انقلاب مخملی در مفهوم عام آن می تواند به معنی اصلاح طلبی و بیان مسالمت آمیز ضرورت اصلاحات و تلاش برای انجام آن باشد که چیز بدی نیست . این یعنی گروههایی هستند که نه به اصل نظام اعتراض دارند و نه براندازند و تنها اعتراض آنها به روندهای غیر قانونی و خلاف است و دنبال رأی خود هستند
تئوری ولایت فقیه، با هر مبنای نظری وایدئولوژیک، از زمانی که در شکل و شمایل خاصی، لباس قانون بر تن می کند، حیثیّت قانونی پیدا می کند و برای شناخت ماهیّت آن باید مانند هرپدیدۀ حقوقی دیگر و بر اساس اصول و قواعد حقوقی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد....
نیرویی که روشنفکر را وظیفهمند میکند که به دفاع از حق در برابر ناحق بایستد، آگاهی و وجدان اوست. وابستگیهای سیاسی و ایدئولوژیک، چه دینی و چه غیردینی، این معیارها را بهم میریزد و او را به توجیهگری میکشاند.
انقلاب بهمن باغرق شدن در دریای سنت بود که به ناگزیر اسلامی شد، اما جنبش سبز قد علم کرده در برابر بدترین محصولات نظام جمهوری اسلامی، همانا در مدرن و نو بودنش است که معنی دارد وخواهد توانست که دوام آورد.
سر انجام، جمعیت راه باز می کند. سعید ــ شور انگیز و حماسه وار ــ در نم نم ِ نوازشهای نازک ِ باران ِ شبانگاهی و در میان ِ کف زدن های دنباله دار به پشت ِ"تریبون انستیتو گوته" راه می یابد. به یقین می داند: «تنها صداست که می مانَّد». آنگاه آرام و آهسته می خوانّد: دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند /// پنهان خورید باده، که تعزیر می کنند // سپس شوریده وُ شعله ور فریاد می کشد: (با کشورم چه رفته ست)
جنبش خود بنیاد، حبابی نیست که بیکباره بترکد.... این نوع جنبش، استوار بر آگاهی به حق خویش است و سرسخت در ایستادگی برسر آن.... حساب شده پیش میآید و سنجیده عقب مینشیند؛ پیروزی را آسان نمیبیند اما به وصول آن یقین دارد؛ حرکت اجزاء آنهارمونیک است و آنارشی گری را بر نمیتابد....موتور رهبری جنبش خود بنیاد در خود آن و در بنیان و بنیاد آنست و نه در خارج آن و وراء آن!
ولایت فقیه که به گمان بنده صرف نظر از هرگونه وصف دیگری که بخواهیم برای او بگوییم یک نظریه غیر اخلاقی است.... ایده ولایت که مبتنی بر حقوق مردم نیست بلکه مبتنی است بر مفهومی به نام خاجگی و سروری است، این با انتخابات چندان سازگاری ندارد.
حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ای واقعگرایانه است. برای درآوردن دمکراسی لیبرال از موقعیت کنونی نمی توان از روی ویرانه جمهوری اسلامی و ایرانی که از گورستان ها پوشیده خواهد شد گذشت.
حکومت های خودکامه سرنوشت حکومت خود را به سرنوشت کشور پیوند می زنند. بی ثباتی رژیم و جنگ قدرت در داخل نظام اثر مستقیم بر ثبات و امنیت ایران دارد. تا پیروزی حاکمیت ملی، آینده طوفانی در انتظار ایران است.
گفتمانِ غربزدگی در ایران نمودی از طغیانِ روشنفکریِ جهانِ سومی برایِ بازگشت به "خود" و اصالتِ گمشدهی"خود" بود. اگرچه فردید آن را به دُمِ اندیشهی هایدگر و طغیانِ فلسفیِ او بر "متافیزیک" میبست. اما از دیدگاهِ امروزینِ من، یک طغیانِ کینتوزانهی جهانِ سومی بود، با مایهای تُنُک از فلسفه و علومِ اجتماعی و تاریخی.
"ما اولین جنبش اجتماعی ای بودیم که رهبرش همه مان بودیم، برنامه ریزش هم همه مان و آن کسی هم که نامش را صدا می زدیم، حداکثر سخنگوی بخشی از مطالبات ما بود"
رییس قوه مقننه در یک مملکتی که بر رابطه گرایی استوار است، نمی تواند برای آزادی یکی دیگر از مسئولین سابق همین نظام اقدام کند. رییس مجلس خبرگانی که قرار بود بر بزرگترین قدرت کشور، یعنی رهبری نظارت کند، اکنون نمی تواند حتی یک بیانیه دلخواه بدهد و همینطور سایر مسئولین فعلی قوای مختلف که گویی همه صوری هستند! و بسان یک کارمند برای قدرت های در سایه انجام وظیفه می کنند. بنابراین برای ما هنوز مشخص نیست که قدرت در اختیار کیست.
«من و روزگارم» را باید خواند، نه به خاطر داریوش همایون که با این اثر- از جمله با این اثر- سیاستگر و وزیر سبز فرهنگ سیاسی ما میماند، که به احترام آن فرهنگ سیاسی که میتواند همۀ ما ایرانیان را «آرامتر و متعارفتر » کند.
"انقلاب مشروطيت" يک رويداد ناتمام در تاريخ معاصر ايران است. در انديشه-ی ناتمامی آن بودم، که اعترافات آقای ابطحی در "دادگاه انقلاب اسلامی" در گوشم پيچيد! چهره-ی تکيده و شکنجه ديده-ی او، يادآور قربانيان "دادگاه استالينی" و آشکار کننده-ی شقاوت و بربريت نظام اسلامی است.
صد و سه سال از آن تاريخ میگذرد. و امروز در اوج ايستادگی دوباره مردم بر رأی خود، با يادآوری يک رويداد مهم در چگونگی صدور فرمان مشروطيت و تجديد نظر در آن به نفع رأی ملت، سالروز انقلاب مشروطه، همراه با ايستادگی دليرانه امروز اين ملت سرفراز راهمراه باهم گرامی می داريم:
این مردم به یک تعبیر می بینند که از آنچه هستند بهترند؛ نه تنها توانسته اند به واقعیت زندگی در یک جامعه مدرن پی ببرند و آن را در شعار ها، بیانیه ها و اقدام های خود بازتاب دهند؛ بلکه منش و خلقیات لازم مبارزه برای رسیدن به آن را نیز در خود پرورش داده اند. بر خلاف سی سال پیش هم سیاستشان درست است هم روانشناسیشان
جنبش سبز، جنبشی است متنوع، از نيروهايی که خواستار تحولات بينادين اند و خواست آنها از تجديد انتخابات در سيستم موجود فراتر می رود تا کسانی که نگران آنند که سياستها و روشهای حکمرانی خامنهای، احمدی نژاد موجوديت و اقتدار رژيم را بخطر بياندازد در اين جنبش شرکت داشته و يا از آن حمايت ميکنند.