در اين سلسله گفتار، بايسته اين بود که "گذشته" را در چهارچوب مفاهيمی که اصطلاحاً "مبانی مدرنيته" شناخته آمدهاند، بازسازی و تبيين کنم. کوشيدم از سکوی باز شناخت خود در مقام "فرد"، که جايگاه محوری در مدرنيته است، به آن کس که در "گذشته" بودم بنگرم و از منظر آگاهی زمانه با او گفتگو کنم. به گمان من چنين رويکردی با اساسیترين نيازهای جامعه امروز ايران و مبرمترين خواست زنان و مردان نسلهای جوان کشور که خود را شهروند بازشناخته، بالندگی پايدار جامعه مدنی و برابری حقوق شهروندان را طلب میکنند، در همآهنگی کامل قرار دارد.
|