Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
August 24, 2008یک شنبه 3 شهریور 1387
 

كردستان : گذشته، حال و چالش‌های پیش رو

گفت‌وگو با آقای احسان هوشمند
 

اشاره: احسان هوشمند؛ محقق و نویسنده اهل كردستان، فارغ‌التحصیل كارشناسی ارشد جامعه‌شناسی از دانشگاه شیراز است، وی از محققان و فعالان عرصة فرهنگی و سیاسی كشور می‌باشد و تاكنون مقالات و مطالبی در زمینه‌های روشنفكری دینی و چالش‌های قومی در مناطق كردنشین كشور در نشریات و روزنامه‌ها و كتب متعدد به چاپ رسانده است. احسان هوشمند به همراه محمد كریم اسدبیگی و جلال جلالی‌زاده سنگ بنای انتشار «هفته‌نامة سیروان» را به زبان كردی ـ فارسی در سال 1376در مناطق كردنشین كشور گذاردند و تا سال 79 از مسئولان شورای سیاستگذاری هفته‌نامة مزبور به‌شمار می‌رفت.


ــ با تشكر از جنابعالی كه این فرصت را در اختیار ما قرار دادید. گفته‌ می‌شود كه «رادیكال» در ایران یعنی «ریشه»‌ و «رادیكالیزم» یعنی «ریشه‌یابی» و «رادیكالیست‌» هم یعنی كسی كه «ریشه‌یاب»‌ است. در غرب هم به‌ «چپ» می‌گویند «رادیكال». ما نیز در این‌جا قصد داریم یك كار ریشه‌ای انجام بدهیم و وقایع كردستان را ریشه‌یابی كنیم، خصوصاً در مقطع 57 و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب كه یك مدتی هم طول كشید. ما فقط می‌دانیم كه هر دو طرف دعوا هزینه‌های اجتماعی زیادی را متحمل شدند، این هزینه‌ها به حدی بود كه آیت‌الله طالقانی گفته بود اگر این جنگ شعله‌ور بشود تمام دستاوردهای انقلاب از بین می‌رود، به این معنا كه روی كل ایران تأثیر خواهد گذاشت و ما شاهد این تأثیر منفی روی كل ایران، در دورة اول انتخابات مجلس بودیم. كسانی هم بودند كه به مجلس راه یافتند و بهاصطلاح فریاد «انتقام، انتقام»‌شان بلند بود و هر جسدی از كردستان می‌آوردند، می‌گفتند باید مسببین سركوب شوند و جناح‌های سركوب‌گر و خشن را در ایران به‌طور كل تقویت كردند.
مسئلة گنبد هم بود،‌ مسائل داخلی هم بود و حالا هم كه بیست‌وسه‌ سال از انقلاب می‌گذرد، ما هنوز چوب جناح‌های خشن را این طرف قضیه می‌خوریم كه معمولاً به راه‌حل‌های امنیتی و نظامی متوسل می‌شوند و به مسائل امنیتی و نظامی اولویت‌ می‌دهند. ما در این ریشه‌یابی، می‌خواهیم بدانیم راه پیشگیری از به‌وجود آمدن دوبارة چنین وقایعی چیست؟ و بدانیم كه آیا آن وقایع قابل پیشگیری بود یا نه؟ آیا ارادی بود یا این‌كه جبری و غیرارادی بود؟ اگر هم گفته شود كه جبری بود، خیلی از جبرها را باندهای سازمان‌یافته ایجاد میكنند. در این‌صورت تا چه حد این جبرها توسط دیگران زمینه‌سازی شده است؟ همچنین تضادهایی كه خیلی پیچیده است، مثل شیعه و سنی و یا مسئلة استقلال كردستان در برابر استقلال چهار كشور ایران و عراق و سوریه و تركیه كه این هم قضیة پیچیده‌ای است در چند پروسه، پروسة استقلال، پروسه آزادی و عدالت كه مسئلة عدالت بسیار مهم است چرا كه بعضی‌ها معتقدند اگر در كردستان شعار عدالت سر داده شود و اصلاحات ارضی بشود و تضاد كار و سرمایه را دامن بزنند، ناسیونالیسم كرد مخدوش می‌شود و واكنش نشان می‌دهند. در مورد اصلاحات «عبدالكریم قاسم» این مسأله وجود داشت، مثلاً ملاّمصطفی نیز این مطلب را به‌طور شفاهی مطرح كرده بود كه اگر ما مقاومت نكنیم انسجام كرد از بین می‌رود. با توجه به این‌كه در حال حاضر مسئلة كردستان بین چهار كشور، حالت ژئوپولیتیكی خاصی پیدا كرده است. از یك‌سو اسراییل تمایل زیادی دارد كه این چهار كشور با هم اختلاف پیدا كرده و به جنگ با هم مشغول شوند تا او بتواند به اشغالش ادامه بدهد، از سوی دیگر عكسش هم در جریان اوجالان اتفاق افتاد، اسراییل با تركیه برای دستگیری اوجالان همكاری كامل كرد، حتی تركیه به سوریه هشدار داد كه اگر اوجالان را تحویل ندهد و یا از سوریه بیرون نرود، ما اعلان جنگ می‌كنیم. به این معنا كه حالا اسراییل آن قدر با تركیه متحد شده كه شاید شعار «كردستان واحد» را فراموش كرده است. مسئلة حاد دیگر، مسئلة خط لولة خزر جیحان است كه باید از مناطق كردنشین تركیه بگذرد و امنیتش مطرح است، توسط ارتش تركیه هم سالی ده میلیارد دلار صرف حفظ امنیت توسط ارتش در این منطقه می‌كند.
مسألة دیگر قضیة نوروز است و مبارزاتی كه برای تثبیت نوروز در كردستان تركیه وعراق شده و كشت و كشتاری كه در این رابطه اتفاق افتاده است. از مسائل دیگر، درگیری‌هایی است كه در خود كردستان عراق با هم داشتند كه درنتیجة آن حزب دموكرات دو شاخه شد. جلال طالبانی و بارزانی كه درگیری‌های زیادی هم داشتند و آواره‌هاشان به ایران ‌آمدند و هزینه‌های اجتماعی زیادی در برداشت. مسئلة مهم دیگر، همان قضیة اوجالان است و همین‌طور اندیشة كمونیستی او كه به چه نحو عمل می‌كند. خلاصه در یك كلام، چه كنیم كه هزینه‌های اجتماعی پایین بیاید و اختلافات از راه غیراسلحه، بلكه قانون و منطق حل شود. این مطالب اجمال و خلاصه‌ای بود از مسائلی كه می‌خواهیم به آنها بپردازیم. تقاضا می‌كنیم اگر مطلبی دارید بفرمایید.

ــ بسم‌الله الرحمن الرحیم ـ با عرض تشكر از دست‌اندركاران محترم، خصوصاً آقای مهندس میثمی كه انصافاً به‌عنوان یك مبارز دیرین در این كشور حقی به گردن همة مردم دارند و به‌حق در طی چند سالی كه بنده در خدمتشان هستم مشاهده می‌كنم كه در كنار همة دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌ها و گرفتاری‌هایی كه دارند، ‌مسألة كرد و مسائل مربوط به مناطق كردنشین هم یكی از آن دغدغه‌های جدی ایشان است.
امیدوارم كه جامعة روشنفكران ما، دوستان سیاسی، دانشگاهی و فرهنگی و محقق ما این دغدغه‌ها را جدی بگیرند و انشاءالله دست به دست هم بدهیم و بتوانیم از دل پدیده‌هایی چون تفاوت‌های قومی و امثالهم در راستای منافع ملی و احقاق حقوق مردم گام‌هایی برداریم. در ارتباط با آنچه در مقدمة مباحث گفته شد، من ابتدا توضیح چند نكته را ضروری می‌دانم؛ نكتة اول این كه در صحبت ما به مباحثی در ارتباط با كردهای عراق و ایران و سوریه و تركیه اشاره شد، طبیعتاً پرداختن به همة این مباحث با توجه به این‌كه هر كدام از این گروه‌های قومی در هر كشور ویژگی‌های خاص بومی آن مناطق را دارند، قطعاً دامنة گفت‌وگوی ما گسترده خواهد شد. نكتة دوم در ارتباط با بحث كه دغدغة امروز ما شاید پرداختن به مسائل پیرامون اواخر سال 1357 و1358 است كه طی آن نام كردستان در ایران، توأم می‌شود با جنگ‌ها و درگیری‌های خونین. قطعاً ریشه‌یابی آن پدیده‌ها نیاز به یك نگاه جامعه‌شناختی دارد كه دقت داشته باشیم هر پدیدة اجتماعی، از‌جمله همین درگیری‌های اول انقلاب در مناطق كردنشین در خلأ روی نمی‌دهد. به عبارت دیگر یكسری دلایل مقطعی دارد كه به آنها خواهم پرداخت و جدی‌تر از آن یك سلسله علل تاریخی هست كه بایستی به آنها پرداخته شود.

ــ پیش از هر چیز برای این‌كه بتوانیم تصویری به اصطلاح منطقی از اوضاع و احوال این مناطق در ذهن خود ترسیم كنیم، یك تصویر كلی از مناطق كردنشین برای ما و خوانندگان گرامی ارائه بفرمایید.

ــ آنچه را كه ما مناطق كردنشین یا كردستان می‌نامیم، گسترة آن در كشور ما بین چهار استان آذربایجان غربی (مناطق كردنشین)،‌ استان كردستان،‌كرمانشاه و ایلام قرار دارد.

ــ بخشی از ایلام یا كل ایلام؟

ــ بخشی از ایلامی‌ها، لر و یا عرب هستند، اما اكثریت ایلام را كردها دربرمی‌گیرند. در شمال عراق هم به همین ترتیب، قسمت عمده‌‌ای از شمال عراق شهرهای بزرگی چون اربیل و سلیمانیه و حتی بخش‌هایی از شهر كركوك، بهعلاوه تعداد زیادی از مناطق شهری و روستایی پراكنده در حول و حوش شمال عراق را هم جزو مناطق كردنشین به‌حساب می‌آورند.
در تركیه؛ بخش‌هایی از جنوب، جنوب‌شرقی و جنوب‌غربی آن تا مرز سوریه كه بزرگترین شهر آن دیاربكر است كه شاید هم بزرگترین شهر مناطق كردنشین باشد؛ البته اگر رشد جمعیت امروزة كرمانشاه را به‌حساب نیاوریم. همان‌طور كه مشاهده می‌شود، مناطق كردنشین منتهاالیه مرز غربی ایران، مرز شمال‌غربی و شمال‌شرقی عراق، مرز جنوب، جنوب‌شرقی و جنوب‌غربی تركیه و قسمت‌هایی از شرق سوریه را به‌صورت به‌هم پیوسته و البته در كنار این به‌هم پیوستگی بخش‌هایی از خاك ارمنستان و آذربایجان و البته مناطقی در درون كشور ما (كه به‌علت مهاجرت‌های احیاناً اجباری یا داوطلبانه) در حوالی قزوین، شمال كشور و خراسان منطقة قوچان كه كردها مستقر شده‌اند را دربرمی‌گیرد.

ــ چگونه و به چه علت كردها در این كشورها مستقر شدند؟

ــ شواهد نشان می‌دهد این مناطقی كه ما از آنها به‌عنوان مناطق كردنشین نام بردیم، همواره بخشی از حكومت یا سرزمین ایران بوده‌اند. كما این‌كه مادها به‌عنوان اولین دولت متمركز و بزرگ ایرانی در قبل از هخامنشیان، در این منطقه مستقر بوده‌اند و بههمیندلیل است كه در نزد كردها و سازمان‌های قوم‌گرای كرد، توجه به دولت ماد به‌عنوان یكی از افتخارات ملی كردها مورد توجه بوده است.
اما در زمان دولت صفویه بعد از رسمیت مذهب شیعه در كشور ما كه البته توأم با بروز بعضی خشونت‌ها و تعصب‌های مذهبی خصوصاً با شدت خاص شاه‌اسماعیل موجب می‌شود كه به قول جامعه‌شناسان بخش‌هایی از جمعیت كُرد سنی كشور نسبت به بقیة ساكنان كشور احساس تمایز كنند و شكاف اجتماعی به‌وجود بیاید. یعنی كُردها احساس كنند كه با بقیة شهروندان این كشور تفاوت‌هایی دارند و به‌خاطر آن تفاوت‌ها، با نگاهی تعصب‌‌آمیز، حقوق مذهبی آنها درنظر گرفته نمی‌شود. و طبیعتاً این احساس تمایز، به‌دنبال خودش احساس گریز از مركز را هم تقویت می‌كند به‌خصوص كه ما در نظر داشته باشیم در دوران دولت صفویه، هم حكومت‌های محلی امارات‌نشین در مناطق كردنشین و سایر مناطق كشور داشتیم و هم این‌كه بخش‌هایی از مناطق كردنشین به‌صورت ایلی و عشیره‌ای زندگی جمعی‌شان را می‌گذراندند. طبیعتاً این احساس تمایز به علاوه آن قدرت محدودی كه این امارات یا قبایل داشتند از آن طرف مرز هم تكیة فوق‌العادة خلیفة عثمانی بر عامل مذهب و حمایت از حقوق سنی‌ها، جاذبه‌هایی برای اینها ایجاد می‌كند و اگر این نكته را هم اضافه كنیم كه دولت عثمانی هم در كنار روند تمركزگرایی صفویه، كه در حال بركنار كردن امارات و خصوصاً امارات كُرد، یعنی امرای كُرد و جانشین كردن امرای قزلباش ترك یا فارس به‌جای آنها بود، یا خلیفة عثمانی وعده‌هایی می‌دهد دال بر این كه در صورت پیوستن این مناطق به آنها از امرای كرد برای ادارة این مناطق استفاده خواهد كرد. ما در این دوره،‌ یعنی بعد از جنگ چالدران كه منجر به شكست شاه اسماعیل می‌شود، شاهدیم كه بالغ بر 20 امارت‌نشین كرد كه بخش عمده‌ ای از مناطق كردنشین ایران در آن زمان را تشكیل می‌داد، یعنی بالغ بر دو سوم مناطق كردنشین ایران، با خلیفة عثمانی قراردادی می‌بندند و خود را از تابعیت ایران خارج كرده و تابعیت عثمانی را می‌پذیرند.

ــ آیا نقش قومیت و اختلاف اقوام یك امر طبیعی است و آنچه منشأ تفرقه می‌شود، احساس تمایز است؟ و آیا همین احساس تمایز منشأ گریز می‌شود؟

ــ در ارتباط با «قوم» و «قومیت» بین پژوهشگران علوم‌سیاسی و جامعه‌شناسی اتفاق نظر وجود ندارد،‌ اساساً در ارتباط با قومیت یك نكته حائز اهمیت است، بعضی از عالمان علم سیاست، قومیت را یك پدیدة كهن میدانند و برخی یك پدیدة نو مربوط به بعد از ظهور دولت مدرن و نوین، البته خود من جزو آن دسته از افراد قرار خواهم گرفت كه قومیت را یك امر كهن می‌دانند، یعنی احساس تعلق و وابستگی به افسانه‌های مشترك، خاطرات مشترك، فرهنگ مشترك و نام مشترك؛ این را لزوماً مربوط به دوران جدید نمی‌دانم، كما این‌كه قبل از دوران جدید هم ما تأكیداتی در بین بعضی از امرای كرد، یا شاعران و نویسندگان كُرد دال بر كرد بودنشان داریم. تفاوت، فی‌نفسه مایة ‌اختلاف و جنگ و خونریزی نیست، وقتی كه این تفاوت تبدیل به ابزاری می‌شود برای فشارآوردن و تبعیض روا داشتن و برای ضایع كردن حقوق و برای برتریطلبی، اینجاست كه این تمایز طبیعتاً به‌دنبال خودش عوارضی را ایجاد خواهد كرد و درگیری‌ها و اعتراض‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

ــ قرآن آیة صریح دارد كه «یا اَیهَاالناسُ اِنا خَلَقْناكُم من ذكر وَ اُنثی وَ جَعَلناكُم شُعُوباً و قَبایلَ لِتَعارَفُوا انَ اَكرَمَكُم عِندالله اتقیكم» در این آیه،‌ فرقه‌مندی و اختلاف اقوام پذیرفته شده است.

ــ بله، قرآن كریم، به صراحت تفاوت‌ها را پذیرفته، و این تفاوت‌ها رسمیت دارد، ولی مایة برتری نیست. البته این به آن معنا نیست كه در دولت عثمانی هم برتری‌طلبی اعمال نشد. به عبارت دیگر، به همان نسبت كه دولت صفویه نسبت به سنی‌ها سخت‌گیری می‌كرد و شیعه را رسمیت می داد، خلیفة عثمانی هم سنی‌گری را رسمیت می‌داد و به‌شدت با شیعه‌ها برخورد می‌كرد، كما این‌كه خلیفة عثمانی چهل‌هزار نفر از شیعیان تكلو را، بنا به قول بسیاری از مورخینِ تُرك، می‌كُشد و مابقی آنها می‌آیند جزو قزلباش‌ها قرار می‌گیرند و به‌‌قول برویین‌سن می‌بینیم كه نزد علویان تركیه كه بخشی از آنان هم كُرد هستند، شاه‌اسماعیل مقام الوهیت و قدسی می‌یابد.
پس اگر قرار باشد برای شكل‌گیری بحران، یا شكل‌گیری جریان گریز از مركز در كشورمان، در مناطق كردنشین دورة تاریخی قائل باشیم،‌ طبیعتا‌ً به لحاظ تاریخی باید به دورة شاه‌اسماعیل صفوی برگردیم. اگرچه به اعتقاد بسیاری، حركت شاه‌اسماعیل زمینه‌های تحكیم فرهنگ ملی را در دیگر نقاط كشور مهیا نمود.

ــ آیا جنبش‌ها و نهضت‌های قومی كرد به‌دنبال تبعیض‌های مذهبی و قومی ناشی از روی كار آمدن صفویان در ایران و عثمانی در تركیه و رقابت این دو دولت با هم، پدید آمده‌اند؟

ــ از دورة شاه‌اسماعیل اول تا ظهور رضاخان ما شاهد چند جنبش سیاسی در مناطق كردنشین هستیم كه عمده‌ترین آنها جنبش شیخ عبیدالله و جنبش سمكو است كه از لحاظ تاریخی،‌ پرداختن به آنها ضرورت دارد، چرا كه هیچ پدیدة امروزی در خلأ رخ نداده است و باید به ریشه‌ها و جنبه‌های تاریخی آن توجه بشود. همان‌طور كه مشاهده می‌شود، بعد از این‌كه مرزهای سیاسی ایران در منطقة غرب كشور با مرزهای اجتماعی ـ فرهنگی آن متفاوت می‌شود، به عبارتی در كرانة غربی كشور جایی را مرز ایران و عثمانی قرار می‌دهند كه در اصل در دو سوی مرز، مردمانی با گذشتة مشترك، زبان‌ مشترك، آداب و سنن مشترك زندگی می‌كنند و مرز ایران و عثمانی عملاً از دل مناطق كردنشین می‌گذرد و بخش عمده‌ای از مناطق كردنشین نیز متأسفانه، به واسطة خیانت حاكم بدلیس(1) به عثمانی می‌پیوندند (كه البته عرض كردم فشارهای دولت صفویه را بایستی در این‌جا قطعاً مورد نظر داشت). آنچه این مرز را از هم جدا كرد، رقابت بین‌ ایران و عثمانی بود كه تا دورة رضاخان و فروپاشی دولت عثمانی هم این عامل همواره در جای خود باقی بود؛ به عبارت دیگر همواره حكام ایران و عثمانی از مسألة كردها به‌عنوان ابزاری در جهت اعمال فشار به حاكمیت دولت رقیب استفاده می‌كردند، این است كه شما می‌بینید در دوره‌ای شیخ عبیدالله شمدینانی، (یا به قول سفیر عثمانی، شیخ عبیدالله افندی) از شیوخ برجستة سنی مناطق كردنشین عثمانی بوده است. روستاهای او توسط شاه از پرداخت مالیات معاف شده بودند، اما ولیعهد و حكامش (والی منطقه و شجاع‌الدوله) به زور از او مالیات می‌گیرند،. مقاومت می‌كند و درنهایت موجب بروز سلسله درگیری‌هایی می‌شود؛ البته با تحریك عثمانی‌ها و بعداً غربی‌ها.
روس‌ها و انگلیس‌ها هم ظاهراً خیلی بدشان نمی‌آمد این اتفاق بیفتد، گرچه روس‌ها سعی كردند طرف ایران را بگیرند، اما انگلیس‌ها ابتدا طرف شیخ عبیدالله و عثمانی را می‌‌گیرند و درگیری‌هایی در مناطق كردنشین رخ می‌دهد. بعد از ماجرای شیخ‌عبیدالله هم، ماجرای سمكو رخ می‌دهد. در اینجا من اشارة زیادی به این جریانات نخواهم كرد، چرا كه در وقت مقتضی به آنها خواهم پرداخت، اما نكته‌ای كه اینجا می‌خواهم به آن بپردازم این است كه بسیاری از قوم‌گراهای كرد یا ناسیونالیست‌های كرد، حركت شیخ‌عبیدالله را اولین قیام ملی كردها ارزیابی كرده‌اند. این در حالی است كه واقعیت تاریخی این مطلب را نقض می‌كند. دست كم من این‌طور فكر می‌كنم كه تا دورة شكل‌گیری دولت نوین تركیه،‌ عراق و دولت رضاخان در ایران، ما حركت قومی و نهضت قوم‌گرای كرد نداشتیم، یعنی اولاً تا زمان روی كارآمدن رضاشاه در ایران، و تا زمان روی كار آمدن كمال آتاتورك در تركیه و تا زمان روی كار آمدن ملك فیصل در عراق، ما حركت ملی در بین كردها نداشتیم. ثانیاً حتی بر فرض این كه این حركت را یك قیام قومی بدانیم، قطعاً قبل از حركت شیخ‌عبیدالله در مناطق كردنشین عثمانی بالغ بر پنجاهسال قبل از این حركت،‌ سلسله حركت‌هایی مثل حركت‌های خاندان بَدْلیس یا بَتْلیس یا شورش رواندوز یا شورش بدرخانی‌ها بوده كه چیزی حدود پنجاه سال پیش از حركت شیخ عبیدالله در عثمانی شكل گرفته، و حتی امرای بدرخان خود را شاه كردستان اعلام كردند. پس به نظر من در این صورت:
نخست این‌كه حركت شیخ عبیدالله اولین جنبش قومی نیست، چرا كه ما اصولاً در دوران مدرن شاهد حركت‌های قومی و سیاسی شدن قومیت هستیم.
دوم این‌كه قبل از شیخ عبیدالله هم حركت‌های مشابه شیخ‌عبیدالله با تفاوت سی، چهل سال یا پنجاه سال قبل در عثمانی رخ داده است.

ــ علت این‌كه این جنبش‌ها را در ایران قومی به‌حساب نمی‌آورید، چیست؟‌ آیا جنبش‌های سیاسی، قومی ویژگی‌های خاصی دارند؟

ــ نكتة اول حائز اهمیت در این دو جنبش این است كه تفاوت بین مرزهای سیاسی و اجتماعی مسأله‌ساز می‌شود. نكتة دوم این كه ساختار ایلی و عشیره‌ای هم به كمك این بحران‌ها می‌آید. به عبارتی، باز یكی از سركردگان ایلی یا نخبه‌های ایلی به همراهی شیخ‌عبیدالله می‌آید به‌نام حمزه آقای منگور(2) نكتة سوم كه این حركت را از حركت قومی بودن مبرا می‌كند. این است كه ما هیچ بیانیه، خواسته یا برنامه‌ای دال بر طرح خواسته‌های قومی در حركت شیخ عبیدالله مشاهده نمی‌كنیم.

ــ مانیفست نداشته؟ شاید داشته ولی مكتوب نشده است؟

ــ نه، در بیان هم گزارش نشده، در هیچ سند تاریخی، یعنی در اسناد معتبر تاریخی، هیچ خواسته‌ای نیست كما این‌كه دعوا كاملاً مشخص است. دعوا بر سر پرداختن عوارض و مالیات و گرفتن مالیات بوده كه شیخ اعتراض كرده، البته به تحریك عثمانی‌ها این اعتراض متوجه ایران می‌شود و هیچ خواسته‌ای نداشته است. حال چرا اینجا به شیخ‌عبیدالله اشاره كردم، برای این‌كه بعدها فرزندان شیخ‌عبیدالله در تحركات قومی،‌ خصوصاً در ایران مؤثرند، به‌ویژه در حركت بعدی كه همان حركت سمكو است:
اسماعیل آقای سیمتقو یا سیمكو رهبری ایل شكاك را به‌عهده داشته كه البته قبل از او پدرش محمد‌آقا و برادرش جعفرآقا رئیس این ایل بودند،‌ ظاهراً والی تبریز، جعفرآقا را به تبریز دعوت می‌كند به‌ بهانة سركوب آشوری‌ها كه در تبریز زیاد شده‌اند و به قرآن سوگند می‌خورد كه كاری با او نخواهد داشت. جعفرآقا به تبریز می‌رود، البته او آدم زورگویی هم بوده و حاكم تبریز با همین خدعه او را از پای در می‌آورد، و به این ترتیب سمكو كه جوانی بیش نبوده جانشینی برادرش را به‌عهده می‌گیرد و رئیس ایل می‌شود و البته در انتقام برادر سركش می‌شود و در حین حركت سمكو با توجه به خلأ قدرت مركزی در ایران كه سال‌های جنگ اول است و انقلاب مشروطه و دولت مركزی توان نظامی و توان ادارة كشور را از دست داده، بحران شكل می‌گیرد و سمكو مناطق مختلفی از مناطق كردستان شمالی را تصرف می‌كند و بعدها توسط رضاخان سركوب می‌شود. سمكو كاملاً ویژگی یك مرد عشیر‌ه‌ای را داشت. مثل همة ایلاتی‌ها ‌رفتار می‌كرد، مهاباد و رحمت‌آباد را غارت كرده‌ و صدها نفر را كشت. حتی در بین پژوهشگران كرد هم رفتار سمكو گاه تشبیه‌شده به رفتار آتیلا و یك آدم خونخوار و خشنی كه در اشغال و فتح هر منطقه اقدام به خونریزی و غارت و كشتار فراوان می‌كرده است. اسناد تاریخی بسیار معتبری در خصوص رفتار سمكو با مناطقی كه تصرف كرده در دسترس است. حركت سمكو و شیخ‌عبیدالله نكته‌ای را برای ما برجسته می‌كند و آن تفاوت مرزهای سیاسی ـ اجتماعی است، به عبارتی از آن‌جایی كه بخشی از كردها در شمال عراق یا جنوب تركیه ساكن بودند، همواره آن بخش بر تحولات این بخش تأثیرگذار بوده و تاكنون هم این تأثیرگذاری نمود داشته است. به لحاظ تاریخی پرداختن به این دو حركت كه قبل از ظهور دولت مدرن در ایران شكل گرفتند حایز اهمیت است، من در مورد سمكو تأكید میكنم كه اولین‌بار طرح خواسته‌های قومی شكل می‌گیرد. آن هم نه توسط خود سمكو،‌ بلكه توسط مشاور ارشد سمكو به‌نام سید طه كه نوادة شیخ‌عبیدالله است و البته هر دو حركت سمكو و شیخ‌عبیدالله بی‌تأثیر از سیاست‌های دولت عثمانی در اعمال فشار بر قاجار، نبوده است.

ــ حركت سمكو چند سال قبل از روی كار آمدن رضاخان بوده است؟

ــ چیزی حدود ده‌، پانزده‌سال قبل از مطرح گردیدن رضاشاه بوده است، رضاشاه كه روی كار می‌آید حول و حوش1930 م. (1310ش.)، سمكو را می‌كشد، یعنی عملاً حدود بیست تا بیست و چند سال حركت سمكو طول می‌كشد، البته حول و حوش سال‌های 1300 تا 1304ش. سمكو عملاً شكست خورده و در خاك عثمانی مستقر شده، یكی دو بار حركت‌های مزبوحانه انجام می‌دهد و موفق نمی‌شود و نهایتاً رضاشاه به حوالی اشنویه دعوتش می‌كند و در آنجا كشته می‌شود.

ــ این سمكو همان كسی است كه خالوقربان (قاتل میرزا كوچك‌خان) را كشته است؟

ــ بله، خالوقربان را سمكو می‌كشد. اگرچه برخی می‌گویند نزدیكان خالوقربان او را كشتند و البته توسط حكومت هم مجازات شدند. خالوقربان كرد كرمانشاه بوده،‌ عده‌ای از كردهای كرمانشاه را بسیج می‌كند كه با سمكو بجنگند؛ كه كشته هم می‌شود. این‌كه می‌گویم سمكو قوم‌گرا نبوده، به این دلایل است كه:
1) سمكو در برابر كشته‌شدن مردم ساوجبلاغ یا مهاباد توسط روس‌ها كوچكترین اعتراضی نمی‌كند.
2) خودش در فتح مهاباد و بعداً رحمت‌آباد به همان خشونتی كه یك غیركرد در دوران عشیره‌ای، ایلی با كردها رفتار كند، رفتار میكرده و این نكتة حائز اهمیتی است.
3) نامه‌هایی كه برای حكومت و رضاخان بعدها می‌نویسد، نشان می‌دهد كه این آدم با آن نامه‌های سراسر مدح و ثنای به حكومت، خواستة قومی نداشته است و به علاوه حاضر نمی‌شده با شیخ محمود برزنجی كه برای اولین‌بار حركت ملی‌گرایانة قدرتمندی در كردستان عراق شكل داده و خودش را شاه كردستان در سلیمانیه می‌داند، همكاری كند و از این مهمتر در سركوب جنبش آرارات به رهبری احسان نوری پاشا، حداقل وعده‌ای به ترك‌های جوان می‌دهد كه با آنها همكاری كند كه بتوانند این جنبش را سركوب كند.
همة اینها نشان از آن دارد كه حركت سمكو، حركت قومی نبوده است، اما در جریان حركت سمكو، سید طه به او پیوسته و روزنامة كردی ـ فارسی در ارومیه منتشر می‌كند و برخی از خواسته‌های قومی را هم به زبان سمكو جاری می‌كند، شاید به این دلیل باشد كه قاسملو، پدر ناسیونالیزم كرد در ایران را، سمكو می‌داند، كه البته با شواهدی كه عرض كردم، به نظر من این عنوان برای سمكو، دور از واقعیت به نظر می‌رسد.

ــ آیا این جنبش‌ها مربوط به دوران پیش از مدرن است؟ حركت‌های دوران مدرن چگونه اتفاق می‌افتند؟ و آیا حركت‌های دوران پیش از مدرن بر حركت‌های بعدی تأثیر گذاشته است؟

ــ بله، تا اینجا حركت‌های پیش از دوران مدرن بود و این حركت‌های پیش از دوران مدرن،‌ متأسفانه تأثیرات خودش را در دوران رضاشاه و پس از آن به‌جای ‌گذارد و آن احساس تمایزی كه از دورة صفویه شكل گرفته، اثرات خودش راطی این دوران طولانی چندصدساله نشان می‌دهد. اگر بخواهم این حركت‌ها، خصوصاً حركت شیخ‌عبیدالله و سمكو ـ را جمع‌بندی كنم، به نظر می‌رسد كه اولاً رفتاری كه سمكو در پیش می‌گیرد، هیچ شباهتی به رفتار ملیون كرد (مثلاً حركت احسان نوری پاشا در جنوب تركیه در جنبش آرارات) ندارد، آن‌چنان كاملاً با شكل و شمایل ایلی، قبیله‌ای،‌ عشیره‌‌ای حتی از غارت كردن مناطق كردنشین هم برحذر نمی‌شود. ازسوی دیگر هیچ برنامه‌ای برای طرح خواسته‌های قومی از آنها مشاهده نمی‌شود. ضمن آن‌كه فتوای شیخ‌عبیدالله مبنی بر قتل شیعیان رافضی كه منظور آذری‌های غرب آذربایجان بوده، این احساس تمایز را ما بین كردها و آذری‌ها شدت می‌بخشد.

ــ منظورتان از خواسته‌های قومی، زبان مشترك و ... است؟

ــ بله، زبان و ادارة مستقل مناطق و غیره. ضمن این‌كه برای اولین‌بار پای غربی‌ها، در چالش‌های سیاسی داخلی به‌صورت جدی‌تری باز می‌شود، یعنی با حركت شیخ‌عبیدالله ازسویی و حركت سمكو به‌طور مشخص دول غربی مانند انگلیس، مقداری كمتر آمریكا و البته روس درگیر مسائل كردها می‌شوند.
عثمانی‌ها در جنگ جهانی اول با فتوای جهاد، كردها را علیه روس‌ها تحریك می‌كنند، از آن طرف روسیه هم با در اختیار قراردادن اسلحه به برخی از این جنبش‌ها، جای پایی در منطقه باز می‌‌كند. انگلیسی‌ها هم به همین ترتیب، با تحریك كردها علیه حاكمیت مركزی عثمانی بدشان نمی‌آید كه فشار بر عثمانی را بیشتر كنند كه البته در اینجا مقداری اوضاع پیچیده‌تر می‌شود.
پس حركت سمكو گرچه كشتار و خونریزی فراوان را به همراه دارد، اما به علت نداشتن پایتخت و كا بینه و برنامة خاص برای ادارة جامعه و ناتوانی در برقراری ارتباط با نخبه‌های شهری، نهایتاً وجه عشیره‌ای آن بر وجه قومی‌اش غلبه می‌كند. این نكته هم باید در اینجا اضافه شود حركت سمكو نشان داد كه از دورة صفویه تا دورة رضاشاه، حكومت مركزی ایران، هیچ الگوی كارآمدی برای جذب مناطق كردنشین در نظام ملی نداشته و ‌جز اعمال زور و خشونت و تزویر در همراه‌كردن كردهای كردستان شمالی، یعنی مناطق كردنشین آذربایجان غربی، هیچ راهكار عمده‌ای برای ادارة كردستان نداشته است. جالب است توجه كنیم كه در همین زمان، یعنی از دوران صفویه تا اواخر دوران قاجار، در حالیكه در كردستان شمالی همواره جریان‌های گریز از مركز شكل گرفته، اما دركردستان مركزی یا كردستان اردلان(3) بهواسطة حضور قدرتمند خانوادة اردلان و غلبة فرهنگ ملی در آنجا، شعرای كرد پارسی‌گوی بسیاری داشته، حتی تاریخ‌هایی كه نوشته می‌شده در دوران خانوادة اردلان، در سنندج به زبان فارسی بود. در این منطقه مثل سایر مناطق ایران، حساسیت خاص ایجاد نشده است،‌ چون اعمال فشار زیادی نسبت به مردم این منطقه صورت نگرفته است. به اضافة این‌كه در این دو حركت، مشخص شد كه دولت رقیب ایران، دولت عثمانی همواره از كردها در جهت اعمال فشار بر دولت ایران، استفاده كرده است.

ــ دقیقاً از چه زمانی حركت‌ها و جنبش‌های اقوام كرد در ایران وارد دورة نوین شده و به اصطلاح قومی و سیاسی می‌شود؟

ــ بعد از شكل‌گیری دولت رضاشاه،‌ ضمن این‌كه جنبش سمكو سركوب می‌شود، اتفاقاتی می‌افتد كه باعث می‌شود بحران به اصطلاح مناطق كردنشین وارد دوران نوین حیات خود شود. رضاخان در دورانی به قدرت می‌رسد كه نابسامانی و هرج‌ومرج، تقریباً گوشه و كنار ایران را در بر گرفته است. حركت شیخ‌خزعل در خوزستان، میرزاكوچك‌ در گیلان، كلنل پسیان در خراسان، سمكو در كردستان و غرب ایران (كردستان شمالی) باعث می‌شود در این دوران، «مقولة امنیت»، برای مردم اهمیت بسیاری پیدا كند. در اینجا بد نیست اشاره كنم به یك جمله از خاطرات یك نویسندة كُرد در كتابی به‌نام «وحشت در سقز»(4) از مصطفی تیمورزاده كه در این كتاب اشاره می‌كند به این‌كه حركت‌های سمكو و شیخ‌عبیدالله و اشغال مناطق كردنشین توسط روس‌ها و عثمانی‌ها و غیره چه مشكلاتی را متوجه مناطق كردنشین كرده است. وی می‌گوید: «ملاحظه ‌فرمایید كه دولت و ملت ایران در آن‌موقع تا چه اندازه خوار و در فضای گیتی مهتوك و مفلوك بود. ملت ایران مثل توپی بود كه لشكر خارجی از دو طرف آن را بازیچة خود قرار داده بود، آن هم در خاك خودش، و الا چگونه ما باید سه نفر از رجال نامی ایران (منظور رجال كرد است) توسط بیگانگان (منظور عثمانی‌ها) اعدام شوند و بالغ بر صدهزارتومان غنایم ایشان تصرف شود، علاوه بر این تمام عشایر و اكراد را اجباراً به جنگ و محاربه با روس‌ها می‌بردند. حال اگر ایرانیان امروزه در مقابل این ننگ و فجایع خفت‌بار دیروز، جان و مال خود را در راه ناجی و قائد توانا، رضاشاه نثار نمایند، آیا باعث افتخار نیست؟» این مطلب نشان می‌دهد، امنیت آن‌قدر اهمیت دارد كه این اقدام تمركزگرایانة رضاشاه نه‌تنها با مقاومت روبه‌رو نمی‌شود، بلكه مورد استقبال بعضی از نخبگان هم قرار می‌گیرد، ظاهراً در بسیاری از مناطق دیگر و برخی از روحانیون هم در آن اوایل از حكومت رضاخان حمایت‌هایی ‌كردند.
در ارتباط با دورة رضاخان، جدا از بحث امنیت كه مورد استقبال قرار گرفته، توجه به نكاتی دیگر حائز اهمیت است؛ نخست آن‌كه دولت رضاخان به‌عنوان دولت ملی در ایران شكل می‌گیرد،‌ باید به این نكته اشاره داشت كه این دولت بسان‌ دولت‌های مشابه در مغرب زمین براساس حق شهروندی شكل نمی‌گیرد، براساس انتخاب آزاد، آزادی مطبوعات و احزاب و غیره، نیست. یك اقتدار متمركز از بالاست كه البته هدف نهایی آن متجدد كردن یا روزآمد كردن فرهنگ ایرانی است و در این راستا، تلاش بسیار جدی صورت می‌گیرد،‌ خصوصاً در سال 1307 با قانونی كه در مجلس تصویب می‌شود طبق آن حتی لباس‌های محلی سنتی غیرقانونی و افراد بزرگسال ذكور را به‌جز روحانیون رسمی به پوشیدن لباس‌های مدل‌ غربی و كلاه پهلوی موظف می‌كند و بعدها كلاه نمدی اروپایی جایگزین كلاه پهلوی می‌شود و اسامی مناطق مخلتف كشور هم به قول آبراهامیان در كتاب «ایران بین دو انقلاب»، عوض می‌شود. این همسان‌سازی فرهنگی در جامعه‌ای كه تفاوتهای مذهبی ـ فرهنگی بی‌شماری دارد هم به لحاظ زبانی، چرا كه تأكید بسیار عمده‌ای بر زبان فارسی و رسمیت‌دادن به آن می‌شود، البته با نفی سایر زبان‌ها، طبیعتاً زمینة بروز اعتراضاتی را درآینده فراهم می‌كند. به قول محقق ایرانی كاوه بیات، رسمیت‌دادن به زبان فارسی به خودی خود مشكل نیست، چرا كه قبل از این‌كه رضاشاه، زبان فارسی را رسمی كند، در بسیاری از مناطق ایران و یا در تمامی مناطقی كه حوزة تمدنی ایران را تشكیل می‌دهد زبان فارسی زبان رسمی مردم و نخبگان و شاعران و نویسندگان بوده است.

ــ حتی افغانستان...

ــ بله، هر جا كه تمدن ایرانی است، حتی افغانستان، تاجیكستان، سلیمانیه و... (مناطق كردنشین عراق). اولین تاریخی كه دربارة كردها نوشته شده، «شرفنامة بدلیسی» یا «تاریخ شرفنامه» است كه در دورة صفویه نگاشته شده است. شرفالدین بدلیسی این كتاب را به خلیفة عثمانی هدیه می‌كند، در حالی كه این كتاب به زبان فارسی است. بعد از آن تواریخی كه در كردستان نگاشته می‌شود، در كردستان اردلان به زبان فارسی است. به عبارت دیگر، زبان فارسی پیشتر در كردستان رسمیت داشته است، اما تأكید نابجای رضاشاه در نفی زبان‌های محلی و قومی، طبیعتاً زمینة اعتراض را در دوره‌های بعد از خودش كه خلأ قدرت ایجاد می‌شود، به‌وجود می‌آورد.

ــ اولین حركت اعتراضی مناطق كردنشین در دورة رضاشاه توسط چه كسی صورت گرفته است؟

ــ اولین حركت اعتراضی دورة رضاشاه در مناطق كردنشین توسط شخصی به‌نام ملاخلیل از روحانیون برجستة كرد، در اعتراض به پوشش زنان و در اعتراض به تأكید رضاشاه بر همسان‌سازی فرهنگی شكل می‌گیرد. اما متأسفانه و مثل همیشه توسط ملیون كرد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. برای این‌كه، حركت ملاخلیل كاملاً صبغة مذهبی داشته، و هیچ خواستة قومی و زبانی از دل حركت ملاخلیل بیرون نمی‌آمد. تنها كتاب مستقلی كه دربارة قیام ملاخلیل چاپ شده توسط آقای ابراهیم افخمی است، تحت عنوان «قیام ملاخلیل و رد فرمان رضاخان»(5) ما در ابتدای كتاب می‌خوانیم، «ملاخلیل ادعای استقلال كرد نداشت و هر روز بیشتر حركت ایشان قدرت می‌گرفت و مخالفت با لباس و كلاه پهلوی و رفع حجاب بانوان به‌عنوان شعار روز و سمبل نهضت ملاخلیل شناخته شد.» و شاید هم به همین دلیل باشد كه ناسیونالیست‌های كرد و روزنامه‌نگارها و مستشرقین غربی به حركت ملاخلیل توجه نمی‌كنند كه بعداً من اشاره خواهم كرد كه این عدم توجه ناشی از این واقعیت است كه اگرچه رضاشاه تأكید بر همسان‌سازی فرهنگی داشت، یعنی همة اقوام با تفاوت‌های زبانی و مذهبی متفاوت بایستی به لحاظ فرهنگی همسان بشوند، اما این نكته را نباید از نظر دور داشت كه جنبش‌های قوم‌گرای كردی با تأسی به همین راهكار رضاشاه خودشان در پارادوكسی می‌افتند كه از دل آن تمام تفاوت‌های زبانی ـ مذهبی در میان كردها نفی می‌شود و زبان استانداردی جایگزین آن می‌شود و اصولاً نه‌تنها توجه به مذهب از اولویت برداشته می‌شود كه هركسی مذهبی باشد و كُرد و سنی مذهب و خواستة دینی مطرح كند، قطعاً مورد اعتراض و حمله قرار می‌گیرد. كما این‌كه ما در ابتدای انقلاب شاهد بودیم مرحوم علامة مفتی‌زاده، كه متأسفانه نه‌تنها اعمال فشار توسط دولت مركزی متوجه‌شان است، بلكه یاران ایشان توسط احزاب سوسیالیست و كمونیست كرد ترور می‌شوند. نمونة آن خانوادة شبلی و نمونة دیگر برادران نمكی هستند كه سه برادر حتی در میانشان نوجوانی بودند كه ناجوانمردانه ترور می‌شوند،‌ همچنین خانوادة جلالی‌زاده خصوصاً شهید مسلم جلالی‌زاده كه متأسفانه در كمال قساوت ترور می‌شود. پس همان بلایی كه رضاشاه بر سر اقوام می‌آورد، متأسفانه در میان جنبش‌های كردی هم ما به شكل دیگری دیده می‌شود.

ــ جنبش‌های كردی به معنا و شكل نوین در بین كردهای كشورهای همسایه ازجمله عثمانی از چه زمانی و چگونه شكل می‌گیرند؟

ــ در دوران احتضار خلیفة عثمانی كم‌كم شاهد شكل‌گیری جنبش كردی به معنای نوین آن در عثمانی سابق هستیم. نوادگان امیرعالی بدرخان مثل كامران بدرخان و دیگران، نوادگان شیخ عبیدالله و بسیاری از خانواده‌های كرد در همراهی با ترك‌های جوان در جهت نفی حكومت عثمانی به پا می‌خیزند. این حركت زمینه‌های شكل‌گیری حركت‌های قومی را در مناطق كردنشین ایجاد می‌كند و حدود 104 سال قبل اولین بار یك نشریة كردی در قاهره به‌وسیلة همین خانواده‌ها منتشر می‌شود و كم‌كم خواسته‌های قومی در كردستان عثمانی سابق و بعدها عراق و تركیه شكل می‌گیرد.
در اینجا لازم است اشاره كنم كه كمال آتاتورك لباس كردی می‌پوشد و وعده می‌دهد كه ترك‌ها و كردها با هم ادارة سرزمین را به عهده خواهند داشت، خصوصاً بعد از جنگ جهانی اول كه آخرین رمق و توان را از عثمانی‌ها گرفته و بعد از شكست عثمانی‌ها در كنفرانس سِوْر “Sevre” برای اولین‌بار حق حاكمیت كردها وآشوری‌ها و ارمنی‌ها به رسمیت شناخته می‌شود. به این معنا كه در مادة 62 تا 64 این كنفرانس پیش‌بینی می‌شود كه بعد از تجزیة دولت عثمانی، مناطق كردنشین به صورت خودمختار اداره بشوند، بعد از یك سال این مناطق كردنشین اگر خواستند مستقل باشند و اگر نخواستند به همان صورت خودمختار به حیات خودشان ادامه بدهند. این نكته حائز اهمیت است كه برای اولین بار در دوران مدرن توجه به خواسته‌‌های قومی در صدر توجه گفتمان بین‌الملل قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر با طرح ویلسون دال بر اعطای حقوق قومیت‌ها و همچنین خودگردانی برای قومیت‌ها و با نظرات لنین در همین سال‌ها دال بر حق تعیین سرنوشت خلق‌ها عملاً دو گفتمان غالب جنگ اول یعنی گفتمان آمریكایی و گفتمان كمونیستی تأكید بر خواسته‌های قومی دارد و باید توجه داشت همین تأكید به علاوه سرازیرشدن انبوهی از روزنامه‌نگارها و محقق‌ها و مستشرقین غربی به مناطق كردنشین، بعدها منشأ تحولات بسیار عمده‌ای در اثرگذاری بر رویدادهای مناطق كردنشین می‌شود.
البته در اینجا تذكر این نكته بسیار جدی و ضروری است، عده‌ای با نگاه تقلیل‌گرایانه،‌ سعی می‌كنند واقعیت‌های موجود مناطق كردنشین را كه ما به صورت عینی با آنها مواجه هستیم لزوماً برگردانند به توطئة استكبار و غرب و آمریكا و كمونیست و امثالهم گرچه تأثیرات آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها و روس‌ها در بروز برخی رویدادها چنان برجسته است كه قابل انكار نیست، اما تقلیل این پدیدة اجتماعی، درگیری‌های خونین مناطق كردنشین، شكل‌گیری احزاب كرد به‌ تأثیر غربی‌ها، به نظر می‌آید كه كاری دور از واقعیت باشد. توضیح این نكته ضروری بود و ما در جای جای بحث‌مان به تأثیرات غربی‌ها اشاره خواهیم داشت. در كردستان عثمانی، زمزمه‌ و نگاه‌های قومی كم‌كم برداشته می‌شود. خصوصاً كه در كنفرانس سو‎ْر، شریف پاشا نماینده‌ای كه از طرف ترك‌های جوان به آنجا رفته، یك‌باره تغییر موضع می‌دهد. او كه به قول محققان غربی تا آن روزگار هیچ نام و نشانی از كرد بودن خود به‌جز اجدادش نداشت، یك‌باره تبدیل به كرد دو آتشه می‌شود و خواسته‌های قومی را مطرح می‌كند. گرچه در مورد خواسته‌های او در آنجا هنوز در بین اسناد تاریخی به‌صورت جدی تحقیق نشده است. برخی معتقدند كه او در آنجا خواهان استقلال كردستان بود. برخی معتقدند كه نه، خواهان خودگردانی كردستان عثمانی بود، البته با تابعیت از دولت ایران، چرا كه می‌خواسته نظر دولت ایران را به خود معطوف كند كه به این ترتیب هم كردها به دامن ایران برگردند و هم حق خودگردانی داشته باشند. البته هنوز صحت و سقم این مطالب مورد ارزیابی علمی قرار نگرفته، به هر حال بعد از آن حركت، انگلیسی‌‌ها شیخ محمود را استاندار كردند و دو نفر از نیروهایشان را به‌عنوان مشاورین سیاسی و نظامی او برگزیدند. شیخ محمود بعدها ادعای استقلال و شاهی كرد. قبل از این‌كه ملك فیصل شاه عراق بشود،‌ شیخ محمود خود را رسماًُ شاه كردستان اعلام كرد و بعدها با انگلیسی‌ها درگیر شده و حركت او سركوب شد.
در اینجا باز توجه به چند نكته حایز اهمیت است: در مناطق كردنشین عثمانی ما شاهد بروز جنبش‌های قوم‌گرا می‌شویم. نشریات متعدد كردی چاپ می‌شوند به علاوه این‌كه برای اولین‌بار رادیوی كردی زیر نظر انگلیسی‌ها در مناطق كردنشین در موصل دایر می‌شود و به زبان كردی برنامه پخش می‌كند. همة این‌ها بعداً در طرح خواسته‌های قومی تأثیرگذار است و به این طریق بحران قومی در كردستان عراق و عثمانی یا تركیه وارد دوران جدیدی می‌شود.
در این‌جا بد نیست اشاره شود كه آتاتورك به وعده‌هایی كه داده، به سرعت پشت پا می‌زند، سال بعد در كنفرانس لوزان، بی‌توجه به آنچه كه در قرارداد سوْر گفته شده، ویژگی‌های جدیدی برای مناطق كردنشین تعریف می‌شود كه به خودگردانی تنها به‌صورت بطیء اشاره می‌شود. آتاتورك برای دستیابی به برنامه‌ها و اهدافش هم به غربی‌ها خودش را نزدیك می‌كند و هم كردها را سركوب می‌كند تا این‌كه جنبش كردهای آرارات به رهبری ژنرال احسان نوری پاشا كمیتة «خوی‌بوون» یا مستقل بودن شكل می‌گیرد و البته برای اولین‌بار رضاشاه با آتاتورك قراردادی می‌بندد و از اینجاست كه رقابت بین ایران و عثمانی، جای خودش را به همكاری بین ایران و تركیه می‌دهد. نیروهای آتاتورك از پشت آرارات یعنی از داخل خاك ایران كه با آن قرارداد این منطقه به تركیه تعلق می‌گیرد (این بخش ازخاك ایران) از پشت به نیروهای احسان نوری پاشا حمله می‌كند. آنها را منهدم می‌كنند و احسان نوری پاشا به ایران پناهنده می‌شود و تا اواخر عمرش كه اوایل سال 56 باشد، بر اثر حادثة تصادف با موتور در تهران كشته می‌شود.
احسان نوری پاشا نگاه مثبتی به ریشه‌های ایرانی كردها داشته و در آثار و خاطراتش و نیز در ریشه‌ نژادی كردها به آن پرداخته است.
باید توجه داشت كه اگر چه عمر دولت نوین در عراق امروز و تركیه حتی كمتر از عمر جنبش‌های ملی‌گرای كردی است، یعنی قبل از این‌كه ملك فیصل شاه عراق بشود، شیخ محمود، خودش را شاه اعلام كرده، یا قبل از این‌كه آتاتورك بتواند قدرتش را اعمال كند، جنبش‌های كردی در تركیه شكل گرفته‌اند، اما رضاشاه بی‌توجه به واقعیت تاریخی ایران زمین كه طی دوهزارسال تا سه‌هزار سال، كرد، لُر،‌ عرب و بلوچ و امثالهم مسالمت‌آمیز و برادرانه با هم زندگی كردند و هیچ‌گاه مشكل جدی با هم نداشتند، با توجه به واقعیتی كه در عراق و تركیه رخ داده، و با نگرانی از رویدادهای آنجا پیشگیری می‌كند، قانون 1307 اجرا می‌گردد كه نهایتاً باعث بروز این حوادث می‌شود.

ــ كه خیلی‌ها این طرح یكسان‌سازی رضاخان را به‌عنوان مدرنیسم پذیرفتند یا به تعبیری مدرنیزم مكانیكی!

ــ به قول شما مدرنیزم مكانیكی. بله، واقعاً یك حركت متمركز از بالا بدون زمینه‌یابی واقع‌بینانه از شرایط اجتماعی ایرانِ آن روز كه درصد عمده‌ ای از مردم بی‌سواد و درصد عمده‌ ای روستانشین و ایلی و عشیره‌ای هستند. آیا این قانون با شرایط اجتماعی آن روز تطابق دارد یا خیر؟ هیچ‌وقت مورد توجه كارشناسی رضاشاه قرار نگرفت.

ــ آیا به نظر شما محتوای رنسانس در این مدرنیزم نبود؟

ــ بله، در دوران رضاشاه و بعد از آن ما به‌دلایلی شاهد ورود طرح خواسته‌های قومی و سیاسی شدن قومیت، خصوصاً كردها هستیم؛ نخست آنچه شكاف اجتماعی به ‌جای ‌مانده از دوران صفویه است، هنوز به‌عنوان یك مكانیزم فعال حضور دارد. دوم این‌كه با تمركز قدرت رضاخان كه نهادهای سنتی محلی مثل امارات و عشایر، نفی می‌شوند و تلاش جدی در جهت همسان‌سازی فرهنگی شكل می‌گیرد، شهرنشینی به دنبالش گسترش پیدا می‌كند. سوم؛ در این میان آشنایی با مفاهیم مدرن توسط نخبگان قوم‌گرای كرد صورت می‌گیرد. مفاهیم حقوق بشر و حق شهروندی و حق خلق‌ها تحت‌تأثیر ادبیات ماركسیستی. چهارم این‌كه احزاب و جنبش‌های قوم‌گرا در عراق و تركیه شكل می‌گیرند و بر مناطق كردنشین ایران تأثیر می‌گذارند. خصوصاً كه سیاست‌های رضاشاه احساس زیر فشار بودن را برای كردها به همراه دارد. پنجم این‌كه تفاوت‌ مرزهای سیاسی با مرزهای قومی و اجتماعی موجب می‌شود آنچه كه در آن سوی مرز می‌گذرد به این طرف منتقل بشود، لذا احزاب كرد در ایران شكل می‌گیرند.
روی این نكته تأكید می‌كنم كه ایدئولوژی ماركسیستی روی شكل‌گیری احزاب كرد در ایران نقش عمده‌ای داشته و خارجی‌ها در شكل‌گیری احزاب دخالت می‌كردند. البته در سیاسی‌تر شدن خواسته‌های قومی، مجاورت و نزدیكی مكانی كردها با آذری‌ها كه هم به لحاظ زبان،‌ هم به لحاظ مذهب با هم متفاوت‌اند، در این دوره كم‌كم منشأ حوادثی می‌شود. به‌خصوص كه آذری‌ها هم تحت‌تأثیر رویدادهای آذربایجان شوروی با خواسته‌های قومی آشنا می‌شوند. طبیعتاً بخش‌هایی از خاك آذربایجان كه كرد و ترك‌نشین است همچون مناطق اطراف ساوجبلاغ و مكریان مثل نقده، میاندوآب، عملاً منشأ بروز حساسیت‌هایی می‌شوند. البته تفاوت‌ قائلنشدن بین وضعیت اجتماعی كردهای ایران با كردهای عراق و تركیه، هم توسط دولت مركزی ایران و هم توسط برخی نخبگان قومی كرد زمینة طرح خواسته‌های قومی را ایجاد می‌كند. اعمال تبعیض‌های زبانی و مذهبی را هم اگر به آن اضافه كنیم و اگر ناتوانی نظام سیاسی در نهادسازی برای جلب فرهنگی ـ اجتماعی را هم بیفزاییم. دولت رضاخان و بعد از او هم ناتوانند از این‌كه برای جذب اقوام گوناگون ایرانی در فرهنگ ملی نهادسازی كنند. همة این‌ها دست‌ به دست هم می‌دهد و زمینه‌های شكل‌گیری جنبش قومی را در مناطق كردنشین ایران مهیا می‌كند. پس اگر جنبش دورة صفویه مذهبی و عشیره‌ای بود،‌ حمزه آقا و شیخ‌عبیدالله هم عشیره‌ای و مذهبی بود. سمكو عشیره‌ای بود و ما كم‌كم در طی جنبش جمهوری كردستان در سال 1320 با شكل‌گیری كوملة ژـ ك روبه‌رو می‌شویم.

ــ هنوز به قاضی محمد نرسیده‌ایم؟

ــ قاضی محمد از دل این تغییر و تحول و با نظر دولت شوروی نام حزب كومله ژـ ك را حزب دموكرات ایران می‌گذارد و عملاً وارد طرح خواسته‌های قومی می‌شود. نكتة حائز اهمیت این است كه متأسفانه هر وقت دولت مركزی از تمركز قدرت بالایی برخوردار است، در این مناطق آرامش برقرار می‌شود و هر وقت این تمركز به دلایلی در مركز تضعیف می‌شود و ما شاهد خلأ قدرت و ضعف اقتدار حاكمیت هستیم، ناامنی و درگیری در مناطق كردنشین شروع می‌شود و مجدداً با سركوب شدید و اقتدار متمركزِ حاكمیت آرامش برقرار می‌شود و این چرخه و سیكل موجب می‌شود كه از سویی همواره حاكمیت از مردم سلب اعتماد كند و ازسوی دیگر مردم هم به خاطر قدرت روزافزون حاكمیت از حاكمیت سلب اعتماد كنند و این بی‌اعتمادی، ناامنی را در دوران خلأ قدرت به‌دنبال بیاورد و متأسفانه نتیجة این در بلندمدت و كوتاه‌مدت همواره هم متوجه زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی منطقه بوده و هم این‌كه منجر به قربانی‌شدن هزاران انسان بی‌گناه در این فرآیند شده است.

ــ سواد علمی و دانشگاهی در بین اعضا و رهبران احزاب كرد در دوران مدرنیت در چه سطحی بوده است؟

ــ وقتی حزب دموكرات در ایران شكل می‌گیرد، در بین اعضای كوملة ژـ ك تعداد كمی در حدود دیپلم سواد داشتند، عموماً مغازه‌دار و تاجر و كم‌سوادند یا سواد مكتب‌خانه‌‌های قدیمی است. بعدهاست كه در جنبش حزب دموكرات، قاسملو ـ آن هم گفته می‌شود عضو حزب توده بوده و به چكسلواكی می‌رود ـ دكترا می‌گیرد و یا در بین دار و دستة ژنرال مصطفی بارزانی یا ملامصطفی بارزانی هم خود ملامصطفی سواد قدیم داشته،‌ فرزندانشان هم به همین ترتیب. هیچ آدم تحصیلكرده‌ای به آن معنا، به‌عنوان نخبه یا رهبر حزب مشاهده نمی‌شود. اما یك نكتة اصلی هم كه آبراهامیان به آن اشاره می‌كند این است كه به دلیل قوت فرهنگ فارسی در ایران، نخبه‌های كرد مثل مرحوم رشید یاسمی ـ كه خدمات فراوانی به فرهنگ مملكت كرده ـ بیشتر جذب فرهنگ ملی می‌شوند تا جذب فرهنگ قومی،‌ آقای یاسمی در كتاب معروفش با عنوان «كردها و پیوستگی نژادی آن»،‌ عملاً نشان می‌دهد كه كردها و فارس‌ها منشأ مشتركی داشته‌اند و به لحاظ زبانی هم بسیار به هم نزدیك‌اند و ما در اوایل مدرن‌شدن، كمتر در بین نخبه‌های آن دوره، تحصیلكرده می‌بینیم، به غیر از خانوادة بدرخانی‌ها كه در فرانسه، كرسی زبان كردی را در دانشگاه سوربن بنا می‌كنند.
نكتة دیگر این‌كه یك نوگرایی دینی مثل سیدنورسی در كردها می‌بینیم. در كردهای تركیه، تقریباً همزمان با اقبال لاهوری كه متأسفانه باز هم به‌دلیل مذهبی بودن وی، چندان مورد اقبال جریانات ناسیونالیستی كرد قرار نگرفته است، كه از قضا نكات حائز اهمیتی هم دارند و هنوز هم در تركیه دیدگاه‌های «نورسی» منشأ اثراتی است. در همین زمان است كه زمینة شكل‌گیری كوملة ژـ ك فراهم می‌شود.

ــ دربارة نحوة شكل‌گیری حركت قاضی محمد در كردستان صحبت كرده، بفرمایید نقش اصلی و مؤثر را در این حركت كدام‌یك برعهده داشتند: روس‌ها؟ عراقی‌ها؟ و یا مردم منطقه؟

ـــ البته در ارتباط با جمهوری كردستان، نكته‌ای حایز اهمیت است و آن این‌كه بدانیم در چه شرایطی اولین جنبش قومی در ایران شكل می‌گیرد، اولاً: باید توجه داشت كه در سیاست‌های رضاشاه در همسان‌سازی فرهنگی و ازسوی دیگر اسكان عشایر مورد توجه بود. طبیعتاً مناطق كردنشین هم از این سیاست‌ها بی‌بهره نبودند. عشایر متعددی كه در كردستان شمالی وجود داشتند (و اصولاً در كردستان شمالی نسبت به كردستان مركزی و جنوبی، ساختار عشیره‌ای غلبه دارد) گرچه در دورة رضاشاه ساكن می‌شوند، اما این لزوماً به‌معنای از بین رفتن فرهنگ عشایری نیست. گرچه علی گلاویژ در كتاب خود به‌نام «مناسبات ارضی در كردستان» در اشاره به این واقعیت می‌گوید: «در نیمة اول قرن حاضر یا ربع اول قرن حاضر، جز نام و شبح بی‌جان عشایر چیزی از آن باقی نمانده بود» اما اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه كنیم، نه‌تنها عشایر در منطقه حضور داشتند، بلكه قدرتمند هم بودند. با این تفاوت كه بخش عمده‌ای از آنها كاملاً یكجانشین شدند، اما این‌كه احساس بشود اقتدار اجتماعی آنها از بین رفته، به‌نظر می‌آید كه چندان با واقعیت‌های موجود تناسبی نداشته باشد. كما این كه قاضی محمد به پاس خدمات رؤسای ایلات كرد، رؤسای ایل شكاك و بیگ‌زاده و هركی و بارزانی را به‌ سَمت فرماندهی ارتش دولت خودمختار خودش تعیین می‌كند كه حمه رشید رئیس ایل بیگ‌زاده از بانه، عمرخان شریفی رئیس ایل شكاك كه وزیر دفاع دولت خودمختار می‌شود و درواقع رؤسای ایلات، شكاك و هركی و بیگ‌زاده هستند كه بعدها هم در اوایل انقلاب به‌عنوان همراهان حزب دموكرات مطرح می‌شوند. پس، از یك‌سو ساختار ایلی و عشیره‌ای به قوت خودش باقی است و ازسوی دیگر با حركت ملاخلیل یك مقدار صبغة مذهبی هم در آن منطقه نمود اجتماعی پیدا می‌كند. نكتة دیگر این‌كه؛ شكل‌گیری جنبش‌های سیاسی و ملی در كردستان عراق و ماجرای ملامصطفی به هر حال در كردستان عراق شكل گرفته و حتی قبل از آن در كنار آن حزبی به‌نام كوملة ژـ ك، نخستین بار توسط كردهای عراق در شهر سلیمانیه تشكیل شده، كه محمود جودت از فعالان كرد عراق مؤسس اصلی آن بوده است. كوملة ژـ ك سلیمانیه كه همزمان با جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود،‌ خیلی ‌زود منحل می‌شود و بنیانگذاران آن به سرعت سازمان نوینی با سیاست‌های نو، به‌نام «هیوا» یا «امید» را اعلام می‌كنند و پس از اعلام موجودیت به اصطلاح كوملة ژـ ك در سلیمانیه است كه یكی از روحانیون كرد به‌نام ملااحمد فوزی از سلیمانیه در 1319 وارد مهاباد می‌شود و مجلس درسی در آنجا تشكیل می‌‌دهد كه براساس مصاحبه‌ای كه آقای صمدی در كتاب «تاریخ مهاباد» آورده، نشان می‌دهد افزون بر درس مذهبی، ملی‌گرایی كردی هم دركلاس‌های آقای ملااحمد فوزی، ارائه می‌شده است. كریم حسامی هم در كتاب «كاروان شهدای كرد» به این مسئله اشاره می‌كند كه ملااحمد فوزی در سلیمانیه شروع می‌كند به انتقال بحث‌های قومی. این نكته حائز اهمیت است، چرا كه تا به حال همواره بحث است كه نقش كردهای عراق در شكل‌گیری جنبش كوملة ژـ ك ایران به چه اندازه است. در 25 شهریور سال 1321 (در برخی منابع به سال 20 یا 19 هم اشاره می‌كنند) در همین كلاس‌های احمد فوزی،‌ برای اولین‌بار تعداد زیادی حدود 16 نفر از اهالی مهاباد در باغی گرد هم می‌آیند. دو نفر فرستادة حزب هیوا یا امید كه از عراق آمده‌اند كه یكی از آنها حاج احمد، كاپیتان ارتش عراق بوده و برای اولین‌بار كومله را تشكیل می‌دهند، یعنی حزب «تجدید حیات كرد» یا كوملة «ژـ ك» كه از جملة اعضای اولیه‌اش می‌شود به رحمان ذبیحی، یا شاعران مشهور كرد،‌ استاد هیمن و استاد هِژار اشاره كرد كه به اصطلاح ایگلتون می‌گوید كاپیتان میرحاج احمد در این جلسه ضمن ابلاغ تبریكات حزب هیوا به مناسبت تشكیل كومله، پیشنهادها و دستورالعمل‌هایی از سوی حزب خودش، برای تنظیم وظایف اعضای حزب تازه تأسیس در مهاباد ارائه می‌دهد. وی تأكید می‌كند برای عضویت باید سوگند یاد كنند، ضمن این‌كه نفس حضور كردهای عراقی طبیعتاً می‌تواند باعث شود كه ما نتوانیم نقش كردهای عراق را در تشكیل كوملة ژـ ك انكار كنیم. البته این پیوند، بعدها گسترش بیشتری پیدا می‌كند، چنان‌كه همین افسر كرد عراقی، و دیگر نظامیان كرد عراقی و روسی، بعدها ارتش جمهوری مهاباد را ایجاد می‌كنند.
اما ماموستا مدرسی كه در آن جلسة اولیه حزب كوملة ژـ ك حضور داشته، بیان می‌كند كه هر عضو تازه واردی به كوملة ژـ ك باید برای عدم خیانت به اكراد به هر شكل و طریقی، كوشش برای استقلال كردستان به قرآن سوگند بخورد.

ــ كل كردستان؟

ــ بله، افشا نكردن هیچ راز حزبی نه با زبان،‌ نه با قلم، نه با اشاره ـ تا آخر عمر، عضو حزب باقی ماندن ـ تمام مردان كرد را برادر و تمام زنان كرد را خواهر خود دانستن و بدون اطلاع واجازة جمعیت وارد هیچ حزب و دستة دیگر نشدن.

ــ این سوگندنامه بوده؟

ــ بله،‌ این سوگندنامه بود. بنابراین كوملة ژـ ك عملاً با این نگاه و با همراهی بخشی از حتی روحانیون منطقه یا آدم‌های مذهبی شكل می‌گیرد. به نظر می‌آید كه اتحاد جماهیر شوروی كه آن موقع بخش‌هایی از ایران را در اشغال داشت و عملاً تأثیرگذار بر رویدادهای منطقه بود، توانسته بود بر ساختار این حزب هم اثر بگذارد كه البته به صورت مفصل در منابع مختلف به آن پرداخته شده است.

ــ واكنش این حزب در برابر امتیاز نفت شمال به شوروی سابق چه بود ؟‌آیا این حزب با اعتراض‌های مردمی علیه بیگانگان همراه شد؟

ــ اطلاعیه‌ای در تاریخ دوم آبان‌ماه 1323 شمسی برابر با 24 اكتبر 1944 ازسوی جمعیت ژـ ك یا كوملة ژـ ك منتشر شده بود كه اگر به قول آقای صمدی نویسندة كتاب «تاریخ مهاباد» آرم جمعیت را در بالا و نام كمیتة مركزی در پایین آن اطلاعیه دیده نمی‌شد، هر خواننده‌ای فكر می‌كرد كه این اطلاعیه مربوط به حزب تودة ایران است.

ــ آقای صمدی جزو كدام دسته از محققان است؟

ــ می‌دانیم كه به هر حال شهر مهاباد خاستگاه جنبش‌های قومی در ایران است. ایشان در ارتباط با مونوگرافی و تاریخ مهاباد كتاب‌هایی منتشر كرده‌اند، از‌جمله معروف‌ترین كتابشان «تاریخ مهاباد» است. البته كتاب ایگلتون را هم به فارسی ترجمه كرده‌اند، ولی حوزة مطالعاتشان تحولات سدة اخیر مهاباد است كه خیلی گرایش‌های قومی در آنها برجسته نیست.
اطلاعیه‌ای كه در این كتاب به آن اشاره شده ،‌ اطلاعیة شمارة 312، روز دوم آبان 1323 است كه در این اطلاعیه آمده: «زنده باد كرد و كردستان بزرگ، به‌نام یزدان بزرگ و متعال»‌ البته در این اطلاعیه توجه به چند نكته حائز اهمیت است كه باید به آنها دقت شود كه قطعاً برای ما كردها مایة عبرت خواهد بود. در برخی از رویدادهایی كه در ایران در شرف تكوین بود اگر ما با كردها كارشناسانه، واقع‌بینانه برخورد می‌كردیم،‌ قطعاً نتایج و ثمراتش برای مردم كرد بیش از آن چیزی بود كه تا به حال به‌دست آمده است. من اشاره كنم مثلاً در زمان دولت موقت مرحوم بازرگان، مرحوم آیت‌ الله طالقانی با آن حسننیتی كه داشتند مورد تأیید تمام جریانات سیاسی بودند، به كردستان رفتند. غنی بلوریان در خاطراتش اشاره می‌كند به حسن نیت ‌آقای طالقانی و هم‌بند بودن با ایشان و تأكید می‌كند بر روحیة آزادمنشی،‌ صداقت، خلوص و ثبات قدم آقای طالقانی. یعنی آیت‌الله طالقانی مورد تأیید دوست و دشمن بود. متأسفانه در آن برهة خاص تاریخی با دست به اسلحه بردن احزاب، كردها دچار مشكلات جدی شدند. مردم كرد هزینه‌های زیادی پرداختند و تعداد زیادی كشته شدند. كما این‌كه در جریان شكل گیری حزب دموكرات و قبل از آن كوملة ژـ ك، اگر این احزاب به‌جای همراهی با روس‌ها و شوروی‌ها و توده‌ای‌ها با جنبش ملی مردم ایران به رهبری مرحوم دكتر محمد مصدق، كه با نفی امتیاز نفت انگلیس در جنوب و همچنین امتیاز نفت شمال، عملاً ایرانی آباد و آزاد را خواهان بود همراه میشد، قطعاً ثمراتش برای مردم كرد بیشتر بود.
در اطلاعیة كومله ژـ ك آمده است: «در این روزها رادیو و مطبوعات ایران اعلام كردند كه حكومت اتحاد شوروی به‌منظور استخراج نفت، درخواست نمود كه مناطقی در شمال ایران در اختیارش قرار گیرد و به او امتیاز داده شود، ولی حكومت نمك‌نشناس ایران، نیكی‌های سه‌سال اخیر اتحاد شوروی را نادیده گرفته و این درخواست را رد كرده است، ما كه حدود سه میلیون نفر از ملت‌مان در تقسیم نادرست كردستان بزرگ داخل مرزهای ایران شده است(6)، تا زمانی كه این مرزها از میان كردستان برداشته نشده و حق مشروع ما به ما داده نشده است، در تمام كشورهای تركیه، ایران، عراق خود را ذی‌حق می‌دانیم كه در هر زمینه‌ای دخالت كنیم و آن را با زندگی خود بسنجیم. بدین‌وسیله در مورد ادعای حكومت اتحاد شوروی و پاسخ حكومت ایران چند سطر ذیل را اعلام می‌داریم، پاسخی كه از طرف دولت ایران به نمایندة اتحاد جماهیر شوروی داده شده است به هیچ‌عنوان با منافع ملت‌های ایران (به‌جای اقوام ایران در این‌جا ملت‌های ایران) هماهنگی ندارد. بنابراین منفعت سه میلیون نفر مردم كرد نیز مورد نظر نبوده است. ملیت كرد پس از تحمل این همه ظلم و ستم نمی‌تواند ببیند كه درخواست دولتی همچون دولت اتحاد شوروی كه پیوسته، ارتقای سطح زندگی و سرفرازی ملت‌های كوچك وجهة همت خود قرار داده است، از سوی مرد نفهمی چون ساعد، نخست‌وزیر ایران رد بشود و زمینة اغتشاش در كشوری كه سه میلیون نفر كرد در آن ساكن هستند فراهم گردد. (یعنی سه میلیون كرد، به خاطر امتیاز نفت شمال حاضرند مملكت را به اغتشاش بكشند.) جمعیت ژ. ك به اطلاع حكومت اتحاد شوروی می‌رساند كه 9 میلیون نفر ملت كرد بالاخص كردهای ایران مخالف تصمیم حكومت ایران دایر بر ندادن امتیاز نفت شمال هستند و تحت هیچ عنوانی با این نظر حكومت موافقت ندارند.»
اینجاست كه مشخص می‌شود نظر محققینی كه معتقدند كوملة ژـ ك مذهبی بوده است، صواب نیست. نخست آن‌كه كوملة ژـ ك ـ همان‌گونه كه در آن بیان‌نامه اشاره شد و در این اطلاعیه هم مشخص است ـ هم استقلال‌خواه بوده و هم به‌شدت تحت‌تأثیر ایدئولوژی كمونیستی و دولت شوروی قرار داشته، كما این‌كه در آن هنگامه كه ملت ایران خودش را آماده می‌كرد كه دست استعمارگران را از ایران كوتاه كند. به‌جای این‌كه با تمام ملت ایران همراهی بشود، این عده در مهاباد با قلیلی از توده‌‌ای‌ها همراهی می‌كنند كه خواهان بودند امتیاز نفت شمال برای موازنه به روس‌ها داده شود. البته پایین این اطلاعیه هم علامت رمزی شهر مهاباد، كمیتة مركزی جمعیت ژـ ك، آ.ل.ب. كاملاً مشخص است كه این اطلاعیه توسط همان حزب ارائه شده است.

ــ «ل» مخفف چیست؟

ــ رمز شهر مهاباد «آ.ل.ب.» بوده است، علامت رمزی بوده، معنای خاصی نداشته، برای این‌كه شناسایی نشوند.

ــ آیا قاضی محمد روابط خاص با شوروی‌ها و همچنین غربی‌ها؛ آمریكا و انگلیس داشته است؟

ــ در همان حولوحوش بعضی از منابع از ملاقات‌های بین رهبران كرد با شوروی‌ها و انگلیسی‌ها و آمریكایی‌ها پرده برداشتند. كوچرا در كتاب «جنبش ملی كرد»، ص 197 اشاره می‌كند كه نخستین‌بار در 25 سپتامبر 41، یعنی درست یك ماه پس از اشغال ایران از سوی نیروهای بریتانیا و شوروی، دو افسر انگلیسی و آمریكایی در مهاباد با قاضی محمد دیدار كردند و طی این دیدار قاضی محمد طرح وحدت كردستان، یعنی یكپارچه‌شدن كردستان را برای دو افسر مزبور تشریح كرد و از آنها پرسید چگونه می‌تواند با ستاد كل نیروهای بریتانیا تماس بگیرد. البته كوچرا بیان می‌كند كه افسر انگلیسی در این دیدار برخورد درستی با قضیه كرد و قاضی محمد را به تعقیب این امر تشویق نكرد. برخی منابع دیگر می‌گویند قاضی محمد از برخورد آنها خوشش نیامده و تمایل نداشته به آن نزدیك بشود،‌ پس از این سرخوردگی (البته كوچرا می‌گوید) قاضی محمد با شوروی‌ها وارد گفت‌وگوی سیاسی می‌شود. این متن هم برگرفته از پیام تلگرافی مورخ 22 اكتبر 1944، آقای كِرت،‌ كمیسر بریتانیا در تبریز است براساس گفته‌های یك خانم نروژی به نام «میس داهِل» كه همسر یكی از اهالی مهاباد بوده و نقش مترجم را برای آن‌ها به‌عهده داشته است (كه احتمالاً نامش را به خانم «حبیبی» در مهاباد تغییر داده است) به هر حال بعد از ارتباطی كه شوروی‌ها با قاضی محمد برقرار می‌كنند كه گفته می‌شود یكی از افسران كُرد جمهوری آذربایجان (كه باقر اُف آن‌موقع ظاهراً رئیس‌جمهور آذربایجان بوده) به بهانة خرید اسب آمده توی یكی از قهوه‌خانه‌ها، در آن قهوه‌خانه با تعدادی از شخصیت‌های كرد آشنا می‌شود. از‌جمله یكی‌شان را به خاطر لباسش تشویق می‌كند و می‌گوید من كُرد آذربایجان هستم، آنها دعوتش می‌كنند و كم‌كم با ژ. ك ارتباط برقرار می‌كند. به نظر می‌آید كه ایشان نمایندة باقراُف بوده، بعدها آنها را به اتحاد جماهیر شوروی دعوت می‌كند و در آنجا باقراُف از آنها می‌خواهد كه هم حزبشان را به‌نام حزب دموكرات تغییر دهند؛ كه البته بعد از برگشت قاضی از سفر دومش به باكو، نام حزب عوض می‌شود. برخی از منابع كردی سعی دارند كه نشان بدهند پیش از سفر قاضی محمد به باكو، عملاً نام حزب عوض شده، ولی منابع مستقل، حتی منابعی كه كردی‌اند، مثل آقای علاءالدین سجادی در كتاب «میژووی راپرینی كورد» در ص 83 اشاره می‌كند: «پس از رفت‌وآمدهای قاضی بین تبریز و ساوجبلاغ یا مهاباد و سپس حركت به‌سوی باكو همراه علی لاریجانی و چند نفر دیگر و ملاقات باقراُف در 1945، به‌دنبال یك هفته توقف در آنجا تصمیم گرفته شد كه كوملة ژـ ك تبدیل به دموكرات كردستان و به همراه حزب دموكرات پیشه‌وری برای گرفتن حقشان همصدا بشوند.» همین منبع كردی كه معتبر هم هست و سایر منابع اشاره دارند كه به هر حال شوروی‌ها در تغییر نام و همگام‌شدن با ماجرای پیشه‌وری نقش عمده‌ای داشته‌اند. كما این‌كه بعدها كردها در «جمهوری آذربایجان خودخوانده» آقای پیشه‌وری هم نمایندگانی به پارلمان جمهوری برای مجلس آنجا ارسال می‌كنند. برزویی می‌گوید كه شوروی اصولاً از قاضی دو چیز می‌خواست: تشویق رهبران جمهوری ایران حركت به‌سوی استقلال كامل و تلاش حزب برای تحكیم اتحاد میان آذربایجان و كردستان كه البته به كمك شوروی‌ها، انعقاد یك قرارداد دوستی بین دولت آذربایجان یعنی پیشه‌وری و قاضی محمد را ما شاهد هستیم كه شوروی‌ها در ازای آن مقدار پول و سلاح و چاپخانه و فرستندة رادیویی و خدمات دیگر به‌عنوان تجلی ابعاد گوناگون این رویكرد نوین دولت جمهوری كرد، در اختیار قاضی محمد قرار می‌دهند. در دوم بهمن 1324 قاضی محمد رهبر حزب دموكرات كردستان، در حالی كه لباس افسران روسی (ارتش سرخ) را پوشیده كه عكسش هم هست و البته عمامه هم بر سر داشته، در برابر مردم مهاباد و رؤسای عشایر اطراف، رسماً تشكیل جمهوری مهاباد را اعلام می‌كند و ایگلتون در كتابش اشاره می‌كند كه قاضی محمد در صحبت‌هایش گفته «كردها ملتی جداگانه‌اند كه سرزمین خاص خودشان را دارند و مثل ملت‌های دیگر دارای حق تعیین سرنوشت خویش می‌باشند. آنها دیگر بیدار شده‌اند و دوستان نیرومندی دارند.» البته اینجا در درجة اول؛ نقش روس‌ها كاملاً حائز اهمیت است و در درجة دوم؛ خلأ قدرت مركزی از اهمیت بسزایی برخوردار است و در درجة سوم؛ تعیین‌كننده بودن نقش قاضی محمد هم كاملاً قابل توجه است. چرا كه بعضی سعی می‌كنند كه نقش قاضی محمد را كم‌رنگ نشان دهند و بهاصطلاح نقش مهم‌تر را برای ساختار حزبی قائل بشوند.
البته قاضی محمد جزو خانوادة قاضی‌ها بوده،‌كه خانواده‌ای صاحب‌نام و اصیل در شهر مهاباد بودند و البته در مقایسه با پیشه‌وری كه در پایان جمهوری آذربایجان فرار می‌كند و خودش را خلاص می‌كند، قاضی محمد می‌ماند، وی اهل گفت‌وگو هم بوده، ولی این اشتباهات را هم نباید از نظر دور داشت كه لباس روسی به تن كردن یا صراحتاً تكیه بر آنها داشتن، به هر حال، تأثیرات قاضی محمد را بر این جنبش نشان می‌دهد.

ــ آن موقع شوروی به‌عنوان ستاد اردوگاه زحمتكشان عالم معروف بود، شاید قاضی‌محمد قرائتی عدالت‌طلبانه از دین داشته و به همین جهت به سمت شوروی‌ رفته است. آیا این‌طور بوده است؟

ــ البته، بله، شاید یكی از اشتباهات قاضی این بوده كه می‌توانست در كنار این، حداقل نیم‌نگاهی هم به شكل‌گیری جمعیت‌های آزادیخواهانه‌ای كه در تهران با حضور دكتر مصدق در حال شكل‌گیری بوده داشته باشد، در حالی كه می‌بینیم این‌طور نیست، چرا كه بعدها قاضی به همراه پیشه‌وری دچار اشتباهات دیگری هم می‌شود و آن این است كه به همراه حزب دموكرات آذربایجان با حزب دموكرات قوام‌السلطنه (نخست‌وزیر وقت) در انتخابات همراه می‌شوند و همة اینها نشان می‌دهد كه به لحاظ استراتژیك در آن دورة تاریخی، قاضی‌محمد قطعاً دچار اشتباهاتی شده است.

ــ در دو پروسه می‌شود به توده نگاه كرد، یكی پروسة خیانت، یكی پروسة عدالت؛ یعنی بالاخره عدالتخواهی كه دین ما دارد و شیعه هم ادعا دارد، می‌گوید كه بهترین قرائت از عدالت این است كه همه مثل هم باشند، هر كس به اندازة نیاز خود بخورد و هركس به اندازة توانایی‌اش كار بكند. شعارهای جذاب كمونیست‌ها را هم فراموش نكنیم و چیزهایی كه لنین در مورد قومیت‌ها و خلق‌ها گفته. این‌ها جذابیتی بوده كه نمی‌شود بدون تأمل و خیلی زود در پروسة خیانت بررسی‌اش كرد.

ــ نه، بحث خیانت اینجا مطرح نیست. اصولاً من به‌عنوان محقق، سعی در متهم كردن ندارم. سعی در ارزیابی و تحلیل دارم. بحث بر سر اشتباه استراتژیك است. یعنی یك بحث است كه تعمداً كسی خائن باشد و یك بحث از زاویه‌ای دیگر خطای استراتژیك است. البته در مورد حزب دموكرات باید یكی دو نكتة دیگر را هم در آن دوران در نظر گرفت.
نكتة اول این كه عموماً كادر مركزی حزب دموكرات و كوملة ژـ ك از آن روز تا به حال معمولاً شهروندان یا نخبه‌های یك منطقة مشخص جغرافیایی از كردستان شمالی است، شامل مهاباد و نقده و سقز (تقریباً) و بوكان، اینها شهرهای اصلی‌اند كه كادر از آنها برخاسته است. یعنی حزبی كه داعیة توجه به تمامی كردهای ایران را دارد و البته خودش را نمایندة همة كردهای ایران می‌داند، هیچ‌وقت شما در كادرش از كردستان جنوبی (قابل فهم است كه چون شیعه مذهب‌اند، با حزب همكاری نكردند) مثل كرمانشاه و ایلام عضوی مشاهده نمی‌كنید.
ولی از كردستان مركزی هم شما در كادرهاشان ندیدید فقط یكی دو نفر در دوره‌های بعدی به آنها پیوستند. همین حالا هم ساختار حزب عملاً در دست كسانی است كه خاستگاهشان مربوط به كردستان شمالی است. این یكی از نكات عمده است.
نكتة بعدی اینكه بعضی از مخالفینشان را، در همین جمهوری ترور می‌شود، اما معلوم نیست كه خود قاضی در جریان بوده است یا خیر. ولی برخی از منابع اشاره داشتند به این‌كه برخی از مخالفین هم در این دوران كشته شده‌اند، به هر حال یا مأموران شوروی سركوبشان كردند یا نه. مثلاً محمودیان، بازرگان معروف مهابادی كشته می‌شود. باز مشخص نیست كه آیا نیروهای قاضی یا خود قاضی در جریان بوده یا روس‌ها، چرا كه محمودیان با قاضی مخالفت داشته است. این شخص دو روز پس از اعلام جمهوری در 4 بهمن پس از دستگیری توسط نیروهای جمهوری، قبل از رسیدن به شهربانی به دلایل نامعلومی كشته می‌شود. یا حتی محدود كردن قدرت و برخی از رؤسای عشایر نیز در هاله‌ای از ابهام است.
نكتة بعدی هم این است كه در جمهوری مهاباد، ایرادی هم كه بعدها برزویی ـ از محققان كرد ـ می‌گیرد. این است كه معلوم نیست كه اگر قاضی محمد خودش را رئیس‌جمهور مهاباد اعلام می‌كند و یا حزب او را انتخاب كرده است؟ (كه قطعآً این‌طور است) و یا خود مردم مهاباد، یا مردم مناطق كردنشین او را در یك فرآیند دموكراتیك انتخاب كرده‌اند كه به نظر می‌آید مردم دیگر نقاط كردستان به‌جز مهاباد نقش زیادی نداشته‌اند.

ــ آیا مردم قبولش داشته‌اند؟

ــ بله، مردم مهاباد قبولش داشته‌اند. نكتة دیگر این كه تقریباً تمام وزیران، مهابادی و عضو طبقات متوسط شهرنشین بوده‌اند، به غیر از آنهایی كه كارهای نظامی انجام می‌داده‌اند. سپس مهاباد كم‌كم پیكرة جمهوری تازه‌بنیاد را تشكیل می‌دهد. نخست‌وزیرشان حاج باباشیخ كه اهل بوكان بود، چندان اهمیت نداشته، چون امور اجرایی در دست رئیس‌جمهور متمركز بوده و پست نخست‌وزیری تشریفاتی بوده است. اما بیشتر پست‌های كلیدی در دست مهابادی‌ها بوده تا در دست كردهای كردستان مركزی یا كردستان اردلان كه وزیر جنگشان محمد حسین خان سیف قاضی وزیر آموزش‌وپرورش و معاون رئیس‌جمهور مناف كریمی، وزیر كشور محمد امین معینی، وزیر بهداری محمد ایوبیان، وزیر خارجه و معاون رئیس‌جمهور عبدالرحمن ایلخانی‌زاده، وزیر راه اسماعیل‌ ایلخانی زاده، وزیر اقتصاد احمداللهی، وزیر پست و تلگراف كریم احمدی، وزیر دادگستری ملاحسین مجدی، وزیر بازرگانی مصطفی داودی، وزیر كشاورزی محمود والی‌زاده، گذشته از ملامصطفی بارزانی كه درجة ژنرالی می‌گیرد، دیگر افسران جمهوری هم جعفر دهبوكری كه خانِ «قمرقلعه» بوده، مصطفی خوشنامُ از افسران كرد عراق و عضو حزب هیوا بوده است. محمد قدسی از افسران كرد عراق و عضو حزب هیوا بوده، البته دیگران هم مثل كاپیتان میرحاج احمد، كاپیتان محمود، سرهنگ مصطفی خوشنامُ، سرگردخیرالله عبدالكریم، از كردهای عراقی بودند كه در ارتش قاضی محمد (مهاباد) نقش ویژه‌ای داشتند و نقش كردهای عراق باز در این‌جا برجسته می‌شود.
وقتی ارتش سرخ در آنجا مستقر است، در بعضی موارد بین جمهوری مهاباد و جمهوری آذربایجان اختلافاتی ایجاد می‌شود؛ از‌جمله بر سر ادارة شهر تكاب در آذربایجان غربی كه البته بعدها طی قراردادی ادارة تكاب را جمهوری مهاباد قبول می‌كند كه به‌دست آذری‌ها باشد. ازسوی دیگر هم وقتی روس‌ها در بهار 1325 از ایران خارج می‌شوند، با توجه به این‌كه دولت مركزی باب گفت‌وگو را با پیشه‌وری باز میكند، این چندان خوشایند كردها نبوده و شاید كردها (به قول برزویی) این وضعیت را مقدمة اعادة وضعیت سابق می‌دانستند و همیشه از آن هراس داشتند. البته از هشتم اردیبهشت ـ یعنی از روز آغاز مذاكرات پیشه‌وری با تهران ـ تا ششم تیرماه كه قاضی به‌منظور مشابه وارد تهران می‌شود به اصطلاح به همین دلیل یك رشته اقدامات تندروانه شكل می‌گیرد. انعقاد پیمان دوستی با آذربایجان و تلاش برای اشغال استان كردستان، نمونة این اقدام تندروانه بود كه البته دولت شوروی مانع از تحقق اشغال این ناحیه شد و شاید هم شرایط مساعد نبود. قاضی با اشغال كردستان جنوبی می‌‌خواست با دست پر در این مذاكرات شركت كند. به‌خصوص بعد از گفت‌و‌گوهای اولیه با قوام، مسئلة تبدیل‌شدن همة نواحی كردنشین به یك استان با استانداری قاضی محمد مطرح شد كه البته عملی نشد و مسكوت ماند.
در همین سفر تهران است كه برخی منابع می‌گویند قاضی شعار معروفی را مطرح می‌كند كه از آن روز تا به حال به‌عنوان شعار حزب دموكرات ادامه پیدا می‌كند: «خودمختاری برای كردستان و دموكراسی برای ایران» و عملاً در مصاحبه‌اش در تهران طی اقامتش در تیرماه همان‌سال بعد از خروج روس‌ها، می‌گوید كه هدف عمومی و هدف خصوصی دارد.
هدف عمومی: آزادی، تأمین دموكراسی و استقلال ایران.
هدف خصوصی: كسب اختیاراتی شبیه به اختیارات انجمن ایالتی آذربایجان برای كردها.
البته در نامة‌ رهبر ارگان حزب توده، سال چهارم، در 18 تیرماه 1325 صفحة 6 و 1 در روز سه‌شنبه این مطلب یعنی اهداف عمومی و خصوصی یا خاص قاضی‌محمد منتشر شده، ولی در آذرماه 1325 كم‌كم زمینة سقوط به اصطلاح دولت مهاباد فراهم می‌شود، چرا كه دولت مركزی نیروهایش را وارد كرد. عملاً بعد از این‌كه قوام با استالین به توافقاتی رسیدند و بحث امتیاز نفت شمال مطرح شده، روس‌ها بدون پشتوانه كردها را رها می‌كنند. ازسوی دیگر، چون جمهوری آذربایجان و جمهوری كردستان حیات خود را وابسته به حضور روس‌ها و وعده‌های آنها كرده به‌راحتی از هم می‌پاشند. البته پیشه‌وری به‌سرعت فرار می‌كند و جان خود را نجات می‌دهد. اما قاضی‌محمد می‌ماند، یكی دو بار مذاكره می‌كند و حتی خودش كیلومترها به استقبال نیروهای ارتش شاه می‌رود و عملاً همراهی می‌كند، بعدها دستگیر و بعد از محاكمه اعدام می‌شود.
با توجه به مذاكرات قاضی‌محمد با تهران، با قوام و نیز استقبال او از ورود ارتش ایران به شهر مهاباد، معلوم نیست كه چرا قاضی بازداشت و محاكمه و بالاخره اعدام می‌شود؟ یكی از نقاط مبهم این‌گونه بررسی‌ها، عدم دسترسی به پروندة‌ بازداشت،‌ بازجویی‌ها و دفاعیات قاضی‌محمد است. اگرچه برخی منابع غیرمستند از سوی حكومت وقت و یا علاقه‌مندان قاضی‌محمد مطالبی را انتشار داده‌اند. اما در سندیت آنها تردید است. متأسفانه در مراكز اسنادی هم سندی ارائه نشده است.

ــ آیا اعدام او با نظر شاه بوده یا فشار ارتش؟ یا حتی فشار برخی نفوذی‌ها در درون حكومت؟ و آیا این به خاطر آن بوده تا رویارویی مردم و حكومت تقویت شود؟

ــ البته در ارتباط با قاضی‌محمد برخی از روحانیون برجستة كردستان مركزی مثل آیت‌الله مردوخ روحانی محبوب سنندجی كه رسماً با حكومت جمهوری كردستان و قاضی‌محمد مخالف بودند، اما با اعدام قاضی‌محمد موافق نبودند. گفته می‌شود برخی روحانیون شهر مهاباد، از‌جمله ملاخلیل معروف كه علیه رضاخان و كشف حجاب قیام می‌كند، رهبر سابق منگورها، ملاصدیق پیشنماز مسجد عباس‌آقا در مهاباد،‌ ملامحمد دربكی، شیخ عبدالرحیم باقروند (اگر درست گفته باشم) اینها از روحانیون منطقه هستند كه نسبت به اعدام قاضی‌محمد نظر مثبتی را نشان می‌دهند. البته ریچارد كاتم در كتاب «ناسیونالیسم در ایران»(7) تأكید می‌كند، تنفر تاریخی كردها از روس‌ها را نباید از یاد ببریم كه هنوز بیست یا سی‌سال از واقعة قتل عام مردم مهاباد به‌وسیلة روس‌ها نگذشته، یعنی جدا از این‌كه حكومت روس‌ عوض شده و حكومت كمونیستی روی كار آمده، ولی مردم مهاباد قتل عامی كه طی آن بالغ بر شش تا هفت‌هزار نفر از مهابادی‌ها توسط روس‌ها كشته شدند و نیز درگیری‌های عثمانی‌ها و روس‌ها كه معمولاً متوجه مناطق كردنشین و مهاباد می‌شد از یاد مردم نرفته است و به هر حال مردم، جمهوری مهاباد را، دست‌نشاندة روسیة شوروی می‌دانستند. به علاوه این‌كه، ساختار سنتی ایلی ـ روستایی، تسلیم شدن در برابر یك قدرت شهری را جذاب نمی‌دانست؛ این برای رؤسای ایلات چندان جذابیت نداشت. وقتی به قاضی محمد هم گفته می‌شود كه از رؤسای ایلات می‌خواهند در برابر دولت مركزی مقاومت كنند، مقاومتی صورت نمی‌گیرد و این بدان معناست كه نگاه عمومی نسبت به قاضی‌محمد ـ علی‌رغم تصور عمومی ـ مثبت نبوده است. مولودی ـ از محققین كرد ـ در تز خود می‌گوید: «سؤال اصلی اینجاست كه پس حمایت همة اقشار و طبقات مردم از حزب در جریان فروپاشی جمهوری كردستان در مهاباد كجا رفت؟ و چرا مردم عقب‌نشینی كردند؟ در تبیین علت شكست جمهوری مهاباد گفته شده است كه عقب‌نشینی خلق‌های ایران و ازجمله خلق كرد از مواضع خودشان، عامل اصلی فروپاشی جمهوری كردستان و به‌طور كلی حركت و نهضت ملی خلق‌های ایران بوده است.» كه البته نقل‌قول آقای مولودی، از منابعی است كه از حزب دموكرات بیان شده است.
مجموعاً همین وضعیت كردهایی كه همراه قاضی‌محمد بودند، اگر قاضی خواسته باشد (در این باره اختلاف هست)، با قاضی‌محمد همراهی نمی‌كنند. بارزانی‌ها هم حاضر نمی‌شوند با دولت مركزی بجنگند، آنها هم با دولت مركزی قراردادی می‌بندند كه اجازه بدهند به خاك عراق برگردند، بعد هم برمی‌گردند و البته از طریق یك راهپیمایی تاریخی، ملامصطفی خودش را به روسیه می‌رساند و در آنجا به حیات خود ادامه می‌دهد كه بعدها در زمان عبدالكریم قاسم بازمی‌گردد.

ــ آیا اقدام بارزانی‌ها برای مذاكره با دولت مركزی ایران از نظر كردها خیانت محسوب نمی‌شد؟

ــ البته كیانوری می‌گوید بارزانی قاضی‌محمد را به خیانت نسبت به آرمان كرد متهم می‌كند. كما این‌كه نظر برخی محققین این است كه ملامصطفی كیش شخصیتی داشته كه اصولاً از بودن قاضی‌محمد در مهاباد راضی نبوده؛ چرا كه بارزانی خودش را رهبر بلامنازع كردها می‌دانسته و رقیبی را در همسایگی بخواهد رئیس‌جمهور كردستان باشد، عمل نمی‌كرده است. این است كه عده‌ای معتقدند آمدن بارزانی‌ها به كردستان و تشكیل نیروی مسلح برای قاضی، عملاً برای این بوده كه بتوانند بر فرآیند این حركت حكومت قاضی به نفع خودشان اثر بگذارند و بعدها آن را مصادره كنند و شاید یكی از دلایل اصلی‌شان هم این باشد كه وقتی قاضی‌محمد در این وضعیت جدید، بعد از خروج روس‌ها درمانده می‌شود، بارزانی‌ها حاضر به دست به اسلحه بردن و مقاومت در مقابل دولت مركزی نمی‌شوند و به سرعت با قوام‌السلطنه قرارداد می‌بندند و به خارج از مرزهای ایران می‌روند. البته بعدها مهاجرت تاریخی‌شان را به سمت شوروی آغاز می‌كنند. به هر حال ممكن است این حس رقابت یكی از متغیرهای جدی باشد.

ــ بعد از شكست جمهوری مهاباد، فعالیت حزب دموكرات چه وضعیت و سمت و سویی پیدا می‌كند؟

ــ بعد از شكست جمهوری مهاباد و اعدام قاضی‌ها و بعد از موفقیت حكومت مركزی و اقتدار نظامی‌ها و آرامشی كه برقرار می‌شود، عملاً فعالیت‌های حزب دموكرات از بین می‌رود و فعالیتی باقی نمی‌ماند و این در حالی است كه بسیاری از اعضای حزب دستگیر ‌شده یا فرار كردند و خصوصاً به عراق رفتند.
گرچه به‌عنوان شعبه‌ای از حزب توده ـ همان‌طور كه غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد و قاسملو هم اشاراتی به این مطالب دارد و اسناد ساواك كه بعدها توسط وزارت اطلاعات تحت عنوان «چپ در ایران به روایت اسناد ساواك» (جلد اول) منتشر می‌شود ـ كم‌كم به‌نام حزب توده، فعالیت‌های مقطعی شكل می‌گیرد. در جریان ملی‌شدن صنعت نفت این فعالیت‌ها به اوج خودش می‌رسد، بعد از كودتا مجدداًَ از این فعالیت‌ها كاسته می‌شود. چون باز هم فضای كشور سنگین‌ شده و البته در این حول و حوش در درون حزب هم درگیری‌هایی به‌وجود می‌آید كه اعضای حزب نسبت به هم بدبین می‌شوند. در همین زمان، بعد از كودتا ـ اوایل دهه چهل در سال 1343 ـ بیانیه ای ازسوی حزب دموكرات منتشر می‌شود و افرادی را به‌عنوان خائن به مردم كرد كه با دولت مركزی همكاری داشته‌اند معرفی می‌كند؛ ازجمله وهاب بلوریان مهابادی كه عضو كمیتة حزب دموكرات در سال 1334 و 1335 بود (برادرِ غنی بلوریان متهم به تسلیم‌كردن لیست اعضای حزبی به سازمان امنیت بود) و در آن اطلاعیه عبدالرحمن قاسملو نیز متهم به عمل مشابهی می شود قاسملو و بلوریان دستگیر می‌شوند و قاسملو سریعاً آزاد می‌شود. البته منابع مكتوب امروز وزارت اطلاعات می‌گویند قاسملو به علت همكاری و انتشار اسامی قابل توجه تعداد زیادی از اعضای حزب، آزاد می‌شود، ولی غنی بلوریان تا سال 1357 در زندان می‌ماند، درسال 1343 كه كنگره دوم حزب دموكرات كردستان ایران به كمك ملامصطفی در كوی سنجاق عراق تشكیل می شود و عبدالله اسحاقی با نام مستعار احمدتوفیق است به عنوان دبیركل حزب انتخاب می‌شود و در همان‌جا پیشنهاد اخراج عبدالرحمن قاسملو به دلیل خیانت به جنبش خلق كرد و همكاری با ساواك مطرح می‌شود. پیشنهاد قبول می‌شود و قاسملو از حزب و عراق اخراج و روانة كشور چك می‌شود. در شهر پراگ به تحصیلاتش ادامه می‌دهد و ظاهراً با یك خانم چك ازدواج می‌كند. بعدها وقتی ملامصطفی، احمد توفیق را زیر فشار می‌گذارد و تبعیدش می‌كند، قاسملو برمی‌گردد و رهبری حزب را به‌دست می‌گیرد. یكی از نكات قابل توجه در آن دوره این است كه به هر حال حزب دموكرات در این دهه شدیداً به بارزانی وابسته می‌شود و چون بارزانی با شاه قرارداد دوستی بسته، علیه قاسملو. و علیه كمونیست‌ها و بعدها علیه بعثی‌ها. به هر حال در این حوزه بارزانی تعدادی از فعالان كرد ایرانی را دستگیر و حتی به اشارة برخی منابع، اعدام می‌كند. در رأس آنها سلیمان معینی و نیز ملاآواره قرار داشته‌اند كه جسد ملاآواره پس از اعدام به نیروهای ایرانی مستقر در مرز (1347ش. 1968م.) تسلیم می‌شود. البته برخی كشته‌شدن این افراد را به رژیم پهلوی نسبت می‌دهند. كما این‌كه در آن موقع حزب دموكرات در درون خودش با چالش‌هایی روبه رو بود ازجمله درگیری بین گروه احمد توفیق و گروه قاسملو البته غلبه ابتدا با احمد توفیق بود. زمانی كه قاسملو اخراج شده و تعدادی از كردهای فعال ایرانی را هم اعدام كرده و به رژیم تحویل داده، طبیعتاً ملامصطفی مورد مخالفت برخی از كردهای خودش و كردهای ایرانی قرار می‌گیرد و با توجه به حمایت‌های مادی و تسلیحاتی كه ایران از وی كرد، اعلام آمادگی هم كرده، كم كم نیروهای بارزانی از احمد توفیق (یعنی دبیركل حزب دموكرات بعد از قاضی) سلب صلاحیت می‌كنند و او را به روستای بارزان تبعید می‌نمایند. احمد توفیق، بعدها به نیروهای عراقی پیوست و برای زندگی در بغداد، منطقه كردستان را ترك كرد و چند سال بعد در هاله‌ای از ابهام به قتل می‌رسید و هرگز مشخص نشد كه آیا به‌دلیل اختلافات داخلی حزب دموكرات توسط حزب دموكرات به‌قتل رسیده یا توسط هواداران ملامصطفی كشته شده و یا بعثی‌ها او را به قتل رسانیدند؟
غنی بلوریان در خاطراتش به این قضیه اشاره می‌كند كه «قاسملو هم با رفتنش به چكسلواكی، احتمالاً با وجود گرایش‌های تندتر كمونیستی روابط مشكوكی با كمونیست‌ها برقرار می‌كند.» البته معلوم نیست كه آیا به‌دلیل اختلافاتی است كه بلوریان با قاسملو بر سر نحوة اداره حزب داشتند یا آن‌كه مبتنی بر واقعیاتی است؟ به‌خصوص كه بعد از این كه قاسملو برمی‌گردد، در عراق به‌عنوان كارمند ادارة اقتصادی دولت عراق استخدام می‌شود و با اداره امور اقتصادی بغداد همكاری می‌كند و ماهانه 300 دینار دریافت می‌كند.
مدتی پس از ایفای نقش، قاسملو در عراق (به‌عنوان كارمند دولت) كه بسیار هم به عراقی‌ها نزدیك بوده، در نزدیكی‌های انقلاب گفته می‌شود كه بعثی‌ها قاسملو را از عراق اخراج می‌كنند. یكی از دلایل آقای بلوریان این است كه گذشته از نزدیكی‌هایی كه به بعثی‌ها و حكومت عراق داشته، در عین حال جاسوسی‌هایی هم كرده و مداركی را در اختیار بلوك شرق قرار داده است. عراقی ها متوجه شده و اخراجش كرده‌اند. البته صحت و سقم این مطا لب معلوم نیست.

ــ حزب دموكرات و احزاب كرد در جریان انقلاب 1357 و پیروزی آن تا چه حد مشاركت داشته اند؟

ــ در این اوضاع و احوال است كه كم كم زمزمه‌های انقلاب در زمستان 57 شكل می‌گیرد. كادرهای آواره حزب دموكرات ـ چه آنهایی كه در كردستان عراق بودند و چه آنهایی كه در كشورهای دیگر سكونت داشتند ـ كم كم به كردستان ایران می‌آیند. كما این‌كه بسان دیگر نقاط كشور،‌ مردم كردستان هم به انقلاب پیوسته در كردستان مركزی هم مرحوم مفتی‌زاده فعالیت‌هایی را از قبل شروع كرده و بالطبع هواداران او دارای وزن و وجاهت سنگینی در شهر هستند. البته در كردستان شمالی غلبه با گرایش‌های چپ و كمونیستی است. طبیعتاً قاسملو و اعضای آواره حزب هم كه برمی‌گردند،‌ همزمان درگیر شرایط انقلابی می‌شوند و زمینه‌های فعالیت مجدد آنها فراهم می‌شود.
به هر حال انقلاب در حال پیروزی است. اتفاقاتی در مناطق كردنشین می‌افتد، افزون بر اینها ریشة تاریخی قضیه زمینه‌های شكل‌گیری بسیار سریع بحران را در مناطق كردنشین مهیا می‌كند. من چاره‌ای ندارم بدون بزرگ‌نمایی نقش بیرونی‌ها، به این نكته تأكیدكنم كه با توجه به پیام مذهبی انقلاب و اجماع عمومی در جامعه نسبت به روح مذهبی انقلاب، طبیعی به نظر می‌آمد كه در یك پروسه‌ای بین نیروهای مذهبی و چپ‌ها درگیری‌هایی ایجاد شود یا اختلاف‌نظرهایی بروز كند، ضمن آن‌كه با تندشدن رنگ شیعی حركت، به هر حال اصطكاكی با اهل سنت هم پیدا شود.
نكتة مهم اینجاست كه مردم كردستان همپای تمام مردم ایران علیه رژیم پهلوی به پا می‌خیزند، یعنی در روزهایی كه هیچ خبری از حزب دموكرات و قاسملو و جریان‌های دیگر كرد نبود، مردم كرد گام‌های بلند خودشان را در جهت نفی حكومت پهلوی برداشته بودند. كما این‌كه در مناطقی مثل پاوه، سنندج، سقز شهدای فراوانی را هم مردم كرد در راهپیمایی‌ها تقدیم انقلاب كردند. به نحوی كه بسیاری از رهبران انقلاب در آن‌وقت، آیت‌الله خمینی و دیگران پیام‌هایی را خطاب به كردها، دراویش اهل حق و مرحوم‌مفتی‌زاده صادر نمودند كه در آنها از همراهی مردم كرد تشكر شده و با آنها ابراز همدردی و همدلی شده.بود. به صورت نمونه در تهران یكی از بزرگترین شهدای كرد كه مرحوم ماموستا هه‌ژار یا استاد شرفكندی هم برای او شعری سروده، مرحوم استاد كامران نجات‌اللهی اهل بیجار است كه در جریان درگیری انقلاب تیر خوردند و شهید شدند. در خود استان كردستان و استان كرمانشاهان در منطقه پاوه، به‌دست نیروهای پالیزبان تعداد زیادی از مردم پاوه هم قتل عام می‌شوند كه نمایندگان آیت‌الله صدوقی و آیت‌الله خمینی آنجا حضور پیدا می‌‌كنند و تسلیت می‌گویند.
پس، قبل از این كه احزاب كرد مجدداً در ایران شروع به حركت كنند، حركت مردم كرد علیه رژیم طاغوت شروع شد، كه البته احزاب برمی‌گردند و سوار بر موج اعتراضی مردم می‌شوند و به دلیل این كه تشكل ملی فعالی كه تمام كشور را به‌طور حزبی پوشش بدهد نبوده، احزاب به سرعت وارد این فرآیند می‌شوند و البته همراهی می‌كنند.

ــ نكتة دیگری كه حائز اهمیت است، روی كار آمدن دولت بختیار است، در این باره توضیح بفرمایید.

ــ غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی ماجرای روی كارآمدن بختیار مطرح شد، در مسجد مهاباد سخنرانی كردم و رسماً اعلام كردم كه ما باید در برابر (آیت‌الله) خمینی از بختیار حمایت كنیم.» بلوریان می‌نویسد: «با توجه به شناختی كه از ملاها داشتم، حمایت از بختیار كه جزو جبهه‌ملی بود و دم از مصدق می‌زد و اعلام كرده بود كه از حقوق همه مردم ایران دفاع خواهد كرد، طبیعتاً برای من منطقی‌تر به نظر می‌آمد.» البته همین شاید مقدمات اولیه اصطكاك ر ابین انقلابیون و جنبش كرد نشان بدهد، كما این‌كه در برخی از منابع غربی هم آمده كه قاسملو هم طی یك سخنرانی، رسماً حمایت خود را از بختیار اعلام می‌كند تا بختیار بتواند قدرت را به‌دست بگیرد.

ــ اعضا و سران جبهه ملی، فروهر و سنجابی و حسینی این كار بختیار را محكوم كردند؛ چرا كه بختیار از راه مصدق عدول كرده بود...

ــ بله، نظر بلوریان كه بختیار را مصدقی می‌داند، با نظر اعضای جبهه‌ملی كه حركت بختیار را محكوم كرده و اعلام كردند كه از راه مصدق عدول كرده مغایر است. این از نكات اولیه‌ای است كه بین انقلابیون و احزاب كردی زمینه‌های اصطكاك را تقویت می‌كرد. نكته بعدی كه باید به آن پرداخت، مسلح شدن سریع كردهاست. به عبارت دیگر، احزابی كه وارد منطقه شدند، به سرعت اسلحة پادگان‌ها و مراكز نظامی را تصاحب می‌كنند.

ــ قبل از انقلاب؟

ــ نه، در 23 بهمن 57. مثلاً ما در كیهان چهارشنبه 9 اسفند 57 می بینیم كه مردم اهالی كردنشین، پادگان‌های عمده مهاباد و پسوه و پیرانشهر را كم كم به‌دست می‌گیرند. بعداً می‌بینیم كه در روزی كه مرحوم فروهر با حسن نظری كه داشتند به همراه تیم ویژة دولت وارد مهاباد شدند، در همان روز، (همان طور كه غنی بلوریان هم در خاطراتش اشاره می‌كند) به‌سرعت پادگان مهاباد خلع‌سلاح می‌شود و تیم قاسملو آنجا را اشغال می‌كند.
آقای بلوریان در ص 312 خاطراتش می‌نویسد: «دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفی تماس می‌گرفت و نقشة اشغال پادگان مهاباد را می‌كشید. نامبرده در این خصوص چیزی به من نمی‌گفت. من از كانال دیگری از كارهایش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از این كه اتفاقی بیفتد بهتر است ما كردها در مقابل دولت موقت بازرگان كاری نكنیم. اگر تو بر این امر اصرار داری كه مسئله كرد باید از طریق صلح‌آمیز حل شود، لازم است از این طریق حركت كنیم. نامبرده گفت: «آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است، باید جمع‌آوری شود.» بلوریان می‌نویسد پاسخ دادم: «این حرف شما با تفكرات حزب مغایرت دارد اگر ما به صلح ایمان داریم و می‌خواهیم از طریق مسالمت‌آمیز مسئله كرد را حل كنیم، نباید كاری كنیم كه برای خود مشكل درست كنیم.» قاسملو نیز تأكید می‌كند كه او راه صلح را نمی‌بندد. البته باز غنی بلوریان در ص 323 خاطراتش می‌نویسد: «روز 30 بهمن هیأت نمایندگی حكومت موقت ـ یعنی فروهر و دیگران ـ در راه بازگشت به تهران بود، یعنی هفت هشت روز بعد از پیروزی انقلاب. ساعت 20/11 همان روز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.»

ــ گفتید 9 اسفند؟

ــ نه، آن اخبارش بود كه روز 9 اسفند در كیهان منتشر شد. اما غنی بلوریان به صراحت اعلام می‌كند كه در روز 30 بهمن پادگان خلع سلاح شده بود. ضمن آن‌كه شهربانی مهاباد هم در 23 بهمن خلع‌سلاح شده است.

ــ برخورد احزاب كرد و مردم كردستان با دولت موقت چگونه بود؟

ــ در خاطرات آقای غنی بلوریان آمده كه: «در دوران حكومت كوتاه بازرگان یك فضای باز سیاسی به وجود آمد كه تا آن زمان در تاریخ سیاسی ایران بی نظیر بود.»
وی می‌نویسد: «وقتی 28 بهمن 1357 داریوش فروهر، محمد مكری، اسماعیل اردلان و آیت‌الله نوری به مهاباد آمدند، در یك جلسه مشترك ساعت 10 صبح 29 بهمن بین داریوش فروهر از یك‌طرف و قاسملو و من از طرف دیگر در منزل منتقم قاضی در مهاباد برقرار شد.
فروهر گفت شما می‌توانید به نام حزب‌دموكرات كردستان ایران به‌طور آشكار فعالیت سیاسی داشته باشید. نامبرده همچنین از ما خواست تلاش كنیم این بار از طریق سیاسی برای حل مسئله اقدام كنیم، فروهر در ادامه صحبت‌هایش به‌صراحت گفت من از مبارزه و جنبش‌های ملت كرد در تمامی قسمت‌های كردستان مطلع هستم و می‌دانم كردها تاكنون از جنگ مسلحانه طرفی نبسته‌اند، همین‌قدر به شما می‌گویم كه به حرف دولت‌های دور و بر خودتان گوش ندهید و بدانید آنها نیز دشمن كرد هستند. كردها در این منطقه محدود كه از هر طرف محاصره شده، مشكل است كه بتوانند با جنگ و نیروی مسلحانه موفق شوند. شادروان فروهر: «اسلحه برداشتن كردها به‌معنای وابسته ‌بودن آنها به یكی از دشمنانشان است. شما كردها خیلی جنگیده‌اید و هر بار نیز شكست خورده‌اید، بیایید این بار برای اولین بار در كردستان راه سیاسی را برای حل مسئله خود انتخاب كنید؟»
غنی بلوریان می‌نویسد: «من داریوش فروهر را از زندان می‌شناختم و به افكار او و تحلیلش درخصوص كردستان آگاهی داشتم و می‌دانستم دوست و دلسوز ما كردهاست، ولی متأسفانه ما گوش به حرف‌هایش ندادیم.» این نكته‌ای برجسته است از خاطرات یك نفر از دل جنبش كرد.
آقای عبدالله ابریشمی هم به اهم مواردی كه موجب شكست حزب دموكرات شده‌اند، اشاره می‌كند. در كتاب خود «مسئلة كرد در خاورمیانه» ص 64 می‌نویسد: «اولاً حزب تا پیش از انقلاب، حضور فعال و عملی در كردستان نداشت. در حالی كه مردم بدون رهبری حزب حركت‌هایشان را پیش برده بودند. كادر رهبری حزب عملاً بعد از ورود به ایران دنباله رو جریان‌های سیاسی غالب بر منطقه بود، دوم (كه خیلی نكته مهمی است) در مسابقه مسلح‌شدن، حزب به كارهایی دست زد كه درنتیجه آن بسیاری از مردم از حزب دور شدند.

ــ نمونه این كارها چه بود؟

ــ نمونه‌اش برخورد حزب با ایل منگور است. غنی بلوریان در این‌باره می‌نویسد من با قاسملو صحبت كردم، مدتی بود كه از طرف رژیم به ایل منگور اسلحه داده می‌شد و از ارومیه طیف ملاحسنی و دیگران به ایل‌منگور اسلحه می‌دادند و من چون از قبل با آنها آشنایی داشتم، رفتم و اسلحه‌ها را گرفتم و همراهی كردم و ظاهراً بلوریان در مهاباد نبوده. اعضای حزب با منگوریان درگیر شدند و بسیاری از مردم ایل را كشتند كه در اینجا عملاً مردم در مقابل حزب قرار می‌گیرند البته در اینجا منظور از مردم، ایل منگور است بعدها این خشونت به جاهای دیگر كشیده می‌شود.

ــ دربارة عملكرد احزاب دیگر توضیح بدهید.

ــ به سازمان زحمت‌كشان ایران كه بعدها به نام كومله فعالیت می‌كند. از كمونیست‌های دوآتشه بودند، با این همه سخنگوی آنها را آن‌موقع در كردستان یكی از رهبران مذهبی به نام شیخ‌عزالدین حسینی است. بلوریان می‌نویسد: «در چند مورد قاسملو تحت‌تأثیر شیخ‌عزالدین قرار می‌گیرد. علی‌رغم این‌كه خود غنی بلوریان هم برایش عجیب است كه چطور یك ملای سنتی سنی‌مذهب می‌تواند تا این حد به كمونیست‌ها نزدیك شود.

ــ و حتی قاسملو را هم تحت تأثیر قرار بدهد.

ــ البته این بحث دیگری است، اعمال فشار است.

ــ موضع احزاب و مردم كرد در برابر رفراندوم چه بود؟

ــ موضع احزاب كرد نسبت به رفراندوم، بی‌اعتمادی بین دولت مركزی و گروه‌های كرد را تشدید می‌كند. ظاهراً غنی بلوریان به‌همراه قاسملو برای ملاقاتی با آیت‌الله خمینی به تهران می‌آیند. قاسملو نظرش این بوده كه عزالدین‌حسینی هم بیاید، به این دلیل كه ملاست و بعدها می‌توانیم او را برای صحبت كردن با روحانیون درگیر كنیم.» با رهبر انقلاب قرار ملاقاتی می‌گذارند و صحبتی می‌كنند البته در ملاقاتی كه در 8/1/57 داشتند از طرفی دلگرم می‌شوند، چون به هر حال آیت‌الله خمینی آنها را می‌پذیرد، خودشان به خودشان انتقاد می‌كنند. بلوریان می‌نویسد: «ما برنامة كتبی مدونی نداشتیم و شفاهی صحبت كردیم.» ازسوی دیگر وقتی برمی‌گردند قاسملو با رفراندوم موافق بوده و بلوریان خیلی خوشحال بوده كه بازرگان با گشاده رویی و خیلی مهربان با آنها برخورد كرده از این برخورد به شدت تحت‌تأثیر قرار گرفته‌اند از طرف دیگر می‌گوید كه ما در همین‌جا تصمیم گرفتیم در رفراندوم شركت كنیم و قرار بوده كه حزب دموكرات برای شركت در رفراندوم به مردم بیانیه بدهد.
اما متأسفانه به محض این ‌كه برمی‌گردند، می‌بینند شیخ‌عزالدین بیانیه داده و رفراندوم را تحریم كرده، تنها به این دلیل كه كومله تحریم كرده است. غنی بلوریان می‌نویسد كه برای ما خیلی تعجب‌آور بود ما در دفتر مركزی حزب جلسه گذاشتیم و قرار بود برای دفاع از رفراندوم بیانیه بدهیم. قاسملو بدون مشورت، خودسری می‌كند و نظرش كاملاً برمی‌گردد و اینجا گام بعدی برای اصطكاك برداشته می‌شود.
نكته بعدی كه عملاً مشكل ایجاد می‌كند در 11 اسفند 57 در یك اجتماع بسیار بزرگ است كه در میدان ورزشی شهر مهاباد برگزار می‌شود، حزب‌دموكرات موجودیت خود را اعلام می‌كند اما این حركت كه چندین هزار نفر در ورزشگاه مهاباد در آن حضور داشتند؛ به‌دوش كشیدن اسلحه بوده است. یعنی همة حاضران مسلح بوده‌اند. كما این‌كه در همان‌جا قرار گذاشته می‌شود در مراكز دیگر كردنشین این جلساتِ اعلام موجودیت، برگزار شود و نقده به عنوان اولین مركز بعد از مهاباد انتخاب می‌شود.
به قول آقای ابریشمی در كتاب مسأله كرد در خاورمیانه: «در نقده اولاً با توجه به این كه دو سوم جمعیت را ترك‌ها تشكیل می‌دهند، ثانیاً ورزشگاه در منطقة ترك‌نشین قرار داشته و از این مهم‌تر تیمی از تندروهای وابسته به حكومت مثل آقای حسنی و دیگران هم مترصد فرصت بودند، طبیعتاً وقتی كه نشست نقده در مناطق ترك‌نشین بخواهد برگزار شود بحران ایجاد می‌شود.» ابریشمی می‌نویسد كه برخی از آدم‌های محترم و روحانیون ترك آمدند پا در میانی كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوریان مطلب را تأیید می‌كند) بلكه این مراسم اولاً مسلحانه برگزار نشود. ثانیاً در منطقه كردنشین برگزار شود، كما این‌كه بلوریان تأیید می‌كند و می‌نویسد: «ترك‌های نقده نامه‌ای به كمیتة حزب می‌فرستند و می‌گویند ترك‌های نقده از این اقدام شما ناراضی هستند و نمی‌خواهند شما به صورت مسلحانه در منطقه اقدام به برگزاری مراسم بكنید و پیشنهاد می‌كنند كه این مراسم در كنار شهر انجام بشود.»
بعدها عبدالله حسن‌زاده دبیركل فعلی حزب دموكرات در جلد اول كتاب «نیم قرن مبارزه»، بیان می‌كند كه در فاجعة نقده، رهبران حزب سهل‌انگاری كردند و در دام خطرناكی افتادند.
من نكته‌ای را اینجا اضافه كنم كه آقایان خودشان هم بیان كردند. در حالی كه دولت موقت با حسن‌نیتی كه مرحوم بازرگان، آیت الله طالقانی، فروهر، سحابی و... داشتند، قطعاً فرصت مناسب تاریخی بود برای جریانات كرد كه بتوانند با زبانی منطقی‌تر و با گفت‌و‌گو، بحث‌هایشان را مطرح كنند، ولی متأسفانه این‌طور نمی‌شود و عملاً در جریان نقده ـ وقتی در مناطق ترك‌نشین در ورزشگاه در حال برگزاری میتینگ هستند ـ دست‌هایی (مشخص نیست از كدام طرف) شروع می‌كنند به تیراندازی و ایجاد بلوا و طبیعتاً كشت و كشتار راه می‌افتد، ارتش هم دخالت می‌كند. كردهای شهر آواره و ده‌ها و شاید هم بیشتر شهروندان نقده‌ای ـ اعم از كرد و ترك ـ خصوصاً كردها از بین می‌روند و این برادركشی بین كرد و ترك قطعاً اصطكاك بین جریانات كرد را با دولت مركزی بیشتر می‌كند كما این‌كه بعدها حادثة روستای مارنا (اطراف نقده) رخ می‌دهد كه شبانه روستاییان كرد مورد هجوم تندروهای مخالف احزاب كرد قرار گرفته و با سلاح گرم چهل یا پنجاه نفر انسان بی‌گناه قتل‌عام می‌شوند.

ــ یعنی آیا مردم كُرد بحران نقده و درگیری پس از میتینگ حزب‌دموكرات را از چشم دولت مركزی می‌بینند؟

ــ به دولت مركزی بدبین می‌شوند. به‌علاوه این‌كه سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده لشكر ارومیه و آقای حسنی در غائله دخالت می‌كنند. برخی از كردها مدعی‌اند به جای این كه جدا كنند یا میانجی باشند، ابتدا با عكس شیخ‌عزالدین حسینی روی تانك‌ها آمدند و كردها راه را برایشان باز كردند اما بعداً معلوم شد كه اینها نیروهای آقای حسنی و لشكر ارومیه‌اند و مردم را به تیر می‌بندند و این هم باز اصطكاك را بیشتر می‌كند.
كیهان روز1/2/58 (شمارة 10688) اشاره می‌كند كه در میتینگ نقده بین سیزده هزار كرد مسلح و غیرمسلح یا بنا به قول دیگری بیست هزار كرد مسلح و غیرمسلح وجود داشتند طبیعتاً عده‌ای كشته شدند.

ــ علاوه بر درگیری نقده، چگونگی درگیری در سنندج را توضیح دهید.

ــ البته بعد از درگیری هیأت حسن نیت متشكل از استاندار، عزالدین‌حسینی، قاسملو و عده‌ای از روحانیون تشكیل شد و سرلشكر ناصر فربد رئیس ستاد كل ارتش جمهوری‌اسلامی اعلام كرد: «چنانچه با توجه به اقدامات وسیع مقامات و روحانیون سیاسی محلی در شهرستان نقده، درگیری‌هایی كه پیش آمده است پایان نپذیرد و آتش‌بس اعلام نشود، ارتش جمهوری‌اسلامی ناگزیر برای جلوگیری از برادركشی و خونریزی طبق تصمیم دولت در محل حضور خواهد یافت تا میان طرفین درگیری حائل بشود.» به هر حال ظاهراً ارتش مجبور است كه برای آتش‌بس اقدام و دخالت كند.

ــ نیروهای سپاه و كمیته و... در این درگیری دخالت نداشتند؟

ــ نخیر، هنوز نیروهای مردمی فعال نبودند. نكته‌ای باید در اینجا اضافه كرد، آن درگیری بین هواداران مرحوم مفتی‌زاده و هواداران آقای صفدری بوده است كه ظاهراً در حسینیه حضور داشتند.
نیروهای صفدری در پادگان بودند و گروهی برای دریافت اسلحه و تفنگ از كمیته‌ای كه وابسته به مفتی‌زاده بوده برای دریافت اسلحه و فشنگ می‌روند كه نه‌تنها به آنها اسلحه داده نمی‌شود، بلكه درگیری هم صورت می‌گیرد و بازار تعطیل می‌شود و مردم تحصن و اعتراض می‌كنند و به سمتی كه مردم می‌روند (این‌طور كه كیهان 28/12/1357 نوشته) درگیری‌هایی رخ می‌دهد كه بین كمیته‌های انقلاب اسلامی شماره 1و 2، تحت ریاست صفدری و آقای مفتی‌زاده منجر به درگیری می‌شود كه به نظر می‌آید چند نفر عابر بی‌سلاح توسط نیروهای صفدری مورد اصابت قرار گرفته و دو نفر كشته می‌شوند.

ــ غنی بلوریان دربارة این حادثه مطلبی ندارد؟

ــ غنی بلوریان در اینجا اشاراتی می‌كند. اولاً غنی بلوریان نسبت به علامه مفتی زاده نظر بسیار منفی دارد، ایشان را یك كرد سنی متعصب می داند كه می خواهد خودش را رهبر كردها اعلام كند و به تندی و با گزش در مورد ایشان صحبت می‌كند. دیگر آن‌كه بلوریان تلفات را بیش از هزارنفر گزارش می‌دهد كه بنابر نظر منابع مستقل بسیار اغراق شده است. غنی بلوریان به عنوان نماینده حزب دموكرات با یك‌نفر (احتمالاً ملاعبدالله حسن‌زاده رهبر فعلی حزب دموكرات) به سنندج می‌آیند كه صحبت كنند اما درست در همان‌موقع بعد از ماجرای صفدری، به‌سرعت هواداران كومله و كمانگر رادیو و تلویزیون را اشغال كرده و شهر را تقریباً به دست گرفته و اجازة ورود به آنها را نمی‌دهند. كمانگر بعدها به بلوریان می‌گوید «به احترام زندانی بودنت به تو اجازه می‌دهم اما چون شماها نماینده‌های مزدوران بارزانی (چون قبلاً وابسته به بارزانی بودند) و از آن مهم‌تر نمایندگان حزب بعث هستید به همراهت اجازة ورود نمی‌دهیم.» كما این‌كه بعدها در غائلة سنندج معلوم شد كه نیروهای جلال طالبانی هم در شهر حضور داشتند و طبیعتاً تحت‌تأثیر آنها بوده كه به نیروهای حزب دموكرات بلوریان و همراهش اجازه ورود داده نمی‌شود. شكل‌گیری جنبش‌های رقیب و جریان مفتی‌زاده از یك‌سو و ازسوی دیگر كومله، كم‌كم درگیری بین اینها را معنادارتر می‌كند.

ــ آقای مفتی زاده كه به درگیری مسلحانه معتقد نبوده، چرا كمیتة مسلح داشته؟

ــ این كمیته كسانی بودند كه شهر را اداره ‌كردند. آن‌روز خود مفتی‌زاده هم در شهر نبوده، اما هوادارانش می‌خواهند شهر را اداره ‌كنند. به‌خصوص نگران بودند كمونیست‌ها با به‌كاربردن اسلحه شهر را تصرف كنند. حتی یكی از اسناد به‌دست آمده از سفارت آمریكا، اشاره می‌كند: «در فوریه 1979 وقتی كه مهندس بازرگان زمام امور را به‌دست گرفت، دریافت كه اتحادیه وسیعی از رهبران مذهبی _ سیاسی و قبیله‌ای كردها به‌وجود آمده كه مسلح بوده و ازسوی نیروهای چریكی و فراریان ارتش حمایت می‌شوند.» البته این نكتة مهمی است كه برخی از روزنامه‌نگاران غربی هم به آن اشاره كرده‌اند. تعدادی از افسران اخراجی و فراری ارتش هم آمده‌اند مسلح شده‌اند و در بین نیروهای كرد در منطقه نفوذ كرده‌اند.

ــ به نفع چه كسی؟

ــ به نفع احزاب كرد. به نقل از همین اسناد كه پس از اشغال سفارت آمریكا انتشار یافت، برخی از این گروه‌ها روز به روز می‌خواهند افرادشان را بیشتر كنند و حتی گاهی اوقات با، اعمال زور و تا حد ممكن وضعیت خودشان را در منطقه تثبیت كنند، طبیعتاً اینها بر نگرانی‌‌ها می‌افزاید. البته هیئت‌های اعزامی از طرف دولت و آیت‌الله خمینی هم مشغول فعالیت‌های خودش است، اما مسلح بودن، تحریم رفراندوم، نكته‌های حائز اهمیت است.

ــ لطفاً موضع شیخ‌عزالدین حسینی را در قبال رفراندوم جمهوری اسلامی توضیح دهید.

ــ امام جمعة مهاباد آقای شیخ‌عزالدین حسینی، بیانیه‌ای می‌دهد و اعلام می‌كند چون جمهوری‌اسلامی مبهم و نامعلوم است و به ویژه از نظر حق تعیین سرنوشت و مسئلة خودمختاری كردستان در چارچوب ایران آزاد و حقوق حقه سایر خلق‌ها نامشخص می‌باشد، بنابراین تا زمانی كه رسماً جواب قطعی از طرف دولت و شورای انقلاب اسلامی اعلام نگردد، شخصاً از شركت در رفراندوم خودداری نموده و مردم نیز با توجه به مسئولیت‌های ملی و مذهبی خود آزاد و مختارند.
البته به دنبال بیانیه و با دخالت شیخ‌عزالدین حسینی صندوق‌های رأی در مهاباد جمع‌آوری شد و رأی‌گیری در این حوزه برگزار نشد. اما در سایر مناطق، رأی‌گیری برگزار گردید، اگر چه غنی بلوریان در خاطراتش مدعی است كه مردم كُرد به جمهوری اسلامی در رفراندوم رأی ندادند، اما انتشار نتایج رفراندوم در مناطق كردنشین نشان از رأی مثبت مردم به جمهوری‌اسلامی است. در بوكان 23569 نفر رأی آری، 113 نفر رأی منفی، سرپل ذهاب 37523 نفر رأی مثبت، 338 نفر رأی منفی، جوانرود 14451 نفر رأی مثبت و 96 نفر رأی منفی، مریوان 46472 نفر رأی مثبت و 28 نفر رأی منفی، سنندج 101618 نفر آری و 1081 نفر منفی، سقز 34836 نفر آری و 558 نفر رأی نه، استناد بلوریان به آرای منفی كیهان به‌تاریخ 12 فروردین 58 است، اما در آن روزنامه مورخ 12 و 14 فروردین، آمارها عكس نظر او را نشان می‌دهد. گرچه نتیجة آرای رفراندوم در تقابل با خواسته حزب دموكرات، قاسملو و عزالدین‌حسینی بوده (كه خواهان تحریم انتخابات گردیده بودند) متأسفانه بدون توجه به درخواست مردم، این افراد و احزاب، حاضر به انعطاف‌پذیری نمی‌گردند.
همه اینها نشان می‌دهد كه به هر حال مسائل كردستان، روز به روز پیچیده‌تر می‌شود. از آن طرف در طرح خواسته‌ها، حزب دموكرات خواهان آن است كه مرزهای منطقه كردنشین بدون توجه به تفاوت‌های زبانی و مذهبی تمامی استان‌های كردستان، كرمانشاه و ایلام و آذربایجان غربی را با هم در بر بگیرد. در حالی كه دولت هم اگر قرار بود صحبتی داشته باشد، حوزة مورد نظرشان، بیشتر استان كردستان و بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی بود.
قاسملو در همان 12 اسفند در مطلبی كه در كیهان سال 57 از او منتشر شده، خواهان آن بود كه از تجدید سازمان ژاندارمری و شهربانی در منطقه كردستان خودداری كنند و وظایف اینها را به عهده اهالی بگذارند و همچنین او خواستار انحلال ارتش و ایجاد ارتش خلقی شد و گفت: «ارتش نباید چماق دولت برای سركوب خلق‌‌ها باشد.» همه این عوامل، روز به روز اوضاع را پیچیده‌تر می‌كند. مرحوم آیت‌الله طالقانی در روز 6/1/58 در سنندج در روزنامه كیهان كه صحبت‌هایش منتشر شده بسیار صریح می‌گوید: «اگر هموطنان كرد ما با دولت مسئله‌شان را صادقانه در میان نگذارند و حل نكنند، هر روز باید منتظر حوادث باشیم. اگر كردستان مواجه با شكست شود و مشتعل شود، ایران مشتعل می‌شود و ما دوباره گرفتار طاغوت و جلادی خواهیم شد كه از آریامهر بدتر و تجربه‌دارتر خواهد بود.»
البته انتخابات شورای شهر سنندج به پیشنهاد آیت‌الله طالقانی برگزار می‌شود. جالب اینجاست كه بدانیم در انتخابات، اكثریت قریب به اتفاق كرسی‌های شورا را نیروهای مذهبی و هواداران علامه مفتی‌زاده به‌دست می‌آورند و عملاً شهر به دست آنها می‌افتد، ولی گروه‌های سیاسی كمونیست بدون توجه به این تفاوت‌ها و حق مردم درگیری‌هایی را شروع می‌كنند. به این ترتیب، زمینه‌های گسترش بحران روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود.
یك شاعر كرد به نام آقای عمر فاروقی در كتابش «نظری به تاریخ و فرهنگ سقز كردستان» می‌نویسد: «پس از اعلام بی‌طرفی ارتش و سقوط رژیم شاه و اعلام پیروزی انقلاب، بدبختانه شهر سقز با همه كوچكی (تصویری از كردستان آن روز) لانة گروه‌ها و احزاب فراوان شد، به‌طوری‌كه بیش از ده حزب و گروه در این شهر مستقر و هركدام نوعی راه را تبلیغ می‌كردند.» عمر فاروقی در این مورد شعری كردی دارد:

یه كی دیموكرات یه ك كمونیسته یه كه تروتسكیست یه ك مائوئیسته
كوریك كومه له و تاقمی ئیسلامی به شیك سیاسی و به شیك نیزامی
یه كی په‌یكارو و یه كی فیدایی یه كی موجاهید و یه كی ره‌هایی
یه‌ك ته‌نگ نه زره و ناسیونالیسته یه كیش جهان بینی سوسیالیسته
تاقمی هه وادار بو خیربی توده یه كیش وه كومن، پوچ و بی‌هوده

یعنی:

یكی دموكرات و یكی كمونیست است یكی تروتسكیست و یكی مائوئیست است
یكی كومله و یكی هوادار اسلامی هاست بخشی از آنها سیاسی و بخشی نظامی هستند
یكی پیكار و یكی فدایی خلق یكی مجاهد و یكی رهایی است
یكی تنگ نظر ناسیونالیست است و یكی هم جهان بینی اش سوسیالیستی است
گروهی هوادار حزب توده یكی هم مثل من، پوچ و بیهوده

این تصویری از فعالیت احزاب مسلح مختلف است كه بر پیچیدگی‌ها افزودند، به این معنا كه با توجه به موقعیت استراتژیك و جغرافیایی و كوهستانی كردستان به‌عنوان ابزاری یا منطقه‌ای كه بتوانند خواسته‌هایشان را در آن بیان كنند حضور می‌یابند و هزینه‌هایی را به مردم منطقه تحمیل كرده و پیچیدگی‌ها را بیشتر می‌كنند. در تاریخ 24/12/57 مرحوم مهندس مهدی بازرگان مطلبی دارد در ارتباط با بحث‌هایی كه در مورد ماهیت جمهوری‌اسلامی در حال شكل‌گرفتن بوده است. وی می‌گوید: «من چند روز قبل نامه‌ای از اهل تسنن دریافت كردم با ذكر این كه به‌هیچ‌وجه من‌الوجوه ما تجزیه طلب و دشمن شیعه نیستیم. ما خودمان را جدا از برادران شیعه نمی‌دانیم، همچنین گفته شده بود كه در قانون‌اساسی جدید ننویسید كه مذهب مملكت شیعه اثنی‌عشری است، بنویسید مذهب مملكت اسلام است. حالا من خودم هم به لحاظ عقیدتی موافق نیستم، ولی حرف منطقی است. به آنها جواب دادیم، ما هم نظریاتشان را منتقل كردیم به شورای عالی طرح های انقلاب كه مطالعه كنند و این نظر را بپسندند و انشاءالله رأی بیاورند.»

ـ لطفاً در مورد پیوستن افسران اخراجی ارتش در احزاب كرد، چنانچه قبلاً اشاره كردید، توضیح بدهید.

ـ نكتة بعدی حضور افسران اخراجی ایران است كه در نشریة ساندی تایمز لندن 29/11/88 به این صورت درج می‌شود: «می‌بینید كه دسته‌های بیست‌تایی از افسران اخراجی ایران كه از تیررس جوخه اعدام امام خمینی گریخته‌اند، به طرفداری از كردها می‌جنگند و آنها از امیدهایشان سخن می‌گویند كه چگونه سرانجام ارتش ایران از نیروهای ضدخمینی طرفداری خواهد كرد.»

ــ تا چه اندازه نشریات و مطبوعات خارجی و غربی در این تحولات و پیچیدگی‌ها مؤثر بودند؟

ــ بایستی در این حوزه به نقش نشریات غربی هم اشاره داشت كه در تحولاتی كه در منطقه رخ داد بی‌تأثیر نبودند. اولاً به هر حال افكار عمومی مردم را مطبوعات و نشریات و رادیوها می‌سازند، بخصوص كه به خاطر سانسور شدید مطبوعات در فرآیند 57، رویكرد مردم به رادیوهای خارجی، بی بی سی و... زیاد شد طبیعتاً این رویكرد در مواقع بحرانی، گسترش پیدا می‌كند. خوب نشریات غربی و پژوهشگران به هر حال محققین غربی نوعی نگاه را منتقل می‌كردند كه موجبات نگرانی حكومت را ایجاد می‌كرد.
مثلاً در نشریه «آبزرواتور» فرانسه در تاریخ 2/3/81 آمده است: «در ایران بیش از 6 میلیون كرد زندگی می‌كنند كه غالباً خواهان خودمختاری هستند، بیشتر آنها در حزب دموكرات كردستان ایران عضویت دارند.» این اطلاعات درست نیست، چون بیشتر كردهای ایران یعنی كردهای كرمانشاه و ایلام، اصلاً عضو نبودند، كردهای كردستان با این همه تعدد احزاب، كومله، مفتی زاده و دیگران هواداری جریانات متعدد را به عهده داشتند.
ساندرا مكی در «میدل‌ایست این‌ساید» درتاریخ 1/5/1995 می‌نویسد «كردها خواستار چیزی بیشتر از خودگردانی هستند، آنها بیشتر خواهان استقلال هستند. گرچه بیشتر آنها سنی هستند، اما مذهب را به‌عنوان عاملی در مقابل محور زیستی آنها یعنی ناسیونالیسم كُرد عامل فرعی می‌دانند؛ كردها سه قرن است كه با حكومت در حال جنگ‌اند.»
نمونه‌ای دیگر؛ هژیر تیموریان، گویندة معروف رادیو بی بی سی است كه در 5/12/81 در تایمز انگلستان می‌نویسد: «صلاح‌الدین‌های جدید، ایران را به ستوه آورده‌اند، آمدن رادیو و تلویزیون و هلی‌كوپترهای جنگی، اوضاع و احوال را برای مردمی كه حملة اسكندر، چنگیزخان و تیمورلنگ تأثیری بر آنها نگذاشته بود، تغییر داد و برای نخستین بار در مدت سه هزارسال، بقای كردها در معرض خطر قرار گرفت.»
این هم چندان درست نیست و با واقعیت نمی‌خواند. در تاریخ 28/8/89 در «اكونومیست» انگلستان چنین می‌آید: «كردهای ایرانی نظیر دیگر اقلیت‌های ایرانی آماده و منتظرند تا در بحبوحه بی‌ثباتی و ركود كشور، خودمختاری به‌د‌ست آورند، برانگیختن عواطف در هر دو طرف می‌تواند به شورشی كه وقوع آن به‌طور زودرس اعلام شده است، جامه حقیقت بپوشاند.»
دودیكان در نشریة «كرویددلاسر» كه به زبان ایتالیایی منتشر می‌شود گفته: «من حدود یك ماه را با این قوم در حال انقراض گذرانیدم، گرچه رادیو تهران می‌گوید همه‌چیز آرام است، ولی هر شب پاسداران كشته می‌شوند.» (گرچه این مربوط به رویدادهای سال‌های بعدی است)، ولی به‌طوركلی این دیدگاهی است كه برخی مطبوعات غربی‌ منتقل می‌كنند. كه طبیعتاً حساسیت‌هایی در مورد رژیم انقلابی دارند و می‌خواهند به نوعی بر رژیم تأثیر بگذارند.
و از طرفی این فعالیت‌ها دست به‌دست هم می‌دهند، فعالیت احزاب، نشریات غربی، ماجرای نقده، ماجرای سنندج كه موجب می‌شود در تهران روز به روز تندروها قدرتمند شوند. آن روزها قدرتمندشدن تندروها در حاكمیت ایران طبیعتاً به نفع حل معادله كردستان نبود، چیزی كه متأسفانه احزاب كرد در آن مقطع تاریخی از درك آن عاجز ماندند و این كه چگونه ادامه فشار آنان و تندروهای آنها، زمینه را برای حذف افراد با حسن‌نیتی چون بازرگان، فروهر و سحابی‌ها بیشتر فراهم كرده و قدرت مانور تندرویان حكومت را تقویت كرد. به‌طوری كه كم‌كم این ذهنیت عمومی شود كه حل مسئله در كردستان نیاز به اسلحه و نیروی نظامی و هر چه زمان می‌گذرد، دولت مركزی قدرتمندتر شده، نقش عناصر میانه‌رو همچون طالقانی‌ها و فروهرها كم‌رنگ شده و زمینه برای به صدا درآمدن طبل جنگ در مركز كشور قوت می‌یابد، دارد.
برخی از دلسوزان كرد هم متأسفانه قربانی این درگیری‌ها شدندكسی مثل مفتی‌زاده كه حق به گردن مردم كردستان و كشور داشت، هم ازسوی گروه‌های تند كمونیست مورد فشار قرار گرفت و هم ازسوی حكومت.
مفتی‌زاده در كتابش «درباره كردستان» در تاریخ 12/12/57 می‌نویسد: «خدایا تو شاهد باش كه از هیچ اقدام مسالمت‌آمیزی به خاطر دین تو و به خاطر بندگان تو دریغ نورزیدم.» این نشان می‌دهد كه وی چقدر آماده بوده تا از انقلاب دفاع كند. ولی متأسفانه هم جریان‌های قوم‌گرای كرد و هم حكومت مركزی و هم كمونیست‌ها بر او فشار وارد می‌كنند. او می‌نویسد: «خدایا تو خود می‌دانی كه تا چه اندازة خون و جان جوانان وطن در نظرم عزیز بوده و تا چه اندازه كوشیده‌ام كه از ریختن این خون‌های عزیز جلوگیری كنم.»
نمی دانم چنین كلامی بر زبان یا قلم رهبران احزاب كرد، اصولاً در ایران و یا در هیچ دورة تاریخی جاری شده است یا خیر؟ و اگر شده، من خبر ندارم.
مفتی‌زاده می‌گوید: «من تا چند ماه پس از انقلاب در قالب نامه‌ها و سخنرانی‌ها (نیز در مقدمة كتاب خود در سال 57) بر دو مطلب تكیه داشتم یكی این كه حركت حكومت‌ها به سوی دیكتاتوری تدریجی است. مطلب دوم این كه انحصارطلبی در قدرت، خطرناك‌ترین عامل تفرق است.»
در 7 اسفند 57 مفتی‌زاده در روزنامة كیهان خواهان رسمیت گویش‌های محلی می‌شود و می‌گوید: «زبان كردی و دیگر گویش‌های ملت‌های مسلمان ایران كه قبلاً لهجه توصیف شده‌اند، همانند زبان فارسی رسمیت خواهند یافت و از این پس می‌توان در مدارس و مراجع رسمی، محلی به آن تكلم كرد و نوشت و براساس توافق‌هایی كه با امام خمینی به عمل آمده است، تمام ملت‌های مسلمان ایرانی، آزاد خواهند بود كه ویژگی‌های قومی خود را احیا كنند، لباس محلی بپوشند یا به زبان مادری خود تكلم كنند.»
مفتی زاده در بحث‌های قومی، می‌خواهد حكومت موضع خود را نشان بدهد. او می‌گوید «موضع حكومت انقلابی و اسلامی چگونه است؟» می‌گوید: «این قالب‌ها عبارتند از 1) ستم ملی 2) ستم مذهبی 3) ستم طبقاتی و حكومت بایستی اینها را از بین ببرد و نگذارد این ستم‌ها به مردم فشار وارد كنند.»
مفتی‌زاده باز هم در جای دیگر می‌گوید: «گرفتاری ما هم بسیار سنگین بود. مردم ما به علت محرومیت‌ها و ستم‌های فراوانی كه در تاریخ چندین قرن شاهنشاهی تحمل كرده بودند، بسیار حساس و تحریك پذیر بودند و این ملت ستم‌كشیده را مابین دو طرف گرفتار می‌دیدیم؛ یك‌سو حكومت جدید بود با همة ناآگاهی‌ها و ضعف‌ها و نفوذ عناصر ناصالح در آن و ازسوی دیگر گروه‌های فریبگر ضددین و ضدخلق، اما در مورد این گروه‌ها كه در دشمنی با اسلام و سلطه‌جویی و قدرت‌پرستی وحدت جهت داشتند، یقین داشتم كه اگر میدان بیابند و بر منطقه مسلط شوند، خفقان و ویرانی و بدبختی‌ای بر آن مردم تحمیل می‌كنند كه حتی در دوران پهلوی ندیده باشند.»

ــ گروه‌های كرد را كمونیست می‌گوید؟

ــ بله، می‌گوید: «و با این تعیین تكلیف، می‌خواستیم كه به هر قیمتی شده از به قدرت رسیدن این قدرت‌پرستان و مسلط شدنشان بر سرنوشت مردم جلوگیری و اما در مورد حكومت جدید هم از نفوذ افكار غیرصمیمی از یك‌سو و وجود تعصب مذهبی ازسوی دیگر خبر داشتیم». وی می‌گوید: «آمالی كه مردم برای انقلاب داشتند». او این آمال و آرزوها را خلاصه می‌كند:
«تساوی حقوق ملی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی همه ملت‌های مسلمان
تساوی سیاسی و قانونی اهل سنت و شیعه
تساوی حقوق اجتماعی و اقتصادی همه افراد.»
همة این حرف‌ها ما را ممكن است به اینجا بكشاند. علاوه بر این كه دربارة خودمختاری، مفتی‌زاده صحبت‌هایی داشته كه شاید هم در دام خواسته‌های قومی تنگ‌نظرانه افتاده باشد، مفتی‌زاده با هوشیاری و البته با فشاری كه افكارعمومی روی او دارند به قضیه پاسخ می‌دهد:
«محرومیت از عدل و قسط اسلام موجب شده كه ملت‌های مسلمان فقط بعضی از حقوق مشروع خود را تحت عنوان خودمختاری جست‌وجو كنند و الاّ آنچه ملت‌های مسلمان در جامعة اسلامی از آن برخوردارند، مساوات كامل در تمام حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است كه مفهوم آن نه ظاهر بدون محتوا بالاتر از هر نوع خودمختاری شناخته شده در جهان است، پس با توجه به این حقیقت درخواست حقوقی در قالب خودمختاری واقعاً دون شأن ملت مسلمان است، زیرا اسلام این چنین حقوقی را برای اقلیت‌های عقیدتی به رسمیت می‌شناسد، اما قناعت مردم به‌عنوان خودمختاری به خاطر نومیدی از رسیدن به حقوقی بالاتر است كه در اسلام دارند.» مفتی‌زاده در كتاب «دربارة كردستان» در صفحه 41 به صراحت می‌گوید: «اگر در ایران، اسلام راستین و عدالت برقرار شود، خودمختاری معنایی ندارد.»
به هر حال به قول علی رمزی در سال 82 در الخبار اسپانیا: «چیزی كه باعث تأسف می‌باشد، این است كه مفتی‌زاده از كسانی بود كه در تمام عمر خود با رژیم شاه مبارزه كرد و یكی از مهم‌ترین پایه‌های انقلاب اسلامی در منطقه كردستان بود و هنگامی كه انقلاب به پیروزی رسید، برای خدمت به آن از هیچ كوششی دریغ نورزید و زمانی كه انقلاب اسلامی رنگ شیعی به خود گرفت نامه‌های زیادی برای امام خمینی فرستاد تا او را در مورد این نكته‌ها آگاه سازد. مفتی‌زاده با همكاری چند تن از علمای اهل سنت، شورای مركزی سنت را تشكیل داد تا از حقوق اهل سنت در ایران دفاع نماید. وی اهداف و اصول خود را به این شكل بیان كرد: كوشش برای احیای وحدت امت اسلامی و جلوگیری از اختلافات ـ كوشش برای اتحاد و تنظیم نیروها و امكانات اهل تسنن در ایران ـ تشكیل كمیته‌های انقلابی در تمامی مناطق سنی‌نشین ـ تلاش برای محو ستم‌های مذهبی، قومی، طبقاتی از اهل سنت ایران ـ تأسیس و تقویت مدارس علمی اهل تسنن ـ نظارت بر تألیف كتاب‌های اسلامی ویژه مدارس رسمی در مناطق اهل سنت ـ تشكیلات هیئت‌های اسلامی برای تبلیغ در مناطق سنی نشین در ایران ـ انتشار مجله‌ای كه اهداف و آرزوهای اهل سنت را منعكس نماید ـ كوشش برای جلوگیری از سب و لعن بزرگان اسلام و...
چیزی كه باعث تأسف است، متهم‌كردن مفتی‌زاده و یارانش به‌عنوان عناصر ضدانقلاب، مزدوران آمریكا و كنفرانس طائف می‌باشد كه متأسفانه منجر به دستگیری‌اش می‌شود. البته مفتی‌زاده در ارتباط با رسمیت مذهب شیعه هم نامه‌های زیادی برای مقامات می‌نویسد. گرچه برخی روحانیون قدرتمند آن زمان و ازجمله آیت‌الله منتظری، بر شیعی بودن رئیس‌جمهور تأكید داشتند. آیت‌الله منتظری در تاریخ 2 تیر ماه 1358 خواستار تجدید نظر در هشت اصل پیش‌نویس قانون‌اساسی شد. ازجمله ایشان نسبت به اصل 76، راجع به شرایط رئیس‌جمهور، تأكید كردند كه باید اضافه شود، «چون اكثریت قاطع ملت ایران جعفری مذهب‌اند بنابراین رئیس‌جمهور باید جعفری مذهب و دارای حسن سابقة اخلاقی و دینی و كاملاً آشنا به مسائل اسلامی و چه بهتر كه مجتهد باشد.» البته مفتی‌زاده نامه نگاری‌ها و سخنرانی‌هایی هم می‌كند، اما متأسفانه به نتیجه نمی‌رسد.
در اینجا باید توجه كرد كه در سنندج برخی تندروی‌های هواداران كاك احمد مفتی‌زاده در تشدید تنش در منطقه مؤثر بود. در كنار رویكرد حذفی كمونیست‌ها، گاه هواداران ایشان هم با برخورد جزمی موجب افزایش تنش در منطقه می‌‌گردیدند.

ــ آیا احزاب كرد به مسایل و وضعیت جدید پیش آمده بعد از انقلاب ایران آگاهی داشته‌اند یا نه؟ به عبارتی آیا این احزاب اطلاعات و آگاهی لازم درباره وضعیت كشوری كه در آن انقلاب شده، دولت و نظام قبلی از هم پاشیده و نظام جدیدی سر كار آمده داشته‌اند. آیا دولت موقت و جدید در هر كشوری كه در این شرایط قرار بگیرد و خصوصاً ایران اوایل انقلاب، را جست‌وجو كرده‌اند؟ و به آن با دیده عقل و تأمل نگریسته‌اند؟ و اگر آگاهی نداشته‌اند، عدم آگاهی آنها چه تأثیری بر آینده احزاب كرد داشته است؟

ــ به نظر من در شرایط بحران انقلاب، باید هم گروه‌های كرد و هم فعالان سیاسی كشور، به‌نوعی روند تحولات اجتماعی ـ سیاسی كشور را جدی تر تعقیب می‌كردند. تجربیات انقلاب‌های دیگر نشان می‌دهد آن‌طور كه برینتون هم در كتاب «كالبدشكافی چهار انقلاب» می‌گوید، معمولاً بعد از هر انقلابی ابتدا میانه‌روها به قدرت می‌رسند، بعد از فروپاشی، ساختار پیشین و نظم پیشین، جانشین می‌شوند. درنتیجه آن انضباط و هماهنگی بین اركان قدرت به حداقل ممكن می‌رسد و دیگر آن انضباطی كه قبل از انقلاب در قالب احزاب داشتند نمی‌توانند پیش بگیرند چرا كه نهادهای پیشین فروپاشیده‌اند و نهادمندشدن نظم جدید نیازمند زمان است.
كتاب «كالبدشكافی چهار انقلاب» به نظر من یكی از منابع بسیار جدی است كه قطعاً هر محققی كه بخواهد دربارة انقلاب‌ها پژوهش كند، باید آن را مطالعه كند. مرحوم مهندس بازرگان در پایان كتاب «انقلاب ایران در دو حركت» اشاره می كند كه من بعد از این‌كه كتابم را تمام كرده بودم این كتاب به دستم رسید، وگرنه كتابم را براساس آن سامان می دادم.
برینتون در این كتاب به صورت جدی سعی می‌كند انقلابات و روند حركت آنها را با مقایسه چهار انقلاب آمریكا، شوروی، انگلستان و فرانسه سنخ‌شناسی كند و نشان دهد كه در دوره‌های انقلاب، ابتدا میانه‌روها به قدرت می‌رسند و پس از میانه‌روها به دلیل نابسامانی‌ها جنگ‌ها و شورش‌های داخلی و احیاناً تحمیل جنگ و عامل خارجی، زمینه برای به قدرت رسیدن تندروها یا عصر وحشت (به قول آقای برینتون) آماده می‌شود.
برینتون بر این باور است كه: «در انقلاب‌های مورد بررسی ما میانه‌روها، به‌ویژه در كوشش برای سركوب سازمان‌های دشمن، با بازدارنده‌هایی روبه‌رو بودند و این شامل همة انقلاب‌هایی می‌شود كه به‌نام آزادی برپا شده‌اند. از همین رو میانه‌روها خود را ناگزیر از نگاهداشت بعضی از حقوق دشمنانشان می‌بینند. به‌ویژه حق آزادی گفتار، اجتماعات، احزاب و مطبوعات.»
اما همین كه میانه‌روها به قدرت برسند (به قول برینتون) به زودی با دشمنان مسلح روبه‌رو می‌شوند و خودشان را درگیر جنگ داخلی یا خارجی یا هر دوی آن می‌بینند. برینتون می‌گوید: «در همة انقلاب‌های مورد بررسی ما، حكومت قانونی ـ یعنی میانه‌روهاـ خود را نه‌تنها در برابر احزاب و افراد دشمن قوی یافته بودند (حادثه‌ای كه ممكن است بر سر هر حكومتی بیاید) بلكه خود را با یك حكومت رقیب كه سازمان‌یافته‌تر بود و كادر بهتری داشت و از آن فرمانبرداری می‌شد، روبه‌رو می‌دیدند. این حكومت رقیب البته غیرقانونی بود، اما رهبران و پیروان آن از همان آغاز، هدف جانشینی حكومت قانونی را در سر داشتند. آنها غالباً خودشان را صرفاً مكمل حكومت قانونی می‌پنداشتند و یا شاید می‌خواستند آن را در یك مسیر انقلابی نگه‌دارند. با این همه این مخالفان حكومت قانونی صرفاً منتقد یا مخالف نبودند، بلكه به هر روی یك حكومت رقیب به شمار می‌رفتند. در یك بحران انقلابی معین اینان به‌گونه‌ای طبیعی و آسان جای حكومت شكست‌خورده را می‌‌گیرند. این جریان درواقع پیش از برداشته‌شدن نخستین گام‌های انقلاب در دوران رژیم‌های پیشین كارش را آغاز می‌كند.»
به عبارت دیگر برینتون معتقد است كه تندروها اصولاً قبل از پیروزی انقلاب خودشان كم‌كم دارند صف‌بندی می‌كنند و نظم در بینشان شكل می‌گیرد و همین كه میانه‌روها به قدرت می‌رسند، آنها خود یك «دولت در دولت» می‌شوند.
«میانه‌روها در هر یك از جوامع مورد بررسی ما، دیر یا زود با وظیفة اداره جنگ روبه‌رو گشته‌اند و ثابت كرده‌اند كه رهبران جنگی خوبی نیستند. واقعیت امر آشكار است. میانه‌روها نمی‌توانند در جنگ پیروز شوند، چون بی‌گمان پای‌بندی میانه‌روها به نگاهداشت آزادی‌های فردی، یكی از عوامل شكست است. شما نمی‌توانید با رعایت جدی آزادی، برابری و برادری، جنگی را سازمان دهید، ضرورت یك دولت متمركز و نیرومند برای پیشبرد جنگ، بی‌گمان یكی از دلایل شكست میانه‌روهاست.»
این نكات از منظر برینتون نكات حائز اهمیتی است. چیزی كه احزاب كشور ما متأسفانه از درك آن عاجز بودند. به عبارت دیگر، شاید لازم بود مرحوم بازرگان تا پایان عمر دولت موقت (یعنی در میانه آبان 58) همواره بر حضور هیأت حسن‌نیت در كردستان اصرار می‌ورزید. شاید جالب باشد بدانیم كه دو روز قبل از اعلام استعفای دولت موقت، یعنی در آن بحرانی كه دولت موقت خودش را با بحران مواجه می‌دید كه عملاً زمام مملكت را به‌دست گرفته و از ماه ها قبل با استعفای وزیرخارجه دولت در اعتراض به این روند ـ یعنی آقای دكترسنجابی رهبر جبهه ملی كه خودش هم كرد بود ـ عملاً دولت خودش را در چالش با موانع موجود می‌بیند. متأسفانه احزاب مسلح، به‌خصوص احزاب چپ، چریك‌ها، حتی حزب دموكرات و بقیة احزاب متوجه این وضعیت نیستند این حسن‌نیت تا آنجا ادامه پیدا می‌كند كه دو روز قبل از استعفای دولت موقت، یعنی تا آخرین ساعات عمر دولت موقت، آنها بر ادامة كار هیأت حسن‌نیت اصرار می‌ورزند، به نحوی كه حتی وقتی دولت موقت استعفا می‌كند. نمایندگان هیأت حسن‌نیت یعنی مرحوم فروهر، مهندس عزت‌الله سحابی و مهندس صباغیان در مناطق كردنشین حضور دارند و این اصرارِ آنها را بر پی‌گیری مسائل مردم كرد نشان می‌دهد كه متأسفانه احزاب كرد و غیر كرد خصوصاً كومله و دیگر احزاب مسلح از درك این تحولات عاجز بودند، به‌خصوص كه زمان در حال گذر بود و تندروها به‌سرعت در كشور در حال سامان‌یافتن و ندای جنگ و بر طبل جنگ كوبیدن روز به روز در كشور عمق بیشتری پیدا می‌كرد. خصوصاً كه جنازه‌های سربازان و پاسدارانی كه در مناطق كردنشین قربانی شده بودند به تهران و شهرستان‌ها برمی‌گشت. در تهران ده‌ها هزارنفر و گاه صدهاهزار نفر در این تشییع جنازه شهیدان كردستان شركت می‌كردند و زمینه برای قدرتمندشدن تندروها فراهم می‌شد.
بعد از درگیری‌های پاوه و عزیمت دكتر چمران به همراه نیروهای سپاه (كه تازه شكل گرفته‌اند) به پاوه، باز هم دولت موقت پیگیر حسن‌نیت است. علی‌رغم این‌كه فردای جریان پاوه اطلاعیه‌ای از طرف آیت‌الله خمینی منتشر می‌شود و فردای آن روز در ارتباط با بحران سنندج هم هشداری داده می‌شود (كه البته بعدها و خصوصاً خود مرحوم بازرگان در همان كتاب «انقلاب ایران در دو حركت» و خاطراتشان انتقاد دارند به این وضعیت كه هنوز سنندج در بحران آنچنانی نبود و نیازی به این فرمان و دخالت ارتش و نیروهای نظامی در سنندج نبود) ولی به هر حال باز هم بعد از این فرمان، دولت موقت پیگیر مذاكره و برخورد مسالمت‌آمیز با قضیه است.

ــ رحلت آیت‌الله طالقانی چه تأثیری در كردستان گذاشت؟

ــ حادثه تلخ دیگری كه به نظر من بر این روند تأثیر جدی گذاشته، درگذشت مرحوم آیت‌الله طالقانی است. بی‌گمان آیت‌الله طالقانی با توجه به ویژگی‌های شخصی و نوع نگاه و بینش و البته با توجه به ارتباطی كه از پیش با بعضی از زندانیان كرد داشتند، طبیعتاً پل ارتباطی بودند بین حكومت و كردها. متأسفانه با درگذشت ایشان این خلأ به‌شدت حس می‌شود.
خاطرم هست كه دو روز قبل از فوت آیت‌الله طالقانی در آخرین خطبة نمازجمعه، ایشان به كردستان اشاره جدی داشتند و به صراحت گفتند كه ما در رژیم قبل در هر زندانی بودیم معمولاً كردها و ترك‌ها در آن زندان‌ها بودند و به این طریق می‌خواست به مردم بگوید كه مردم كرد، به‌خصوص نخبه‌های كرد در جریان انقلاب نقش داشته‌اند. چرا كه به قول مرحوم بازرگان، مطبوعات آن روز در جهت تقویت تندروی‌ها و انقلابی‌گری كه مرسوم آن روز بود و انتقاد از دولت موقت عمل می‌كردند و تصویری خاص از كردستان ارائه كرده بودند. مرحوم بازرگان در سفری به اصفهان این را بیان می‌كند و می‌گوید: «تصویر یك منطقه جنگ‌زده كه در آن افراد بی‌گناه كشته می‌شوند و خونریزی ادامه دارد، كه گرچه اینها بوده، اما فقط در كردستان نبوده است. این نكات موجب می شود كه یك تصویر وارونه از مناطق كردنشین به بیرون منتقل بشود. البته مخالفت با دولت موقت بی‌گمان در اینجا بی‌تأثیر نیست.»

ــ نباید نادیده گرفت كه جوّ طوری بالا گرفت كه حتی مرحوم طالقانی در نمازجمعه گفت اگر لازم باشد من و امام خمینی پشت تانك می‌نشینیم، می‌رویم كردستان.

ــ بله، البته مرحوم طالقانی از همان ابتدا نسبت به بعضی از چپ‌روی‌ها انتقاد داشتند. در اولین سفر ایشان (فروردین 58) به سنندج وقتی كه یكی از به اصطلاح مسئولین احزاب تازه پا گرفته در منطقة كردستان به نام كمانگر، با آیت الله طالقانی صحبت می‌كند.
آیت‌الله طالقانی در آنجا به كمانگر می گوید كه «تو چه‌كاره‌ای؟» كمانگر می‌گوید: كه «من یكی از مسئولین احزاب هستم.» آیت‌الله طالقانی در آنجا نوار ضبطی را روشن می‌كند و می‌گوید «این صدای توست كه داری مردم را به جنگ و درگیری و... تحریك می‌كنی» و به تندی به ایشان پرخاش می‌كند. آن‌موقع رادیو تلویزیون سنندج در اختیار این گروه بود و به اصطلاح جریانات مذهبی شهر كه بعدها در انتخابات شورای شهر سنندج رأی اول را به خود اختصاص می‌دهند. این جریانات معترض حضور كمونیست‌های تند در سنندج بودند. خصوصاً گروهی كه بعدها به نام كومله معروف می‌شود و چریك‌های فدایی خلق و دیگر گروه‌های چپ. در آنجا هم آیت‌الله طالقانی موضع تندی به آن چپ‌روی‌ها داشته‌اند و این مسبوق به سابقه است. بله، آیت‌الله طالقانی در پایان عمرشان هم به‌شدت از این چپ روی‌ها گلایه مند بودند.

ــ حتی پس از ماجرای نقده و پیش‌بینی‌های دلسوزانه كه به واقعیت هم پیوست، آیا احزاب كرد انعطافی نشان ندادند؟

ــ به نظر می‌آید كه بعد از ماجرای نقده، كم‌كم باید احزاب كرد متوجه می‌شدند كه ادامة این روند (به‌خصوص دست به اسلحه بردن) عواقب وخیمی برای منطقه در پی خواهد داشت. بعد از جریان نقده، برای اولین‌بار از تهران به مناطق كردنشین پاسدار اعزام می‌شود و این زمینة حضور بعدی نیروهای مسلح مركز، كه از مناطق اعزام می‌شوند به مناطق كردنشین تقویت می‌كند.
به عبارت دیگر، تا آن دوران كه ماجرای نقده شكل نگرفته بود،‌ همواره پیام حزب دموكرات و قاسملو و بعدها عزالدین حسینی و دیگران این بود كه ما اجازه نمی‌دهیم پادگان مهاباد مجدداً فعال بشود و همچنین دیگر مناطق. به نحوی كه غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد: «در سال 1358 وقتی نمایندگان لشكر 64 به مهاباد برگشتند و درخواست كردند كه پادگان آنجا علی‌رغم این‌كه خلع سلاح شده، صرفاً برای حفظ آبروی ارتش، اجازه بدهند در آن فضا مهندسی ارتش، مجدداً ساختمانی را بازسازی بكند و نیروی مسلحی داخلش نیاید، قاسملو به شدت مخالفت می‌كند و می‌گوید: «من به‌هیچ‌وجه اجازه نخواهم داد كه مجدداً نیروهای ارتشی پایشان به اینجا باز شود.» این، ضمن این‌كه بی‌اعتمادی را در حكومت مركزی تقویت می‌كند، نیات و اهداف حزب دموكرات را هم نشان می‌دهد. البته همزمان این زمینه را می‌توان در صحبت‌های قاسملو مشاهده ‌كرد، كه تأكید می‌كند بر این‌كه می‌بایستی ارتشی كه نیروهای شاهنشاهی و نیروهای رژیم پیشین در آن بسیار قدرتمند هستند، منحل شود و ارتش خلقی شكل بگیرد.
البته بعدها ارتش خلقی به‌نام سپاه پاسداران شكل می‌گیرد، اما لزوماً مورد نظر قاسملو نیست. حتی در سال‌های بعد درگیری، نظر قاسملو این است كه از حضور ارتشی‌ها راضی است، تا شاید این پاسداران انقلاب كه وارد كردستان شده‌اند خارج بشوند. این هم از اشتباهات استراتژیك دیگری است كه متأسفانه جریان قاسملو و بقیه احزاب كرد متوجه آن نمی شوند.

ــ آیا ارتش را به سپاه ترجیح می‌دادند؟

ــ ابتدا نه. ابتدا یعنی در سال 58، اوایل سال 58 و اواخر سال 57، نظرشان این بود كه ارتش باید از منطقه برود. حتی در جریان نقده، وقتی عده‌ای آمدند و اعلام كردند «آنهایی‌كه به سمت مردم كرد شلیك كردند نیروهای مجاهد بودند یا نیروهای مردمی؟» قاسملو با صراحت در مصاحبه‌ای اعلام می‌كند كه «كسانی كه به سمت مردم نقده شلیك كردند، ارتشی‌هایی بودند كه از هلی‌كوپتر استفاده می‌كردند.» البته به همراه نیروهای آقای حسنی كه بعداً به‌عنوان امام‌جمعه و نمایندة آیت‌الله خمینی در ارومیه معرفی می‌شوند.
من فكر می‌كنم كه یكی از زمینه‌های جدی بعدی بحران در كردستان از این مسئله نشأت می‌گیرد كه احزاب كرد در مواجهه با شرایط نوین آماده نیستند. به عبارت دیگر از آنجایی‌كه طی دو دهة آخر عمر حكومت پهلوی و عملاً بعد از سال 25 كه جریان قاضی محمد سركوب می‌شود یا بخش عمدة فعالین كرد به زندان می‌روند یا اكثرآنها از ایران فرار می‌كنند و در عراق ساكن می‌شوند، نسبت به اوضاع ایران تحلیل چندان روشنی نداشتند. نسبت به اوضاع منطقة كردنشین ایران و نیز كل كشور. همین كه انقلاب پیروز می‌شود، اینها بدون داشتن یك برنامة مدون وارد كشور می‌شوند.
غنی بلوریان در خاطراتش اشاره می‌كند كه حزب دموكرات به‌دلیل نداشتن فرصت و عدم توجه به مبارزة سیاسی و تشكیلاتی یا بی‌ایمانی به این نوع مبارزه، نتوانست روشنفكران باسواد را به‌سوی خود جلب نماید و در آنها ایمان و اعتماد ایجاد كند. اگر اكنون نیز به شكل و قالب حزب نگاه كنیم، می‌بینیم كه حزب به‌غیر از روستاییان مسلح نتوانسته روشنفكران انقلابی آگاه سیاسی را جذب نماید و این نیرو نمی‌تواند موجب موجودیت یك حزب سیاسی مثل حزب‌دموكرات (كه ادعای رهبری جنبش خلق كرد را می‌نماید) بشود. به عبارت دیگر، بدون داشتن یك خط‌مشی روشن و استراتژی مشخص، حزب دموكرات وارد كشور می‌شود و همین نداشتن برنامه و به صورت روزمره تصمیم گرفتن، متأسفانه خود منشأ بحران‌هایی می‌شود. وقتی آقای قاسملو و بلوریان با آیت‌الله خمینی و بعد با آقای بازرگان ملاقات می‌كنند، تصمیم می‌گیرند كه در رفراندوم جمهوری اسلامی در 10 فروردین 58 شركت كنند. بعد برمی‌گردند به مهاباد و دفتر سیاسی حزب هم تصمیم می‌گیرد كه در انتخابات شركت كنند، اما شیخ‌عزالدین حسینی بیانیه‌ای داده و انتخابات را تحریم می‌كند، اینجا باز هم قاسملو به‌دلیل نداشتن یك استراتژی جامع، تحت‌تأثیر شیخ‌عزالدین انتخابات را تحریم می‌كند.

ــ موضع احزاب كرد نسبت به اولین انتخابات ریاست‌جمهوری پس از پیروزی انقلاب چه بود؟

ــ در انتخابات ریاست جمهوری هم به همین ترتیب، بعد از این‌كه هیئت حسن‌نیت بعد از بحران پاوه و اعلام جنگ در ماجرای پاوه و سنندج و فرمان آیت‌الله خمینی مبنی بر حضور نیروهای نظامی در منطقة كردستان و وقتی كه در زمستان 58، انتخابات ریاست جمهوری مطرح می‌شود، حزب دموكرات، باز هم ناتوان از درك شرایط ایران، انتخابات پرشكوه را تحریم می‌كند. اما بعدها كه بنی‌صدر به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود، با بنی صدر مذاكره می‌كنند. غنی بلوریان اشاره می‌كند كه یكی دیگر از اشتباهات ما تحریم انتخابات ریاست‌جمهوری بود كه عملاً نتوانستیم از فرصت استفاده كنیم.
آقای بلوریان می‌نویسد: «ما به‌دنبال موضع گیری مجاهدین، كومله و شیخ‌عزالدین بودیم، هر چند برای ما روشن بود كه ابوالحسن بنی صدر مورد اعتماد آیت‌الله خمینی است و با پشتیبانی آیت‌الله خمینی در انتخابات برنده خواهد شد و احتمال دارد برخی از مشكلات كردستان در آینده به دست او حل شود. با این همه، انتخابات را تحریم نمودیم و اعلام نمودیم مردم كردستان در انتخابات ریاست جمهوری شركت نكنند.»
بلوریان ادامه می‌دهد: «جالب اینجاست كه بنی صدر یازده میلیون رأی می‌آورد. این بار تازه ما متوجه شدیم كه به راستی اشتباه كردیم و می‌بایست برای جلب نظر آیت‌الله خمینی و بنی‌صدر و بقیة مسئولان ایران در انتخابات شركت می‌كردیم.»
البته حزب دموكرات از تحریم قبلی درس نگرفت. به عبارت دیگر، در جریان انتخابات رفراندوم جمهوری اسلامی و زمان اعلام تحریم، غنی بلوریان به اشتباه در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی ما انتخابات را تحریم كردیم حدود چندهزار نفر از مردم سنندج به جمهوری‌اسلامی رأی منفی دادند.» آمارها نشان می‌دهند كه دقیقاً عكس نظر آقای بلوریان در انتخابات 12 فروردین 58 در ارتباط با رفراندوم جمهوری‌اسلامی، ازمجموع 24 هزارنفر شركت‌كنندة انتخابات بوكان، 23 هزارنفر به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. 930/253 نفر در كرمانشاه،472/46 نفر در مریوان در حالی كه فقط 28 نفر رأی منفی بوده. در قروه 228/47 نفر رأی مثبت، البته در مهاباد بعداً صندوق‌های رأی جمع‌آوری می‌شود، ولی 569/23 نفر كه رأی‌گیری شده بود، رأی مثبت دادند. در بانه‌393/11 نفر، در سنندج 618/101 نفر كه رقم بالایی است. هزار و چند نفر منفی در سنندج به‌خصوص با حضور قدرتمند جریان مفتی‌زاده و مذهبی‌ها درواقع به‌حساب نمی‌آید.
در سقز 000/34 نفر و در پاوه 000/53 نفر رأی مثبت دادند و بدون درك این مسئله كه مردم كردستان باوجود تحریم انتخابات توسط حزب دموكرات، كومله و شیخ‌عزالدین در 10 فروردین 58، به این میزان مشاركت كردند، انتخابات بعدی را تحریم می‌كنند و متأسفانه متوجه اشتباه استراتژیك خودشان نمی‌شوند. ضمن آن‌كه هیچ‌گاه (و حتی تاكنون) تكثر فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی مردم كُرد برای احزاب كردستان قابل درك نبوده است.

ــ شما كتاب كالبدشكافی چهار انقلاب را مطرح كردید و این‌كه انقلاب ابتدا به‌دست میانه‌روها می‌‌افتد و بعد تندروها. فكر نمی‌كنید قضاوت نابجایی دربارة تندروها كرده، چرا كه به‌اصطلاح تندروهای ایران محرك انقلاب بودند آنها انقلاب را به ثمر رساندند و جانبازی كردند، منتها آقای برینتون و جنابعالی یك عامل را در نظر نگرفته‌اید و آن عامل دست های مرموز در جهان سوم و به‌خصوص كشورهای نفت‌خیز است. كه در این مورد باید به تحلیل دكترمصدق از ایران اشاره كرد. پس از انقلاب دیده شد، عنصرهایی به ساواك گزارش می‌دادند، بعدها چپ‌ترین عناصر در كردستان و گنبد و جزو تندروترین‌ها شدند. بختیار مطرح كرد كه اگر ما نباشیم، ایران، ایرانستان می‌شود، بعداً ما فهمیدیم خط مصوب ساواك و ضداطلاعات ارتش این بوده است كه اگر شاه برود، كردستان، خوزستان و بلوچستان و گنبد را جدا كنند تا مردم با سلام و صلوات به بازگشت شاه تن بدهند. برینتون در این كتاب رادیكال‌ها را متهم می‌كند، در حالی كه رادیكال‌ها آدم‌های عدالت‌طلب و آزادیخواهی بودند، محرك انقلاب بودند و وسوسه‌های راست افراطی یا عناصر مرموز بود كه در قالب تندروی در آمد. در دهم فروردین مردم یك ساز می‌زنند، هماهنگ عمل می‌كنند. قبل از انقلاب خودتان گفتید مردم كردستان بدون اجازه حزب دموكرات در انقلاب شركت كردند و شهید دادند. اما چرا باز رفراندوم ریاست جمهوری را تحریم می‌كنند؛ این اصلاً با عقل و منطق مطابقت ندارد به نظر می‌رسد اینجا جای یك حلقة مفقوده خالی است، آن هم دست‌های مرموز است كه آقای برینتون به آن اشاره نمی‌كند. بحق جای دكترمصدق خالی است.

ــ البته من شخصاً معتقدم كه بایستی رادیكال ها (به‌معنای عدالت‌طلب‌ها) را از تندروهایی كه خواهان دستیابی به قدرت بودند، جدا كرد.
یكی از مقامات روحانی كه بعداً در كردستان منشأ سؤالات زیادی می‌شود، آقای خلخالی است كه به هر حال به فرمان آیت‌الله خمینی بعد از ماجرای مهاباد به كرمانشاه اعزام می‌شوند و بعداً به سنندج می‌آیند و آن اعدام‌ها صورت می‌گیرد كه البته خود ایشان اخیراً در خاطراتشان از آن اعدام‌ها دفاع كردند و در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی تأكید كردند كه اگر به عقب برگردند، باز هم حاضرند آن اعدام‌ها را داشته باشند. وی پیش از انقلاب به بانه تبعید شده بود.
اگر بخواهیم بگوییم كه چطور تندروی در كردستان نمود پیدا می‌كند، می‌شود به سر تیتر روزنامه‌های آن روز اشاره كرد. بعد از ماجرای پاوه و سنندج و بعد از دستور امام‌خمینی به نیروهای نظامی برای ورود به سنندج، اشاره می‌كنم به تیتر روز 30 مرداد ماه 1358 روزنامه كیهان؛ شما ببینید از این تیتر چه معنایی برمی‌‌آید «خلخالی از امروز محاكمات را آغاز كرد... 9 نفر دیگر امروز تیرباران شدند... تشییع جنازة صدهزارنفری... آماده‌باش كامل ارتش... محاكمه و تیرباران عاملان حوادث كردستان... پاسدارانی را كه سر بریدند... افسر لشكر 64 در درگیری با افراد مسلح حزب دموكرات كشته شد.» این فضا، فضای جنگ است كه نیروهای به اصطلاح تندرو چندان هم قدرتمند نبودند.
این نشان می‌دهد كه این حركات، یعنی دست به اسلحه‌بردن، به علاوه یك مقدار بی‌اعتمادی حكومت به گروه‌های كرد، چرا كه گروه‌های كرد با مسئله تمامیت ارضی با ابهام برخورد می‌كردند. به‌عنوان نمونه، قاسملو در سال‌های بعدی در یكی از نشریات اتریش به نام پروفیل در 1/5/87 در پاسخ آنچه دربارة خودمختاری پرسیده می‌شود می‌گوید: «ما به‌خاطر كسب خودمختاری در ایران می‌جنگیم، ولی برای تشكیل یك دولت مستقل برای كردها، می‌بایستی نسل‌های آینده اقدام كنند.» یعنی در لابه‌لای این صحبت‌ها از تشكیل یك دولت مستقل كُرد و از هم پاشیده‌شدن تمامیت ارضی كشور حمایت می‌شود كه طبیعتاً بی‌اعتمادی را نزد حكومت مركزی نسبت به خواسته‌های آنها زیاد می‌كند. كمااین‌كه در 27/2/58 ازسوی نخست‌وزیر بخشنامه‌ای صادر می‌شود و مرحوم بازرگان تأكید می‌كند كه خودمختاری با حق تعیین سرنوشت فرق دارد. در آن بخشنامه تأكید شده است؛ حق تعیین سرنوشت به معنای اعطای استقلال و حاكمیت كامل است. یعنی در آن روزها رسم بر این بود وقتی كه نخبگان كرد مثل عزالدین حسینی، قاسملو و دیگران صحبت می‌كردند، خواهان حق تعیین سرنوشت برای مردم كرد بودند و بعداً در مطبوعات هم منتشر می‌شد. دولت موقت به سرعت موضع می‌گیرد و در این بخشنامه می‌گوید: «حق تعیین سرنوشت به‌معنای اعطای استقلال و حاكمیت كامل است برای مللی كه تحت سلطة استعمار خارجی هستند و در راه رهایی وابستگی كشور از دست استعمارگر به‌كار برده می‌شود. در حالی كه اصطلاح خودمختاری به‌معنای حق محدودی است كه به مردم داده می‌شود تا بدون گسستن پیوندهای خود از سرزمین اصلی در آن قسمت از سرزمین كه ساكن هستند، از برخی از اختیارات اعم از مالی و اداری و فرهنگی و غیره برخوردار گردند.» این بخشنامه در كیهان تا تاریخ 27/2/58 در صفحه اول منتشر می‌شود. این وضعیت و به‌كاربردن ادبیات خاص مركزگریزی توسط احزاب مستقر در منطقه، بی‌اعتمادی را در بین حكومت و احزاب كرد تقویت می‌كند و حكومت نگران تمامیت ارضی است.

ــ دیگر عوامل چه بودند؟

ــ نكتة بعدی كه نگرانی‌ها را تشدید می‌كند، اختلافاتی است كه بین حكومت ایران و عراق در حال شكل‌گیری و تشدید است. ما بایستی این را در بررسی مسائل كردستان آن روز، در نظر بگیریم. افزون بر تحولات مناطق كردنشین، باید به تحولات تمامیت نظام سیاسی در عرصة جهانی و در عرصة داخلی هم اشاره داشته باشیم.
در همان ماه های اول سال58 ما شاهد بروز برخی اعتراضات نسبت به حقوق شیعیان در عراق هستیم. آیت‌الله صدر دستگیر می‌شود. در حول و حوش 20 یا 22 خرداد سال 58 روزنامه های ایران به سرعت واكنش نشان می‌دهند و مقامات كشور می‌گویند آیت‌الله صدر كه به‌نشانة اعتراض در منزل خودش متحصن می‌شود و به هر حال با توجه به نزدیكی‌هایی كه بین آیت‌الله صدر و روحانیون شیعه در ایران بوده، طبیعتاً حكومت نسبت به آن دستگیری اعتراض می‌كند و در این حوزه است كه به نظر می‌آید عراقی‌ها هم بدشان نمی‌آید با توجه به نظرات حكومت ایران نسبت به شیعیان عراق، با احزاب كرد ایران پیوند بخورند.
حضور عراقی‌ها در مناطق كردنشین به دو بخش تقسیم می‌شود. از یك‌سو گروه‌هایی مثل طالبانی یا پیشمرگان حزب شیوعی (مثل ابوجمیل) یا حزب سوسیالیست كردستان عراق در مناطق كردستان حضور داشتند. از سوی دیگر غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد كه در حول‌و‌حوش خالی‌شدن و به‌اصطلاح خروج نیروهای حزب دموكرات از مهاباد (روزهای میانی شهریور 58) قاسملو كه متوجه می‌شود باید كم‌كم مهاباد را خالی كند و طبیعتاً نیاز به كمك دارد، اعلام می‌كند كه می‌خواهیم با بعث مذاكره كنیم. اینجا جلال طالبانی و غنی بلوریان مخالفت می‌كنند. بلوریان در خاطراتش می‌نویسد: «من خطاب به قاسملو گفتم: بگذار حرف دلم را بگویم، من بیش از تمام دوستانم با بعث دشمن هستم و تو خودت آگاه‌تر از من هستی و می‌دانی كه رژیم بعث عراق و صدام چه بلایی بر سر برادران كرد ما در عراق آورده‌اند. پس از كشتن حدود دو سه هزار نفر كرد و تخریب حدود 6000 روستا و كوچانیدن صدهزارنفر و آواره كردن بیش از دویست هزار نفر به ایران و كشورهای دیگر، تو چگونه به چنین دشمن خونخواری متكی می‌شوی؟» قاسملو در پاسخ می‌گوید: «سیاست این چیزها را نمی‌داند.» غنی بلوریان می‌گوید: «به همین دلیل مردان باتجربه می‌گویند كه سیاست كثیف است.» قاسملو در جواب می‌گوید: «راست است راست است و راست گفته‌اند.»
البته صحت و سقم مطالب بلوریان مشخص نیست. گرچه وقایع بعدی مناطق كردنشین و موضع قاسملو در برابر بمباران شیمیایی حلبچه توسط حكومت عراق این ادعا را اثبات می‌كند. اما بلوریان بعدها در بخش بعدی صحبت‌هایش می‌گوید كه وقتی آیت‌الله كرمانی به‌عنوان نمایندة تام‌الاختیار آیت‌الله خمینی در پایان سال 1358 به كردستان می‌آید. هنگام مذاكره، به قاسملو می‌گوید: «یكی از دلایلی كه ما نمی‌توانیم به توافق برسیم این است كه به هم بی‌اعتمادیم. همان نكته‌ای كه من قبلاً به آن اشاره كردم. به نظر ما خواست شما به علت بی‌اعتمادی به نتیجه نرسیده است.» كرمانی به این تیم به‌اصطلاح بلوریان و قاسملو گفته بود: «اگر اعتماد وجود داشته باشد، به اعتقاد من هیچ مانع و مشكلی نمی‌تواند جلوی توافق ما را بگیرد. از آنجا كه من نمایندة تام‌الاختیار آیت‌الله خمینی هستم، هر چه بگویم سخن رهبر است. وی خطاب به اعضای حزب دموكرات می‌گوید: «من بر این اعتقاد هستم كه شما وابسته به رژیم عراق هستید و اسلحه و پول و حتی سوخت از عراق می‌گیرید. ما عكس قسمتی از وسایلی را كه شما از عراق گرفته‌اید داریم. ما این عكس‌ها را با هواپیما گرفته‌ایم و غیر از آن اطلاعات دیگری هم داریم كه نمی‌توانید آنها را حاشا كنید و خوب می‌دانید كه رژیم عراق شما را علیه جمهوری اسلامی تحریك می‌كند. به‌همین دلیل ما به شما اعتماد نداریم و فكر می‌كنیم شما خواسته‌های خود را مطرح نمی‌كنید، بلكه برنامة رژیم عراق را در كشور خودتان كه ایران است اجرا می‌كنید. با توجه به این، ما چگونه می‌توانیم به حزب دموكرات اعتماد كنیم؟»
البته كرمانی پیشنهادی هم ارائه می‌دهد كه بلوریان معتقد است این بخش از صحبت‌های كرمانی در خاطراتی كه بعدها باعنوان «نیم سده مبارزه» توسط دبیركل فعلی حزب دموكرات ـ حسن زاده ـ به نگارش در آمده از قلم افتاده است. كرمانی می‌گوید: «عدم توافق ما برمی‌گردد به نداشتن اعتماد به شما، برای این‌كه حكومت جمهوری‌اسلامی به شما اعتماد كند (حالا با توجه به این‌كه بین حكومت جمهوری‌اسلامی و بعثی‌ها در عراق كم‌كم اصطكاك به‌وجود می‌آید، كرمانی اینجا برای این‌كه هم اعتماد به‌وجود بیاید و هم این‌كه نگرانی‌های مرزی‌شان كم شود، پیشنهاد به آنها می‌دهد) و بداند به راستی شما ایرانی هستید و خواسته‌های خاص خودتان را مطرح می‌كنید و تحت نفوذ رژیم عراق نیستید، پیشنهادی به شما می‌كنم، اگر شما این پیشنهاد ما را قبول كنید ما مطمئن می‌شویم كه شما یك حزب مستقل هستید و خودتان تصمیم می‌گیرید و به بغداد وابسته نیستید (بلوریان می‌گوید كرمانی پس از یك تنفس كوتاه گفت): به شما پیشنهاد می‌كنم به مدت یك سال، مسئولیت حفظ و حراست از مرزهای ایران كه الآن در دست خود شماست به‌عهده بگیرید و این مرزها را از حملة بیگانگان و نفوذ دارودسته دشمن به داخل خاك ایران حفظ كنید و همة نیروهای مسلح خود را آماده دفاع از كشور خودتان كنید، حكومت جمهوری نیازهای شما به اسلحه را تأمین می‌كند و خواسته‌هایتان را تعهد می‌كند. خودتان بگویید به چه چیزی نیاز دارید، هیچ نیروی ارتشی به غیر از تعدادی كه در منطقه است به اینجا اعزام نخواهد شد. آنها نیز اجازه نخواهند داشت كه در امور داخلی شما دخالت كنند، پذیرش این پیشنهاد از جانب شما موجب اطمینان ما به شما خواهد شد. اگر پس از گذشت این یك سال، ما اكثریت خواسته‌های شما را اجرا نكردیم و تعهدات خودمان را عملی نكردیم، شما می‌توانید لوله سلاح‌هایی را كه خودمان به شما داده‌ایم به طرف ما بگیرید. شما هیچ‌وقت نگران این نباشید كه رژیم عراق برای همیشه از شما روی برگرداند، او برای رسیدن به اهداف خود به شما نیازمند است. باز هم علیه ما از شما پشتیبانی خواهد كرد و شما نیز رژیم عراق را از دست نخواهید داد و دیگر خودتان می‌دانید چه جوابی بدهید. اگر پیشنهادهای مرا قبول نكنید، خیلی سخت است كه به توافق برسیم.
بلوریان می‌گوید: «البته من موافق بودم.» در آن جلسه عبدالله حسن‌زاده مخالفت می‌كند و می‌گوید اول باید جمهوری‌اسلامی خواسته‌های ما را تأمین كند و می‌گوید: «اگر ما این پیشنهاد را قبول كنیم، مردم كردستان به ما می‌گویند ”جاش“.بلوریان می‌نویسد: «با شنیدن این حرف من عصبانی شدم و خواستم بگویم چرا با وابسته‌شدن به رژیم عراق و اسلحه و پول‌گرفتن از این دشمن خونخوار و دیكتاتور كرد ”جاش“ نمی‌شویم، ولی جلوی خود را گرفتم و به‌جای آن گفتم آقا ملاعبدالله! مگر به گفتة خودمان 95 درصد مردم با ما نیستند. همان‌طور كه خودمان می‌گوییم گوش به حرف ما نمی‌دهند. پس چطور به ما می‌گویند جاش؟» به راستی كدام‌یك از این حرف‌ها درست است.
قاسملو در پاسخ گفت: «هدف آیت‌الله كرمانی این بود كه ما پل‌های پشت سر خود را خراب كنیم.» ملاعبدالله از این دیدگاه، با پیشنهاد مخالفت كرد. یعنی قاسملو هم اینجا از پیشنهاد مخالفت عبدالله حسن‌زاده دفاع می‌كند.

ــ ما در جای جای تاریخ، ملاحظه می‌كنیم كه پس از تغییر حكومت و انقلاب، جنگ داخلی پیش می‌آید و مردم مرزهای كشور مزبور و یا قوم ها شروع می كنند به ادعای استقلال یا قدرت طلبی. حزب دموكرات ایران هم در مقطع انقلاب مدعی خودمختاری یا استقلال است. این وضعیت شاید سه حالت داشته باشد؛ یكی این‌كه كشورهای همسایه بخواهند از این فرصت سوءاستفاده كنند و بخواهند بخشی را به خاك خودشان اضافه كنند یا دست كشورهای بزرگ تر و استعمارگر در كار است و یا خود این افراد و رهبر این احزاب خودشان قدرت طلب هستند و به فكر مردم و قومیت و یا استقلال واقعی و خودمختاری واقعی نیستند. به نظر شما كدام مورد در ایران واقعی‌تر است؟

ــ به نظر من تقلیل دادن به یكی از این موارد نظر كارشناسانه‌ای نباشد به عبارت دیگر، در آن برهة خاص از تاریخ عوامل زیادی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا این وضعیت را به وجود بیاورند. من از این طرف اشاره كردم به قدرت‌گرفتن تندروها و همچنین احزاب كرد، چون وقتی هیئت حسن‌نیت در آبان سال 58 به بعد شروع می كند به صحبت‌كردن با حزب دموكرات و یا مرحوم مفتی‌زاده با دولت مذاكره می‌كند، كومله و تندروهای كرد، اینها را خیانت به آرمان كرد تلقی می كنند. از یك طرف فشار كمونیست‌های تندرو و از طرفی فشار افكارعمومی روی اینهاست. فشار شیخ‌عزالدین حسینی و كومله نیز هست. این نكته باید حائز اهمیت باشد. نكته دوم رقابت‌های منطقه‌ای است. به هرحال نمی‌شود از این گذشت كه دولت عراق بعد از روی كار آمدن جمهوری‌اسلامی و نگرانی جمهوری‌اسلامی نسبت به وضع شیعه‌ها هم می‌خواهد از حربة كردها تا اندازه‌ای توازن را به نفع خودش حفظ كند. نكته سوم، حضور گروه‌های كرد عراقی در مناطق كردنشین ایران است. بلوریان هم در خاطراتش می‌گوید: «شواهدی هم هست. بسیاری از كردهای منطقه در خاطرشان هست كه نیروهای جلال طالبانی و كمونیست‌ها و سوسیالیست‌هایی كه در عراق فعالیت داشتند، در مناطق ایران حضور داشتند و مسلح بودند و به‌نوبة خود آتش بیار معركه می‌شوند. گرچه آقای خلخالی در مصاحبه‌ای در آن وقت بعد از ماجرای پاوه، معلوم نیست به‌چه دلیل سعی می‌كند حضور آنها را انكار كند، در حالی كه چمران و دیگران بر حضور نیروهای طالبانی تأكید دارند. واقعیت قضیه این است كه حضور آنها بر این اعمال فشار اثرگذار بوده است. از آن طرف تندروی‌هایی هم در داخل كشور صورت گرفت، در جریان نقده همین حضور تیم آیت‌الله حسنی و دیگران فشاری كه به مردم وارد می‌شود و یك طرف قضیه است، قاسملو نیز آن‌طور كه منابع كردی می‌گویند، خود قاسملو و غنی بلوریان هم به آن اشاره می‌كنند، در یك دوره‌ای كارمند عراق بوده، و در سمت كارشناس اقتصادی انجام وظیفه می‌كرد. غنی بلوریان رابطة قاسملو با عراقی‌ها را مشكوك می‌داند. در سال‌های پایانی حضور قاسملو در عراق، وقتی قاسملو از عراق اخراج می‌شود، بلوریان می‌گوید: «البته با وجود نزدیكی قاسملو به عراق، ممكن است كه بنا به قول برخی از نزدیكان قاسملو، وی برای كشور بلوك شرق هم جاسوسی كرده باشد.» من نمی‌خواهم بگویم كدام‌یك از اینها درست یا غلط است. صحت و سقم آنها را به آشكارشدن اطلاعات و اسناد واگذار می‌كنیم.

ــ به خاطر همسرش؟

ــ بله، همسرش یهودی و اهل كشور چك بود. بلوریان تأكید می‌كند كه یهودی بودن همسر قاسملو هیچ‌گاه باعث نشد كه به او اتهام وابستگی به صهیونیسم یا اسراییل زده شود. ولی همة اینها نوعاً به هر حال قاسملو را گاهی در مظان اتهام قرار داده است. مسئلة بعدی ماجرای كنگره چهارم است. بعد از كنگرة اول كه در زمان قاضی محمد در كردستان ایران برگزار شده، كنگره چهارم تنها كنگره‌ای است كه تمام اعضای آن در كردستان ایران حاضر می‌شوند.

ــ فقط كردهای ایران؟

ــ بله، كردهای ایران اعضای حزب دموكرات. در كنگرة چهارم نكاتی تصویب می‌شود ازجمله رهبری آیت‌الله خمینی به‌عنوان رهبر جمهوری‌اسلامی، حفظ تمامیت ارضی و نكاتی این‌گونه مورد تأیید حزب قرار می‌گیرد. اما غنی بلوریان می‌گوید: «معلوم نیست چطور می‌شود بعد از این‌كه آقای حسن‌زاده طی مسافرتی كه قرار بود تا نزدیكی‌های مرز عراق برود، از آنجا به كركوك برده می‌شود و خواسته‌هایی از طرف بعث به او منتقل می‌شود كه بایستی حزب آنها را اجرا كند.» آقای بلوریان درباره پیشنهادهای مطرح شده معتقد است كه به نوعی وابستگی ما را به بعث تقویت می‌كرد.
در كنگرة چهارم تصویب می‌شود كه:
1) حزب دموكرات از جمهوری‌اسلامی پشتیبانی می‌كند.
2) حزب دموكرات آیت‌الله خمینی را رهبر جمهوری اسلامی می‌داند.
3) حزب دموكرات از مرزهای ایران در كردستان حفاظت می كند (منظور این كه علیه حزب بعث مبارزه می‌كند.)
4) حزب دموكرات علیه امپریالیسم مبارزه می‌كند.
5) حزب دموكرات خواهان دموكراسی برای ایران و خودمختاری برای كردستان است.
به این طریق حزب در تاریخ سوم بهمن 1358 با حضور 310 نفر از نمایندگان، كنگره چهارم را برگزار كرد كه پنج روز طول كشید و پس از كنگره اول به رهبری قاضی محمد،كنگرة چهارم، دومین كنگره حزب بود كه به طور آشكار در داخل كشور تشكیل شد. كنگرة چهارم حزب دموكرات با اكثریت آرا پنج مادة فوق را تصویب می‌كند. اما بلوریان می‌گوید: «من نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد كه آقای حسن‌زاده وقتی كه نامه را پیش دفتر اعضای سیاسی می‌آورد، ما دچار بهت و حیرت می‌شویم.»

ــ یعنی وقتی به كركوك می‌رود؟

ــ بله، وقتی از كركوك برگشته. البته قرار نبوده به كركوك برود، ظاهراً قرار بوده به حاج عمران برود. اما از آنجا هلی‌كوپترهای عراقی ایشان را تا كركوك هم می برند. مواردی هم كه حزب بعث از حسن زاده درخواست كردند كه با نگرانی آن را برای دفتر اعضای سیاسی (به قول بلوریان) آورده، این است كه رژیم عراق این چند مورد را برای دكتر قاسملو فرستاد كه حزب آنها را تصویب كند. بلوریان می‌گوید چون من این متن را به دست نیاوردم فقط از روی حافظه می‌گویم. شاید از نظر كلمه با متن اصلی نوشتة بعث، اختلاف داشته باشد، اما از نظر محتوا و معنا تغییری در آنها نیست:
1) باید دو تن از افسران ما (یعنی افسران بعثی) برای رساندن كمك و تحویل پول و لوازم جنگی پیش شما باشند، از آن طرف باید دونفر از اعضای دفترسیاسی حزب دموكرات ایران پیش ما باشند (یعنی پیش بعثی ها) تا در صورت لزوم مورد مشورت قرار گیرند.
2) حزب دموكرات لازم است اطلاعات خودش را درباره نیروهای ارتش ایران كه به مرزهای ما نزدیك می‌شوند یا پادگان‌های مرزی منتقل می‌شوند، به ما بدهد و آمار سرباز و نوع اسلحه و تعداد آن را برای ما مشخص كند.
3) لازم است ما را از مشخصات هواپیماها و هلی‌كوپترهای ایران مطلع سازند و بگویند كه تجهیزات آنها از كدام كشور تأمین می‌شود.
4) حزب دموكرات باید شعار سرنگونی رژیم آخوندی را اعلام كند.
5) حزب دموكرات باید جلوی كردهای شمال را بگیرد و اجازه ندهد آنها به عراق نزدیك شوند و از خاك ایران استفاده كرده و با حكومت عراق بجنگند (منظور بقایای نیروهای ملامصطفی بارزانی است كه با نام رهبری موقت یا قیاده موقت در منطقه حضور داشتند).
6) حزب دموكرات باید چگونگی رابطه رژیم ایران با كشورهای دیگر را برای ما روشن كند و نام كشورهایی را كه ایران از آنها اسلحه تهیه می‌كند به ما بگوید و نوع اسلحه‌ها را نیر مشخص كند.
اینجاست كه در حزب دموكرات انشعاب به وجود می‌آید. یعنی كسانی كه به كنگرة چهارمی‌ها معروفند، غنی بلوریان، فاروق كیخسروی، خانم فوزیه قاضی دختر قاضی‌محمد. اینها برای اولین بار نسبت به این روند اعتراض می كنند. آقای بلوریان می‌گوید: «پس از این‌كه ملاعبدالله از قرائت هفت ماده ننگین فارغ شد، گفتم پذیرفتن این مواد یا هر یك از آنها به منزله خودفروشی به رژیم عراق است و من آن را خیانت می‌دانم.» ضمناً سرنوشت آن 5 مادة كنگره چهارم چه می‌شود؟ چون آن كنگره اصلی‌ترین بخش حزب است كه حزب آن را تصویب كرده و حالا اینجا دیگر كنگره نیست، دفتر سیاسی است و ما موظف به اجرای نظرات كنگره هستیم. آن مواردی‌كه در جلب توافق با مسئولان تهران به تصویب رسیده چه می‌شود؟ ناسلامتی تازه با بنی‌صدر و نمایندگان حكومت و دو تن از آیت‌الله‌های اعزامی (امام) خمینی جلسه داشته‌ایم. «دو تن از آیت‌الله‌های اعزامی آیت‌الله خمینی به مهاباد آمدند. نخست آیت‌الله اشراقی (داماد امام) و بعد آیت‌الله كرمانی. ما باید به تعقیب و پیگیری طرح 5 ماده‌ای خودمان و حرف‌های آیت‌الله كرمانی بپردازیم و تلاش كنیم خواسته‌هایمان را بر جمهوری‌اسلامی تحمیل كنیم. نه این‌كه پیشنهاد رژیم بعث را قبول كنیم؛ زیرا تصویب پیشنهادهای رژیم بعث به معنای ابطال مصوبات كنگرة چهارم است. متأسفانه پس از صحبت‌های ملاعبدالله رفقا هفت‌ماده را تصویب كردند و من جلسه را ترك كردم.» بعد از این كم‌كم تیم كنگرة چهارم از قاسملو جدا می‌شوند در همان زمان جعفر كروبی و برادرش به دستور قاسملو به قول غنی بلوریان جلوی چشم مادر و خواهرشان در حیاط منزلشان كشته می‌شوند. اینان از كردهای اعضای كنگرة چهارم بودند كه با رویة جدید حزب مخالفت می كنند.

ــ اینها تأیید شده یا جزو خاطرات است؟

ــ بله، اینها تأیید شده است. مهندس فاروق كیخسروی كه در سنندج زندگی می‌كند و فعال است، همراه یازده عضو دیگر كنگره دستگیر می‌ شود و از یك‌سال تا سه سال‌و‌نیم در زندان حزب دموكرات به رهبری قاسملو می‌ماند و سپس اینان برای این‌كه به دست جمهوری‌اسلامی اعدام بشوند، فاروق كیخسروی و پنج نفر از آنها را به نزدیكی پایگاه حكومت می‌برند و در یكی از روستاهای سردشت توسط یك‌نفر بازاری از اهالی سردشت، آقای كیخسروی را به سپاه پاسداران سردشت تحویل می‌دهند. بلوریان در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی كه رحیم سیف قاضی و محمد امین سراجی به عنوان نمایندگان كنگرة چهارم پیش رفنسجانی می‌آیند برای پیگیری وعدة كرمانی می گوید: «رفقای حزب دموكرات، جناح قاسملو كه فهمیدند ما با حكومت مخصوصاً با رفسنجانی تماس گرفتیم و قول بررسی از او گرفتیم، برای این‌كه حكومت را عصبانی كنند و اجازة توافق به ما و آنها ندهند، توطئه جنگ داخلی مهاباد را ریختند. جنگ بی‌نتیجه‌ای شد كه 11 روز طول كشید و صدها نفر از انسان‌های بی‌گناه در آن كشته شدند و خسارت سنگینی به مردم وارد شد. كسی ندانست چرا قاسملو این جنگ را به راه انداخت و چه‌طور شد كه آنها در جنگ مهاباد مداخله كردند. هنوز نیز كسی نیست از آنها بپرسد چرا پیشمرگ‌ها را به داخل شهر فرستادید تا در پشت‌بام و حیاط خانه‌ها سنگر بگیرند و موجب گلوله باران و توپ باران از سوی نیروهای دشمن (منظور جمهوری اسلامی) بشوند.»
بلوریان می‌نویسد: «در اینجا دیگر عملاً جدایی به اوج خودش می‌رسد.» و در پایان این بحث هم می‌پرسد كه با بمباران هوایی هواپیماهای صدام حسین نیز هزاران نفر در تمامی شهرها و روستاهای كردستان از ایلام تا ارومیه، خانه‌هایشان ویران شد و حتی شهر سردشت مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت (اوایل جنگ) و هزاران نفر مجروح شدند و تعداد زیادی نیز كشته شدند. آیا جبهة جنگ بین ایران و عراق (مربوط می‌شود به سال‌های بعد) در آن زمان در كردستان ایران بودكه صدام این جنایت‌ها را در آنجا مرتكب شد؟ حزب دموكرات دكتر قاسملو چرا حتی یك بار نیز به‌طور آشكار علیه رفتار صدام موضع نگرفتند؟ و نگفتند ما می‌خواهیم این مردم را آزاد كنیم و شما چرا به بهانة جنگ با رژیم اسلامی آنها را می‌كُشید و شهرهایشان را ویران می‌كنید؟ پس از افروخته‌شدن آتش جنگ مهاباد بلوریان می‌نویسد: «اینجا پایان رابطة ما با جمهوری‌اسلامی است. دیگر رژیم نسبت به خواسته‌های ما پشت كرد و ستارة بخت كنگرة چهارم خاموش شد.» در جایی دیگر می‌نویسد: «وقتی سه ماهه اول 80 ، (شروع جنگ) را به یاد می‌آوریم همان زمانی كه حزب دموكرات می‌خواست مهاباد را ترك كند، قاسملو در یك سخنرانی در چارچراغ مهاباد اعلام كرد اوست كه بزرگ ماست. شوروی در پشت سر ماست.» به هر حال می‌خواهد بگوید كه نگاه به بیرون بود، ضمن این‌كه به خواسته‌های كنگره چهارم هم خیانت شد. به این دلیل اینها را از حزب اخراج می‌كنند، تعدادی هم كشته می‌شوند و سرانجام كنگره چهارم برچیده می‌شود. غنی بلوریان به كوه‌ها پناه می برد و از آنجا با برخی از اعضای حزب‌توده ازجمله گلاویژ ارتباط پیدا می‌كند و بعداً به حزب‌توده می‌پیوندد و به شوروی می‌رود و بعدها از حزب توده جدا می‌شود و در اروپا ساكن می‌شود. اما با این جدایی و انشعاب عملاً حزب دموكرات به خواسته‌های كنگرة چهارم پشت می‌كند و به شدت به رژیم عراق نزدیك می‌شود.

ــ در این زمان، وابستگی حزب دموكرات ایران به بعثی‌ها بوده یا به احزاب كرد عراق و اگر بوده، بعثی‌ها یا كردهای عراق، از جای دیگری خط می‌گرفتند؟

ــ بحث نفوذ كمونیست و ارزش‌های كمونیستی در بین احزاب كرد چیزی نیست كه بشود از آن گذشت. به‌عنوان نمونه به یكی از حرف‌های قاسملو اشاره كنم كه قاسملو در مورد هدف‌های حزب گفت: «هدف ما ایجاد یك جامعة سوسیالیستی است و معتقدیم كه استثمار انسان از انسان باید از بین برود.» به عبارت دیگر، نگاه سوسیالیستی است. تحت‌تأثیر ادبیات چپ است. قاسملو تحصیل‌كردة كشورهای اروپای شرقی و چپ است و خود قاسملو در جایی دیگر در كتاب «كرد و كردستان» ص 331 می‌نویسد: «تأمین خودمختاری تنها از طریق سوسیالیزم امكان پذیر است و سوسیالیزم تنها راه‌حل قطعی و كامل مسئلة ملی است. سوسیالیزم می‌تواند همه مسایل سیاسی، ملی و اقتصادی كرد را با هم پاسخگو باشد.» البته ما نبایستی ماجرای كردستان را فقط به حزب دموكرات تقلیل بدهیم. به هر حال احزاب دیگر هم بودند كه اهمیت داشتند و تفكر چپ داشتند. یك نگاه به شوروی و نگاهی هم به چین داشتند. دوم به خاطر دسترسی به اسلحه یا دلایلی دیگر با بعثی‌ها رابطه داشتند، كمااین‌كه بعداً بلوریان وقتی خود قاسملو به‌طور آشكار به این مسئله اشاره می‌كنند. ضمن این‌كه در آن مقطع خاص، حزب دموكرات با گروه بارزانی درگیر بودند. ما در جایی دیگر اشاره كردیم كه بارزانی‌ها برای نزدیكی با سیا و شاه تعدادی از اعضای حزب دموكرات را كشتند و با گروه طالبانی (با آن گرایش‌های سوسیالیستی‌اش) رابطة بدی داشتند. اكنون هم این‌گونه است حتی نگاه سوسیالیستی بر قومیت غلبه دارد.

ــ آیا دولت موقت، آقای یونسی را به خاطر گرایش‌های سابق كمونیستی‌اش و درنتیجه آرام‌سازی گروه‌های چپ انتخاب كرد و یا به‌دلیل گرایش‌های حقوق‌بشری بعدی‌اش یا به‌دلیل كرد بودنش و یا به هر سه دلیل؟

ــ در زمان انتخاب یونسی یعنی بعد از اولین نمازجمعه‌ای كه توســط آیت‌الله منتظری بعد از آیت‌الله طالقانی اقامه می‌شود، ایشان در تاریخ 2/8/58 می گوید: «ما به دولت از اول گفتیم كه استاندار كردستان كمونیست است، ولی استاندار كه هیچ، فرماندار مهاباد را هم یك‌نفر كمونیست قرار دادند و كوتاهی شد.» یعنی مشخص است كه، بخشی از حكومت نظیر آیت‌الله منتظری و حتی برخی از فعالان مذهبی كرد در كردستان نسبت به این مسئله معترض بودند. گروه‌های چپ كردستان، حتی حركت هیئت حسن‌نیت را محكوم می‌كرد و جالب است كه حتی فروهر در 17/5/58 بعد از جنگ پاوه و درگیری‌های مهاباد و ماجرای سقز و سنندج در بانه می‌گوید: «اگر اسلحه‌ها در كردستان از صدا بیفتد، همة دشواری‌ها حل خواهد شد، من بارها در تهران گفته‌ام امروز نه برای خوشایند شما بلكه به‌عنوان یك حقیقت تكرار می‌كنم. هر قطرة خونی كه از پیكر یك كرد می‌رود و هر قطره خونی كه از پیكر ایرانی می‌رود، همه و همه، چه خون پیشمرگ باشد، چه خون سرباز باشد، چه پاسدار، از خون فرزندان این مرز و بوم می‌رود و مایة شادی دشمنان است.» یعنی هیئت حسن‌نیت، با این حسن نیت به منطقه آمدند، اما نگاه كنید كه واكنش كمونیست‌های تند منطقه مثلاً اتحادیه كمونیست‌های ایران چگونه است. در 1/8/58 بیانیه می‌دهندكه: «البته كسی فراموش نمی‌كند همین آقای فروهر صلح‌طلب، كسی بود كه بیش از همه بر كشتار در كردستان اصرار می‌كرد و در همان اولین روز هجوم مغول‌وار ارتش و پاسداران به كردستان، سیاه‌جامگان مزدور او زودتر به آنجا رسیدند و حزب سیاسی نیز چند روز پس از آن، با این خدمت فخر می‌فروخت. آقای بازرگان و وزیر صلح و جنگ به‌خوبی از اوضاع مطلع هستند و اگر آقای صباغیان مزدوران را ... و آنها را تبرئه می‌كند و دم از راه مسالمت‌آمیز می‌زند، مثل همة همدسته‌هایش بی‌شرمانه دروغ می‌گوید. این همان كسی است كه در 15 مهر شیپور حمله به دهات و كوه‌ها را بلند كرد، همان كسی كه می‌گفت برای سركوب روستاها هجوم برند و كافی نیست كه در شهرها مستقر شوند. این عقاب جنگ‌طلب، امروز ژست كبوتر صلح را می‌گیرد. سكوت بازرگان كه به‌معنای تأیید كشتارهاست. یورش‌های پاسداران تحت رهبری چمران و شاكر، عوام‌فریبی صباغیان دربارة راه مسالمت‌آمیز، ژست‌های صلح‌طلبانه سردستة سیاه‌جامگان (فروهر) و سیر و سیاحت و پخش اعلامیه از هلی‌كوپتر نمایندة امام چه در میانشان تضادهایی بر سر چگونگی سركوب مردم كردستان وجود داشته باشد یا نداشته باشد، همه با هم می‌خواهند درجهت حفظ ظاهر و ادامة كشتار و جنایت در كردستان، همراه با فریب خلق‌های ایران و ساكت نگه داشتن توده در دیگر نقاط، به صلح مجازی اینها، دل‌خوش كنند و نظاره‌گر كشتار برادران كرد خود باشند. این حزب دموكراتِ وابسته نیست كه در محاصره است، این مردم قهرمان مهابادند كه امروز بدون سوخت و غذا زیر آتش تیربار و خمپاره‌های پاسداران جمهوری اسلامی‌اند.»
دانش‌آموزان پیشگام در رابطه با اعزام هیئت حسن‌نیت در 3/8/58 می‌گویند: «ولی دیدید كه چگونه جنبش مقاومت خلق كرد، این جلادان را كه اكنون هیئت حسن‌نیت كردستان اعزام می‌كنند به عقب نشانده. تا دیروز شخصیت‌های سیاسی و مذهبی خلق كرد را شیطان می‌خواندند. امروز مذبوحانه نوا می‌دهند رهبران مورد قبول خلق كرد، برای ما قابل احترام‌اند. اینها همه نشانه پیكار حق‌طلبانة مردم كرد است.»
یا در همین حول‌و‌حوش، خانه‌هایی در سنندج مثل خانه آقای قادرمرزی و دیگران را منفجر می‌كنند. در همین راستا، تندروی‌های چپ رقیب حزب دموكرات را هم نبایستی از نظر دور داشت.
به‌عنوان نمونه گروه هوادار كومله در بهمن 58 در كتابچه‌ای به‌نام «سیاست حزب‌توده در كردستان»، با افتخار، شكست اقدامات هیئت ویژة دولت در كردستان را ناشی از اقدامات خود می‌داند! «هنگامی كه بر اثر رشد آگاهی خلق كرد و هوشیاری نیروهای سیاسی كردستان، اقدامات هیئت ویژة دولت در كردستان به نتیجه‌ای نمی‌رسد.» و گروه كومله در نشریة شورش، شماره 2 بهمن ماه 1358 كه ارگان سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان (كومله) بود در صفحه 20 تأكید می‌كند كه رادیكال‌كردن اوضاع كردستان، دستاورد حركت آنهاست. جالب است در این حول‌و‌حوش كه كردستان در دست این گروه‌هاست، حتی اعتراض خود مردم كردستان بلند می‌شود. به چند نمونه اشاره می‌كنم (به‌دلیل آن اختلافات درونی به لحاظ ایدئولوژی، فرهنگی و...) مدیركل رادیو تلویزیون كردستان در 8/5/58 استعفا می‌دهد (تازه این قبل از درگیری پاوه است.) آقای نقشبندی كه اهل منطقه بوده، می‌گوید: «چون من نمی‌توانم آلت دست گروه‌های مختلف باشم و بی‌طرفی را حفظ كنم، استعفا می‌دهم. در شب گذشته به چشم خود كتك كاری همكاران را ناظر بودم... دیگر اشتغال در چنین محیط ناامنی برای اینجانب غیرقابل تحمل است.» می‌خواهم بگویم در آن بلبشو چیزی جای خودش نیست و دولت هم بالاخره نمی‌داند طرف مذاكره‌اش كیست، حزب دموكرات است، قاسملو است، عزالدین حسینی است، كومله است یا دیگران؟
یا مثلاً فرهنگیان مسلمان مریوان (انجمن اسلامی) در اعتراض به مطالب 7/3/58 شماره 5 نشریه پیكار بیانیه‌ای می‌دهند كه نكات جالبی دارد: «هركس بگوید كه مسلمانم از نظر این منافقان، جاش است یا ساواكی، یا خودفروش. اما هركس با هر سابقه‌ای ساواكی باشد، رستاخیزی باشد، كرد فروش باشد، فئودال باشد، قاتل و جنایتكار باشد، همین كه از آنها طرفداری كند، مثل این است كه آب توبه بر سرش بریزند. نه تنها پاك و بی‌گناه می‌شود بلكه مبارز، مترقی و انقلابی خواهد شد. تازگی‌ها گویا تعلیمات پارتیزانی راه انداخته‌اند، چون حنایشان در نزد مردم آگاه شهر رنگی ندارد. دست گدایی به سوی روستاییان دراز می‌كنند و از آنها می‌خواهند علیه دشمنان خیالی مسلح شوند.»
همة اینها نشان می‌دهد بلبشو در منطقه حاكم است. كمااین‌كه بعداً هم حزب دموكرات شروع می‌كند به گشتن روستاها و از مردم كمك گرفتن و واداركردن كشاورزان خصوصاً در منطقه پاوه كه بین 5 تا 10 درصد سود محصولاتشان را به آنها اختصاص بدهند كه این همه به نگرانی ها بیشتر دامن می‌زند. رویكرد به عراق را هم باید اضافه كرد. غنی بلوریان می‌نویسد: «در اواخر تابستان 58 من در روستا بودم كه خبر آوردند مهاباد اشغال شده و ملاشیخ‌عزالدین حسینی آمده است. شیخ‌عزالدین قبلاً قاسملو و یارانش را متهم می‌كرد كه نوكر بعث‌اند. این بود كه وقتی وارد سنندج می‌شود بلوریان به همراه ملاعبدالله حسن‌زاده، اجازه ورود به عبدالله حسن‌زاده را نمی‌دهند كه دخالت كند. در آن ماجرای حسن‌نیت كه آقایان رفسنجانی و بهشتی و طالقانی به سنندج آمدند، نمی‌گذارند مشاركت كنند، می‌گویند اینها بعثی‌اند و با بارزانی همراه بوده‌اند. بلوریان می‌نویسد: «من و چند تن از رفقا به استقبال شیخ‌‌عزالدین رفتیم، نامبرده قبل از سلام و احوالپرسی گفت: ”كاك غنی، حال دیگر نه‌تنها باید از عراق اسلحه بگیریم، بلكه باید دست نیاز به سوی تركیه و ناتو هم دراز كنیم.“ من در دلم به گفتة شیخ‌عزالدین خندیدم. نامبرده با كومله برای فریب مردم اعلام می‌كردند و می‌گفتند حزب دموكرات نوكر بعث عراق است. آنها ارتباط حزب دموكرات و بعث عراق را بد می‌دانستند، در حالی كه شیخ نه تنها نظرش در مورد بعث عوض می‌شود بلكه در جهت ایجاد رابطه با ناتو و تركیه هم تلاش می‌كند. البته بعداً براساس بیانیه‌ای كه یكی از اعضای دفتر شیخ‌عزالدین منتشر كرد، گفته می‌شود نامبرده به نام رهبر جنبش سیاسی ـ مذهبی كردستان، پول زیادی از عربستان‌سعودی هم گرفته و به سامان وضع زندگی خصوصی خود رسانده است (یعنی شیخ‌عزالدین).»
یكی از عجایب آن دوران این است كه شیخ‌عزالدین حسینی كه خودش را رهبر مذهبی كردستان می‌دانست، مورد حمایت كومله تندرو كمونیست دوآتشه قرار داشت. در حالی كه مفتی‌زاده مذهبی مورد هجوم همین تندروهای كمونیست بود. با این ویژگی‌ها مسائل كردستان پیچیده‌تر می‌شود، كمااین‌كه بحث مذهب هم بر این اوضاع افزوده می‌شود. یكی از خواسته‌های كردها این بود كه در قانون‌اساسی، «اسلام» به‌جای «مذهب شیعه» آورده شود. ازجمله مرحوم مفتی‌زاده كه می‌گوید یكی از خواسته‌های اهل سنت این است كه وقتی اسلام مطرح است، تسنن و تشیع مساوی‌اند و اقلیت و اكثریت در دین واحد مطرح نیست. اما باید این را در نظر داشت كه از یك طرف آیت‌الله منتظری قبلاً استدلالاتی در روزنامه كیهان كردند و نظرشان را در بارة رسمیت مذهب شیعه بیان كردند و بعدها چند تن از علما و طلاب اصفهان نزد آیت‌الله شریعتمداری می‌روند و از ایشان می‌خواهند كه حتماً شیعة اثنی‌عشری در قانون اساسی وارد بشود. وی می‌گوید: «نظر ما هم از اول همین بود. باتوجه به اكثریت ملت ایران كه شیعه اثنی‌عشری هستند، لازم است در قانون‌اساسی، دین رسمی اسلام و مذهب شیعه باشد.» شریعتمداری گفت: «چند ماه پیش كه پیش‌نویس قانون‌اساسی را آورده بودند، ضمن تذكر بر حاشیه در چند مورد این مسائل حساس و اساسی را هم متذكر شدم.».البته در كیهان در تاریخ 7/4/58 می‌خوانیم كه روحانیون اصفهان، مذهب رسمی در قانون‌اساسی را مورد پشتیبانی و تأیید قرار دادند، چنانچه دیگران هم در این حوزه نظر دادند. البته بعدها دكترابراهیم یزدی طی حكمی از طرف آیت‌الله خمینی مأمور رسیدگی به شكایات رسیده از استان‌های كشور می‌شود در گفت‌وگویی كه با مولوی عبدالعزیز در بلوچستان داشته، آقای عبدالعزیز به ایشان می‌گوید كه بحث و اعتراض ما به اصل دوازدهم قانون‌اساسی، مربوط به مذهب رسمی كشور است. دكتریزدی می‌گوید وقتی این مطلب را برای امام نوشتم،(8) ایشان فرمودند كه مسئله‌ای نیست و پاسخ مكتوبشان این بود: «ترمیم این اصل و بعضی اصول دیگر كه در متمم قانون اساسی نوشته می‌شود و تصویب آن در صلاحیت ملت است، به رفراندوم گذاشته می‌شود. از نظر اینجانب بلامانع است.(9) این در حالی است كه درخواست آیت‌الله منتظری این بود كه بحث رسمیت مذهب شیعه از اصولی باشد كه در ادامه‌اش آورده شود كه «این اصل تا ابدالدهر لازم‌الاجراست و قابل تغییر نیست.»

ــ پس از شروع جنگ تحمیلی، در مهرماه 1359، وضعیت كردستان به چه صورت درآمد؟

ــ البته بعدها رابطه جمهوری اسلامی و صدام هم به جنگ تبدیل می‌شود و طبیعتاً جنگ برای طرفین زیان‌هایی را در بر دارد. اما حزب دموكرات به رابطه خودش با حزب بعث ادامه می‌دهد. قاسملو در یكی از مصاحبه‌هایش با روزنامه آبزرواتور فرانسه (2/3/81 ) می‌گوید: «عراق همچون سایر كشورها كمكش را به ما پیشنهاد كرد. اما ما فقط پیشنهادهای محدود را با احتیاط كامل می‌پذیریم، از آن جهت كه به هیچ‌كس وابستگی نداشته باشیم.» در سال‌های بعد قاسملو می‌گوید: «صدام به ما وابسته است ما باعث شده‌ایم تا بیست هزار یا شاید هم دویست‌هزار سرباز ایرانی در جبهه كمتر علیه صدام وارد جنگ بشوند! چون آن سربازها در كردستان مستقر شده‌اند. عملاً توان نظامی جمهوری‌اسلامی پایین آمده و امروزه ما از تضاد میان دولت‌ها به نفع خودمان استفاده می‌كنیم.» البته به این رابطه و نزدیكی صدام و گروه قاسملو انتقاد می‌شود. در حالی كه در همان زمانِ جنگ هم، دولت عراق به كشتار كردهای عراق و بمباران كردستان ایران ادامه می‌دهد. خیلی همراهی نمی‌كند و اشاره نمی‌كند كه چه تعداد از كردهای عراق و ایران در این كشتارها از بین می‌روند. وقتی ماجرای حلبچه اتفاق می‌افتد، آقای قاسملو در مصاحبه با كل‌العرب (درتاریخ 17/3/1988 حملة شیمیایی به حلبچه رخ داده)، تعداد زیادی از مردم آنجا تلف شده‌اند. بعد از تقریباً هفت ماه از بحران، هنوز قاسملو حاضر نیست بپذیرد كه علیه كردها در عراق از بمب شیمیایی استفاده شده است. سؤال می‌شود رادیو بی.بی.سی از قول شما گفت كه عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده كرده است. قاسملو می‌گوید: «بنده این خبر را تكذیب نموده‌ام. هنگامی كه از من دربارة كاربرد سلاح‌های شیمیایی سؤال شد، پاسخ دادم كاربرد سلاح‌های شیمیایی را به‌طور كامل مطالعه می‌نمایم و بعد از مطالعه گزارش‌های هیئت اعزامی سازمان ملل متحد به شمال عراق، هیچ‌گونه نشانه‌ای دال بر استفاده از سلاح‌های شیمیایی مشاهده نكردم و نظر به این‌كه ما فاصلة بسیار نزدیكی با منطقة درگیری‌ها داریم، اثری از این سلاح‌ها مشاهده ننموده‌ایم.» این در حالی است كه هفت‌ماه از آن فاجعة وحشتناك انسانی كه 5000 نفر كرد در آن كشته شدند می‌گذرد و ادامه می‌دهد: «من نمی‌توانم دربارة چیزی كه ندیده‌ام اظهارنظر كنم، ولی به رأی‌العین دیدم كه رژیم ایران دو بار از سلاح‌های شیمیایی علیه كردها استفاده كرد. بار اول در 1982 و بار دوم در 1987 روزی كه حزب ما تأسیس شد، آنها با تمام قوا مقر اصلی ما را مورد هجوم قرار دادند و از سلاح‌های شیمیایی علیه ما استفاده كردند. شاید گزارش بی.بی.سی اشتباه باشد. سؤالی كه مطرح می‌شود این است كه چرا فقط بی.بی.سی گزارش را منتشر كرده؟» به نظر بنده این روش، روش مذبوحانه‌ای است. ما با عراق روابط دوستانه‌ای داریم. آنها می‌خواهند روابط ما را خدشه‌دار كنند. من نمی‌خواهم كسی را متهم كنم، ولی برخی از گروه‌های كرد عراقی مفهوم و اهمیت جنگ بین ایران و عراق را درك نمی‌كنند، ما به آنها بیشتر نزدیك بودیم و می‌دانستیم اگر عراق در جنگ پیروز شود، به نفع كردها تمام خواهد شد و چنانچه ایران بر عراق پیروز شود، سلاح خود را به طرف كردها نشانه‌گیری خواهد كرد.» و اشاره هم می‌كند: «امروز وضع اقتصادی كردها بدتر از زمان شاه است و آن موقع وضع بهتری داشتند، ولی در شرایط كنونی رژیم فعلی در مسائل شخصی افراد دخالت می‌كند. به‌طور مثال اگر بخواهی گوشت بخری و نیاز روزمرة خود را برآورده سازی، باید قبلاً از ملایان اجازه بگیری، چیزی كه در دنیا سابقه ندارد.» البته بنده به‌عنوان یك كرد با این مسئله برخورد نكرده‌ام كه برای خریدن گوشت باید از كسی اجازه بگیرم. این حرف‌های قاسملو مبالغه به نظر می‌آید. شاید برای فرار از بحث جنگ شیمیایی عراق است. در جایی دیگر هم قاسملو با «الدستور» مصاحبه می‌كند و می‌گوید: «وضع كردهای عراقی خیلی بهتر از كردهای ایرانی است. در حالی كه مقامات ایرانی اجازه نمی‌دهند كردهای محلی كشور به زبان خود تكلم كنند، كردهای عراقی از زبان و فرهنگ خود بهره گرفته و از مطبوعات و رسانه‌های تبلیغاتی، مدارس و وسایل ابراز هویت قومی برخوردار می‌شوند.» این درست بعد از كشتار در حلبچه و نابودی هزاران روستای كرد در عراق است. در حالی كه این اطلاعات غلطی است كه كردها در ایران حق تكلم و نوشتار ندارند. اگرچه در ایران رسمیت آموزش در مدارس تصویب نشده است. باز هم قاسملو بعد از پذیرش قطعنامه در همان مصاحبه (3/10/88 ) می‌گوید: «اولین قانون در دنیا كه موجودیت ملت كرد را با این صراحت به رسمیت می‌شناسد، قانون عراق است. تفاوت‌های زیادی بین عراق و ایران وجود دارد. بر چه اساس می‌توانیم با رژیم ایران گفت‌وگو نماییم؛ رژیمی كه موجودیت ملت كرد را به رسمیت نمی‌شناسد. تا آنجایی كه من اطلاع دارم، رهبران عراق، مشكلات كردها را به خوبی درك می‌كنند و این یك امر اساسی برای توافق بین طرفین است. عراق تنها كشوری است كه زمینة مذاكره و تفاهم با كردها را فراهم ساخته است.» این نشان می‌دهد كه متأسفانه در این رابطه برای قاسملو منافع كردها مورد نظر نیست، بلكه.منافع حزبی مورد نظر است. بعدها قاسملو در مذاكره با بخشی از فرستادگان جمهوری اسلامی به طرز مشكوكی كشته می‌شود و بعدها هم در دادگاه میكونوس آلمان، مقامات جمهوری اسلامی ایران متهم به ترور رهبر بعدی حزب دموكرات (شرفكندی) می‌شوند.

ــ در تمامی این روابط و مسائل اوایل انقلاب و دوران‌های بعدی، مسئلة قومیت در مقابل سوسیالیزم شوروی رنگ می‌بازد و گاهی دومی بر اولی غلبه دارد، گاهی هم فقط عامل، عامل قدرت است و هیچ‌كدام از اینها هدف نیست. علاوه بر اینها نباید عامل دست‌های مرموز در جهان سوم را هم از نظر دور داشت. به نظر شما كدام‌یك از این عوامل در مسائل به‌وجود آمده برای كردها بر دیگر برتری داشته است؟ و دیگر این‌كه شما دولت موقت را طور دیگری به تصویر كشیدند اما اوضاع طوری شد كه آقای طالقانی صلح‌طلب در خطبه‌ها گفت: «اگر اوضاع برنگردد، من و آقای خمینی سوار تانك می‌شویم، می‌رویم كردستان.» دكترچمران كه خود معاون بازرگان و وزیر دفاع او بود، رفت و با كردها جنگ چریكی راه انداخت. تا آنجا كه در نشریات آن‌موقع به‌عنوان سركوبگر از طرف گروه ها شناخته می شد. مرحوم بازرگان نیز بعد از این‌كه تشییع جنازه‌ها زیادشد و زیر فشار مردم و جناح‌های مختلف سپاه به آنجا اعزام شد، حركت امام را به بلدوزر تشبیه كرد و تأیید هم كرد.

ــ یك جامعه‌شناس آلمانی به نام روبرت میشل، اوایل قرن حاضر بحث جالبی درباره احزاب اقتدارگرا در كتابش به نام «جامعه‌شناسی احزاب»، مطرح می‌كند. نظر او به بحث‌های ماكس وبر درباره دیوان‌سالاری یا بوروكراسی بسیار نزدیك است. وبر بیان می‌كند كه دیوانسالاری عقلایی چه‌طور انسان را پیش پای خودش قربانی می‌كند. همان كه چارلی چاپلین در فیلم «عصرجدیدش» به تصویر می‌كشد. میشل دربارة احزاب سوسیالیست آلمانِ آن‌وقت هم این نظر را دارد و می‌گوید: «چه‌طور حزبی كه برای یك هدف مشخص به‌وجود می‌آید، بعدها كه حزب شكل می‌گیرد، خود حزب هدف می‌شود و هدف اصلی از بین می‌رود؛ یعنی بقای حزب بر هر امری حتی اهداف اولیه حزب مقدم می‌شود. تا آنجا كه حزب اعضای خودش را هم قربانی می‌كند. من این نظرات را با نظرات مرتون، جامعه‌شناس برجستة ساخت‌گرای آمریكایی تلفیق می‌كنم. او نیز بحثی دارد دربارة انحرافات اجتماعی یا پاتولوژی اجتماعی. در آنجا وقتی انحرافات یا آسیب‌های اجتماعی را تقسیم‌بندی می‌كند، یك گروه از منحرفین را در ارتباط با وسیله و هدف تعریف می‌كند و مثلاً می‌گوید: «نوگرا منحرف است. كاری به ارزش‌گذاری خوب و بد ندارد. هنجارشكن است. نوگرا كسی است كه وسایل جامعه را قبول ندارد، اما هدف را قبول دارد. طغیانگر كسی است كه نه وسایل را قبول دارد، نه اهداف را.» یك گروه از منحرفین را كسانی می‌داند كه وسیله برایشان هدف می‌شود. مرحوم شریعتی مثالی دارد و می‌گوید كسی سوار اتوبوس بسیار زیبایی می‌شود و می‌خواهد به سمت تهران برود، اما آن‌قدر به او خوش می‌گذرد كه تهران یادش می‌رود و دوباره برمی‌گردد سر جای اول، یعنی راه برایش هدف می‌شود. متأسفانه در شكل‌گیری احزاب سیاسی ایران و احزاب مسلح، خصوصاً احزاب كرد، ما با این دغدغه روبه‌رو هستیم كه رهبران حزب از چنان تقدس و الوهیتی برخوردار می‌شوند كه غیرقابل نقد می‌شوند و به خاطر بقای حزب، گاهی حتی اهداف حزب هم فراموش می‌شود. مثلاً یكی از اولین خواسته‌ها و مرامنامه كومله ژـ ك و بعداً حزب دموكرات این بودكه به هیچ كرد دیگری خیانت نكنند. اما در ماجرای حلبچه، چون حزب باید بماند و ماندنش ناشی از كمك‌های حزب بعث عراق است به‌راحتی از این مسئله دهشتناك كه وجدان بشریت را در جای جای دنیا به شرم واداشت می‌گذرد. یا در ماجرای كنگرة چهارم حاضر می‌شود اعضای پیشین حزب خودش را بكشد تا حزب بماند. این است آن انحرافی كه ساختار حزبی به‌سان بلدوزری خودش را بر اعضا، اهداف و استراتژی حزب تحمیل می‌كند. حتی بعدها در مذاكره با جمهوری‌اسلامی قاسملو متهم می‌شود كه چرا بدون این‌كه نظر اعضای دفتر سیاسی حزب را بداند، مذاكره می‌كند. متأسفانه احزابی كه به اسلحه روی می‌آورند، چون ضریب ریسك‌شان بالا می‌رود، مجبورند در فضای پر از رعب و خطر باقی بمانند. اینجاست كه وسایل و راه به قول مرتون هدف می‌شود و اهداف قربانی می‌شوند و حتی گاهی در جریان احزاب كرد، سوسیالیزم هم قربانی می‌شود. حتی اخیراً گفته می‌شود در جریان تهدیدهای آمریكا علیه ایران، مقامات حزب دموكرات طی ماه‌های اخیر ملاقاتی در یكی از شهرهای اروپایی با آمریكایی‌ها در جهت همكاری داشتند. كه این مطلب در مناطق كردنشین هم انعكاس داشته است. حزب دموكرات اینجا گویا منافع ملی مردم ایران، سوسیالیزم و حتی سرنوشت كردها را گرو می‌گذارد تا از رهگذر حمایت آمریكا به نوایی برسد. یعنی این احزاب هنوز از گذشته عبرت نگرفته اند. یك بار كومله ژـ ك امتیاز نفت شمال را در برابر نفت جنوب كه انگلیسی‌ها داشتند، می‌خواست تا شوروی‌ها بی‌نصیب نباشند. در حالی‌كه آن‌موقع كم‌كم زمزمه ملی شدن نفت توسط مرحوم دكتر محمد مصدق و یارانش مطرح می‌شد. در ازای این خوش‌خدمتی شوروی‌ها چه كردند؟ آنها را تنها گذاشتند تا قاضی محمد توسط حكومت شاه اعدام شود! در سال 57 و 58 نیروهای ملی ـ مذهبی همچون مرحوم بازرگان و هیئت حسن‌نیت به واسطه اقدامات مصالحه‌جویانه برای كاهش خونریزی‌ها، متهم به سازشكاری شدند اما احزاب كرد وی را لیبرال نامیدند و زمینه تضعیف آنها را فراهم كردند. بعد از او دیدند كه چه معامله‌ای با احزاب كرد شد و در این اوضاع و احوال كه افكارعمومی ایران و جهان نگران از دخالت‌های آمریكاست، باز زمزمة همراهی با آمریكایی‌ها مطرح می‌شود! گویا قرار نیست هیچ‌وقت آقایان، گذشته را چراغ راه آینده بدانند!
بحث اینجاست كه در كنار دست‌های مرموز، هدف شدن حزب و درنتیجه گاه ناتوانی در درك شرایط جدید در روند جدایی‌ها و تنش مؤثر بوده است. به‌عنوان نمونه اینها برای نفت شمال بیانیه می‌دادند به‌جای این‌كه بگویند باید كل نفت ایران ملی شود. در جریان 57 این همه فروهر و دیگران دخالت می‌كنند. صباغیان كه وزیر كشور است، در ماجرای استعفای بازرگان و دولت موقت، دیگر وزیر كشور نیست. یعنی دغدغة قدرت ندارند، ولی همین صباغیان حاضر است برای مذاكره با دموكرات به كردستان برود، در حالی‌كه دیگری دارد جانشینش می‌شود و این نشان می‌دهد كه آن احزاب دركی از شرایط جدید نداشتند كه گروه‌های دیگری سر كار می‌آیند و ممكن است با برخوردهای جدی روبه‌رو شوند. این است كه من به جای تقلیل به یكی از عواملی كه برشمردید می‌خواهم بگویم ساختار حزب، خودش را بر بدنه و اهداف حزب تحمیل می‌كند.
برای تأیید مطلبی كه در مورد صحبت های آقای طالقانی و آقای بازرگان در ارتباط با حمله به كردستان گفتید، اشاره می‌كنم به چند رویداد تاریخی وقتی كه جنگ سنندج پیش می‌آید و هیئت حسن‌نیت به آنجا می‌روند در حضور نمایندة آیت‌الله خمینی و نمایندة كردها عزالدین حسینی و بلوریان چند بار می‌آیند و می‌روند، كار به جایی می‌رسد كه وزیركشور دولت موقت، از مقامات دفاع و ارتش می‌خواهد كه پروازها قطع شوند. قرنی پاسخ می‌دهد كه من گرچه برای آیت‌الله طالقانی و به حاج‌سیدجوادی احترام قائلم، اما چون از طرف آیت‌الله خمینی منصوب شده‌ام، حاضر نیستم كوتاه بیایم. بعد از چند روز كه اینها برمی‌گردند، قرنی توسط مهندس بازرگان از كار بركنار می‌شود. نكته دوم این‌كه وقتی بار دوم در مهاباد به‌اصطلاح بحث مذاكره پیش می‌آید نیروهای ارتش می‌خواهند وارد شهر نشوند. بازرگان می‌گوید وقتی پادگان مهاباد هم غارت شد، ما علی‌رغم آن، به مذاكره ادامه دادیم. كمااین‌كه آیت‌الله طالقانی در آخرین خطبه، باز هم خواهان ادامة مذاكره است جالب این‌كه حتی وقتی حزب دموكرات، در پایان مرداد سال 1358 منحله اعلام می‌شود، بعد از آن باز هم اعضای دولت موقت پیش آیت‌الله خمینی می‌روند و هیئت حسن‌نیت برمی‌گردد و با همین رهبران حزب دموكرات مذاكره می‌كنند. كریم حسامی، بلوریان و حتی قاسملو در انتخابات مجلس شركت می‌كنند. گرچه بلوریان در مهاباد رأی می‌آورد و به‌هرحال انتخابات را ابطال می‌كنند و نمی‌گذارند بلوریان به مجلس بیاید. اینها نشان می‌دهد كه به‌هرحال دولت آن وقت در پی مذاكره و حل مسالمت‌آمیز بود. اما به دلیل تندروی چپ‌های بسیار افراطی در كردستان و تندروی‌هایی كه تهران متعاقب آن داشت جوّ بحرانی می‌شود. طبیعتاً در جاهایی به‌خصوص بعد از كشته‌شدن تعدادی سرباز و پاسدار در سردشت و پاوه و... دولت موقت مواضعی دیگر به خود می‌گیرد. بعد چمران را هم برخی از گروه‌های سیاسی مسلح، متهم به سركوبگری می‌كنند. گرچه خود چمران (دركتابی كه سال گذشته در مورد مسائل كردستان، مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها و خاطرات و یادداشت‌هایشان چاپ شده) به تشریح آن مسائل می‌پردازد. اما این به آن معنا نیست كه دیدگاه دولت موقت تنها در چمران خلاصه می‌شود.

ــ مرحوم بازرگان هم قاطعیت در حل مسائل كردستان را تأیید می‌كرده است. تیمسار شاكر رئیس ستاد منصوب ایشان بود كه او هم حتی سركوب با فانتوم را راه‌حل می‌دانست. در خاطرات فردوست آمده است مهندس بازرگان آمده نزد من و گفته: «چهار نفر را برای فرماندة نیروی هوایی، زمینی و دریایی و ریاست ستاد معرفی كن.» چهارنفری را كه فردوست گفت، مرحوم بازرگان به امام معرفی می‌كند‌ و در روزنامه هم اعلام می‌شود. اما خاطرات فردوست در چهار سال آخر حیات بازرگان منتشر شده بود. مرحوم بازرگان آن را تكذیب نكرد.

ــ بعد از فتوای آیت الله خمینی بود كه بدین مضمون اعلام شد «برای سنندج نیم ساعت و برای پاوه یك روز وقت داد. اگر نیروی هوایی و زمینی و كل نیروهای مسلح وارد عمل نشوند، مسئولان آن نیروها باید پاسخگو باشند.»

ــ می‌خواستم بگویم مهندس بازرگان آنچه فردوست پیشنهاد می‌كند، انجام می‌دهد. آیا دست‌های مرموز در كل این جریانات نقشی نداشته‌اند؟

ــ به هر حال خاطرات فردوست تحت شرایط ویژه ای نوشته شده است...

ــ اما خود كتاب در زمان حیات مهندس بازرگان چاپ شده است و امكان تكذیب آن وجود داشته است.

ــ به هر حال من در این مورد صحبت خاصی ندارم. ولی تأكید می‌كنم تا روز آخر عمر دولت موقت، مرحوم بازرگان و وابستگان او از مذاكره و مصالحه به عنوان راه مشروع حل مسئلة كردستان چشم نپوشیدند و بر آن پای فشردند. اگرچه درمجموع، اعضای دولت موقت و احزاب وابسته به دولت مثل نهضت‌آزادی در گفتمان قبل از انقلاب خود هیچ‌گاه اقوام ایرانی و كردها را بخشی از گفتمان خود به حساب نیاوردند. این خلأ بعدها در تصمیمات روزمره مبتنی بر وضع و شرایط و نه یك استراتژی مشخص و كار كارشناس اثر گذاشت و به‌نظر می‌آید و نظرات مرحوم بازرگان شاید بیشتر ناشی از شرایط باشد تا مبتنی بر كار مطالعاتی گروه‌های پژوهشی و یا كارشناسی.

ــ با توجه به عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادی كشورهای جهان سوم كه در مقطعی اتفاق افتاده و اجازه نداده كه روند خارج‌شدن از بافت قومی، قبیله‌ای و واردشدن به روند فردیت به‌طور صحیح و در مسیر مشخص خود، جریان بیابد. خصوصاً این‌كه در دوران مصدق آزادی‌هایی داده می‌شود و روشنفكرها شروع به فعالیت می‌كنند اما با كودتای 28 مرداد بیشتر آنها سرخورده شده یا كناره‌گیری می‌كنند. مسیری كه باید ادامه پیدا كند دچار وقفه‌ای طولانی می‌شود و بعد از آن بسیاری از مسایل مثل اندیشه كمونیزم وقتی وارد ایران می‌شود چون با رشد اجتماعی، فرهنگی، فكری مردم همراه نبود و به یكباره وارد شده، مشكلات زیادی را ایجاد می‌كند. حتی رهبران احزاب هم دچار دوگانگی هستند و نتوانسته‌اند تعارض موجود را حل كنند و به تحولی در بستر آن دست یابند و با آرمان اصلی، چارچوب جدیدی به جای چارچوب‌های قبلی بسازند. در حال حاضر به نظر شما با توجه به عقب‌ماندگی خصوصاً فرهنگی كه ایجاد شده و باید حتماً جبران شود برای همگام شدن با مردم دنیا از نظر فكری و مسائل و مباحث فرهنگی، با توجه به بحث امروزی جهانی‌شدن كه در آن آرمان‌های قومی و وطن‌خواهی و مرزها و... رنگ باخته، چه راهكارهایی می‌توان به مردم برای حل این عقب‌ماندگی و درك شرایط فعلی جهان و رشد افكار توده مردم ارائه داد؟

ــ من جمع‌بندی خودم را ارائه می‌كنم و درنهایت پاسخ شما را هم خواهم داد. خالد توكلی صاحبنظر كُرد، معتقد است: «اگر حضور مقتدرانه و دور از منطق تفنگ در میان مردم و احزاب سیاسی، شیوع اندیشه‌های رادیكال چپ، دخالت احزاب شكست‌خورده و بی‌پایگاه كشور، خامی و بی‌تجربگی احزاب سیاسی و سوداهای نسنجیده مبتنی بر راهبرد همانندسازی توأم با سركوب افرادی از حاكمیت كه با چهره‌ای برافروخته، تر و خشك را با هم نسوزانده بودند، شاید اكنون قسمت عظیمی از معضل كردها در ایران حل شده بود.»
من شخصاً معتقدم بی‌ثباتی مناطق كردنشین در ایران، بعد از ظهور دولت به‌ظاهر مدرن در ایران، یعنی بعد از رضاخان تاكنون تحت‌تأثیر متغیرهای ویژه‌ای است كه دوران مرحله دوم بی‌ثباتی را به لحاظ تئوریك می‌تواند برای ما تشریح كند. به‌عبارت دیگر طرح خواسته‌های قومی و سیاسی شدن قومیت كرد بعد از دوران رضاشاه، به چند عامل برمی‌گردد. نخست اعمال تبعیض‌های مذهبی و زبانی در حاكمیت. یعنی تأكید بر همسان‌سازی فرهنگی اجتماعی كردها یعنی بیشتر سعی در همسان‌سازی داشته تا یك رویكرد علمی ـ فرهنگی و آموزشی، شكاف اجتماعی به جای مانده از دوران صفویه، مجاورت و نزدیكی مكانی كردستان شمالی با قوم آذری و رقابت آنها به لحاظ زبانی و مذهب، دخالت قدرت‌های خارجی و قدرت‌های بزرگ، ظهور ایدئولوژی ماركسیستی ـ سوسیالیستی، شكل‌گیری احزاب كرد در ایران، شكل‌گیری احزاب كرد و جنبش‌های قوم‌گرای كرد در عراق و تركیه كه در شكل‌گیری احزاب كرد در ایران اثر می‌گذارد. تفاوت قائل‌نشدن بین وضعیت اجتماعی كردها در ایران با كردها در عراق و تركیه (كردهای ایرانی از ابتدا ایرانی بوده‌اند، درحالی‌كه كردهای آن مناطق متعلق به آنجا نبوده‌اند). تفاوت مرزهای سیاسی با مرزهای قومی (مرزنشینی). آشنایی با مفاهیم مدرن تحت‌تأثیر شهرنشینی و بالارفتن میزان سواد، تمركز قدرت در حكومت، نفی نهادهای سنتی و اقتدار محلی كه به دنبال گسترش شهرنشینی خواسته‌های قومی را به دنبال خود دارد. رقابت ایران در طول این سده با همسایگانش (خصوصاً با همسایه دائم در حال اصطكاكش یعنی عراق).
اینها زمینة سیاسی‌ شدن قومیت كرد را تقویت كرده و آن را از شكل عشیره‌ای خارج و وارد بحران می‌كند. البته در دوران محمدرضا از شهریور 1320، هر وقت دولت مركزی با خلأ قدرت روبه‌رو بوده و تمركز حاكمیت و اقتدار كم شده یا وجه دموكراتیك دولت افزایش یافته، به‌دنبال آن ما شاهد درگیری و ناامنی بودیم و متأسفانه همان‌طور كه اشاره كردم، ناامنی، بی‌اعتمادی را در كنار آسیب‌های فراوانی به مردم منطقه به همراه داشته است. بر این اساس به نظر می‌آید تا روزی كه منطق اسلحه در میان كردها جاری است، قاعدتاً حداقل در ایران امیدی به حل معضل كرد نیست. وقت آن رسیده كه احزاب كرد با بازنگری در گذشته، شجاعانه مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند و به همین ترتیب حكومت‌ها و احزاب هم با اعلام نفی اسلحه در ساختار حزبی‌شان و محكوم‌كردن روی‌آوردن به اسلحه، زمینة بازسازی خودشان را فراهم كنند. البته در كنار این قاعدتاً عقیم ماندن تلاش صدسالة دولت‌ها در جهت همسان‌سازی فرهنگی، بایستی چشم‌انداز را در مقابل دولت‌ها قرار بدهد كه نمی‌توان با تفنگ، زور و نه با هیچ رویكرد دیگری مردم را به‌شكل كنسروی به لحاظ فرهنگی همدست نمود. تفاوت‌های زبانی و مذهبی چیزی نیست كه بشود به آسانی از آنها گذشت. به نظر می‌آید ناتوانی گروه‌های كرد و نیز دولت‌ها در پذیرش اصل رسمیت تفاوت‌ها و البته پیچیدگی‌های فرهنگی مناطق كردنشین (به لحاظ زبانی و مذهبی و آداب و سنن و رسوم كه احزاب كرد هم از درك این تفاوت‌ها متأسفانه تاكنون ناتوان مانده‌ا‌ند) كه هیچ‌گاه رسمیتی به این تفاوت‌ها داده نشده است عامل بعدی این بحران است. با پذیرش این اصل امروزی در دنیا و در روابط اجتماعی كه فردیت و احترام به حقوق شهروندی در سرلوحة برنامه احزاب و حكومت‌ها قرار بگیرد، طبیعتاً ما بسیاری از بحران‌ها را كه تاكنون با آنها دست به گریبان بوده‌ایم حل خواهیم كرد. دربارة مسئلة مهمِ جهانی‌شدن باید گفت كه، معلوم نیست نفی تفاوت‌های قومی و حتی مرزها به چه شكلی خواهد بود و من اینجا متأسف خواهم بود. به قول گیدنز جامعه‌شناس برجستة معاصر و تافلر فیلسوف برجستة آمریكایی «دنیای مدرن در دل خود حاوی یك تناقض است.» در عین حال كه همسان‌سازی فرهنگی شكل جهانی به خود می‌گیرد، ولی به نظر می‌آید در پایان قرن بیستم، درگیری‌های قومی نسبت به تمامی ادوار تاریخ به لحاظ كمیت و كیفیت، ابعاد بسیار خطرناكی در دنیا به خود گرفته است. ما با این تناقض روبه‌رو هستیم، از یك‌سو جهانی‌شدن، ازسوی دیگر چالش‌های فزایندة قومی. لزوماً جهانی‌شدن به‌معنای نفی این خواسته‌ها نبوده، بلكه با گسترش رسانه‌های جمعی و استفاده جریان‌های قومی از این رسانه‌ها خواسته‌های قومی ابعادی جدیدتر و جدی‌تر پیدا كرده است.
به همین لحاظ من فكر می‌كنم احزاب كرد ایرانی باید به این نكته برسند كه سرنوشت آنها با سرنوشت عراق و تركیه كاملاً متفاوت است. پیوستگی نژادی و قومی و زبانی و مذهبی و فرهنگی آنها با مردم ایران بسی بیشتر از پیوستگی كردهای عراق و تركیه با آن دو كشور است. در جایی كه مردم كرد در تركیه و عراق برای رسمیت نوروز مبارزه می‌كنند.

ــ در عراق هم؟

ــ در عراق هم بوده، اما امروزه دیگر معنا ندارد، چون دیگر دولتی در شمال عراق وجود ندارد. به نظر می‌آید این نگاه نوستالژیك گونه به گذشته با واقعیت‌های تاریخی موجود در منطقه همخوانی نداشته باشد و ما كردها باید این را در نظر داشته باشیم. افزون بر آن‌كه با نگاه ایدئولوژیك چپ بعید به نظر می‌آید كه بتوان برای مسائل كردستان راه‌حلی جست‌وجو كرد. این به معنای نفی عدالت‌اجتماعی هم نیست. قاعدتاً احزاب كرد هم نشان دادند كه گرچه شعارشان شعار چپ و سوسیالیستی بوده، اما در عمل هیچ‌گاه سوسیالیستی عمل نكردند، هم در ساختار حزبی‌شان، هم در ارتباط با دورانی كه توانسته‌اند بخشی از منطقه را در دست داشته باشند. اما روی هم رفته به نظر من آن نگاه ارتدوكس ماركسیستی با نگاه سوسیالیستی، با آن تلقی‌ای كه در مناطق كردنشین غلبه داشته، پاسخگوی مسائل نخواهد بود. ضمن آن‌كه باید اضافه نمود در ایران هم هیچ‌گاه اراده معطوف به تغییر در زمینة حقوق مردم كرد نمود مداوم نداشته (به جز دوران‌های كوتاه) یعنی حكومت مركزی نخست با نگاه كارشناسی بهره گرفته از آراء جامعه شناسان، اقتصاددانان، عالمان علم سیاست به سراغ فهم مسائل مبتلا به ما در كردستان نرفته است. دوم آن‌كه در مورد كردها با روزمرگی عمل كرده است. سوم آن‌كه استراتژی «ایران برای ایرانیان» در كردستان هنوز با فاصله زیادی روبه‌روست. اعتمادسازی، بالابردن مشاركت مردم در دستیابی به حقوقشان، استفاده از نخبگان كرد ـ خصوصاً كردهای اهل سنت ـ در ساختار قدرت، توجه به كاستی‌ها و مشكلات مردم كرد و تلاش در جهت رفع آنها می‌تواند مقدمه‌ای برای حل قضیه باشد. اما متأسفانه تا این وضعیت فاصله بسیار زیاد هست. شما هنوز شاهد هستید كه در ایام خاص مذهبی، همانند ایام فاطمیه از رسانه ملی چگونه با بزرگان اهل سنت برخورد می‌شود و یا برای انتخاب یك استاندار كرد سنی مذهب چه موانعی برجسته می‌شود؟ آیا این روند در راستای منافع ملی است؟ یا در راستای وحدت مسلمین؟ عدم‌استفاده از نخبگان كرد سنی مذهب در پست‌هایی همچون مدیركلِ دستگاه‌های فرهنگی، دانشگاه، استانداری و... چگونه توجیه می شود؟ تا ما در جهت حل این مسئلة ساده و پیش‌پا‌افتاده حركت نكنیم، نمی‌توان چشم‌انداز بهتری از اوضاع را ترسیم كرد. اگرچه در دولت آقای خاتمی گام‌هایی مثبت برداشته شده، اما كافی نیست.
در این صدسال اخیر فرصت‌های زیادی از دست رفت ـ چه برای كردها و چه برای دولت مركزی ـ و هزینه‌های هنگفتی به لحاظ انسانی، اقتصادی و فرهنگی بر مردم تحمیل شد. اكنون وقت آن رسیده است كه با عبرت ازگذشته به خود آییم. مردم ایران و طبعاً مردم كرد كه بخشی از ایرانیان را تشكیل می‌دهند، چشم انتظار راه‌های نو، گام‌های نو و آیندة تازه هستند. امیدوارم این آمال انسانی برای ما در دسترس باشد.

به نقل از: ویژه نامه کردستان (1)

پی‌نوشت‌ها:
1ـ بدلیس منطقه‌ای است در تركیة امروز و حاكمی داشته است نوادة همان شرف‌خان بدلیسی هستند كه كردها را از ایران جدا كنند
2ـ منگورها یك طایفة بزرگ هستند در مناطق كردنشین آذربایجان غربی كه البته بعدها این حركت سركوب می‌شود،كه رهبری این ایل در زمان شیخ‌عبیدالله به عهدة شخصی به‌نام حمزه آقای منگور بود.
3ـ دركردستان كه امروزه به مركزیت سنندج به استان كردستان معروف است خانواده‌ای به‌نام خانوادة اردلان، زندگی می‌كردند كه امارات كرد را منطقه‌ای اداره می‌كردند. وجود امرای اردلان یكی از متغیرهایی است كه حاكمیت متمركزی را بر آن منطقه موجب می‌شود و طبیعتاً خانوادة اردلان همراه دولت مركزی ایران بودند، چه در دولت صفویه، چه در دولت قاجاریه، كه این متغیری بسیار اساسی است.
4ـ كتاب «وحشت در سقز» اخیراً به‌چاپ رسیده است.
5ـ انتشارات محمدیه‌ سقز 1368.
6ـ نگفتند در این تقسیم بخشی از كردستان از ایران جدا شد، در اینجا گویی بیان می‌شود كه تقسیم نادرست كردستان بزرگ، داخل مرزهای ایران شده است، در حالی كه همیشه داخل مرزهای ایران بودند، بلكه بخشی از آن جدا شد.



جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما