را در بر می گیرد، از جمله: چگونگی توان بخشی به حکومت مرکزی در پاکستان و افغانستان؛ محدود کردن گسترش سرزمینی زیر نفوذ گروه های تندرو دینی؛ آمیزش و هماهنگی اقدامات نظامی با اصلاحات و یاوری های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی؛ ایجاد سد در برابر گسترش نا امنی به مرزهای ایران و در نهایت جلو گيری از بحران امنیتی در زرادخانه ی هسته ای پاکستان و پیش گیری از دست یابی آن وسیله ی گروه های شورشی و یا نظامیان تندرو پاکستانی متحد با آن گروه ها.
مرزهای باختری چالشی پیش رو قرار داده که مقابله با آن نه تنها از توان ملی ایران فراتر می رود، بلکه قدرت های بسیار بزرگ تر نیز هیچ کدام به تنهایی توان رویا رویی با آن را ندارند. نیاز ایران به مذاکره و هماهنگی با غرب، هندوستان و چین برای کاستن از شتاب بی ثباتی در مرزهای خاوری، به امری فوری و حیاتی بدل شده است.
سوریه و امکان صلح آن کشور با اسراییل، عامل دیگری است که جمهوری اسلامی را به سوی مذاکره با غرب می راند. از مدت ها پیش نشانه هایی دال بر این که سوریه پس از سی سال اتحاد نزدیک با رژیم اسلامی، عزم و انعطاف لازم برای دگرگونی اساسی در سیاست خود یافته است، دیده می شود. سوریه، بازپس گیری بلندی های جولان را پس از چهل و اندی سال در درست رس می بیند و همزمان درآمد باد آورده نفت مانند آنچه رژیم اسلامی را قادر به ماجراجویی کرد، را ندارد. آنچه سوریه دارد موقعیت استراتژیک و امتیازی است که می تواند در ازای تغییر در اتحاد با جمهوری اسلامی همراه با صلح با اسراییل، به دست آورد.
پس از به قدرت رسیدن اوباما در آمریکا، برای ایجاد هماهنگی بیش تر در سرزمین های میان دریای مدیترانه تا هندوستان، را به سه منطقه که با هم همپوشانی نیز دارند، تقسیم کرد. دستکم دونفر از سه مسئول شهرت به هواداری از اسراییل دارند. بدین وسیله آمریکا به اسراییل این اطمینان را داد که منافع آن سرزمین زیرپا گذاشته نخواهد شد و همزمان احتمال حمله ی یک جانبه اسراییل به تاسیسات هسته ایران را کاهش داد. برای گسترش روابط با سوریه، آمریکا دو نماینده که آنان نیز به هواداری از اسراییل شهرت دارند، به آن کشور فرستاد. استقبال گرم سوریه از این دو نماینده نه تنها حکایت از خواست گسترش روابط با آمریکا می کند، بلکه همزمان نشان دهنده آمادگی سوریه برای کاستن فاصله خود از اسراییل است.
گسترش تماس های دیپلماتیک میان سوریه و عربستان سعودی پس از سفر نمایندگان آمریکا به سوریه، دال بر حمایت کشورهای محافظه کار عرب، از صلح آن کشور با اسراییل می باشد. رژیم اسلامی با ماجراجویی و سخنان بی مورد، جبهه ی قوی ضد ایران میان اعراب و اسراییل ایجاد کرده است. ترس از اقدامات بدون منطق جمهوری اسلامی به اندازه ای میان کشورهای عربی ریشه دوانده که آنان را مجبور به حمایت از اسراییل و تغییر سیاست خود پس از پنجاه سال کرده اند.
سوریه برای رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال به سرمایه گذاری اعراب دارا و تکنولوژی غرب نیاز دارد. هم اعراب و هم غرب و اسراییل، برای خارج کردن سوریه از مدار جمهوری اسلامی آماده دادن امتیازهای فوری استراتژیک به آن کشور هستند. از دید سوریه، نه تنها آن کشور موفق به بازگرداندن بلندی های جولان همراه با صلح با اسراییل و جلب سرمایه اعراب و تکنولوژی غرب خواهد شد، بلکه عربستان و غرب آمادگی سپردن نقش اول به آن کشور در لبنان را نیز دارند. حزب الله لبنان، گروه های سنی و مسیحیان نیز به تدریج همکاری با سوریه را بر دخالت های رژیم اسلامی ترجیح خواهند داد. نقش سوریه در عراق هم می تواند پر رنگ تر شود که رقابت با جمهوری اسلامی را در پی خواهد آورد.
تمامی این تحولات فشاریست بر رژیم اسلامی که بیش از این که در خاورمیانه عربی دیر شود و تا هنگامی که هنوز برگ های برنده ای در اختیار دارد، با مذاکره با آمریکا از شدت تنش میان دو کشور بکاهد. همین وضعیت نیز در مرزهای خاوری وجود دارد. شتاب بی ثباتی در پاکستان به اندازه ایست که زمان به عامل تعیین کننده بدل شده است. اما تمام این وقایع در حالی اتفاق می افتند که رژیم هنوز نتوانسته در برابر مساله ی خود آفریده سی ساله که به سرعت به کانون سیاست خارجی رژیم بدل شد، یعنی مذاکره با آمریکا، به عزمی یکپارچه دست یابد. انتخابات آینده ریاست جمهوری رژیم، اگر به پیروزی چشم گیر یکی از نامزدها ختم شود، شاید مقداری وضع را (چه در جهت تندروی و یا میانه روی) روشن تر کند. اما اگر توازن قوا همچنان حفظ گردد و یا به احتمال زیاد به شورش و نا آرامی انجامد، باید انتظار روزهای ناخوش تر را داشت. تا هنگامی که حفظ رژیم و جنگ قدرت در داخل آن هدف اصلی سرآمدان است، امنیت ملی درآزمدت ایران با تهدید بیش تر روبرو می گردد.