در کم تر از یک هفته دیگر، رییس جمهور جدید قدرت را در آمریکا در دست خواهد گرفت. او وعده تغییرات گسترده در سیاست خارجی آمریکا و به ویژه در مورد خاورمیانه را داده است. اولویت بخشیدن به مساله اسراییل و فلسطین، وضعیت پاکستان – افغانستان و مذاکره بدون شرط با ایران، در دستور کار جدید اعلان شده، قرار دارند. از آن میان شایعه انتصاب شخصیت با سابقه ای به عنوان دستیار مسقیم وزیر خارجه با مسئولیت طراحی سیاست های نوین و اجرای آن در باره ایران، پخش شده است. به سخن دیگر آمریکا یک بار دیگر تایید می کند که ایران از اهمیت ویژه ای در منطقه برخوردار است و از این رو هماهنگی با آن کشور برای برقراری ثبات در آن بخش از جهان، مورد نیاز است. همزمان آن کشور انعطاف لازم برای در پیش گرفتن سیاست نوینی که با سیاست های پیشین آن کشور به طور کلی متفاوت است را ارایه می دهد. این درست همان روشی است که هر حکومتی در ایران، بایستی از سال های پیش اجرا می کرد. سیاست رژیم در باره وقایعی که پشت گوش ما در همسایگی اتفاق می افتد، چنان واکنشی بوده است که گویی این حوادث در همسایگی آمریکا، شکل می گرفته و می گیرند. اما نظام اسلامی، هیچ گاه نتوانست مدیریت وقایع رادر همسایگی کشور، در دست گیرد. این ناتوانی می تواند ناشی از چند عامل باشد: 1- منافع ایران تحت الشعاع منافع رژیم قرار داشت. رژیم فضای پرتنش "انقلابی" را برای حفظ موقعیت خود مناسب تر تشخیص می داد تا فضای آرام که بحث جدی و اساسی می توانست در آن شرایط جا بی افتد. 2- رژیم شجاعت و انعطاف لازم برای کنار گذاردن ارثیه ی به جا مانده از خمینی را نداشت. سنگ بنای رژیم، در مخالفت با آمریکا بنا گزارده شده بود. هرگونه تغییر اساسی در سیاست های پایه ای، مشروعیت کل رژیم را زیر پرسش قرار می داد 3- جنگ داخلی قدرت و ترس از رقبا و متهم شدن به سازش، تندروی را شتاب می بخشید.
کما بیش در بیست سال گذشته، سه تهدید بر موجودیت ایران از میان برداشته شد که عبارت بودند از فروپاشی شوروی وشکست طالبان و صدام در افغانستان و عراق. در هر سه واقعه تاریخی ذکر شده، رژیم اسلامی نقش درجه دومی بازی کرد و در هر سه واقعه آمریکا نقش درجه یک را به عهده گرفت. هر سه واقعه، امنیت ملی ایران را به شدت تقویت کرد و به تبع آن اعتماد بنفس رژیم را افزایش داد. افزایش قیمت نفت در بازار جهانی، بازهم امری که خارج از حوزه تاثیر گذاری رژیم بود، سرپوشی گردید بر بی کفایتی رژیم در پهنه ی کشورداری. تا هنگامی که این درآمد ادامه داشته باشد، نتایج فاجعه آور سیاست های اقتصادی رژیم می تواند دیر تر خود را نشان دهد. همزمان، درآمد باد آورده نفت به رژیم اجازه می داد که به ماجراجویی در عرصه جهانی و خرید متحد در دیگر نقاط جهان، از خاورمیانه گرفته تا آمریکای جنوبی و آفریقا، دست زنند.
تحولات شش ماه گذشته، مسایل رژیم را حتا برای هیات حاکمه عریان کرده است. تندروی های رژیم در سیاست جهانی، مداخله مستقیم در لبنان و حماس، پافشاری برادامه ی برنامه ی هسته ای و سخنان رییس جمهور در باره محو اسراییل، پس زنش هایی را به همراه آورد که به زیان نظام تمام شد. اعراب، در برابر جمهوری اسلامی جبهه ی متحدی تشکیل دادند و برنامه خرید جنگ افزارهای جدید را اعلان کردند. از حمایت کشورهای عرب از حماس به عنوان بازوی جمهوری اسلامی، به اندازه ای کاسته شد که در برابر حمله ی اخیر اسراییل، با تمام خشونت و کشتاری که همراه بود و نفرتی که در جامعه به وجود آورد، واکنش جدی نشان ندادند. گمان می رود که سکوت حزب الله لبنان در برابر این حمله، تا اندازه زیاد براثر بی میلی سوریه بر افزودن تنش در منطقه باشد. این واقعه به بخت سوریه برای رسیدن به نوعی تفاهم با اسراییل برای باز پس گیری بلندی های جولان، و بر وجهه آن حکومت به عنوان قدرتی مسئول در منطقه، می افزاید. همزمان، حزب الله نیز حاضر نیست دست آوردهایی را که پس از جنگ سال پیش با اسراییل به دست آورده، به خطر افکند. رژیم اسلامی نیز به تنهایی نه مایل بود و نه می توانست، یاری موثر به حماس نماید. در نتیجه، واکنش حکومت اسلامی به وقایع غزه، چیزی بیش از محکوم کردن کشورهای عرب منطقه نبود. حماس که تا مقداری بر روی حمایت جمهوری اسلامی، سوریه و حزب الله حساب می کرد، اگر پس از این وقایع به عنوان قدرت تعیین کننده در نوار غزه باقی ماند، به احتمال زیاد در جستجوی متحدین دیگر خواهد بود. اعراب محافظه کار و ثروتمند منطقه مانند امارت و عربستان قادر هستند که کمک های مالی را به آن سوی روان کنند. به هر روی، اسراییل حساب می کند که با حمله ی نظامی به غزه که با هزینه ی سنگین محکوم شدن در جامعه جهانی همراه است، نه تنها این منطقه را از زیر نفوذ جمهوری اسلامی خارج خواهد کرد، بلکه از نفوذ آن رژیم بر حزب الله لبنان نیز خواهد کاست. چنین دست آوردی برای اسراییل، یعنی کاسته شدن از توانایی رژیم اسلامی در همسایگی آن کشور، با وجودی که با هزینه ی گران برای آن حکومت به دست می آید، برای آنان ارزنده است. تحولی که پشتیبانی کشور های عرب منطقه را نیز به همراه خواهد آورد.
با به قدرت رسیدن رییس جمهور جدید در آمریکا، دستکم در چند ماه نخست، جبهه ی غرب یکدستی و استحکام بیش تر خواهد یافت. مساله هسته ای رژیم، بنا به گفته رییس جمهور و وزیر خارجه، مساله ای نیست که آمریکا به تواند به سادگی در باره آن چشم پوشی کند. آمریکا از سوی اسراییل و همچنین اعراب ناحیه زیر فشار قرار دارد. نیویورک تایمز در تاریخ یازدهم ژانویه 2009 از تقاضای شدید اسراییل از آمریکا برای یاوری به بمباران ایران، در فوریه گذشته خبر داد. تا هنگامی که رژیم بر ادامه ی برنامه های هسته ای پای ورزد و دستکم بدون وجود سازوکار نظارتی که به قدرت های خارجی تضمین لازم را بدهد که هدف های نظامی دنبال نخواهد شد، نمی توان امکان حمله نظامی را کنار گذاشت. روسیه، قدرت خارجی که رژیم روی آن بیش از دیگران حساب می کند، در تلاش افزایش نفوذ خود در سیاست جهانی است. اما آن کشور، نا رضایتی خود را از غنی سازی در داخل ایران، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر استراتژیکی، نشان داده و به نظر نمی رسد که بیش از این حد، از جمهوری اسلامی پشتیبانی کند.
* * *
بار دیگر، امکان بر قراری گفتگو رژیم اسلامی با آمریکا، بخت بیش تری یافته است. از یک سو، مسایل اقتصادی رژیم به جز حرکت به سوی نرخ بالاتر تورم و بیکاری، همراه با کاهش تولید، که نفت را نیز در بر می گیرد، راه دیگری نخواهد داشت. با کاهش شدید درآمد نفت، تامین هزینه های کشور به سادگی ممکن نخواهد گردید. همه ی این مسایل امکان شورش و بی ثباتی داخلی را افزایش می دهد. اگر مسایل خارجی و وقایعی که در عراق و افغانستان و پاکستان و به طورکلی در همسایگی ایران می گذرد را نیز در نظر گیریم، نیاز جمهوری اسلامی برای مذاکره با آمریکا و تلاش برای کاستن از فشار خارجی، قابل درک است.
شاید بیش از هر عامل دیگر، ناتوانی حکومت پاکستان در برقراری امنیت و افزایش بی ثباتی در داخل آن کشور، جمهوری اسلامی را مجبور به مذاکره با آمریکا خواهد کرد. پاکستان با جمعیت بسیار بزرگ، به شدت ندار همراه با جامعه به شدت مذهبی و بالاتر از همه، دارای زرادخانه هسته ای، برای ایران، غرب و تمامی جهان، چالشی است به مراتب سنگین تر، تا عراق و افغانستان. چالش پاکستان، در کوتاه مدت از میان برداشته نخواهد شد و نیاز به همراهی و هماهنگی دراز مدت میان تمام قدرت های جهان و همسایگان آن کشور را، به وجود آورده. این نیاز به اندازه ای قوی و فوریست که شاید سرآمدن جمهوری اسلامی، پیش از آن که خیلی دیر شود، نیز قادر به درک آن گردند.
با این وجود، به نظر نمی رسد که جمهوری اسلامی هنوز آمادگی مذاکره جدی با آمریکا را داشته باشد. جنگ قدرت با تمام شدت در کانون رژیم ادامه دارد. دستگاهی که از توان و صلاحیت لازم برای مذاکره جدی برخوردار باشد، در افق دیده نمی شود. بیش از هر مطلب دیگر، هنوز اولویت های رژیم برای مذاکره با آمریکا و آنچه که خواستار به دست آوردن آن است، از نظر آنان روشن نیستند.
سیزدهم ژانویه 2009
|