بیش از یک نسل، از عمر جمهوری اسلامی می گذرد. نگاهی گذرا به کارنامه ی اقتصادی جمهوری تا پایان سال 2005 در مقایسه با سال 1977 - پیش از آن که به خاطر شورش ها وضعیت ایران بحرانی شود - می افکنیم. در این مورد مقایسه ی با وضعیت کشور ترکیه در همسایگی، دو کشور آسیایی کره و مالزی، کشور اروپایی اسپانیا و دو کشور آمریکای جنوبی آرژانتین و شیلی، ابعاد فاجعه را روشن می کند. این دستچین، کشورهای مسلمان و غیر مسلمان را در بر می گیرد که عمر توسعه اقتصادی و اجتماعی همگی آنها، به نسبت کوتاه است. به اسثتنای ایران، هیچ یک از کشورهای مورد مقایسه، دارای درآمد باد آورده نفت نیستند. با وجود اين هریک، با شتاب (اسپانیا، کره
(مقایسه وضعیت اقتصادی ایران و چند کشور 1977 و 2005)
(در پیشانی مقاله درج می باشد)
و شیلی) ویا به کندی در سال های اخیر به سوی نوعی مردم سالاری گام برداشته اند. ترکیه در همسایگی ایران، با در پیش گرفتن سیاست های لیبرال و اصلاح نهادهای کشور، به آرام کردن تنش های داخلی پرداخته است. این امر به آن کشور امکان داده که هر روز به غرب نزدیک تر شده و عضویت در جامعه اروپا را در دست رس ببیند. ترکیه امروز نقش رابط اصلی جهان غرب با "دنیای اسلام" را به عهده گرفته که بر وجه و نفوذ جهانی آن کشور افزوده است. اسپانیا، پس از دست یابی به قانون اساسی جدید در سال 1978که مردم سالاری را در آن کشور نهادینه کرد، پیوستن به بازار مشترک (جامعه اروپا) برایش میسر گردید. کره جنوبی، پس از پایان جنگ داخلی در سال 1953 به سرعت به جبران خرابی های جنگ و نوسازی صنایع پرداخت. آزادی اقتصادی که به همراه خود رشد سریع درآمد سرانه را همراه آورد، پایه های استوار مردم سالاری در آن سرزمین را شکل بخشید. همچنين تجربه ی مشابهی در تایوان نیز رخ داد. مالزی، در سال 1957 به استقلال از انگلستان دست یافت. با در نظر گرفتن تجربه کره جنوبی و تایوان، اقتصاد باز آن کشور، تضمینی است بر استواری هرچه بیش تر مردم سالاری در آن سرزمین. دو کشور آمریکای جنوبی، آرژانتین و شیلی، هردو با تجربه تلخ حکومت خودکامه، با شتابی متفاوت به سوی اقتصاد باز و مردم سالاری، در حرکت هستند. شیلی، کشوری که اقتصاد باز وسیله ی دیکتاتور پیشین پینوشه در آن پایه گذاری گردید، امروز یکی از کشورهای آزاد جهان می باشد.
با تمام مسایل اجتماعی و اقتصادی (به ویژه در مورد ارز خارجی) که این کشورها با آن روبرو بودند، همگان به رشد قابل تحسین رسیده اند. جدول 2 نماینگر رشد تولید ناویژه ملی و درآمد سرانه این کشورها در این مدت و مقایسه آن با ایران، می باشد.
(جدول 2 – مقایسه تولید ناویژه ملی و در آمد سرانه 2005 – 1977)
(در پیشانی مقاله درج می باشد)
اکنون درآمد سرانه ایران را در سال 1977 با قدرت خرید دلار(1) در سال 2005 که برابر با 3.22 می شود، محاسبه می کنیم. حتا اگر کارآیی فردی را در این مدت دراز ثابت نگاه داریم، با این محاسبه، به رقم 6803 دلار می رسیم. به سخن دیگر، درآمد سرانه ایران که در سال 1977 برابر با 2113 ریال بود، به دلار سال 2005 برابر با 6803 می شود. یا درآمد سرانه هر فرد ایرانی در سال 2005 به نسبت سال 1977، برابر با 4208 دلار کاهش نشان می دهد. حتا اگر درآمد سرانه ی سال 1977 و کارآیی فردی را ثابت نگاه داریم، تولید ناویژه ملی ایران در سال 2005، بایستی برابر با 462.6 میلیارد دلار می شد. با این محاسبه، ایران در سال 2005 برابر با 285.3 میلیارد دلار در مقایسه با ظرفیت سال 1977 کاهش تولید داشته است.(2)
این ارقام، تنها بخشی از فاجعه ی اقتصادی ایران را نشان می دهد. افزایش بیکاری و آنهم در میان جامعه جوان کشور، تشدید اختلاف طبقاتی، تورم، فساد، نبود سرمایه گذاری در کارهای تولیدی درازمدت، روی آوری به درآمدهایی که در کوتاه مدت بازده داشته باشد و ... را نیز بایدبه آنها افزود. بیماری اقتصادی، مسایل تندتر اجتماعی را باخود به همراه می آورد که هرروز زخم جدیدی، بر همبستگی ملی که عامل تعیین کننده استواری امنیت ملی است، وارد می کند.
همزمان و علاوه بر اين کاستی ها، ایران نتوانسته در فرآیند جهان گرایی اقتصادی، به طور موثر شرکت داشته باشد. جهان گرایی اقتصادی تقسیم کار در پهنه ی گیتی را هر روزه با سرعت شدت می بخشد. ایران برای پیش گیری از عقب ماندن هرچه بیش تر، باید به فوریت خود را آماده تطبیق با این پدیده نماید. هیچ کشوری، نه می تواند با این تحول بجنگد و نه می تواند با بی اعتنایی، از عواقب آن مصون ماند.
* * *
به همان اندازه که سیاست داخلی و اقتصادی رژیم ویرانگر و شیرازه کشور را، آگاهانه و یا نا آگاه، هدف قرار داده، سیاست خارجی نیز، خالی از منافع ایران وکوته بینانه است. دو عامل، تعیین کننده این سیاست هستند: منافع رژیم و به ویژه حفظ قدرت که عامل تعیین کننده است و سپس برآیند جنگ قدرت و رقابت های داخلی. منافع ایران و استواری امنیت ملی در این محاسبه، محلی ندارد. عامل نخست، سرآمدان رژیم را به سوی هدف های دوردست مانند دست یابی به تکنولوژی هسته ای و ماجراجویی در بيرون مرزهای کشوراز سوریه گرفته تا لبنان و فلسطین و آمریکای مرکزی و جنوبی می راند. عامل دوم، شهامت و نرمش لازم برای در پیش گرفتن سیاست های جدید و به خاک سپردن ارثیه ی رهبر انقلاب را از آنان گرفته است. در نتیجه آن رژیم را از نظر سیاسی سترون کرده است. تنها راه باقی مانده، تکیه بر زور و وحشت است.
در این مورد، تنها کافیست اشاره شود که اگر جمهوری اسلامی از روز نخست قدرت گیری، منافع ایران را قربانی منافع رژیم نمی کرد، تهدید بر امنیت ملی درسطح کنونی نمی بود. براثر سلاخی ارتش، گروگان گیری کارمندان سفارت آمریکا، کشتار مخالفان در داخل و خارج از کشور و رواج بی قانونی و وحشت در داخل، برنامه ی "صدور افقلاب"، شرایط برای زایش و تکثیر سریع بحران های پشت سرهم، آماده گردید. بدون این اعمال، گرچه گمانه زنی است، اما به احتمال زیاد عراق به ایران و شوروی به افغانستان، حمله نمی کرد. بازهم به احتمال زیاد، عراق دست به اشغال کویت نمی زد. جنگ اول و دوم خلیج فارس و سرانجام، اشغال عراق صورت نمی گرفت. طالبان در افغانستان قدرت نمی گرفتند و آمریکا به اشغال افغانستان دست نمی زد. اگر ایران همچنان می توانست و می خواست، امنیت خلیج فارس را تامین کند(3) ، امروز ناوگان های نظامی بیست کشور، برخی به طور دایم و پاره ای گه گاه، با به رخ کشیدن قدرت آتش خود، کشور را به طور دایم تهدید نمی کردند. امروز نیروهای نظامی آمریکا، قدرتی که بدون منطق و برخلاف منافع ایران، وسیله ی نظام دشمن شماره یک کشور نامیده می شود، از سه سو ایران را در محاصره نداشتند.
ایران با قرار گرفتن در کانون خلیج فارس و منابع نفت و گاز آن و هم مرزی با منابع انرژی در دریای مازندران، در موقعیت ویژه ای قرار دارد که به خودی خود نفوذ بالای ایران را در پهنه ی جهانی، تضمین می کند. جهان به انرژی و خطوط انتقال آن تا سال ها نیاز خواهد داشت. این مطلب مهم ترین تضمین خارجی، بر امنیت ملی را فراهم کرده و همزمان، چالش سنگینی را بر سیاست درازمدت خارجی ایران، مطرح می کند. تضمین عبور آزاد نفت و گاز از خلیج فارس و همچنين برقراری شبکه انتقال انرژی از آسیای میانه به خلیج فارس و یا از راه ایران به ترکیه و تضمین عبور آزاد آن، به مراتب بیش از دسترسی به جنگ افزار هسته ای، استقلال ایران را تضمین خواهد کرد(4). غرب خواستار دسترسی به منابع نفت و گاز حوزه دریای مازندران است که لوله های انتقال آن از دسترس روسیه دور باشد(5). منابع نفت و گاز آسیای میانه و حتا جمهوری آذربایجان، با هزینه کم تر و با امنیت بیش تر، در مقایسه با گزینه های دیگر، از ایران می گذرد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی به اندازه ای برای جهان ترس آور بوده که در برنامه ریزی های غرب راه افغانستان و سپس پاکستان، دو کانون نا آرامی تا سال های بسیار، برای رساندن انرژی به اقیانوس هند در نظر گرفته شده ولی راه ایران هیچ گاه به حساب نیامده است. با دنبال کردن منافع ملی، که در این مورد تبدیل ایران به مرکز شبکه ی انتقال انرژی (افزون براین که ایران خود یکی از مراکز مهم تولید نفت و گاز است)، ایران در موقعیتی قرار می گیرد که امنیت آن کشور به سود همه ی کشورهای جهان خواهد بود. از این رو محرک لازم بر پاسداری از امنیت ملی ایران وسیله ی دیگر کشورها، فراهم می گردد.
مساله ی فوری دیگر وضعیت عراق، افغانستان و پاکستان در همسایگی ایران است. ایران باید مطمئن باشد که در همسایگی تحولات تهدید کننده که دشمنان ایران را به قدرت رساند، شکل نخواهند گرفت. از این رو باید به طور آشکار و مستقیم در طرح و اجرای آن تحولات نقش داشته باشد. منافع ایران دیکته می کند که: امنیت در آن سرزمین ها هرچه زودتر برقرار، یکپارچگی عراق وافغانستان تضمین و از به قدرت رسیدن نیروهای تندرو دینی و یا قومی جلوگیری گردد. حرکت هرچه بیش تر به سوی برقراری حکومت قانون و نوعی مردم سالاری، هرچند ناقص، در راستای خواسته های ایران باید باشد. دست یابی ایران به این هدف ها به تنهایی، از توان ملی به دور است. با مذاکره مستقیم و باز با قدرت های جهانی و موثر در منطقه و هماهنگی عملیاتی با آنان، در درازمدت و گام به گام، امکان دارد که شاهد ثبات در منطقه باشیم. آغاز مذاکره مستقیم با آمریکا و برقراری روابط سیاسی، گام نخست است. اما چنانچه در بالا اشاره شد، رژیم همیشه آماده فدا کردن منافع حیاتی ایران به خاطر حفظ پایه های قدرت خود است.
* * *
این گفته ها، تنها بازگوی بخشی از مسایلی است که جمهوری اسلامی برای ایران آفریده است. هر چند در نهایت، همبستگی ملی و فرهنگ ایران، در مبارزه داخلی قدرت پیروز خواهد بود، بهایی که نسل کنونی و نسل آینده در این راه پرداخت خواهد کرد، بسی سنگین خواهد بود.
بیست و سوم ژانویه 2009
زیرنویس:
1 - بر مبنای تورم آمریکا Consumer Price Index ر.ج. به http://www.measuringworth.com/calculators/uscompare/result.php
2 - تولید ناویژه ایران در سال 1977 در رده 17 جهانی قرار داشت. در سال 2005 به رده 35 جهانی سقوط کرد.
3- نقش سروری ایران در خلیج فارس که یکی از پایه های ثابت استواری امنیت ملی کشور، با تمسخر از آن به نام ژاندارم خلیج فارس یاد می شد.
4- تلاش نظام برای تولید سوخت هسته ای در داخل کشور، به مهم ترین تهدید بر امنیت ایران بدل گردیده است. به نظر می رسد که حتا روسیه، نزدیک ترین متحد نظام، با حمله ی نظامی غرب برای پیش گیری از دست یابی جمهوری اسلامی به چنین تکنولوژی، در صورت دست نیافتن به گزیشنی دیگر، مخالف نباشد.
5- روسیه برای فشار به اوکراین، چندین بار جریان گاز به سوی اروپا را قطع کرده است. یکی از دلایل حمله ی نظامی اخیر روسیه به گرجستان، تهدید بر لوله های انتقال نفت و گاز از حوزه دریای مازندران به اروپا بود.
|