هر کسی در این میان نقش خود را بازی کرده و میکند. فعالین جنبش زنان از یک سوی، فعالین حقوق بشر از سویی دیگر، اقتصاددانان غیر دولتی در جایی و فعالین سندیکایی در جایی دیگر، هنرمندانمان ما با حرفه ی خود و فعالین سیاسی ما با نوشتارها و سخنانشان. همه حلقه های به هم پیوسته ای هستیم که با همه ی تفاوتهایمان بدنبال آزادی، دمکراسی، رفاه و سربلندی برای مردم میهنمان هستیم.
در نگاه به تصوير سراسری منطقه و تحولات احتمالی در پيش، بايد به دو تهدید جدی درازمدت عليه امنیت ملی ایران، توجه نمود: يک ـ از جانب نیروهای مذهبی تندرو در منطقه و دوم ـ افزایش توطئه برای تجزیه ایران.
شاهزاده گرامی! جنبش سبز پایان دوره طفولیت ملت ایران و خاتمه دوران رهبرآمرانه و از بالاست. جنبش سبز بهترین حادثه و اتفاق برای مردم ایران است. تضعیف و رقابت با آن بدترین ارمغان ما برونیان برای جنبش درون خواهد بود!
باید برای جلب مشارکت ایرانیان و به ویژه مردم کرد رویکردهای نوینی را با تمرکز بر مشارکت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی این مردم آزمود.راه های طی شده نتوانسته بر مشکلات فایق آید اینک زمان بازآزمایی روش های منسوخ پیشین نیست بایدطرحی نو درافکند.
هدف، حل باصطلاح "مسئله کرد" و ایجاد کشور کردستان است. تا زمانی که "فاکتور بین الملی" این مسئله را یک ضرب حل نکرده است، به حل دو ضرب آن،"فدرالیسم ،حق جدایی" باید کوشید
برخلاف کشورهای دیگر منطقه که جایگزین حکومت های کنونی آنها مشخص نیست و آزاديخواهی و آينده دمکراتيک در ذهنيت و پيکر اين جامعهها مهآلود و ناروشن است ....رشد اجتماعی و فرهنگی ملت ایران و سابقه جنبش سبز به ميزان بالائی ادامه تلاش برای دست یابی به جامعه دمکراتتر در آینده را برای ما تضمین میکند.
آنچه در کشور ما بعد از بهمن 57 رخ داد نه اشتباه بود و نه قابل اجتناب بلکه روندی محتوم بود که با اعدام انقلابی "هویدا" ها و "فرخ رو پارسا" ها آغاز شد و امروز نیز با قتل "ندا آقا سلطان" ها در خیابان ، اعدام "کمانگر"ها به دنبال محاکمات چند دقیقه ای و شهادت "رضا مغامسی" ها در زیر شکنجه همچنان ادامه دارد.
کشور ما نیز به یقین در مقابل حملات غرب به ویرانهئی تبدیل خواهد شد. رجزخوانیهای مشتی ماجراجو دردی را دوا نمیکند. مردم باید خطر رو در روئی را جدی بگیرند. خطری که هنوز با فشار به حاکمیت و بیطرفی نیروهای نظامی در مبارزات مردم با نظام قابل رفع است.
پیکار جنبش سبز برای ساختن ایرانی است با شهروندانی آگاه از حقوق فردی خود و حقوق شهروندی خود و دیگران، و تعهد به مسئولیت های اجتماعی که حقوق فردی و شهروندی را پاس می دارند؛ ما سیاست و دولتی می خواهیم غیر دینی که از یکپارچگی کشور و یگانگی ملت ایران، حقوق فرد انسانی در چهارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر، و حق مردم بر حکومت دفاع کند...
پنجرۀ این باغ بسته نمی شود، کسی، روزی اندیشه های استاد ما را خواهد شنید. اندیشه ای که همه چیز است، همۀ چیزهایی که او می خواست... برهنه از او، برهنه از واژه حتی؛ با هرنامی که خواهد یافت.
وقایع اخیر لیبی و حمله خارجی به آن کشور، می تواند برای ایران درس عبرتی باشد. قذافی برای ماندن در قدرت و حفظ رژیم عقب افتاده خود راه خشونت و کشتار هرچه بیش تر را در پیش گرفت. کردار و گفتار او انگیزه و شاید هم بهانه لازم برای برانداختن او و پیش گیری از یک قتل عام را در اختیار قدرت های غربی قرار داد.
حضور انسانیِ زیبا و بزرگمنشیِ پُرمهری داشت. مردی خوشچهره و بلندبالا، با تُنِ صدایی آرام و گیرا، زبانِ گویایِ منطقی، و شخصیتی فرّهمند (کاریزماتیک)، با درخششی در چهره و بیان، که زود دیگران را به خود جذب می کرد.
روشن است که من (مانند بسیار دیگر از هم نسلانم) در شرایطی نیستم که صرفا تحت تأثیر عقاید مذهبی و عواطف شخصی ایمانی و یا آرمانهای سیاسی به طور لحظهای به حوادث و تحولات سیاسی جاری در جهان اسلام و یا ایران نگاه کنم و از سر ذوق زدگی دست به عمل سیاسی بزنم.
امروز آقای هجری و حزبش بدرستی می دانند که زورشان به برهم زدن تمامیت ارضی ایران تا حمله نظامی به ایران نمیرسد از همین رو برای جلب پشتیبانی از ایده فدرالیسم در میان نیروهای راست و چپ و بستن زبان آنان در روز مبادای تجزیه کردستان از ایران، فعلا از دادن هر گونه تعهدی در امر تمامیت ارضی ایران به آنان ابایی ندارند.
با گذشت بیش از سی و دو سال که در طی آن ایران دوران دراز و خونین بی ثباتی و انقلاب را تجربه کرد و پس از یک جنگ ویرانگر 8 ساله و سال ها بی قانونی پس از آن تا کنون، چنین به نظر می رسد که هيچ ميلی به یک انقلاب دیگر وجود ندارد. ایران در جستجوی دوران آرامش دمکراتیک است تا به تواند به مداوای زخم های خود به پردازد.
آنچه اخیراً در ایران و سایر کشورهای اسلامی خاورمیانه اتفاق میافتد آشکارا نشان میدهد که مطالبۀ حقوق بشر برای مسلمانان هم یک ضرورت تاریخی شده است. تفسیرهای انسان دوستانه ایدئولوژیهای دینی حکومتهای منطقه هرگز نمیتواند جای اعلامیه حقوق بشر را بگیرد.
وقتی وزیر شد تعبیر این بود که بالاخره گوش شاه را بدست آورد. این حالت در مورد روشنفکران بود و در مورد پادشاه هم بود. بعد هم دوره بعد از انقلاب که شد به نظرم می رسد در مورد گروه های سیاسی هم شد.