آینده ایران: جنگ، خونریزی و شاید هم تجزیه ی یا استقرار اراده ملی، ثبات و سرفرازی همراه با تضمین یک پارچگی سرزمینی آن در گرو تصمیم نیروهای مسلح در رویارویی ویا همراهی با ملت می باشد.
انقلاب ایران که در آغاز دیکتاتوریهای جهان اسلام را لرزانده بود و مردمان را به آینده بهتر امیدوار کرده بود اکنون مایه عبرت شده و همگان از آن تبری میجویند. به هرحال باید دید در کشورهای عربی – اسلامی چه رخ می دهد و آینده چه خواهد شد.
داریوش همایون تا آخرین لحظه زندگی کرد، بیش از درازای عمرش، بیش از اندازه های یک انسان هشتاد و دوساله؛ .... درد نکشید، بر بستر بیماری نماند، تندرست و پر از شور زندگی، تا روز آخر، فکرکرد و خواند و نوشت.
شما به عنوان اعضا و هواداران حزب مشروطه ايران ساليان ممتدی نه تنها اين فرصت را داشتيد که پا به پای شکل گيری اين نظرات و افکار در عمل گام برداريد، بلکه آقای همايون با همه مقام ارجمند و والای خود همه گونه تسهيلات را برای شما فراهم کردند، تا با اين افکار درگير شده و آنها را در عميق ترين سطح ممکن دريابيد.
یکی از شباهتهای بارز همایون و ماکیاولی دلبستگی هر دو آنها به در گیری عملی با سیاست و نظریه پردازی درباره آن بود. همه کسانی که با آثار و زندگی همایون آشنایی دارند به خوبی میداند که او در تمامی دوران حیات سیاسی خود هم یک نظریه پرداز سیاسی بود وهم یک عملگرای عرصه سیاست.
عصر روشنفکرـ روزنامه نگارـ سياستگر در ايران تازه آغاز شده است. چهارمين نسل پس از انقلاب مشروطه که انتخابات 2 خرداد 76 گوشه ای از ضرب شصت های آن بود، بر اين راه کوفته از صد سال گام زدن های نافرجام، هموارتر خواهد رفت.
طی این سالیان سیاه و ماتم جمهوری اسلامی تنها اندیشه سیاسی منسجم و قوی که از بیرون به فضای داخل کشور ساطع شد و حوزه گسترده ای از طیف های سیاسی درون کشور را متاثر ساخت اندیشه های همایون بود.
ما زنان ایران سرافرازانه بر خود می بالیم که با خواهرانمان از ملتهای سلحشور مبارز در کنارهمه اقشار ملت از زنان و مردان قهرمان در سرزمینهای تحت سلظه دیکتاتوری چون مصر و تونس و... در یک صف قرار گرفته ایم تا هر چه زودتر همگی شاهد تحقق ازادی و دموکراسی...
داریوش همایون تا لحظۀ پیش از حادثه در تندرستی کامل جسم با ذهنی ظریف و گشاده سرسپرده به خواندن و نوشتن، به زندگی عشق می ورزید و به جای نشستن در انتظار فرصت و امکان، با دلاوری فرصت ها را برای خود و دیگران می آفرید.
انسانی چنان , وارسته که شاگردانش را «دوست عزیزم» می خواند و چنان صمیمانه رفتار می کرد که گاهی یادمان می رفت با یکی از ویزران کشورمان در گفت و گوییم. وزیری که ما در جمع خود« وزیر سبز» خطابشان می کنیم.
یک اعتقاد عجیب و غریبی به مردم ایران داشت، و معتقد بود ملت ایران ملت بزرگی است که مثل هر کسی، ممکن است در کوتاه مدت گول بخورد، ولی در دراز مدت، فریبهایی را که خورده است، خودش ترمیم میکند. معتقد بود، آینده ایران، یک آینده دموکراتیک است.
برای سپاه و هرنيروی دیگری که خواستار ویرانی و در صورت تشدید، شاید هم تجزیه ایران، نباشد، تنها گزینش همراهی با ملت برای ریشه دوندان یک حکومت دمکرات با رعایت کامل موازین حقوق بشر می باشد.
سبز بودن ما به این معنا نیست که می خواهیم همه را به رنگ خود در آوریم و یک رنگ کنیم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرایان برای همه رنگ و رای خویش را تجویز می کنند. سبز بودن زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلایق یکدیگر است.
فرزندان شاه چنان می میرند وچنان زندگی می کنند که از میزان قهر و دشمنی و کینه توزی تاریخی با خاندان خود پیاپی می کاهند. این نقشی است برای فضا سازی صلح آمیز و غلبه بر کینه ها و قهر های کهن که نسلهای جوان ایرانی هریک به سبک و شیوه ی خود ایفاگر آن شده اند.
هیچ كسی نمیتواند به طور مطلق از حقوق طبیعی خود» صرف نظر كند، بلكه افراد یك كشور برابر حقوق طبیعی اموری را نگاه میدارند .... كه بدون در مخاطره افكندن كشور نمیتوان آنان را از آنها محروم كرد.
رئیس جمهور و دارودسته اش گرچه ممکن است که در باور شخصی خواستار ارج گذاری به جلوه هایی از فرهنگ ایران باشند ....اما نتوانسته است با تکیه به این مواضع، حمایت عمومی ملت را به خود جلب نماید. دلیل اصلی آن عدم صداقتی است که ملت در موضع گیری او و تمامی نظام احساس می کند.