Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
November 22, 2008شنبه 2 آذر 1387
 

جنگهای ایران و روسیه، نخستین آوردگاه برخورد با تمدن مدرن

گفتگو با علی اصغر حقدار
 

گفتگوی زیر که توسط مجله فردوسی در ایران با آقای علی‌اصغر حقدار صورت گرفته، جهت درج در سامانه تلاش در اختیار ما قرار داده‌ شده است.

سؤال - طی چند دور جنگ میان ایران و روس در عصر قاجاریه و فتحعلیشاه، صدمات جبران ناپذیری بر ایران وارد شد. به نظر شما علت اصلی این امر چه بود و چه عاملی را می توان، دلیل اصلی مجموعه شکست های ایران دانست؟

حقدار - با تشكر از شما، پیش از اینكه از دلایل شكست ایران سخن بگوئیم، لازم است كه از علل وقوع جنگها پرسید و من سعی می كنم به اجمال و كوتاهی زمینه های سیاسی و دیپلماتیكی منجر شده به آن جنگها را بیان كنم تا بدین وسیله به عواملی پرداخته شود كه در شكست ایران از قوای روسیه تاثیرگذار بودند؛ ماجرا از این قرار بود: در تكاپوی‌ هرج‌ و مرجی‌ كه‌ با برافتادن‌ سلسله‌‌ صفویه‌ و از بین‌ رفتن‌ اقتدار مركزی‌ نادرشاه‌، بر سراسر ایران‌ سایه‌ افكنده‌ بود، آقا محمد خان‌ كه‌ از سال‌ 1193ق‌/1779م‌ رهبری‌ خود را مرحله‌ به‌ مرحله‌ بر ایل‌ قاجار مسجل‌ كرده‌ بود، به‌ دنبال‌ كشمكش‌هایی‌ كه با خاندان‌ زندیه‌ و دیگر مدعیان‌ حكمرانی‌ بر ایران‌ را داشتند و برای‌ ایجاد آرامش‌ و یكپارچگی‌ ولایت‌های‌ ایران‌، در سال‌ 1210ق‌/1796م‌ سلسله‌‌ قاجاریه‌ را رسماً در كل‌ سرزمین‌ ایران‌ بنیان‌ گذاشت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌، به‌ فرو نشاندن‌ آشوب‌های‌ محلی‌ و گشایش‌ روابط‌ با دیگر كشورها بر پایه‌‌ وضعیت‌ تازه‌ به‌ وجود آمده‌ پرداخت‌. در میانه‌‌ آشفتگی‌ ایران‌ و بر اساس‌ مسایلی‌ كه‌ میان‌ حاكم‌ گرجستان‌ ـ ارایكلی‌ ـ و حكومت‌ ضعیف‌ ایران‌ به‌ وجود آمده‌ بود، وی‌ خود را در سال‌ 1214ق‌/1800م‌ به‌ تحت‌الحمایگی‌ امپراتوری‌ روسیه‌ ـ كاترین‌ كبیر ـ درآورد؛ (برای اطلاع بیشتر، ر.ك: كارترین كبیر، جان ت. الگزندر، ترجمه حسن افشار) این‌ مساله‌ موجب‌ آغاز درگیریهایی‌ شد كه‌ با جنگ‌های‌ ایران‌ و روسیه‌ در زمان‌ فتحعلی‌ شاه‌ در سال‌ 1243ق‌/1828م‌ به‌ قرارداد گلستان‌ و سپس‌ قرارداد تركمنچای‌ و از دست‌ رفتن‌ مناطق‌ وسیعی‌ از سرزمین‌ ایران‌ ختم‌ شدند. با روی كار آمدن الكساندر اول روسیه عملا گرجستان را تحت حكمرانی خود گرفت و در سال 1218/1803م دستور حمله به ایران صادر شد. این حمله موجب شد تا روسها در منطقه اصلاندوز، ایران را مجبور به انعقاد عهد نامه گلستان در قره باغ كنند. برای این كه در این عهد نامه مرزهای ایران دقیقا تعیین نشده بود، این مساله بهانه آغاز مرحله دوم جنگهای روسیه شد و اختلافات تازه ای سر برآوردند. اقدامات‌ متجاوزانه‌‌ كاترین‌ و تزار پاول‌ كه‌ بخشی‌ از سرزمین‌های‌ قره باغ- گنجه- شكی- شیروان- بادكوبه- گرجستان‌ ـ داغستان‌ و قفقاز را در تصرف‌ خود داشتند و در صدد ایجاد آشوب‌ در دیگر مناطق‌ همجوار با ایران‌ بودند، منجر به‌ شروع‌ جنگ‌های‌ منظم‌ و دامنه‌دار در 1217ق‌/1803م‌ گردید. مرحله‌ دوم‌ جنگ‌های‌ ایران‌ با روسیه‌ به‌ دنبال‌ تحریكات‌ صاحب‌ منصبان‌ نظامی‌ روسیه‌ و تائید این‌ اقدامات‌ از سوی‌ تزار پاول‌ تا سال‌ 1241ق‌/1826م‌ بود. در این‌ دوران‌، قوای‌ ایرانی‌ با شجاعت‌ جنگیده‌، ولی‌ به‌ واسطه‌‌ ضعف‌ در توازن‌ نظامی‌ و خیانت‌ بعضی‌ از سران‌ قشون‌ و حاكمان‌ محلی‌، تن‌ به‌ انعقاد قرارداد تركمنچای‌ دادند.
در این‌ گیرودار، سفارت‌ انگلیس‌ به‌ فعالیت‌های‌ میانجیگرایانه‌ پرداخت‌ و سرانجام‌ فعالیت‌های‌ سر گور اوزلی در طراحی قرارداد گلستان و سر جان‌ ماكدونالد ـ وزیر مختار بریتانیا در تهران‌ ـ در انعقاد قرارداد تركمانچای نتیجه‌ داد و وی‌ با اطمینانی‌ كه‌ از طرف‌ ژنرال‌ پاسكویچ‌ مبنی‌ بر رعایت‌ شرایط‌ قرارداد به‌ دست‌ آورده‌ بود، میرزا ابوالقاسم‌ قائم‌ مقام‌ را در ماه‌ رجب‌ 1243ق‌/1828م‌ از تهران‌ به‌ سمت‌ تركمنچای‌ راهی‌ كرد. مذاكرات‌ اولیه‌ میان‌ صاحب‌ منصبان‌ ایران‌ و روسیه‌ در منطقه‌‌ دهخوارقان‌ نزدیكی‌ تبریز آغاز و با طی‌ چندین‌ مرحله‌ سرانجام‌ در روستای‌ تركمنچای‌ ـ كه‌ بنابه‌ نوشته‌‌ شمیم‌ «قرارگاه‌ اردوی‌ پاسكیویچ‌ بود» ـ به‌ انعقاد قرارداد ترك‌ مخاصمه‌ میان‌ قوای‌ روسیه‌ و ایران‌ در سرمای‌ زمستان‌ شب‌های‌ 21 و 22 فوریه‌ 1828/5 و 6 شعبان‌ 1243 در روستای‌ تركمنچای‌ نزدیك‌ میانه‌ انجامید. (برای آگاهی از پیشینیه نظامیگری روسها در سرحدات ایران كه به قرارداد گلستان و تركمانچای انجامید، ر.ك: سیاست نظامی روسیه در ایران- 1790- 1815، خانك عشقی)
با انعقاد این‌ قرارداد كه تكمیل كننده قرارداد گلستان و در ادامه تجاوزات روسیه به ایران بود:
1) بخش‌ وسیعی‌ از سرزمین‌های‌ حاصلخیز ایران‌ نظیر ایروان‌، نخجوان‌، بخشی‌ از دشت‌ مغان‌ و... از دست‌ رفت‌.
2) غرامت‌ سنگینی‌ به‌ مبلغ‌ 000/000/5 تومان‌ عاید امپراتوری‌ روسیه‌ تزاری‌ گردید.
3) موقعیت‌ تازه‌ای‌ برای‌ قدرت‌های‌ خارجی‌ در امور تجاری‌ و سیاسی‌ ایران‌ گشوده‌ شد.
4) در سیاست‌ خارجی‌ این‌ قرارداد باعث‌ شد تا نظام‌ حق‌ قضاوت‌ كنسولی‌ یا كاپیتولاسیون‌ به‌ ایران‌ تحمیل‌ شود.
5) حق‌ كشتی‌رانی‌ در دریای‌ خزر منحصر به‌ روسیه‌ شد.
6) ادوات‌ و مقرهای‌ جنگی‌ ایران‌ در منطقه‌‌ قفقاز در دست‌ نیروهای‌ روسیه‌ ماند.
7) موجب‌ كاهش‌ قدرت‌ حكومت‌ ایران‌ در مهار امور كشور شد.
پیامدهای‌ بعدی‌ این‌ قرارداد نیز عبارت‌ بودند از:
8) تجار روسی‌ از بهره‌‌ كم‌ گمركی‌ برخوردار شدند.
9) افزایش‌ دخالت‌های‌ سفارت‌ روسیه‌ در دربار و رژیم‌ تزاری‌ در معاهدات‌ و قراردادهای‌ خارجی‌ ایران‌.
10) زمانی‌ كه‌ محمد علی‌ شاه‌ بعد از به‌ توپ‌ بستن‌ نخستین‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ایران‌ و پس‌ از آن‌، اعاده‌‌ مشروطیت‌ به‌ دست‌ مجاهدان‌ مشروطه‌خواه‌، به‌ پشتوانه‌‌ ماده‌‌ هفتم‌ قرارداد تركمانچای به‌ سفارت‌ روسیه‌ پناهنده‌ شده‌ و با خارج‌ شدن‌ از كشور، در ماههای‌ بعدی‌ با كمك‌ و پشتیبانی‌ دولت‌ روسیه‌، برای‌ بازگرداندن‌ تاج‌ و تخت‌ خود دست‌ به‌ اقدامات‌ آشوب‌طلبانه‌ زد.
با این مقدمات بایستی عامل اصلی شكستهای ایران را در عدم آگاهی دولتمردان ایرانی از دگرگونی روش دیپلماسی جهان دانست كه به دنبال انقلاب صنعتی، نظام مالیه را به سیستمی یكپارچه و جهانی تبدیل كرد و با هجوم به سرزمینهای شرقی و كشف و اكتشاف منابع آنان ( همان نگره فرانسیس بیكنی در سلطه بر جهان یا روحیه فاوستی مدرنیته)، آزمندانه چهره ای نوین از تمدن و ارزش صنعت و مالیه در روابط بین المللی عرضه نمود؛ از طرفی ضعف ملموس قوای نظامی ایران در مقابل ارتش پیشرفته روسیه هم از دیگر عوامل شكست در جنگ بشمار می رود؛ شاید بی مناسبت نباشد كه به این نكته هم اشاره كنم: اولین نوگرای ایرانی كه متوجه این دگرگونی و ظهور دیپلماسی مدرن در جهان و روابط بین المللی شد، میرزا ملكم خان ناظم الدوله بود كه از خطرات آن برای ایران زمین هشدار داد و اهمیت همسویی و ادغام فعالانه در آن را از سران كشور خواستار شد؛ اما با این حال زمان گذشته بود و ایران باستانی در چنبره آموزه های سنتی گرفتار و یارای درك و دریافت شرایط نوین جهانی را كه در گسست از دنیای سنتی و مبادلات خارجی معنی می داد، نداشت.

سؤال ـ در اغلب منابع تاریخی، فتحعلیشاه را مقصر اصلی این شکست ها و وضعیت نابسامان ایران آن روزها می دانند. آیا شما هم با این نظر هم عقیده هستید و در مجموع چه عواملی را از جمله دلایل بنیادی عقب ماندگی ایران عصر قاجاریه می دانید؟

حقدار - به نظر من عنصر پادشاهی با همه اهمیتی كه در اجتماع آن روز ایران داشت، یكی از علل عقب ماندگی بود؛ ناآشنایی با اصول دیپلماسی نوین، غلبه فرهنگ سنتی عیاران و سیطره دینمداری كه جنگها را به جهاد علیه كفار تعبیر می كردند، از دیگر عوامل عقب ماندگی ایران در عصر قاجاریه و آغاز رویارویی با تمدن مدرن بودند؛ بنابراین سخن از علل و عوامل عقب ماندگی ایران، سخنی فراتر از عوامل شكست ایران از روسیه است و به تعبیری، تحلیل علل شكست در آن جنگها، بخشی از تأمل در عوامل عقب ماندگی ایران بشمار می رود. روحیه قضاوقدری از دیگر عوامل شكست ایران از روسیه و فراتر از آن، عقب ماندگی ایران زمین از كاروان مدنیت و مدرنیته بود؛ عارضه ای كه در دویست سال گذشته گریبانگیر فرهنگ و اجتماع ایرانی بوده و راه برون رفت از آن، دستیابی به فردیت و اختیار آدمی بر پایه آموزش مدنیت و شناخت مؤلفه های اندیشگی مدرنیته را می طلبد. اگر در همان سرآغازها، ندا و سخن نخبگان آگاهی چون میرزا قائم مقام و عباس میرزا و... را وجدان نگون بخت ایرانی می شنید و به كار می بست، نه در جنگ با روسیه، تاوان سنگینی می پرداخت و نه در دویست سالی كه بر این سرزمین گذشته است، شاهد به حاشیه رانده شدن اندیشه های مدنی نوین می شدیم؛ بنابراین با گذار از مقطع تاریخی جنگهای مورد گفتگو كه به واقع یكی از عوامل شكست، وجود سست عنصری پادشاه بود، هراس از نوگرایی و ترس از ورود به مدنیت جدید، با زیرساختهای فرهنگی و فكری و سیاسی آنها را می توان به صورت فهرستی از علل عقب ماندگی ایران عصر قاجاریه تا دوره معاصر بشمار آورد.

سؤال- به نظر می رسد که اساسا تلقی درست و واقع بینانه ای از مناسبات بین الملل و سیاست خارجی در دربار فتحلیشاه وجود نداشت و هیچ کوششی در این باره صورت نمی گرفت. بطوریکه برقراری صلح و آتش بس میان روس و ناپلئون بناپارت، عملا ایران را از حمایت های فرانسه در برابر تهدید همیشگی روس محروم کرد. ایران نیز باردیگر به دولت بریتانیا روی آورد و به عهدنامه گلستان تن داد. دیپلماسی از چه زمانی در دربار قاجار و فتحعلیشاه مورد توجه قرار گرفت؟

حقدارـ همانطور كه اشاره كردم، بله به قول شما «تلقی درست و واقع بینانه ای از مناسبات بین الملل و سیاست خارجی در دربار فتحعلی شاه وجود نداشت.» همچنان كه تا دهه هایی بعد از آن جنگها، تلقی درست و واقع بینانه ای از هیچ كدام از مؤلفه های تمدن مدرن در عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی در میان ایرانیان به وجود نیامد. داده های تاریخی نشان می دهند كه همان جنگها، اولین تكانه های آگاهی از دیپلماسی نوین را برای دربار ایران به ارمغان آوردند؛ در كنار آن ظهور مردان سیاسی كه آشنایی از مناسبات جدید به هم رسانده بودند، در دهه های بعدی كم كم توانستند دیپلماسی نوین را به كار گیرند و البته باید از نظر دور نداشت كه كشورمان به لحاظ شرایطی كه به وجود آمده بود و تحمیلهای سیاسی كه از سوی روسیه و بریتانیا بر آن در قراردادهای گلستان- تركمانچای و قرارداد پاریس وارد شد، به صورت منفعل در صحنه جهانی حضور داشت؛ (برای دریافت موقعیت دیپلماتیك ایران در آن دوران، ر.ك: The Diplomatic relations Of Persia with BRITAN, TURKEY and RUSSIA 1815-1830, F. ADAMIYAT, 1949.) می دانیم كه 1- قدرت مالی (اقتصاد)، 2- قدرت نظامی، 3- دانش پیشرفته، 4- منفعت ملی و 5- تدبیر سیاسی، عواملی هستند كه با به آزمون گذاشتن آنها می توان از فعال یا منفعل بودن كشوری در عرصه دیپلماسی سخن گفت. و از دیدگاهی كه من دارم، برخورد تمدنها بر اساس سیطره قوی بر ضعیف منجر به عقب ماندگی اندیشه می شود و انحطاط و زوال جامعه و فرهنگ را باعث شده و در نهایت به حذف جغرافیایی سرزمینی می انجامد! با لحاظ این موارد ایران زمین نیز از آن دوران به انفعال غلتیده و حضوری منفعل در روابط بین المللی داشته است؛ حضوری كه تا سده ای بعد و تاكنون نیز از آن نتوانسته است رهایی یابد؛ می دانیم كه دیپلماسی نوین بدنبال انعقاد پیمان وستفالی و عصر صلح دائمی شروع می شود كه بر اساس آن همانطور كه گفتم، كشورهای صنعتی – كه به صورت دولت- ملت درآمده و رسمیت یافته اند- به گسترش قدرت خود برای دستیابی به بازارهای تازه و منابع دیگران (شرق در عصر استعمار) روی می آورند؛ این هجوم ریشه در تحول ذهنیت، وقوع انقلاب صنعتی و ظهور اقتصاد سیاسی داشت كه روابط بین المللی را مبتنی بر نظام مالیه ای قرار داد كه رشد آن در بازاریابی در شرق و حفظ منافع آن كشورها بود؛ در رابطه با ایران كه در معادلات جدید جهانی، از موقعیت ژئوپلیتیك برخوردار بود، (برای بریتانیا به علت همجوار بودنش با گنجینه امپراتوری یعنی هند، كه ماجرای هرات را به ایران تحمیل كرد؛ و برای روسیه به لحاظ دست یابی به منابع طبیعی ایران و همسایگی با آبهای گرم) دو قدرت اصلی آن زمان به انواع و اقسام روشها، متعرض ایران می شدند؛ گاهی این تعرض با هجوم نظامی و ترفندهای دیپلماتیك بود و گاهی هم با پرورش افرادی در داخل دستگاه حكومتی، خود را نشان می داد. دربار قاجار كه از اصول اولیه این دیپلماسی بی اطلاع بود، به لحاظ عدم رشد صنعتی كشور و نبود قوای نظامی تعلیم دیده، در عرصه دیپلماتیك نیز، كشوری منفعل خوانده می شد. این دورانی است كه ایران رو به سوی انزواطلبی می آورد. در ادامه این سیاست، ایران دوره ای دیگر بی طرفی (دوران جنگ جهانی اول) پیشه كرد و در دورانی سخن از پایبندی به موازنه منفی ( و موازنه مثبت) راند كه متأسفانه هیچ كدام از این روشها به علت ناآشنایی با دیپلماسی نوین نتوانستند ایران زمین را به مقام كشوری فعال در روابط بین المللی برسانند. اولین اثرات این عدم آگاهی-در دوران مورد بحث ما- فریب خوردن از نیروی سوم (فرانسه در مقطعی و بریتانیا در مقطع دیگری) بود و تن دادن به قراردادهای گلستان- تركمانچای در برابر روسیه بود كه از دست رفتن سرزمینهایی از كشور را باعث شد و قرارداد پاریس در مقابل بریتانیا كه جدایی هرات را به دنبال داشت.

سؤال ـ ایران زمان فتحعلیشاه و پایان قاجاریه، از لحاظ اقتصادی در چه شرایطی بود؟ جنگ های گاه و بیگاه چه پیامدی بر اقتصاد کشور به همراه داشت؟

حقدار- آنگونه كه تحلیلگران مسائل سیاسی و اقتصادی ایران در عصر قاجاریه نوشته اند، ایران در آن دوران از اقتصاد معیشتی برخوردار بود و چونان قرنهای گذشته، همانطور كه از نظر فرهنگی و سیاسی راكد مانده بود، از نظر اقتصادی هم از شرایط دنیا، عقب مانده بود و تجار و كسبه ایرانی فقط به معاملات پایاپا و در سطح خرد اكتفا می كردند كه از آن به «اقتصاد كوچه» هم نام برده اند؛ برای آگاهی از وضعیت اقتصادی ایران دوران قاجاریه، نگرش ای بر پایه اقتصاد سیاسی لازم است كه من ورودی تخصصی در آن ندارم. بنابراین به صورت اجمالی و كوتاه این مساله را از دیدگاه فلسفی و تاریخی برایتان می گویم؛ طبیعی است كه وقوع جنگها، بر اقتصاد ضعیف ایران جز ویرانی و ركود، چیز دیگری به ارمغان نداشت و با هر جنگی كه درمی گرفت، همانطور كه بخشی از خاك كشورمان به یغما برده می شد و گروهی از رعیت ایرانی، به اسیری می رفتند، ارتباطات تجاری چه در داخل و چه با خارج، دچار اختلال می شد و سر بیرون آوردن از آن، توان بالاتری را از تجار و بازرگانان ایرانی میگرفت؛ عنصری كه از آن برخی از محققان به عنوان «عامل خارجی» یاد كرده اند و در تحلیل نقش بازدارنده آن به تفصیل نوشته اند؛ یكی از مهم ترین نوشته ها در این زمینه، كتاب «تاریخ اقتصادی ایران» تألیف چارلز عیسوی است كه برپایه اسناد و متون اصلی، اقتصاد ایران را در میانه سالهای 1215 تا 1332 قمری به بحث و بررسی گذاشته است؛ آنگونه كه از این كتاب و دیگر نوشته هایی نظیر «گنج شایگان» محمد علی جمالزاده و ... برمی آید، عمده ترین محصولات تولیدی ایران، تنباكو و توتون- تریاك- ابرایشم- حبوبات و... بود كه تعداد انگشت شماری از تجار ایرانی در سطح محدود و با كشورهای اطراف ایران، از آنها برای صادرات استفاده می كردند و دیگر اجناس روزمره ایرانیان را بازهم به صورت خرد و محدود، وارد می كردند؛ بیشترین تولید اقتصادی ایران در فرش بود و كشاورزی محور اقتصاد سنتی ایران را تشكیل می داد؛ عده ای از آن به عنوان «شیوه تولید آسیایی» نام برده اند كه در حقیقت ناظر به نوشتارهای كارل ماركس در رابطه با «فراموسیونهای اقتصادی ماقبل سرمایه داری» است؛ می توان در این راستا، از ماجرای انعقاد قرارداد رژی و لاتاری نام برد كه فرصتهای از دست رفته را برای اقتصاد سنتی ایران می توانستند فراهم سازند و تكانی بر چرخ های گرفتار در مرداب ساده زیستی و قناعت ورزی ایرانیان بیاوردند؛ متأسفانه این دو قرارداد در میان هیاهوی سنتگرایان و باز ناآگاهی برخی از نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران و دخالت همان عنصر خارجی، به صورتی دیگر ارائه شد و شد آنچه كه نمی بایست می شد. طبیعی است كه اقتصاد آن دوران ایران در همراهی با فرهنگ و همسویی با سیاست اجرایی آن قرار داشت و در واقع با تغییری كه در سیاست و فرهنگ ایران زمین در دهه هایی بعد از آن به وقوع پیوست، اقتصاد ایران هم دچار تحول شد و با ظهور شیوه های تولید و ابزارهای جدید، شكل و شمایلی دیگر به خود گرفت.

سؤال- عباس میرزا را شخصیت اصلی دوران فتحعلیشاه می دانند. به گونه ای که در اسناد دولت وقت بریتانیا، از او به عنوان مرد همه کاره و ولیعهد فتحعلیشاه نام برده شده بود. لطفا درباره جایگاه و عملکرد عباس میرزا برای خوانندگان ما توضیح دهید.

حقدار- بله عباس میرزا یكی از آگاه ترین تمامی سلسله قاجاریه بود و حضور در دارالسلطنه تبریز كه در آن زمان، یكی از مراكز تجددخواهی ایران بود و درگیری او با عناصر سازنده تمدن مدرن، او را یكی از پیشگامان نوسازی كشور معرفی می كند؛ با این حال چه در دوران جنگهای ایران با روسیه و چه در دوران غیر جنگی، بازیگر اصلی در حكومت شخص شاه بود. فراموش نكنیم كه یكی از دلایلی كه در تضعیف قوای عباس میرزا برشمرده اند، خست و بی مایگی فتحعلی شاه است كه قوای نظامی كشور را در تأمین هزینه هایش به فلاكت كشانده بود؛ حوزه نفوذ عباس میرزا بیشتر در هدایت و نوسازی قوای نظامی رسمیت می یافت و با توجه به ساختار حكومتی قاجاریه، قدرت اصلی و تصمیم گیرنده نهایی در امور حكومتی و نظامی، شخص پادشاه بود؛ در حقیقت عباس میرزا بیانگر روح زمانه ای بود كه در تلاقی دنیای سنتی ایران و جهان مدرن غرب، به هم رسیده بودند و شناختی كه عباس میرزا از این وضعیت بدست آورده بود، او را به یكی از پیشگامان عصر بیداری و نخبگان سیاسی مدرن اندیش ایران تبدیل كرده بود؛ عباس میرزا در همان گفتگوی مشهور خویش با فرستاده فرانسوی آمده ژوبر می گوید: «مردم به كارهای من افتخار می كنند؛ ولی چون من از ضعیفی من بی خبرند. چه كرده ام كه قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟ یا چه شهری را تسخیر كرده ام و چه انتقامی توانسته ام از تاراج ایالت خود بكشم؟... از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم كه رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، مع الوصف تمام قوای مرا یك مشت اروپایی (روسی) سرگرم داشته مانع پیشرفت كار می شوند... نمی دانم این قدرتی كه شما اروپایی ها را بر من مسلط كرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح كردن و به كار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آن كه ما در جهل و شغب غوطه ور و به ندرت آتیه را در نظر می گیریم. مگر جمعیت و حاصل خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا كمتر است، یا آفتاب كه قبل از رسیدن به شما، به ما می تابد، تاثیرات مفیدش در سرما كمتر از سر شماست؟ یا خدایی كه مراحمش بر جمیع ذرات عالم یكسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟گمان نمی كنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بكنم كه ایرانیان را هوشیار نمایم؟» این سخنان عباس میرزا گذشته از اینكه حكایت موقعیت منحصر بفرد اوست در شرایط بحرانی ایران زمین، سرآغاز تلاطماتی است كه عصر بیداری و از آن پس عصر مشروطیت را به ارمغان آورد و شاهزاده عباس میرزا را به عنوان یكی از سرآمدان آگاه عصر خویش ثبیت كرد؛ دوره ای كه دوست همشهری ام دكتر طباطبایی از آن با عنوان «مكتب تبریز و مقدمات تجددخواهی» ایرانیان نام می برد. به تعبیری كه ایشان در رابطه با دوران و مكان مورد بحث و گفتگوی ما به آن اشاره كرده اند؛ «سبب اینكه در بررسی این دوره توجهی ویژه به جایگاه تبریز در دگرگونی های فكری خواهیم داشت، و آن دوره را «مكتب تبریز» خواهیم خواند، آن است كه به دنبال شكست ایران در جنگهای ایران و روس، اصلاحات و نوسازی ایران از تبریز، دارالسلطنه ولیعهد ایران، عباس میرزا، آغاز شد و در همین شهر جنبش مشروطه خواهی مردم ایران به پیروزی رسید و حكومت قانون برقرار شد. بدین سان، «تبریز» به این معنا نه اسم خاص، بلكه مفهومی عام به عنوان «آستانه» دوران جدید، آزادیخواهی و حكومت قانون است. بدیهی است كه نه اندیشه تجددخواهی، در آن دوره، به تبریز اختصاص داشت و نه همه پیشگامان فكری جنبش تجدد و آزادیخواهی از تبریزیان بودند، بلكه تبریز خاستگاه این جنبش بود، تجددخواهی در آن شهر آغاز شد و دوره ای از آن با پیروزی مشروطیت به انجام رسید.»(برای تفصیل بیشتر،ر.ك: مكتب تبریز، تأملی درباره ایران، جلد دوم، جواد طباطبایی) بنابراین اهمیت عباس میرزا از این لحاظ است كه اقدامات اصلاحی را در امر سپاه بر عهده گرفت. برای نوسازی سپاه و دیگر مراكز اجرایی، نخستین محصلان ایرانی را برای آشنایی با علوم وفنون جدید، روانه غرب كرد. اهتمام به عمران و آبادانی كشور را در دستور كار خود قرار داد. برای اولین بار وضع مالیات را به صورت تازه ای درآورد و محاكم را به سوی قوانین عرفی كشاند.

سؤال- رابطه ارتش با شاه و عباس میرزا چگونه بود؟ اساسا ارتش و قوای نظامی چه جایگاهی در مختصات سیاسی- اجتماعی داشت؟

حقدار- اولا اینكه ارتش به معنای قوای نظام منتظم و دائمی آن زمان در این سرزمین وجود نداشت؛ می دانید كه این آرزوی پیشگامان تجدد در زمان رضا شاه پهلوی عملی گردید؛ تفصیل این مطلب را می توان در به صورت مستقل در كتاب ارزنده «سیری در تاریخ ارتش ایران از آغاز تا پایان شهریور 1320» تألیف سرتیپ میر حسین یكرنگیان خواند؛ نویسنده با آگاهی از شرایط آن روز ایران، بدرستی آغاز انحطاط ارتش ایران را با ظهور پادشاهی عیاش و خسیس و بی حال می داند و توالی فاسده آن را در شكست ایران از ارتش روسیه در جنگهای ده ساله به بررسی می گذارد؛ در این كتاب با اشاره به نوشته ای از ناپلئون آمده است:«... همه مردم یكدیگر را لازم دارند، مشرق زمینی، هم ، هوس دارد و هم، شجاعت. ولی آنان از ترقیات امروزه و انضباط كه اساس قدرت ارتش است، بی اطلاعند. لذا این امر، آنان را از ارتش اروپا عقب انداخته...» این همان موردی است كه از دیدگان ژوبر هم پنهان نمانده و او در بخشی از سفرنامه اش به ارمنستان و ایران، از بی نظم و ضعیفی قوای نظامی ایران سخن گفته است؛ (ر.ك: مسافرت به ارمنستان و ایران، آمده ژوبر، ترجمه علیقلی اعتماد مقدم) در آن دوران نیروهای مسلح به صورت مقطعی و در صورت بروز جنگ برای انجام وظیفه حاضر می شدند و هر وقت جنگی درمی گرفت، با فراخوانی كه از ایلات و اقوام و ایالات، افراد قوای نظامی به صفوف جنگی خوانده می شدند؛ قوای جنگی ایران در حد خیلی ساده و سطحی شكل می گرفت و با اتمام جنگ، افراد آن قوا به زیست معمولی خود بازمی گشتند؛ بهر حال، قوای نظامی ایران در دوران مورد گفتگوی ما تا سالیانی بعد از آن، از این افراد و مشخصات برخوردار بود: الف) سواران بومی یا نامنظم كه از میان افراد ایلات مختلف برگزیده می شدند؛ ب) چریك كه وظیفه دفاع از شهرها را بر عهده داشتند؛ ج) دسته سواران جنگی نامنظم و سواران نیمه منظم؛ كه در گروههای 50 نفری یا 100 نفری متشكل می شدند و از میان آنها شناخته ترینشان فوج اصفهان و فوج قزاق بودند. فوج قزاق هم خود شامل افراد طایفه مهاجر و فوج بومی بودند، كه با شناسه های سرتیپان و افسران مشغول خدمت موقتی یا دائمی در دستگاه حكومتی می شدند. گذشته از این دسته ها، بخش دیگری از قوای نظامی ایران را افسران اروپایی تشكیل می دادند كه بر اساس معاهدات میان ایران و كشور متبوعه؛ برای آموزش، تشكیلات لشكری و سازماندهی قوای ایرانی، به استخدام حكومت ایران درمی آمدند. كلمنت ماركام انگلیسی كه در دوران فتحعلی شاه به ایران سفر كرده و دیده ها و شنیده هایش را در كتابی به نام «تاریخ ایران در دوره قاجاریه» تألیف كرده است، ضمن سخن از وضعیت آرایش ساده نیروهای ایرانی در افراد پیاده نظام و توپچی و زنبورك چی، از وجود پردامنه فساد و بی نظمی در آن نوشته و از آرزوی عباس میرزا در داشتن قشونی منظم همانند قشون های دول اروپ گفته است؛ بنابراین داده های تاریخی، نمی توان از ارتباط ارگانیك و دائمی میان ارتش و پادشاه در ایران عصر جنگهای ده ساله با روسیه سخن گفت و همانطور كه گذشت، قوای نظامی نامنسجم ایرانی فقط در دوران جنگی و در ارتباط تعیین شده با نایب السلطنه و ولیعهد بودند. از طرفی به خاطر عدم آگاهی نخبگان سیاسی از اهمیت ارتش در معادلات سیاسی و نبود ارتش دائمی در ایران، تا دورانی بعد از آن عصر، ارتش در معادلات سیاسی و اجتماعی ایران دارای جایگاهی بااهمیتی نبود؛ حتی در وقوع انقلاب مشروطیت، دوران جنگ جهانی اول، رویداد شهریور بیست و ماجراهای بعد از آن تا مساله تجزیه آذربایجان و رخداد 28 مرداد 1332 خورشیدی، ارتش ایران تاثیر آنچنانی كه مثلا ارتش در سیاست تركیه داشت، بدست نیاورده بود و بیشتر آلت دست نیروهای مستبد و در مواقعی گریز از مركز و در حوادثی عنصر یاری دهنده به بیگانگان بود.

سؤال- امضای عهدنامه گلستان در حالی صورت پذیرفت که دنیای غرب، گام های مهمی را در مسیر مدرنیزاسیون بر می داشت. چقدر طول کشید تا ایرانیان با این تحولات گسترده روبرو شوند؟

حقدار- رویارویی ایران با تمدن مدرن كه از همان دوران جنگهای ایران و روسیه آغاز شده بود و به تعبیر واقعی، این جنگها، «نخستین آوردگاه برخورد با تمدن مدرن» بشمار می روند؛ اما اگر طی كردن راه مدرنیزاسیون (به معنایی كه امروزه از آن به توسعه یافتگی تعبیر می شود) در ایران منظورتان باشد، به نظرم با تمامی افت و خیزهایی كه فرایند مدرنیزاسیون در ایران داشته، هنوز كشورمان در این سلوك اندرخم یك كوچه است؛ البته باید در نظر داشته باشید كه مدرنیزاسیون را من در كنار و در توازن با مدرنیته (كه معطوف به دگردیسی در نظام دانایی است) و مدرنیسم ( كه حكایت از بازخوانی هنر و ادبیات است) می بینم و اگر از این منظر به تاریخ دویست ساله گذشته كشورمان نگاه كنیم، می بینیم كه هنوز هم ما با تمدن مدرن مشكل داریم و هنوز هم همانند زمان جنگهای ایران و روسیه، با مفاهیم و مبانی و مظاهر مدرنیته، از دیدگاهی سنتی و ارزشی برخورد می كینم و این یكی از آفتهایی است كه فرایند مدرن شدن ایران را با موانع جدی و اساسی مواجهه كرده است؛ من در یكی از آخرین نوشته هایم به تفصیل از این مساله سخن گفته ام؛ در آنجا نوشته ام، اكنون‌ دیگر عقب‌ ماندگی‌ ایران‌ و انحطاطی‌ كه‌ لایه‌های‌ زیستی‌ ما را فرا گرفته‌، از كفر ابلیس‌ معروف‌تر و ملموس‌تر شده‌ است‌؛ از زمانی‌ كه‌ نخستین‌ مسافران‌ دیار فرنگ‌ به‌ ایران‌ بازگشتند و بر تفاوت‌های‌ دو دنیای‌ پیشرفته‌‌ غرب‌ و عقب‌ مانده‌‌ ایران‌ آگاه‌ شدند، نزدیك‌ به‌ دویست‌ سال‌ می‌گذارد. در این‌ مدت‌ نه‌ تنها این‌ تفاوت‌ها كم‌ نشده‌ و نظام‌ اندیشگی‌ و زیستی‌ مدرنیته‌ نتوانسته‌ در فرهنگ‌ و جامعه‌‌ ایرانی‌ جایگزین‌ شود، بلكه‌ از یك‌ طرف‌ با شتابی‌ كه‌ دنیای‌ مدرن‌ بر ترقی‌ و پیشرفت‌هایش‌ داده‌ است‌ و از طرف‌ دیگر مقاومت‌ نابخردانه‌ای‌ كه‌ نیروهای‌ ضد مدرن‌ در اشكال‌ متفاوت‌ ایدئولوژیك‌ از خود نشان‌ می‌دهند، دور نیست‌ كه‌ ایران‌ زمین‌ به‌ خاطره‌‌ تاریخی‌ انسان‌ها پیوسته‌ و سرگذشت‌ آن‌ در كتاب‌های‌ تاریخ‌ و باستان‌شناسی‌ خوانده‌ شود. بی‌تردید علت‌ این‌ شكاف‌ و باز شدن‌ آن‌، ریشه‌ در مؤلفه‌های‌ فرهنگی‌ و شاخص‌هایی‌ دارد كه‌ بر ذهن‌ و زبان‌ ایرانی‌ از گذشته‌های‌ سنتی‌ سایه‌ افكنده‌ و با برخوردهای‌ ایدئولوژیك‌ و احساساتی‌، واقعیات‌ زندگی‌ در شرایط‌ دنیای‌ معاصر را پس‌ می‌راند؛ با این‌ حال‌ به‌ دنبال‌ آشنایی‌ ایرانیان‌ با فرهنگ‌ و تمدن‌ مدرن‌، از سپیده‌دمان‌ تغییر در اندیشه‌ها و دگرگونی‌ در روابط‌ اقتصادی‌ ـ سیاسی‌ ایران‌ با جهان‌ نوین‌، بودند اندیشمندان‌ و نخبگان‌ آگاهی‌ كه‌ زنگ‌ها را برای‌ شناخت‌ عوامل‌ سقوط‌ و موانع‌ توسعه‌یافتگی‌ در اندیشه‌ و جامعه‌‌ ایرانی‌ به‌ صدا درآوردند و بر وجدان‌ خواب‌ رفته‌‌ ایرانیان‌، بانگ‌ بیدار باش‌ زدند و بر خانه‌ تكانی‌ اذهان‌ پای‌ فشردند، تا قبل‌ از اینكه‌ طشت‌ ویرانی‌ و انهدام‌ ایران‌ زمین‌ بر آفتاب‌ بگسترد، آن‌ را در بازخوانی‌ اندیشه‌ها، بازپرداخت‌ ارزش‌ها و بازسازی‌ اخلاقیات‌ و نهادها، به‌ نوسازی‌ فراخوانده‌ و به‌ راهسپاری‌ در جهان‌ مدرن‌ رهنمون‌ شوند. بنابراین تامل در انحطاط‌ و عقب ماندگی ایران‌ و بازپرداختی‌ از عوامل‌ و مؤلفه‌های‌ آن‌ كه‌ از دیدگاه‌ فلسفی‌ طرح‌ شده‌ است‌، پیش‌ از این‌ در ارتباط‌ منطقی‌ و ارگانیك‌ با بحث‌ از عقب‌ ماندگی‌ ایران‌ و پیشرفت‌ غرب‌ قرار داشت‌؛ منورالفكران‌ عصر ناصری‌ و نخبگان‌ سیاسی‌ آن‌ دوران‌ ـ همان‌ طور كه‌ اشاره‌ شد ـ به‌ دنبال‌ شكست‌ ایران‌ از روسیه‌ و آگاهی‌ از برتری‌ نظامی‌ ارتش‌ منظم‌ و مكانیزه‌‌ روس‌، بر عقب‌ ماندگی‌ خود شناخت‌ یافته‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ زیر ساخت‌های‌ فكری‌ و تغییرات‌ فرهنگی‌ كه‌ پدید آورنده‌‌ صنایع‌ پیشرفته‌‌ نظامی‌ بود، بر هماوردی‌ و توسعه‌یافتگی‌ ایران‌ تاكید داشتند؛ مردان‌ سیاسی‌ و نخبگان‌ آن‌ دوران‌ بر این‌ مساله‌ واقف‌ نبودند كه‌ نظام‌ صنعتی‌ غرب‌ برآمده‌ از پیشرفت‌ ذهن‌ انسانی‌ از اسطوره‌گرایی‌ به‌ خردورزی‌ و شكل‌گیری‌ دولت‌ـ ملت‌ و برقراری‌ نظام‌های‌ سیاسی‌ دموكراتیك‌ و... است‌ و در حقیقت‌ پیشرفت‌ صنعتی‌ تابعی‌ از تحول‌ نگاه‌ انسان‌ غربی‌ به‌ آدم‌ و عالم‌ است‌.
با این كه در برهه هایی از تاریخ كشورمان در این دویست سال گذشته، بخشهایی از مدرنیته (سیاسی) در عصر مشروطیت اول شكل گرفتند و در برهه ای دیگر، رضا شاه پهلوی، فرایند مدرنیزاسیون (اقتصادی و اجتماعی) را به وجود آورد و در ادواری از دهه های گذشته، شاهد ظهور و رواج مدرنیسم هنری و ادبی در فرهنگ ایران بودیم، اما تا با مشكل مبانی و درك و دریافت الزامات و لوازم تمدن مدرن واقع بینانه و از روی احساس نیاز به آن برخورد نكنیم، تحقق عینی و ملموس مدرنیزاسیون و مدرنیسم هم در خلاء خواهند بود. داده های تاریخی از این فرایند حكایت از این دارد كه گزینشی برخورد كردن با تمدن مدرن و یا ارزشداوری بر مقولات و مفاهیم آن، دردی از عقب ماندگی ایران را حل نكرده اند و به تحقیق فرایند مدرنیته در ایران را به كج راهه های نظیر بومی گرایی- ایدئولوژیك كردن سنت- بازگشت به خویشتن و... رانده و آفتی بر آفتهای پیشین افزوده اند.

سؤال- در زمان پهلوی اول نیز تیمورتاش، عملا مرد شماره یک و تصمیم گیرنده اصلی بود. هرچند سرانجام رضاشاه آنقدر به تیمورتاش بی اعتماد شد که این داستان به حذف فیزیکی تیمورتاش بینجامد. آیا می توان از این منظر به مقایسه تطبیقی عباس میرزا و تیمورتاش پرداخت؟ چرا ساختار سیاسی ایران، تا این اندازه مستعد پرورش افراد در سایه و تصمیم گیرندگان پنهان است؟

حقدار- به نظر من پاسخ این سوال را می توان از نظر زمانی تا دوره حاج میرزا ابراهیم خان كلانتر (اعتمادالدوله) در آغازین سالهای ظهور قاجاریه تا حضور قائم مقام ها- امیركبیر- سپهسالار و عصر بعد از قاجاریه در زمانه پهلوی دوم و نقش دكتر محمد مصدق هم گسترش داد و در سایه بودن استعدادهای درخشان در عرصه سیاست اجرایی ایران را به تأمل گذاشت؛ وجود عنصر استبداد كه در آمیختگی اساسی و بنیانی با فرهنگ سنتی ایران دارد (فر ایزدی شاهی)، مهمترین مانع بروز آن استعدادها در سیاستمداران و اهل فرهنگ ایرانی در عصر بیداری بود. عامل دیگری كه به نظر من در این بحث اهمیت دارد، دوری فرهنگ سنتی ایران از نخبه پروری و گرایش آن به عوام گرایی است؛ از دیگر عواملی كه می توان در این بحث مورد توجه قرار داد، والایی نخبگان سیاسی بر صاحبان جبه شاهی است كه فرمانروایان را به سوی وزیركشی و نخبه زدایی از فرهنگ و كنش سیاسی می كشاند و راهزن ابراز وجود آزادنه بیان و اندیشه و مانع فرایند اقدامات جدید از سوی نخست وزیران و نخبگان سیاسی می گردید. طبیعی است كه درك ودریافت عباس میرزا از مسائل پیرامون خویش و آگاهی او به ابعاد زمانه ای كه در آن زندگی می كرد، بالاتر از آگاهی فتحعلیشاه بود كه سر در گریبان حرمسرا داشت و دل در گرو خوارق عادات، تا چند صباحی دیگر با دستیازی به تقویت قوه باهیه بر اریكه تخت شاهی تكیه زده و بی اطلاع از دگرگونی و گردش زمانه، در فرایند تجدید مدنیت و رواج آن در ایران زمین مانعی جدی ایجاد نماید. همچنانكه شناخت عبدالحسین تیمورتاش كه عمری در دنیای مدرن زیسته و آموخته بود و در فكر اعتلای مشروطیت به دموكراسی حزبی بود، والاتر از شناخت نیم بندی بود كه رضا شاه از دوران خود با واسطه برخی از پیرامونیانش به دست آورده بود.


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما