اگر تصور می کنید با تندی و تهدید و سرکوب می توانید از بحران خارج شوید، سخت در اشتباهید و این راه، چنان که گفتم، به خشونت بیشتر و در نهایت براندازی نظام، یعنی دقیقا همانی که از آن بیم دارید، منتهی می شود.
آنچه که ما شنیده ایم و آنچه که تا کنون در ذهن ما نقش بسته است این است که در مقابل خداوند دهان ها باید بسته باشد. کسی در دلش هم نباید تصور اعتراض بکند. چه جای اینکه به زبان بیاورد و چه جای اینکه جدی بگیرد. ولی اصلا این طور نیست. و این همان نقطه آغازین است برای باز کردن یک افق تازه که انسان محق است . نه در مقابل آدمیان دیگر و نه در مقابل جامعه انسانی بلکه در مقابل خدائی که او را آفریده است.
واقعیت آن است كه جریان اعتراضی شبیه كوه یخی است كه در 25 خرداد، بخش عمده آن قابل رویت بود، اما با افزایش خشونت و برخورد سخت به تدریج بخش عمده آن در زیر آب پنهان شده و تنها قسمتی از قله آن در خیابانها قابل رویت مانده است.
هیبت استفاده از زور و نیروی مسلح، در حال رنگ باختن است. جنگ قدرت در داخل رژیم، بدون در نظر گرفتن منافع ملی با شدت ادامه دارد. به نظر نمی رسد که برای هیچ نهادی حتا رهبری قدرت اجرایی قابل ملاحظه ای باقی مانده باشد. هر اقدام رژیم به نارضایتی و فساد بیش تر منجر می شود.
حزب مشروطه ایران سهم اصلی خود را در دفاع از پادشاهی در صورت مدرن آن گزارده است. اکنون زمان آن است که بیش از پیش پیام حزب را در متن روشنگری ایرانی که سرانجام به شکوفائی رسیده است تکامل داد و نیروی خود را در پشتیبانی از جنبشی که می باید کوشید همچنان سبز بماند و تکه تکه نشود گذاشت
درگسست از حکومت دینی می توان زیباترین سخنان را به زبان آورد و برگ ها کاغذ سیاه کرد. آما میزان باور آدمیان بر آزادی و حقوق فردی آنگاه آشکار می شود که آدمی از حقوق دشمنان خویش پاسداری کند و نه آن که مشت بر سینه کوبد که این منم رُستم آزادی، کشنده دیو سپید خودکامگی! سدها برگ در باره اندیشه های جان استوارت میل درباره آزادی می توان نوشت اماهمه آن برگ ها دربرابر یک سیاهه نویسی در پاسداری از فتوای دینی و یا فرمان حزبی و حکومتی برای خاموش کردن مخالفان به پشیزی نمی ارزد
جهاني بودن اين حقوق به اين معنا است كه اصول آن در همه زمانها و مكانها يكسان است و ضرورت آن از اين رو است كه مراعات آن مقتضاي طبيعت عقلاني آدمي است و ثبات آن نتيجه وابسته نبودن به هيچ مرجع بشري است. قواعدي است كه محصول درس و حتي تجربه نيست بلكه اعتبار خود را در وراي بنيادهاي حاكم اعم از دولت،مذهب و مانند آن ميجويد.
این جوان بیست و چند ساله که معلوم نیست بعد از این سخنرانی چه به روزش آمده، مبهم است که آزاد است یا دستگیر شده یا هر اتفاق دیگری برایش افتاده - اما نامش در تاریخ ایران بهنیکی باقی خواهد ماند، در برابر حاکم ایستاده و اینگونه رشیدانه سخن گفته است. و در سرزمین کاوهی آهنگر باید مقابل ضحاک اینگونه سخن گفت.
حزب مشروطه ایران و آقای همایون بر اساس قطعنامه کنفرانس کاسل از پادشاهی فاصله نگرفته اند و در این قطعنامه هیچ نشانی بر این " فاصله گیری" نمی توان یافت. فاصله گیری از پادشاهی غیردموکراتیک و غیرلیبرال دست کم از 15 سال پیش – تاسیس حزب – رخ داد و در اسناد حزبی و منشور حزب ، لیبرال دموکراسی با طرفداری از شکل نظام پادشاهی تاکید شد البته آقای کشگر در همان نوشتار گفته اند " اگر چنین نگاهی به سند کنفرانس کاسل درست باشد" و بدین طریق احتمالا" تردید خود را از ارزیابی خود و " فاصله گیری" بازگو کرده اند.
در یک جابجائی همه سویه ارزش ها و نگرش ها اکنون هر چه امروزین و پسندیدنی است سبز نامیده می شود. یک نیروی درونی از این جنبش می جوشد که کمتر از رودخانه انسانی پایان ناپذیر آن نیست. جوانی و تازگی و روشنگری و سبز یکی شده اند
اِشکال اساسی از سوی روشنفکران و باورمندان به گفتمان لیبرال دمکراسی به مقام موروثی نه در حوزه سیاسی و دمکراسی بلکه در قلمرو «فتحنامه لیبرال دمکراسی» یعنی منشور جهانی حقوق بشر و تکیه بر خاستگاه آن، يعنی برابری انسان هاست.
جنبش سبز ایران پیشباز شایستۀ شهروندانی جهانی به هزارۀ سوم است در نگرش، در ابزار، در شیوه، منش، گفتمان و حتی رنگی که بر خود افشانده است، وامگرفته از هر چه روییدن، بالیدن، تازه شدن و روزآمدبودن؛ همرأی با دههها تلاش داریوش همایون در آفریدن فرهنگ سیاسی سالم و دور از خشونت تولد و تکامل آن.
برخورد درست به جنبش سبز آن است که از خودجوشی و آزادی جنبش اعتراضی پشتیبانی، و حق راه سبز امید به اینکه سراسر در چهارچوب همین نظام مبارزه کند و متحدانی از جناح های رژیم بیابد شناخته شود
یک کشور مستقل دارای نهادهایی است که وظیفه ی اجرای قانون، حفظ نظم، امنيت و ثبات را بر عهده دارند. اقتدار دولت در گرو اجرای قانون است نه زورگویی دائمی علیه ملت خود.
تا هنگامی که مساله بحران و مشکل در کشور قبول نشود، تا هنگامی که مردم کثیر و اکثریت مردم اغتشاشگر نامیده بشوند ، تا موقعی که مردم به حساب نیایند، تا موقعی که حق مردم قبول نشود برای تعیین سرنوشت خودشان، راه حل جامعی برای رفع مشکل پیدا نخواهد شد.
همه کمابیش با «ویکیپدیا» آشنایی دارند. جنبش سبز هم به نظر من حالت ویکیپدیا را دارد. یعنی افراد و دستههای گوناگونی مطالبی بر آنچه جنبش سبز دارد، میافزایند. این جنبش یک دادهی عمومی دارد که آزاد است و همه میتوانند شرکت کنند.