جمهوری اسلامی براین تصور است که انتخابات آمریکا می تواند دگرگونی تعیین کننده در سیاست آن کشور در رابطه با خاورمیانه و به ویژه رژیم کنونی ایران داشته باشد. با در نظر گرفتن سرخوردگی مردم آمریکا از حزب حاکم، بخت حزب دمکرات برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری و افزایش کرسی های آن حزب در مجلس نمایندگان و سنا، بسیار بالاست. از دید جمهوری اسلامی، رییس جمهور جدید که به احتمال زیاد، اوباما خواهد بود برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق که به کرات وعده آن را داده است، به همکاری رژیم نیاز داشته و در مقابل، ناچار به تسلیم در برابر خواسته های رژیم و به ویژه برنامه ی هسته ای خواهد شد. از نظر رژیم، باید با کش دادن مذاکرات هسته ای مانع از هرگونه اقدام نظامی شد تا این که رییس جمهور جدید، قدرت را در دست گیرد. هرگاه فشار غرب بر رژیم اسلامی افزایش می یابد، صداهای میانهرو از ایران رساتر شده و با کاهش احتمال درگیری نظامی، دوباره سرسختی و لجاجت، فرصت اوج گیری را به دست می آورد. رژیم، امیدوار است که این بازی را تا بیستم ژانویه 2009 که رییس جمهور جدید آمریکا، به طور رسمی قدرت را در دست می گیرد، ادامه دهد. اما واقعیت این است که وقت گذرانی در جهت عکس منافع ملی ایران حرکت می کند.
1- وزنه سیاسی اسراییل در جامعه آمریکا بسیار سنگین تر از آن است که کشورهایی در دشمنی با اسرائیل بتوانند تنها برجمعیت، توان اقتصادی، نظامی و حتا موقعیت راهبردی خود تکیه کنند. همبستگی میان جامعه آمریکا با اسراییل ــ بدون آن که وارد بحث در دلایل آن شویم ــ به اندازه ای ریشه دوانده که آمادگی فوری و بدون شرط آمریکا، برای دفاع از موجودیت اسراییل حتا با مداخله نظامی گسترده، هیچ گاه مورد تردید نبوده است. با وجودی که توان نظامی اسراییل، در آزمایش بر علیه نیروهای به مراتب پر جمعیت تردر منطقه، به کرات ثابت شده است، اسراییل می تواند بر روی توان نظامی آمریکا، در هنگام نیاز، مانند همیشه حساب کند.
سیاست خارجی آمریکا، دستکم در رابطه با خاورمیانه، تا مقدار زیادی زیر نفوذ و با در نظر گرفتن منافع اسراییل تعیین می گردد. البته باید توجه کرد که در داخل اسراییل، مانند هر جامعه دیگر، تنوع جهان بینی، از تندروی مذهبی گرفته تا عرفی گرایی و از راست های تندرو گرفته تا چپ ها و گروه های گوناگون، برای کسب قدرت در رقابت می باشند. همین صف بندی نیز میان کلیمیان و مسیحیان هوادار پروپا قرص اسراییل، در آمریکا نیز دیده می شود. اما، حفظ موجودیت آن واحد سیاسی، امریست که همگان برآن توافق دارند. توازن قدرت گروه های رقیب در داخل اسراییل و در داخل جامعه آمریکا، نفوذ تعیین کننده خود را بر سیاست آمریکا در خاورمیانه، اثر می گذارد. جهان غرب و به ویژه اروپا، با تمام صلح گرایی حاکم برآن و با تمام همدردی که نسبت به فلسطین احساس می کند، کوچک ترین تزلزلی در باره تعهد خود در باره دفاع از موجودیت اسراییل، به خود راه نداده است. اگر تغییر سیاستی در اتحادیه اروپا در سه سال گذشته، در رابطه با اسراییل دیده شده، همانا تاکید مکرر در حمایت آن کشور و هم آهنگی نزدیک تر با سیاست آمریکا، در منطقه بوده است.
نفوذ هوادران اسراییل در جامعه آمریکا به اندازه ایست که روسای جمهور و نامزدهای ریاست جمهوری هرازگاه، در گردهمای متعددی که گروه های گوناگون هوادار اسراییل تشکیل می دهند، به سخن رانی می پردازند. هدف سخن ران ها، جلب حمایت هر چه بیش تر این گروه سرنوشت ساز می باشد. از این رو، تاکید هر سخن ران بر مضمون مشترک تعهد آمریکا بر ادامه ی حمایت از منافع اسراییل است. مشابه این جلسات در رابطه با دیگر کشورها، با جمعیت بسیار بیش تر (مانند چین و هندوستان) و یا نیروی نظامی مهیب تر (مانند روسیه و چین) و یا اقتصاد نیرومندتر (مانند اتحادیه اروپا و ژاپن) دیده نمی شود.
نامزدهایی که سابقه وفاداری درازمدت و روشنی در رابطه با اسراییل ندارند، کوشش بیش تری برای اثبات هواداری خود به عمل می آورند. از این رو باراک اوباما، با نام میانی "حسین" که در گذشته در چند مراسم کوچک به هواداری از فلسطین شرکت کرده بود، نسبت به رقیب انتخاباتی خود، تلاش سخت تری برای اثبات هواداری خود از اسراییل به عمل آورد. او تا آن جا پیش رفت که اعلان کرد که اورشلیم پایتخت تقسیم ناپذیر اسراییل است، سخنی که تا آن لحظه بی سابقه بوده است. در بازدید از اسراییل، با تکرار تعهد خود بر حمایت از اسراییل در صورت انتخاب به ریاست جمهوری، نیایش نوشته شده خود را، به دیوار ندبه، سپرد. می توان انتظار داشت که باراک اوباما، در صورت انتخاب شدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، تعهد کم تری از مک کین به حمایت از اسراییل نداشته باشد.
جمهوری اسلامی از هنگام قدرت گیری و به ویژه در سه سال گذشته ریاست جمهوری احمدی نژاد، راه ستیز با اسراییل را در پیش گرفته. در این راه به اندازه ای پیش رفته که خواستار محو آن کشور شده است. وجود اسراییل به عنوان کشوری مستقل و مقتدر در منطقه خاورمیانه، به خودی خود، از فشاری که کشورهای عرب می توانند برایران وارد آورند می کاهد و از این رو در جهت منافع ملی ایران است. از سوی دیگر ایران توانمند، از فشار کشورهای عرب بر اسراییل می کاهد. منافع هر دو کشور در راه توانمندی کشور دیگر است. اما اسراییل با داشتن متحدین سر سپرده به مراتب قدرت مند، نیاز کم تری به ایران دارد تا برعکس. اقدامات رژیم جمهوری اسلامی، یک متحد نیرومند بالقوه را تبدیل به دشمن نیرومند بالفعل دیگری کرده است، تا اندازه ای که اسراییل به طور آشکار به تهدید بمباران پرداخته و غیر آشکار به گروه های تجزیه طلب یاری می رساند.
رییس جمهور آینده آمریکا، هر که باشد، تا هنگامی که جبهه گیری و شعارهای غیر منطقی رژیم اسلامی دستکم در رابطه با موجودیت، و در درجه دوم، منافع اسراییل در منطقه دگرگونی اساسی پیدا نکند، نمی تواند اهرم تهدید سیاسی – اقتصادی و حتا نظامی را در رابطه با جمهوری اسلامی کنار گذارد.
2 – تحقق صلح میان اسراییل و سوریه که از بخت بالایی برخوردار است، بر توانایی بده و بستان رژیم جمهوری اسلامی با غرب اثر منفی شدید و فوری خواهد داشت. سوریه اعلان کرده است که در صورت رسیدن به توافق با اسراییل، نه تنها پیمان صلح عملی خواهد بود بلکه روابط سیاسی را نیز بر قرار خواهد کرد. تنها متحد رژیم اسلامی در منطقه، از ابراز آشکار تمایل خود برای عادی کردن روابط با رژیمی که جمهوری اسلامی خواهان "محو" آن است، ابایی ندارد. در دوران قدرت صدام، برای سوریه دشمن قسم خورده رژیم بعث عراق، اتحاد با جمهوری اسلامی که از جبهه خاوری بر عراق فشار می آورد، بسیار با ارزش بود. اما سوریه از این که نفوذ ایران در عراق، جانشین قدرت صدام در آن کشور باشد، خشنود نیست. از سوی دیگر، بالا گرفتن درگیری رژیم اسلامی با غرب و اسراییل، نیاز آن کشورها را برای جلب دوستی سوریه افزایش داده است. سوریه، با مهارت از تهدید منافع غرب وسیله ی رژیم اسلامی و گروه های همبسته ی حزب الله لبنان و حماس فلسطین، برای بالا بردن وزنه ی خود استفاده کرد. پس از گذشت 42 سال که بلندی های جولان به تصرف اسراییل در آمد و اکنون بر مبنای مصوبه مجلس آن کشور، بخشی از خاک اسراییل به شمار می رود، سوریه احساس می کند که امکان بازگشت آن خاک در دسترس است. بحران سیاسی اسراییل و نا مشخص بودن وضعیت رهبر آینده، رسیدن به توافق صلح با سوریه را منتفی نکرده و تنها به تاخیر انداخته است. اسراییل، آمریکا و اتحادیه اروپا، انتظار دارند که صلح سوریه و اسراییل نه تنها یکی از کانون های اصلی تنش در خاورمیانه را از سر راه بردارد، بلکه مقدمه ای باشد که رسیدن به راه حل سیاسی درازمدت در لبنان و پس از آن فلسطین را، هموار نماید. از این رو، آنها آماده اند که تمام توان مالی و سیاسی خود را برای رسیدن به توافق، به کار گیرند. سوریه می تواند روی سرمایه گذاری مالی غرب برای کاستن ازمشگلات اقتصادی و بیکاری، امیدوار باشد.
پایه های اتحاد تاکتیکی رژیم اسلامی و سوریه، هر روز سست تر می گردد. چنانچه هریک از دو متحد جداگانه بتواند رابطه خود را با غرب سریع تر بهبود بخشد، امتیاز بیش تری کسب خواهد کرد. به نظر می رسد که این سوریه است که به هزینه ایران، در حال برداشتن نخستین گام بلند در راستای منافع ملی خود است.
3- وضعیت وخیم اقتصادی ایران و کمبودهای داخلی، فشار بر حکومت را به سرعت افزایش می دهد. وضعیت بد اقتصادی نتیجه ی سال ها سیاست غلط و بی ثباتی در کانون تصمیم گیری نظام می باشد که بالا رفتن سریع قیمت نفت، بر شدت آن افزود. بخشی از کمبودها به خاطر تحریم های سازمان ملل و غرب است که احتمال بسیار دارد که با سرباز زدن رژیم از توقف غنی سازی، بازهم افزایش یابند. اگر تحریم ها، برخی از مواد غذایی و یا سوخت را نیز در بر گیرد، آنگاه ثبات در سطح ملی در خطر خواهد بود. این حکومت توانایی مبارزه با تورم را ندارد. حال اگر برنامه ی اقتصادی رییس جمهور که طی آن با برداشتن یارانه ها(1)، پول آن به مردم به طور مستقیم پرداخت خواهد شد، اجرا گردد، باید انتظار تورمی در سطح زیمبابوه را داشته باشیم. بخش دیگر برنامه ی رییس جمهور، افزایش ارزش ریال و یا کاهش نرخ ارز می باشد که آخرین بقایای صنایع ایران را، نابود خواهد کرد.
اول اوت 2008
زیرنویس
- "... موجب شش برابر شدن قیمت برق، ده برابر شدن قیمت گاز، سی برابر شدن قیمت گازوییل، شش برابر شدن قیمت بنزین می شود" بازتاب 29 ژوییه 2008.
|