Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
January 01, 2009پنچ شنبه 12 دی 1387
 

ایران در آستانه سال 2009

فرهاد یزدی
 

ایران برای رسیدن به نوعی تفاهم در راه برقراری ثبات در منطقه و رسیدن به هدف های ملی، به هیچ کشور دیگر به اندازه آمریکا، نیاز ندارد.

شرایط برای رژیم اسلامی شاید هیچ گاه دیگر به اندازه نیمه ی نخست سال 2008 مناسب نگردد. شرایطی که زاده شده از مناسبات جهانی بود تا اقدامات رژیم. در این دوران، به نظر می رسید که قیمت نفت در بازارهای جهانی راهی به جز افزایش ندارد. این درآمد به نظام اجازه می داد که در داخل کشور با گشاده دستی با پرداخت یارانه های سترگ همراه با ارز ارزان و در نتیجه واردات فراوان و کم بهای کالای خارجی(1)، در کوتاه مدت به خرید هوادار و یا دستکم، آهسته کردن شتاب نارضایتی، دست زند. درآمد باد آورده نفت به رژیم اجازه داد که در صحنه جهانی از قابلیت بالای تاثیر گذاری برخوردار گردد. با این درآمد رژیم قادر بود که نه تنها در سوریه، فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان گروه های هوادار خود را تجهیز کند، بلکه دامنه نفوذ خود را تا آمریکای جنوبی و آفریقا نیز به گستراند. درآمد بالای نفت، از سوی دیگر باشگاه کشورهای غیر دمکرات را تقویت کرد. با ازدیاد درآمد نفت، این باشگاه به خودی خود به توان بالایی در سیاست جهانی دست یافت. چین و روسیه رهبران این باشگاه، همراه با کمابیش تمامی کشورهای صادر کننده نفت و دیگر کشورهای دارای منابع کانی، از موقعیت ممتازی برخوردار بودند. چین، با تولید به نسبت نا چیز نفت، بالاترین رشد اقتصاد جهان را با اختلاف زیاد، در دست داشت و هر روز برای تبدیل شدن به بزرگ ترین اقتصاد جهان، از فاصله خود با آمریکا، کم می کرد. روسیه همراه با دیگر کشورهای حوزه دریای مازندران و کشورهای اوپک و تولید کنندگان کوچک تر در جهان سوم، به بالاترین درآمد نفتی در تاریخ خود دست یافتند. این باشگاه قدرتمند، می توانست با صراحت و توان بیش تر در برابر فشارهایی که موجودیت آنان را تهدید می کرد، مانند احترام به حقوق بشر و حاکمیت قانون، مقاومت کنند و دست به خرید متحد زنند.
همزمان آمریکا، رهبر سیاسی و نظامی غرب (کانون باشگاه کشورهای دمکرات)، در چند سال گذشته در گرداب مسایل افغانستان، عراق و به طور کلی مبارزه بر علیه تندروهای اسلامی، گیر کرده بود. نه تنها محبوبیت و نفوذ رییس جمهور آمریکا هر روز رو به کاهش بود، بلکه به نظر می رسید که سیاست خارجی آمریکا یکپارچگی خود را همراه با حمایت متحدین سنتی، به تدریج از دست می دهد. کسری بودجه و موازنه منفی خارجی آمریکا، در ابعاد بی سابقه و وابستگی شدید به چین و دیگر کشورهای دارای ذخیره بالای ارز،(2) برای جبران کسری مالی، از قدرت مانور آمریکا و در نتیجه، تمامی غرب می کاست. با در نظر گرفتن درگیری نظامی غرب در جبهه های دور دست و شکاف در جبهه ی متحد آنان و قدرت مند شدن روسیه و چین، تمامی کشورهای عضو این باشگاه، با آزادی به راه خود ادامه می دادند. حتا تهدید آمریکا به استفاده از نیروی نظامی که در چند مورد بسیار محتمل به نظر می رسید، نتوانست جمهوری اسلامی را از تعقیب برنامه های سیاسی خود در خاورمیانه و برنامه ی هسته ای باز دارد.
حمله آمریکا به افغانستان و عراق، دو دشمن قسم خورده ایران و جمهوری اسلامی را از میان برداشت. این امر به خودی خود، نفوذ و توان اجرایی جمهوری اسلامی را به شدت بالا برد. در خلیج فارس، بدون رقیب جدی، به بالاترین قدرت منطقه، تبدیل شد. در عراق حکومت شیعه که با جمهوری اسلامی روابط تنگاتنگ دارد شکل گرفت. با ریشه گرفتن حکومت مرکزی عراق، بر قدرت و میل مقابله با نفوذ رژیم در آن سرزمین افزوده خواهد شد. اما نفس تبدیل حکومت صدام که به طور کامل دارای رنگ تند عربی، ضد ایران و سنی بود، به حکومت کم رنگ تر عرب، شیعه و دارای روابط دوستانه با ایران، تهدید بزرگ بر این کشور را کاهش داد. رژیم احساس می کرد که با انتخاب باراک اوباما که هم وعده مذاکره بدون شرط با رژیم را داده و هم خروج سربازان آمریکا از عراق را تعهد کرده، دست رسی به فرمان فرمایی رژیم در منطقه، آخرین مراحل خود را می گذراند.
* * *
برای جمهوری اسلامی، آغاز سال 2009 نوید بخش به نظر نمی رسد. نگاهی به سرخط مسایل این امر را روشن می کند:

موقعیت داخلی رژیم.
بحران مالی که خود رکود اقتصادی در سطح جهان را همراه آورد، بر خلاف توهم رژیم، به شدت بر موقعیت جمهوری اسلامی اثر منفی به جای گذارد. قیمت نفت با شتاب بسیار سیر نزولی خود را ادامه می دهد.(3) در کم تر از چند ماه قیمت نفت در بازارهای جهانی به یک سوم قیمت اوج رسید. هنوز دلیلی در دست نیست که این روند را خاتمه یافته پنداریم. نرخ رشد تورم که بنا به سرشت خود، تمایل به شتاب گیری دارد، با کاسته شدن از واردات، از محرک دیگری بر خوردار خواهد شد. مساله دیگر، حفظ نرخ تبدیل ارز در وضعیت فعلی است. براثر ازدیاد درآمد نفت، حکومت توانست، برابری ریال را در مقابل دلار، کمابیش در هشت سال گذشته ثابت نگاه دارد. اگر قیمت نفت آغاز به افزایش پیدا نکند – امکانی که در این برهه محتمل به نظر می رسد - ادامه ی این برابری تا چند ماه آینده، مشگل خواهد بود. همچنین نگاه داشتن یارانه ها در سطح کنونی، بدون فدا کردن متناسب هزینه های نظامی غیر ممکن خواهد بود.
افزایش اجتناب ناپذیر نارضایتی عمومی، جنگ قدرت در داخل رژیم را هرچه بیش تر شدید و آشکار خواهد کرد. این فرآیند، نظامی شدن هرچه بیش ترجامعه ایران را به همراه خواهد داشت. هم اکنون گفتمان بر سر مقدس ترین ویژگی رژیم یعنی "ولایت مطلقه فقیه"، به صحنه عمومی، رسانه های چاپی و اینترنتی، راه یافته است. برخورد عقاید و منافع دیگر به شخصیت وزیر و یا حتا رییس جمهورمحدود نمی باشد، بلکه بحث بر سر چگونگی بقای رژیم، به مساله ی اصلی بدل شده است. باید انتظار بی ثباتی بیش تر و درگیری های تند در صحنه ی سیاسی ایران را داشت.
با کاسته شدن شدید و سریع درآمد ارزی حکومت اسلامی، احتمال ادامه ی کمک های خارجی و در نتیجه دسترسی به هدف های فرا مرزی رژیم، در سطح کنونی بدون قربانی کردن برخی از طرح های داخلی و یارانه ها، بسیار ضعیف به نظر می رسد. سوریه، حماس، حزب الله و برخی کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی، برای حفظ دست آوردهای چند سال گذشته، چاره ای نخواهند داشت که یا به دنبال منابع مالی جانشین باشند که به احتمال زیاد، با سیاست های رژیم همراه نخواهد بود و یا با تعدیل تندروی ها، به نوعی تفاهم و یا حتا مصالحه با دشمنان خود، دست یابند. سوریه، بیش از دیگران گرفتار این وسوسه خواهد بود. با استفاده از موقعیتی که رییس جمهور رژیم اسلامی به عنوان دشمن شماره یک اسراییل برای خود ایجاد کرده، سوریه در موقعیتی است که با کم ترین هزینه ممکن به آرزوی چهل ساله که بازپس گیری بلندی های جولان باشد، دست یابد. اگر سوریه به تواند از موقعیت به دست آمده استفاده کند، می تواند به سرآزیر شدن سرمایه ی اعراب و تکنولوژی غرب و در نتیجه ایجاد اشتغال امیدوار باشد. در آن صورت، از مقاومت غرب در برابر تثبیت موقعیت آن کشور در لبنان، کاسته خواهد شد. حزب الله نیز برای حفظ آنچه که تاکنون به دست آورده، به سوی سوریه متمایل خواهد شد. برای سوریه مقاومت در برابر چنین دست آوردهای احتمالی، حتا با بحرانی شدن اوضاع در غزه، مشگل خواهد بود.
حمایت از حماس، برای ایران می تواند بسیار گران تمام شود به ویژه در سایه ی درگیری های شدید نظامی در نوار غزه.(4) با در نظر گرفتن اعلان رسمی رییس جمهور ایران و حتا گفتارهای رهبر رژیم، دال بر محو اسراییل، آن کشور و یا دستکم گروه تندرو در آنان که بخش بزرگی از جامعه را تشکیل می دهند، خواستار حمله ی نظامی آمریکا برای نابودی مراکز هسته ای ایران می باشند. حمایت سیاسی، مالی و تجهیزاتی رژیم از حماس، بهانه ی مورد نیاز برای توجیه موضع اسراییل برای حمله به ایران را فراهم می کند. با در نظر گرفتن توان تاثیر گذاری اسراییل بر سیاست آمریکا، امکان حمله ی نظامی آمریکا – اسراییل همچنان باقی است.

جبهه ی غرب
سرشت کاپتالیسم بحران زاست. اما بحران مالی کنونی از پس از پایان بحران بزرگ مالی – اقتصادی 1929 در این ابعاد بی سابقه بوده است. بخش سترگی از دارایی و پس انداز مردم در کشورهای گوناگون و در سراسر جهان نابود شد.(5) بحران اقتصادی که براثر بحران مالی ایجاد شد، نیز به همان شدت و گستردگی که بسیاری از کشورها را در بر می گیرد،اثر داشته و خواهد داشت. این بحران دو مطلب را ثابت کرد: نخست، جهان گرایی اقتصادی و اطلاعاتی به اندازه ای ریشه دوانده که برای کشورها و بنگاه های تولیدی و بازرگانی، انزوا از آن دیگر غیر ممکن گردیده است. بر هر کشور لازم است که با درک صحیح از این نظم و سازوکار آن، منافع کشور را با آن هماهنگ کند نه آنکه راه بیهوده مبارزه با آن را در پیش گیرد که نتیجه آن انزوای بیش تر خواهد بود. دیگر آنکه، با وجود شدت بحران، خطر از هم پاشی کل سیستم جهانی مالی وجود نداشت. در نهایت دولت ها می توانند و توانستند با مداخله، به یاری نظام پولی پردازند. برخلاف شوروی و اقمارش که حکومت به عنوان نخستین و آخرین سنگر اقتصادی عمل می کردند و در نتیجه بر اثر دست آورد درآزمدت ضعیف اقتصادی، در برابر بحران، تمامی سیستم از هم پاشید، امکان این رویداد در نظام بازار آزاد، را مشگل به توان تصور کرد.
به هیچوجه ادعا نمی گردد که اقتصاد کشورها از این بحران زخم های بسیار دردآور برنداشته است. اما، نظام جهانی با درک ریشه های بحران، به اصلاحات مورد نیاز دست خواهد زد و رشد اقتصادی، تا ایجاد بحران دیگر، از سر گرفته خواهد شد. آمریکا از این وضعیت در حالی خارج خواهد شد که تا مقدار زیاد موقعیت برتر نسبی اقتصادی – مالی خود را از دست داده و در نتیجه با محدودیت بیش تری برای حفظ وضع موجود در جهان روبرو خواهد بود. به ویژه کسری بودجه و موازنه خارجی آمریکا و بدهی خارجی که ایجاد کرده، (6) بار سنگینی بر قدرت اجرایی آمریکا است. اتحادیه اروپا نیز با کاهش رشد اقتصادی و افزایش بیکاری روبرو است که شرایط مساعد برای یافتن راه حل های ملی به هزینه ی تمامی اتحادیه را، فراهم می کند. هم اکنون چهار اقتصاد بزرگ این اتحادیه، در مورد مبارزه با بحران، با اختلاف عقیده روبرو هستند. بحران کنونی، ریشه های مکانیسم تصمیم گیری جمعی اتحادیه اروپا را لرزانده و آن سازمان را با آزمایش سختی روبرو کرده است. نتیجه هرچه باشد، به احتمال زیاد اتحادیه اروپا نیز مانند آمریکا، تا مقدار زیادی از توان و خواست شرکت موثر در مسایل جهانی را از دست خواهد داد و خواست کناره گیری از درگیرهای نظامی افزایش خواهد یافت.

باشگاه کشورهای غیر دمکرات
در نهایت، شاید چین در مقایسه با دیگر رقبا - آمریکا، اتحادیه اروپا و در سطح پایین تر ژاپن و بازهم پایین تر کره جنوبی و هند - به تواند بر قدرت نسبی اقتصادی و در نتیجه نفوذ خود بی افزاید. چین با دارا بودن ذخیره بسیار بزرگ ارزی و بدل شدن به کانون تولید صنعتی در جهان، از نظر اقتصادی در موقعیت مناسب تری برای مقابله با بحران اقتصادی – مالی جهانی، برخوردار است. مساله چین مشگل سیاسی - اجتماعی است. مشروعیت حکومت چین و حزب کمونیست از راه گزینش ملت، وسیله ی انتخابات آزاد به دست نیامده. حزب کمونیست چین به عنوان وارث انقلاب و حکومتی که توانسته در سی سال گذشته، رشد اقتصادی بی همتایی را فراهم کند، پایه گذارده. صادرات چین براثر رکود اقتصادی جهانی به شدت آسیب دیده است و افزایش تعداد بی کاران، تهدیدی است جدی و فوری. برآورد می گردد که برای نیروی کار جوان، چین سالانه به ده میلیون شغل جدید نیاز دارد. در صورتی که حکومت نتواند چنین دست آوردی داشته باشد، با از دست دادن مشروعیت، مشگل به تواند تنش های اجتماعی ایجاد شده را مهار کند. چین امیدوار است که بحران کنونی، با تمام ژرفای، آن کوتاه مدت باشد.
روسیه، رهبر دیگر باشگاه کشورهای غیر دمکرات، با مشگلات ویژه خود درگیر است. در حالی که با تمام درآمد نفت، اقتصاد روسیه (140 میلیون نفر جمعیت) از فرانسه (64 میلیون نفر جمعیت) هنوز کوچک تر است، جاه طلبی و رفتار آن در حد یک امپراتوری است که روزگاری به شمار می آمد. تکیه روسیه بر نیروی نظامی، منابع و مهار لوله های انتقال نفت و گاز، در روابط بین المللی بسیار آشکار است. کاهش درآمد نفت روسیه که اقتصاد آن کشور را با چالش های شدید روبرو کرده است، در مقایسه با دیگر رقبا، بر کرملین اثر بیش تر خواهد گذاشت. از سوی دیگر روسیه با کاهش و همچنین فرار جمعیت از نقاط حساس روبروست.
جمعیت روسیه با کاهش 0.5 در صد در سال روبروست. سازمان ملل برآورد می کند که تا سال 2050، اگر روند کنونی ادامه داشته باشد، 40 میلیون نفر از جمعیت روسیه کاسته خواهد شد.(7) شاید هیچ کشوری به اندازه چین از کاهش جمعیت روسیه سود نبرد. هم اکنون پخش جمعیت در روسیه بسیار ناموزون پراکنده است. جمعیت سیبری با (بخش های فدرال اورال، سیبری و خاور دور) مساحتی بیش از 5 برابر روسیه اروپایی، بیش از 40 میلیون نفر و یا سه نفر در هر کیلومتر نیست. این منطقه ایست که نفت روسیه و دیگر منابع کانی آن کشور و جنگل در آن قرار دارند. از مقدار اندک جمعیت آن منطقه، هر روزه براثر مهاجرت کاسته می گردد. بخش فدرال خاور دور روسیه، 7 میلیون نفر جمعیت دارد. در آن سوی مرز در چین، 100 میلیون نفر چینی تحت فشار جمعیت پشت سرخود راهی به جز شمال در پیش ندارند. همه ی آنان نیاز به دسترسی به منابع کانی روسیه دارند. هم اکنون کاهش جمعیت روسی در این مناطق، وسیله ی مهاجران چینی، جبران گردیده. سرمایه گذاری و بازرگانی چین، حاکم بر منطقه است.
مساله کوتاه مدت روسیه، ساختار سیاسی و اقتصاد عقب افتاده و در چنگال انحصارات است که بیش از آنکه به کشور صنعتی نزدیک باشد، به کشورهای وابسته به درآمد نفت، شباهت دارد. مساله درآز مدت روسیه از اقتصاد گذشته، مقاومت در برابر قدرت رو به ازدیاد چین، با اقتصادی پویا و جمعیتی که ده برابر بزرگ تر است و به دنبال منابع و مکان زیست می گردد، خلاصه می شود. برای کاستن از فشار چین، روسیه راهی به غیر از نزدیک شدن به غرب ندارد. لازمه این امر، این است که روسیه تا مقدار زیاد بلند پروازی های خود را مهار کند.

رابطه با آمریکا
برخلاف وعده های داده شده در دوران مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا، به نظر نمی رسد که دولت جدید که از بیستم ژانویه 2009 مسئولیت را پذیرا خواهد شد، آماده مذاکره بدون قید و شرط با جمهوری اسلامی باشد. تیم امنیت ملی که خطوط اصلی سیاست خارجی را طرح خواهند کرد، همگی هوادار حمایت کامل از استقلال اسراییل هستند. چنین به نظر می رسد که وزیر خارجه آینده آمریکا، در این مورد حتا از وزیر خارجه کنونی مصرتر باشد. شعار "محو اسراییل" باید از "ادبیات" رژیم کنار گذارده شود، تا امکان گفتگو که مورد نیاز شدید هر دو طرف است، فراهم گردد. رییس جمهور کنونی رژیم، نمی تواند شخص مورد قبول برای مذاکره جدی و گسترده با آمریکا باشد.
حفظ امنیت ملی ایران، به هیچ قدرت خارجی، چه در همسایگی و چه در دوردست، وابسته تر از آمریکا نیست. ایران از سه سو، در تهدید مستقیم نیروی بسیار مخرب نظامی آمریکا قرار دارد. هرگونه برخورد نظامی با آمریکا، حتا در سطح محدود، برای ایران فاجعه آور خواهد بود. از سوی دیگر، ایران برای رسیدن به نوعی تفاهم در راه برقراری ثبات در منطقه و رسیدن به هدف های ملی، به هیچ کشور دیگر به اندازه آمریکا، نیاز ندارد. برقراری ثبات نسبی در منطقه، از اولویت های سیاسی ایران باید باشد، به ویژه که دو جنگ در مرزهای خاوری و باختری، پس از گذشت هفت سال هنوز ادامه دارند. رسیدن به ثبات بدون مذاکره مستقیم و گسترده با آمریکا امکان پذیر نخواهد بود. آرامش درعراق و افغانستان، امنیت خلیج فارس و جبهه ی متحد ضد ایرانی اعراب و به ویژه بی ثباتی رو به افزون پاکستان، مسایلی هستند که ایران به تنهایی توان روبرو شدن با هیچ یک را ندارد، تا چه رسد پرداختن همزمان به تمامی آنان. آمریکا نیز به هماهنگی ایران، برای کاستن از تشنج و رها شدن از جنگ هایی که حمایت چندانی در داخل کشور ندارند و رسیدن به نتیجه مورد قبول در آینده نزدیک در دست رس نیست، نیاز شدید دارد. قدرت گیری نیروهای تندرو مذهبی در پاکستان، به سرعت به مهلک ترین تهدید بر صلح و ثبات جهانی در حال بدل شدن است. بی ثباتی در پاکستان، شتاب گرفته. جمعیت زیاد، نداری شدید، ناامیدی حاکم بر جامعه، نبود دولت کارا همراه با فرهنگ خونین پشتون، همگی در راه گسترش تندروی مذهبی و قومی حرکت می کنند. چنین وضعیتی در پاکستان همراه با جنگ افزار هسته ای، دارای توان بالفعل است که در آینده ای نه چندان دور، پیکان حمله ی خود را به سوی ایران متوجه کند. ایران برای پدافند در برابر چنین تهدیدی، حمایت همه ی کشورهای ذینفع را نیاز دارد که در راس آنان آمریکا قرار دارد.
***
ساختار جمهوری اسلامی، برای روبرو شدن با چالش های پیش رو، چه در جبهه داخل و چه خارج، ناتوان است. از این رو، تنها می توان امیدوار بود که وضعیت از چنان که هست بدتر نگردد. البته امیدیست ضعیف.
به احتمال زیاد، برخوردهای داخلی برای کسب قدرت، شدیدتر و کشور نظامی تر خواهد شد. وضعیت اقتصادی وخیم تر همراه با کاهش تولید وافزایش تورم خواهد بود. نفوذ نیروهای مسلح بر نظام تصمیم گیری سیاسی افزوده خواهد شد. برآیند مبارزه داخلی قدرت با نقش پررنگ سپاه، تعیین کننده انتخابات آینده ریاست جمهوری خواهد بود. تا مقدار زیاد، ویژگی های برنده ریاست جمهوری، بسیاری از مسایل را روشن تر خواهد کرد. از آن میان مهم ترین مساله از نظر داخلی، اقتصاد کشور و از نظر سیاست خارجی رسیدن به نوعی تفاهم با غرب و در نتیجه آن کاستن از تشنج در منطقه خواهد بود. اگر در چندماه آینده، کفه مبارزه داخلی قدرت به سوی یکی از گروه های متعدد قدرت با قاطعیت سنگینی نکند و یا به سود تندروهای آماده پیدایش منجی تمام شود، سالی توفانی در پیش خواهد بود. در آن صورت، امکان درگیری نظامی، خطری دایمی و فوری خواهد بود. حتا اگر هیچ یک از این وضعیت پیش نیاید، در هر حال سالی بسیار سخت در انتظار ایران است.
اول ژانویه 2009

یادداشت ها:
- با وجودی که واردات ارزان، زخم کاری بر صنایع نیمه جان ایران وارد می کرد، نظام راه دیگری نداشت. رژیم قادر به نجات صنایع که نیاز به ایجاد اعتماد اقتصادی – سیاسی دارد تا سرمایه گذاری دراز مدت در صنایع شکل گیرد، را ندارد. تورم شدید و منافع گروه های "خودی" به ناچار دست یابی به سود بدون دردسر در کوتاه مدت را، در اولویت قرار می دهد.

2 - برخی از این کشورها مانند ژاپن و کره در رده کشورهای دمکرات قرار دارند. بخش دیگر مانند روسیه و برخی کشورهای صادر کننده نفت، با باشکاه کشورهای غیر دمکرات احساس همبستگی می کنند.

3 - تنها قیمت نفت نیست که سقوط کرده بلکه قابلیت استخراج نفت در ایران نیز به شدت، کاهش یافته است. در حالی که مصرف انرژی هر روزه در ایران بالا رفته، حکومت اسلامی تنها در فکر استفاده از درآمد نفت، بدون کوشش در راه حفظ و نگاهداری چاه ها و جلوگیری از پرت در شبکه های توزیع، بوده است. حجم صادرات نفت ایران هر روزه کاهش یافته. رفتاری که به رفتار اشغالگران خارجی در سرزمین ها تصرف کرده و آنهم در گذشته، بی شباهت نیست.

4 - بر مبنای اضهار اسراییلی ها، بخش بزرگ از جنگ افزار حماس وسیله ی جمهوری اسلامی تامین مالی شده است. در لبنان، جمهوری اسلامی و سوریه 30 تا 40 هزار موشک ساخت روسیه را به حزب الله تحویل داده اند. نیویورک تایمز 30 دسامبر 2008.

5- برآورد می شود که تنها در آمریکا، رقم شگفت انگیز 8.3 تریلیارد دلار از دارایی مردم از دست رفته باشد. Foreign Affairs, Jan/Feb 2009

6 - به طور معمول ابر قدرت ها، وام ده بودند و نه وام گیر. شاید آمریکا نخستین قدرتی باشد که به عنوان بزرگ ترین کشور وام دار دنیا درآمده باشد. برآورد می گردد که آمریکا دوتریلیارد دلار به جهان وام داشته باشد که از آن میان یک تریلیارد دلار سهم چین می باشد.

7 - این تنها مساله ی جمعیتی روسیه نیست. پخش نامتوازن جمعیت در آن سرزمین بسیار گسترده، مشگل دیگریست. کاهش میان گین عمر مردها که به زیر 60 سال رسیده است برای روسیه مشگل آفرین گردیده.


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما