Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
June 17, 2011جمعه 27 خرداد 1390
 

«عدوی تو نیستم من، انکار توام.»

ماندانا زندیان
 

شعر روزگار ما وزن نیست، قافیه نیست ـ نه اینکه با این‌ها در جدال باشد، ولی درگیر این‌ها نیست ـ دفاع است، دفاع در نپذیرفتن هر چه پذیرفتن روزانه‌های متعارف است.



نگاهی به مجموعه شعر «تجمع در سلول انفرادی»
شعر اعتراض ایران
به کوشش ناما جعفری
انتشارات شرکت کتاب لس آنجلس*

*

«روزی روزگاری
در ایران
وقت آن رسید
خرداد ۱۳۸۸ بیاید.» سارا محمدی اردهالی


احمد رضا احمدی می‌گوید: «شعر شاید خیانتی به تأثرات شما باشد که می‌خواهید متأثر باشید، می‌خواهید عاشق باشید و می‌خواهید حدس شما درست باشد... ولی شعر شما را اگر متأثر کرد، قاضی می‌کند. من شعرهایی را که شما را قاضی نمی‌کند، شعر نمی‌دانم. من ستایش یک گل را وقتی شعر می‌دانم، که شاعر خودش و بدبینی خودش را نبیند و تنها به فکر آن گل باشد، خود را دخالت ندهد، شما را دخالت دهد.»

شعر روزگار ما وزن نیست، قافیه نیست ـ نه اینکه با این‌ها در جدال باشد، ولی درگیر این‌ها نیست ـ دفاع است، دفاع در نپذیرفتن هر چه پذیرفتن روزانه‌های متعارف است. شعر امروز ما ستایش آنچه هست، نیست؛ اندرز دادن به آنچه باید بشود هم؛ اعتراض آرام و متمدن است به هر چه در مسیر زندگی کردن و دوست داشتن ـ این رها‌ترین و برهنه‌ترین چهرۀ انسان ـ می‌ایستد و عمر، این فرصت بس کوتاه را، هدر می‌دهد.

«تو نمی‌دانی / چگونه خدا را / تیرباران می‌کنند / تا شیطان‌ها را بترسانند. /
چگونه گل‌ها را گردن می‌زنند / و کبوتران را داغ.
چگونه خونِ نفت / در رگِ جوی‌هایِ طمع / دَلَمه می‌بندد.
چگونه درختان دار می‌شوند/ و دست‌ها تازیانه.
و ایران چگونه / تکه تکه می‌شود/ زیرِ ساطورِ وحشت.

تو نمی‌دانی / و من دوستت دارم.» ایرج جنتی عطایی

نیچه بر آن بود که هنر در عدم تحمل هنرمند نسبت به وضعیت موجود‌ زاده می‌شود. در تاریخ هنر جهان و در تاریخ هنر ایران نیز، اعتراض همیشه در جای جای هنر‌ وجود داشته؛ بعد از شکل گیری اندیشه یا بویۀ نوسازندگی و نوگرایی در جنبش مشروطۀ ایران که حقوق مدنی را در جامعۀ ایرانی تعریف و معنادار می‌کند، شهروند ایرانی بر می‌خیزد، می‌ایستد و می‌گوید من حق دارم، پس می‌توانم معترض باشم؛ و هنر و سیاست و فرهنگ ایران نو می‌شود و در پی آن جریان‌های هنری معترض سازمان‌یافته‌تری شکل ‌می‌گیرد.

مسیری که این اعتراض‌ها، از روا دانستن استفادۀ ابزاری از خشونت برای رسیدن به هدف، تا پرهیز از آن و تلاش برای پالودن یک فرهنگ پیموده است؛ در نگاهی هرچند گذرا به آغاز و اکنون آن، شگفت انگیز است:

«شعر مشروطه، شعر خون و باروت است
قصۀ توپ و تفنگ است، بیا تا برویم» ایرج میرزا

«خون ریزی آنچنان که ز هر سوی جوی خون
ریزد میان کوچه و بازارم، آرزوست» عارف


هانا آرنت در کتاب «انقلاب» در مقایسۀ انقلاب‌های آمریکا، فرانسه و روسیه به این نتیجه می‌رسد که تنها انقلابی که توانست به بخشی از آرمان‌های خود نزدیک شود، انقلاب آمریکا بود، چرا که آمریکا برای آزادی مبارزه می‌کرد و فرانسه و دیگرانی که انقلاب فرانسه را الگوی خود کردند، برای عدالت جنگیدند و با این توهم که تکیه بر خشم و خشونت توده‌های مردم که با تعریف آنان از عدالت، تهی دست و کم قدرت بودنشان دلیل کافی بود بر چیرگی خیر مطلق در هر چه بکنند، چندان فاصله‌ای از استبداد نگرفتند.

ذات ر‌ها، آزادی خواه، پرسشگر و جوان جنبش سبز ایران، از یک سو، و برخورد بی‌منطق، غیر انسانی و خشن سرکوبگران از سوی دیگر، اندیشه و احساس بسیاری را درگیر جنبه‌های انسانی و عاطفی این جنبش اجتماعی سربلند کرد که جان باختن «ندا» در برابر چشم‌های خیرۀ جهان، برهنگی توأمان خردمندی، رواداری، و دلاوری کوشندگان آن؛ و جهل و بی‌خردی و هراس حکومت هماوردش بود.

«اگر که زمزمهٔ این زمانه، زیبا نیست
زمانه را به تپش‌های تازه، زیبا کن»

«مگو به داس، سخن گفته‌اند با گل یاس
قیام ِ قامت ِ این باغ را تماشا کن» رضا مقصدی

«نمی‌توانم با کلاشینکف شعر بنویسم / نمی‌توانم با کوکتل مولوتف نقش بزنم بر کاغذ
نمی‌توانم با تفنگ... / تف بر تفنگ / تف بر کوکتل مولوتف / بر کلاشینکف / بر همۀ این کلمات تف
این‌ها شاعرانه نیستند / می‌خواهم از تو بنویسم...» شهاب مقربین

می‌گویند جنبش‌های اجتماعی که به آفرینش‌های هنری اثر گذار می‌رسند، ژرفای قابل توجهی در ذهنیت جامعه دارند ـ آنچه ناما جعفری، ویراستار مجموعۀ «تجمع در سلول انفرادی» چنین تصویرمی کند: «شاعران ایرانی اعتراضی دارند که پختگی در مسائل اجتماعی است.»

*

ناما جعفری، شاعر بیست و هفت سالۀ ایرانی، در مجموعه‌ای با عنوان «تجمع در سلول انفرادی» کوشیده است تجربۀ پرورده و بالیده شدن اندیشه و عاطفۀ شاعران ایرانی را در برخورد به فرایافت پیکار مدنی نمایش دهد.
این مجموعه که در درون کشور، و به شکل زیرزمینی گردآوری و تنظیم شده است، بیانیه‌های شاعران و نویسندگان، برخی مقاله‌های کوشندگان مدنی و چهل و دو قطعه شعر، بیشتر از شاعران ساکن ایران ـ سراسر پیرامون جنبش شهروندی ایران، و بیشتر خطاب به نماد روشن این جنبش «ندا آقاسلطان» ـ را به تاریخ فرهنگ ایران و جهان می‌سپارد.
«اعتراض به هرچه که از جنس استبداد، دیکتاتوری، تبعیض و خود کامه گی است، در این شعر‌ها خود نگاهی به شکست تمام ارزش‌های انسانی، از سیاست گرفته تا تاریخ، از فرهنگ گرفته تاعلم و ادبیات، در کشوری به نام ایران است.» ناما جعفری، پیشگفتار کتاب

هر شعر، هر شاعر، در این مجموعه تصویری است از «منِ شخصی» در هیأت فردی نگرندۀ جزء که رو به روی «منِ جمعی» می‌ایستد. راوی، معترض، گزارش دهنده، وصف کننده، یا یادآورنده همواره همین «منِ شخصی» است که حافظۀ تاریخی‌اش را با من جمعی قسمت می‌کند، از در دسترس‌ترین اجزا و لحظه‌های زندگانی شخصی خود به تجربه‌های جمعی مشترک نقب می‌زند و مخاطب را به درکی از خلوت زیستی و معنایی خود می‌رساند:

«شب تو نیستی ندای گلوی بریده‌ام / و من نیستم که تو را فریاد می‌کشم / شب حوالی مردن می‌پلکد / و بوی تعفن کهنگی می‌دهد.
تو شب نیستی / آزادی شب نیست چون در هوای تازه نفس می‌کشد / و بوی بهار می‌دهد.» نارسیس زهره نسب

«از قدیم الایام تا به امروز.. طناب‌های دار چه چیزی را توانسته‌اند در ما بکشند!؟ / چه کاری توانسته‌اند با فریاد بلند مبارزه و آزادیمان بکنند... / طناب‌های دار توانسته‌اند «شاهو» را بترسانند..؟ / توانسته‌اند دریاچهٔ «وان» و «ارومیه» را خاموش کنند..؟ / توانسته‌اند «پیر مگرون» را به زانو درآورند؟ / آنچه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد / نتایج معکوس خواسته‌های عاملان آن بوده است: / کاروانمان طولانی‌تر... و/ صدایمان زلال‌تر و نیرو‌ها و ازدحاممان بزرگ‌تر شده است..! / طناب‌های دار ترسیده‌اند..... /... طناب‌های دار بازنده‌های همیشگی‌اند و ما هنوز هستیم...» شیرکو بی‌کس / به یاد فرزاد کمانگر

«تجمع در سلول انفرادی» با جمله‌ای از پرویز اسلامپور گشوده می‌شود: «اگر به یک حلقه بیندیشی، منتهای اندیشه‌ات زنجیر خواهد بود.» و با یادداشت تکان دهندۀ مسیح علی‌نژاد به قاتل ندا به انجام می‌رسد: «... قاتل ندا بودن، سهم و جایگاه ویژه‌ای در تاریخ نگاری این دهۀ درد به تو خواهد داد. به فرمان یا از سر ایمان. اینک بیا و سهمت را بگیرد... جرات کن، جلو بیا، رو بنما و بگو آیا لحظۀ جان دادن آنکه به او شلیک کردی، می‌شنیدی که کسی در میان جمعیت فریاد می‌زد: «ندا نترس، ندا نترس، ندا بمون، ندا بمون.» او نترسید و ماند. تو اما ترسیده‌ای و پنهان می‌کنی خود را، می‌خواهی نمانی، می‌خواهی از یاد‌ها بروی. می‌خواهی گمت کنند مردم، می‌خواهی فراموشت کنند...»

و جعفری می‌گوید: «در اینجا شاعران، آن برج عاج نشین‌ها نیستند که از یک محیط آرام، به سخن گفتن، آغازیده باشند. شاعران خود چندی در آن کلکسیون بدبختی، قدم گذاشته و شاهد درد، فقر، بی‌کاری، و فحشایی بوده‌اند که قلبشان را افسرده و روحشان در پنجه‌های ناله‌های شبگیر آن‌ها فشرده شده است. ورنه نمی‌توانستند با چنین سوز و گداز از تاراج تمام ارزش‌ها در ایران حرف بزند. از سوی دیگر این شعر‌ها خودشان تاریخ مجسم خشونت و نابرابری اجتماعی در کشور ما است، که به زبان شعر در آمده است.»

*

این مجموعه برای بار نخست در ایران منتشر و پخش شد؛ بازنشر این اثر در برون مرز، با همت و گشاده دستی انتشارات شرکت کتاب لس آنجلس، پژواک صدای خاموش ماندۀ دورن است به ما که نمی‌خواهیم، نمی‌توانیم تماشاگر بی‌تفاوت این دگرگشت باشکوه و پرغرور در تاریخ ایران، بلکه جهان باشیم.

بسیاری از آفریده‌های جنبش سبز ایران، از تلاش برای پالایش فرهنگ سیاسی جامعه تا پیچیدن لایه‌های گوناگون هنر از جمله شعر، در زندگی و زیبایی، تصویر رو به پایان ذهنیتی است که پانصد سالی بر تاریخ ما سایه داشته است. جنبش سبز جنبش زندگی است، به برکشیدن زیبایی زندگی کمک کنیم.

«نمی‌توانم زیبا نباشم /... چنان زیبای‌ام من / که الله اکبر/ وصفی ست ناگزیر / که از من می‌کنی. /... زهری بی‌پاد زهرم در معرض تو. / جهان اگر زیباست / مجیز حضور مرا می‌گوید. /
ابلها، مردا، / عدوی تو نیستم من / انکار توام» احمد شاملو


ماندانا زندیان
بیست و شش خرداد یکهزار و سیصد و نود خورشیدی

ــــــــ
*انتشارات شرکت کتاب لس آنجلس/www. ketab. com
۳۱۰ ـ ۴۷۷ ـ ۷۴۷۷

http://shopping.ketab.com/addprod.asp?id=91948&cat=1&pgs=1&pic=A




جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما