Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
February 20, 2009جمعه 2 اسفند 1387
 

امکان گفتگو با غرب بر اثر افزایش بی ثباتی در منطقه

فرهاد یزدی
 

آمریکا، با دعوت به همکاری از ایران به عنوان کشوری که در وضعیت کنونی و آینده افغانستان دارای منافع مشروع است، نخستین گام را برداشت. ....اکنون موقعیت مناسب فراهم شده است.

دولت مرکزی متزلزل پاکستان اعلام کرد که اداره دره سوات، در 150 کیلومتری پایتخت، را به طالبان سپرده است. حکومت پاکستان که مدت ها بود در عمل ثابت کرده که قادر به اعمال حاکمیت در آن بخش نمی باشد، در نهایت به این وضعیت حالت رسمی بخشید. افزون بر نواحی هم مرز با افغانستان که مدت هاست در عمل وسیله ی طالبان اداره می گردد، در دره سوات نظام جدیدی که نه بر پایه قوانین پاکستان بلکه بر خوانشی از "قوانین اسلامی" بنا شده، با تایید دولت مرکزی، شکل گرفت. نیروهای مسلح دولت مرکزی و سازمان های امنیتی در پاکستان، تا مقدار زیاد از نظر عقیدتی با طالبان همراه هستند. ناکارآیی حکومت های پی در پی در حل مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پاکستان، هر روز بر خیل هوادارن راه حل های مذهبی می افزاید. امکان دست یابی تندروهای مذهبی به زرادخانه هسته ای پاکستان، چه از راه کودتای نظامی، یا نفوذ در سازمان های مسئول و یا وسیله ی زور، را نباید دست کم گرفت. همزمان در یک سال گذشته در افغانستان، دایره عملیاتی طالبان، گسترش چشم گیری داشته است. نیرو های مسلح افغانستان، با همیاری نیروهای ناتو و آمریکا، حتا نمی توانند امنیت را در کابل تامین کنند.
به سخن دیگر، در خاور ایران، نیروهایی به شدت مذهبی و ضد ایرانی، با توان بالقوه بسیار بالا، بسرعت در حال بسط حوزه نفوذ، می باشند. در مقایسه با حکومت صدام که یک جنگ خانمانسوز هشت ساله را بر ایران تحمیل کرد، تهدید از ناحیه ی شرق کشور بسیار سهمگین تر خواهد بود. در مرزهای خاوری، ایران با جمعیت بسیار بیش تر و به شدت مذهبی و ندار روبرو خواهد بود. گرانیگاه این تهدید هر روزه از افغانستان به سوی پاکستان در حال پیش روی است. آمریکا اعلان کرده است که بخش بزرگ تری از نیروی نظامی خود را در منطقه، به افغانستان برای جنگ با طالبان گسیل خواهد داد. با این وجود، با در نظر گرفتن بحران شدید مالی جهانی وسستی اروپا، برای مشارکت موثرتر در این مبارزه، بر امکان کاستن از بی ثباتی در افغانستان و پاکستان که نیاز به سرمایه گذاری درازمدت برای حل مسایل اقتصادی و اجتماعی دارد، در کوتاه مدت، نمی توان خوشبین بود.
اگر جهان خواستار مهار تروریسم، آشوب و بی ثباتی در این منطقه است که به سرعت می تواند در دیگر سرزمین های هم مرز گسترش یابد و هم می تواند دیگر نقاط جهان را هدف قرار دهد (سپتامبر 11، بمب گذاری در مادرید، لندن و ...)، قدرت های جهانی، همراه با همسایگان پاکستان و افغانستان، با هماهنگی با یک دیگر به نوسازی و ایجاد اشتغال در این سرزمین ها دست زنند. آمریکا، با دعوت به همکاری از ایران به عنوان کشوری که در وضعیت کنونی و آینده افغانستان دارای منافع مشروع است، نخستین گام را برداشت. منافع ملی ایران حکم می کرد و می کند که از همه ی قدرت هایی که به توانند به نوعی در ایجاد ثبات در منطقه کمک رسانند، یاری به خواهد. اکنون موقعیت مناسب فراهم شده است. اما با در نظر گرفتن سابقه ی نظام اسلامی، آیا می توان مطمئن بود که این فرصت نیز، مانند فرصت های بسیار در گذشته، از دست نخواهد رفت؟
در داخل کشور، جنگ بر سر قدرت، همچنان به عنوان اولویت نخست، میان گروه های رقیب که همگی ناکارآیی خود را در اداره کشور، در سی سال گذشته ثابت کرده اند، ادامه دارد. بدون درک و توجه اساسی به آنچه در کشور، همسایگی و جهان می گذرد، تمام توان نظام در مهار مخالفان روز افزون در داخل، دنبال کردن غنی سازی، ستیز و رقابت با آمریکا و تلاش در "محو اسراییل" که نه با ایران مرزی دارد و نه تضاد استراتژیک، خلاصه شده است.
مبارزه قدرت در نظام های دمکراتیک، دارای چهارچوب مشخصی است که تمام بازیگران سیاسی موظف به رعایت آن هستند. مبارزه در کانون نظام اسلامی، میان مراکزی انجام می گیرد که هیچ کدام به تنهایی، اکثریت اهرم های قدرت را در اختیار ندارند و همه ی آنان آگاه هستند که از حمایت ملی نیز برخوردار نیستند. چنین وضعیتی سبب ایجاد دسته بندی های کوتاه مدت در حال تغییر و دنبال کردن برنامه هایی که تنها برای رفع بحران که دایم زاییده می شود، هستند. برنامه ریزی منطقی برای حل مسایل درازمدت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روابط خارجی که هر روزه ابعاد بزرگ تری به خود می گیرد، نه انجام می شود و نه در چنین شرایطی امکان انجام دارد و نه این رژیم صلاحیت انجام آن را دارد. در این بن بست سیاسی، آخوندهای حاکم و بازیگران سیاسی متحد شان، در حالی که از نیروهای مسلح و امنیتی رژیم بیمناک هستند، با نیازی که به حمایت آن نیروها دارند، به ناچار به تحکیم نقش آنان در صحنه ی سیاسی می پردازند.
پیچیده شدن بن بست سیاسی، هر روزه از قدرت مانور حکومت کاسته و آنان را به دنبال کردن سیاست های گذشته که به هر حال در درازای زمان جا افتاده، مجبور می کند. ابتکار و در پیش گرفتن راه های جدید، از سوی هر گروهی که باشد، حتا اگر برای استواری پایه های رژیم در نظر گرفته شده باشد، با مقاومت دیگر مراکز قدرت روبرو می گردد. هرگونه نوآوری، سبب ایجاد وحشت و نا اطمینانی در بطن نظام می گردد.
رییس جمهور کنونی که با حمایت قاطع رهبر، سپاه و دستگاه های امنیتی، در برابر ناکارآیی "اصلاح طلبان" به قدرت رسید، دشواری های کشور را چند برابر کرد. قطبی شدن جامعه، افزایش شدید اختلاف طبقاتی، نفوذ روز افزون سپاه – امنیت در حکومت و اقتصاد، بکار گماردن فسادترین افراد در بالاترین رده دستگاه دیوان سالاری، انزوای کشور در پهنه ی جهانی و ... نه تنها بر همبستگی ملی اثرات منفی شدید بجای گذارد، بلکه شکاف در هیئت حاکمه را ژرف تر و رسیدن به نوعی ائتلاف میان آنان را غیر ممکن کرد. مجلس که با اکثریت زیاد از رییس جمهور حمایت می کرد، علم مخالفت را برافراشته. قوه اجرایی بدون توجه به مجلس هر آنچه که می خواهد انجام می دهد. دادگستری که وسیله ی عقب افتاده ترین گروه اجتماعی تسخیر شده، زیر بار کوه اختلافات رو به افزایش حقوقی، از کار افتاده است. به نظر می رسد که افزون بر تهدیدهای متعدد دیگر که ایران با آنان روبروست، امکان فلج دیوان سالاری کشور، به تهدیدی جدی بدل می شود.
سیاست های تند رژیم که از روز نخست تا کنون ادامه داشته، تنها توانسته متحدان تاکتیکی انگشت شماری برای رژیم جلب کند. حمایت چین و روسیه از جمهوری اسلامی، با هدف ایجاد سدی در برابر نفوذ غرب و امتیاز گرفتن همزمان از آنان و رژیم، محدود می گردد. با از میان برداشته شدن صدام و به قدرت رسیدن رییس جمهور جدید در آمریکا، سوریه با ارزش ترین متحد رژیم، هر روزه منافع کم تری بر ادامه ی پشتیبانی قاطع از جمهوری اسلامی، در مقایسه با دیگر گزینه ها پیدا می کند. سوریه، از قدرت گیری نیروهای شیعه تحت حمایت جمهوری اسلامی در عراق نگران است. سوریه خواهان جامعه هرچه بیش تر عرفی در عراق است. از سوی دیگر، قدرت گیری نیروهای دست راستی در انتخابات اخیر اسراییل را تا اندازه زیاد، واکنش آن کشور در برابر تندروی های نظام اسلامی می داند. برای رژیم سوریه، بازپس گیری بلندی های جولان مشروعیت مورد نیاز را دستکم در کوتاه مدت، در داخل کشور ایجاد می کند. ادامه اتحاد سوریه با رژیم اسلامی تا اندازه زیاد در گرو صلح آن کشور با اسراییل است.
وضعیت اقتصادی کشور، حتا با درآمد بسیار بالای نفت در چند سال گذشته(1)، به شدت نگران کننده است. درآمد نفت رو به کاهش است. بن بست سیاسی، سامانه تصمیم گیری رژیم را از کار انداخته. رژیم که از سقوط دو دشمن، طالبان و صدام وسیله ی آمریکا، بهره‌مند شده بود، امروز شاهد سهمگین شدن تهدیدی به مراتب بزرگ تر در باختر کشور است. گروه های راست، انتخابات اسراییل را برده اند که احتمال اشتباه محاسبه میان دو رژیم را افزایش داده. همه ی این عوامل، گفتگوی سازنده رژیم با غرب و آمریکا را، حتا برای منافع خودشان هم که شده، به یک "باید" بدل کرده است.
گرچه رژیم از تغییر سیاست آمریکا استقبال کرده، هنوز نشانه های قانع کننده که جمهوری اسلامی عزم و انعطاف مورد نیاز برای گفتگوی سازنده، در راه حفظ منافع ایران و کاستن از بی ثباتی در دراز مدت را، از خود نشان نداده است. با وجودی که رییس جمهور کنونی صلاحیت و رژیم مشروعیت، انجام چنین مذاکراتی را به نمایندگی از جانب ملت ایران ندارند، اگر مذاکره ای آغاز گردد، قدم مثبتی خواهد بود که باید استقبال گردد.

19 فوریه 2009

یادداشت:
1 ـ از سال 2005 تا 2008 "ایران 194 میلیارد دلار از فروش نفت و 26 میلیارد دلار از فروش سایر تولیدات نفتی یعنی در مجموع 220 میلیارد دلار درآمد داشت. این مبلغ معادل درآمد نفتی ایران طی 16 سال از سال 1988 تا 2004 بود." ر.ک. جهانگیر آموزگار "نفت ایران: برکت و بلا" ایران نامه – تابستان و پاییز 1387


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما