Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
July 27, 2008یک شنبه 6 مرداد 1387
 

تاريخ در محکمة انصاف - گفتگو با منيژة تيمور تاش

گفتگو با منيژة تيمور تاش
 

انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض ميان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوام‌فريبي “روشنفكرانه”، از ويژگي‌های شخصيت سياسی تيمورتاش بود. ضروری دانستن خلع سلاح عمومی، دفاع از سركوب آشوب‌ها و طغيان‌ها، ايجاد نظميه وعدلية قوی و حمايت از تشكيل ارتش ملی، در اصل حلقه‌های به هم پيوستة يك سياست يكپارچه و روشن در جهت ايجاد يك جامعة آرام، و امن بود كه از نظر وی تنها سياست اصولي و پيش‌شرط تأمين استقلال از يك سو و تأمين نان وكار براي مردم از سوی ديگر به حساب می‌آمد

تاريخ در محکمة انصاف

در بررسي و بازنگري دوران تاريخي مورد بحث اين شمارة تلاش، بويژه در دورة بيست‌سالة اقتدار رضاشاه به چهره‌هاي برجسته‌اي برمي‌خوريم كه در كتب و رسالات تاريخي از نام آنها يا كمتر سخني به ميان آمده و يا نقش‌اشان در پايه‌گذاري ايران نوين و بناي سازمان سياسي ـ اداري كشورو ايجاد تحولات فرهنگي واصلاحات اجتماعي اين دوره مكتوم گذاشته شده‌ است. عبدالحسين تيمورتاش وزير مقتدر دربار رضاشاه از جمله شخصيت‌هاي سياسي درخور توجة دوران پراهميت تاريخي فوق است كه نقش و خدمات وي در ساية برخوردهاي گزينشي ايدئولوژيك و سياسي به تاريخ، مبهم وناگفته گذاشته شده است.
اگر تاكنون در كتب تاريخي ذكري از نام عبدالحسين تيمورتاش به ميان آمده، نه به منظور بررسي سوابق سياسي وي و يا پرداختن به سهم او در اصلاحات اجتماعي آن دوره، بلكه تنها به قصد انگشت گذاشن بر پايان تأسف‌بار زندگي وي و عمدتاَ به عنوان گواهي در محكوميت رضاشاه و روش “مستبدانه” وي در ادارة كشور بوده است. و اگرـ به ندرت در جائي ـ به خود تيمورتاش پرداخته شده، آن هم تلاشي است براي ارائة تصويري مخدوش از شخصيت وي و معرفي او به عنوان انساني“جاه‌طلب” كه كلية تلاشها و فعاليت‌هايش بر محور قدرت قرار داشته است.
شايد امروز كه تصوير ملت ايران در يك درهم‌آميختگي با چهرة كريه حكومت اسلامي ، به ننگ وبدنامي آلوده شده است و رفتار مزورانه، حريصانه و عين‌حال گدامنشانة آخوندها و آخوندمسلكان حاكم، از ما در چشم ملتهاي ديگر، ملتي مفلوك ودر خور ترحم مي‌نماياند، شايد امروز بهترين فرصتي باشد، براي بازنگري در سرگذشت سياسي تيمورتاش و به ويژه نقش كوششهاي گستردة وي در ارائة تصويري آبرومندانه از كشور و ملت ايران در نزد جهانيان. تيمورتاش از جمله كساني بود كه با تكيه بر اقتدار رضاشاه و با پشتوانة عميق‌ترين اصلاحات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در جهت توانمند ساختن كشور، تلاشهاي بسيار ودر عين حال موفقيت‌آميزي را در تغيير چهرة ايران وايراني در ديد ديگران و از ميان بردن آن نگاه تحقيربار به ملت ايران كه حاصل 150 سال حكومت خفت‌بار سلاطين قاجاربود، به ثمر رساند. شرحي كوتاه از سوابق وي نشان ميدهد برخلاف آنچه كه تا كنون در كتب تاريخي بازتاب يافته است، در پشت اين تلاشها علاقمندي عميقي به سرنوشت كشور، سرفرازي وبهروزي ملت و والائي نام و جايگاه آن هردو، به همراه اهداف و آرمانهائي كاملاَ روشن قرارداشته است.
عبدالحسين تيمورتاش زماني كه هنوز دوران كودكي را پشت‌سر نگذارده بود، به خواست پدر كه از خوانين و واليان مناطقي ازخراسان بود، به منظور كسب دانش وپرورش يافتن در علوم نظامي راهي فرنگ شد. او به هنگام بازگشت به ايران افسري بود آزموده در بهترين آكادمي نظامي روسية تزاري و مسلط به زبان روسي. بازگشت او به ايران مصادف بود با زماني كه شور انقلاب مشروطه همه جا فراگير شده و لاية نازك تحصيل‌كردگان فرنگ رفتة ايراني را اشتياق كندن ايران از كهنگي و پوسيدگي و عقب‌ماندگي و رساندن آن به جهان غرب دمي آرام نميگذارد. عبدالحسين‌خان مدتي در دستگاه ديواني به عنوان مترجم به كار پرداخته و به ضرورت پيشرفت بيشتر در دستگاه امورخارجه زبان انگليسي را نيز به صورت خودآموز فراگرفت. اما دستگاه فرسودة ديواني آن زمان كه بيشتر زائدة دربار و خادم سلطان بود تا خالق سياست، نمي‌توانست پاسخگوي ايده‌آلها و آمال‌هاي طبقة جديد تحصيل‌كردگان كشور و كساني چون عبدالحسين‌خان باشد، كه مي‌خواستند دستي در سياست كشور و سهمي در نوسازي آن داشته باشند. او كه در اين زمان ديگر ملقب به سردارمعظم خراساني شده بود، براي ورود به كانون اصلي سياست ايران، چون هر جوان نوانديش و طالب ترقي و آزادي، مجلس شوراي ملي را برگزيد. سردار معظم خراساني در جدال ميان مشروطه‌خواهان و محمدعليشاه، به پيروي از تمايلات آزاديخواهانه و تجددطلبانة خود در صف دفاع از مشروطه‌خواهان درآمده و در يورش اول محمدعليشاه به مجلس كه نافرجام ماند، همراه با يازده تن ديگر از افسران طرفدار مشروطه فرماندهي نظامي حراست از مجلس را برعهده گرفت.
پس از فتح تهران و خلع محمدعليشاه از سلطنت توسط مشروطه‌خواهان و برگزاري انتخابات مجلس دوم سردارمعظم خراساني به نمايندگي برگزيده شد. او در تمام دوره‌هاي حضور در مجلس از فعال‌ترين نمايندگان محسوب مي‌شد. سخنراني توانمند بود وقدرت منطق به ياري شيوائي بيان و سلطه بركلام از يك سو و اشراف و آگاهي از موضوعات مورد بحث و شور از سوي ديگر بسرعت جاي او را در ميان رهبران مجلس و سركردگان فراكسيون‌ها باز نمود. در برابر مجلس ونمايندگان مردم، چه در مقام نماينده و چه در كسوت وزارت، با استدلال و منطقي قوي از نظرات وطرح‌هاي خود دفاع مي‌كرد. ديدگاهي روشن، سمت‌وسوئي دقيق و خالي از تناقض داشت. در متون سخنراني‌هاي وي در مجلس و درموضوعات مختلف، نگاه واقع‌بينانة وي و همواره خالي از تندگرائي و آرمان‌گرائيهاي كودكانه ـ حتي در جوان‌ترين سالهاي نمايندگيش ـ كاملاَ بازتاب دارد. از همان آغاز طرفدار استقرار نظم و امنيت و وجود دولتي با دست توانا در استقرار نظم قانوني بود. اين گرايش و ديدگاه را وي، برخلاف گفتة برخي از مورخين، نه تنها در دفاع از وزير جنگي، رئيس‌الوزرائي و بعدها پادشاهي رضاشاه نشان داد، بلكه سال‌ها پيش از آن در دفاع مستدل و قوي خود از لايحة قوام مبني بر ضرورت خلع سلاح مجاهدين ـ حتي محبوب‌ترين آنها يعني ستارخان ـ و ضرورت تمركز اعمال قهر در دست دولت، به نمايش گذارد. از همين رو وبا توجه به اهميتي كه به نقش دولت و ضرورت استقرار حاكميت يكپارچه در كشور مي‌داد، او در برابر لحظه‌هاي سخت تصميم و عمل قاطع، بويژه در مورد سركوب شورشها در نقاط مختلف كشور، ـ برخلاف برخي از روشنفكران مشروطه‌خواه ـ هيچگاه از خود سستي و تزلزل اراده نشان نداد. او با نگاه بلند و آينده‌بينانه خود ـ كه شايد تنها ذاتي دولتمردان بزرگ باشد ـ بارها در خانة ملت در ضرورت استقرار اقتدار دولت ملي بر سراسر كشور و ايجاد نظم وامنيت و تماميت به خطر افتادة مملكت سخن گفت و بر درستي خاموش كردن آتش نفاق و تجزيه‌طلبي ـ در پوشش هر شعار و هرظاهر زيبنده‌ و فريبنده‌اي ـ كوبيد. سخنراني عبدالحسين تيمورتاش در برابر مجلس چهارم در دفاع از مشيروالدوله (رئيس دولت وقت) و مخبرالسلطنه (والي و فرستادة دولت مركزي به آذربايجان براي حل شورش دمكراتها به رهبري خياباني) كه موفق به خواباندن شورش شيخ محمدخياباني در آذربايجان شده و در يكمين سالگرد همين حادثه اين دو از سوي روزنامة طوفان به مديريت فرخي يزدي به شدت مورد حمله و نكوهش قرار گرفته بودند، سندي است در صحت برداشت فوق از ديدگاه‌هاي تيمورتاش. (متن اين سخنان در ادامة اين معرفي‌نامه درج شده است.)
انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض ميان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوام‌فريبي “روشنفكرانه”، از ويژگي‌هاي شخصييت سياسي تيمورتاش بود. ضروري دانستن خلع سلاح عمومي، دفاع از سركوب آشوب‌ها و طغيان‌ها، ايجاد نظميه وعدلية قوي و حمايت از تشكيل ارتش ملي، در اصل حلقه‌هاي به هم پيوستة يك سياست يكپارچه و روشن در جهت ايجاد يك جامعة آرام، و امن بود كه از نظر وي تنها سياست اصولي و پيش‌شرط تأمين استقلال از يك سو و تأمين نان وكار براي مردم از سوي ديگر به حساب مي‌آمد. به عنوان نمونه وي در دفاع از برنامة كابينة قوام و در زمينة تأمين امنيت و ايجاد ارتش در برابر نمايندگان مردم گفته است:
“... تا وقتي كه ما قشون نداشته باشيم ما يك ملت واحد ايراني نمي‌توانيم داشت و قشون بايد داشته باشيم تا ولايات خودمان را به مركز ربط بدهيم قشون بايد داشته باشيم كه وقتي كلنل محمدتقي‌خانها با دولت ياغي مي‌شوند و مي‌خواهند يك قسمت بزرگ ايران را هرج ومرج كنند برخلاف آنتريك طرفداران طهران او سرشان را بكوبيم قشون لازم است كه وقتي ميرزا كوچك‌خانها در گيلان طغيان كنند و طبل استقلال ميكوبند باز هم برخلاف اراده و برخلاف طرفداران طهران سرش را بكوبند.....فقط قشون است كه از تحميلات غير مشروع اجنبي جلوگيري مي‌كند. ما بايد تصميم داشته باشيم كه هيچ تحميل را نپذيريم. من معتقدم كه ملت ايران بايد با تمام دول روابط دوستانه وحسنه داشته باشد ولي در همان آن كه معتقدم دولت وملت ايران بايد حقوق مشروع همه را حفظ كنند يك ذره تحميل غير مشروع اجنبي را نبايد بپذيرد و در اينجا تكرار مي‌كنم و به دولت حاضره تذكر مي‌دهم كه در هر موقعي كه يك تحميل غير مشروع را بپذيرد ما طرفداران امروزي حكومت مخالف او خواهيم بود. گفتم قشون لازم است و قشون بايد تهيه كنيم براي اينكه قشون تهيه كنيم پول لازم است و آنهم از منافع داخلي چنانچه ديديم توسل به عايدات خارجي يك بدبختي را براي ايران افزون مينمود و در مقابل يك شرايط ايران‌كشي و استقلال‌كشي به ما يك ثمن بخس ميدادند. و بالاخره بنده عرض ميكنم كه دولت حاضره مخارج خودش را به واسطة عايدات داخلي مملكت ميتواند تأمين كنند لكن طريق آن چيست؟...”
بديهي است با وجود چنين ديدگاهها و چشم‌اندازهائي پيوستن تيمورتاش به كاروان مدافعان اقدامات واصلاحات رضاشاه وهم‌پيمان شدن با او و با روشنفكران و كنشگران سياسي ديگري كه چون او مي‌انديشيدند، نمي‌بايست دور از انتظار مي‌نمود. رضاخان ميرپنج از همان ابتداي ورود به صحنة سياست ايران اراده و قدرت خود را در ايجاد آرامش امنيت و ثبات يعني فراهم سازي پيش‌شرطها و بستر مناسب ولازم براي آغاز مجموعه‌اي گسترده وهمه جانبه از تحولات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي را به نمايش‌ گذارد. بستري كه عليرغم آرزو و ميل باطني بسياري از روشنفكران و رهبران سياسي طرفدار دولت مشروطه به داشتن آن، تا آغاز دوران برآمدن رضاشاه فراهم نشده بود. دوراني كه براي روشنفكران و سياستمداراني چون عبدالحسين تيمورتاش طليعة تحقق آرمانها و ايده‌آلهاي خود و گشايش افق رهائي كشور از عفريت ناآگاهي و عقب‌ماندگي، تحجرو پوسيدگي، فقر و فلاكت، زبوني وخفت بود.
عبدالحسين تيمورتاش در دوران صدارت رضاشاه و بعد در دورة پادشاهي وي عهده‌دار مقامها و مسئوليت‌هاي گوناگوني شد، از جمله مدتي در كابينة وي وزير فواعد عامه و تجارت شد. اما بيشترين و نزديكترين همراهي وهمكاري‌ خودرا با رضاشاه در مقام وزارت دربار وي داشت. او در واقع زبان گوياي برنامه‌هاي اصلاحي رضاشاه و آينة روند تحولات اجتماعي كه در كشور به سرعت جريان داشت، شد. آن هم نه تنها در مرزهاي كشور، چه در اينجا آنچه روي مي‌داد، در زندگي روزمرة مردم قابل لمس و قابل رؤيت بود، نياز به بيان دوباره نداشت. اما بازتاب واقعيت‌هاي تغييريافته و وضعيت جديد دولت و كشور، در جهان بيرون و انتقال و تفهيم آن به نمايندگان ملتها و دولتهاي جهان و انتظار تغيير نگاه پيشين آنها به ايران و به فراموشي سپردن چشم‌داشتهاي نامشروعشان به منابع، به تماميت و به هستي آن، وظيفة سنگين‌تري بود كه تيمورتاش با توانمندي و استعداد فراوان سهم بزرگي از آن را بر عهده گرفت.
در نزديكي و روابط سرشار از اعتماد ميان رضاشاه و وزير دربارش شواهد و اسناد بسياري در دسترس است. حضور تيمورتاش در مأموريت‌هاي حساس خارجي به منظور حل ديپلماتيك مشكلات با ساير دول، شركت وي به دفعات در جلسات هيئت دولت به نمايندگي از سوي پادشاه، برعهده گرفتن نقش سخنگوئي شاه در جلسات رسمي داخلي و خارجي و در برابر مطبوعات همه دلالت بر وجود چنين مناسباتي دارند. اما آنچه در توجيه و وتوضيح علل برهم خوردن و تيره شدن اين روابط برجاي مانده ويا روايت شده، بيشتر برپاية حدس و گمان و تحليل است. براي توضيح اين گوشة تاريك وتأسف‌بار تاريخ ايران بايد هنوز منتظر مورخين، محققين و اسناد تاريخي كه احتمالاَ هنوز در دسترس قرار ندارند، شد. اما به هر روي نحوة بركناري، دستگيري، محاكمات، اتهامات و سپس ازميان بردن عبدالحسين تيمورتاش در زندان در مهرماه 1312 پيش از آنكه توجيه‌گر “مجازات” و عاقبت “عبرت آميز” سياستمدار و دولتمردي “خطاكار” باشد، بيانگر فضاي تاريك سوءظن و بي‌اعتمادي بود كه از اواسط دوران حكومت رضاشاه پديدار شد. فضائي كه دير يا زود بر دستگاه هر حكومت فردي غلبه يافته و به جزء غيرقابل تفكيك آن بدل مي‌گردد.


*******

متن سخنان عبدالحسين تيمورتاش در مجلس چهارم

«بنده بعد از بيانات آقاي مشيرالدوله چند كلمه در اصل مطلب ميخواهم عرض كنم البته آذربايجان عزيزترين عنصر ايران است. در اين ترديدي نيست كه گرانبهاترين در تاج ايران است ولي اين گرانبهائي آذربايجان مادامي است كه جزء ايران باشد بمجردي كه از ايران مجزا شود ديگر عزتي براي آن باقي نمي‌ماند بنابراين احترام و قدرداني راجع به اشخاصي است كه بخواهند آذربايجان را براي ايران حفظ كنند هركه مي‌خواهد باشد بمجرديكه از اين حد خارج شد (و در خارج هركس هرچه مي‌خواهد ميتواند بگويد) ما او را صالح و خدمتگزار بوطن خود و ايران نمي‌دانيم آقاي مشيروالدوله فرمودند خودشان نمي‌توانند در بارة خودشان قضاوت كنند و سايرين هم نمي‌توانند در مورد ايشان قضاوت كنند من مي‌گويم آقاي مشيرالدوله ملت ايران در حق شما قضاوت كرده است. در اين مملكتي كه خدمتگزار كم است شما بواسطة عملياتي كه كرده‌ايد مظهر وطن‌پرستي هستيد شما محتاج به محاكمه نيستيد دلتنگ نباشيد زيرا در اين مملكت به وطن‌خواهي و اصلاح‌خواهي اجر نمي‌گذارند در اين محيط اصلاح و اصلاح‌خواه دشمن زياد دارد. اين محيط دوره فترت پسنديده اصلاح نمي‌خواهد زيرا اصلاح با منافع خصوصي داخلي و خارجي مغايرت دارد بلي خيلي اشخاص هستند كه دشمنان واقعي اصلاحند همان دشمنان واقعي اصلاح كه جامه‌هاي سرخ و سبز و سفيد اصلاح به تن خودشان مي‌كنند وقتي آن جامه‌ها را از روي آنها بردارند خواهيد ديد كه در زير آن جامه‌ها دشمنان حقيقي ملت ايران مي‌باشند.
شما و مجلس شوراي ملي از حملات دشمنان مكدر نباشيد زيرا وظيفة شما و وظيفه مجلس دوره چهارم كه پس از شش‌سال دورة فترت مي‌خواهد زمام امور مملكت را در دست بگيرد اين است كه آن سنگهائي كه در راه اصلاح حكومت‌هاي مختلفه دوره فترت و منافع خارجي انداخته‌اند بدست شما و بدست مجلس شوراي ملي و بدست عناصر اصلاح خواه بايد برطرف شود شما مي‌دانيد كه از هر طرف مورد حمله خواهيد شد از اين حملات نگران نشويد زيرا اگر در تهران كه مظهر افكار واقعي ايران نيست طرفدار كم داشته باشيد اگر در تهران ما مورد حمله و تنقيد جرايدي كه معلوم نيست به پول كي طبع و همه روزه منتشر مي‌شوند واقع مي‌شويم نبايد دلتنگ باشيم براي آنكه آن حس واقعي ملت ايران يعني همان ملتي كه زحمت و رنج مي‌برد و به عرق خود نان مي‌خورد پشت سرشما و مجلس شوراي ملي مثل كوه خواهد بود.»


*******


گفتگو با منيژة تيمور تاش
در بارة عبدالحسين‌تيمور تاش

درکار بررسي يکدورة 35 ساله از تاريخ يکسدة گذشته ايران ـ از آغاز کار مجلس مشروطه تا شهريور 1320 ـ به نام تيمورتاش وزير دربار خوش‌سيماي دوران رضاشاهي برخورديم که با تکيه براقتدار رضاشاه و بربستر انسجام, يکپارچگي و استقلال دوبارة ايران, با تلاشها و خدمات ارزندة خود سيمائي خوش از ايران در عرصة بين‌المللي ارائه نمود. سردارمعظم خراساني, تحصيل‌کردة بهترين دانشکدة نظام در روسيه, در اين راه از خود شايستگي و توانمندي کم‌نظير و شگفت‌انگيزي به نمايش گذارد. در جستجوي منابع بيشتر براي آشنائي عميق‌تر با اين شخصيت تاريخي به نوة وي خانم منيژة تيمورتاش دست يافتيم.
ما درخواست خود مبني برانجام مصاحبه‌اي در مورد عبدالحسين تيمورتاش را با منيژة تيمورتاش طرح نموديم که با لطف و صفائي وصف‌ناپذير مورد قبول قرار گرفت. او هرچند امکان آشنائي با پدربزرگش را مستقيم و برپاية تجربة شخصي خود نداشت, اما با سرگذشت وي و خصوصياتش چه از طريق پدر و چه توسط عمة خود و چه ساير افراد خانواده آشنا شد و با پدربزرگ خويش ـ عليرغم غياب حسرت‌آفرينش ـ رابطه‌اي عاطفي, شورانگيز و سرشار از احترام و احساس غرور برقرار نمود که گوشه‌هائي از آن رابطه و احساس برگفتگوئي که در اختيار خوانندگان تلاش قرار مي‌گيرد. سايه افکنده است.

تلاش ـ خانم تيمورتاش بايد ابتدا واقعيتي را نزد شما اقرار کنم, متاسفانه تا همين چند سال گذشته نام عبدالحسين تيمورتاش به گوش من و فکر مي‌کنم بسياری از هم‌نسلان من, چندان آشنا نبود. بنظر مي‌رسيد اين امر تحت تاثير و نتيجة اغراض سياسي خاصي بوده است. اما در کتابهائي که اخيراٌ در مورد دوران رضاشاه و رجال سياسي آن دوره منتشر شده, تصاويري نيز از تيمورتاش ارائه شده‌اند. جالب آنکه, هرچند بسياري از اين سطور نه چندان با حُس‌نيت نسبت به ايشان نگاشته شده‌اند, اما با وجود اين مي‌توان از خلال آنها به برجستگي‌ها و توانائی‌هاي وي پي‌برد.

منيژه تيمورتاش ـ نمي‌دانم شما اصلاٌ مي‌توانيد تهران برويد يا نه, ولي من چون به ايران مي‌روم و مي‌آيم, در مورد ناآشنائي با نام تيمورتاش موافق نيستم.

تلاش ـ چطور؟

منيژه تيمورتاش ـ ببينيد, فاميل تيمورتاش فقط ما هستيم. براي همين من از همان روزي که به ايران رفتم, هيچوقت نديدم که از روي اين نام با بي‌تقاوتي عبور شود. از ابتداي انقلاب تا همين دهسال پيش نوعي دلهره‌آور بود. به همين دليل, اوائل هنگامي که کسي مي‌پرسيد, شما چه نسبتي با تيمورتاش داريد, ابتدا مي‌پرسيدم چطور مگر؟ تا بفهمم اصلاٌ منظور طرف چيست! الان ديگر اينطور نيست. امروز هرجا که مي‌روم کوچکترين بي‌تفاوتي وجود ندارد و همه مي‌دانند. مثلاٌ روزي در فرودگاه يکي از آن آقايان به من گفت شما با تيمورتاش چه نسبتي داريد؟ پرسيدم؛ آقا شما به تاريخ علاقه داريد؟ گفت؛ نه خير من سريال تلويزيوني ديده‌ام!

تلاش ـ خوب اين جاي بسيار خوشحالي است که اين بي‌تفاوتي يا اين سکوت از ميان رفته است. و براي جامعة ايراني امکان روشن شدن گوشه‌هاي ناگفته و ناشناخته تاريخ ايران فراهم شده است. و اينبار اميدواريم وقايع آنگونه که حادث شده‌اند در آثار و نوشته‌ها بازتاب يافته باشند.

منيژه تيمورتاش ـ بنظر من کتاب شيخ‌الاسلامي تنها کتابي است که اطلاعات درستي را از اين دوره بدست مي‌دهد. البته يکي از استادان دانشگاههاي کانادا بنام Maicel Rezun در مورد تيمورتاش تحقيقات مفصلي انجام داده است. او در ارتباط با عمة من بود و پروندة کاملي را مورد مطالعه قرارداده و کتابي هم قبل از انقلاب در مورد روابط ايران و شوروي تا سالهاي قبل از شروع جنگ جهاني دوم نوشته و منتشر ساخته است, البته به زبان انگليسي است و به فارسي ترجمه نشده.

تلاش ـ چقدر حياتي است که چنين آثاري ترجمه شده و در دسترس محقيقين و جامعة ايراني قرار داده شود! زيرا اين دوره امروز بشدت مورد توجه بسياري از ايرانيان است و من فکر مي‌کنم چنين آثاري به روشن شدن بسياري از حقايق و باز شدن زواياي جديدي به روي تاريخ ايران کمک فراوان خواهند نمود.
اجازه دهيد از پدربزرگ‌اتان بپرسم. پدربزرگ شما شخصيت صاحب نام يک دورة مشخص تاريخي کشورمان بود که امروز مي‌رود بعنوان دورة پايه‌گذاري ايران نوين نامگذاري گردد. مي‌دانيم؛ شما از امکان ديدار پدربزرگ‌اتان محروم بوديد. با اين وجود فکر نمي‌کنيم ذهن شما کاملاٌ خالي از ياد و تصوير وي باشد. شما با عبدالحسين تيمورتاش بعنوان پدربزرگ آشنا شديد يا بعنوان يک شخصيت سياسي تاريخي ايران؟

منيژه تيمورتاش ـ ببينيد من ايندو را همراه با هم و آميخته با يکديگر شناختم. تابلوي پدربزرگم در منزل ما هميشه بود. از او بعنوان يک فرد مهم هميشه ياد مي‌شد. اما براي من هميشه پدربزرگم بود. ما به او مي‌گفتيم پاپا بزرگ. با اينکه مي‌دانستم آدم بزرگي و مهمي بوده اما از اين مسئله فراتر مي‌رفت و وارد عرصة احساس و عاطفه‌ام مي‌شد. خوب بالاخره پدربزرگم بود. چيزي را که خوب به ياد دارم اين است که هميشه همة ما به او خيلي افتخار مي‌کرديم. مثلاٌ همه مدالهاي پدربزرگ من سالن خانه‌امان را مي‌آراست. اين عامل بود که در شکل‌گيري احساس و احترام من نسبت به پدربزرگم بسيار نقش داشت. بهرحال او پدربزرگم بود که فردي مهم بود.

تلاش ـ در مورد اينکه چرا او به شخصيت مهمي در تاريخ بدل شده بود هم برايتان در خانواده صحبتي مي‌شد؟

منيژه تيمورتاش ـ اينهائي که مي‌گويم در حقيقت خاطرات 4 ـ 5 سالگي است که در ذهنم باقي مانده. البته بعدها متوجه شدم که پدربزرگ چکاره بوده است. اما در آن سن و سال کودکي اين مسائل براي من طبعاٌ مهم نبود, اصلاٌ متوجه آنها نبودم. تنها چيزي که مي‌دانستم اين بود که پدربزرگم آدم مهمي بوده است.

تلاش ـ بعدها که در آثار و کتابهاي تاريخي به نام و کارهاي او برخورديد؟

منيژه تيمورتاش ـ کتب و آثار تاريخي در سن چهارده سالگي از طريق عمه‌ام ايران تيمورتاش که در پاريس بود, در اختيارم قرار گرفت. پدرم مرا نزد عمه‌ام فرستاد, در نتيجه من شدم دختر عمه‌ام و او بود که رُل مادرم را بازي مي‌کرد و واقعاٌ بعنوان دخترش پذيرفته بود. از سن چهارده سالگي غرق در اين مسائل شدم. غرق در تصوير پدربزرگم. کاملاٌ غرق در تصوير او.

تلاش ـ البته هر دختري پدرش را دوست دارد. اما گويا عشق عمه‌اتان به عبدالحسين تيمورتاش وصف ناپذير بود.

منيژه تيمورتاش ـ اين دوست داشتن ماوراي عشق بود.

تلاش ـ مطمئناٌ عمة شما از زواياي بسياري شخصيت و خصوصيات و روحيات پدرش را مي شناخت. زيرا سالهاي زيادي با او بود.

منيژه تيمورتاش ـ مطمئن نيستم. مطمئن نيستم!

تلاش ـ در يکي از کتب تاريخي خواندم که تيمورتاش هنگامي که برای مبارزات انتخاباتي به خراسان مي‌رفت, ايران ده‌ساله را نيز همراه برد.

منيژه تيمورتاش ـ ببينيد عشق عميقي ميان پدربزرگ من و دخترش وجود داشت. رابطه استثنائي بود. پدربزرگم هم عاشق اين دختر بود. ولي نمي‌توانم به شما بگويم که عمه‌ام خيلي به همه چيز در مورد پدرش وارد بود. زيرا نزد او احساسات و واقعيت‌ها با هم آميخته شده بود. در مورد عشق و علاقه شکي نيست. اما در مورد بقيه, نمي‌دانم چقدر عمه‌ام پدرش را خوب مي‌شناخت.

تلاش ـ از تيمورتاش در کتب تاريخي تصوير متعددي برجاي مانده است. سردارمعظم خراساني, اشراف‌زاده اي که تحصيلات عاليه را در يکي از بهترين مدارس نظامي روسيه که شاهزادگان روس در آنجا تحصيل مي‌کردند, به پايان رسانده بود. نمايندة برجستة چندين دورة مجلس مشروطه, يکي از توانمندترين ناطقين اين مجلس و بالاخره وزير مقتدر رضاشاه. کداميک از اين تصاوير در ذهن شما بيشتر نقش بسته است؟

منيژه تيمورتاش ـ ببينيد! پدربزرگ من 6 ساله بود که پدرش او را از خراسان به روسيه فرستاد به سرپرستي يکي از ايرانيان. او از 6 سالگي عملاٌ از پدر و مادر خود دور بود و در روسيه ماند. زبان مادری‌اش در اصل روسي بود. بعد به مدرسة نظام مي‌رود و پس از آن در سن 26 سالگي به ايران بازمي‌گردد. در حاليکه فارسي را بدرستي نمي‌دانست. از همان ابتدا مي‌خواست به مجلس راه يابد؛ امّا فارسي‌اش اجازه نمي‌داد. بهمين خاطر در همان خراسان به مدت يکسال به يادگيري زبان فارسي مي‌پردازد. در واقع خود را در خراسان حبس مي‌کند, براي اينکه به هدفش يعني آموزش زبان فارسي در حد ورود به سياست و به مجلس شوراي ملي دست يابد. بعد هم که چون سن‌اش به حد نصاب نمايندگي که در آن موقع 30 سال بود, نرسيده بود, در شناسنامه‌اش يا هرسندي که در آن زمان وجود داشت, دست برده تا بتواند وارد مجلس بشود. اينکه او در سن 6 سالگي به روسيه رفته, از پدر و مادر دور بوده, من فکر مي‌کنم بايد؛ اولاٌ در استحکام شخصيت وي بسيار نقش داشته باشد. او مجبور بود روي پاي خود بايستد. ثانيا بايد مي‌توانست وجود خود را ثابت کند, خود را بعنوان يک ايراني. بنظرم از همان زمان عشق‌اش به کشورش ايران آغاز مي‌شود. عشق شديدي به ايران و اينکه ايران بايد پيشرفت کند, ترقي کند, در او از همان دوران کودکي شکل مي‌گيرد.

تلاش ـ در تأئيد صحبت شما بايد اشاره کنم که ايشان پس از بازگشت به ايران در همان دورة يادگيري زبان فارسي با تني چند از ادبا و شعرا محفل ادبي راه انداخته و بشدت به زبان و ادبيات فارسي علاقمند مي‌شوند. بعضي‌ها نيز از وي بعنوان اديب نام ‌برده‌اند. مي‌گويند تيمورتاش در همان زمان مالک يکي از بزرگترين کتابخانه‌هاي شخصي در ايران بوده است.

منيژه تيمورتاش ـ کاملاٌ درست است. من چندتا از دفترچه‌ها و يادداشتهاي خصوصي پدربزرگم را دارم البته به زبان روسي است. شايد بتوانم چيزهاي در اين زمينه تهيه کنم.

تلاش ـ ولي خانم تيمورتاش نگفتيد کدام تصوير پدربزرگ‌تان در ذهن شما بيشتر نقش بسته است.

منيژه تيمورتاش ـ انساني باهوش سرشار و شديداٌ وطن‌پرست. بشدت تحت تأثير آتاتورک و تحولاتي که در ترکيه بوجود آمده بود. بدون شک جاه‌طلب, بسيار دوست‌باز و بشدت سردر پي زنان زيباروي, مي‌دانم که اينطور بوده و واقعيت را بايد گفت. البته من در اينجا قضاوت اخلاقي مطلقاٌ نمي‌کنم, تنها مي‌خواهم واقعيت را بگويم. آنچه بنظر من مي‌آيد, در هرصورت براي آن روزگار ايران آمدن پدربزرگ من زود بود!

تلاش ـ من چند نمونه از سخنراني‌هاي عبدالحسين تيمورتاش در مجلس را خوانده‌ام. امروز که به شرايط اجتماعي آن هنگام و مشکلاتي که برسر راه حکومت در اجراي طرحها برنامه‌هاي اصلاحي‌اش با فاصلة 80 ـ 90 ساله نگاه مي‌کنيم, متوجه ديد صريح و روشن وي نسبت به مسائل و معضلات مهم اجتماعي و در گزينش راه‌حلهاي صحيح آنها مي‌شويم. بعنوان نمونه نطق دفاعي وي از طرح قوام‌السطنه در مورد خلع‌سلاح مجاهدين و رابطة آن با مسئله امنيت در مجلس دوم و يا دفاع او از اقدام مشيرالدوله مبني برايستادگي و برخورد شديد به شيخ‌محمدخياباني به منظور اسقرار حاکميت حکومت مرکزي در همة نقاط ايران و حفظ يکپارچگي حاکميت ملي در ايران و همچنين نطق وي در مجلس چهارم و تکية مجدد وي بر رابطة پراهميت ميان امنيت و طرحها و اصلاحات اجتماعي و... در همين نطق اشارة گوياي وي به راه تأمين مخارج ادارة مملکت از طريق عايدات داخلي و به منظور تأمين استقلال کشور و اجتناب از توصل به خارجي و...

منيژه تيمورتاش ـ او شديداٌ وطن‌پرست بود. من حتي لحظه‌اي در مورد وطن‌پرستي پدربزرگم ترديد ندارم.

تلاش ـ در توصيف نگاه وي به مسائل جامعه و جهت‌گيري سياسي‌اش شايد عبارت «وطن‌پرستي» کافي نباشد. زيرا شخصيت‌هاي متعددي همدورة عبدالحسين تيمورتاش در صحنة سياست آن زمان حضور داشتند, که همگي ايران را دوست داشته و درتصميات و اقدامات خود هيچ دلمشغولي جز خدمت به ايران نداشتند. بحث برسر اتخاذ طريق و انتخاب راه‌هاي مناسب و راه‌حل‌هائی بود که قادر به حل مشکلات کشور بوده و مي‌بايست راه درست به سمت آينده را به جامعه مي‌نماياندند.

منيژه تيمورتاش ـ گفتم پدربزرگم شديداٌ فردي با هوش و بسيار پرکار و بشدت علاقمند به ايران بود. روزي 17 ـ 18 ساعت کار مي‌کرد.

تلاش ـ مثل اينکه اين خصوصيت عمومي مسئولين و مديران کشور در آن زمان بود. داور هم چنين بود. يا خود رضاشاه هم همچنين. در مورد ايشان جائي خواندم که عبدالحسين تيمورتاش در ميان تجددخواهان آن دوره از همه «بي باک تر» بود. مي‌خواستم سئوال کنم آيا خاطراتي از آن دوران در مورد تجددخواهي وي به ويژه در برابر زنان چيزي شنيده‌ايد؟ در آن شرايط سخت اجتماعي و سلطة تعصب‌مذهبي رفتار تجددخواهانه وي در مقابل آزادي زنان چگونه بود؟

منيژه تيمورتاش ـ ديدي بسيار باز و روشن داشت. بعنوان نمونه همين‌که نام دخترش را ايران گذاشته بود, خودش خيلي معني داشت. هنگامي‌که عمه‌ام هنوز تحصيل مي‌کرد و هنوز سال‌ها قبل از کشف حجاب بود, تعريف مي‌کرد که آخر سال تحصيلي موظف به تهيه و ايراد نظق شده بود. پدربزرگ من وي را نزد خود خواسته و به او مي‌گويد که؛ فردا بايد براي انجام اين نطق بي‌حجاب حاضر شوي و عمه‌ام نيز نطق خود را بدون حجاب در مدرسه انجام مي‌دهد. يا نمونه ديگر هنگاميکه 15 ساله بودم سيگار مي‌کشيدم. بعد روزي که به تهران رفته بودم. پدرم ـ منوچهر تيمورتاش ـ به من سيگار تعارف کرد, گفتم نمي‌کشم. گفت ببين من 20 ساله بودم که با پدرم به سفري رفته بوديم. در اين سفر وي نيز سيگاري به من تعارف کرد. در جواب گفتم سيگار نمي‌کشم. پدربزرگ در مقابل اين امتناع پدرم گفته بود؛ اگر بد است چرا پشت سر من مي‌کشي, و اگر خوب است چرا جلوي من نمي‌کشي. و من هم همين حرف را به تو مي‌زنم. فرد بسيار بازي بود و حتي فکر مي‌کنم براي امروز جامعه‌امان حضورش خيلي زود بود. يک نکته ديگر را هم بين خودمان که دو زن هستيم و با هم صحبت مي‌کنيم, بايد بگويم, او خيلي جذاب بود, بسيار خوش قيافه شايد خوشگل‌ترين مرد ايران بود. طبعاٌ همين بنظر من موجب شده بود تا حدودي لوس شود. خيلي باز و راحت بود به نظر من کسي که عقدة حقارت و کمبودي داشته باشد, نمي‌تواند باز فکر کند.

تلاش ـ و در رابطه با مسئله برخورد به حجاب زنان ؟

منيژه تيمورتاش ـ اولاٌ مي‌دانيد که همسر دومش يک خانم ارمني روس بود. پدربزرگم اساساٌ خيلي فرنگي رفتار مي‌کرد. در صورتيکه مادربزرگم از خانواده‌هاي قديمي ايران و بسيار سنتي بود. پدربزرگ بچه‌ها را خيلي زود به خارج فرستاد.

تلاش ـ در رابطه با کلوپي که ايشان تأسيس کرده بود و محل رفت و آمد خيلي از روشنفکران بود, چه مي‌دانيد؟

منيژه تيمورتاش ـ يکي از کساني بود که در تأسيس آن نقش داشت و در آن زمان خانمها بدون حجاب به آنجا رفت و آمد مي‌کردند. تا زمان انقلاب هم اين کلوپ وجود داشت.

تلاش ـ عمه شما ـ ايران تيمورتاش ـ آيا در مورد اين کلوپ با شما صحبتي مي‌کرد؟

منيژه تيمورتاش ـ عمه‌ام در آن زمان در ايران نبود.

تلاش ـ از عمه‌اتان ـ ايران تيمورتاش بگوئيد. متاسفانه به اسناد مستقيمي از ايشان يا در مورد ايشان دست نيافتيم. همين‌قدر مي‌دانيم که زني اديب ونويسنده بود. زني که در سال 1321 روزنامة «رستاخيز ايران» را منتشر مي‌کرد, که خوب «رستاخيز ايران» مي‌تواند دو گونه تعبير شود. يکي رستاخيز کشور ايران و ديگري با توجه به روحيات صاحب روزنامه و رفتار وي به نسبت زمان, رستاخيز بانو ايران تيمورتاش! به هر صورت چنين شخصيتي بايد قاعدتاٌ نسبت به تحولات اجتماعی حساس و آگاه باشد. مي‌خواستيم بدانيم ايشان به تحولات اجتماعي آن دوره چگونه مي‌نگريستند و سهم تيمورتاش را در اين تحولات تا چه ميزان ارزيابي مي‌کردند؟

منيزه تيمورتاش ـ ببينيد, من بايد اينجا نکته‌اي را روشن کنم. چهار فرزند پدربزرگم يعني پدرم, عمه‌ام و عموهايم مطمئناٌ همان آدمهائي که وقتي پدربزرگم زنده بود, با وقتي که پدربزرگم کشته شد و آنها را به تبعيد فرستاده و 7 سال در خراسان نگه داشتند, نماندند. من ايران تيمورتاش را 30 ـ 40 سال بعد ديدم و بعد از اينکه 7 سال در تبعيد بود. وضعيت اينگونه نبود که آنها از تهران يا اصفهان بروند خراسان به دهي بعد به کاشمر و مشهد. تبعيدي بود که پدرم را که در اينجا در مدرسه نظام بود, يک عمويم در انگليس و عموي کوچکترم همراه وليعهد در سوئيس بود, عمه‌ام که تازه ازدواج کرده و از پاريس به ايران رفته بود, از اين مکانها به خراسان فرستادند. آنهم به روستائي به نام جنگل, جائيکه وقتي مي‌خواستند آب بخورند بايد از چاه آب مي‌کشيدند, آبي که در آن کرم بود. آنها بايد اين آب را مي نوشيدند. مطمئناٌ عقايد و نظر آنها در زمان زنده بودن پدربزرگم و پس از کشته شدن وي بسيار تغيير کرده بود. اين اولين نکته‌اي است که براي شناخت بهتر و عميق‌تر شخصيت و رفتار عمة من بايد در نظر گرفت.

تلاش ـ اگر ممکن است در اين مورد بيشتر توضيح دهيد.

منيژه تيمورتاش ـ عمه من تنها فرزندي بود که در آن زمان در تهران بسر مي‌برد. البته به جز دو خواهري که پدربزرگم از همسر روسش داشت. بچه‌هائي که از مادربزرگم بودند. همه در خارج بسر مي‌بردند. همة آنها را مجبور کردند به ايران بازگردند. پدرم که تازه دانشکده نظام اينجا را تمام کرده بود فوري وارد ايران شد در زندان قصر و يک ماه قبل از کشته شدن پدربزرگم بود که همديگر را ملاقات کردند. هميشه برايمان تعريف مي‌کرد که آنها همديگر را در اتاقي ملاقات کردند که از بينشان يک مأمور زندان عبور مي‌کرد. حتي حق لمس کردن يکديگر را نداشتند. پدرم هميشه مي‌گفت با نگاه تمام حرفهائي را که قرار بود به من بگويد, زد. در آن زمان پدرم 24 سال بيشتر نداشت. مدتی پس از آن ملاقات, تلفن مي‌کنند که بيائيد و جسد پدرتان را تحويل بگيريد. بعد همگي را به خراسان مي‌فرستند. البته جز عمه‌ام که شوهر داشت و همسر آقاي حسين قره‌گزلو بود. اما او نيز تصميم مي‌گيرد به خانواده اش پيوسته و به تبعيدگاه برود. در آن مکان چه کسي بود؟ هيچ کس! فقط چندتا پاسبان که مواظب آنها بودند و شاهزاده افسر که برايشان کتاب مي‌برد مادر پدربزرگ, همسرش يعني مادربزرگ من, دوتا خواهرهاي پدربزرگم و چهارتا فرزندش, همين ! هقت سال آنها اين شرايط را تحمل کردند.

تلاش ـ يعني اين بي‌عدالتي روي احساس و فکر آنها طبعاٌ تأثير گذاشته و آنها را که احياناٌ نظر تأئيد نسبت به حکومت رضاشاه داشتند, بدبين و مخالف مي‌کند؟

منيژه تيمورتاش ـ مطمئناٌ همينطور بود. تأئيد آنها به اين دليل بود که آنها در آن سيستم جاي داشتند. اما بعد بدون اينکه بدانند چرا, ديگر در آن جاي نداشتند. يعني از ردة دوم به هيچ سقوط کردند. بعد از آن کسي که شديداٌ مخالفتش را ابراز داشت, عمه‌ام بود. متأسفانه او از همان زمان ديد بي‌طرفانه‌اش را از دست داد. اما پدرم چنين نبود. شايد به اين دليل که پدرم در 24 سالگی مسئوليت تمام فاميل را برعهده گرفت.

تلاش ـ يعني با ديد واقع‌گرايانه‌اي که ناشي از اين مسئوليت بود, به پيرامون خود مي‌نگريست؟

منيژه تيمورتاش ـ کاملاٌ ! هميشه براي من تعريف مي‌کرد که در دوران تبعيد, روزها مي‌خوابيد و شبها بيدار بود چون نمي‌توانست شاهد زجر خانواده باشد.

تلاش ـ به رابطه نزديک و سرشار از اعتماد ميان رضاشاه و عبدالحسين تيمورتاش وزير دربارش در همة نوشته‌هاي تاريخي اين دوران اشاره شده است. شما از پدر يا عمه‌اتان هيچوقت نشنيديد که چه شد که اين رابطه تيره شد و به بي‌اعتمادي رضاشاه به وزير دربارش ختم گشت؟

منيژه تيمورتاش ـ نفت فقط نفت!

تلاش ـ ممکن است در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد.

منيژه تيمورتاش ـ هيچيک از اينها نمي‌توانستند, (راست و دورغش را من نمي‌دانم) منکر مقداري احساس رقابت و سوءظن رضاشاه نسبت به پدربزرگم شوند. خارج از آن مقابله با منافع انگليس بويژه مسئله نفت و موضوع کاپيتولاسيون که پدربزرگ من پيگيرانه روي آنها کار کرده بود, و اين دشمني انگليس‌ها را برانگيخت. و پدر من خيلي بازتر و بي‌طرف‌تر بود. ولي مطمئنم عمه‌ام بي‌طرف نبود. فکر مي‌کنم با اين حرفها تصوير جديدي از عمه‌ام ارائه مي‌دهم. بهرصورت روزيکه رضاشاه از ايران رفت و خانوادة تيمورتاش به تهران برگشتند يعني ابتدا به کاشمر, بعد به مشهد و سپس به تهران, سرمقالة «رستاخيز ايران« شعر معروف فردوسي بود:
پدرکشتي و تخم کين کاشتي
پدرکشته را کي بود آشتي

تلاش ـ بهر حال توضيحي را که عمه يا پدرتان در مورد علت تيره شدن روابط ميان رضاشاه و تيمورتاش داده‌اند, چيزي بيشتر از آنچه که در کتابها آمده, نيست. مسئله نفت. احساس خطر انگليس‌ها نسبت به منافعشان و زمينه چيني ايجاد بدبيني و سوءظن رضاشاه نسبت به وزير دربارش.

منيژه تيمورتاش ـ کاملاٌ! البته نه فقط نسبت به پدربزرگ من, بلکه به افراد ديگر؛ نصرت‌الدوله و...

تلاش ـ آيا براي اين سوءظن‌ها زمينه مادي هم وجود داشت؟

منيژه تيمورتاش ـ اگر از من مي‌پرسيد, مي‌گويم نه! فکر نمي‌کنم. چون پدربزرگ من آن هنگام که هنوز رضاشاه نبود, اگر مي‌خواست مي‌توانست شاه شود!

تلاش ـ درست است که گرايش دستگاه سلطنت در ايران به سمت استبدادي و ديکتاتوري نه با رضاشاه آغاز شد و نه با وي خاتمه يافت. اما آنچه که هنوز جاي پرسش باقي مي‌گذارد اينکه؛ چگونه همکاري, هم فکري محکم و پيوسته‌اي که ميان رضاشاه و يکدسته از روشنفکراني که با وي همراهي مي‌کردند, بيکباره متوقف شود. در مورد نصرت‌الدوله خوب, سوءظن رضاشاه با توجه به اقدامات وي در فارس شايد چندان بدون زمينه نبود. اما در مورد تيمورتاش فقط حدس و گمان است. آيا در اين زمينه هيچ مدرک و سندي که قابل بحث باشد بدست نيامده؟

منيژه تيمورتاش ـ تمام اسناد اين دورة مربوط به پدربزرگم نزد من است. همگي آنها دال به موضع پدربزرگم نسبت به نفت است که طبيعتاٌ به مقدار زيادي خشم انگليس‌ها را برانگيخت و در نتيجه سعي کردند او را از بين ببرند. البته من فکر مي‌کنم اين قضيه مقداري هم بُعد روانشناسي داشته باشد. به اين معني که در تاريخ و حوادث آن ديده شده, زماني شما عده‌اي را بعنوان نردبان ترقي مورد استفاده قرار مي‌دهيد و بعد هنگامي که به مقدار کافي اعتماد به نفس پيدا مي‌کنيد, ديگر به آنها احتياج نداريد. من فکر مي‌کنم روزي رسيد که رضاشاه ديگر بقدر کافي اعتماد لازم را بخود يافته و به اين افراد نيازي نداشت. با اين حرف مي‌خواهم بگويم چندان هم اين واقعه عجيب نيست.

تلاش ـ البته بعضي‌ها نيز سعي کرده‌اند رفتار رضاشاه را از اين نظر بررسي و تحليل کنند.

منيژه تيمورتاش ـ در اينجا بايد خاطره‌اي را از روحية رضاشاه به نقل از عمه‌ام برايتان بازگو کنم. همانگونه که گفتم عمة من همسر حسين قره‌گزلو بود. هنگامي که پدربزرگ مرا دستگير کردند, هنوز اين وصلت ادامه داشت. اما يکباره از امشب به فردا, دختر سوگلي تيمورتاش تبديل شد به موجودي که وجودش موجب «ننگ» خانوادة قره‌گزلو بود. از روزي که پدربزرگ من تحت نظر قرار گرفت, حسينعلي‌خان قره‌گزلو نامه‌اي به رضاشاه نوشت با اين مضمون که؛ من مي‌خواستم از شما اجازه بگيرم که دختر اين خائن را طلاق بدهم. عمه‌ام با تمام نفرتي که از رضاشاه داشت, اما برايم تعريف مي‌کرد که؛ روزيکه اين نامه بدست رضاشاه رسيد و آن را خواند, مچاله‌اش کرده و پرت مي‌کند و مي‌گويد؛ بگوئيد طلاقش بدهد, ولي در اين طلاق وکيل دختر تيمورتاش خود من هستم! با اين خاطره مي‌خواستم نشان دهم که روابط اساساٌ ماوراي مناسبات سياسي بود.

تلاش ـ البته ما به اين روايت در چند کتاب تاريخي برخورد کرديم, بازگوئي آن توسط شما به نقل از ايران تيمورتاش جاي ترديد در صحت آن باقي نمي‌گذارد.

منيژه تيمورتاش ـ اين را من از دهان عمه‌ام شنيده ام و ديگر جاي حرفي باقي نيست.

تلاش ـ بهرحال بنظر مي‌رسد؛ اين وقايع احتمالاٌ از رازهاي تاريخ ايران باقي خواهد ماند, علت خودکشي داور و کشته شدن تيمورتاش در آن مقطع تاريخي تأسف بارترين و در عين حال ناگشوده باقي خواهند ماند. دورة تاريخي که در آن همرائي, همراهي و همکاري رضاشاه و شخصيت‌هائي نظير تيمورتاش, داور, فروغي و... روند پرارزشي بود که براي ايران و به نفع مردم و کشور رخ داد. اما حوادث دردآور و غم‌انگيزي چون خودکشي وزير لايق دادگستري و کشته شدن وزير توانمند دربار از آن بعنوان لکه‌هاي تيره‌اي باقي مانده‌اند.

منيزه تيمورتاش ـ حداقل در خانواده و فاميل ما هرگز اين زخم التيام نيافت و اين فراتر از يک راز است. يک پديدة غم‌انگيز باقي خواهد ماند. هيچيک از ما, حتي من, حتي دخترم که اصلاٌ در غرب بزرگ شده, نتوانسته اين مسئله را براي خود حل کند.

تلاش ـ عمه شما هرگز اتهاماتي را که به پدربزرگتان وارد ساختند, نظير سوءاستفادة مالي و... و ظاهراٌ بدليل آنها ايشان را محاکمه کردند, نپذيرفت. البته بديهي است که هيچ يک از فرزندان ديگر هم آنها را نپذيرند. اما عمة شما بيش از ديگران عکس العمل نشان داد و با کساني که اين اتهامات را مورد استناد قرار مي‌دادند به شدت و بصورت علني, حتي در مطبوعات به مقابله پرداخت. گفته شده است که ايران تيمورتاش مي‌خواست اسنادي را در رد اين اتهامات منتشر سازد. چه چيز مانع وي شد و چرا اين اسناد هرگز منتشر نشدند؟

منيژه تيمورتاش ـ تمام اين اسناد نزد من است. قبل از هر چيز, براي اينکه عمة من هرگز نتوانست فاصلة تاريخي با حوادث را حفظ کند. مسئله براي او کاملاٌ جنبة رواني و عاطفي داشت. بنظرم هيچ چيز ديگر جز اين در ميان نبود. چند بار من شاهد بودم افراد مختلفي چه ايراني و چه فرنگي از نقاط مختلف جهان مي‌آمدند. چيزي که از اين افراد مي‌خواست, اين بود که تنها خوبي تيمورتاش را بنويسند. يعني نقد را نمي‌پذيرفت. به اعتقاد من فاصله‌اي را که لازم است در تاريخ داشته باشد, نداشت. علاوه براين مسائل در ذهن و فکرش در هم‌ريخته بود. اما او تمام تلاش خود را کرد. تمام اين اسناد در حال حاضر نزد من است. چندين سال قبل از فوتش هميشه به من مي‌گفت؛ من از تو دو چيز مي‌خواهم؛ يک ـ جنازة مرا به تهران برده و در مقبرة خانوادگي در امامزاده عبدالله دفن کني و دوم اين کتاب اسناد را منتشر نمائي. و روزي من حتماٌ اين کار را خواهم کرد. کی, کجا و چگونه؟ نمي‌دانم! هنوز فرد شايسته اينکار را نيافته‌ام. من بايد ابتدا مطمئن باشم که مي‌توانم اين‌کار را و اين اسناد را به مقصد برسانم. عمة من در هر صورت عميقاٌ غرق در عاطفه بود و امکان اينکه بتواند سند تاريخي بيرون دهد را نداشت. به هيچ وجه!

تلاش ـ از سوي ايشان قابل فهم است, اما بهرحال اميد است روزي منيژه نوة تيمورتاش دست بکار چنين امر مهمي شود.

منيژه تيمورتاش ـ خود من که خير, اما اسناد نزد من است که بايد آنها را بدست فرد مورد اعتمادي بدهم. آيا شما آدم مورد اعتمادي سراغ داريد؟

تلاش ـ در هرحال انتشار کليه اسناد و مدارک مربوط به اين دورة تاريخي از اهميت زيادي برخوردار است و بايد روزي مورد بررسي دقيق قرار گيرند.

منيژه تيمورتاش ـ به نظر من ما اصلاٌ نمي‌توانيم ديد صحيحي نسبت به وضعيت امروز جامعه‌امان پيدا کنيم, اگر به اين دورة تاريخي نپردازيم. اجازه دهيد, نکته‌اي را به شما بگويم که البته شايد براي شما عجيب باشد. اوائل يعني بعد از انقلاب که به ايران مي‌رفتم, هنگامي که کنترل حجاب خيلي شديد بود, من خيلي از اين امر آزار مي‌ديدم. روزي تحت فشار اين آزار, فکر عجيبي از ذهنم گذشت. فکر کردم همينطور که امروز براي من اين حجاب اجباري رنج آور است, پس حتماٌ براي زناني هم که 70 سال پيش به زور اين حجاب را از سرشان برداشتند, آزار دهنده بود.

تلاش ـ بهرحال پرسش و احساس منطقي است. ولي وقتي انسان مسئله را شخصي نبيند و آن را در مجموعه حرکت يک جامعه ببيند, شايد به نوع ديگري از خود سئوال کند.

منيژه تيمورتاش ـ مسئله را بايد از هم تفکيک کرد. براي من پدربزرگم جايگاه ويژه‌اي دارد. خيلي قابل احترام است. اما تاريخ هم براي خودش تاريخ است. من که نمي‌توانم منکر اين قضيه شوم.

تلاش ـ اما امروز بسياري از زنان ايران از اينکه چنين حادثه‌اي (خارج از شکل و نحوة پيشبرد آن) در تاريخ ايران رخ داده, بسيار خرسندند. حتي بسياري از تحليل‌گران تاريخي براين حادثه انگشت تأئيد و تاکيد مي‌گذارند.

منيژه تيمورتاش ـ من خود را در 60 ـ 70 سال پيش گذاشتم, فقط براي اينکه اجبارش را نشان دهم.

تلاش ـ اينهم درست است. من با حرف شما موافق هستم. اتفاقاٌ تلاش مصاحبه‌اي در همين شمارة ويژه با آقاي درويش‌پور انجام داده و در همين مورد بحث شد که اگر مسئله جنبه اثباتي مي‌داشت برمبناي آزادي حجاب اقدام مي‌شد...

منيزه تيمورتاش ـ انتخاب, انتخاب آزاد!

تلاش ـ البته نمي‌دانم انتخاب آزادانة بي‌حجابي در آن زمان بدون پشتوانة قهرحکومتي, در آن شرايط ايران چقدر امکان پذير مي‌شد. امروز با توجه به گذشت 7 دهه که 5 دهة آن را ما در آزادي نسبي انتخاب نوع لباس (آزادي حداقل از نظر قانوني) طي کرديم, تصور آن روزگار چندان ساده نيست. با آن همه مقاومتي که در درون جامعه وجود داشت. تصور بفرمائيد, شما بعنوان ايران تيمورتاش, دختري که پدرش او را بي‌حجاب به مدرسه و براي انجام نطقي در مراسمي مي‌فرستادش, اولا مگر اين حمايت خانوادگي و اين وضعيت شامل چند درصد از زنان مي‌شد. ثانيا اگر اين امر به اجبار عمومي نمي‌شد, چه اعتباري بود که زنان يا دختران اندکي که بي‌حجابي را برمي‌گزيدند, روزي سرپيچ کوچه‌اي طلبه‌اي يا فرد متعصبي با شيشه اسيد يا هر چيز ديگري انتظارش را نکشد. از اين نوع حوادث دلخراش در سال 1342 يعني حتا چندين دهه بعد اتفاق افتاد.

منيژه تيمورتاش ـ البته, قضيه دارای دو بُعد است يکی اجتماعی و ديگر روانی

تلاش ـ بنظر می‌رسد تنها بُعد اجتماعی قضيه است که ملاک قضاوت قرار می‌گيرد.

منيژه تيمورتاش ـ نمی‌دانم, شايد جمع ابعاد روانی, شرايط اجتماعی را می‌سازد.

تلاش ـ حال اگر تجربه‌ها و سرگذشت‌های فردی را بخواهيم بررسی کنيم, مسلماٌ زنان بسياری دچار فشارها و بی‌عدالتی‌ها و رنجهای فراوان شده‌اند, اما آنچه از نظر تاريخی برجای مانده است نتايج اجتماعی اين اقدامات است. مسلماٌ از نظر اجتماعی آنچه امروز بعنوان حجاب اجباری و نقض حقوق انسانی زنان در ايران صورت می‌گيرد در جهت آيندة ايران نيست و تاريخاٌ محکوم خواهد بود و به نفع ايران نيست, خارج از آنکه چه انسان‌هائی خواهان اين اجبار بودند و يا چه کسانی از اين اجبار رنج می‌برند!

منيژه تيمورتاش ـ حتماٌ نيست. من هيچ انتقادی به قضيه حجاب آن زمان ندارم. فقط احساسم را بيان می‌کنم و می‌گويم هر جا که زور بکار رود يک جائی طغيان بوجود خواهد آورد.

تلاش ـ اگر اجازه دهيد, ببينيم بعدها وضعيت رابطة فرزندان تيمورتاش با حکومت به چه صورت ادامه يافت.

منيژه تيمورتاش ـ حتماٌ می دانيد, بعد از شهريور 1320 عمة من به همراه عموی کوچکم که بعدها در تصادف اتومبيل درگذشت, رفتند به عراق و پزشک احمدی را که عامل کشتن پدربزرگم بود, به ايران برگرداندند. عمة من و عمويم مهرپور, به بهانه اينکه عمويم ناراحتی چشم دارد و بايد برای معالجه به فلسطين بروند, ابتدا رفتند آنجا و بعد به عراق, پزشک احمدی را يافته و به ايران آوردند و او را که آمپول هوا در زندان به پدربزرگم تزريق کرده بود, در ايران محاکمه کردند. ببينيد عمة من تا اين حد با اينها بد و آشتی ناپذير بود.

تلاش ـ بعدها پدر و عموی شما با وساطت و پا در ميانی محمدعلی فروغی به ملاقات محمدرضاشاه می‌روند.

منيژه تيمورتاش ـ بخصوص عمويم!

تلاش ـ از چه نظر «بخصوص»؟

منيژه تيمورتاش ـ عمويم به فروغی نزديکتر بود تا پدرم.

تلاش ـ عمويتان هيچگاه نگفتند که چرا عليرغم احساس فاميل نسبت به فروغی اين رابطه را با وی حفظ کرده است؟

منيژه تيمورتاش ـ حرفهای عمه‌ام را قبول نداشت.

تلاش ـ يعنی اينها همه, حرفها و احساس عمة شما بود؟ راستی خود شما در مورد همة اين قضايا چه نظری داريد؟

منيژه تيمورتاش ـ ببينيد, من هم متأسفانه نمی‌توانم بيطرف باشم. ولی می‌دانم تمام احساسات عمه‌ام با تاريخ مخلوط شده , ولی اصلاٌ دلم نمی‌خواهد در مورد اينکه کجا اشتباه کرده و کجا درست گفته فکر کنم. نمی‌دانم چرا!

تلاش ـ اين درست است که عمة شما هيچگاه حاضر نشد اعضای خانوادة پهلوی را ملاقات کند؟

منيژه تيمورتاش ـ اصلاٌ چنين چيزی نيست. عمة من در فرانسه هنگاميکه آقای انتظام سفير بود يعنی سالهای 60 وابسته مطبوعاتی سفارت ايران بود. البته بعد از اينکه عموی کوچک من در تصاوف ماشين کشته شد, احساس خطری در او وجود داشت و حتی عمة من هرجا که می‌رفت دو نفر مسلح به چاقو برای محافظتش او را تعقيب می‌کردند, مادربزرگم از عمه‌ام خواست که ايران را ترک کند و به او می‌گويد من يک فرزند از دست دادم و ديگر قدرت ندارم فرزند دوم را هم از دست بدهم. به همين دليل عمة من در سال 1946 به پاريس آمده و دکترايش را گرفت و بعد به عنوان وابستة مطبوعاتی در سفارت ايران به کار مشغول می‌شود.

تلاش ـ نظر شما چيست, آيا او هيچگاه حاضر به ملاقات با خاندان پهلوی بود؟

منيژه تيمورتاش ـ اگر می‌توانست خانوادة پهلوی را نبيند, نمی‌ديد.

تلاش ـ «اگر می توانست» يعنی ديدارش داوطلبانه نبود؟

منيژه تيمورتاش ـ ولی در ضمن می دانست که بايد در خارج تصوير ايران را بالا ببرد. و اين کار را هم می‌کرد. دقيقاٌ همان حالی که پدرم داشت و رفت و نمايندة مجلس شد. برای آنها کشور ايران مهمتر از دولت ايران بود!

تلاش _ گويا ارثی بود که از پدر به آنها رسيده بود. اساساٌ مثل اينکه روشنفکران در آن دوره دارای چنين ويژگی بودند, بسياری از آن نسل معتقد بودند ايران فرای همه چيز است.
در انتهای پرسش‌هايم می‌خواستم نظر شما را اساساٌ در مورد آن دوران يعنی دوران اقتدار رضاشاه بپرسم. قضاوت خود شما در مورد آن دوران در مجموع چيست؟

منيژه تيمورتاش ـ سئوال بسيار سختی است. من سعی کرده‌ام قضيه را نزد خود تفکيک کنم. برای من رضاشاه دو شخصيت است. اول فردی که پدربزرگ مرا از ميان برده. پدربزرگی که بشدت برزندگی ما اثرات عميقی برجای گذاشت. منکر پدرکشتگی نمی‌توانم بشوم. اما شخصيت ديگر رضاشاه در آن خدماتی که برای ايران انجام داد و ايرانی را که جلو برد, بازتاب دارد. منکر اينهم نمی‌توانم بشوم, زيرا خارج از مسائل عاطفی دارای ديد تاريخی هستم.

تلاش ـ تأثير کدام يک از اين دو شخصيت برروی شما و احساستان عميق‌تر است؟

منيژه تيمورتاش ـ نمی دانم! مثل اين است که از من بپرسند, بُعد روانی اين امر برای من اهميت بيشتری دارد يا بُعد اجتماعی؟ نمي‌دانم, اما قادرم آنها را از هم تفکيک کنم.

تلاش ـ يعنی همان کاری که از عمه‌اتان ايران تيمورتاش هم انتظار داشتيد؟

منيژه تيمورتاش ـ نه! ببينيد من 7 سال به تبعيد نرفتم, نه اتفاقاٌ نه! می‌توانم او را بفهمم. شايد می‌توانم بفهم چون شما يک روزی چشمتان را باز کرديد و ديديد که از بالای بالا يکباره به پائينِ پائين افتاده‌ايد!

تلاش ـ خانم تيمورتاش ـ بی‌نهايت از اين گفتگوی صميمانه و از اين فرصتی که بما داديد, سپاسگزاريم.


به نقل از تلاش شماره 20


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما