انتخابات، در دوران سی ساله رژیم اسلامی، نه برای به کرسی نشاندن اراده ملی بلکه به معنای گزینش میان چند فرد دستچین شده از گروه خودی ها بوده است. به سخن دیگر، انتخابات از میان "داده ها"، به گزینش میان بد و بدتر، بنا به قضاوت هر فرد، بدل شده است. مساله بر سر آن نیست که کدام دیدگاه و نامزد آن، خواست ملت را نمایندگی کرده و در راه هدف های ملی گام برخواهد داشت. مساله برای انتخاب کننده در این خلاصه می شود که کدام یک، در مقایسه کم ضررتر خواهد بود. حتا در چنین شرایطی که بازیگران اصلی انتخابات از میان سرآمدان رژیم، با تایید صلاحیت شان از پیش تعیین شده اند، نامزدها نیز مشروعیت برنده را به رسمیت نمی شناسند. دو رقیب اصلی رییس جمهور کنونی در انتخابات گذشته، هردو به طور آشکار که جای تردید باقی نمی گذارد، دستکاری در رای گیری را دلیل باخت خود اعلان کردند. یکی "چرت" بعد از ظهر را مقصر دانسته و دیگری دادخواهی را به دنیای دیگر محول کرد.
مبارزه برای انتخابات رياست جمهوری جدید نظام اسلامی که باید در خرداد آینده برگزار گردد، یک بار دیگر سترونی سیاسی رژیم را به نمایش گذارد. با تغییراتی اندک، همان چهره های گذشته و همان گروه ها، بدون داشتن برنامه ای روشن برای حل مسایل اساسی داخلی و خارجی ایران، در مقابل یکدیگر صف کشیده اند. در انتخابات دوره پیشین، گروه "اصول گرا" با پشتیبانی سپاه و نیروهای امنیتی همراه با بسیاری از افراد ملت که فساد مالی را غیر قابل تحمل یافته بودند، رییس جمهور کنونی را بر کرسی قدرت نشاندند. کارنامه ی چهار ساله ی حکومت او، نمایشی از ناکاردانی همراه با بی ثباتی شخصی است. این دوران، جز شتاب گرفتن فساد، تورم، بیکاری، جنگ قدرت و نارضایتی در داخل کشور، که همه تهدیدی مستقیم عليه امنیت ایران است، دست آورد دیگری به بار نیاورد. بی ثباتی و افزایش ماجراجویی، انزوای بیش تر، همراه با جبهه گیری در برابر ایران، دست آورد اوست در پهنه ی جهانی. مساله ی هسته ای که به هیچ وجه نمی توان، جدا از کل نظام، به دوش او به تنهایی انداخت، در دوران ریاست جمهوری او بسیار وخیم تر و از این رو هزینه ی آن برای کشور، به نسبت بیش تر و سنگین تر شد. برای افزایش بخت موفقیت در این برنامه، رژیم دست یابی به دانش هسته ای را به هدفی ملی بدل کرده و از هزینه ای که دنبال کردن این برنامه، ایران می پردازد و خواهد پرداخت، سخنی به میان نياورد. با تکيه به حمایت ملی، نظام بر سرسختی خود افزود. در این دوران ایران چندین بار تا آستانه جنگ با آمریکا و اسراییل پیش رفت.
با وجودی که بخش بزرگی از نظام، در قدرت گیری رئيس جمهور کنونی نقش مستقیم داشتند، به نظر می آید که از دید همان هواداران، بقای او در قدرت نه به سود رژیم است و نه به سود گروه های "اصول گرا". رهبر رژیم که در چندین مورد به طور آشکار، خرسندی خود را از کارنامه رییس جمهور نشان داده بود، نیز در تنگنا قرار گرفته است. شکست احمدی نژاد در انتخابات آینده، بر کاسته شدن قدرت رهبر تعبیر خواهد شد. همزمان، نیاز روز افزون به مذاکره با آمریکا، عامل مهمی در انتخابات آینده ایران خواهد بود. افزون بر مسایل عراق، خلیج فارس و به طور کلی ثبات در منطقه و تحریم اقتصادی، دو مساله فوری و جدی در برابر جمهوری اسلامی در رابطه با سیاست خارجی، قرار دارد. نخست، تهدید تندروهای سنی مذهب از سوی مرزهای خاوری، برایران و رژیم شیعه آن است. پس از آن سوریه است که به نظر می رسد آماده مذاکره با اسراییل می باشد. معنای چنین دگرگشتی، کاسته شدن از قدرت مانور رژیم در برابر آمریکاست. تاخیر در مذاکره صلح میان سوریه و اسراییل، نه از جانب سوریه بلکه تا مقدار زیاد به خاطر بحران سیاسی در داخل اسراییل می باشد. اما از نظر غرب، بحران هسته ای ایران را نمی توان نادیده گرفت. با وجودی که آمریکا می کوشد، دست یابی رژیم به سلاح هسته ای را امری حتمی و فوری نشان ندهد و در نتیجه از نفوذ هوادارن حمله ی نظامی به ایران، در آمریکا و اسراییل به کاهد، اما رییس ستاد نیروهای مسلح، به طور علنی اعلان کرده که بیش از هزار کیلو اورانیمی که جمهوری اسلامی با غلظت پایین تولید کرده است، برای ساخت دستکم یک بمب هسته ای، کافی می باشد.
تمامی این موارد، تاخیر در آغاز مذاکره جدی با آمریکا را، برای ایران و به تبع آن رژیم، خطرناک و پر هزینه می کند. اما رییس جمهور کنونی، از نظر غرب مشروعیت مذاکره را ندارد. نظام اسلامی که برای کاستن از فشار تحمل ناپذیر اقتصادی و سیاسی، نیاز به مذاکره با آمریکا را پذیرفته، درک کرده که باید فرد مناسب تری را به عنوان رییس قوه مجریه، برای حل مسایل خود برگزیند. رییس جمهور و هواداران اندکش که بیش تر آنان در دستگاه های امنیتی جمع شده اند، حتا به خاطر منافع درازمدت رژیم هم که شده، به سادگی حاضر نیستند، کرسی قدرت را از دست بدهند. آنان ناچارند بر علیه رقبای مورد حمایت دیگر گروه ها مبارزه کرده و همزمان، از قدرت گرفتن رقیب دیگری در جبهه ی "اصولگرایان" جلوگیری نمایند. شکاف در جبهه اصول گرایان، برای یافتن نامزدی که همگان بر سر آن توافق داشته باشند، هر روز ژرف تر می گردد.
سترونی سیاسی جمهوری اسلامی، جبهه ی "اصلاح طلبان" را نیز مجبور کرده که به چهره های سوخته قدیمی روی آورند. یکی از آنان، به بدنامی مالی شهرت دارد. هر چند با استانداردهای فساد متدوال در جمهوری اسلامی، می توان آن را متوسط رو به پایین طبقه بندی کرد. رییس جمهور پیشین که در مقایسه با دیگر سرآمدان رژیم، از محبوبیت بیش تر در میان جامعه شهری برخوردار است، هم از دید ملت و هم بنا به گفته رهبر نظام، "شاه سلطان حسین" است. با وجودی که در گذشته ثابت کرد که اولویت نخست او نه پاسداری ازحقوق و نه منافع ملی بلکه حفظ رژیم است و در همه ی برهه های سرنوشت ساز، نه پایداری بلکه تسلیم را پذیرا شده، تجربه ی تلخ دوره چهار ساله رییس جمهور کنونی، ملت را به ناچار به سوی او خواهد راند. او، با انتصاب خویشاوند نزدیک رهبر رژیم به عنوان سخنگوی انتخاباتی خود، گویی از هم اکنون می خواهد سر سپردگی خود را اعلان نماید. با این حال، نمی توان مطمئن بود که در صورت پیدایش نامزد دیگری از میان "اصلاح طلبان" که قابلیت پیروزی در انتخابات را داشته باشد، او به مبارزه انتخاباتی ادامه خواهد داد.
برخی از سرآمدان رژیم، خواستار تشکیل حکومت ائتلافی هستند. آنان به این نتیجه رسیده اند که مسایل کشور در زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و همچنین سیاست خارجی، به اندازه ای سترگ است که هیچ یک از جناح های حاکم، توانایی حل آنان را به تنهایی ندارند. در توجیه این نظر خود حتا اشاره می کنند که خانم کلینتون و اوباما پس از یک مبارزه شدید درازمدت انتخاباتی، با یکدیگر در اداره کشور همکاری می کنند. این مقایسه یک اشکال دارد. آمریکا یک دمکراسی استوار است. هرچند این کشور، در حال حاضر با بحران شدید مالی در داخل و جهان ربروست و همزمان در دو جنگ در آن سوی جهان نیز درگير است، اما نهادهای دمکراتیک آن دست نخورده پابرجا هستند. تمامی بازیگران سیاسی در کشورهای دمکرات، خود را پایبند به رعایت قوانین و رسوم پابرجا در سیاست، می دانند. جمهوری اسلامی از چنین موهبتی برخوردار نیست. از این رو، شدت گیری جنگ قدرت در داخل، حتا تا مرحله ی خشونت و برخورد و فلج دستگاه دیوان سالاری کشور، امکان بیش تر دارد تا تشکیل و دوام یک جبهه ی ائتلافی با ثبات، در داخل رژیم که برای حل مسایل کشور، برنامه ای نیز داشته باشد.
سخن از نخست وزیر دوران جنگ ـ موسوی ـ که به شدت مورد حمایت بنیان گذار جمهوری اسلامی بود، به میان آمده است. او که بیست سال گذشته را در سکوت گذرانده بود به ناگه و بدون دلیل، مورد توجه واقع شده است. شهردار کنونی تهران و رییس مجلس، هنوز نامزدی خود را به طور رسمی اعلان نکرده اند. هر یک از آنان از پشتیبانی بخش بزرگی از سپاه برخوردار هستند و می توانند نقش تعیین کننده ای داشته باشند.
با این حال، هنوز هیچ یک از افرادی که نامزدی و یا تمایل خود را آشکار کرده اند، هیچ برنامه ای برای کشورداری ارایه نداده اند. ساختار جمهوری اسلامی که برپایه ی واکنش در برابر وقایع، منافع کوتاه مدت و اتحادهای لحظه ای بنا شده، نه اجازه چنین برنامه ای را میدهد و نه خواستار آنست. هیچ یک از نامزدها، نه مشروعیت و نه صلاحیت تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری ایران را دارا نمی باشند. هیچ یک مشروعیت رژیم را چاره نتوانند، اما شاید همه ی آنان براین باورند که ویرانگری که رییس جمهور کنونی به بار آورده، برای توجیه صلاحیت آنان، کافی باشد.
دوم مارس 2009
|